تاریخ امروز:
جدیدبرای باز کردن فهرست (پنجرۀ جدید) SHIFT+ENTER را استعمال نمایید.فهرست باز
اعمالبرای باز کردن فهرست (پنجرۀ جدید) SHIFT+ENTER را استعمال نمایید.فهرست باز
   
نما:  تمام عناصربرای باز کردن فهرست (پنجرۀ جدید) SHIFT+ENTER را استعمال نمایید.فهرست باز
  
  
  
  
حسیب اللهجدید14.07.2026آلمان

​موضوع: سکه بازی جناب محترم ن. جلیل زاد و جناب محترم ن. خالدی

قسمیکه به مشاهده می رسد، در این شب و روز که نه تنها هموطنان محترم و عزیز ما را، بلکه تمام مردم جهان را مشکلات اقتصادی می رنجاند، بر اساس یک مشاهدهٔ اختصاصی رسانه ئی، جناب  ن. جلیل زاد و جناب  ن. خالدی، به شدت تمام بالای "موجودیت و عدم موجودیت سکه های سلسلهٔ سلطنت هوتکیان" وارد مرحلهٔ دوم "کنفلیکت رسانه ئی شان گردیده اند.

جهت بهبود، تقلیل و یا  هم حل این کنفلیکت، بهتر آن خواهد بود، که نخست یک سیر علمی به بازار سکه های سلسلهٔ سلطنت هوتکیان داشته باشیم، تا آنکه شاید، در بازار سکه بازان جهان، سکهٔ مفقودی جناب ن. جلیل زاد و جناب ن‌. خالدی را، اگر خواست خداوند متعال باشد، رد یابی بتوانیم.

۱. موضوعی سکه های سلسلهٔ سلطنت هوتکیان:
در برخی از کتاب‌ های تاریخ قدیمی افغانستان عزیز و افغانها، در قرن ۱۹ و ۲۰ میلادی، درست آنزمان که جناب محترم الله محمدخان و من هنوز خورد بودیم، ادعا شده بود که میرویس نیکه پس از پیروزی بر صفویان در سال ۱۷۰۹ میلادی، سکه‌ ئی، با این بیت نیز ضرب کرده بود، که در آن سکه آمده است، که:
"سکه زد بر سیم و زر، شاه جهان میرویس خان"
بررسی علمی:
این موضوع را، که، آیا این بیت یک واقعیت تاریخی و یا یک تخیل تاریخی را در بغل دارد، من نمیدانم. این موضوع را، که، امروز یک نمونه ئی فیزیکی از چنین سکه‌ ئی در کجا است، هم نمیدانم؟ اما آنچه را نظر به سنجش احتمالات ابراز نموده می توانم، نخست، این است، که، از نظر سنجش احتمالات یا همچو سکه ئی ضرب زده شده است و یا هم اینکه چنین سکه ئی، اصلا، ضرب زده نشده است! ثانیا، سوال این است، که هرگاه چنین سکه ئی ضرب زده شده باشد، آیا چنین کاری در دوران زندگی میرویس نیکه، انجام یافته است، از جانب ایشان و یا به امر جناب ایشان چنین کاری انجام بافته است و یا از جانب کدام ارادت مند جناب ایشان، و یا هم بعد از فوت جناب ایشان از طرف وارثان جناب ایشان، چنین سکه ئی ضرب زده شده است، به پاس خدمات ایشان به مردم؟ اما چیزیکه به حیث واقعیت های علمی-تاریخی واضح و برای محققین این عرصه هم واضع و ثابت است، این است، که در دوران سلسلهٔ سلطنت هوتکیان سکه های زیاد و فراوانی ضرب زده شده اند، چنانچه نمونه های آن سکه های دوران سلطنت هوتکیان در  آرشیو ها، موزیم ها، و یا هم در بین مجموعه‌ های خصوصی جهان بصورت فزیکی، حتما که هنوز هم، موجود می باشند. مثلا، سکه های ضرب زده در دورهٔ سلطنت شاه محمود هوتک، در دورهٔ سلطنت شاه اشرف هوتک، همچنان گفته می شود، که در دوران سلطنت آزادخان هوتک نیز سکه های ضرب زده شده اند، که همه نمونه های از انواع و اقسام مختلف سکه های ضرب زده شدهٔ دوره های سلطنت های هوتکیان را به مشاهده می رسانند.
اما، به گمان اغلب، محور کنفلیکت فعلی جناب محترم ن. جلیل زاد و ن. خالدی را، همان یک سکه، با بیت بالائی متشکل گردانیده است. حالا که این دو هموطن محترم ما، کنفلیکت شانرا، بالای همان یک سکه آغازیده اند، باید در آیندهٔ قریب ما را از این موضوع بصورت دقیق و علمی مطلع سازند، که موضوع دقیق آن سکه ها چه است؟ و آن سکه ها فعلا در کجا هستند، تا آنکه مردم عزیز ما، به اصطلاح "از خزانهٔ ملت" بصورت دقیق واقف و مطلع باشند. حل این کنفلیکت و جمع آوری منابع معتبر علمی در این زمینه، از جمله وظایف جناب محترم ن. خالدی و جناب محترم ن. جلیل زاد می باشد، زیرا این دو هموطن عزیز ما، در کنفلیکت این موضوع را گشوده اند، پس باید، لطفا این موضوع را، نیز، بصورت دقیق، به اصطلاح "پای د پای" فرمایند.
این برداشت هم درست و معقول به مشاهده می رسد، که، میرویس خان در طول حیات خود، خود از روی تواضع، یا از سر تواضع که یکی از خصلت ها، مشخصات و یا یکی از خصوصیات کلتور و فرهنگ افغانی ما است،  از پذیرش لقب "شاه"، "پادشاه"، "پاچا" و یا "سلطان" و همچو القابی خودداری فرموده اند و در عوض از اثر همین تواضع و یا برخورد متواضعانهٔ جناب ایشان، مردم عزیز ما نیز در آن زمان به قائل بودند احترام به همین تواضع جناب ایشان، ایشان را " امیر "، یا "مشر"  و یا "خان و رهبر و یا رئیس قومی" نامیده اند. یعنی در چنین حالت، شاید امر ضرب زدن چنین شعری در سکه، به امر رسمی میرویس نیکه انجام نیافته باشد، و یا اینکه کدام یک از ارادتمندان میرویس نیکه، یا هم کدام گروهی از ارادتمندان میرویس نیکه، چنین سکه های را، با چنین شعری، به نام جناب ایشان ضرب زده باشد، چیزیکه از احتمال بیرون بوده نمی تواند.
۲. اشتباهات رایج در ارتباط سکه های دوره های سلطنت سلسلهٔ هوتکیان
در این ارتباط گفتنی من به جناب محترم ن. جلیل زاد و جناب محترم ن. خالدی این است، که، اگر سکه‌ ئی در اختیار دارند که به نام "سکه میرویس خان" یاد می‌شود، باید بصورت دقیق در موارد اشتباه در تفکیک آن سکه، با سکه ها و یا با اسکناس جانشینان میرویس نیکه از سلسله هوتکیان متفکر گردند:
مثلا:
الف: اشتباه گرفتن سکه های دوران میرویس نیکه با سکه های دوران شاه محمود هوتک (۱۷۲۲–۱۷۲۵): 
زیرا شاه محمود هوتک، پسر میرویس نیکه، پس از آنکه اصفهان را فتح نمودند و خود را شاه نامیدند، قرار منابع علمی-تاریخی سکه‌ های نقره ئی و همچنان سکه های طلائی زیادی را ضرب زدند، که بر روی این سکه‌ ها اغلب نام شاه محمود هوتک ضرب شده است که گاهی توسط افراد غیرمتخصص به اشتباه، به حیث سکه های میرویس نیکه، که پدر وی بوده است، تلقی می‌شود. اما یک سوال، در اینجا این بوده می تواند، که آیا احتمال آن می رود، که در دوران شاه محمود هوتک، یعنی در آن هنگامی که ضرب زدن سکه های نقرئی و طلائی اوج گرفته بوده است، آیا احتمال دارد، کدام یک از ارادتمندان پدر شاه محمود هوتک، و یک هم کدام گروهی از ارادتمندان میرویس نیکه،  به پاس خدمات میرویس نیکه، در زمان پسر وی، به نام پدر وی، سکه و یا سکه های را ضرب زده باشد؟ آیا چنین کاری احتمال داشته است؟ 
ب: اشتباه گرفتن سکه های شاه اشرف هوتک (۱۷۲۵–۱۷۲۹) با سکه های میرویس نیکه: 
نظر به منابع علمی-تاریخی شاه اشرف هوتک نیز در زمان سلطنت اش، سکه‌ های طلائی بسیار  زیاد و با ارزشی را ضرب زده بود، که به اسم سکه های "اشرفی" مسمی بوده اند. گفته می شود، که، متن روی این سکه‌ ها حاوی کلمهٔ "اشرف" بوده است، که هم اسم "شاه اشرف هوتک" را در بر داشته است و همچنان حاوی معنی کلمهٔ "اشرف"، که در زبان عربی به معنی "شریف‌ترین" نیز هست، بوده است.
پ: اشتباه گرفتن سکه های ضرب زده شده در زمان آزاد خان هوتک (حدود ۱۷۵۷) با سکه های میرویس نیکه:
در این ارتباط آمده است، که سکه‌های آزاد خان هوتک، که نیز، در بازار‌های فروش سکه ها یافت می‌شوند، از آنجائی که او نیز به قوم محترم هوتک تعلق داشته است، گهگاهی شاید، سکه‌ هایش به اشتباه به سکه های بنیان‌گذار سلسلهٔ هوتکیان، یعنی به سکه های دوران میرویس نیکه نسبت داده شوند.
۳. حالا سوال این است، که چگونه بتوانند، که، مثلا، جناب محترم ن. جلیل زاد و جناب محترم ن. خالدی، جهت حل کنفلیکت شان،  منبع و با منابع این سکه ها را، خود، فوراً بررسی کنند؟
میتود این کار زیاد مشکل نیست، خیلی ساده است: اگر سکه یا متنی در این ارتباط در اختیار آوردید، لطفا به این معیارها توجه فرمائید:
۱. سال ضرب (سال هجری قمری): میرویس نیکه از سال ۱۷۰۹ تا ۱۷۱۵ میلادی حکومت کرده است. این دوره برابر است با سال‌های هجری قمری ۱۱۲۱ تا ۱۱۲۷. اگر روی سکه سال ۱۱۳۵ یا بالاتر ذکر شده باشد، آن سکه به دوران خود میرویس نیکه ارتباط ندارد، بلکه آن سکه قطعاً متعلق به جانشینان میرویس نیکه و یا به دوران آزاد خان هوتک تعلق خواهد داشت.
۲. ضرابخانهٔ محل ضرب سکه در کجا واقع شده است: در زمان حکونت میرویس نیکه، به گمان اغلب در قندهار شاید در نخست کدام ضرابخانه آنچنان فعال، یا اصلا فعال نبوده باشد، البته در نخست.
اگر در سکه های دوران سلطنت هوتکیان نام شهر‌هایی چون مثلا، "اصفهان"، "شیراز" یا "قزوین" به حیث محل ضرابخانه در روی سکه دیده شود، در آن صورت این سکه‌ها به گمان اغلب مربوط به دوره‌ های سلطنت شاه محمود هوتک، شاه اشرف هوتک، یعنی مربوط به زمان تصرف ایران است.
رای اینکه بتوانم، جهت حل این کنفلیکت، یک ارزیابی علمی و دقیق‌تر به جناب محترم ن. جلیل زاد و جناب محترم ن. خالدی در ارتباط "سکه های مذکور" ارائه دهم، لطفاً معلومات بیشتری بفرستند:
۱. چه کلمات یا نام‌هائی را می‌توانند روی سکه ئی "مورد کنفلیکت شان" بخوانند، یعنی در متن همان سکهٔ مورد مناقشهٔ شان چه نوشته شده است؟
۲. کدام سال و یا کدام تاریخی به روی آن سکهٔ دوران سلطنت هوتکیان درج شده است؟
۳. و یا لطفا بگویند، که، همان ادعای شان از کدام کتاب، یا کدام منبع معتبر گرفته شده است؟

نوت: مشاکل منابع در دوران حکومت میرویس نیکه و در تمام دوران سلطنت هوتکیان از این قرار است، که ما افغانها، در همان زمان هم، چندان شوق و ذوق دقیق به تاریخ نویسی نداشتیم و یا شاید هم در آن زمان، امکانات تاریخ نویسی و تاریخنگاری برای ما افغانها، چندان میسر نبوده باشد، نظر به دلایل مختلف؛ اما به هر صورت، تا جائیکه من، ذهن ضعیف ام را به درک واقعیت های تاریخی آنزمان معطوف توانسته ام، اثر و آثار تاریخی افغانی، از شاهدان صحنه را، دریافت نتوانسته ام. حالا یکی از نکات کنفلیکت جناب ن. جلیل زاد باشند جناب ن. خالدی هم، استفاده از منابع تاریخی موجوده در رابطه می باشد:

جناب ن. جلیل زاد تا به حال چندین بار منابع تاریخی را که جناب ن. خالدی از آن استفاده نموده اند، به حیث "منابع استعماری" یا همچو چیزی شبیه ئی خوانده است، در عین حال جناب ن. جلیل زاد اسرار بر آن دارند، که چرا جناب ن. خالدی از "منابع صفوی" استفاده نکرده اند: حالا سوال دقیق در رابطه به منابع " تاریخی صفوی" از جناب ن. جلیل زاد این است، که آیا به نظر جناب محترم ن. جلیل زاد، منبع تاریخی صفوی در ارتباط افغانستان و افغانها و بلخصوص در ارتباط تاریخ دوران حکومت میرویس نیکه و در کل در قبال تاریخ دوران سلسلهٔ سلطنت هوتکیان، نیز، به حیث "منابع تاریخی استعماری" یا آنچه جناب ن. جلیل زاد بقیه منابع تاریخی را خوانده اند، تعریف و تعبیر شده نمی توانند؟


آیا دولت صفوی، برای افغانستان و افغانها یک دولت استعماری تعریف و تعبیر شده نمی تواند؟

پس هر گاه دولت صفوی یک دولت استعمارگر بوده باشد، چگونه می‌توان "تاریخ نویسی صفوی" را یک "تاریخ نویسی استعماری" یا آنچه جناب ن. جلیل زاد، بقیه تاریخ نویسان را خوانده اند، نشمرد؟


و من الله التوفیق

با تقدیم احترامات فائقه

حسیب الله 

حسیب اللهجدید14.07.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​پس از تقدیم سلام و احترامات قلبی به دانشمند محترم، شخصیت ملی-فلسفی جناب محترم الله محمدخان، که همواره از ورای ابعاد علمی-فلسفی، عالی، نگاهی ریشه ئی و تحلیلی به موضوعات می اندازند، اظهار تشکری ام را بابت پیام اخیر ایشان تقدیم داشته، از خداوند متعال صحت کامل و خوشی های فراوان برای جناب ایشان و برای همه استدعا میدارم.


با تقدیم احترامات فائقه

حسیب الله

محمد داؤد مومند13.07.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​ښاغلی احمد آریا

ما هیڅکله  ستاسی د محترم پلار سپکه نده ویلی، هغه د شهید میوندوال ملګری و، زه شهید میوندوال ته یو لوی ملی او علمی شخصیت په سترګه ګورم. 

په تیرو ډیرو کلونو کی  می هم د افغان جرمن په ویب سایت او هم د اریانا په ویب سایت کی د مرحوم د شخصیت او مظلومیت نه چی په ستالینی توګه ووژل شو دفاع کړیده، هغومره دفاع چی غیر له ښاغلی داوود ملکیار نه بل چا نده کړی.
نپوهیږم چی په هغه مهال تاسی چیری وی؟
په هر صورت زه مصمم یم چی نور ستا په نسبت د ناندریو ویلو نه ځان وژغورم ځکه کومه نتیجه تری نه تر لاسه کیږی.
دا دی زما وروستی هوډ

خدایا چنان کن که پایان کار
تو خشنود باشی و ما رستګار

دوکتور محمد اکبر یوسفی13.07.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​خوانندگان محترم!

آقای دودیال شخص حمله ور و کلمه باز است. چنین بنظر می رسد که ممکن حتی در مورد عنوان و محتوای مقالۀ خود توجه لازم ننموده باشد. کلمات توهین آمیز را خوب تمرین کرده است. با چنین فرد مکالمه لازم شمرده نمی شود. وظیفۀ خانگی او می تواند این باشد، که اول در بارۀ عنوان مقالۀ خود تعبیر لازم را ارائه کند و بعد ثبوت ارائه نماید که خود، و  هر کس دیگر چه منشاء نژادی خواهد داشت. اگر ادعای او درست باشد و یا نباشد، به حیث انسان چه حالاتی را تشخیص می کند...ختم

محمد داؤد مومند13.07.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

پیاوړی وطنپال او اکادمیک شخصیت پوهاند صاحب دودیال!

سلامونه او نیکی هیلی

ستاسی لیکنه می چی ستاسی د ملی ضمیر او وجدان او مړانی او نارینتوب استازیتوب کوی ولوسته.

مرحبا او حبذا

خدای دی دا مړانه او نارینتوب نورو ته هم په نصیب کاندی چی په ملی مسائلو کی د ډار او محافظه کاری نه ځان وژغوری. زموږ ډیر اجړا پښتانه وطنوال د تعصب د مارک او اتهام نه په اصطلاح کندو لټوی!!!!!

واقعیت دا دی: هغه د ایران ایجنټان چی پښتونوالی ته «ایدیالوږی منحط» وایی.

هغه د ایران او پاکستان او غربی نړۍ ایجنټان او جواسیس لکه د نظار شوری او جمعیت او ټولی ستمی او فارسیست ایرانیست ډلی او وګړی چی په هیواد کی د مرکزی حکومت ړنګیدل او تجزیه غواړی او فدرالی نظام یعنی پنجشیرستان، بدخشانستان او په مجموع کی شمالستان غواړی.

هغه د ایران ګمارل شوی ایجنټان یعنی ایرانیست فارسیستان چی د ملی او وطنی مبارکو ترمینالوژی لکه پوهنتون او پوهنزی او په سلګونو نورو پرځای، د ایرانی اصطلاحاتو لکه دانشګاه، دانشکده، موشک، نخست وزیر، ویراستار، پیراستان، استان، باد بزن، کنش، واکنش، آینده وقتی او په سلګونو نورو سوټو او پچو بانندی شخوند وهی.

«هزار خم  نکند  مست  می  پرستان  را»

چنانکه نام دانشګاه قلاده به ګردنان ایران را

هغه ایرانی شاطرانو باندی چی زموږ د هیواد داکثریت او لمړی ژبی (افغانی پښتو) ته د ملی او ملتی اصطلاح په کارولو، چی د علامه محمود طرزی د ثقافتی توصیی میراث دی، په ځان اور بلیږی.

هغه د ایران او پاکستان ایجنتان او مستخدمین چی پښتون ولس ته د (تاریخ جوړونکی قوم) په توګه خطاب او درناوی، نژاد پرستی بولی.

هغه د ایران او پاکستان او د ایران او د هیواد د ولس د یوالی او امتزاج، مور زاده دشمنانو ته چی په شمالی صفحاتو کی د بی وزلو پښتنو د اسکان سره ضدیت څرګندوی چی ګوندی شمالی صفحات د دوی د ټر نیکه په اجاره او قباله کی ممهور شوی وی.

هغه رذیل او بی ناموسه وګړی چی د پښتون تباره طالبی امارت سره صرف د نژادی او ژبنی نفرت په لحاظ د پاکستان، په انسانی ضد او  بشری ضد نظامی حملاتو، د کرکی او نفرت، نه ځانله چی اظهارنکوی بلکه د باده مستۍ د نشئه د اغیزی لاندی د پنجشیری قرصک په ګډا پیل کوی.

دا ټول د لعلزاد، فایق، ربانی، پدرام، پنجشیری مسعود، رازق مأمون، بدخشی طاهر، دانش، رحیمی، محقق، محمدی بسم الله، دوستم، ایرانی چنګیز پهلوان، ایرانی کاظمی، پنجشیری امرالله، فوزیه کوفی، سیما ثمر او په سلګونو او زرګونو نورو ستمی او هیواد پلورونکو او د ملی نوامیسو د دشمنانو د کاروان څارانیان، څلوربول او ابلیسان دی.

ډاکټر اقبال وایی:

مشو  نخچیر  ابلیسان  این  عصر

خسان را غمزۀ شان سازگار است 

دوکتور غروال12.07.2026ویانا/FotoGallary/CountryIcons/AT.png

​ د قاتل ځناور روس له خوا روزل شوو کمونیستانو کودتا د خرس روس تر رهبری لاندی  غلیسی امریکا ، شیطان انګلیس  ته هم زمینه برابره شوه چی په پنجابی چټلستان کښی د مهاجرینو اولادونه په قادیانیو مدرسو کښی د خپلو راتلونکیو چټلو هدفونو لپاره تربیه کړی  غلیسی امریکا ته د شیطان انګلیس په کومک پوره ثابته شوی وه چی افغان ملت اجنبی یرغلګر په خپله خاوره کښی نه پریږدی نو ځکه د قادیانیو طالبانو روزل کیدو پلان  ترتیب شو ،  کمه موده وروسته محترم توریالی اعتمادی د پاریس څخه تلیفونی تماس ونیوه او ویل ئی چی شاید روم معلومات پیدا کړۍ وی چی مونږ تماس سره لرو او  محترم اعتمادی صاحب وویل چی حضور اعلیحضرت شهید پلار د ستا نیکه او دده وروڼو سره ډیر نیږدی روابط درلوده اوویل ئی چی د تاسو کورنۍ پکتیا کښی کافی نفوذ لری ، روم کښی حضور اعلیحضرت ارزو لری چی ته روم  ته ورشی او اضافه ئی کړل چی روم دا هم اضافه کړل چی دا ځوان د تحصیل دوره کښی ماته او وزیرانو ته مسلسل انتقادی لیکونه لیږل او دده د بی ادبی له خاطره بورس ورباندی قطع کړۍ شو اما اوس خبر شوو چی دی ځوان هم تحصیل خلاص کړ او هم اسیستان مقرر شوۍ دی او د کمونیستی جدی مخالف دی او افغانستان سره ئی محکم اړیکی هم ساتلی د ی نو دا ځوان باید روم ته راشی . دا اوږد مجلس محترم توریالی اعتمادی صاحب سره په تلیفون کښی وو نو زه هم روم ته ولاړم او حضور اعلیحضرت ډیر خوښ شو او فورآ وویل چی د ستا تنقیدونه حق په جانب وو او د ستا بورس قطع کیدو کښی ظلم شوۍ دی او تاسی غیرتی افغانی هم تحصیل مثبت خلاص کړو او هم اصیل افغان پاتی شوۍ ئی !

د اعتمادی څخه د تا لیدنی خواهش ځکه شوۍ دی چی روسان او نوره ورسره کمونیستی ممالک افغانستان کښی نشی پاتی کیدی دا چی تاسی پکتیا کښی فوقالعاده نفوذ لرۍ  نو ته باید افغانستان ته لاړ شی او د روس شکست څخه وروسته پاکستان کښی د امریکا

ډالرو کومک باندی د مونږ تاریخی دوښمن پنجابی پاکستان کښی ځینی روزل شوی مهاجرین او د مهاجرینو تربیه شوی اولادونه د پنجابی  پاکستان په کومک په قدرت رانه وستل شی ! 

اوزه هم افغانستان ته ولاړم او لږه موده وروسته حضور اعلیحضرت هم کابل ته راغلو او ما واضح ورته وویل چی  زه غیر له استادی بله کومه دنده نه اخلم !  نو پخوانی پادشاه تعجب کښی شو او په لوړ غږ ئی وویل چی اوس زه پوه شوم چی د ما پلار ولی د ستا نیکه اودده وروڼو تر اخیره منندوی وو !

امکان موجود دی چی د پخوا وخت او اوسنی وخت باره کښی کتاب ولیکل شی !!!

دودیال12.07.2026ویسمارhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​بنا بر دو علت نمی خواهم به جواب کمنت اکبریوسفی چیزی بنویسم؛ علت اول اینکه  طبق معمول فقط او در تبانی با رفیق اش می نویسد- نه سنجیده. علت دوم اینکه محاسن سپید است ورنه آنچه لازم است باید برایش نوشت. 

به هر ترتیب؛ یوسفی اداعا کرده که من ګویا کسی را مجبور به نوشتن ونه نوشتن کرده ام. درحالیکه هیچکس را مخاطب نساخته ام که به خواست من(برقصد). این کلمه ی (برقصد) را که نوشته، یک توهین به همه قلم بدستان است. در نوشته های عمومی ،خصوصآ وقتی به یک سایت مشهور ارسال میگردد   نوشتن چنین الفاظ که او استعمال کرده است (سخیف) شمرده میشود. 

 درجملات بعدی  نوشته است که : ...همه مخاطبان شما باشما دریک اجتماع قرارداد عقد کرده اند...

به عقیده ی من : یک نویسنده متعهد ورسالتمند در حقیقت در قبال مسئولیت اجتماعی و روشنفکرانه اش بهتر است درمقابل جامعه متعهد باشد یا آنچه شما(عقد قرارداد) گفته اید.

در حیرتم که او از(جزا) نوشته! درحالیکه قطعا لفظ جزا در مقاله ی من وجود ندارد. فقط اولویت ها را به شکل پیشنهاد برشمرده ام. اکبر یوسفی متوجه الفاظ خود نیست.

در اخیر: از همه دوستانیکه نوشته اکبریوسفی را که مملو از کلمات بهتان گونه و الفاظ نامناسب وطرز مخصوص خودش است، را از روی قضاوت روشنگرانه و روشنفکرانه می خوانند، حتماً متوجه می شوند که ناسنجیده قلم زده است.

الله محمد12.07.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

جناب محترم حسیب الله خان گرامی!

با عرض سلام و احترام به شما  محقق پر کارT و دیگر تحلیل گران سیاسی و اجتماعی جامعه ما و  جامعه بشری، تبصره اخیر شما طرف توجه بنده قرار گرفت،  که با عث تعلیم بنده در زمینه عملکرد شخصیت های تاریخی و سیاسی قرون گذشته  از دید گاه ی مختلف علمی  صورت گرفته  است.

جای شک وجود ندارد که عملکرد سیاسی اشخاص در تاریخ بشر بستگی به علایق خاص دارد که منجر به پیدایش تاریخ سیاسی و اجتماعی می گردد.

به هر صورت بدون اینکه به اشارت بالای ادامه دهم،  به صورت مختصر بالای تفکر سطور اول نوشته عالی جناب عالی می پردازم:

 1-"نخست در اینجا می خواهم به عبارت "بحث اجتماعی" یک مکث کوتاه و مختصری داشته باشم؛"

بحث هر قدر کوتاه و مختصر باشد صلابت آن با شکوه بوده می تواند. در اسررار نامه عطار شخصی غرض اموختن حکمت به چین باستان نزد حکمی رفت و وی برایش ده حکمت اموخت که 9 ان خاموشی بود و یکی ان کم حرف زدن.

2-"و آن این است که، "بحث اجتماعی" چیزی است، یا بحث اجتماعی بحثی است، که به بررسی مشکلات، تعاملات و ساختار های زندگی انسان ها می پردازد."

پرداختن به یک "بحث اجتماعی" یک موضوع است ، و نتیجه که این بحث به بار آورده می تواند موضوع دیگری،  که اکثریت این   بحث ها و مقالات فقط تدادی روحی مبصرین دانشمند به صورت   منطقی و غیر منطقی بوده،  که باعث ادامه بحث مزید  می گردد که فقط یک  مشغولیت مفید اجتماعی بوده با نتیجه صفر در اجتماع و سیاست حاضر بشر. یعنی پهلوانان فکر در استدیم  با هم مشفول چت نمودن هستند و تماشاچیان طرفدار پهلوانان،  مشغول پهلوانی   در پته های   استدیم. فرق است بین پهلوانان اصلی و غیر اصلی.

 3-"یکی از مباحث، بررسی جناب محترم داکتر نوراحمدخالدی در مقایسهٔ دو شخصیت بزرگ تاریخی (میرویس نیکه و جورج واشنگتن) و نقد جناب محترم ن. جلیلزاد به این مقایسه می باشد،"

فقره دوم هم مشمول هر دو نویسنده شده می تواند و چنین هم است.

4-" از آنجائیکه نظریات خیلی متفاوت و متقابل را از لابلای مقالات این دو هموطن محترم ما به مشاهده گرفتم،"

اینجا هم فقره  دوم   را می توان بالای هر دو با تفاوت های فکری متقابل ثبت تاریخ افغانستان و  امریکا بدون کدام نتیجه مثمر سیاسی و اجتماعی  با شخصیت های تاریخی ان نموده،  منحیث خواننده وقت خود را با مطالعه خوش گذشتاند. هر گاه از این منطق استفاده نماییم که نتیجه ان خوش گذشتاندن خواننده است می تواند انرا یک نتیجه دانست با ضریب صفر داست. 

 5-"خواستم، با یک استفادهٔ مثمرتر از این آخر هفته، بجای پردازش به یک تفریح آخر هفته، وقتم را در راهٔ به اشتراک گذاشتن نظریات ام در این ارتباط با هموطنان محترم و عزیزم تخصیص دهم،"

بسیار تشکر. نظریات شما و تحلیل شما هم باعث غنای تفکر متفکرین شده،  دید تاریخی را از نگاه روانشناسی تاریخی انسان ها در طول انکشاف افکار سیاسی، نظامی  و اجتماعی بشر  می تواند روشن نگاه دارد، 

6-"که امید است نظریات ناچیزم در این زمینه برای تقویت روحیهٔ اتحاد و وحدت ملی ما، "

  نظریات تان را نا چیز تلقی نه نمایید، زیرا هیچ نظر نا چیز شده نمی تواند ولو غیر منطقی باشد،  که اکثرا هم است ، نه از شما بلکه به صورت عموم، زیرا اسپ را دیگران سوار است و یا بوده و ما فقط راجع به اسپ و سواره اصلی تبصره می نماییم،  یعنی هیچ در هیچ ، که  از سالیان دراز به این طرف این  روال ادامه دارد ، در غیر آن تداوی مریضان روحی  پر معلومات با تفکرات ناقص و  بعضا  سالم مشکل می گردد. البته زد و خورد فکری  دوستان در اینجا گویای ان است، که نتیجه ان فقط به خودشان می تواند مثمر واقع گردد. 

7-"در راهٔ خیر و سعادت و آرامش و رفاهٔ اجتماعی و عدالت اجتماعی مردم عزیز ما، موثر و مفید واقع گردد."

زمانی شما در درون جامعهء فاقد تعلیم و تربیه سالم اجتماعی و سیاسی ما در مقاسیه  جوامع دیگر   از نگاه های مختلف نگاه روشن اندازید ، متوجه خواهی شد که مفاهیم بالایی افکار هوایی است، که بالای جامعه  دالری شده   تاثر  مثمر داشته نمی تواند، زیرا سر و پچ پنچر بوده و است.

 ز گفت و گو نیامد صید جمعیت به بند ما
مگر از سعی  خاموشی نفس گیرد کمند ما

حسیب الله12.07.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png
​ ټولنیز بحث: د ښاغلي محترم مرحوم میرویس خان هوتک ( میرویس نیکه ) او ښاغلی محترم مرحوم جورج واشنګتن تاريخي مقایسه

بحث اجتماعی: مقایسه تاریخی میان میرویس خان هوتک و جورج واشنگتن

نخست در اینجا می خواهم به عبارت "بحث اجتماعی" یک مکث کوتاه و مختصری داشته باشم؛ و آن این است که، "بحث اجتماعی" چیزی است، یا بحث اجتماعی بحثی است، که به بررسی مشکلات، تعاملات و ساختار های زندگی انسان ها می پردازد. یکی از مباحث، بررسی جناب محترم داکتر نوراحمدخالدی در مقایسهٔ دو شخصیت بزرگ تاریخی (میرویس نیکه و جورج واشنگتن) و نقد جناب محترم ن. جلیلزاد به این مقایسه می باشد، که نظرم را در این آخر هفته به خود معطوف نمود. از آنجائیکه نظریات خیلی متفاوت و متقابل را از لابلای مقالات این دو هموطن محترم ما به مشاهده گرفتم، خواستم، با یک استفادهٔ مثمرتر از این آخر هفته، بجای پردازش به یک تفریح آخر هفته، وقتم را در راهٔ به اشتراک گذاشتن نظریات ام در این ارتباط با هموطنان محترم و عزیزم تخصیص دهم، که امید است نظریات ناچیزم در این زمینه برای تقویت روحیهٔ اتحاد و وحدت ملی ما، در راهٔ خیر و سعادت و آرامش و رفاهٔ اجتماعی و عدالت اجتماعی مردم عزیز ما، موثر و مفید واقع گردد.

در اینجا، سعی می کنم، تا نخست از ورای یک تحلیل ساختاری-تاریخی قلم کند ام را وارد این بحث دو هموطن محترم ما سازم:

۱. مقدمه و چارچوکات میتودیک وارد شدنم در این بحث:
از عنوان و متن مقالهٔ اخیر جناب محترم داکتر خالدی، چنین به مشاهده می رسد، که جناب ایشان، ادبیات تخصصیِ تاریخ و علوم سیاسی، این قیاس عامه‌پسند به‌طور مکرر مطرح می‌شود که بنیان‌گذار دولت افغانستان، میرویس خان هوتک (۱۶۷۳–۱۷۱۵) را «جورج واشنگتنِ افغانستان» می‌نامند. در حالی که برخی از نویسندگان از این استعاره برای برجسته کردن اهمیت تاریخی هوتک استفاده می‌کنند، منتقد این مقایسهٔ جناب خلدی، که جناب ن. جلیل زاد باشند، این مقایسهٔ جناب خالدی را به شدت رد کرده و تقریبا استدلال می‌کنند که میرویس خان را به هیچ وجه نمی‌توان با جورج واشنگتن به اصطلاح "هم‌سطح" دانست. در این رابطه باید نخست این موضوع را نیز متذکر شوم، که، ادبیات "تخصصی تاریخ و ادبیات علوم سیاسی هر دو هموطن محترم ما، تا حد بالای قابل تحسین می باشد، اما نه چندانکه باید می بود. بلخصوص توضیحات، به گمان اغلب، متکی به هوش مصنوعی، در نوشتهٔ جناب محترم ن. خلیل زاد، به نظر من، برای برخی از هموطنان محترم ما، شاید، به پیچیدگی درک اظهارات ایشان در زمینه، افزوده باشد. به هر صورت،
از منظر علمی، این مناقشه به هستهٔ اصلی "تاریخ تطبیقی" (Comparative History) مرتبط است. برای تعریف دقیق شباهت‌ ها و تفاوت‌ های این دو شخصیت تاریخی و یا این دو به اصطلاح "اکور سیاسی"، یا این دو زعیم ملی و یا این دو فعال سیاسی )میرویس نیکه و جورج واشنگتن) و سنجش میزان اعتبار این مقایسه، یک تحلیل نباید به صورت "بیوگرافیک" و یا هم به صورت سطحی انجام شود؛ بلکه باید به عنوان یک مقایسه نامتقارن ساختاری و شناخت از نوع‌ آن (asymmetric structural and typological comparison) تنظیم گردد.زیرا به نظر من تنها از این طریق است، که می‌توان از - "خطا های مرتبط به مقایسه های زمانی" (Presentism) – یعنی سنجش شخصیت‌ های تاریخی با معیارهای مدرن امروزی و آنهم در مکان های مختلف– جلوگیری کرد.
۲. سطح فعالیت ها و کلتور فرهنگ یادبود تاریخی از کارکرد های میرویس نیکه و جورج واشنگتن(شباهت‌ها)
در سطح فعالیت ها، کارکردها و یا (کاري کچه)،  مقایسه میان هوتک و واشنگتن از اعتبار علمی بالائی برخوردار اند: زیرا هر دو "شخصیت های فعال سیاسی" در فضاهای تاریخی خود شان، در مکان های که قرار داشتند، فعالیت های ساختاری یکسانی را ایفا کردند:
الف: بطور مثال، حاکمیت کاریزماتیک در مبارزات آزادی‌خواهانهٔ ضد استعماری: بطور مثال، بر اساس دسته‌ بندی‌ های جامعه شناس مشهور و معروف آلمانی، ماکس ویبر، هر دو شخصیت را می توان، سرمشق و یا نماد و یا تیپِ "رهبر کاریزماتیک" در یک دورهٔ دگرگونی انقلابی خواند. زیرا واقعیت های تاریخی و یا تاریخ واقعی و علمی به ما به مشاهده می رساند، که، هم واشنگتن و هم میرویس نیکه به عنوان به اصطلاح "کاتالیزورهای طبیعی" در مقابل استعمار خارجی مقاومت عمل کردند. آن‌ها موفق شدند نارضایتی‌های پراکنده و محلی از تسلط بیگانگان (تاج‌وتخت بریتانیا در مورد مستعمرات سیزده‌گانه / صفویان در مورد قندهار) را به یک جنبش آزادی‌بخشِ هماهنگ و استراتژیک تبدیل کنند. که خود یک شباهت‌ است.
ب: نقش میرویس نیکه و نقش جورج واشنگتن در ایجاد همبستگی در جوامع پاره‌پاره (Segmented): 
دستاورد اولیهٔ هر دو رهبر، غلبه بر پارچه پارچگی و یا پاره‌ پاره‌ گی ساختارهای اجتماعیِ داخلی بود. این هم یک شباهت محسوب می شود.
پ: میرویس نیکه از مجمع فوق‌العادهٔ لویه‌جرگه ۱۷۰۹ میلادی در کوکران استفاده کرد تا رقابت‌ های عمیق و سنتی و به اصطلاح "دشمنی‌های خونین را" میان کنفدراسیون‌های مختلف اقوام و قبایل مختلف که با هم در جنگ بودند، متوقف کند و یک سوگند مشترک برای مقاومت پا بر جا را به مقابل استعمار صفوی ایجاد نماید. حالا لطفا با شباهت این فعالیت ها، از دیدگاهٔ علمی-مقایسوی با فعالیت های جورج واشنگتن را به مطالعه گیرید، که: جورج واشنگتن و معاصرانش از کنگره اول و دوم قاره‌ ئی (از سال ۱۷۷۴ میلادی) استفاده کردند تا خودخواهی‌ های اقتصادی و منطقه‌ی ئی به شدت رقابتیِ مستعمرات سیزده‌گانهٔ آمریکا را یک‌پارچه ساخته، یک آگاهی جمعی و یک قوای نظامی مشترک قاره‌ ئی ایجاد کنند. از این رو، هر دو مجمع به عنوان ابزارهای همسان برای ایجاد یک اتحاد فرا-جناحی عمل کردند. این یک شباهت محسوب می گردد.
پ: در اینجا از دیدگاهٔ "مطالعات حافظهٔ تاریخی" به ساخت اسطورهٔ بنیان‌گذاری به دقت می نگریم: در تحقیقات ملی‌گرائی، هر دو شخصیت کارکرد های تقریبا یکسانی را برای آگاهیِ بعدیِ دولت ایفا می‌کنند. آن‌ها محور اصلی همچو چیزی را تحت عنوان "روایت کلان" (Master Narrative) کشورهای خود را تشکیل می‌دهند. واشنگتن به عنوان "پدر ملت" (Father of his Country) و میرویس نیکه نیز در ادبیات کشور به عنوان "میرویس نیکه" (پدربزرگ ملت) به گذشته بازگشته و جایگاهٔ مقدسِ نیای ملی را به منظور ایجاد حس هویت جمعی پر می‌کنند. این هم از جملهٔ شباهت های آندو شخصیت محسوب می گردد.

یعنی، در قدم اول به این نتیجه می رسیم، که، قسمیکه تا به اکنون خواندیم، در مقالهٔ جناب خالدی نامیدن میرویس نیکه به عنوان "جورج واشنگتنِ افغانستان" از نظر مقایسهٔ فعالیت های سیاسی آنها و یا از نظر کارکرد های آنها که در بالا ذکر به عمل آمد، و همچنان از دیدگاهٔ  کلتور و فرهنگ یادبود تاریخی دقیق است، زیرا هر دو فعال سیاسی به عنوان چهره‌ های کاریزماتیکِ همبستگی، اسطورهٔ بنیان‌گذاریِ کشورهای حاکم و مستقل خود را شکل داده اند.
خلاصهٔ قسمت اول این بحث اجتماعی را، به نظر من اینطور می‌توان تلقی نمود، که تا اینجای بحث، هیچ نوع مشکل علمی در این مقایسهٔ علمی جناب خالدی، که میرویس نیکه را با جورج واشنگتن به مقایسه گرفته اند، به مشاهده نمی رسد. بدون شک ما در اینجا از برخی جزئیات موضوع در این مقایسه صرف نظر می کنیم، که بطور مثال "برخورد جورج واشنگتن در قبال موضوع برده داری چه بوده است، و نظر میرویس نیکه در قبال برده داری چه بوده است"، زیرا در آنصورتی که ما به جزئیات، در همچو مقایسات بپیچیم، باید حتی "قوانین عرفی زمان میرویس نیکه را با قوانین مکانی که جورج واشنگتن در آن می زیسته است، به مقایسه بگیریم، در ضمن مثلا، موسسهٔ لویه جرگهٔ زمان میرویس نیکه را با موسسهٔ قانونگذاری آنزمان در محیطی که جورج واشنگتن می زیسته است، نیز، باید به مقایسه بگیریم و غیره و غیره. اما در قسمت اول این بحث به محتویات سطور بالائی اکتفا نموده، به این نتیجه می رسیم، که مقایسهٔ جناب خالدی، تا به این جای کار هیچ کدام مشکل علمی ندارد: یعنی این کار جناب خالدی که میرویس نیکه را با جورج واشنگتن به مقایسه گرفته است، کدام عمل غیر علمی محسوب نمی شود، بلکه یک مقایسهٔ عادی دو فعال سیاسی است، که نباید جناب محترم ن. جلیل زاد، با همچو شدت عنوان آنرا در نقد شان رد می کردند، که حالا کرده اند؛ اما امیدوارم با مطالعهٔ سطور بالائی جناب محترم ن. جلیل زاد متوجهٔ موضوع شده باشند!

حالا می آئیم به بخش دوم این بحث، که در این قسمت سعی به خرچ می دهم، تا سطحی ساختار ها و نهاد ها را در این مقایسه، دخیل در بحث سازم:
۳. سطح ساختاری و نهادی ( با در نظر داشت تحلیل انتقاد جناب ن. خلیل زاد)
علیرغم شباهت‌های متذکره در فعالیت های میرویس نیکه و جورج واشنگتن، انتقاد وارد شده از جانب جناب ن. جلیل زاد را بر این قیاس در سطحی ساختاری و نهادی موجه پنداشت: یعنی، هنگامی که سیستم‌ های سیاسی و نهاد های ایجادشده را مقایسه کنیم، گسست‌ های بنیادین و ساختاری آشکار و هویدا می‌شوند:
الف: تفاوت‌ های ساختاری و جغرافیائی: جورج واشنگتن در بستر عصر روشنگری غرب و در بستر "تفکر عقلانی-قانونی زمینی" عمل می‌کرد. او به ایجاد یک دولتِ نهادینه‌ شده و مبتنی بر قانون اساسی کمک کرد که بر اصل قرارداد اجتماعی و تفکیک قوا استوار بود. در مقابل، میرویس نیکه در عصر و زمان موجودیت استعمار  صفوی، در چارچوب سیستم پارچه پارچه و یا پاره‌ پارهٔ اقوام باید عمل می‌کرد، یعنی در شرایط موجودیت استعمار صفوی. قدرت میرویس نیکه نه بر نهادهای بوروکراتیک، مانند نهاد های بروکراتیک زمان جورج واشنگتن، بلکه بر اساس وفاداری‌ های شخصی، شوراهای غیررسمی و اتحادهای موقت اقوام متکی بود. که این یک شباهت نه، بلکه یک فرق محسوب می شود.
ب: فورم و شکل حکومت و تحکیم قدرت: این نکته بارزترین وجه تمایز است. به یک کلام، بزرگ‌ ترین دستاورد تاریخی جورج واشنگتن، ارمانِ "سینسیناتوس" (Cincinnatus) – یا همان کناره‌ گیری داوطلبانهٔ او از قدرت، پس از دو دورهٔ ریاست‌جمهوری وی بود، که با آن یک سنت جمهوری‌خواهی را در ایالات متحدهٔ امریکا پایه‌ گذاری کرد. اما در افغانستان و در منطقه در آنزمان، نه آن "کلتور عصر روشنگری موجود بوده است، نه هم کدام نوع کلتور ریاست جمهوری های دوره ئی، نظر به همین مشخصات و خصوصیات کلتوری بوده است، که، میرویس نیکه نیز با تأسیس یک پادشاهی موروثی، یعنی سلسلهٔ سلطنت هوتکیان، قدرت سلسلهٔ هوتکیان را تحکیم بخشیده است. جانشین او نیز، قسمیکه در منطقه در آن زمان رائج و مروج بوده است، بر ساختارهای سنتیِ خاندانی استوار بوده است، که چنین شیوه، اکثرا و در بسا مواقع، پس از مرگ پدر به جنگ‌ های داخلیِ معمول، برای تصاحب تخت و تاج منجر می گردیده است.
با این حال، به نظر من، احتمال آن می رود، که، رد شدید این مقایسهٔ درست جناب خالدی، از سوی نویسندهٔ محترم و منتقد جناب ن. جلیل زاد، شاید ناشی از یک مغالطهٔ انحصارِ نوع باشد؟
زیرا، شاید، منتقد ن. جلیل زاد به اشتباه فرض کرده باشد، که، مقایسه تنها زمانی مجاز است که "محصول نهائی"، بطور مثال، (دموکراسی در برابر سلسلهٔ پادشاهی) یکسان باشد. اگر چنین بوده باشد، پس در آنصورت، ایشان، یک مقایسهٔ نهادی را با یک مقایسهٔ "نوع‌ شناخت فعالیت ها و نوع شناخت کارکرد ها" اشتباه گرفته اند، که امید پس از مطالعهٔاین سطور این موضوع برای جناب ایشان حل شده باشد.. علاوه بر این، این انتقاد در نوشتهٔ جناب محترم ن. جلیل زاد، و نه تنها آن انتقادا، بلکه اکثر انتقادات رسانه ئی بی جای برخی از هموطنان محترم و عزیز ما، به نظر من، اغلب از یک نوع "عدم دقت در زمان سنجی و مکان سنجی وقایع"، در عین حال " مشاهدات وقایع جهان، فقط و فقط از زیر یک نوع عینک های اروپا‌ محور" رنج می‌برند! قسمیکه در یکی از پیام های تحلیلی اخیرم از "مشخصات و خصوصیات کلتوری کشور ها در کل ذکر خیری به عمل آورده ام، همچو موضوع، یک موضوع بسیار مهم می باشد، که زمانیکه ما راجع به کشوری، راجع به مملکتی، وقایع و موضوعات آنرا به مشاهده و تحلیل می گیریم، باید این کار را با در نظرداشت خصوصیات و مشخصات دقیق کلتوری-فرهنگی همان کشور، انجام دهیم، در غیر صورت، بجای تصاویر واقعی و تصاویر حقیقی از وقایع، تصاویر مجازئی را حاصل خواهد ننودیم!
این موضوع به جناب محترم ن. جلیل زاد ارتباط ندارد، به اصطلاح به سمت جناب ایشان "خشک دیوار" میخواهم، این موضوع را در اینجا ذکر کنم، که، هرگاه بطور مثال، منتقدی به‌طور ضمنی هوتک را متهم می‌کنند که چرا در قندهارِ در سال ۱۷۰۹ میلادی جمهوری‌ ئی به سبک غربی و انتخاباتش را نیز به سبک انتخابات ۲۰۳۳ میلادی، تأسیس نکرده است؛ بدون شک که همچو منتقدی، فراموش می‌کنند، که در همچو زمانی، که میرویس نیکه می زیسته است، در چنین شرایطی استعماری که دولت صفوی آنرا به مردم عزیز ما وارد نموده بود، بدون شک، که در همچو شرایطی  غلبه بر قوم گرائیِ های متفرق و تحرک و حرکت به سمت یک کنفدراسیون، حتی اگر در ابتدا شبه‌ دولتی هم بوده باشد، برای آن فضای تاریخی، یک دستاورد مدرن‌سازیِ به همان اندازه مشکل و رادیکال بوده است، که تدوین قانون اساسی جورج واشنگتن در سال ۱۷۷۶ برای آمریکا به شمار می‌رفت.
با این حال هم، به نظر من، انتقاد بر این مقایسه از منظر ساختاری و نهادی تا جائی بالای موجه است؛ چرا که زمینه‌های تاریخی – یعنی عصر انقلاب صنعتی در غرب، عصر روشنگری غرب و دولت مبتنی بر قانون اساسی در مورد واشنگتن، در مقابل سیستم پارچه پارچه و پاره‌پاره، برخواسته از استعمار صفوی و قیام های پارچه پارچه و پاره‌ پارهٔ (segmentary) در آن زمان، و سلسلهٔ پادشاهی هوتکیان و یا  پادشاهی در مورد میرویس هوتک – به طور بنیادین با یکدیگر تفاوت دارند.

۴. نتیجه‌گیری کلی
مناقشه علمی پیرامون این قیاس را می‌توان در یک فرمول روشنِ علوم سیاسی و تاریخی جمع‌بندی کرد:
بنابراین، این مقایسه به عنوان یک مقایسه نوع‌شناختیِ کارکردی (functional typological comparison) مجاز، اما به عنوان یک قیاس نهادی (institutional analogy) مجاز نیست.
به نظر من، "نامیدن میرویس نیکه" از جانب داکترخالدی به عنوان "جورج واشنگتنِ افغانستان" یک توصیف شخصیتیِ یا بیوگرافیک نیست، بلکه یک نشانه در کلتور و فرهنگ یادبود تاریخی از این دو شخصیت تاریخی است. برای تحقیقات تطبیقیِ امپریالیسم و دولت‌ سازی، این مقایسه دستاورد ارزشمندی دارد: این تحلیل به عنوان نمونه نشان می‌دهد که مکانیسم‌ های بسیج ضد استعماری، ضرورتِ غلبه بر تفرقه‌ های داخلی از طریق شوراهای اجماعی (لویه‌جرگه / کنگره قاره‌ای) و متعاقب آن ساختِ فرانسلیِ اسطوره‌های بنیان‌گذاری، پدیده‌هایی فرافرهنگی و تقریباً جهانی در فرآیند پیدایش دولت‌های مستقل هستند.

این بود برداشت من از موضوع، کم من و کرم شما

نوت: من این ادعای جناب محترم ن. جلیل زاد را، که می فرمایند، جناب خالدی این تحقیقات علمی اش را، گویا، در "کدام نوع ضدیت با غازی امان الله خان طرح ریزی نموده است، در این تحقیق جناب داکتر خالدی ندیدم" ! بدون شک که ما به همه زعمای ملی خود احترام فراوان داریم، تا باشد، که در اثر سعی و تلاش انسانی خود و برکت الله تعالی، به سعادت و عدالت دائمی و رفاهٔ اجتماعی پایه دار در چوکات خواهری و برادری و برابری، همه دست به دست هم داده، با صداقت و پشتکار، امور روزمره را به پیش برده بتوانیم!


و من الله التوفیق
با تقدیم احترامات فائقه
حسیب الله


دوکتور محمد اکبر یوسفی11.07.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

جناب محترم دودیال!

احتراماً مجبورم تذکر دهم که نظر به کدام منطق شما اول در خطاب به "نویسنده" اولویت تعیین می کنید، و از یک موضع دستور می دهید، که چه نوع "فکر " کند و طوری بنویسد که شما فکر می کنید و لازم می دانید و دیگران مخلوقاتی اند که به خواست و تصور شما برقصند. این "نویسنده" را خدا می داند که شما چه موجودی تعریف کرده اید. شما به همه کسانی که درین میدیا ها "مقاله" می نویسند، نویسنده می "خوانید" و بعد از یک موضع سخن می گوئید که گویا همه مخاطبان شما، با شما در یک اجتماع قراردادی عقد کرده باشد و با بیعت از شما متحد شده باشند که شب و روز گوش به صدای شما باشند که شما چه مقررات جدیدی را وضع می کنید. شما به "مقاله نویس ها"  چه معاش تعیین کرده اید. هیچ انسانی ممکن قادر نباشد، در هر مورد که بخواهد، فکر کند. تفکر  خود در چه قلمرو و در چه زمانی بسر می برید. آیا این چنین حرف های شما توهین به به انسان "آزاد" نیستـ شما را چه کسی صلاحیت داده است که در برابر افکار دیگران قرار صادر کنید و طبق دلخواه جزا و خلعت تعیین کنید. با احترام. یوسفی.


محمد بشیردودیال11.07.2026ویسمارhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​سلامها و احترامات تقدیم است.

امروز جناب احمد آریا بالای یکی از نوشته هایم اعتراض نموده که گویا( بار دیگر خواستار سانسور نویسنده گان شده ام). درحالیکه طرفدار سانسور نیستم، نقد و بررسی معقول ومنطقی را تایید مینمایم. می اندیشم که نظرات مختلف باعث اصلاح و تکامل میگردد. درنوشته ی قبلی خوداز کمنت های اصلاحی اظهار خوشی نموده و مثال نیز داده ام. اما هدف من به مقایسه ی نوشته های که باعث تردید، انزجار، تعصب و بذرتخم نفاق و تعصب گردد، نوشته های مفیدتر را بهتر میدانم تا باعث اصلاحات اجتماعی، اقتصادی،حقوقی و سایر بخشها و تامین عدالت گردد. طور واضح عرض داشتته ام که در اوضاع کنونی توجه بیشتر به تعلیم وتحصیل، خصوصاٌ تحصیلات دختران معطوف گردد، عوامل فقر محو گردد، حفظ بایوم و ایکو سیستم، تنوع حیات، استفاده معقول وعملی از منابع طبیعی، دستیابی به شاخص نیروی کار و منابع بشری ( HDI) گردد...

فکر کنم ضرورت به بحث نیست، اکنون باید ثابت شده باشد که محترم احمد آریا چرا افراد و همکاران معین قلمی این نشریه  را در هر کمنت هدف قرار میدهد، خود را صاحب هر حق و نوشته دانسته، دیگران را  مجبور به ترک همکاری با این نشریه مینماید. حال واضح شده که غرض شان چیست. همکاران قلمی ویبسایت وزین آریانا افغانستان آنلاین ایشان را چندین بار متوجه ساخته اند، متباقی اختیار خودشان.

آرمان من منحیث یک معلم فقط آسایش، وحدت، وفاق وترقی مردم شریف ما و تساند، عدالت وبرابری در جامعه است. آنچه رنگ قلم مصرف و کاغذ سیاه نموده ام، تماماً به همین منظور.

تعصب و سانسور مردود است. میدانم ایشان کماکان به کمنت و(جواب) نویسی ادامه میدهند- ولی دوستان صفحه  شاید دیگر هرگز به هیچ کمنت شان که رنگ مغرضانه داشته باشد توجه نه کنند.

تشکر از تمام دوستان که این نوشته را منصفانه قضاوت فرموده اند.

احمد آریا11.07.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

به نظر می‌رسد «دم» این بار هم دمِ استدلال را گم کرده است ـ البته این دیگر تازگی ندارد ـ ؛ از همین رو، همچنان ناگزیر خواهد بود برای رهایی از این مخمصه نیز ناله‌کنان و اشک‌ریزان دست یاری به سوی این و آن دراز کند، و یک تن در همان ردیف از قبل  کوشیده است اشکهایش را بار دستمال جیبی سترده باشد.

به امید روزی که ـ هرچند بعید می‌دانم هرگز فرا برسد ـ سواد «دم» به دادش برسد و دریابد که «آریا» را نمی‌توان به سادگی نام یک «نژاد» دانست؛ «آریا» و صورت‌های کهن آن پیشینه‌ای بسیار پیچیده‌تر دارند و «آریا» در جغرافیای باستان نام ناحیه‌ای تقریباً منطبق با هرات امروزی نیز بوده است. البته از «دم» که تبار خود را با استناد به کتابی از چاپ‌های بازار قصه‌خوانی پشاور، به قلم شاغلی سیال، به «سامیان» پیوند می‌زند، انتظار آشتی با تاریخ زیاده‌خواهی است.

با احترام به آنانی که می‌دانند میان واقعیت و تحریف واقعیت، مرزی روشن و درشت وجود دارد.

احمد آریا10.07.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

محمد بشیر دودیال در مقاله‌ای دیگر، بار دیگر خواستار سانسور نویسندگان شده است. البته این نخستین بار نیست. او پیش‌تر نیز از رسانه‌ها خواسته بود از انتشار مقالات و دیدگاه‌های برخی نویسندگان جلوگیری کنند. این تکرار نشان می‌دهد که مسئله صرفاً اختلاف نظر علمی نیست؛ بلکه نوعی ذهنیت انحصارطلبانه است که به جای رویارویی با اندیشهٔ مخالف، با پررویی خاص خواستار حذف آن است.

آنچه در این نوشته سر و دم کنده بیش از هر چیز به چشم می‌آید، نه دغدغهٔ توسعه و رفاه مردم، بلکه میل آشکار به تعیین تکلیف برای دیگران است؛ اینکه چه کسی حق دارد بنویسد، دربارهٔ چه بنویسد و رسانه‌ها چه چیزی را منتشر کنند و چه چیزی را نه. این همان منطق سانسور است؛ منطقی که به جای نقد اندیشه، خواهان خاموش کردن صاحب اندیشه است.

نامبرده از یک‌سو دیگران را به «تعصب»، «غرض‌ورزی» و «غیرمسلکی بودن» متهم می‌کند، اما از سوی دیگر، خود را در جایگاه قاضی افکار عمومی  و پو.لیس زبان می‌نشاند و تعیین می‌کند که بحث دربارهٔ فدرالیسم، زبان، هویت، ساختار دولت یا مرزهای سیاسی «ضروری» است یا «غیرضروری». پرسش این است که این اختیار را چه کسی به او داده است؟ از چه زمانی و در کجا یک نویسنده حق یافته است برای همهٔ جامعه نسخه بپیچد و مرزهای آزادی اندیشه را تعیین کند؟

اگر نویسنده با نظریهٔ فدرالیسم مخالف است، بهتر که ده‌ها کتاب و صدها مقاله بنویسد و آن را نقد کند. اگر دربارهٔ زبان یا هویت ملی دیدگاه دیگری دارد، استدلال خود را عرضه کند. اما درخواست از رسانه‌ها برای محدود کردن انتشار دیدگاه‌های مخالف، نه نشانهٔ اعتماد به استدلال، بلکه اعترافی ضمنی به ناتوانی در رقابت آزاد اندیشه‌هاست. کسی که به قدرت استدلال خود اطمینان دارد، از انتشار نظر مخالف هراس ندارد.

تناقض مقالهٔ جناب دقیقاً همین‌جاست؛ او دیگران را به دامن زدن به اختلاف متهم می‌کند، اما خود با دعوت رسانه‌ها به حذف صداهای ناهمسو، یکی از بنیادی‌ترین اصول آزادی بیان را هدف قرار می‌دهد. او خواهان محدود شدن انتشار دیدگاه‌هایی است که با آن‌ها موافق نیست؛ دیدگاه‌هایی که مواضع سیاسی، پیش‌فرض‌های فکری و تعلقات ایدیولوژیک او را به نقد می‌کشند. این دیگر نقد اندیشه نیست، بلکه تلاش برای خاموش کردن اندیشه‌ای است که خوشایند او نیست.

اگر رسانه‌ها قرار باشد مطابق سلیقهٔ این یا آن نویسنده عمل کنند و تنها مقالات مورد تأیید گروهی خاص را منتشر سازند، دیگر رسانه نیستند؛ به ادارهٔ سانسور تبدیل شده‌اند. رسالت رسانه، داوری میان اندیشه‌ها نیست، بلکه فراهم کردن میدان رقابت آزاد اندیشه‌هاست. تجربهٔ تاریخ نیز بارها نشان داده است که هرگاه عده‌ای خود را صاحب اختیار تعیین کنند که چه چیزی باید نوشته شود و چه چیزی نباید نوشته شود، هدف و حاصل آن گسترش سکوت و در نهایت استبداد فکری بوده است. هیچ‌کس ادعا نکرده است که فدرالیسم یا هر نظریهٔ سیاسی دیگری، پاسخ نهایی همهٔ مشکلات افغانستان است. اما ممنوع کردن بحث دربارهٔ آن، چیزی جز هراس از گفت‌وگو و رقابت آزاد اندیشه‌ها نیست.

جامعه‌ای که آزادی را برگزیده است، از بحث دربارهٔ ساختار قدرت، تمرکزگرایی، حقوق اقوام، زبان و شیوهٔ ادارهٔ کشور هراسی ندارد. تنها افرادی که از گفت‌وگوی آزاد می‌ترسند، سانسور را بر استدلال و خاموشی را بر نقد ترجیح می‌دهند.

هیچ‌کس نمی‌تواند با ذهنیتی سانسورطلب، در جامعه‌ای آزاد زندگی کند؛ جامعه‌ای که آزادی بیان یکی از ارکان وجدان ملی و از بنیادی‌ترین حقوق شهروندان آن است.

کسی که به آزادی اندیشه باور دارد، به مقاله با مقاله پاسخ می‌دهد، نه با درخواست سانسور. و کسی که از انتشار دیدگاه مخالف هراس دارد، پیش از آنکه از وحدت ملی و همبستگی اجتماعی سخن بگوید، باید نسبت خود را با آزادی بیان و حق دگراندیشی روشن سازد.

با احترام به همهٔ کسانی که این نوشته را با ذهنی باز خواندند.

دوکتور محمد اکبر یوسفی10.07.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

توجه!

درک درست و توضیح مناسب "ترمینولوژی ها" و اصطلاحات معمول، با جای استعمال هدفمند آن، می تواند در ایجاد تصویر مناسب و روشن یاری رساند. بطور نمونه، درینجا یک نمونه مثال را در آلمان از نظر می گذرانیم که درین کشور "فِدرالیسم" چگونه، بنیانگذاری شده و به چه مفهوم درک و تعمیل می گردد. در این منطقه در "وسط" اروبا، سه کشور، "هم زبان" و تأریخ" مختص" هر یک، حاکمیت قانون را با طرق خود آنان، در ساختار دولتی آن تقسیم وعملی می سازند و دولت های مستقل اند. این ساختارها در کشور های آنان سابقۀ تأریخی مختص خود را ثبت نموده اند. چنانچه: «"فدرالیسم" در آلمان یک ساختار ایالتی مبتنی بر قانون اساسی است که در آن قدرت ایالتی میان دولت "فِدرال" و ۱۶ ایالت "فِدرال" تقسیم می شود. اصول اساسی در آلمان، فدرالیسم یک اصل ساختار دولت طبق ماده ۲۰ قانون اساسی است و به طور دائمی توسط بند ابدیت محافظت می شود، بنابراین نمی توان آن را در ویکی پدیا+۱ لغو کرد. این قانون قدرت ایالتی را میان "فِدراسیون" و ایالت های تشکیل دهنده، یعنی ایالت های فدرال، تقسیم می کند که هر کدام مشروعیت، حقوق و صلاحیت های خاص خود را دارند. هر کشور دارای قانون اساسی ایالتی خود، پارلمان و نهادهای مستقل برای قوه مجریه، قضایی و مقننه است (ویکی پدیا+۱).» با احترام. یوسفی

احمد آریا06.07.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

دو نام، یک قلم، یک طبل!

در سیاست افغانستان پدیده‌های عجیب کم نیست، اما شاید یکی از عجیب‌ترین آن‌ها این باشد که گاهی انسان احساس می‌کند نویسنده‌ای با دست راست مقاله می‌نویسد و با دست چپ برای همان مقاله کف می‌زند!

یکی می‌نویسد: «وجدان بیدار وطن!»

چند ساعت بعد، دیگری از راه می‌رسد:

«تحلیل ژرف، شرافت ملی، شخصیت بی‌بدیل، حقوق‌دان توانا، چراغ بیداری، افتخار ملت..»

خواننده بیچاره هم حیران می‌ماند که اینجا واقعاً دو نفر حرف می‌زنند یا فقط یک نفر جای خود را روی دوشک عوض کرده است.

نکته جالب اینجاست که هر دو، کلمات و عبارات یکسان را دوست دارند؛ همان «وجدان»، همان «شرافت»، همان «نجابت»، همان «تحلیل ژرف»، همان «منافع ملی» و همان «اراده ملی». اگر این دو نوشته را به یک دستگاه تجزیه و تحلیل و دروغ سنج بدهید، احتمالاً خود دستگاه هم چند دقیقه سکوت می‌کند و بعد می‌پرسد:

«ببخشید... نویسنده را چرا دوبار معرفی کرده‌اید؟»

اما اصل ماجرا جای دیگری است.

این همه تعریف و تمجید برای چیست؟

آیا واقعاً در افغانستان دیگر هیچ متفکر، پژوهشگر، نویسنده و استاد دیگری باقی نمانده است که همه خورشیدها فقط بر بام یک خانه طلوع می‌کنند؟ آیا تاریخ افغانستان، از آمو تا سپین‌غر، فقط یک نابغه به خود دیده است؟

اما شاه‌بیت این نمایش آنجاست که هردو متن ممدوح خود را با سرعتی شگفت‌انگیز تا عرش بالا می‌برند. یکی او را «وجدان ملت» می‌نامد و آن دیگری پاسخ می‌دهد: «من در برابر عظمت استاد، چیزی نیستم.» اما هنوز اشک شوق خواننده خشک نشده است که دوباره نوبت دور بعدی مداحی می‌رسد؛ این بار با چند لقب تازه و چند مشت کلمهٔ درشت‌تر.

این دیگر گفت‌وگو نیست؛ مسابقه پرتاب لقب است!

اگر روزی به این دو، که احتمالاً یکی‌اند، بگویید: «لطفاً فقط یک ایراد علمی از همدیگر بگیرید»، احتمالاً چند دقیقه سکوت برقرار می‌شود؛ زیرا در کارخانه چاپلوسی، دستگاه تولید انتقاد سال‌هاست از کار افتاده است.

اما سیاست، برخلاف ادبیات، هیچ‌گاه از چاپلوسی رایگان استقبال نمی‌کند. هر مدحی معمولاً بهایی دارد و هر تملقی مقصدی.

وقتی کسی را هر روز «وجدان ملت»، «تنها تحلیلگر ژرف»، «حقوق‌دان بی‌بدیل» و «صدای تاریخ» معرفی می‌کنید، در حقیقت برای او سرمایه سیاسی می‌سازید؛ سرمایه‌ای که فردا بتواند هر پروژه‌ای را به نام «منافع ملی» به مردم بفروشد. این همان کاری است که تنها از عهده کسانی برمی‌آید که سخت می‌کوشند گذشته‌های خود را سفیدشویی کنند.

مشکل دقیقاً همین‌جاست.

امروز این مداحی‌ها دیگر صرفاً ستایش یک فرد نیست؛ تبلیغ یک روایت سیاسی است؛ روایتی که سال‌هاست می‌کوشد، گذشته از سفیدنمایی یک مشت جلاد تاریخ، طالبان را نیز نه محصول یک پروژه استخباراتی و یک فاجعه تاریخی، بلکه بخشی از «واقعیت ملی» معرفی کند؛ روایتی که می‌گوید باید با این واقعیت کنار آمد، برایش فلسفه ساخت و سرانجام برایش مشروعیت تراشید.

از همین روست که این طبل‌ها سال‌هاست بیش از یک آهنگ نمی‌نوازند. فقط نوازندگان هر چند وقت یک‌بار کلاه‌های خود را عوض می‌کنند.

یک روز با یک حرف الفبا می‌نوازند.

روز دیگر با الفبای دیگر.

پس‌فردا شاید با نامی دیگر.

اما صدای طبل همان است؛ همان کلمات همان لحن، همان قهرمان‌سازی، همان القاب، همان تملق و همان نتیجه.

شاید این تنها طبل سیاسی افغانستان نباشد، اما هر یک از این طبل‌نوازان به شیوه خود، با تمام نیرو بر پوست همان طبل می‌کوبند تا صدایی واحد تولید کنند.

بی‌گمان، روزی که گرد و غبار تبلیغات فروبخوابد، آنچه باقی می‌ماند نه تعداد لقب‌های پرطمطراق، بلکه ارزش اندیشه‌هاست. اگر اندیشه‌ای نیرومند باشد، نیازی به گروه مشوقان ندارد؛ و اگر برای ایستادن در برابر افکار عمومی به مداحی دائمی محتاج باشد، مشکل از مخالفان نیست، از خود آن اندیشه است.

شاید وقت آن رسیده باشد که به جای ساختن «کلوپ هواداران»، کلوپ نقد و پرسش ساخته شود. زیرا ملت‌ها با کف زدن برای اشخاص پیشرفت نمی‌کنند؛ با نقد آزاد، صداقت فکری و شجاعت گفتن حقیقت پیشرفت می‌کنند.

اما ظاهراً بعضی‌ها ناگزیرند بر همان طبل ترکیده بکوبند؛ طبلی که سال‌هاست فقط یک آهنگ می‌نوازد.

حسیب الله06.07.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​پس از تقدیم سلام و احترامات قلبی خدمت هموطنان محترم و عزیزم، سوالی که در ارتباط "برخورد های نامتعادل و نابخردانهٔ ایالات متحدهٔ امریکا در قبال افغانستان عزیز ما و افغانها" به ذهنم خطور می کند، این است، که آیا واقعا ایالات متحدهٔ امریکا تا هنوز که هنوز است، فهم کافی و یا درک کامل از ابعاد مختلف و خصوصیات عالی کلتور افغانی ما دارد و یا خیر؟


پاسخ من به سوال بالائی این است، که احتمال آن می رود، که هنوز که هنوز است، یعنی، حتی پس از یک دورهٔ بیست ساله ئی اشغال و نظامی گری های نابخردانه نیز ایالات متحدهٔ امریکا توان فهم و درک خصوصیات کلتور افغانی ما را نداشته باشد، زیرا:


موحودیت احتمال زیادی آنرا، که ایالات متحده آمریکا هنوز هم خصوصیات و شرایط کلتوری خاص ما افغانها و افغانستان عزیز ما را به صورت دقیق و همه‌جانبه درک نکرده باشد، نظر به نکات ذیل به تحلیل می کشانم:
به نظر من، ایالات متحدهٔ امریکا با وجود حضور نظامی دو دهه اش در افغانستان عزیز ما، فهم و درک کافی از خصوصیات عالی کلتور و فرهنگ افغانی ما و فهم و درک دقیق از افغانستان عزیز ما نداشته و همچنان با یک برداشت سطحی و تکه‌تکه، بصورت نیمه تیوریک و یا تیوریک (نظری) و اغلب اشتباه باقی مانده است. برای تقرب به درست بودن این برداشتم، ادلایل ساختاری و کنونی را که وجود داشته اند و وجود دارند، به بحث می گیرم:
۱. پیچیدگی کلتور و فرهنگ افغانی ما، کدام چیزی ساده ئی نیست، که بطور مثال یک آمریکائی و یا یک روس و یا هم کدام خارجی دیگری، از کدام کشور خارجی دیگر، بتواند به ساده گی مشخصات عالی کلتور افغانی ما را "بفهماند و یا درک کنند."  ! 
  • در صورتیکه، برخی اوقات، حتی برای برخی از هموطنان عزیز ما نیز مشخصات و خصوصیات کلتور فرهنگ افغانی ما بصورت درست و دقیق معلوم و واضع نباشد، در آنصورت چطور می تواند، یک خارجی، حالا گذشته از اینکه آن خارجی امریکائی باشد، روس باشد و یا هم کدام خارجی دیگری از کدام کشور دیگری باشد، ادعا خواهد توانست، که مشخصات کلتور افغانی ما را، خصوصیات کلتور افغانی ما را می داند، می فهمد و یا آنرا بصورت دقیق درک کرده می تواند؟  یعنی، به نظر من، در قدم اول، باید ما افغانها، یعنی جمله مردم عزیز افغانستان عزیز ما، خصوصیات و مشخصات دقیق کلتور افغانی ما را، به حیث و به نام یک کلتور و فرهنگ واحد افغانی خود، به دیگران بصورت درست و دقیق، تشریح و توضیح و تعریف کنیم، بعدش، هرگاه آنها، آنرا هنوز هم نفهمیدند و درک نکردند، در آنصورت مقصر اصلی، فقط و فقط آنها اند، نه ما. بدون شک که کلتور افغانی افغانستان عزیز ما مانند یک موزاییکی از صدها قوم، قبیله و گروه‌ های مختلف شکل گرفته است، بطور مثال: (پشتون، تاجیک، هزاره، ازبک، بلوچ و غیره) که همه با هم مشخصات و خصوصیات عالی کلتور افغانی ما را تشکیل می دهیم.
  • دینامیک‌های محلی: قواعد رفتاری، وفاداری‌ها و سنت‌ها اغلب از یک دره تا دره دیگر تفاوت دارد. چنین سیستم فوق‌العاده محلی را نمی‌تواند یک آمریکائی، یا یک روس و یا هم یک خارجی دیگری، در یک "کتابچه راهنمای" معیاری و اداری خودش بگنجاند؛ چیزی که نظامی گران خارجی و ارتش و نهادهای استخباراتی معمولاً ترجیح می‌دهند.
یعنی به یک کلام، تمام جهان باید به کلتور افغانی ما احترام قائل باشد و احترام قائل شود، چنانچه ما افغانها هم به مقابل کلتور های همه کشور های جهان احترام قائل هستیم و باید هم احترام قائل باشیم.
۲. حالا می آیم، بالای به اصطلاح یک "نقطه کور" یکی از کشور های که افغانستان را بیست سال تمام در زیر اشغال خود آورده بود و پس از خروج آن کشور از افغانستان (از سال ۲۰۲۱)
  • عدم حضور در محل: پس از خروج کامل نیروهای آمریکایی در آگست ۲۰۲۱، ایالات متحده هیچ سفارتخانه یا ناظر رسمی در داخل کشور ندارد.
  • از دست دادن منابع اطلاعاتی دست نشانده ای وی: شبکه های "اعتمادی" را که با برخی از همنوازان خودش ایجاد کرده بود؛ و همچنان ارتباطات وی با چیزی که تحت عنوان "جامعه مدنی" آنرا برای ارتباطات خودش و جامعه ایجاد و طرح ریزی و حمایت و پشتیبانی کرده بود، تا حد زیادی از هم پاشیده است. اطلاعات امروزی ایالات متحده آمریکا نیز، شاید، بیشتر از طریق تصاویر ماهواره‌ ئی خودش، یا از طرق رسانه‌های دیجیتال، و یا هم از طریق افغان‌های مقیم خارج، اکثرا از طریق طرفداران و پیروان خودش به دست می‌آیند که این امر دیدگاهٔ آن‌ها را بسیار محدود و یک‌جانبه می‌سازد.
۳. موانع تشکیلاتی ایالات متحدهٔ امریکا، در مدت زمان اشغال افغانستان، نیز، مشکل فهم و درک آنها را از کلتور و فرهنگ افغانی ما بیشتر ساخته بود: 
  • تبدیلی وظایف و نبود تداوم: قرار گزارشات مطبوعاتی، در طول جنگ، نظامیان و دیپلمات‌های آمریکائی معمولاً تنها برای ۶ الی ۱۲ ماه مستقر می‌شدند. به محض اینکه کسی موقع پیدا می کرد، که درک نسبتا عمیق‌تری از یک منطقه پیدا کند، درک نسبتا عمیقتر و وسیع تری از کلتور افغانی ما پیدا کند، وظیفه‌اش تغییر می‌کرد و شخص دیگری جایگزین وی می‌شد، یعنی هیچ یک از آنها، بصورت دقیق از مشخصات عالی کلتور افغانی ما خود را واقف ساخته نمی توانستند؛ گذشته از اینکه تا چه حد به زبان های مختلف و شیرین ما، در آن مدت کم، تا چه حد، آشنائی پیدا کرده می تواتستند، زیرا "همراه با سلاح و اشارات گنگه وار با دست و پا، نمی توان از مشخصات و خصوصیات کلتوري واقف گردید!"
  • تفکر اداری (بورکراتیک): منابع علمی به ما می رسانند، که، نهادهای آمریکائی اکثرا و اغلبا تمایل دارند واقعیت‌های پیچیدهٔ اجتماعی را در قالب چک‌لیست‌ها و ارایه‌های پاورپوینت، آنهم اکثرا بصورت سطحی که از دقت علمی کافی نیز برخوردار نینند، خلاصه کنند. در این میان، بطور مثال ظرافت‌ هائی کلتوری مانند مفهوم ننگ و ناموس در میان اقوام و یا بطور مثال "موضوع پشتونوالی" یا بقیه مکانیسم‌ های غیررسمی حل منازعات نادیده گرفته شده اند، و نیز نادیده گرفته می‌شوند، که موجودیت همچو عدم درک کافی از مشخصات و خصوصیات کلتور افغانی ما، اکثرا مشکلات فراوانی را به وجود آورده است.
۴. تائید همچو موضوعات از طریق گزارشات رسمی:
بطور مثال، اداره بازرسی مخصوص آمریکای برای امریکا در داخل افغانستان که اسمش (سیگار - SIGAR) یا همچو چیزی بوده است، در یکی از گزارشات رسمی خود موسوم به SIGAR Lessons Learned Reports رسماً اعتراف کرده است که نادیده گرفتن کلتور افغانی و عدم درک بافت های محلی آن کلتور، یکی از دلایل اصلی مشکلات شان بوده است، یعنی آنها، به زبان خود به یک نوعی اقرار می کنند، که خصوصیات و مشخصات کلتور افغانی ما را، با وجود اشغال نظامی شان، نمی دانسته اند و یا هنوز هم نمی دانند! همچنان این گزارشات تاکید می‌کنند، که، در افغانستان عزیز ما، در زمان اشغال امریکا، میلیاردها دالر صرف پروژه‌هائی شده اند، که، کاملاً با کلتور افغانی و واقعیت‌های اجتماعی مردم افغانستان عزیز ما در تضاد بوده و یا با هم همخوانی نداشته اند.
به عنوان خلاصه می‌توان گفت: با آنکه ایالات متحدهٔ امریکا، بلخصوص شاید در هنگام اشغالش و هم پس از دوران اشغالش، بانک‌ های اطلاعاتی بزرگ و غول آسانی دربارهٔ افغانستان عزیز ما،  در اختیار خودش داشته باشد، اما به نظر من، با احتمال زیاد، یک درک عمیق، دقیق و پویا از ظرافت‌ها و مشخصات و خصوصیات کلتور افغانی ما ندارد، که ندارد– و به دلیل به انزوا کشانزدن کنونی افغانستان عزیز ما، این وضعیت "سطحی نگری ها، کمخردی ها و عدم درک دقیق کلتور افغانی ما" بدتر نیز می‌شود.
نوت: این موضوع علمی، نه تنها برای امریکا، بلکه برای هر کشوری مطرح بوده می تواند، چنانچه مطرح هم است، که درک و فهم از مشخصات و خصوصیات دقیق کلتوري یک کشور دیگر، علم و دانش کافی می طلبد، نه سطحی نگری و کمبودی! پس بهتر آن است، که کشور های ذیدخل در جنگ های پنجاه سال اخیر افغانستان، هر یک به حد خساراتی که به مردم عزیز ما و به کشور عزیز ما رسانیده اند، به تادیهٔ خسارات و غرامات جنگی به مردم عزیز ما بپردازند، تا جسم و روان زخمی مردم عزیز ما، که از وقع همچو نظامی گری ها ملتهب و زخمی گردیده است، به یک وجه احسن و خوب مرهم و مداوا شده بتواند!

با تقدیم احترامات فائقه
حسیب الله
حسیب الله04.07.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​آیا از نگاهٔ علمی، احتمال چنین چیزی نیز رفته می تواند، که برخی از "جنرالان پاکستانی را خوردن همزمان مقدار زیاد دال های پشاوری با آب میوه جات شیرین همچو آب نیشکر، یا آب مالته نیز به حالت مستی در آورده، آنها را نشه و مست ساخته باشد"؟


به نظر من پاسخ این سوال، از دیدگاهٔ علمی، می‌تواند مثبت باشد:

به همین دلیل، باید "دولت مزدور پاکستان" جهت تشخیص "سندرم خود-شراب‌سازی بدن انسان (ABS) از طریق یک پروسهٔ استاندارد علمی، تمامی جنرالان و غیره نظامیان کم عقل و سرتنبهٔ خودش را جهت معاینات طبی و تست های طبی، در شفاخانه بستری نموده، تا آنکه چنین یک تست طبی انجام یابد: که آیا در مواقع "خوردن مقدار زیاد دال با آب میوه جات شیرین در داخل روده ها و معده های آنها عملیهٔ (الکهول سازی در داخل بدن برخی از نظامیان آنها صورت می گیرد و یا خیر"؟ پس از انجام چنین تست های طبی، ما می‌توانیم دلیل و دلایل اصلی به اصطلاح "مستی" برخی از نظامیان پاکستانی را بصورت دقیق به بررسی بگیریم.

"دولت مزدور پاکستان" باید جهت واضع ساختن این "مستی" های نامتعادل برخی از نظامیان اش، تست های زیر را بالای جمله نظامیان اش انجام دهد!
  • تست مشکلات گلوکز را باید در بستر شفاخانه (Stationärer Glukose-Belastungstest): تحت نظارت دقیق ۲۴ ساعته، تجویز دوز بالایی از کربوهیدرات‌ها منجر به افزایش قابل اندازه‌گیری در سطح الکهل در خون می‌شود، بدون اینکه الکهل مصرف شده باشد، باید انجام یابد!
  • شناسایی میکروبیولوژیکی (Mikrobiological Identification): آزمایش‌های مختلف دیگر، بطور مثال نمونه‌برداری‌های اندوسکوپیک باید در تمام نظامیان پاکستانی صورت گیرد، تا آنکه رشد بیش از حد و آسیب‌شناسی (پاتولوژیک) سمارق های مخمری و یا سمارق های تخمیرکننده (مانند .Candida spp یا Saccharomyces cerevisiae) یا باکتری‌های مخصوص دیگری را در دستگاهٔ جهاز هاضمهٔ، آنها، نشان می‌دهند و یا خیر.
  • رد تشخیصی تفریقی نیز باید در تمامی نظامیان پاکستانی صورت گیرد (Differenzialdiagnostischer Ausschluss): سوءمصرف پنهانی الکهل (اعتیاد به الکهل) از قبل از طریق بررسی تاریخچهٔ مریضی آنها (آنامنز) و همچنان ارزیابی‌های متخصصین علم روان‌شناسی در رابطه ضروری است، تا آنکه بصورت دقیق فهمیده شود، که آیا این موضوع رد می‌شود، که نظامیان پاکستانی نه از طرق نوشیدن مایعات الکهولی و نشه آور، بلکه فقط و فقط بخاطر "تخمر دال و آب میوه جات شیرین" به چنین "حالت مستی و نشه گی" در می آیند!
  • تعیین ادویه جات، جهت مقاومت به مقابل بطور مثال خوردن "دال با آب نیشکر" (Resistenzbestimmung): انجام آنتی‌بیوگرام یا آنتی‌میکوگرام بر روی عوامل مرض آفرین، انتخاب یک درمان توسط ادویه جات، هدفمند برای نابودی (ریشه‌کنی) این میکروارگانیسم‌ها را، باید هر چه زود تر تضمین کند!
نوت: به نظر من، باید نخست به ارزیابی بگیریم، که علت اصلی و دلیل اصلی "مستی" های برخی از نظامیان پاکستان چه چیزی است؛ در صورتی که پس از طی مراحل معاینات طبی ثابت شد، که، "خوردن بیش از حد دال های پشاوری، برخی از نظامیان دولت مزدور پاکستان را به "مستی" در آورده است، در آنصورت باید، هر چه زود تر بالای "گرفتن پشاور" فکر دقیق صورت گیرد، تا آنکه "خوردن دال های پشاوری" در آینده، موجب چنین "مستی ها و بی خودی های بی جای" چنین نظامیان کم خرد نگردد، که "دال را با آب میوه جات شیرین" به خوردن و نوشیدن گرفته اند!


با تقدیم احترامات فائقه
حسیب الله


ع، تره کی03.07.2026فرانسه/FotoGallary/CountryIcons/FR.png

اښاغلی مومند سلام او نیکی هیلی !

زما د وروستۍ لیکنې په اړه ستاسو د تبصرې څخه ډېره مننه.

د هغه څه د لا روښانتیا لپاره چې تاسو د امریکا د «یو بام او دوه هوا» سیاست په اړه په سمه توګه نیوکه کړې، غواړم دا ټکي وړاندې کړم:

د امریکا ډیپلوماسي، د روسیې برعکس چې د طالبانو حکومت یې په رسمیت پېژندلی، تر ډېره د عامه افکارو تر اغېز لاندې ده. د دې ډیپلوماسۍ د لوري ټاکلو او دوام ورکولو کې د یهودي لابي رول ډېر مهم دی. د غزې او فلسطین د جګړې او جنایتونو له امله، ټرمپ هڅه کوي چې د راتلونکو ولسمشریزو ټاکنو لپاره د یهودانو رایې ترلاسه کړي.

په ټوله کې، د امریکا عامه ذهنیت د ټرمپ له لوري د طالبانو د حکومت له رسمي پېژندنې ملاتړ نه کوي. ټرمپ د خلکو دې پوښتنې ته قانع کوونکی ځواب نه لري چې: «ولې هغه ډله چې امریکا یې ترهګره ګڼي، او پر ضد یې شل کاله جګړه وشوه، میلیاردونه ډالر ولګېدل او نږدې درې زره امریکايي سرتېري ووژل شول، اوس په رسمیت پېژندل کېږي؟»

خو که طالبان، لکه څنګه چې یې د دوحې په مذاکراتو کې امریکایانو ته د سالمې راتلونکې حکومتولۍ ډاډ ورکړی و، په خپل چلند او حکومتولۍ کې عملي بدلون راولي، نو د طالبانو د حکومت د نه پېژندنې یو مهم دلیل به له منځه ولاړ شي. په هغه صورت کې به د امریکا عامه افکار هم پر ټرمپ جدي نیوکه ونه کړي.

بیا د امریکا هغه هڅه پاتې کېږي چې غواړي د پاکستان د کرايي او اوباشو ځواکونو  له لارې بېرته بګرام اډې ته لاسرسی ومومي. دا موضوع بېلابېل اړخونه او پراخ بحثونه لري چې مفصل وضاحت غواړي. په دې اړه به په مناسب فرصت کې یوه جلا لیکنه وړاندې کړم. دوکتور ع، تره کی

محمد داؤد مومند01.07.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

ولی شیخ غضب الله اجړا (نامرد) غلی ناست دی؟

د حقوق لوی استاد، تره کی صاحب په خپله یوه نوی علمی مقاله کی د پنجاب د نامشروع حکومت نظامی تجاوز او د طالبی امارت د نیمګړتیاو په اړه، طلایی مطالب څرګند کړیدی.

په نړیواله سطحه د طالبی امارت لوی مشکل د عدم مشروعیت خبره ده، او د مشروعیت د مشکل بنسټیز عامل د نجونو د عالی او پوهنتونی تعالیمو او د میرمنو د کار مسئله ده.

او ددی ټولو خبروغوټه د متحده ایالاتو د حکومت په لاس کی ده،

متحده ایالات هماغه رنګه چی په غزه کی د ۷۰ زرو مظلومو او محکومو انسانانو چی شل زره یی ځانله ماشومان دی، په هیتلری او ماویستی او ستالینی ډول د شهادت، په غم کی ندی او همدا راز په لبنان کی د مسلمانانو د قتل عام او د تباهۍ غم ورسره نشته، په افغانستان کی هم د نجونو د تعلیم او میرمنو د کار له غمه ندی مړ.

د متحده ایالاتو حکومت د خپل شکست او ماتی د غچ په ماتم او د بګرام د قبضه کولو په غم کی دی.

که همدا سبا ورځ طالبی امارت د متحده ایالاتو سره یو تړون لاس لیک کړی چی د بګرام اډه به د راتلونکی سلو کلونو دپاره د متحده ایالاتو د حکومت په قبضه کی وی، واشنګتن به متصلا طالبی امارت په رسمیت وپیژنی، نه به د مشروعیت خبره وی، نه به په هیواد کی د بنسټیز قانون او د نجونو د عالی تحصیلاتو او نه د میرمنو د کار خبره!

د متحده ایالاتو حکومت مرجح بولی چی اسلامی جوامع د علم او ترقی نه بی برخی او غربی بلاک ته یوم القیامه محتاج پاتی وی.

د اقبال په وینا:

قالی از ابریشم تو ساختند

آن را باز پیش چشم تو انداختند

په تیره نیمه پیړۍ کی، زموږ د هیواد ټول واکداران، د کودتاګانو او ګوډاکی انتصابی نا مشروع، توظیف شوی حکومتونه په بڼه راغلل، که دا د خرچمی او خره کی جنایتکار حکومتونه و، او که دا د پاکستان د آی - اس - آی، تخلیقی جهادی خنازیرو حکومتونه و، اوکه د امریکایی  (کرزی – غنی جمع جنایتکار جهادی جمهوری ) شر او فساد دیوس حکومتونه و، د ټولی نړۍ د هیوادونو او نړیوال سازمانونو لخوا په رسمیت وپیژندل شول، مګر طالبی حکومت تر پورتنیو تولو نجسو او بړوا (م- گ) حکومتونونه بد تر دی چی هغوی په رسمیت وپیژندل شول او طالبی با ناموسه نظام په رسمیت نه پیژندل کیږی؟

ممکن ستر محقق او بی ساری مورخ استاد جهانی صاحب ددی سؤال جواب ولری.

خو ددی ټولو خبرو با وجود، ولی شیخ غضب الله نامرده، بی ایمانه او بی غیرته، د پاکستان د حملاتو په اړه لکه ګونګی غلی ناست او د بګیل مړز په توګه خړسترګی او مغلوب ښکاری؟

او ولی د پاکستان جنایتکار حکومت د شیخ غضب الله په کور باندی د بم اچولو پرځای ملکی غریب بی وزله کلیوال پښتانه وژنی او کورونه یی ویجاړوی؟

د خدای لعنت دی پرشیخ غضب الله او همدا راز د نظار شوری او جمعیت او ستمی کم اصلو تاجیکی (دیوسو او دیوثو)، ډلو او وګړو باندی شی چی نه ځانله د پاکستان د استبلشمت د مذمت نه ځان ژغوری، بلکه لاسونه ورته پړکوی او په قرصک پنجشیری ورته خیر مقدم وایی

مرده باد پنجاب

مرده باد شیخ غضب الله

مرده باد کولابی های مهاجر دیوس و دیوث بی ناموس ستمی و فاقد شعور و شرف ملی.

Hazarzbek Tajiashtun30.06.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

May be an image of one or more people
کله چې تر ټولو خطرناک استخباراتی مفهوم په یوه ټولنه کې د مقدس عنصر په توګه بنسټیز شي او په ورته وخت کې د پی-ایچ-ډی په کچه مخکښ ټنک ټانک داسې ډول چلند رسمی او په ښکاره سر ته ورسوی; هغسی یو ټولنه په ذهنی مجذوبیت کی غرق او لا دمخه مطیع شوی دی!

دوکتور غروال29.06.2026  ویانا  /FotoGallary/CountryIcons/AT.png

​د انګلیس چوچه پنجابی  چټلستان  = پنجابی پاکستان  اوس د خپلو غلامو پنجابی چړیانو ( طالبانو ) په کامل حمایت سره دافغان غیرتی قومونو په سیمو کښی مسلسل هوائی حملی شروع  کړی دی او ددوی روزل شوی  پنجابی چړیان  یوازی  وائی چی ددوی بادار په کنړ، پکتیا او پکتیکا کښی هوائی حملی شروع کړی دی اما د وژل شوو تعداد څخه دا پنجابی چړیان ځانونه بی خبره ښکاره کوی  !

دی پنجابی چړیانو د پښتنو سیمو کښی د پنجابی چټلستان = پنجابی پاکستان   په امر ټولی سلاح ګانی اخیستی دی یعنی پښتانه ئی بی سلاح کړی دی  بیا هم پنجابی چټلستان د خپلو روزل شوو چړیانو په کومک د افغانستان یوه لویشت ځمکه هم نشی تر لاسه کولۍ !!!!

امید دی چی د ما په ژوند کښی د انګلیس چوچه پنجابی  چټلستان = پنجابی پاکستان  روزل شوو چړیانو پر ضد افغانان په اتحاد سره راپورته شی اود چټلستان  چټل ارمانونه تر پښو لاندی کړۍ شی او  هم ئی روزل شوی چړیان  له مینځه یووړۍ شی !!!!   

Hazarzbek Tajiashtun29.06.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​احمد اریا,

  " مشکل اصلی جناب عبدالقیوم میرزاده...... " 

این طرز دید فقط مشکل محترم میرزاده نیست بلکه جهان بینی اخوانیت سیاسی را در ۲ ویب سایت اشکار می سازد. با توجه به جملات کلیدی انها در نوشته ها شان, مثلا تکرار نویسی جمله"درعالم اسباب" سید دوکتور سعیدی در مقالات شان, انداخت" چه دب نه وی ادب نوی " داکتر حیدری در ارتباط به زن ها و وافر دیگرانی از همین قماش که نمیتوانند هیچ مضمون خود را بدون شعارعربی ختم نمایند. منشه مفهوم "در عالم اسباب" ریشه در قلعه جواد کابل دارد.

محمد داؤد مومند29.06.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​[قوم ګرایی یا آینده وقتی نسب جای عقل می نشیند]

دوه ورځی دمخه ما د ښاغلی ن- جلیل زاد په یوه لیکنه کی د (سارنوال) په ترکیب نیوکه وکړه، چی باید (څارنوال) ولیکل شی.

نن می دده یوه بله لیکنه د (قوم ګرایی یا آینده وقتی نسب جای عقل می نشیند) عجیب او غریب عنوان لاندی بله لیکنه ولیده، دده د مضمون په عنوان کی د (آینده وقتی) جمله یا ترکیب هغه شی دی چی ما د خپل ۶۲ کاله مطبوعاتی فعالیت په دوره کی په هیڅ کتاب، اخبار او لیکنه کی نده لوستی. ۶۲ کاله دمخه حتی، نه مورخ سیستانی او نه سید عبدالله کاظم په مطبوعاتو کی کومه لیکنه درلوده.

ښاغلی جلیل زاد، هغه معیاری لیکنی ته چی په ادبیاتو کی (مصنوع او وزین نثر) ویل کیږی، په لیکلو کی ښه او بر لاس لری، زه هر وخت چی دده په ملی او ملتی افغانی پښتو ژبه یا هم په درباری دری ژبه لیکلنی لولم، ماته، زما د پخوانی ملګری محمود جان فارانی نوی شعر را په یاد شی، خو په پورتنی عنوان کی د داسی نامانوسی جملی تخلیق، ټول عنوان مغشوش کړی دی، امکان لری دا هم د ایرانی مزخرفو ادبی ابداعاتو او تخلیقاتو  د ډلی لکه فن آوری، موشک، باد بزن او داسی نورو څخه وی.

خدای دی زموږ لیکوال د ایرانی فرهنګی تاراج د تأثیراتو او ایرانیزه کیدو څخه په امان کی وساتی.

څه مهال چی زموږ لیکوال او مخصوصا پښتانه د (پوهنتون) د مبارکی اصطلاح پر ځای د ایرانی (دانشګاه) اصطلاح، په پچی او سوټی شخوند ووهی، نو د ځان سره وایم؛ چی خدای مو دی د شیطان له شره او د ایران له ثقافتی استعماری پالیسی  له شومو اغیزو څخه وژغوری.

صرف یو تذکر و

ع واحد حيدرى28.06.2026سدنى/FotoGallary/CountryIcons/AUs.png
مصاحبهٔ اخیر جناب هوتکی با یکی از اعضای شناخته‌شدهٔ حزب کمونیست افغانستان، مایهٔ تأسف عمیق است. اگرچه گفت‌وگو با شخصیت‌های تاریخی در ذات خود می‌تواند بخشی از کار ژورنالیستی باشد، اما زمانی که به افرادی فرصت داده می‌شود که در نظامی مسئول سرکوب، زندان، شکنجه و کشتار گستردهٔ مردم افغانستان نقش داشته‌اند، بدون آن‌که از آنان دربارهٔ مسئولیت و پاسخگویی پرسش‌های جدی مطرح شود، این کار از دید بسیاری از قربانیان و خانواده‌های آنان چیزی جز عادی‌سازی جنایت و بی‌حرمتی به حافظهٔ تاریخی ملت نیست.

جناب هوتکی که خود را ژورنالیست می‌دانند، باید آگاه باشند که فراهم کردن مصاحبه برای عناصر وابسته به رژیم خلق و پرچم، بدون به چالش کشیدن عملکرد آنان، تنها اتلاف وقت خود و مخاطبان نیست؛ بلکه مهم‌تر از آن، توهین به خاطرهٔ صدها هزار و بلکه میلیون‌ها قربانی آن دوران تاریک و نمک پاشیدن بر زخم خانواده‌هایی است که هنوز درد زندان، اعدام، ناپدیدشدن و مهاجرت اجباری عزیزان خود را فراموش نکرده‌اند.

حزب دموکراتیک خلق افغانستان، چه در جناح خلق و چه در جناح پرچم، افغانستان را به میدان خشونت، سرکوب و وابستگی خارجی کشاند. سیاست‌های آن حکومت زمینه‌ساز جنگی شد که پیامدهای آن تا امروز بر سرنوشت کشور سایه افکنده است. این واقعیت تاریخی را نمی‌توان با چند مصاحبه یا روایت یک‌جانبه تغییر داد.

جای تأسف است که هیچ‌یک از حکومت‌هایی که پس از سقوط آن رژیم بر سر کار آمدند، نتوانستند یا نخواستند زمینهٔ یک روند عادلانهٔ حقیقت‌یابی و پاسخگویی را فراهم سازند تا مسئولان نقض گستردهٔ حقوق بشر در برابر مردم پاسخگو شوند. نبود چنین روندی باعث شده است که شماری از عاملان آن دوره، امروز خود را فارغ از هرگونه مسئولیت تاریخی و اخلاقی بدانند و حتی در رسانه‌ها به توجیه عملکرد گذشتهٔ خود بپردازند.

جناب هوتکی و مسئولان رسانهٔ  هاى جون افغان‌جرمن باید بدانند که آزادی بیان به معنای چشم‌پوشی از مسئولیت اخلاقی رسانه نیست. رسانه‌ای که به عاملان یک دورهٔ خونین فرصت سخن گفتن می‌دهد، باید هم‌زمان صدای قربانیان را نیز بازتاب دهد و با پرسش‌های مستند و جدی، آنان را در برابر کارنامهٔ تاریخی‌شان پاسخگو سازد. در غیر آن، چنین برنامه‌هایی از دید بسیاری از مردم افغانستان نه خدمت به حقیقت، بلکه بی‌احترامی به حافظهٔ جمعی یک ملت و رنج میلیون‌ها انسان آسیب‌دیده تلقی خواهد شد.

ملت افغانستان حق دارد که حقیقت تاریخ خود را بشناسد؛ اما این حقیقت باید بر پایهٔ اسناد، پاسخگویی و احترام به قربانیان بیان شود، نه با فراهم ساختن مصاحبه ‌های بی‌چالش برای کسانی که بسیاری آنان را از مسئولان یکی از تلخ‌ترین دوره‌های تاریخ معاصر افغانستان می‌دانند.  

عاملان جنایت‌ها و ناقضان حقوق مردم افغانستان نباید گمان کنند که گذشت زمان، مسئولیت آنان را از میان می‌برد. شاید عدالت در این جهان به تأخیر افتد، اما از نگاه بسیاری، نه داوری را تاریخ فراموش می‌کند و نه حساب‌رسی در پیشگاه خداوند از کسی ساقط می‌شود.

عبدالمسیع واحدي28.06.2026افغانستان/FotoGallary/CountryIcons/AF.png

​د ښاغلي حسیب الله څخه مننه چي زما د لیکني (خاموشو انسانانو سیاست) په رابطه يي تبصره کړي او زما لیک يي ستایلي.

Hazarzbek Tajiashtun27.06.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

May be an image of ‎one or more people and ‎text that says '‎JaShtv News در اوج استعمار بريتانیا؛ زنی بنگالی تاجر انگلیسی بر رابر را رابردوش دوش حمل ،میکند می ،کند عکسی که روایتگر ،تحقیر نابرابری و بهای سنگین استعمار .است June 2026 June2026 26 www.joshonlinetv.com‎'‎‎

تحلیل واقعی این طرز و نوع قرارداد اجتماعی چنین باید باشد:

در گزشته نه چندان دور جاپانی ها چینایی ها را, اروپایی ها افریقایی ها را, هتلر یهودیان را, و..... بنا بر فرضیه برتری ذاتی یخ بندان, غلام, پرتاب, در کوره اتش و.....می نمودند. چنین نوع از ارزش جمعی به جز از ۲ کشور در به دیوار موجودیت خود را در جهان از دست داده که در نتیجه ان, ان ۲ کشور را همین اکنون در بعد زمان عقب مانده ترین  میخکوب نموده است. به طور مثال, این نهادینه سازی سیستم کست - نوع از برتری ذاتی - بود که در مطیع سازی دو قرنه هندوستان رول بنیادی داشت, تا در انجام عمدتا مهاتما گاندی ان را خنثی ساخت.

در افغانستان, مراودات و قرار داد ها اجتماعی هنوز هم روی ذات و ولد  طوری بنا گردیده  است که در تهداب ان گویا برتران ذاتی "اغا صاحبان" و "حضرت صاحبان" جاه به جاه گردیده که اخرین ان سلسله انجینری شده, در حدود یک قرن قبل با دول و سرنی از خارج اورده شدند. رول اجتماعی و سیاسی ان ها تا حدی بود و است, که در موجودیت شوروی در افغانستان از ۴ شخصیت که با مرحوم رانلد ریگن با ترجمانی خلیل زاد ملاقات نمودند, ۲ ان ها از نسل دوم اورده شدگان بود.

زهر مار چنین قرارداد اجتماعی در ان است که بنیاد سلسله مراتب اجتماعی را در افغانستان به اساس فرضیه-برتری-ذاتی تهداب گذاری نموده, اقوام بومی را در رقابت و تلاش برای بدست اوری رده ها دومی و بعدی چنین ساختار مریض اجتماعی در مقابل همدیگر خصمانه قرار می دهد. 

حسیب الله27.06.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​تولو ګرانو محترمو هیوادوالو ته خپل سلامونه او احترامات وړاندي کوم.

دښاغلي محترم عبدالسمیع واحدي "بیوګرافیک-لیک" چې د ٢٠٢٦ میلادی کال، د جون مياشتي په پنځه ویشتمه نیټه کې، د "خاموشو انسانانو سیاست (لمړي برخه)" تر عنوان لاندي دلته خپاره شوي ده، زما په نظر نه یوازی جالب ده، بلکه د خورا ستایلو وړ هم ده، چې زمونږ یو هیوادوال یو داسي "بیوکرافیک-لیک" لوستونکې ته اهدا کوی؛ د دغه "بیوګرافیک-لیک"، د خاموشو انسانانو سیاست (لمړي برخه) مفهوم او تفسیر ما لپاره په لاندې ډول دی:

دا "بیوګرافیک-لیک" یوې بیوګرافیکي داستاني لړۍ، له همدي کبله ما لپاره دا "بیوګرافیک-لیک" جالب او دستاينې وړ محسوبیږی، چې، دا، د یو ادبي-سیاسي ارزښت په توګه پېژندل کېدی سي. زما په نظر یو داسي "بیوګرافیک-لیک" په اصل کې، او یا معمولا، په هغو نظامونو کې چې غږ پورته کول پکې خطرناک یا ناغوښتل شوي وي، د ژوندي پاتې کېدو، د انسانانو ځيني حالات بیانوي.
د ښاغلی محترم عبدالسمیع واحدي "ژوند-لیک" مونږ لپاره په یو مشخص بیوګرافیک شرایطو کې، د ځيني انسانانو د ځيني حالاتو ځخه، په  ژورو ماناګانو، تفسیر او تشریح کوی، چې دا نکات زما په نظر کې، هم پکښی درج دې:

  • د ژوندي پاتې کېدو تکتیک او هنر: په مستبدو ټولنو یا دیکتاتورو رژیمونو کې "خاموشي" ډېری وخت د ژوندي پاتې کېدو یوه تګلاره وي. دا داستانونه ښيي چې څنګه عام خلک د ځان ژغورنې، له مخامخ کېدو څخه د ډډې کولو او د "خاموشو انسانانو سیاست له لیاری نه" او یا "دخاموشو انسانانو له سیاست  له لارې نه" خپل ځان، خپل ژوند، خپل تعلیمات او تحصیلات او خپل عزت ساتي.
  • خاموشي په دغه "ژوند-لیک" کې، زما په نظر، د بې وسۍ، یا  کمزوري، او یا تسلیمۍ په معنی نه ده: بلکه خاموشي دلته په دی مانا ده، او یا، دا د یو داسې "سیاست" په توګه پېژندل کېدی سي چې په پټه کار کوي. دا داستاني لړۍ ډېری وخت روښانه کوي چې څنګه په ورځني ژوند کې واړه او ناڅرګند کارونه د حاکم نظام یا د ټولنې د ناسموالو پر وړاندې په یو نرم او پټ "سیاست" بدلېږي.
  • د خاموشو انسانانو سیاست په "ژوند-لیک" کې، زما په نظر، د ټولنې یوکوچنی انځور (مایکروکوسموس انځور) هم په مشاهده رسیږی: دا په دی معنی ده، چې، د دغه "ژوند-لیک" د لید لوری، د "خاموشو انسانانو سیاست"، له لویو او شورماشور لرونکو صحنو (لکه حکومتونه او ګوندونه او تنظیمونه) څخه لیرې کوي او د ټولنې په څنډو کې ناستو افرادو ته یې اړوي. دا هغو "عام" خلکو ته غږ ورکوي چې د ژوند کیسې یې ډېری وخت هېرېږي، خو په اصل کې " د همغې دورې تحصیلات او تعلیمات" د تاریخ اصلي بنسټ جوړوي.
  • په "د خاموشو انسانانو ژوند-لیک" کې، د درونګرايي انعکاس، او یا د درونګرايی عنصر شته والی: دا په دي معنی، چې، په داسی جالب او عالی "ژوند-لیک" کې، د هغو "خاموشو انسانانو سیاست"، شخصی حساس، شخصي برداشتونه، شخصی تجربیات درجیږی (د درجیدل مصدر څخه راضی، چې، درج او یا ثبت معنی لری.)، "د خاموشو انسانانو سیاست" زما په نظر کې، له دی کبله جالب او عالی ښکاری، له دی کبله ده، چې، داسي محترمو تحصیل یافته  شخصیتونو انځوروي چې په یوې شورماشور لرونکې دوران کې ژوند کوي. دا ښيي چې څنګه دغه "په ظاهره خاموش انسانان"، د علم او د تحصیلاتو، د ځيرکتیا، صبر او دننۍ انرژۍ له لارې د "علم" خاوندان ګرځي.
دا جالب او عالی "ژوند-لیک" له همدې ظاهري خاموشی سیاست، (د خاموشو انسانانو سیاست) څخه، زما په نظر، یو ښایسته ادبي استفاده کړي ده،  په دیر جالب او ماهرانه توګه "د خاموشو انسانانو سیاست" مفهوم او معنی څخه کار اخیستی ده، ترڅو د انساني تعلیمات او تحصیلاتو ځواک یو بشپړ ځانګړی او پایښت لرونکی شکل راڅرګند کړي.

د ښاغلي محترم عبدالسمیع واحدي په قلم کې، چې واقعا، زما په نظر جالب او په زړه پوري لیکی، د برکت استدعا کوم.
نوت: د خپل املائی، انشائی او ګرامري اغلاطو څخه معذرت غواړم.
و من الله التوفیق
په فائقه احترامات
حسیب الله
پاچا27.06.2026کلیفورنیا-امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​June 27, 2026
پاچا-کلیفورنیا-امریکا
اعترافات خانم احمد شاه مسعود!!!؟؟؟

صدیقه مسعود خانم احمد شاه مسعود در کتاب خود( احمد شاه مسعود روایتِ صدیقه مسعود) در صفحه ۴۸ چنین بیان میکند.👇 
سوختاندن مدارس و مکاتب از اهداف مقاومت بود👇👇👇👇
مدارس از اولين اهداف نيروى مقاومت بود. زيرا اكثر مديران و آموز گاران كمونيست بودند و از ساختمان هاى مدارس نه تنها براى تبليغات استفاده مى شد بلكه آن ها را به عنوان پايگاه هاى نظامى حزب كمونيست هم به كار مى بردند.
بعدها در حالى كه شوهرم تأييد مى كرد سوزاندن مدارس كار واقعاً احمقانه اى بوده است، مى ګفت: ((أما آيا ما كار ديكَرى هم مى توانستيم بكنيم؟)» به خاطر دارم كه با اندوه دود غليظ سياه رنكَى راكه در آسمان بالامى رفت نگاه مى كردم. هراس همچنان براطراف حاكم بود. مردم از خانه هايشان خارج مى شدند و شايعات از گروهى به گروه ديكَر پخش مى شد. آنها مدير مدرسه، يك مسئول حزب كمونيست و فلانى را دستگير كردند.
همان روز پدرم براى خريد به كابل رفت. در حقيقت در شروع عمليات، از او همچون پل ارتباطى پايتخت و دره استفاده مى كردند.
مادرم از ترس وخيم شدن اوضاع تصميم گرفت ما رادر پرند نزد مادربزرگم بگذارد. كوچه مملو از نيروهاى مقاومت بود، عجيب تر اين كه تقريباً همه رامى شناختيم. مقاومت در همه ى خانوادهها نفوذ كرده بود. حالا هلى كوپترها خيلى پايين پرواز مى كردند به طورى كه مى توانستيم نظاميانى راكه ما رانگاه مى كردند، ببينيم. نيروهاى مقاومت به سوى آن ها شليك مى كردند، ولى كيفيت اسلحه هايشان به حدى پايين بود كه گلوله هايشان به كابين خلبان اصابت مى كرد اما به داخل آن نفوذ نمى كرد. خدا را شكر كه ارتش جواب آنها را نمى داد، در غير اين صورت تعداد زيادى از مردم غير نظامى كه در ميان شورشيان بُر خورده بودند قتل عام مى شدند.
بى آنكه حتى باخود آذوقه اى ببريم، حركت كرديم. هرچه بيشتر در دره بيش مى رفتيم، با توجه به اينكه تعداد غير نظاميان كمتر مى شد، ارتش به تيراندازى اش شدت مى بخشيد. راهى كه به طرف خانه ى مادر بزرگم مى رفت مارييج بود و از ميان جنگل، بيشه زارها وراههاى سنگلاخ مى گذشت...
ادامه اش را در کتاب اش بخوانید.

محمد داؤد مومند27.06.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​د ښاغلی ن- جلیل زاد د توجه وړ

تاسی په خپله یوه لیکنه کی د (څارنوال) ترکیب په (سارنوال) لیکلی دی چی اصلا بی مفهومه یو ترکیب دی.

د څارنوال ترکیب د څار او څارنی څخه اخستل شوی دی یعنی هغه څوک چی د حکومت په برخه کی د ستنوزو څارنه کوی، دی ترکیب ته ۷۰ کاله دمخه مدعی العموم ویل کیده، ولی د پښتو ټولنی د لویو پوهانو او ادیبانو په برکت لکه استاد قیام الدین خادم، استاد الفت، استاد بینوا، استاد رشتین او داسی نورو، کره او موزون اصطلاحات لکه پوهنتون، زیژنتون. روغتون، درملتون او داسی نور رامینځ ته شول.

په هیواد کی د نظار شوری او ستمی غیر مشروع غلام حکمرانیو په دوره کی ډیر دا اصطلاحات عمدا د تاجیکی او فارسیستی تعصب له مخی، مفرس کړی شول.

د څارنوال ترکیب په (سارنوال) بدل شو، د (پوهنځی) ترکیب نه یی (پوهنزی) جوړ کړ، تر دی چی د همدی تاجیکی تعصب له مخی، د معروف سندر غاړی جلیل ځلاند کورنی د (ځلاند) تخلص په (زلاند) بدل کړ چی یوه بی معنی کلمه یا ترکیب دی.

یو کال دمخه ډاکتر سید عبدالله کاظم هم د (پوهنځی) ترکیب عمدا په (پوهنزی) ولیکه، څه وخت چی ما سید کاظم د هغه عمدی اشتباه ته متوجه کړ، په هغه باندی چی یو فرعون مزاجه مخلوق دی، اور بل شو او زما پر علیه یی په غپا شروع وکړه، سید کاظم د حال په ژبه وایی:

نفس من کمتر از فرعون نیست

لیک  او را عون و مرا عون نیست. 

ښاغلی جلیل زاده!

باور لرم چی ته په دواړو ژبو یعنی  دافغانی پښتو ملی او ملتی او همدا راز په دری درباری، مصنوع او مزین نثر باندی پوره تسلط لری، دا رنګه اشتباه او د څارنوال د اصطلاح مفرس کول نا مناسبه کار دی او هیله ده په راتلونکی کی زموږ د ملتی ژبی د اصطلاحاتو د مفرس کولو نه ځان وژغوری.

مننه

محمد داؤد مومند26.06.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​محترم نور محمد غفوری صاحب

سلامونه او نیکی هیلی 

تاسی محترم د افغان جرمن په ویب سایت کی د یوی مقالی په ترڅ کی د (دیمکراسی د افغانستان د راتلونکی دپاره یوه اړتیا ده) عنوان لاندی یوه لیکنه کړی خپره کړی ده.

زموږ په هیواد کی د دیمکراسۍ تجربه د لمړی ځل دپاره د غازی شاه محمود خان د صدارت په دوره کی پیل شوه، دهغی انګیزه هم د یوی خوانه نړیوال اقتضاآت او د بلی خوانه هم د سردار هاشم خان د حکومت د وخت د ضرورت له مخی په تشدد ولاړی، پالیسی باندی نوی کتنه او د پوستوالی ضرورت و.

د تذکر وړ خبره ده چی په شاهی کورنۍ شاه محمود خان د یوه معتدل شخص په توګه پیژدل کیده.

سید عبدالله کاظم د شاه محمود خان د دوری په ارتباط یو جامع کتاب لری چی تر ډیره حده منصانه، عادلانه او د سیاسی او انفسی تمایلاتو  نه مبری لیکل شوی دی، ښاغلی کاظم  د شاه محمود خان د دیمکراسۍ د سقوط اصلی عامل د هغه وخت د محصلانو او د غبار او محمودی او نورو ډلو افراطی او بی مسئولیته حرکات بولی.

خو زه دا وایم چه د شاه محمود خان د دیمکراسۍ به ناکامولو کی د سلطنتی کورنۍ یو متنفذ غړی هم عمده رول درلود، په هرصورت د شاه محمود خان دیمکراسی ناکامه شوه.

دوهمه دیمکراسی هم چی د اعلیحضرت په اراده مینځ ته راغله د ټولو ګوندونو لخوا سخت تخریب شوه او زمینه د سرطان کودتا ته برابره شوه او د ډیمکراسۍ کمبله ټوله شوه.

دولس کاله دمخه مورخ اعظم سیستانی ولیکل چی د خلکو ذهنیت د شوره زار حیثیت درلود او د دیمکراسی د هضمولو دپاره ټولنه چمتو نه وه.

دریمه دیمکراسی هم د ناتو د اشغال د دوری دیمکراسی وه چی تومنه یی د بن د نامشروع کنفرانس په بطن او متن کی کیښښول شوه، زما په آند دا د نړۍ په تاریخ کی د ا د شر او فساد او ملی بی ناموسۍ یوه کرغیړنه دوره وه.

محترم غفوری صاحب!

ددی ترخو سیاسی تجاربو په نتیجه کی د افغانستان د مختلفو مناطقو او قومونو او نژادونو په مینځ کی داسی ژبنی، منطقوی او تر یو حده مذهبی اختلافات را مینځ ته شوی دی چی ددی اختلافاتو له مینځه وړل یو نوی نسل ته ضرورت لری.

محترم غفوری صاحب!

ددیمکراسی او د دیمکراسی د اشکالو په ارتباط ممکن په سلګونو او حتی زرګونو کتابونه لیکل شوی دی، نو ځکه زه ستاسی خدمت لاندی سؤالونه مطرح کول غواړم .

لمړۍ پوښتنه - تاسی د افغانستان دپاره څه رنګ دیمکراسۍ ته ارجحیت ورکوۍ؟

دوهمه پوښتنه - په نړۍ کی د کوم دیمکرات هیواد ماډل د افغانستان دپاره مناسب مادل بولۍ او ددلایل یی څه دی؟

دریمه پوښتنه - ستاسی د دیمکراسی او سکیولریزم انډیوالی به په څه ډول وی؟

څلورمه پوښتنه - ستاسی دیمکراسی به د شریعت او اسلامی فقه په رڼا کی څومره د هضم وړ وی؟

پنځمه پوښتنه - زموږ ټولنه به د عینی او ذهنی شرایطو به نظر کی نیولو سره، څو کاله وروسته ستاسی د دیمکراسی د تطبیق دپاره چمتو وی؟ 

مننه

محمد داؤد مومند24.06.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​د شیخ غضب الله او متحده ایالاتو د میر غضب مقایسه

زموږ د هیواد شیخ غضب الله، ځان امیر المؤمنین بولی.

اما د متحده ایلاتو میر غضب، ځان د نړۍ د تاریخ د ټولو معروفو څیرو څخه لوړ او بریالی بولۍ، دا تاریخی ذوات په لاندی ډول دی:

مقدونی سکندر

جولیس سیزر

چنګیز خان

آتیلا

نابلیون

هیتلر

ماوتسیتونګ

ستالین او داسی نور.

حکایت را به ملا باز ګفتم

دعا فرمود یا رب عاقبت خیر

د افغانستان ولس دی په خبل شیخ غضب لله شکر وباسی

هغوی د باران لاندی ناست دی

موږ د ناوی لاندی ناست یو

دودیال24.06.2026ویسمارhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​سلامها و احترامات تقدیم است.

اما بعد:

عنوان یک مقاله را  عمداً(رموزات هنر، زیبایی،... ) نوشتم. رموز جمع رمز است. اما اگر به شکل رموزات تحریر گردد، آن را جمع الجمع گویند و چنین مثالهای در آثار قدما نیز وجود دارد. این قلم بعضاً عناوین مقالات خود را عمداً با تغییر از معمول (ولی نه به خاطر ابهام یا تعمیم غلط مشهور) نوشته ام، اینکه بعضاً مینویسند (امورات) این مثال نیز در جمله جمع الجمع شمرده میشود، ولی نباید عام گردد. در  ادامه نوشته  ان را توضیح نیز داده ام. دریک مورد از نوشتن ( معلومات ها) ایراد نمودم، زیرا در لغاتیکه مصدر عربی دارند، بعضاً مثالهای جمع الجمع مروج بوده، همین سان در حالت جمع لغت دری و پښتو  اضافه نمودن (ات) ویا(ها) نادرست  است. بااشاره دوستان گرامی من بازهم عنوان را همان سان نوشتم و بخشهای بعدی نیز ادامه دارد. البته می پذیریم که نباید حالت جمع دوباره جمع شود، ولی این عمد بخاطر (تاکید و یک تنوع) بوده است چنانچه در آثار قدما دیده میشود. شاید در آثار قدما شکل مثالهای مقلوب، جمع الجمع، تکرار و غیره به خاطر ایجاد وزن و مجبوریت ردیف و قافیه بوده است، جالب اینکه بعضاً در نثر نیز مثال جمع الجمع دیده شده است. 

یکی از مضامین پوهنځی زراعت بنام(سبزیجات) بود، استادان ادبیات چندین بار یاددهانی فرمووده بودند تا تغییر داده شود، ولی تاالحال (سبزیجات) کماکان معمول است. یامثالهای ازقبیل ۲۰٪ افزایش ، ۴۰٪ افزایش حتا ۱۰۰٪ افزایش که از نظر احصائیه هیچکدام انها افزایش نیست. افزایش باید از صد به بالا؛ اقلاً ۱۰۱٪، ۱۱۰٪ ، ۱۲۰ ٪ ۲۰۰٪ و امثالهم باشد. زمانی هم در عنوان یکی از مقالاتم یک ضرب المثل عامیانه را بخاطر جلب توجه بیشتر جوانان نوشته بودم، آن عنوان نیز از طرف منتقدان (عامیانه) دانسته شده بود، خاصتاً که آنرا دور از مسایل جندر و(مساوات جنسیتی ) مورد انتقاد قرار داده بودند، در حالیکه هدف فقط این بود که چگونه بتوان اذهان عامه را با مثالهای جالب ترو قابل پذیرش ترمعطوف مسایل ساخت. به هر صورت تمام مثالهای فوق واضحاً؛ صرف یک تعمیم نادرست ومشهور است، ولی بعضاً مورد استفاده اند که بهتر است منبعد  مورد استفاده نباشند اما این را هم فراموش نکنیم که:(یجوز الشاعرفلایجوز الغیر) .

در  این سلسله ی  نوشته ها فقط تمرکز مقاله بر آن بوده که متاسفانه درین اواخر حرکات نامناسب و نمایش تصویر های در خارج از کشور به مشاهده رسید که نه تنها هنر نبود، بلکه با فرهنگ ملی و اسلامی مطابقت نداشته باعث انزجار مردم میگردد. چنانچه تبصره های انتقادی فراوان در مورد انها صورت گرفت. بدین ترتیب  بیم آن وجود دارد که نشرچنین تصویر ها و کنسرتها وغیره نمایشات  شاید منحیث عکس العمل  باعث افزایش افراطیت در جامعه گردد. در اخیر سلسله ی این مقالات پیشنهاداتی دارم تا از تکرار و دوام چنین نمایشات که باعث نفرت مردم ما میگردد جلوگیری شود و هر ایجاد و تخلیق تحت عنوان (هنر) نشر نه گردد. باالمقال؛ مثال از ام گلثوم و ترانه های اخیر هنرمند لبنانی را به همین منظور تذکر داده ام. مقالات با همین عنوان دوام دارد . امید این مثال (جمع الجمع) باعث تشویش نگردد. من فرد انتقاد پذیرم به نظرات همه احترام دارم، ولی بعضاً شیوه ی خاصی را نیز به خود محفوظ میدارم. میدانم به جواب این یاداشت کمنتهای طولانی تر دوام می یابد- جالب خواهد بود.

( نوت: این کمبیوتر (ه ) با همزه ندارد).

تشکر

احمد آریا23.06.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

با سپاس از نویسندهٔ محترم، محمد همایون همت، برای صرف وقت و ارائهٔ پاسخ مفصل به مقالهٔ «پشتونولی چیست؟ (میان واقعیت تاریخی و بازنمایی ایدئولوژیک)».

به نظر می‌رسد در بخش‌های مهمی میان دیدگاه‌های مطرح‌شده در مقالهٔ اصلی و پاسخ جناب همت هم‌پوشانی قابل توجهی وجود دارد؛ از جمله این‌که پشتونولی پدیده‌ای ثابت و تغییرناپذیر نیست، با اسلام یکسان دانسته نمی‌شود، و برخی عناصر آن باید در پرتو معیارهای عدالت، حقوق انسانی و شرایط جامعهٔ معاصر مورد بازنگری و اصلاح قرار گیرند.

با این حال، یک پرسش روش‌شناختی همچنان قابل طرح است: آیا بحث ما بیشتر ناظر به پشتونولی به‌عنوان یک الگوی آرمانی و ارزشی است، یا به‌عنوان یک واقعیت تاریخی و اجتماعی؟ بی‌تردید ارزش‌هایی مانند مهمان‌نوازی، ننواتی، روغه و مسئولیت‌پذیری اجتماعی در روایت‌های مختلف از پشتونولی جایگاه دارند؛ اما از منظر جامعه‌شناسی و تاریخ، این پرسش نیز مطرح می‌شود که این ارزش‌ها در عمل تا چه اندازه تحقق یافته‌اند و در کنار سائر عناصر این نظام عرفی چگونه عمل کرده‌اند.

همچنین زمانی که بر ضرورت اصلاح یا کنار گذاشتن برخی سنت‌ها و رویه‌های ناسازگار با حقوق زنان، کودکان و اصول عدالت تأکید می‌شود، این پرسش به‌طور طبیعی مطرح می‌گردد که عناصر اصلی و متمایزکنندهٔ این نظام عرفی در شرایط کنونی دقیقاً کدام‌اند و چگونه می‌توان آن‌ها را با دقت بیشتری تعریف و صورت‌بندی کرد.

در پایان، ارجاع به شخصیت‌های علمی و فرهنگی و استفاده از منابع معتبر بدون تردید به غنای بحث می‌افزاید؛ اما باید تأکید کرد که صرفِ ذکر نام منابع، بدون توضیح روشن از دیدگاه‌ها، محتوای آن‌ها و نحوهٔ به‌کارگیری‌شان در استدلال، به‌تنهایی نمی‌تواند دلیلی بر اعتبار علمی یک نوشته تلقی شود. داوری نهایی دربارهٔ هر دیدگاه همچنان بر پایهٔ استدلال، شواهد و تحلیل تاریخی و اجتماعی صورت می‌گیرد. از این منظر، این نوشته را می‌توان بیش از آن‌که مخالفتی بنیادین با مقالهٔ نخست تلقی کرد، می‌توان تلاشی برای تکمیل و تعدیل برخی جنبه‌های آن دانست.

Hazarzbek Tajiashtun23.06.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​  قاسم باز

"....... در این جنګ نتنها که اقتصاد ایران و کشورهای خلیج  منهدم و خساره مند میګردد بلکه این کشور ها بعد از ختم جنګ مجبور میشود تا  سلاحهای دفاعی فراوان از غرب خریداری نماید، همچنان انها بخاطر تلافی جنګ سترکچر و ویرانی کشورهای خود را دوباره به کمک غرب اعمار خواهند نمود ...... "

.Often, the untold status story of such hot pursuit fighting is actualy a side kick attempt to make more money.

Within that side by side neighborhood, distant cousins function being in the centers of 2 powerfull religion permanently - each .presiding as the richest 2 families on earth one after the other!As you stated, they can finance both side of the war and still make money

Hazarzbek Tajiashtun21.06.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

.​one factor I love about Iran is that, when the going get tough the tough gets still going and eventually they all become Persians

?Why Afghanistan lacking such trend


محمد داؤد مومند21.06.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​په لاس انجلس کی د یوه امام محبوس کول

اته میاشتی دمخه په لاس انجلس کی یوم امام په دی پلمه چی هغه د صهیونستی رژیم د هیتلری جنایاتو پر علیه خبری کړی دی د حکومتی ملیشی له خوا چی (ایس ICE) نومیږی محبوس کړی شو. ددی پلیسی ارګان بهانه دا وه چی ګوندی دا امام ، ددی ملک دپاره خطر دی.

دا امام چی ددی ملک تابعیت لری او د زامنو او لمسو خاوند دی، دهغه د نیک  سلوک او شخصیت له امله د هغه د کمیونیټی د مسلمانانو او عیسویانو لخوا ورته یو مدافع وکیل ونیول شو او وروسته له اته میاشت حبس نه د زندان نه خوشی شو.

اوس  د دی ملک د  زعامت لهخوا د اقلیتونو او مخصوصا د مسلمانانو پر علیه هغه نفرت روان دی چی خراسانیان او هغه تاجکان چی ځان افغان نه بولی د پښتنو په نسبت او د همداسی انګیزی لاندی یی د طالبی امارت پر علیه لری او غاپی.

همدا اوس ما سره د یوه دری کلن مکسیکویی ماشوم یوه فوتو موجوده چی (آیس) هغه له وړکتون څخه په زور وویست او د خپل پلار سره یی به زندان کی محبوس کړ.

متأسفانه زه یی په تخنیکی چل نبوهیږم چی څنګه دا فوټو، دی وزین ویب سایت ته ولیږم. 

هیله ده محترم (تاج صاحب ) چی په متحده ایالاتو کی ژوند کوی او قابل سړی دی دا فوتو هم د طالبی نظام د فوتو ګانو سره یو ځای نشر ته وسپاری تا مقایسه ای میان حکومت بزرګترین دیمکراسی جهان با سوټه کراسی مذهبی امارت طالبانی به منصه قضاوت وجدان های عادل و بیدار قرار ګیرد.

مننه تاج صاحب

قاسم باز21.06.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png
این یک حقیقت است ، هیچکس پیش بینی کرده نمی تواند که یک ساعت بعد چی بلا ، بالای سر شان میاید . 
بنده در روز اول جنګ ایران ، اسراییل و امریکا ګفتم که این جنګ خانه من سوز و وطن سوز از نګاه اقتصادی به مفاد امریکا و نقص ایران و کشورهای خلیج از قبیل عربستان سعودی ، امارت متحده عربی، کویت ، قطر و عراق تمام خواهد شد .  شکست و عقب نشینی هر یک از طرف درګیر در این جنګ منافع کشورهای منطقه را تغیر خواهن داد .
در این جنګ نتنها که اقتصاد ایران و کشورهای خلیج  منهدم و خساره مند میګردد بلکه این کشور ها بعد از ختم جنګ مجبور میشود تا  سلاحهای دفاعی فراوان از غرب خریداری نماید ، همچنان انها بخاطر تلافی جنګ سترکچر و ویرانی کشورهای خود را دوباره به کمک غرب اعمار خواهند نمود،  در اینګونه حال و احوال کشورهای اسیب دیده این جنګ به غرب زیادتر متکی خواهند شد. و برنده اصلی و اخیر این جنګ غرب خواهد شد . 
انچه شرط بلاغت است بتو می ګویم . 

احمد آریا20.06.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

در باره «قیام» در امریکا سخن گفتن از پشت صفحه و در پناه آزادی‌های اعطا شده، آسان‌ترین کار است؛ اما کسی که زمانی با کوچک‌ترین فشار و گرفتن نام «عدالت و قانون» آن‌هم بالواسطه و از طریق این ارگان تا امروز، یعنی با گذشت سه سال از آن تاریخ، هنوز نتوانسته از سایه آن فاصله بگیرد و با آن صادقانه روبه‌رو شود، بهتر است نخست با حافظه خود صادق باشد.

آنچه در ایالات متحده و دیگر کشورها و نیز در آلبانیه دیده می‌شود، «اعتراض» و «پروتست» است، نه افسانه‌سازیِ «قیام ملی» برای مصرف تبلیغاتی.

این‌همه تناقض‌گویی بیش از آن‌که تحلیل سیاسی باشد، نشانه‌ی آشفتگی فکری و ترس از قیام است؛ ترسی که نه تنها ذهن «دم» را به لرزه انداخته، بلکه پس از خیزش‌های زنان هراتی، لرزه در پیکره امارت قرون‌وسطایی و حاکمیت مستبدانه او نیز افکنده است.

قاسم باز19.06.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png
امضا و توافق نامه ختم جنګ بین کشورهای ایران و امریکا نه تنها که به خیر و فایده هر دو ملت ، ایران و امریکا است بلکه بخیر و فاید کشورهای منطقه و همه بشریت جهان است . 
اینکه در این جنګ ، ایران متاقابل خسارات زیادی ګردید ولی از جانب دیګر مفادات عظیم را نیز کسب و بدست اورد . 
یک : ختم تحریم های چهل ساله .
دو : مدیریت و کنترول تنګه هرموز .
سوم : تثبیت جایګاه رزمی و اقتصادی در جهان بخصوص در منطقه .ووو
امروز دونالد ترمپ اعتراف نمود اعلان کرد و ګفت ، ذخایر ریزف نفتی ما بعد از چهار هفته در حالت اتمام و  خلاصی بود ما مجبور شدیم بخاطر رفع بحران اقتصادی امریکا و جهان این جنګ بی فایده را خاتمه دهیم تا ما امریکا و جهان را از یک فاجعه عظیم اقتصادی نجات داده باشیم. 
بنظر بنده  انانیکه مخالف امضا این توافق نامه است  انها نتها که انسان نیستند بلکه مانند حیوانات درنده و دشمنان بشریت اند .
سمرقندیان کولابی و دزدان سرګردنه شاید از این توافق نامه انقدر راضی نباشد بخاطر که دولت ایران دفاتر بنام مقاوت خیالی زیر لحاف؟ را از ایران اخراج نمود .  
انچه شرط بلاعت است بتو می ګویم .
محمد داؤد مومند19.06.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​کبرا نورزایی که کبرا نورزۍ؟

په عربی ژبه کی د کبری او صغری کلمات، د ستر او کوچنی مفاهیم افاده کوی او ددی کلماتو لیکل د کبرا او صغرا په شکل د اغلاط مصطلح په لړ کی شمیرل کیږی، د مصطلح اغلاطو په لړ کی شعبات، ظبط احوالات، اولاد ها، حبوبات او داسی ګڼ شمیر کلمات او اصطلاحات د یادولو وړ بریښی.

که د (کبرا ) نوم په همدا رواج شوی غلطه بڼه هم ومنو، خو د (نورزایی) د تخلص په مورد کی باید ووایم چی که چیری (میرمن کبرا ) چی په یوه دوره کی د کابینی وزیره وه، د پښتنو نورزی قوم پوری اړه ولری نو د هغی د تخلص د لیکلو سمه بڼه (نورزۍ) ده نه (نورزایی)

د نارینه دپاره دا تخلص (نورزی) لیکل کیږی یعنی په پښتو ژبه کی د مذکر او مؤنث دپاره د (ی) د توری شکل تغییر مومی، یعنی د ښځینه دپاره په اصطلاح پنډک داره (ۍ) استعمالیږی.

د پښتنو قامونو نومونه لکه محمد زی، بارکزی، پوپلزی، احمد زی، سدوزی او داسی نور په غلطه محمد زایی، بارکزایی، احمد زایی او سدوزایی بڼه د فارسی ژبو لخوا (مفرس) شوی دی، حتی استاد (وکیلی پوپلزی) هم په غلطه بڼه خپل تخلص (پوپلزایی) لیکی،

ولی پښتانه قومونه په محاوره کی هیڅکه ځانته محمد زایی، بارکزایی، پوبلزایی او احمد زایی نه وایی.

کابلی شوی یعنی فارسیوان شوی پښتانه په دی مورد کی بی تمیزه شوی دی او اصلا په پښتنو که نه حسابیږی.

د حبیب جان هوتکی په پروګرام کی یوی بی فرهنګی محمدزۍ میرمنی، هوتکی ته وویل چی پښتو ژبه د خپل پروګرام نه وباسی.

لعنت پر داسی بی فرهنګه پښتون تباره وګړو شی، په داسی بی فرهنګه پښتون تباره دیسی او شلخی پښتنو باندی څلوربول شرف لری.

احمد آریا18.06.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

مقالهٔ جناب دودیال با عنوان «هنر، زیبایی و رموزات هنر و زیبایی» که هنوز هم با عبارت «ادامه دارد» دنبال می‌شود، صرف‌نظر از محتوای آن، از همان عنوان نیازمند اندکی بازنگری است. «رموز» خود جمع «رمز» است و ترکیب «رموزات» در واقع جمع بستنِ دوبارهٔ یک جمع به شمار می‌رود. افزون بر این، «هنر و زیبایی» نیز در عنوان دو بار تکرار شده است. شاید «هنر، زیبایی و رموز آن» رساتر و از نظر زبانی استوارتر باشد. این فقط یک ابراز نظر خالصانه است.

با احترام

احمد آریا17.06.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

تبریکات صمیمانه به عایشه وهاب


عایشه وهاب، سناتور دموکرات ایالت کلیفورنیا، به انتخابات عمومی خاص ۱۸ آگست برای کرسی مجلس نمایندگان ایالات متحده راه یافت.

وهاب پیش از این نیز به دور نهایی انتخابات ماه نوامبر  ۲۰۲۶  برای  یک دورهٔ کامل دوساله راه یافته است. او در کارزار انتخاباتی خود بر کاهش هزینه‌های مسکن، گسترش حمایت‌های اجتماعی و رسیدگی به مشکلات اقتصادی خانواده‌ها تأکید می‌کند.

عایشه وهاب از چهره‌های شناخته‌شدهٔ جامعهٔ افغان‌های مقیم کلیفورنیا است. او نخست به عضویت شورای شهر فریمانت انتخاب شد و سپس به‌عنوان نخستین زن افغان‌تبار به عضویت سنای ایالت کلیفورنیا راه یافت؛ سمتی که تاکنون در آن ایفای وظیفه می‌کند.

منبع : AP

پاچا14.06.2026کلیفورنیا-امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

گندگی در گندگی، محمد ظاهر اغبر سفیر زمان جمهوریت افغانستان در تاجکستان و خواهشات جنسی از دختران کارمند درسفارت.
محمد ظاهر اغبر که از علاقه داری پنجشیر ورفیق صمیمی داکترعبدالله عبدالله است درزمان جمهوریت به صفت سفیر افغانستان در تاجکستان مقررشده  بود، موصوف ازیک  دختر جوان  کارمند سفارت تقاضای جنسی کرده بود  این دختر جوان  بزبان خود همه حقایق را واضح وروشن تشریح نموده، لطفآ بشنوید.
خوانندګان  و بینندګان محترم لطفآ ویدیو ذیل را کلیک و ګفتار یک دختر جوان که در سفارت افغانستان در تاجکستان کار میکرد ګفتار شان را از زبان خودش بشنوید وقضاوت را بشما میګذارم. 
 از جانب دیګر وقتیکه  داکتر عبدالله عبدالله  وزیر خارجه خود مختار جمهوریت قلابی که توسط قوای ظالم وخونخوار امریکا و ناتو بالای مردم بی دفاع و ستمدیده افغانستان مسلط شده بود از کارمندان زن ودختر که در وزارت خارجه مصروف کار بودند در مقابل رتبه و پوزیشن از انها تقاضای جنسی میکرد.
در مورد داکتر عبدالله عبدالله شواهد و اسناد موجود است زمانیکه به صفت وزیر خارجه خود مختار افغانستان کار میکرد از کارمندان زنان و دختران تقاضای جنسی میکرد و حتی ګفته شده که در دفتر کار خود یک اطاق مخصوص را  به منظور استحصال جنسی  زنان و دختران را مزیین ساخته بود تا به انها معاشقه و ارتباط جنسی داشته باشد.


 در اینمورد از خانمهای که توسط داکتر عبدالله عبدالله ویا کارمندان عالرتبه اداری، اقتصادی ویا هم سیاسی در زمان جمهوریت بیست ساله مورد ازار و اذیت جنسی قرار ګرفته باشند پیش امده و تابو و یا مخفیه کاری را شکسته، در مطبوعات اشکارا و یا مستور تمام جنایات کارمندان بارسوخ وباقدرت زمان جمهوریت قلابی را اشکارا بیان کند تا مردم افغانستان از جنایات خاینین ملی باخبر شوند.

https://www.tiktok.com/@marschal02/video/7650198135028862241?is_from_webapp=1


در ضمن یاد اور میشوم که از چند روز به این طرف به سفر اروپا استم، از کمپیوتر خود دور استم  لذا برای بعضی موضوعات از کمپیوترهای دوستان استفاده میکنم، اگر کدام غلطی باشد، معافی میخواهم. (پاچا).
 باعرض حرمت
پاچا

احمد آریا14.06.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

پاسخی کوتاه به هراس از قیام

آن‌چه از نوشتهٔ دم‌عنوانی جهانی بیش از هر چیز به چشم می‌خورد، هراس آشکار او از صدای مردمی است که از سلطهٔ نامشروع و استبداد طالبانی به ستوه آمده‌اند. در کنار آن، بیمی آشکار از کلمهٔ «قیام» نیز در سراسر نوشتارش موج می‌زند. او نمی‌خواهد قیام را پشت دروازه‌های رژیمی ببیند که برایش در هر فرصت زوزه می‌کشد تا قطعه‌گوشتی به سویش پرتاب شود.

از همین‌جاست که جنبشی را که از دل مردم برخاسته و واکنشی طبیعی در برابر ظلم و ستم است، به این و آن و به رقبای رژیم نسبت می‌دهد. او در این هجونامهٔ بی‌سر و پا، صفحات متمادی را صرف حاشیه‌پردازی، دشمن‌تراشی و حملهٔ شخصی کرده است؛ رفتاری که اکنون به عادتی ویرانگر و اعتیادی مزمن در وجود او بدل شده است. گویی می‌خواهد هر اعتراضی علیه طالبان، پیش از آن‌که شنیده شود، در محکمهٔ توهمات خود محاکمه کند.

تشبیه دیگران به «بوتل سوداواتر» را نیز می‌توان در شمار همان یاوه‌گویی‌ها و پریشان‌گویی‌های همیشگی او قرار داد. فقدان برهان و استدلال، مشکل دیرینهٔ اوست؛ از همین رو، کمبود استدلال را با تمسخر و دشنام جبران می‌کند. برای فردی که عمری را در لجنزار اهانت، تحقیر و تخریب دیگران سپری کرده است، ظاهراً بسیار دشوار است که از این عادت ریشه‌دار دست بردارد. از همین رو، همچون یک سادیست سیاسی، برای توجیه سرکوب یک اعتراض مدنی، معترضان را «اخلال‌گر» و منتقدان را «مزدور» می‌خواند؛ کاری که تنها از یک مبلغ بی‌آزرمِ قدرت برمی‌آید.

نوشتهٔ بی‌مایه و بی‌محل او یک بار دیگر نشان می‌دهد که میان دانش و پرگویی، و میان شرافت فکری و وفاداری به استبداد، فاصله‌ای عمیق وجود دارد؛ فاصله‌ای که او هرگز موفق به پیمودن آن نخواهد شد.

مشکل او تنها جانبداری از طالبان نیست؛ مشکل اصلی آن است که سال‌هاست هر صدای مخالف طالبان را نه با استدلال، بلکه با برچسب، تهمت و تخریب شخصیت پاسخ می‌دهد. در ذهن آشفتهٔ او، جرم اصلی نه استبداد طالبان، بلکه اعتراض به استبداد طالبان است.

از نوشته‌های او چنین برمی‌آید که رنج مردم، سرکوب زنان، خاموشی آزادی‌ها و خفقان اجتماعی هیچ اهمیتی ندارد؛ آنچه او را برمی‌آشوبد، وجود کسانی است که این واقعیت‌ها را به زبان می‌آورند.

در هیچ‌یک از پریشان‌نامه‌های او اثری از انصاف، حقیقت‌جویی یا همدلی با مردم دیده نمی‌شود. در عوض، نوعی تعصب کور و تبارگرایانه در سراسر نوشته‌هایش موج می‌زند که هر پدیده را نه بر اساس حق و باطل، بلکه بر مبنای تعلقات گروهی و قبیله‌ای داوری می‌کند. هنگامی که تعصب جای خرد را بگیرد، دفاع از هر استبدادی ممکن می‌شود.

کسی که از شنیدن صدای اعتراض مردم آزرده می‌شود، اما از دیدن سرکوب همان مردم آزرده نمی‌شود، هر نامی که بر خود بگذارد، دشوار است بتوان در او نشانی از شرافت فکری یافت.

چنین نوشته‌هایی در اصل نقد خیزش مردم نیست؛ تلاشی است برای آلوده ساختن فضای بحث، خاموش کردن منتقدان و پاک کردن صحنه از هر صدایی که روایت رسمی قدرت را به چالش می‌کشد. و این، هنوز پایان ماجرا نیست.

محمد داؤد مومند14.06.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

احمد جانه بچو!

په دری ژبه کی یوه وینا ده چی:

چهار چیز است چشم پاره

.............................

زما نظر دا دی چی د وروستنۍ څلورګونو، څیزونو د لست نه وروستی نوم حذف او ستا نوم یی ځای ونیسی.

همدا راز په ولسی مرکو کی یوه وینا ده چی «په غولوکی چی څومره ډکی وهی هغومره تری ډډوزی را ولاړیږی»

نو زه نور مصمم یم چی ستا په ... کی، نور ډکی ونه وهم.

موږ به خپله ملتی او جنتی ژبه کی یوه بله وینا هم لرو چی:«که غل نه تښتی نو مل دی وتښتی»

د کابل په ځینو کوڅو کی خورا شوخ، لجوح او بی حیا هلکان پیدا کیدل، یوه ورځ یو سړی د همداسی یوه لجوج هلک سره په جګړه ښکیل شوی دی، نو دا سړی پاڅیدلی او دا هلک یی په تنبیهی توګه یوه څپیړه وهلی دی، لجوج هلک په لغتونو شروع کړی او هغه سړی ته یی ویلی دی (تو دګه بزن) سړی د دوهم ځل دپاره لجوج  هلک په څپیړه وهلی دی، شوخ بی حیا هلک لغتی وهی او لکه غومبسه د سړی نه تاویږی او بونګیږی او وایی (تو دګه بزن)

هغه سړی چی ددی لجوج هلک دا لجاجت، بی حیایی او لچکی ولیده نو فرار ته یی پرقرار ترجیح ورکړه چی په اصطلاح خپلی خپی سپکی کړی.

زما وروستۍ مقاله د برهان قاطع او قاطع برهان حیثیت لری او ستا د ستمی ذهن تراوشات، د هماغه شوخ بی حیا او لجوج د « تو دګه بزن» ډرامه او ډرنامه ده.

ما نه ځانله چی ستا وروستۍ مقاله و نه لوسته بلکه مصمم یم چی لدی وروسته ستا او ستا د کارملی تواریش ملګری یوه مقاله خو څه کوی بلکه یوه تبصره هم و نه لولم، یعنی که غل نه تښتی نو مل دی وتښتی.

په همدی اړه یو ځل بیا وایم چی

اعوذ باالله من الشیطان الرجیم

احمد آریا14.06.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​مضحک‌تر این‌که نادانی چنان بر مومندی ناسر لالپوروال غلبه کرده که گمان می‌کند اراجیفش آتشی است که خشک و تر را با هم می‌سوزاند. اما او که هنوز آتش اصلی را ندیده و از شدت دلهره پا به فرار گذاشته است، حتی نمی‌تواند درک کند که آنچه تا کنون گفته یا نوشته، نه آتش است و نه حتی جرقه‌ای از آتش؛ بلکه حتی باد گرمی هم نیست که از سرِ دلِ سوزانش کم کرده باشد.

دوکتور غروال13.06.2026ویانا/FotoGallary/CountryIcons/AT.png

​د روسی قاتلو غلامو کمونیستانو کودتا د کور کالی ډوډی ترشعار لاندی سور متکبرمحمد داؤدخان تر رهبری  لاندی غیرتی ملت تر نن ورځ پوری په ستری بدبختی اخته دی او دی ملی خائینی کودتا  پنجابی چټلستان او اخوندی ایران ته هم زمینه برابره کړه چی د افغان غیرتی ملت تباهی او بدبختی لپاره خپل غلامان تربیه کړی  او غلیسی امریکا هم د افغان ملت تباهی د پنجابی چټلستان له خوا مخفیانه حمایه شوی دی اود انګلیس چوچه  پنجابی پاکستان له خوا د غلیسی امریکا په ډالرو حتی د مجاهدینوتنظیمونه او د افغان مهاجرینو اولادونه د طالبانو ( چړیانو ) ترشعار لاندی وروزل او په افغان ملت ئی پر له پسی پلا نیز حاکمان کړل او  دی ملی خائینینو چړیانو افغانی غیرتی جلکۍ د زده کړو او تحصیل څخه منع  اود افغان غیرتی میرمنو سره ئی په کورونو کښی زندانی کړیدی !!!!    

دی خائینو پنجابی جاهلو چړیانو سره قاتل کمونیستان ګډ شوی  دی او ددی ملی خائینینو  په کومک دا جاهل قاتل چړیان د قاتل روس له خوا نه یوازی په رسمیت پیژندل شوی دی بلکه ددی غلامو چړیانو لپاره  دقاتل  روس غلامانو او ځینو دوه مخه مغلوه افغانانو داسی مردود تبلیغات شروع کړی دی او وائی چی چړیانو مقاومت کړۍ دی او د افغانانو ازادی کښی ئی رول لوبولۍ دی اووائی چی د اوس  لپاره همدا د چړیانو لاره دافغانستان لپاره مفیده دی اما دا ملی خائینین شعوری د أفغان  غیرتی ملت ستر مقاومت او قربانی د قاتل روس او وروسته د غلیسی او قاتلیامریکا مقابل کښی شعوری تر پښو لاندی کوی اودا اجنبی غلامان د غیرتی پښتنو د  غیرتی دری ژبو ، غیرتی هزاره ګانو او نورو غیرتی قومونو تر مینځ ناستومانه د بی اتفاقی پراختیا کښی لګیا دی!!!

یوه ورځ په پکتیا کښی په ستر مجلس کښی په لوړ غږسره راته وویل چی ډاکټره تاسی مونږ مکتبونو کښی داخل کړل چی د تاسو ښه ژوند ولرۍ او مونږ ته هم مفاد ورسوۍ اما ډاکتره تاسی مکتبیانو د مونږ تر مینځ هم نفاق راولۍ او هم خارجیان ! ډاکټره نورو مکتبیانو ته هم ووایه چی مونږ د تاسو ګټو رسولوڅخه توبه دی بیا نوره د  مونږ مینځ کښی نفاق مه اچوۍ د مونږ مینځ کښی که جنګونه هم وشی مونږ بیا هم د مونږ په ولسی شرطونو سره خپلو مینځونو کښی سره جوړیدای شو!!!

 

محمد داؤد مومند13.06.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​معذرت

زه له هغه محترم  وطنپال منور او روڼ ضمیره وطنوال نه چی د یوه ثانوی شخص ته زما د لیکنی د محتویاتو په ارتباط خوا بدی شوی د زړه له کومی معذرت غواړم.

موږ یو متل لرو چی «په وچو کی لانده هم سوزی»

یو ځل بیا هم مجدده بخښنه

Hazarzbek Tajiashtun12.06.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​کبیر عبادی,

 " در دام تعصب و قوم پرستی قوم گرایی .... دشمن واقعی افغانستان نه تاجیک است، نه ترک تبار نه پشتون و نه هزاره؛ دشمن واقعی، تعصب و ذهنیتی است که انسان را به اساس قوم و تبار ارزش گذاری می کند...... "

بسیار جملات عالی و طوری خلص و مقبول نوشته شده است مثل که بحر در کوزه گنجانیده شود:

 متاسفانه  این واقعا "دام"را که شما یاد اوری نموده اید, در افغانستان نه تنها موجودیت دارد بلکه نهایت چقر نهادینه گدیده است. تهداب "ارزش گذاری" انسان ها در افغانستان  به اساس "قوم پرستی" و "قوم گرایی"  که گفتید طوری بنا شده است که یک اقلیت غیر بومی در لفافه ها سیاسی اغا صاحب, پیر صاحب و حضرت صاحب نسبت به تمام مردمان بومی به شمول پشتون, تاجیک, هزاره و ازبیک در افغانستان به اساس تولد ان هم عمدتا فرضی و استخباراتی برتران ذاتی/ قومی گردیده اند. در چنین بنا و تهداب نهادینه شده اجتماعی, اقوام بومی نیز طبعا در تلاش به جاه نشینی مرحله بعدی چنین ساختار اجتماعی, با هم رقابت دارند.

روی همین اساس است که گویا برتران-ذاتی - قومی در افغانستان همیشه در راس زنجیره غذای, اموزشی و پرستیج اجتماعی قرار دارند. همین اکنون در حالی که تعداد این اقلیت ناچیز در شمارش الگورتم نفوس حتی نمی گنجد, ولی مدریت اکثریت موسسات منورین افغانستان را شخصیت ها میراثی-تایتل-دار به عهده دارند.

 بلی همان طوری که گفتید افغانستان " در دام تعصب و قوم پرستی قوم گرایی" هم اکنون قرار دارد!

Hazarzbek Tajiashtun12.06.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

May be an image of one or more people

چیرته یی ترکی صاب؟ ته لا هم په شا وخوا کی د هماغه زوړ ۳۰ کلن قلم طرز په بی خونده لیکنی سره لاهم بوخت یی, که ۲۱ پیړی ته له خیره سره را ورسیدی؟

عبدالباری جهانی12.06.2026ایالات متحدهhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​محترم داوود مومند صاحب سلامونه او احترامات. ستاسي په مفصله لیکنه کي د ایران د مشهور لیکوال اومحقق سعید نفیسی له نامه سره مخامخ سوم چي د محترم  جلیل غنی په حواله مو لیکلي وه چي هغه د کابل له پوهنتون څخه لیسانس ترلاسه کړ. نه پوهېږم چي محترم جلیل غنی به دا خبره ولي کړې وي. ځکه چي سعید نفیسی په ۱۳۷۴ هـ ش کال کي زېږېدلی او په ۱۳۳۰ هـ ش کي، د افغانستان د حکومت په بلنه کابل او تقریباً نورو لسو ښارونو ته سفرونه کړي او په ضمن کي یې د کابل په پوهنتون کي علمي ویناوي کړي دي. دا وخت سعید نفیسی ګویا ۵۶ کلن سړی وو او د لیسانس د اخیستلو تر عمر لږترلږه دېرش کاله مشر وو. سعید نفیسی خپل هیواد ته له ستنېدلو سره سم ددغه سفر خاطرات ولیکل او به هغو خاطراتو کي یې هم پښتو ژبه د ایران د فارسي ژبی یو ښاخ وباله او هم یې ګویا افغانستان له اېران څخه د پردیو په لمسون بېله سوې خاوره وبلله. چي البته دا ډول ادعاګاني د اکثرو متعصبو او لېونیو ایراني سیاسیونو او محققینو په لیکنو کي لیده کیږي. تاسی ته په بشپړ درناوي. 

حسیب الله12.06.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​ټولنیز بحث: انجنو او هلکانو لپاره، دګران افغانستان په ٤١٢ ولسوالیو کې، د مناسبو مسلکي، فني، حرفوي او تخنیکي ښوونځیو ایجاد او فعالیت

بحث اجتماعی: برای دختران و پسران، ایجاد و فعالیت مکاتب مناسب مسلکی، فنی، حرفوی و تخنیکی، در ٤١٢ ولسوالی های افغانستان عزیز.

آیا مونږ افغانان کولای شو، په محدودو شرایطو کې مسلکي زده کړې، ( د دوه اړخیزه-نظری او عملی مهارتونو) د افغانستان د کلیوالي ولسوالیو لپاره د یو نوي تحولاتي ښوونیز ماډل په توګه، مطرح کړو؟
ستونزه: د افغانستان ۴۱۲ ولسوالۍ د سختو ښوونیزو محدودیتونو، جغرافیایي جلاوالي او د رسمي زده کړو څخه د نجونو او ښځو د محرومیت سره مخ دي. د دولت په کچه رسمي ښوونیز سیسټم هم تر اوسه پوری، دیر ضعیف دی. له همدې امله، د بشري پانګې د ودې او د ژوند د بقا لپاره په داسې سختو شرایطو کې، د مناسب مسلکي ښوونیزو جوړښتونو رامینځته کولو ته جدي اړتیا لیدل کیږي.
آیا د څېړنې پر اساس باندی، کولای شو مونږ افغانان، یو داسی څېړنه د "دوه اړخیزه- نظری/عملی" مسلکي مهارتونو زده کړی لپاره، یو ښونیز ماډل وړاندې کړو؟ د مسلکي پېداګوژۍ له نظره، دا تګلاره زموږ له ټولنیز پلوه منل شوی دودیز سیسټم "استاد-شاګردي" د غیر متمرکزو او ډیجیټل زده کړو (E-Learning) سره تړي. د کیفي سناریو د تحلیل له لارې، په یو داسي څېړنه کې، د زده کړې د ځای د تحول او بدلون څرنګوالی ارزول کولای شی.
په یو داسی ښونیز ماډل، د ښوونیز حق او په ټولنه کې د شته محدودیتونو ترمنځ تضاد د زده کړې د ځای په دوه اړخیزه کولو سره حلوي: په دې ډول چې عملي کار په خوندي کورني او کورنۍ چاپیریال کې پاتې کیږي، پداسې حال کې چې نظري زده کړې د کم انټرنیټ لګښت لرونکو ډیجیټل ماډلونو له لارې چمتو کیږي. د ملي تولیداتو د ارتقا او د ملي اقتصاد د پراختیا پر بنسټ، ځانګړو بازارونو (لکه د کرنیزو محصولاتو پروسس او ازاد کار تجارتي کارونو لپاره، د ښوونیز نصاب په مډولر کولو (وېشلو) سره، د زده کړې خپلواک افقونه رامینځته کیږي. دا ډول ښوونیز تحرک، یو مثبه ښونیز تحول ایجادوی. یو ښونيز تحرک او تحول، د کورنیو د اقتصادي پیاوړتیا سره د مستقیمې مرستې له امله د ځایی مشرانو او شوراګانو ملاتړ هم ترلاسه کولای شی، که چیرته د یو شه او سالم افهام او تفهیم پر اساس صورت اخلی..
پایله: یو داسي ښونيز پروګرام، یو داسي ښونیز ماډل، د مسلکي، فني، حرفوي او تخنیکي ښوونیزو علومو پرګنو او علمي څېړونکو ته د هېواد څخه، د تعلیمي فعالیتونو لپاره یو عملي لارښود هم وړاندې کولای شی. دا ښيي چې څنګه د مسلکي ښونځیو جوړښتونو پېداګوژیکي ارزښت لوړولو ښوونځي له لارې،  د ښوونیز نصاب له لارې، د فزیکي تګ راتګ د سختو خنډونو سره سره بیا هم د مهارتونو د پراختیا حق په عملي توګه پلي کېدای شي.
کلیدي کلمې زمونږ په دا ټولنیز بحث کې، مسلکي پېداګوژي ده، او پوښتنه دا ده، چې، څه رنګه کولای شو، چې، د زده کړې د ځای بدلون؛ استاد-شاګردي، چه نن صبا پلارونو اکثرا هلکانو لپاره او میندو اکثرا انجنو لپاره، همدا "استادی-شاګردی" وظایف انجام ورکوی، په څنګ يی، د مناسبو مسلکي، فني، حرفوي او تخنیکی ښوونځیو په ذریعه تقویت او معاونت کړو؟
همین بحث اجتماعی ما به زبان دری نیز می‌تواند که، به عین شکل مطرح باشد وسوال را اینطور مطرح کنیم، که: 
چگونه میتوانیم "تعلیم و تربیت مسلکی" را و یا "آموزش‌های مسلکی" را، در بستر‌های محدود امروزی ارتقا بخشیم؟
ایجاد و فعالیت مکاتب مسلکی، فنی، حرفوی و تخنیکی، بر اساس آموختن به شیوه های "دوگانه-نظری و عملی"، در طول تاریخ،  در اکثر ممالک جهان که امروز در یک رفاهٔ اقتصادی به سر می برند، یک رول و نقش عمده و اساسی داشته است، زیرا آموزش مهارت‌های مسلکی، فنی، حرفوی و تخنیکي، جوانان مسلکی را بار می آورد، تولیدات، کیفیت تولیدات و هم کمیت تولیدات اشخاص مسلکی و حرفوی، در تناسب با اشخاصی که یک کار را به شیوهٔ مسلکی آن نیآموخته است، به مراتب بلند تر می باشد، لهذا "ایجاد و فعالیت مکاتب مسلکی برای دختران و پسران به عنوان یک مدل آموزشی تحول‌آفرین برای ولسوالی‌های روستائی افغانستان بوده می تواند، که هم ضروریات و احتیاجات اولیهٔ مردم عزیز ما را در همان ساحات مرفوع کند، همچنان با عث ارتقای تولیدات ملي و بلاخره در کل با عث ارتقای اقتصاد ملی، با عث رفاهٔ مردم عزیز ما گردد!
بیان این مسئله را میتوانیم، مثلا از اینجا بیآغازیم، که، دختران و پسران نوجوان و جوان در  ۴۱۲ ولسوالی افغانستان، از دیری بدینسو با محدودیت‌های شدید آموزشی، انزوای جغرافیایی و محرومیت دختران و زنان از آموزش‌های رسمی مکاتب مواجه هستند. سیستم رسمی و دولتی، متاسفانه از دیری بدینسو، آموزش‌های دوگانه (مکتب های مسلکي را با صنف های عملی)، برای دختران و پسران آماده نتوانسته است. از این رو، ایجاد ساختارهای آموزشی مسلکی، فنی، حرفوی و تخنیکی، برای توسعه سرمایه انسانی و تأمین معیشت در همچو شرایط به‌شدت محدودکننده است، که نیازی حیاتی است، تا آنکه برای رفاه و سعادت مردم عزیز ما، اقلا در ۴۱۲ ولسوالی افغانستان عزیز، برای دختران و پسران، نظر به احتیاجات و ضروریات اولیهٔ مردم عزیز ما، مکاتب مناسب مسلکی، فنی، حرفوی و تخنیکی ایجاد و فعال شود!
جهت روش تحقیق این مدل مکاتب مسلکی، فنی، حرفوی و تخنیکی، آموزش مهارت های مسلکی را، از طرق "آموزش دوگانه مهارت‌ها، از طرق عملی و نظری" تبیین نموده می تواند. از منظر پداگوژی مسلکی، همچو یک "طراحی مدل پروگرام های درسی"  برای مکاتب مسلکی مورد نیاز مردم عزیز ما" می تواند سیستم سنتی و مقبول جامعهٔ افغانی ما را، یعنی همان رابطهٔ "استادی-شاگردی" را با روش‌های آموزش در مکاتب مسلکی از طرق "عملی و نظری" تلفیق کند. از طریق تحلیل کیفی سناریو، چگونگی تحول در مکان و بستر آموزش در همچو یک تحقیق بررسی شده می تواند:
مثلا، فعلا در اکثر روستا های افغانستان عزیز، ارتباط "شاگردی-استادی" به قسمی است، که اکثرا، مادران عزیز حیثیت استاد دختر های شانرا و پدران عزیز حیثت استادان پسران شانرا دارند، یعنی دختران و پسران نوجوان و جوان، اکثرا مهارت های شانرا از طرق تجربیات و آموخته های والدین شان به دست می آورند، هر گاه همین والدین، دختران و پسران، مکاتب مسلکی، فنی، حرفوی، تخنیکي را به حیث معاون و مقوی در کنار خود داشته باشند، که مهارت های "عملی و نظری" آنها را در چوکات پروگرام های آموزشی مکاتب مسلکی، فنی، حرفوی و تخنیکی ارتقا داده بتواند، هر گاه بزرگان روستا ها نیز این شیوهٔ مناسب آموزش از طرق مکاتب مسلکی را، در روستا ها به مردم پیشکش و توصیه نمایند، در آنصورت بدون شک که دختران و پسران نوجوان و جوان با شوق و علاقه به مکاتب مسلکی رو می برند، تا آنکه مهارت های تولیدی شانرا افزایش دهند.
بدون شک، که در ابتدا، شاید، تقابل میان حق آموزش و هنجارهای محدودکننده موجود باشد، اما بدون شک که همچو محدودیت ها، از طرق یک گفتمان سالم و موثر، از طریق ایجاد و فعالیت مکاتب مسلکی مناسب (آموزش نظری و عملی) در یک بستر آموزش سالم و موثر حل می‌شوند: مثلا، به این صورت هم می شود، که، بخش عملی و حرفه‌ای در محیط امن خانه و خانواده باقی بماند، در حالی که تیوری و دانش مسلکی از طریق "مکاتب مسلکی، فنی، حرفوی و تخنیکی کم مصرف" در ساحات ارتقای مهارات های مسلکی دختران و پسران منتقل گردد.
مثلا: با مدولار ساختن نصاب آموزشی متناسب با بازار های مخصوص (مانند پروسس محصولات زراعتی، پروسس ساخت و ساز لبتیات، تولیدات البسه از طریق مسلک خیاطی، مکتب مسلکی قابله گی، مکتب مسلکی پرسداری یا نرسنگ، مکتب مسلکی نجاری، مکتب مسلکی گلکاری و معماری، مکتب مسلکی مالداری، مکتب مسلکی سرک سازی و جاده سازی، مکتب مسلکی ترمیم موتر و موترسایکل و بایسکل و غیره و غیره و غیره، که مناسب با رفع احتیاجات اولیهٔ مردم عزیز ما باشد". در آنصورت میتواند که افق‌های آموزشی خودکفا نیز شکل گیرند.
من فکر می کنم، که، همچو یک شیوه از مدیریت آموزشی برای دختران و پسران کشور که مناسب به روحیهٔ مردم عزیز ما باشد،، به دلیل نقش مستقیم آن در تاب‌ آوری اقتصادی فامیل ها و خانواده‌ ها، حتی، تائید و حمایت ساحوی را از سوی والدین، بزرگان روستا ها و یا بزرگان شورا های محلی را نیز  کسب خواهد نمود.
نوت: موضوع این ټولنیز بحث، موضوع این بحث اجتماعی، پیشنهاد یک طراحی را، پیشنهاد یک  مدل آموزشی را، و یا یک پیشنهادی یک راهنمای عملی را برای دانشمندان علوم تعلیم و تربیت و یا برای نخبگان علوم تربیتی در زمینهٔ فعالیت‌های آموزشی در سطح ملی ارایه می‌دهد. این پیشنهاد خواسته است، نشان دهد، که، چگونه از طریق ارتقای پداگوژیک ساختارهای مکاتب مسلکی، فنی، حرفوی و تخنیکی برای دختران و پسران عزیز وطن، و یک طراحی مناسب نصاب تعلیمی مکاتب مسلکی، می‌توان حق توسعه مهارت‌ ها را حتی در شرایطی بغرنج و مشکل و مغلق نیز، توسعه داد و به سمت رشد، داخل یک بحث اجتماعی نمود، و سمت مراحل اجرا، آنرا تقویت بخشید؟
سوال را به یک کلام میتوان اینطور مطرح کرد، که، چگونه میتوان از ورای پداگوژی مسلکی و ایجاد و فعالیت مکاتب مسلکی مناسب، تحول بستر آموزش؛ استادی-شاگردی؛ را، در افغانستان عزیز، از سطح خانواده به سطح مکاتب مسلکی، ارتقا بخشید؟

و من الله التوفیق
با تقدیم احترامات فائقه
حسیب الله
قاسم باز12.06.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png
قلم بدستان افغان هر خبر دروغین را نباید به عجله قضاوت کند . این راه هوشیاری ، چیز فهمی و وطندوستی نیست . 
افسوس بحال ستمیان سمرقندی کولابی میکنم  انها فکر میکند که تمام مردم افغانستان به مثل انها بی دانش هستند .  این عکس که انها توسط AI ساخته  موتر رنجر دروازه پیش روی ندارد.  لینا روزبه ، افغان انترنیشنل و همه نوکران ای ایس ای از قبیل ګروپ جمعیت ربانی ، شورا نظار ، پدرامها بشمول تورن اسماعیل هراتی  این عکس را نشر کرده . 
زندانی ساختن پنجصد خانم افغان انهم در هرات غیر قابل باور است  ، ایا این پنجصد خانم  پدر ، برادر ، پسر ، کاکا ، ماما و دیګر اقارب خیش و قوم ندارد که پرسان شانرا کند . 
در عکس موتر رنجر سبز قهوار سه نفر اصلآ یک نفر است .
شرم باد بشما دروغګویان بی حیا و بی شرم دیګان کولابی .  . 


 https://www.facebook.com/share/p/1BLSdB1vzP/
احمد آریا11.06.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

د ښاغلي عبدالباري جهان مقاله د یوې بلې ترخې او بې‌پرده واقعیت انعکاس دی، چې د طالبانو د واکمنۍ تر سیوري لاندې رامنځته کېدونکی دی؛ هغه واقعیت چې پکې تاوتریخوالی، ځپنه او د وګړو د بنسټیزو حقونو نقض ورو ورو په یوه عادي بهیر بدلېږي. لیکوال په خبرداری ډک ژبه ټینګار کوي چې د دې وضعیت پر وړاندې ټولنیز غبرګون اړین دی او عامه بې‌پروايي یو خطرناک عامل بولي.

د دې انځور ترڅنګ مهمه خبره دا ده چې د رژیم پلویان او د هغه تبلیغاتي دستګاه یا په معناداره چوپتیا کې ډوب شوي دي، یا د دې پېښو په اړه په څرګنده بې‌پروايۍ سره هڅه کوي عامه ذهنیت حاشیې ته او بې‌اهمیته او ستړې کوونکي بحثونو ته واړوي؛ هغه بحثونه چې نه له ټولنیز درد سره اړیکه لري او نه هم د هغه کړکېچ لپاره ځواب وړاندې کوي چې د دوی خوښ رژیم یې مسوول دی. دا چلند په حقیقت کې د انکار او د عامه افکارو د انحراف د هماغه پخوانۍ تګلارې دوام دی، چې په بحراني شېبو کې کارول کېږي.

دغه متن له همدې پلوه اهمیت لري، ځکه اجازه نه ورکوي چې دا تحمیلي چوپتیا او دا قصدي انحراف د واقعیت ځای ونیسي

قاسم باز10.06.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​جناب حیدری**!
تدوین کننده ګان اولین قانون اساسی دولت جمهوری افغانستان افراد سرشناس عالم دانشمند و اکثر ۹۵ فیصد اشخاص وطندوست بودند ، نمی دانم چرا یک تعداد عقدی و عاشق پست دولتی انقدر غرق عقده حقارت هستند که فرق بین خوب و خوبتر کرده نمی تواند .
تدوین کننده ګان قانون اساسی اولین جمهوریت که مربوط بخش عدلی کشور میشدند عبارت بودند از :
۱ - پوهاند وفی الله سمیعی وزیر عدلیه و لوی څارنوال
۲ - پوهاند عبدالسلام عظیمی عضو ستره محکمه
۳ - اقای داکتر واحدی ریس قوه قضایی 
۴ - داکتر عنایت الله ابلاع
۵ - پوهاند قاسمیار عضو ستره محکمه 
۶ - ریس تمیز ...... 
۷ - عبدالهادی هدایت مرستیال لوی څارنوال 
۸ - یار محمد دلیلی څارنوال ریس تعقیب جرایم مامورین .ووو
لست همه اعضای تدوین کننده ګان قانون اساسی اولین جمهوریت در جریده رسمی وزارت عدلیه موجود است .
جالب تر اینکه یګان بزرګوار چشم پت و غرق در عقده چوکی فریاد میکشد میګوید که اکثره اعضای تدوین کننده قانون اساسی اولین جمهوریت کمونستان انهم پرچمیان بودند این جناب معظم در عین مقاله خود باز میفرماید که قانون اساسی دوران داکتر نجیب الله یکی از بهترین قوانین بود ، من نمی دانم که قانون اساسی داکتر نجیب الله را کدام ظاهرشاهی، میوندوالی ، کدام اخوانی و کدام سر سپرده طالبی نوشته و تصویب نموده بود که انقدر مورد توجو جناب عالی ګشته .؟ 
جای تاسف است که امروز این دوست سابق عمرجان میګوید که در قانون جمهوری داودخان بالای کیش شخصیت بسیار تاکید شده بود به این معنی که داودخان بخود کیش شخصیت داده بود ، این بیچاره نمی داند که بعد از داودخان هر که بقدرت میرسید عین مقام میداشت ان فرد چی عمرجان می بود چی تره کی خان ، چی قاسم جان و چی محمد داود . 

حشمت10.06.2026سویدن/FotoGallary/CountryIcons/Sweden.png
Top Iran official: Trump & Iran's supreme leader will not meet

 


احمد آریا10.06.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

جناب محترم آقای رحیم شنسب،

از لطف، توجه و تقریظ ارزشمند و پرمحتوای شما در استقبال از کتابم «به سوی پایان تاریخ» صمیمانه سپاسگزارم. نکات دقیق و نگاه ژرف‌تان به اهمیت تاریخ و جایگاه این اثر برای من مایه دلگرمی و افتخار است.

امیدوارم این کتاب بتواند در مسیر گفت‌وگو و شناخت بهتر تحولات جوامع انسانی، سهم کوچکی ادا کند. از حسن نظر و حمایت فرهنگی شما بار دیگر تشکر می‌کنم.

با احترام
آریا

احمد آریا10.06.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

در پاسخ به نوشته اخیر داوود مومند، لازم می‌دانم به‌روشنی یادآور شوم که آنچه بار دیگر در متن او مشاهده می‌شود، نه نقد فکری است و نه بحث علمی، بلکه ترکیبی از اتهام‌زنی، برچسب‌سازی و استفاده از ادبیات تحقیرآمیز است؛ روشی که بیشتر به تخریب شخصیت شباهت دارد و نیاز به بازخواست دارد.

او به خود اجازه داده است که در جایگاه داوری هویت‌ها بنشیند و با القاب سیاسی، قومی و ایدیولوژیک درباره دیگران حکم صادر کند. این در حالی است که هیچ فردی به‌عنوان پولیس زبان، قاضی فرهنگ یا مرجع تعیین هویت دیگران مقرر نشده است.

زبان، ملک شخصی هیچ جریان و هیچ فردی نیست. زبان یک پدیده زنده، تاریخی و پویاست که در بستر جامعه رشد می‌کند و تحول می‌یابد. اگر چنین نمی‌بود، امروز همه ما ناگزیر بودیم با همان ساختارهای منسوخ قرن‌های گذشته، بدون نقطه‌گذاری و بدون معیارهای نوشتاری معاصر سخن بگوییم و بنویسیم.

تناقض آشکار در رفتار او این است که از یک‌سو از «اصالت» سخن می‌گوید، اما از سوی دیگر از تمام ابزارهای زبان امروزی و ساختارهای نوشتاری استفاده می‌کند؛ ابزاری که دقیقاً محصول همان تحول تاریخی است که او ظاهراً با آن دشمنی می‌ورزد.

از سوی دیگر، تکرار اتهامات قومی و سیاسی علیه نویسنده، هیچ نسبتی با نقد ندارد و صرفاً تلاشی بیمارگونه برای منحرف کردن بحث از سطح استدلال به سطح خصومت و ارضای عقده‌های شخصی است. چنین رویکردی نه قابل دفاع است و نه کمکی به روشن شدن حقیقت می‌کند.

بحث‌ها یا مقالاتی که حدود سه سال پیش در مورد طالبان یا نقش عوامل منطقه‌ای در تحولات افغانستان مطرح شده‌اند، در چارچوب تحلیل سیاسی بیان گردیده‌اند و به هیچ عنوان به معنای توهین به هیچ قوم یا هویت جمعی نبوده‌اند. اما این فرد عامدانه تلاش می‌کند یک بحث سیاسی را به دوسیه‌ای از برچسب‌های هویتی و اتهامات شخصی تبدیل کند؛ امری که نشانه آشکار ناتوانی در مواجهه با استدلال است.

همچنین لازم است روشن شود که اگر پیش‌تر سخن از مراجعه به مراجع عدلی و قضایی با این وب‌سایت مطرح شده است، در پاسخ به روند مستمر بدنام‌سازی و اتهام‌پراکنی‌های داوود مومند بوده است، نه به‌عنوان ابزار تهدید، بلکه به‌عنوان یادآوری حدود مسئولیت حقوقی در قبال گفتار.

در پایان، اگر واقعاً به گفت‌وگو و نقد باور می‌داشت (که تجارب حاصل‌شده خلاف آن را نشان می‌دهد)،  به‌جای نقش‌آفرینی در جایگاه قضاوت‌های خودساخته درباره زبان، فرهنگ و هویت دیگران، می‌شد با متانت مسئولانه سخن می‌گفت نه با اتهام. تاریخ اندیشه با برچسب‌زنی پیش نرفته است، بلکه با منطق، نقد و پذیرش گفت‌وگوی واقعی رشد کرده است؛ صرف‌نظر از اینکه شخص در کدام سطح و جایگاه اجتماعی و فرهنگی قرار دارد.

Hazarzbek Tajiashtun10.06.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​سیاست، حیله‌گرانه‌ ترین و فریبنده‌ ترین بازی‌ قدرت است که تاکنون خلق و در عمل پیاده گردده است:

هر بار که طالبان تحت فشار قرار می‌گیرند، دوست ستراتیجیک, اهداف غیرنظامی را فورا در افغانستان طوری بمباران می‌کند که حتی گوش و بینی مقامات رسمی خراش هم نمی گردد. اما این اقدام حسابی، تأثیر موثر ومطلوبی خود را دارد که فشار همان زمان را کاملا از طالبان به جای دیگری مسیر میدهد!

Rahim Shansab10.06.2026امریکا http://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png
​جای نهایت مسرت و خرسندی است که خبر نشر کتاب ( به سوی پایان تاریخ ) اثر ارزشمند به قلم دانشمند فرهیخته و فاضل گرامی، جناب آریا، در اینصفحه انعکاس یافته است.

بی‌گمان تاریخ را «مادر علوم» گفته‌اند؛ زیرا تاریخ‌نگار برای روایت درست رویدادها و تحلیل سیر تحولات بشری، نیازمند دانش گسترده و آگاهی عمیق از ساختارهای اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و مناسبات انسانی است. مورخ با تکیه بر این دانش، گذشته را از مبدأ تا مقصد بررسی می‌کند و درپرتو آن، مسیر حرکت جوامع و چشم‌انداز آینده جهان را به تصویر می‌کشد.

مطالعه این اثر گرانسنگ نه تنها جذاب و خواندنی، بلکه برای هر علاقه‌مند به شناخت تاریخ و تحولات جوامع بشری، ضروری و سودمند است. خوشبختانه فراهم بودن امکان دسترسی به این کتاب از طریق آمازون نیز بهره‌گیری از آن را برای خوانندگان آسان‌تر ساخته است.

نوشته‌ها، پژوهش‌ها و آثار علمی و ارزشمند نویسنده که پیش از این در رسانه‌ها منتشر شده‌اند، خود گواه روشنی بر اعتبار علمی، ژرف‌نگری و توانایی پژوهشی ایشان است و اهمیت این اثر را پیش از مطالعه آن نیز به‌ خوبی نمایان می‌سازد.

با آرزوی موفقیت‌های بیشتر برای نویسنده ارجمند و استقبال گسترده اهل دانش و فرهنگ از این کتاب ارزشمند


محمد داؤد مومند10.06.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​محترم داکټر خالدی صاحب

وروسته د سلام او نیکو تمنیاتو څخه.

د (افغان) د کلمی په ارتباط تاسی ته لسان الغیب رحمن مومند بابا او ستر لارښود خوشحال بابا هغه دوه بیتونه په عرض رسوم، کوم چی نږدی څلور سوه کاله دمخه ویل شوی دی.

رحمان بابا فرمایی:

چی کشور د افغانانو معطر شی

د هربیت مصرع می زلفی د خوبان کړه

همدا راز د رزم د ډګر قهرمان او د بزم د انجمن شمعی ستر خوشحال بابا فرمایلی دی:

د افغان په ننګ می وتړله توره 

ننګیالی د زمانی خوشحال خټک یم

علامه ډاکټر اقبال په خپل یو ه بیت کی خوشحال بابا د (حکیم ملت افغانیان ) په نامه یاد کړی دی.

مننه

ع، تره کی08.06.2026فرانسه/FotoGallary/CountryIcons/FR.png

تمنیات نیک به محترم حسیب الله جان !

شما طی تبصره خود بالای صحبتی که با تلویزیون ښاغلی هوتکی داشتم به دو نکته اشاره کرده اید :

چګونګی کرکتر محمد داود خان و معروض شدن مردم به تروماتیزم کتلوی بدنبال تهاجمات خارجی و جنګ های داخلی.

۱ـ  سردار محمد داود شخصیت اثر ګذار در مقطع ۶۰ سال ( صدارت و جمهوریت ) تاریخ معاصر سیاسی افغانستان قیاس میشود. این اثر ګذاری پهلو های مثبت ( رفورم های اقتصادی و اجتماعی، تعمیق ناسیونالیزم افغانی، تأکید بر داعیه پښتونستان، تعقیب سیاست بیطرفی و ... ) و منفی ( ائتلاف سیاسی با جناح پرچم، اعتماد مبالغه آمیز به دوستی با شوروی، تشکیل حکومت از اشخاص متملق و فرصت طلب و رهبری کودتا به هدف سقوط سلطنت ) داشت.

داود خان در زمان صدارت به این دلیل در تلاش کودتا نیافتاد که با سلطنت اختلاف نداشت. انګیزه کودتا اقدام غیر منصفانه سلطنت در جلوګیری داود خان از فعالیت های سیاسی طبق حکم قانون اساسی بود.

عالی ترین مظهر خود محوری سردا ړداود، قانون اساسی ۱۹۷۷ بود ( مراجعه شود به کیش شخصیت در اولین قانون اساسی جمهوریت ـ  آرشیف نویسنده )

داود خان عشق دیوانه وار به وطن داشت. آمادګی دادن قربانی مجموع خانواده در دفاع از وطن صفحه یی از تاریخ حماسی قرن اخیر کشور به حساب میاید که برای نسل های آینده منبع الهام در دادن قربانی در راه وطن است.

ـ  محترم حسیب الله جان در تبصره خود بیک مطلب علمی اشاره کرده است و آن عبارت از تروماتیزم کتلوی ناشی از اشغال خارجی و جنګ های داخلی در افغانستان است. تحقیق دقیق درین موضوع علمی که به نتیجه حقوقی مطالبه غرامات جنګ منتهی شود، باید بیک حکومت ملی دارای شناخت و اعتبار ین المللی حواله شود.

 تشکر از تعارفات جناب حسیب الله‎

 دوکتور ع، تره کی

حسیب الله08.06.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​بحث اجتماعی: آیا ایجاد مکاتب مسلکی، فنی، حرفوی و تخنیکی برای دختران و پسران، اقلا در ۴۱۲ ولسوالی های افغانستان عزیز مشکلات اجتماعی و اقتصادی مردم عزیز ما را کاهش داده می تواند؟

د ۱۹۷۹ میلادی کال راهیسې په افغانستان کې، څو لسیزې مخرب جګړې، د طالبانو اوسنۍ واکمني او په ۴۱۲ ولسوالیو کې د نجونو او هلکانو لپاره د مناسبو، موثرو، مثمرو مسلکي، فني، حرفوي او تخنیکي ښوونځیو جوړول او فعالیت، د ساینسي لیدلورو له مخې داسې تحلیل کېدای شي:
۱. د تاریخي پړاوونو تحلیل (له ۱۹۷۹ څخه تر اوسه):
  • د ارواپوهنې لیدلوری ( او یا له روحیات علم لیدلوری):
    • پرله پسې صدمې (ټروما): د شوروي له برید، کورنۍ جګړې او د امریکا له شتون څخه رامینځته شوې جګړې د خلکو په روان کې ژورې او اوږدمهاله صدمې (PTBS) پاتې کړې دي. دا رواني ستونزې د نسلونو په بدلون سره له ټولنیزو لارو ماشومانو ته هم انتقال شوې دي.
    • اوسنۍ واکمني یا د افغانستان اسلامی امارت واکمني او دوامداره اتصادی سټریس: اوسنی وضعیت په ټولنه کې د  اقتصادی ضعف لامل شوی ده، چې باید د طالبانو مشرانو هم په دی باره کې دقیق غور وکړی او له پخاخه او صادق اقتصادی متخصصینو څخه مشوره و نظریات ومنی. په ځانګړې توګه د نجونو پر زده کړو محدودیت د هغوی راتلونکی بند کړی او د خپګان او حتی دځينو کسانو د ډیپریشن سبب شوی دی، چې باید دقیق غور پکشی وسي.
  • د ټولنپوهنې لیدلوری (جوړښت او حافظه):
    • کلتوري صدمه: څلويښت کړنیز جګړو د افغانستان دودیز ټولنیز جوړښتونه او د کلیو د همکارۍ سیستمونه زیانمن کړل. تاوتریخوالی په ټولنیزه حافظه کې د شخړو د حل د یوې "عادي" وسیلې په توګه ځای پرځای شو.
    • د ټولنیز هویت نباید ضعیف سی: اوسنی نظام هڅه کوي چې په ټولنه کې دیني مفاهیم رامینځته کړي، دا ښه کار ده، مګر نباید د ماشومانو او د ښځو د مشکلاتو په ساحاتو کې، کم توجه يي او بی غوري صورت اخلی، له دی کبله چې ماشومان، ځوانان او ښځو هم په عامه ډګر کې خپل سپيڅلي ځای او لوړ مقام لرې، چې دا د هیواد په کلتوري حافظه کې نن صبا یو  نوی تحول ته اړتیا لری!
۲. انجنو او هلکانو لپاره د مناسب مسلکي، فني، حرفوي او تخنیکي ښوونځیو د جوړولو اغیزه (په ۴۱۲ ولسوالیو کې):
  • د اړتیا له مخې: دا ښوونځي ځوانانو ته د کار د مهارتونو، مثلا: (لکه د بایسکل ترمیم، د موترسایکل ترمیم، د موتر ترمیم، د موبایل ترمیم، په معماري ساحاتو کې، په نجاري ساحاتو کې، په ناتوانی ساحاتو کې،  په زراعتي ساحاتو کې، په مالداري ساحاتو کې،  او یا انجنو لپاره مثلا د خیاطي، قابلګی، تدبیر منزل او هرو مرو هم په نورو ساحاتو کې) په ښودلو سره د بې وسۍ احساس له منځه وړي او هغوی ته شخصیتي او فردي وړتیا ورکوي. مناسب او منظم تعلیمي چاپیریال نه یوازی اقتصادی ثبات، بلکه هم د رواني ثبات او د اعصابو د ارامښت لپاره خورا اړین دی. د نجونو لپاره، دا ډول سالم او ګتوره مرکزونه کولی شي په ټولنیزه کچه خوندي ځایونه رامینځته کړي، چې د زمونږ ګران ولس احتیاجات او ضروریات مرفوع کولو لپاره، زمونږ ملي اقتصاد ته هم ګټوره وي. 
  • د ټولنپوهنې له مخې: که چیرته، مثلا، په ټولو ۴۱۲ ولسوالیو کې،  یو داسي پروګرام پلي کول د لیرې پرتو سیمو ترمنځ کلتوري او ټولنیزې اړیکې هم  رغوي. دا کار د "هوسني نسل" مفکوره او مهارتونه بدلوي، ارتقا ورکوی او د اقتصاد په پیاوړتیا سره د جګړې د اقتصاد ځای نیسي. بی له شکه، چې، د بریالیتوب لپاره، داسي مسلکي، فني، حرفوي او تخنیکي ښوونځي باید د سیمه ایزو دودونو او مشرانو سره همغږي وي ترڅو په ټولنه کې ومنل شي. مګر مسلکي او علمي طراحي يی، باید په همدی ساحه کې، د معارف وزارت مسؤلین طراحي کړي!
خلاصه:
د همدا "ټولنیز تروما" په مقابل کې، چې، د څلويښتو جګړیزو کلونو څخه سر چینه اخیستی دی، یعنی د همدا "کولکتیف تراوا" کمولو لپاره، انجنو او هلکانو لپاره په ګران افغانستان ٤١٢ ولسوالیو کې، د مناسبو مسلکي، فني، حرفوي او تخنیکي ښونځیو ایجاد او فعالیت، ممد و موثر واقع کیږی: په ګران افغانستان کې د اوږدمهاله "ټولنیز تراما" د رواني صدمې د کمولو لپاره، په ټولو سیمو کې د مسلکي ښوونځیو پراخول وړاندیز کیږي. دغه مفهوم هڅه کوي چې د فردي وړتیاوو او مهارتونو د لوړولو له لاري نو ځوانانو او ځوانانو لپاره شخصی یا فردی او ټولنه ته اقتصادی ثبات رامینځته کړي او په ورته وخت کې د اقتصادي فرصتونو په رامینځته کولو سره ټولنیز جوړښتونه بیا ورغوي.
آیا زما، د پښتو په متن کې، کومه اصطلاح یا مفهوم شته چې تاسو یې په اړه نور وضاحت غواړئ؟


و من الله التوفیق

په فائقه احترامات

حسیب الله

حسیب الله08.06.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

برنامهٔ عالی جناب محترم حبیب هوتکی را که در آن برنامه شخصیت بزرگ ملی کشور و حقوق دان ورزیده جناب محترم دکتور محمدعثمان تره کی مهمان آن برنامه بودند، به دقت به مشاهده گرفتم: اظهارات عالی جناب محترم داکتر صاحب تره کی، بخشی از واقعات پنجاه سال اخیر افغانستان را در بر داشت، که امید وارم هر هموطن عزیز ما این برنامهٔ عالی را بشنود و ببیند، تا به اصطلاح از حالت و وضعیت پنجاه سال اخیر افغانستان، از لابلائی واقعیت های تاریخی، کسب اطلاعات و معلومات نماید!
بدون شک که جناب محترم داکترصاحب محمدعثمان تره کی، به حیث یک شخصیت بزرگ ملی کشور، به حیث یک حقوق دان ممتاز کشور، از جمله افتخارات افغانستان عزیز ما هستند، که با سر بلند واقعیات تلخ پنجاه سال اخیر را، در این برنامه برای ما اظهار می‌دارند. اینکه برخی از سطحی نگرانی که دچار "توهمات علمی" گردیده و قدر همچو توضیحات و تشریحات جالب و علمی جناب محترم تره کی صاحب را نمی دانند، و یا از درک و فهمیدن چنین حقایق و واقعات تاریخی عاجز اند، مربوط می شود، به سطحی نگری شخصی آن افراد و اشخاص. در غیر صورت چه نیازی است، که به اظهارات علمی یک حقوق دان معظم کشور، سر تعظیم را فرو نیآورد؟
از خلال اظهارات دقیق و علنی جناب محترم داکتر تره کی، برداشت من این است، که پس از کودتای هفت ثور و پس از تهاجم نظامی شوروی در سال ۱۹۷۹ میلادی و همچنان در خلال دهه های جنگی پس از آن تجاوز نظامی و دوره های اشغال افغانستان توسط شوروی و بعد توسط ایلات متحدهٔ امریکا، در افغانستان عزیز ما جنگ ها و خشونت های زیاد و فراونی انجام یافته است، که جسم و روان کشور و بلخصوص "روان اجتماعی" افغانستان عزیز ما را شدیدا مجروح، زخمی و ملتهب گردانیده است: یعنی چهل پنجاه سال جنگ، به نظر من، چنان جسم و روان اجتماع ما را ضربه زده و مصدوم گردانیده است، که حتی می‌توان گفت که، این تجاوزات نظامی و این جنگ های ویرانگر و خونین، با عث یک نوع "ترومای جمعی" نیز شده است:
به عبارت دیگر: از آنجائیکه کشور های متجاوز خارجی، در افغانستان عزیز ما که، یک کشور مولد صلاح هم نیست، در پنج دههٔ اخیر، به حدی جنگ ها، تجاوزات و صدور اسلحه های شانرا انجام داده اند، که از اثر خسارات ناشی از جنگ های تحمیلی و تجاوزات نظامی شان، نه تنها اینکه افسردگی های فراوان را در افغانستان عزیز ما بار آورده اند، نه تنها اینکه به اصطلاح "جگرخونی های عمیقی" را در افراد جامعهٔ عزیز ما ایجاد نموده اند، بلکه از اثر فشار های ناشی از جنگ ها و ناشی از صدمات روانی، در افغانستان عزیز ما یک نوع "ترومای جمعی" را ایجاد نموده اند، که باید خسارات این جنگ های تحمیلی شانرا، به مردم عزیز ما بپردازند!
"ټولنیز تروما"، "اجتماعی تروما"، فقط یو عبارت نه دی، بلکه "ټولنیز خپګان" یوه "ګده روانی ضربه ده"، چې باید دخیل خارجی ممالک، د جنګي خسارات په حیث، زمونږ ګران ولس ته، دا جنګي خسارات تادیه کړي!

یعنی:
څرنګه چې افغاني ټولنه په ۱۹۷۹ کال کې د شوروي اتحاد د وسله وال تیري راپدیخوا سختې رواني صدمې (اجتماعي ټروما) لیدلي دي، نو افغان ولس د دې له صدمې وروسته رواني فشارونو د کمولو او له منځه وړلو لپاره دقیقو ملاتړونو ته اړتیا لري.
از آنجایی که جامعه افغانستان پس از تهاجم مسلحانه اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۷۹ به شدت آسیب دیده و دچار ترومای جمعی شده است، مردم افغانستان برای کاهش و رفع این فشارهای روانی پس از صدمه (جگرخونی‌ها)، به حمایت‌های دقیق نیاز دارند.

نوت: موضوع پرداخت و تادیهٔ خسارات "ترومای جمعی" در افغانستان عزیز ما، مربوط به کشور های ذیدخل خارجی می شود، که در طول نیم قرن اخیر، از اثر جنگ های تحمیلی شان، در کشور ما یک نوع "ترومای جمعی" و یا یک نوع "ګده روانی ضربه" یا یک نوع ټولنیز تروما" را ایجاد نموده اند، که باید این بخشی از خسارات جنگی را نیز تادیه کنند و یا بپردازند.


و من الله التوفیق
با تقدیم احترامات فائقه
حسیب الله

ع واحد 08.06.2026سدني/FotoGallary/CountryIcons/AUs.png

شنیدن کی بود مانند دیدن
خدمت استاد محترم جناب ع. ن. صاحب،
با عرض سلام و احترام.
مصاحبهٔ اخیر شما با ژورنالیست جناب هوتكي را با علاقه دنبال کردم. بدون تردید، شما به‌عنوان یکی از شخصیت‌های برجستهٔ دورهٔ شاهی و از نزدیکان آن نظام، شناخت عمیق و تجربهٔ ارزشمندی از آن دوران دارید و قضاوت شما دربارهٔ بسیاری از رویدادهای آن زمان برای نسل‌های بعدی قابل توجه است.
با این حال، به باور من نمی‌توان تحولات خونین و سرنوشت‌ساز ٤٨ سال اخیر افغانستان را جدا از زمینه‌ها و شرایطی که در دههٔ دموکراسی و سال‌های پایانی نظام شاهی شکل گرفت، مورد ارزیابی قرار داد. هیچ تحول سیاسی، نظامی یا اجتماعی در خلأ به وجود نمی‌آید. همان‌گونه که دستاوردهای هر دوره باید دیده شود، کمبودها، اشتباهات و فرصت‌های از دست‌رفته نیز نباید نادیده گرفته شوند. امروز اسناد، خاطرات، تحقيقات ‌ها و آثار فراوانی در دسترس است که امکان بررسی منصفانه‌تر آن دوره را فراهم می‌سازد.
اگر شهید محمد داود خان حقیقتاً جا طلب می‌بود، این پرسش مطرح می‌شود که چرا در دوران صدارت خویش و حتی در سال‌های نخست پس از کناره‌گیری از قدرت، زمانی که هنوز در میان افسران و نیروهای مسلح افغانستان نفوذ قابل ملاحظه‌ای داشت، برای تحقق آن اقدام نکرد؟
آنچه من از مرحوم پدرم شنیده‌ام این است که شهید محمد داود خان بارها مرحوم رسولی را از ورود به فعالیت‌های نظامی و اقدامات شتاب‌زده برحذر داشته بود. همچنین اگر به خاطرات و نوشته‌های داکتر شرق مراجعه شود، شواهدی در تأیید این موضوع یافت می‌شود.
از سوی دیگر، در آخرین ملاقات میان شهید محمد داود خان و داكتر شرق، پیش از اعلام جمهوری، گفته می‌شود که شهيد داود خان نسبت به موفقیت و پیامدهای این تحول ابراز نگرانی و تردید کرده بود. حتی روایت شده است که هنگام حرکت به سوی رادیو کابل، دست به دعا برداشت و گفت:
«اگر این تحول به خیر و صلاح افغانستان نباشد، امیدوارم زنده به رادیو کابل نرسم.»
درستی یا نادرستی این روایت را باید مورخان بررسی کنند، اما نقل چنین سخنی نشان می‌دهد که حتی خود شهيد داود خان نیز نسبت به آینده و سرنوشت این اقدام اطمینان کامل نداشت و سنگینی مسئولیت آن را احساس می‌کرد.
تاریخ افغانستان بیش از هر چیز نیازمند مطالعهٔ بی‌طرفانه، نقد منصفانه و دوری از قضاوت‌های احساسی است. تنها از این راه می‌توان از اشتباهات گذشته درس گرفت و تصویری روشن‌تر از واقعیت‌های تاریخی به نسل‌های اينده داشته باشيم.​

احمد آریا08.06.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​سعید صاحب، با شما کاملاً موافقم. بی‌شک در فرهنگ مردم ما مثلی است که می‌گوید: «او آیینه‌اش را گم کرده است.» این مثل مصداق حال همان کسی است که شما به او اشاره کرده‌اید؛ کسی که کارنامه‌هایش کابوس شب‌های اوست.

حمید سالم07.06.2026میدان وردک/FotoGallary/CountryIcons/AF.png

حضور جناب «سعید» از کابل!

سلام تقدیم تان باد. برای تحکیم وحدت ملی، اگر تا اکنون نشنیده باشید، لطفاً به برنامة ذیل گوش دهند

دا څلور نښې چې په چا کې وې د هغوې نظر لګې ځان ترې ساتې | شيخ عبدالحمید حماسی صاحب بيان:

 

خرسند باشید.

حمید سالم

محمد داؤد مومند07.06.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​شخصیت ممتاز و مبارز بزرگ ملی و لوی استاد حقوق، تره کی صاحب!

بعد از عرض مراتب سلام، ادب و تمنیات نیک

این قلم با نظریات و افکار وطن خواهانه و مبارزۀ قهرمانانه شما علیه اشغال کشور توسط قوی اشغالگر شوروی و زندانی شدن تان مطلع میباشم و یکی دو بار سعادت ملاقات شما نیز، برایم میسر گردید.

دیروز مصاحبۀ شما را با حبیب جان هوتکی شنیدم، من از جزئیات مبارزه ای پوهنتونی تان به این تفصیل اطلاع نداشتم و یا هم ذهن قاصر من آن را فراموش کرده است، با این تذکر که حدود 35 سال قبل سید اصیل وپاک سرشت استاد هاشمیان، در مجله ای ملی و انقلابی آیینه افغانستان در زمینه معلوماتی ارائه نموده بود.

گرچه سوانح شخصیت ملی و مبارز شما مانند آفتاب روشن است و هیچ اوباش مزدور نمیتواند با بی ادبی های سخیف خود آن را مخدوش سازد  به جز رو سیاهی خودش و اقران او، مع الوصف التجای من از جناب شما این است که شرحی از فعالیت های اکادمیک و نحوۀ مبارزۀ قهرمانانه ای تان را علیه تجاوز شوروی و حکومت مزدوران شوروی به شمول اخطار های که به شما در وقت حکومت سردار صاحب از طرف مزدوران کرملن در نظام داده شده بود ضمن یک مضمون مشرح بدست نشر بسپارید، تا هم وطنان بدانند که به قول داکتر اقبال:

بال بلبل دگر و بازوی شاهین دگر است

با عرض حرمت

ارادتمند شما داؤد مومند

سعيد07.06.2026كابل/FotoGallary/CountryIcons/AF.png
در صفحهٔ آریانا افغانستان تقریباً هر بحث و هر موضوع ملی با حضور یک آدرس مشخص به میدان جنجال، تخریب و دشمنی تبدیل می‌شود. این شخص چنان در هر موضوع مداخله می‌کند که گویی هیچ هدفی جز برهم زدن فضای سالم بحث و آلوده ساختن هر گفت‌وگوی فکری ندارد.

در نوشته‌های او کمتر می‌توان نشانی از علاقه به افغانستان، مردم افغانستان و منافع ملی این کشور یافت. هر موضوعی، خواه تاریخی باشد یا سیاسی، فرهنگی باشد یا اجتماعی، سرانجام به همان ادبیات تکراری، خصومت‌آلود و تفرقه‌افکنانه ختم می‌شود. به جای ارائهٔ تحلیل مستند و استدلال منطقی، بیشتر شاهد حملات شخصی، تحریف واقعیت‌ها و تلاش برای ایجاد کینه و اختلاف میان اقوام و گروه‌های مختلف هستیم.

نویسنده‌ای که واقعاً به سرنوشت یک ملت علاقه‌مند باشد، حتی در شدیدترین انتقادهای خود نیز حرمت حقیقت، انصاف و منافع عمومی را حفظ می‌کند. اما وقتی کسی در هر بحثی تنها به دنبال تحقیر دیگران، تخریب شخصیت‌ها و ایجاد جنجال باشد، این پرسش به‌صورت طبیعی مطرح می‌شود که انگیزهٔ اصلی او چیست و از این همه دشمنی و نزاع چه سودی می‌برد؟

بسیاری از خوانندگان سال‌هاست که این روش را مشاهده می‌کنند. هر جا سخنی از وحدت ملی، هویت افغانستان، تاریخ کشور یا منافع مردم مطرح شود، این شخص با همان ادبیات شناخته‌شده ظاهر می‌شود و می‌کوشد مسیر بحث را از گفت‌وگوی سالم به سوی جدال و تنش منحرف سازد. نتیجه آن است که به‌جای روشنگری، فضای بی‌اعتمادی و خصومت گسترش می‌یابد.

با وجود همهٔ این‌ها، باید به مسئولان آریانا افغانستان آفرین گفت که هنوز ظرفیت شنیدن و تحمل چنین نوشته‌هایی را دارند، با این حال، آزادی بیان نباید با مسئولیت‌گریزی اشتباه گرفته شود. هر نویسنده‌ای در برابر حقیقت، تاریخ و افکار عمومی مسئول است و نمی‌تواند برای همیشه پشت جنجال، شعار و تخریب پنهان شود.

محمد داؤد مومند06.06.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​لوی استاد تره کی صاحب!

افغان جرمن هښیار تیا وکړه او دا طوق لعنت یی د خپلی غاړی څخه لیری کړ، اوس دا طوق لعنت زموږ غاړی ته په نصیب شوی دی.

زه به په راتلونکی کی دده د خولی خوند ښه کړم ( هر فرعون لره موسی شته)

ستر لارښود خوشحال بابا فرمایی:

زه خوشجال کمزوری نه یم چی په ډار کړم. 

دده د بیت د چوب نه به ده ته چوکه جوړه کړم

زه ددی طوق لعنت د تهدید او تخویف او د انګریزی په اصطلاح (بلک میل blackmail ) یعنی دده د آیس او فدرال پلیس نه ډاریږم.

په درناوی 

احمد آریا06.06.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

آقای ع. تره‌کی،

از آنجا که نام مرا به گونه‌ای غیرمستقیم در کامنت خود مطرح کرده‌اید، ناگزیرم چند نکته را روشن سازم.

نخست این‌که سخن گفتن از «دست و یخن شدن» و «چرندیات» از جانب کسی که سال‌ها در مقام مدافع و مبلغ رژیم طالبان قلم زده است، اندکی طنزآمیز به نظر می‌رسد. طالبان نه محصول مناظره‌های علمی و فرهنگی، بلکه حاصل دهه‌ها خشونت، حذف، سرکوب و سیاست‌های ویرانگری‌اند که هزاران افغان قربانی آن شده‌اند. از این رو، اگر قرار باشد درباره منش گفت‌وگو و تحمل نظر مخالف سخن گفته شود، شاید بهتر باشد این درس از جانب کسانی ارائه گردد که دست‌کم سابقه دفاع از استبداد فکری و سیاسی را در کارنامه خود ندارند.

دوم، شما از «شهامت» سخن می‌گوئید، در حالی که طی سالیان گذشته هرگاه مقالات و ادعاهایتان مورد نقد مستند و علمی قرار گرفته‌اند، به جای پاسخ به اصل استدلال‌ها، سکوت یا حاشیه‌روی را ترجیح داده‌اید. نقدهای من بر نوشته‌های شما همچنان موجود است و خوانندگان می‌توانند قضاوت کنند که کدام طرف استدلال آورده و کدام طرف به کلی‌گویی بسنده کرده است.

سوم، ظاهراً باز شدن دوباره دروازه‌های افغان‌ ـ ‌جرمن برای شما چنان مایه شعف شده که آن را به سندی برای صدور احکام علیه دیگران تبدیل کرده‌اید. اما اگر قرار باشد موضوع آمدن و رفتن افراد به آن سایت مطرح شود، بد نیست پیش از داوری درباره دیگران، علت بسته شدن و سپس بازگشایی مجدد همان دروازه‌ها را برای خوانندگان توضیح دهید؛ زیرا شما در این زمینه از بسیاری افراد آگاه‌ترید.

و سرانجام، برخلاف تصور شما، دلیل قطع همکاری من با افغان ‌ـ‌ جرمن نه ترس از نقد بود و نه ناتوانی در گفت‌وگو، بلکه موضع‌گیری شخصی و جانبدارانه فردی بود که از قضا با همان حلقه فکری‌ای نزدیکی داشت که شما نیز به آن تعلق خاطر دارید. تفاوت در این است که من این موضوع را آشکارا بیان می‌کنم، در حالی که برخی دوستان ترجیح می‌دهند پشت حملات کنایه‌آمیز پنهان شوند.

به هر حال، استفاده از صفحه آریانا افغانستان برای حمله به خود آریانا افغانستان، آن هم توسط کسی که سال‌ها از فضای باز، تحمل نظر مخالف و بی‌طرفی نسبی این وب‌سایت بهره برده است، بیش از آن‌که نشانه قدرت استدلال باشد، نشانه کمبود استدلال است. وقتی استدلالی در میان نباشد، معمولاً دشنام و طعنه به میدان آورده می‌شوند؛ ابزارهائی که شاید برای لحظه‌ای گرد و خاک برپا کنند، اما هیچ حقیقتی را ثابت نمی‌کنند.


ع، تره کی05.06.2026فرانسه/FotoGallary/CountryIcons/FR.png

​متشکر و ممنون از ښاغلو مومند و حسیب الله جان. شخص مخاطب شما در دست و یخن شدن بی موجب با دیګران آنقدر مبالغه کرده بود ک سایت افغان ـ جرمن که حوصله فراخ در تحمل ګپ های ته و بالا دارد، وی را از خود راند،  دست او را از یخن همکاران قلمی خود کوتاه کرد و دامان خود را از چرندیات وی پاک نمود. اکنون ما ماندیم و بیچارګی سایت آریانا افغانستان که جرئت تصفیه حساب را با آدم های جنجال آفرین را ندارد. ع، تره کی

احمد آریا04.06.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

ضمن احترام به دیدگاه جناب‌عالی، لازم به توضیح است که در کامنت مورد بحث، قصد نقل دقیقِ یک بیت شعری وجود نداشته، بلکه هدف صرفاً بیان معنا و توضیح مضمون آن بوده است. بنابراین، موضوع اساساً «نقل شعر» به معنای ادبی آن نیست تا حفظ وزن و ساختار عروضی شرط باشد. بی‌تردید آگاهید که در چنین مواردی، بازنویسی معنایی در قالبی ساده‌تر، امری رایج و پذیرفته‌شده است. از این‌رو، تعبیر «جفا بر شعر» در این مورد دقیق به نظر نمی‌رسد، هرچند تأکید بر دقت در نقل مستقیم اشعار کاملاً قابل احترام است.

اگر یک عبارت یا بیت در هیچ منبع معتبر، دیوان شناخته‌شده یا نقل قابل اتکایی ثبت نشده باشد و منشأ آن نیز روشن نباشد، در این صورت الزامی به برخورد با آن به عنوان «نقل دقیق یک متن تثبیت‌شده» وجود ندارد. به‌طور نمونه، عباراتی مانند «از تو حرکت، از خدا برکت» که بدون انتساب مشخص به شاعری خاص رواج یافته‌اند، یا «خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو» که بیشتر سخنی تمثیلی-اجتماعی و عامیانه است، نمونه‌هائی از همین دست‌اند. در چنین مواردی، برخورد درست آن است که این‌گونه جملات را یا به‌عنوان نقل مشهورِ بی‌منبع، یا صرفاً عبارات موزون و تمثیلی تلقی کنیم، نه یک بیت قطعی‌الانتساب.

با احترام

خلیل الله معروفی04.06.2026 جرمنیhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

دو تبصرۀ کوتاه  بر دو تبصره

"تبصره" مصدر متعدی عربی و از باب "تفعیل" است، که از ریشۀ "بصر"(چشم) برخاسته و اصلاً به معنای "بیناساختن" و یا "روشنی انداختن" است، که اسم فاعل آن "مبصِّر" است. درینجا مگر مراد از "تبصره" همانا "کامنت" است، که از زبان انگریزی وارد زبانهای ما شده است. ضمن این سطور بر دو کامنت دو وطندار عزیزم، تبصره میکنم:

ــ یکی بر کامنتی، که یک "بیت معروف" را در کسوت "نثر" به کار برده است. اصل بیت اینست:

دهان گشاده بخاری به سان بی ادبان +++++ رسیده کار به جائی، که چوب میخواهد

این بیت مشهور را حدوداً هفتاد سال پیش در تأریخ ادبیات صنف یازدهم مکتب خوانده بودیم و آن هم در ذیل "توریه"؛ و "توریه" حکایت از ذومعنین بودن کلمه یا عبارت دارد، که مد نظر گوینده "معنای بعید" آن کلمه یا عبارت است؛ و عبارت «چوب میخواهد» در دو معنای قریب و بعید، به کار رفته است. کامنتنگار عزیز ما مگر این بیت را بدین صورت دروارده است:

«دهنِ گشادهٔ بخاری به طرزِ بی‌ادبان+++++ سخن به جایی کشیده‌ ست که چوب می‌خواهد»

طوری، که میبینیم، کامنتنگار عزیز آن بیت ثقۀ عروضی را در کسوت بی مزۀ "نثر" دراورده، که جفائی ست کاملاً صریح بر "سخن منظوم".

ــ و دیگر تبصرۀ وطندار عزیز و سخن سنج ما، آقای "حسیب الله جان"، که بر مقالۀ «طالب ــ طالبان ــ طلبه» در حد مشبوع تبصره فرموده است؛ و تبصره و سخنانش تا حد زیاد درست هم هست. خدمت "حسیب الله جان" به عرض برسانم، که مقالۀ من بیحد کوتاه بریده شده، که مخاطب اصلی من درین نوشته دوستان ایرانی ما میباشند، که هم "طالبان" و هم  "طلبه" را به حیث "کلمات مفرد" استعمال میکنند. خدمت آن عزیز عرض بکنم، که من نکاتی را تذکر داده ام، که مورد انتقاد من است؛ ورنه میتوانستم مفصلتر و همه جانبه بنگارم.

در جائی ازین نوشته در قسمت جمعبندی کلمات در زبان عربی، اشارت مختصری کرده و تذکر داه بودم، که جمعبندی در زبان عربی حدیث مطولی دارد، که اینجا مجال سفتنش نیست.

جهت روشنی انداختن بر موضوع چند نکتۀ مختصر را پیش میکشم و وعده میسپارم، که به اغتنام فرصت ضمن تقدیم مقالۀ مفصلی در زمینۀ "جمعبندی کلمات" در زبان عربی، به اشباع سخن بزنم:

ــ اول این، که چرا "جمع سالم" و "جمع غیر سالم" گفته اند؟؟؟

"جمع سالم" به جمعی اطلاق میشود، که ساختمان کلمۀ مورد نظر بعد از جمعبندی، "سالم" بماند؛ یعنی هیچ حرف آن ساقط نشود. مثال میزنم، تا خوانندۀ عزیز اندک به کنه موضع برسد:

ــــ "طالب" را مد نظر میگیرم، که کلمۀ مذکر است. اگر این کلمه را جمعبندی بکنیم، از آن "طالبون" و "طالبین" به دست می آید، که "طالبون" برای "حالت فاعلی" و "طالبین" برای "حالت مفعولی و جری" به کار میرود. خوانندۀ عزیز مینگرد، که هم در "طالبون" و هم در "طالبین" کلمۀ "طالب" سالم و دستنخورده باقی مانده است.

مگر اگر همین کلمۀ "طالب" را به حساب "غیر سالم" و یا "مکسَّر" جمعبندی بکنیم، از آن "طلبه" و "طلاب" به دست می آید.

خوانندۀ تزیبین فوراً متوجه میشود، که هم در کلمۀ "طلبه" و هم در کلمۀ "طلاب"، اصل کلمۀ "طالب" سالم نمانده و شکسته است. و اگر دقیقتر گفته شود، کلمۀ "طالب" را هم در "طلبه" و هم در "طلاب" با سقط یا سقوط حرف "الف" مییابیم. و این بدین معناست، که کلمۀ "طالب" درین نوع جمعبندی "سالم" نمانده بلکه "شکسته" است. و "جمع مکسر" دقیقاً به معنای "جمع شکسته" است، چون چوکات کلمۀ مورد جمعبندی درینجا واقعاً میشکند.

این بحث گرچه در زبان عربی بسیار مبسوط و گسترده و در عین حال بسیار جالب است، مگر برای خوانندگان عادی ما "خسته کن" خواهد بود. شاید یکصدم و یا یکهزارم خوانندگان ما به چنین موضوعی از دل و جان و از صدق دل، علاقه بگیرند.

نکته ای را، که نباید دور از خاطر داشت، اینست، که اگر به انترنت مراجعه کنیم، به هر نوع سؤال ــ و در هر زبانی، که خواسته باشیم ــ جواب مناسب و درخوری را خواهیم یافت!!! والسلام

حسیب الله04.06.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​پس از تقدیم سلام و احترامات قلبی خدمت هموطنان محترم و عزیزم،


خواستم در ضمن ستایش از مقالهٔ جالب و عالی جناب محترم خلیل الله معروفی، که به ذوق من، واقعا عالی و زیبا می نویسند، چنانچه ماشالله، در ساحات مختلف زبانی ید طولای دارند، که کیفیت مقالات عالی شان، همیشه برایم فرحت بخش می باشد.

با الهامی که از مقالهٔ عالی ایشان گرفتم، خواستم، به اصطلاح اندکی گستاخی را پیشه نموده، من هم در ارتباط همین کلمهٔ "طالب" یک چند سطرکی بنویسم.

چنانچه، جناب محترم معروفی به طور دقیق فرموده اند، که کلمهٔ "طالب" در اصل از زبان عربی آمده است.

من در اینجا، مکث مختصر ام را در رابطه از اینجا می آغازم، که، کلمهٔ "طلاب" نیز یک نوع جمع کسیری، یا جمع مکسر است، که جناب محترم معروفی از آن در قسمت کلمهٔ "طلبه" ذکر خیری نموده اند. فکر می کنم، که اصطلاحات "جمع کسیری، یا جمع مکسر" از همان کلمهٔ "کسر"، که معنی آن "شکستن" است، مشتق شده است. زیرا در همچو جمع بندی ها، مثلا در کلمهٔ "طلبه" و یا در کلمهٔ "طلاب"، اسم مفرد "طالب" با اضافه نمودن حروفی، به اسم "جمع مکسر" یا "جمع کسیری" تبدیل شده است، که ارتباط به قوانین جمع بندی زبان عربی دارد. شبیه به همین موضوع در جمع‌ بندی اسم مفرد "فضل" و جمع آن که نظر یکی از قوانین جمع بندی زبان عربی، به اسم جمع "فضول" تبدیل شده است، به ارتباط به مقالهٔ جناب محترم عبدالغفور لیوال، به زبان پشتو نیز تماسی گرفته بودم. اما فعلا، موضوع کلمهٔ "طالب" است، که خواستم در این رابطه نیز یک مکث مختصری داشته باشم.

می گویند، که، در قانون جمع بندی در زبان عربی، به "سه تا ده طالب"، کلمهٔ "طالبین" استعمال میگردد، یعنی در کدام شرایط گرامری مخصوصی، که من آن شرایط گرامری مخصوص را بصورت دقیق نمیدانم، اسم جمع "طالبین" استعمال می گردد. اگر تعداد از ده طالب بالا تر باشد، در آن صورت اسم جمع "طلاب" و یا "طلبه" را استعمال می کنند.

موضوع دیگری را که خواستم در اینجا اندکی به آن بپردازم، این است، که، به نظر من، کلمه "طالب" در زبان عربی فقط و فقط برای "طالبان علوم دینی" استفاده نمی شود، بلکه برای محصلین علوم ساینس نیز کلمه طالب استفاده می شود.

یعنی، کلمهٔ "طالب" در زبان عربی فقط و فقط برای محصلین علوم دینی تخصیص داده نشده است، بلکه برای محصلین تمام رشته ها، استعمال می گردد.


معنی کلمهٔ "طالب" در زبان عربی عام است، که این کلمه به معنی "جوینده" و یا "طلب‌کننده" است، که برخی اوقات برای شاگردان مکاتب عالی، همچنان برای محصلین پوهنتون ها، در هر رشته که باشند، "طالب" می‌گویند.مثلاً، برای محصلین علوم رشته های ساینس و بقیه علوم «طالب العلوم» می گویند، چنانچه مثلاً، به "طالب علمی" که محصل رشتهٔ طب باشد، در آن صورت «طالب طب» می گویند، و یا به محصل رشتهٔ مهندسی "طالب هندسة" می گویند.

در زبان عربی، برای اشارت اختصاصی به محصل علوم دینی معمولاً از ترکیب "طالب علم شرعی" و یا از عبارت "طالب فی الحوزة/الکلیة الدينية" را استفاده می‌کنند، تا آنها از محصلین سایر رشته‌ ها تفکیک شوند. در زبان عربی به شاگردان مدارس در مقایسه با محصلین، اصطلاحاتی مانند «تلمیذ و طالب» را نیز به بکار می برند.


فکر می کنم، در زبان عربی کلمهٔ "طالب" برای محصلین که دختر باشند و یا برای زنان محصل، به شکلی استفاده می شود، که، کلمه "طالب" در آنصورت به شکل "طالِبَة" نوشته می شود.

تغییر این کلمه در حالات مفرد، مثنی و جمع به شرح زیر است:

۱. حالت مفرد (یک محصل دختر)طالِبَة (مثال: هِیَ طالِبَةٌ فِی الجامِعَةِ، یعنی، او یک محصل دختر در پوهنتون است).

۲. حالت مثنی (دو محصل دختر)طالِبَتانِ (در حالت رفع)طالِبَتَیْنِ (در حالت نصب و جر)

۳. جمع (چند محصل دختر) برای جمع بندی محصلین دختر، دیگر از جمع مکسر (مانند طلاب) استفاده نمی شود، بلکه از جمع سالم مؤنث استفاده می شود:طالِبات (مثال: هؤُلاءِ طالِباتُ الطِّبِّ، یعنی که، اینها محصلین دختر در رشته طب هستند


نوت: با عرض معذرت، که با وجود اینکه در ارتباط با موضوع زبان عربی و بلخصوص در ارتباط گرامر عربی، من، اصلاً کدام معلومات دقیقی ندارم، اما با آن‌ هم خواستم محتویات سطور بالائی را با هموطنان محترم و عزیزم به اشتراک بگذارم. کم من و کرم شما.

با تقدیم احترامات فائقه
حسیب الله

احمد آریا03.06.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

هغه څوک چې د ده له خوی او چلنده خبر وي، نور ورته د ده په اړه هېڅ پټه خبره نه پاتې کېږي؛ هر څه یې څرګند وي. همدا هغه بزدل سړی دی چې ښايي له میاشتو راهیسې یې د خپلو بې‌ادبانه خبرو له امله آرام او خوب له لاسه ورکړی وي، خو لا هم د خپل نوم سمه لیکنه نه شي کولای. سره له دې بیا د پښتو د دفاع او پالنې دعوه کوي او داسې لیکنې کوي چې نه د پښتو له اصولو سره سمون لري او نه د دري له. خپله ژبه «جنتي» بولي، خو لیکنې یې د ښکلا او روانۍ پر ځای د ګډوډۍ او بې‌نظمۍ بېلګې دي. آن تر ټولو ساده لیکدودي اصول هم پکې نه تر سترګو کېږي او لوستونکی د فکر پر ځای د زغم ازموینې ته اړ باسي.

په لیکنو کې یې کلمې داسې سره راټولې شوې وي لکه هره یوه له بېل ځایه راوړل شوې وي. له «پریکړه کېږي» نیولې تر «عکس‌العمل» پورې هر څه پکې موندل کېږي، خو خپله د ژبې ساه پکې نه احساسیږي. سړی ته داسې ښکاري لکه یو څوک چې د کور نقشه په لاس کې لري، خو د کور پته یې ورکه کړې وي. د هغه لیکنه تر ډېره داسې بڼه لري لکه په یوه فارسي رنګ متن (فارسی زده) کې چې څو پښتو کلمې ورګنډل شوې وي او لیکوال یې په دې ګومان وي چې همدا کار یې ملي رنګ ورکوي.

خو تر ټولو په زړه پورې یې دا ده چې ځان د نورو د وکیل او مدافع په توګه وړاندې کوي. هېچا ورته دا واک نه دی ورکړی، خو دی بیا هم د هر چا په خبرو کې ځان ورننباسي او د نورو له خوا پرېکړې کوي. دا چلند د هغه چا په څېر دی چې د نورو په چارو کې بې‌بلنې ورګډېږي او ځان د هرې موضوع قاضي ګڼي. په ادبي نړۍ کې دې خوی ته یو روښانه نوم شته: فضولي.

«دهنِ گشادهٔ بخاری به طرزِ بی‌ادبان
سخن به جایی کشیده‌ست که چوب می‌خواهد»

لکه څنګه چې مخکې هم یادونه وشوه، دی او هغه بل «د واورو سړی» دواړه له جنجال او شخړو خوند اخلي. لیکنې یې د یو ناارامه ذهن د تندو غبرګونونو او راټولو شوو عقدو انعکاس دی، چې ډېر ځله د کنځلو، تورونو او بې‌بنسټه ادعاوو په بڼه راڅرګندېږي. خو د فکر او پوهې خاوندان د داسې شور او زوږ پروا نه کوي او ارزښت هم نه ورکوي.

محمد داؤد مومند03.06.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​د مجریانو لوړ مقام ته!

که د پیاوړی مبصر استاد حسیب الله خان، د علمی او منېقی تبصرو او مناطقو ته د اختتام پریکړه کیږی نو عادلانه او منصفانه به دا وی چی د دیالوګ د متقابل شخص،  اوتو بوتو ته هم د اختتام  ټکی کیښیښول شی.

دا متقابل وګړی هر چا ته خوله اچوی. ده څو خلی په ملی شخصیت او ملی مبارز استاد تره کی صاحب په هره لیکنه نیوکی کړی دی، ولی استاد تره  کی صاحب د خپل دروندوالی نه کار اخستی او کوم عکس العمل یی ندی ښودلی، ګویا د ...... په خوله سیند نه مرداریوی او یا هم ......  کاروان تیریږی.

هرچا ته خوله اچول ګویا د ده مادر زاد عادت دی، میر زاده صاحب، استاد معروفی صاحب، الله محمد خان صاحب، ارسلا صاحب او نورو ته یی خوله اچول، دده فطی او جبلی کرغیړن سلوک دی.

هرچه از حد بګذرد رسوا شود

دی صرف یو امتی لری او هغه کارملی تواریش دی.

مننه

احمد آریا03.06.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

ترجمهٔ ارزشمند دوست محترم دوکتور محمد اکبر یوسفی«چگونه افراد باهوش و خردمند با افراد احمق برخورد می کنند – بیرحمانه ترین ستراتژی شوپنهاور، قسمت اول‌» بار دیگر نشان می‌دهد که ترجمه، تنها جابه‌جایی واژه‌ها از زبانی به زبان دیگر نیست، بلکه پلی است میان اندیشه‌ها، تجارب و حوزه‌های فکری گوناگون. متن حاضر، با زبانی تند، صریح و گاه طنزآمیز، به این نکته می‌پردازد که مشکل همیشه کمبود دلیل و برهان نیست؛ گاه گوش‌هائی وجود دارند که تصمیم گرفته‌اند نشنوند .نویسنده با بهره‌گیری از نمونه‌های تاریخی، یافته‌های روان‌شناختی و تأملات فلسفی، خواننده را به بازاندیشی در باب ماهیت بحث، حدود عقلانیت و پیچیدگی‌های ذهن انسان فرامی‌خواند.  

برگردان چنین متنی، که سرشار از استعاره، کنایه، ارجاعات تاریخی و مفاهیم انتزاعی است، نیازمند دقت، حوصله و تسلط زبانی فراوان است. داکتر محمد اکبر یوسفی با مهارت ستودنی کوشیده‌اند تا نه تنها معنای واژه‌ها، بلکه روح و آهنگ متن را نیز به خواننده منتقل کنند. حاصل این تلاش، ترجمه‌ای روان، خواندنی و تأمل‌برانگیز است که مخاطب را تا پایان با خود همراه می‌سازد و او را به اندیشیدن وامی‌دارد.

شایسته است از این کوشش فرهنگی و علمی صمیمانه قدردانی شود؛ زیرا چنین ترجمه‌هائی پنجره‌ای به سوی گفت‌وگو، تفکر انتقادی و تأمل عمیق‌تر در باب انسان و جامعه می‌گشایند. برای دوکتور محترم، محمد اکبر یوسفی آرزوی توفیق روزافزون دارم و امیدوارم خوانندگان دری /فارسی زبان همچنان از ثمرهٔ قلم و ترجمه‌های ارزشمند ایشان بهره‌مند شوند.

با احترام

آریا

آریانا افغانستان آنلاین03.06.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

جناب محترم حسیب الله،

این آخرین نوشته شما بود که در این رابطه نشر شد.

تشکر

اداره

دوکتور غروال02.06.2026ویانا/FotoGallary/CountryIcons/AT.png

​که ځینی لیکونکی د پنجابی تربیه شوو چړیانو او ددوی سره د روسیی په امر ګډ شوو کمونیستانو ګډ حکومت  په ماهرانه شکل سره مثبت تبلیغ هم کړی اما واقعیت دادی چی  د کی جی بی ستر ماهر جاسوس قاتل پوتین د چلباز قاتل ترمپک څخه زیرکتره دی  یعنی د پنجابیو له خوا د امریکا په ډالرو تربیه شوی چړیان ئی د خپلو قاتلو کمونیستانو په وسیله ئی اوس د تام کنترول لاندی راوستلی دی او چلباز قاتل ترمپک  اوس کوشش کوی چی د کی جی بی ماهر قاتل  پوتین د ځان ملګرۍ کړی اما د کی جی بی ماهر قاتل پوتین د خپلو غلامو کمونیستانو مثبتی امیدواری لرلو له کبله اطمنان لری چی دی ځل د امریکا په ډالرو تربیه شوو چړیانو او خپلو تربیه شوو قاتلو کمونیستانو په وسیله افغانستان تر تام کنترول لاندی راوستلۍ شی !!!

 دا چی روسیه ، امریکا او چین د خامو موادو او جغرافیای موقعیت  اهمیت له کبله ناستومانه هری خواته په هلو ځلو کښی دی چی ځینی مملکتونه تر خپلو چټلو پلیتو سینو لاندی کړی او اوس ملی افغانان په خارج او داخل افغانستان کښی ملی مسؤلیت لری چی د خپل ملت ازادی او د خاوری استقلال  په خاطر د عبثو سبسطو په عوض  ددی قاتلو قدرتونو خائینانه حرکتونه تعقیب او افغان غیرتی ملت اګاه وساتی !!!

پدی برخه کښی فعالیت موجود دی اما که دافعالیت په وسیع شکل سره  صورت ومومی نود غیرتی افغان ملت اتفاق او اتحاد زیاتره تر لاسه کیدای شی او د افغان غیرتی ملت ازادی  اود خاوری استقلال بیا کاملآ تضمین کیدونکی دی !!!!!

حسیب الله01.06.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png
با سلام مجدد و عرض معذرت به بزرگان محترم، که شاگرد تنبل من اوقات گرانبهای همه را "دارد به هدر می‌دهد.."

شاگرد تنبل، زمانیکه از ورای اظهارات نامتعادل و غیر علمی ات، استاد ات را "آدمک" خطاب می کنی، خود ات را چه خطاب خواهد نمودی؟

با وجود همه بی ادبی هایت، نوشتهٔ کج و پلیچ اخیرت را هم خواندم، اما سوال اصلی و اساسی این است، که چرا استقرار فکری را تمرین نمی کنی، که با ذهن متمرکز به مطالعهٔ یک موضوع مشخص بصورت دقیق بپردازی، بجای آنکه هر روز پرنده سا، از شاخی به شاخی چکرورزی داری؟ آیا باز مقاله نویسی را با "شفتآلوخورون" به اشتباه گرفته ئی، که هر بار "شش شش تا نوش جان نمائی" ؟


بدون شک، که منظورم از زیادی و کثرت کمیت اظهارات نامتعادل ات و قلت کیفیت علمی در اظهارات ات می باشد:

۱. در اظهارات نامتعادل اخیر ات نیز انواع مختلف ابهام‌افکنی های شبه‌علمی به مشاهده می رسد، که غیر علمی بودن اکثر اظهارات را به مشاهده می رساند، که به چنین نوع تولیدات متن های بی کیفیت ات، برخی ها (Pseudowissenschaftliche Obfuskation) نیز می گویند.
یعنی : از اظهارات ۹ می ات، که ادعا داشتی علم اصلا عقیده و باور ندارد (منبع: صفحهٔ اول، سطر هشتم همان چرندیاتنامه ات) و اینکه ادعا داشتی که علم مقدس نیست (منبع: صفحهٔ اول، سطر پنجم و ششم همان چرندیاتنامه ات)"، فرار نموده، حالا آمده در ارتباط "نقاب"، آنهم، بلکل خارج از محور موضوع، به یک شیوهٔ نامتعادل و غیر علمی قصیده سرائی داری! دلیل چیست که از محور موضوعی بحث فرار می کنی، در حالیکه قضیهٔ "چرندیاتنامهٔ ۹ می ات حل و فصل نشده است"، آن موضوع را بدون کدام معذرت خواهی در هوا رها داده، دفعتا، بر شاخ پوده ای دیگری، پرواز می کتی. چرا به چنین شیوهٔ های غیر علمی می پیوندی؟  مگر جهت پرده اندازی به روی اظهارات قبلی ات، یعنی جهت کمرنگ کردن و تاریک کردن و مبهم ساختن عمدی متن چرندیاتنامهٔ قبلی ات، می‌شود که "چرندنامه ای جدیدت" ترا ممد واقع گردد؟ پاسخ من در این رابطه "نه" است!

توضیح: این اصطلاح زمانی به کار می‌رود که یک نویسنده به جای نوشتن مطالب واضح، عمداً، مانند شاگرد تنبل من، از لفاظی های زبانی، جملات شیرین و لشم، کلمات شیرین و لشم و جملات چندی استفاده می‌کند، تا آنکه خواننده متوجهٔ اظهارات غیر علمی وی نشود. هدف شاگرد تنبل من نیز این است، که، خواننده از خواندن متن وی، تصور کند "متن بسیار علمی" است، در حالی که در واقعیت، معنای خاصی پشت آن نیست، چنانچه در اینجا من تا اکنون فقط به برخی از اظهارات غیر علمی وی، در متن ۹ می وی مکثی اختیار ورزیده ام، که وی از پاسخگوئی دقیق در رابطه فرار می کند.

۲. مصونیت در برابر ابطال‌پذیری (Immun gegen Falsifikation)
معنی: غیرقابل اثبات بودنِ اشتباه یک ادعا.
توضیح: بر اساس نظریه فیلسوف علم، کارل پوپر (Karl Popper)، یک متن زمانی «علمی» است که بتوان آن را آزمایش کرد و نشان داد که آیا اشتباه است یا خیر (ابطال‌پذیری). وقتی متنی، مانند "چرندیات ۹ می شاگرد تنبل من"، آن‌قدر مملو از اشتباه، کلی و مبهم نوشته شود که فعلا اشتباه بودن آن را نیز برای شاگرد تنبل ام ثابت گردیده است، اما شاگرد تنبل من، فعلا، مانند طالع‌بینی یا به مثل فال‌بینی، می‌گوید، "نام تو مستعار است"؛ و فکر می کند، که، متن غیر علمی ۹ می خودش را، با نوشتن چرندیاتنامهٔ جدیدی در ارتباط نقاب، "مصون" کرده است و این نشانه غیرعلمی بودن "چرندیات نامهٔ ۹ می" وی  است. زیرا قدرت دفاع از آن اظهارات غیر علمی خودش را ندارد، فعلا می‌خواهد از ورای "قصیده سرائی در ارتباط نقاب" بر شاخ دیگری بپرد.

۳. فقدان شواهد به دلیل ابهام مفهومی (Evidenzmangel durch Konzeptvagheits-Effekt)
شاگرد تنبل من، بدون مدرک، بدون منبع ادعا می کند، که، بطور مثال "دانشمندان چنین چیزی را گفته اند"، خوب: نبودِ دلیل و مدرک به خاطر مفاهیم نامشخص کاری غیر علمی محسوب می شود. که، گفته است؟ در کجا گفته است؟ در چه موردی چنین چیزی را گفته است؟ پاسخ این سوالات در لفاظی ها و در بین جملات "شیرینچک" شاگرد تنبل من مفقود اند.
توضیح: در علم، کلمات باید دقیق باشند. اگر نویسنده از کلماتی مثل «فضای آگاهی» یا «میدان بازتابی» استفاده کند بدون اینکه تعریف کند این‌ها دقیقاً چه هستند و چگونه اندازه‌گیری می‌شوند، متن دچار «ابهام مفهومی» است. در نتیجه هیچ مدرک واقعی (Evidenz) برای اثبات آن وجود ندارد.

۴. انسجام صوری (Formale Kohäsion)
شاگرد تنبل فقط و فقط ذهن خودش را به "چسبندگی و زیبایی ظاهری جملات" خودش معطوف میدارد، آنهم از ورای لفاظی های غیر علمی، که چنین عمل زشت وی، به مشام اهل ادب تهوع آور هم بوده می تواند! زیرا شاگرد تنبل من، با لفاظی های غیر علمی، از یک شاخ به شاخ دیگری، اشتیاق پرش ورزی دارد. اما در عین چنین حالت و وضعیت اش، جای تاسف این است، که، فکر می کند، دیگران متوجه چنین لفاظی های غیر علمی وی نمی شوند.
توضیح: این اصطلاح به این معنی است که جملات از نظر گرامری و دستوری بسیار زیبا و بدون عیب به هم متصل شده‌اند. متن روان خوانده می‌شود و «ظاهر» یک متن منطقی را دارد، اما این فقط یک فریب زبانی است تا حواس خواننده را از این پرت کند که جملات در واقعیت هیچ منطق علمی ندارند.

۵. مدیریت تصویر ذهنی (Impression Management)
در مثال اینجا، این به آن معنی است، که شاگرد تنبل من، با وجود فقر دانشی که دارد، سعی و تلاش برای کنترل دیدگاه دیگران نسبت به اظهارات نامتعادل و لفاظی های خودش دارد.
توضیح: یک اصطلاح روان‌شناسی اجتماعی است. در اینجا یعنی نویسنده از زبانِ سو استفاده می‌کند، نه برای اینکه اطلاعاتی را منتقل کند، بلکه فقط برای اینکه خودش را در ذهن خواننده یک آدم بسیار باهوش، دانشمند و متخصص جلوه دهد. زمانیکه به این عمل زشت وی انتقاد صورت می گیرد، وی می خواهد، منتقد خودش را، از ورای اتهامات بی جا و بی اساس، در دید دیگران "نقاب پوش" و نمی‌دانم "نماینده ای فلان و بسمدان گروپ" یا همچو چیز های جلوه دهد. در حالیکه "نقاب پوش اصلی و واقعی" خود شاگرد تنبل من است، که می‌خواهد، با وجود فقر دانشی که دارد، "نقاب دانشمند" را بر رویش گذاشته، خودش را به ذریعهٔ همچو "نقابی" و از ورای "چرندیاتنامه نویسی" به خواننده "دانشمند" جلوه دهد.

۶. اثر رقیق‌سازی (Dilution Effect)
در این ارتباط، مثال رویه و رفتار شاگرد تنبل من به این قسم است، که، زمانیکه به مقابل انتقادات دقیق جواب و پاسخ نداشت، می‌خواهد از ورای جملات "روان و شیرینچک خودش" محور و هسته‌ای اصلی انتقاد را کم‌ رنگ جلوه دهد، از هسته اصلی انتقاد فرار می کند، متن اش را با کلمات اضافه، موضوعات اضافه، که خارج از هسته‌ای بحث اند، می‌خواهد "رقیق بسازد."

توضیح: مثلا، زمانی که شاگرد تنبل من، به یک گیلاس شربت آن‌قدر آب اضافه کند، که دیگر طعم شیرین خود را از دست بدهد، شبیه همین رویه و رفتار او است، که، در یک بحث مهم علمی-اکادمیک،  یک ایده بسیار ساده و کوچک خودش را، به طمع "شیرینچک"در بین هزاران کلمه و جمله پیچانیده و طولانی پنهان می‌کند تا کمیت و حجم متن اش زیاد گردد، در عین حالیکه کیفیت علمی موضوع را به اصطلاح "برادر می خواند." یعنی شاگرد تنبل من تا اکنون اصلا متوجه کیفیت علمی و آکادمیک یک بحث نگردیده است.
نتیجه: به دلیل اینکه شاگرد تنبل من، تا اکنون، خودش را متوجه کیفیت علمی-اکادمیک یک بحث نساخته است، نتیجه امتحان فعلی وی را "ناکام" اعلان میدارم.

و من الله التوفیق

با تقدیم احترامات فائقه
حسیب الله

احمد آریا01.06.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

اگرچه تا کنون سه بار گفته شد که این بگومگو عملاً مدت‌ها پیش پایان یافته و ادامه‌دادن آن چیزی جز ضیاع وقت نیست، اما چون این آدمک ناپیدا در کاهدان هنوز هم دست‌بردار نیست و ظاهراً از همین نقش و نمایش تغذیه می‌کند، ناگزیر باید چند سطر دیگر نیز نوشته شود.

در بعضی بحث‌ها مشکل اصلی کمبود معلومات نیست، بلکه ناتوانی در فهم چند مفهوم بسیار ساده است. هنوز هم این فرد فرق میان «علم» و «باور شخصی» را درک نکرده و سپس همین سردرگمی را با لفاظی، انشاپرداری و بازی کودکانهٔ «استاد و شاگرد» پنهان می‌کند.

خوب دقت کن: اینکه در یک فرهنگ یا دین، علم چیز ارزشمندی دانسته شود، به این معنا نیست که خودِ علم «عقیده» یا «ایمان» دارد. این نکته تا حالا سه بار توضیح داده شده است. علم یک روش برای شناخت، آزمون و سنجش است؛ نه مذهب است، نه ایدیولوژی شخصی و نه مرشد طریقت. فهم این موضوع آن‌قدر دشوار نبود که کسی مجبور شود ده‌ها پاراگراف خطابه بنویسد و بازهم همان نقطهٔ اول ایستاده باشد.

همچنان، هر طعنه و کنایه‌ای را نباید «قبول استادی» تصور کرد. وقتی گفته شد بهتر است «درس‌هایت» را در قالب یک کتاب یا نوشتهٔ منظم ارائه کنی، منظور این بود که شاید از میان آن همه پراگندگی، آشفتگی، املای نزار و جمله‌های نفس‌بُر، بالاخره یک استدلال روشن هم پیدا شود و خواننده بفهمد دقیقاً چه می‌خواهی بگویی؛ نه اینکه کسی واقعاً تو را استاد دانسته باشد.

استادی با تکرار لفظ «شاگرد تنبل» ثابت نمی‌شود. استادی پیش از هر چیز اخلاق، فهم درست موضوع، استدلال روشن و حداقل سواد نوشتاری می‌خواهد؛ نه انبارکردن واژه‌های قلمبه بدون درک معانی حقیقی شان و کش‌دادن خطابه‌هائی که اگر نیمهٔ اولش را بخوانی، نیمهٔ دومش را فراموش کرده‌ای.

پنهان‌شدن پشت نام‌های جعلی نیز قصهٔ تازه‌ای نیست. بیشتر کسانی که جرئت نوشتن زیر نام واقعی خود را ندارند، اما هم‌زمان عطش سیری‌ناپذیر برای جنجال، عقده‌گشایی و تبلیغات دارند، معمولاً چیزی برای پنهان‌کردن نیز دارند؛ از گذشته‌های تاریک گرفته تا ترس مزمنی که زیر نقاب پرخاشگری پنهان شده است. دربارهٔ این موضوع در نوشتهٔ تازه‌ای زیر عنوان «پشت نقاب نام‌ها» توضیح بیشتری داده شده است. شاید خواندن آن برای بعضی از این «استادان نقابدار » و یاران مخلص شان مفید واقع شود؛ البته اگر حوصلهٔ خواندن متنی منظم‌تر از کامنت‌های خودشان را داشته باشند. 

Hazarzbek Tajiashtun31.05.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png
داکتر نوراحمد خالدی,
" روسیه با طالبان یک توافقنامه نظامی عقد نمود چه اهمیتی برای دو طرف دارد؟  ..... "

 مقاله جالبی از طرف محترم خالدی امروز یکشنبه ۳۱ ماه می در افغان جرمن انلاین به نشر رسیده است. کسانی که به نسخه انگلیسی ان علاقه دارند, میتوانند انرا در روز نامه اندیبندنت/Independent که پنجشنبه ۲۸ ماه می ساعت ۱۷:۳۰ ازطرف Arpan Rai .نشر شده است, مطالعه نمایند. در هردو مقاله دو جمله فقط از هم پس و پیش شده است.


حسیب الله31.05.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​با تقدیم سلام و عرض معذرت‌خواهی از بزرگان محترم،


یکی از مشکلات عمده و اساسی "شاگرد تنبل من"، در کنار تنبلی وی، "مشوش الذهنی وی" نیز می باشد؛ زیرا وی در عین حالیکه شبیه به یک پرندهٔ کوچک از شاخی به شاخی چکر ورزی دارد، فراموش می کند، که دیروز چه نوشته است و پریروز چه ادعای بی جائی را سراینده است.


بطور مثال: همین چندروز قبل، بصورت دقیق، بتاریخ نهم ماهٔ می ۲۰۲۶ میلادی، در چرندیاتنامهٔ چهارصفحه ئی خودش، که آنرا تحت پوشش "مقاله"، در بخش مقالات در همین پورتال محترم به نشر رسانیده است، بصورت واضح و آشکارا ادعا نموده است، که "علم عقیده و باور ندارد."، منبع این ادعای پوچ و میان خالی وی نیز "سطر هشتم، صفحهٔ اول، همان به اصطلاح "نوشتهٔ کج و پلیچ وی" است، که آنرا تحت پوشش "مقاله" نوشته و به نشر رسانیده است؛ همچنان "بین سطور پنجم و ششم، صفحهٔ اول، همان چرندیاتنامهٔ خودش" بصورت واضح و آشکارا "علم را نامقدس" خوانده، از ورای فهم سطحی و آشفته گی اش، به ناحق بر دیگران می تازد، که چرا علم را مقدسگونه نشان می دهند؛ حالا پس از این همه توضیحات و تشریحات چند روزه، که به اصطلاح "نیم و نیمکله" متوجهٔ چرند نویسی خودش شده است، بجای یک معذرت خواهی مؤدبانه، هنوز هم، از اتهامات بی جا و میانخالی خودش دست نکشیده؛ در اینجا سه چهار روز الی یک هفته، جهت یک "معذرت خواهی دقیق" به این شاگرد مشوش الذهن و تنبل ام وقت می دهم، در غیر صورت، شیوهٔ دقیق معذرت خواهی را، که مناسب حالت و وضعیت این شاگرد تنبل باشد، از ورای همین دریچه برایش، البته به حیث یکی از همان واحد های درسی که چندسال قبل آنرا با "استاد خودش قرار داد نموده است"، تقدیم خواهم نمود.

درس پنجاه و هشتم برای شاگرد تنبل و مشوش الذهن من:

بدون شک که علم از دیدگاهٔ فلسفه ای افغانی-اسلامی ما، به‌خودی‌خود یک موجود مستقلی نیست، که به اصطلاح آنرا یک موجود مستقل بخوانیم، یا به معنی یک موجود مستقل دارای ذات و روح الهی، آنرا مقدس بخوانیم، اما نظر به فلسفه و کلتور افغانی ما نیز مقام و ارزش علم بسیار مقدس شمرده می‌شود، زیرا بطور مثال در اندیشهٔ اسلامی ما، در فلسفه و کلتور افغانی ما، همچنان در ادبیات افغانی ما علم، "رنا" یعنی روشنائی و نور خوانده و تعریف شده است، و ابزاری برای شناخت جهان، درک حکمت خداوند متفال و خدمت به بشریت نیز خوانده شده است، که، حتی می‌توان گفت، که، مقام و منزلت علم را به یک امر ارزشمند و عبادت‌ گونه تبدیل می‌کند. پس در این صورت، شاگرد مشوش الذهن و تنبل من، از روی چه می گوید، که علم عقیده ندارد، علم باور ندارد؛ پس باید لطفا در آینده شاگرد تنبل من از چنین اظهارات نامتعادل خودش تا حد امکاناتی که در ذهن خودش دارد، جلوگیری فرماید.
ابعاد این دیدگاهٔ فلسفهٔ افغانی-اسلامی ما را به شرح زیر به شاگرد تنبل ام ارائه و تقدیم میدارم:
  • تقدس هدف و نیت، که شرافت و قداست علم به هدف آن بستگی دارد، در فلسفهٔ افغانی-اسلامی ما از اهمیت والای برخوردار است، که هر نوعی از تعصبات و عدم عدالت اجتماعی را رد می کند. همچنان علوم تجربی، مثلا علم طب، علم مهندسی، علوم انجنیر و غیره علوم تجربی، که نظر به فلسفهٔ افغانی-اسلامی ما نیز که جهت گره‌گشایی از کار مردم و نیز برای تقرب به خداوند متعال اند، مقدس و ارزشمند، مفید و مثمر محسوب می گردند؛ اما اگر برای فخرفروشی یا آسیب به دیگران استفاده شود، فاقد ارزش معنوی قلمداد می گردند!
  • بدون شک که جایگاهٔ علم در راستای توحید در فلسفهٔ افغانی-اسلامی ما رفیع است، زیرا کتاب مقدس ما، یعنی قرآن کریم نیز سراسر انسان را به تفکر در نظام آفرینش، طبیعت، کیهان و پدیده‌ها دعوت می‌کند. هر علمی که به کشف حقایق خلقت کمک کند، انسان را به معرفت و شناخت خالق نزدیک‌تر می‌سازد. پس چگونه و بر کدام اساس این شاگرد تنبل و مشوش الذهن من، علم را نامقدس می خواند؟ بدون شک که وی باید لطفا پس از این درس، از چرندنویسی در این رابطه ذهن خود را خلاص نماید، در غیر صورت تنویر ذهنی وی، به دروس طویل تری نیاز می طلبد، که باید برایش وقت تخصیص داده شود.
  • گستردگی مفهوم علم در فلسفهٔ افغانی-اسلامی ما تنها یعنی فقط و فقط به فقه و الهیات محدود نمی‌شود، بلکه فلسفهٔ افغانی-اسلامی ما بر اساس داشته های علمی و همچنان بر اساس روایات اسلامی خودش، علومی تجربی بطور مثال علم طب را، علم مهندسی را، علوم انجنیر را و همچنان بقیه علوم تجربی را، در کنار علوم دینی برای سعادت جامعه ضروری می دانند. 
  • در اینجا، در اخیر، جای آنرا دارد، که از شاگرد تنبل ام گلایه نموده، برایش بنویسم، بجای آنکه به استادش بی جا و ناحق اتهام ببنند، که بطور مثال استادش "مستعار نویس است"، که چنین چیزی نیست؛ یا اینکه بر استادش اتهام ببندد، که وی یک استاد خود خوانده است و این شاگرد تنبل خودش چندسال قبل به رضای خودش سمت شاگردی را قبول نفرموده بود، در حالیکه همین شاگرد تنبل چندسال قبل خودش به زبان خود نوشته است، که استادش یکی از پورتال های محترم ملی را به حیث صنف تدریس دیجیتالی برای این شاگرد تنبل انتخاب نماید، پس از این تقاضای این شاگرد تنبل بود، که من پورتال محترم آریانا افغانستان آنلاین را، بر اساس ظرفیت دیجیتالی بلندی که داشت، به حیث صنف درسی این شاگرد ناسپاس و تنبل انتخاب نمودم؛ حالا بجای آنکه این شاگرد تنبل من اوقات گرانبهای خودش را، به جنگ و جدل و بی احترامی به استادش و نیز به دیگران سپری می کند، چرا پس از این همه دروس رایگانی که اخذ نموده است، وظیفهٔ شاگردی اش را انجام نمی دهد، بطور مثال چرا پس از آموزش این همه دروس، که درس بالائی یک جز آن می باشد، به نزد طالبان نمی رود و از آنها تقاضا نمی کند، که لطفا در های مکاتب عالی و در وازه های پوهنتون ها را به روی خواهران ما بگشائند، تا آنکه خواهران ما نیز بطور مثال علم طب را بیآموزند، تا آنکه آنها برای حفظ سلامت جسمی بقیه زنان عزیز کشور عزیز ما، مصدر خدمت شده بتوانند، و یا هم اینکه بطور مثال خواهران عزیز ما نیز از طریق پوهنتون ها نجوم و ریاضیات و همچنان هر علم تجربی را که به آن علاقه دارند را، در کنار علوم دینی برای سعادت خود و برای سعادت جامعه خوانده بتوانند؟
بجای آنکه شاگرد تنبل من چنین کار های مفید و مثمر را انجام دهد، اوقات گرانبهای خودش را در راه بی احترامی به استادش به مصرف می رساند؛ این هم شد شاگردی که اشتیاق کامیابی در امتحانات سالانه را در سر پروراند؟


و من الله التوفیق

با تقدیم احترامات فائقه
حسیب الله


پامیر31.05.2026کابل/FotoGallary/CountryIcons/AF.png

یخن کیست که از دست این لفاظ  ( آریا ) که معانی را در لفافه طمطراق های ظاهراً فلسلفی از مفهوم تهی میکند، پاره نشده باشد ؟

آقای حسیب الله ! بگذار این مستر کچالوی عصر انقلاب تکنولوژی در خود باوری نابود شود.  نوشته های آریا مملو از قوم گرایی و تعصب است. دیگر به وی فرصت عقده کشایی را میسر نساز.

احمد آریا31.05.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

فردی که زیر نام «حسیب‌الله» ظاهر می‌شود، ظاهراً فراموش کرده است که در بحث علمی، اعتبار استدلال به شواهد، دقت مفهومی و انسجام منطقی وابسته است؛ نه به لحن خطابی، نه به برچسب‌زنی‌هائی مانند «شاگرد تنبل» و نه به پنهان‌شدن پشت نام مستعار.

از این‌رو یکبار دیگر هم می گویم: کسی خود را «معلم» می‌داند، نخستین نشانهٔ آن باید اخلاق گفت‌وگو، دقت زبانی و توانایی پاسخ‌گویی مفهومی باشد، نه تحقیر شخصی و هیاهوی لفظی.

مشکل اصلی این است که ایشان هنوز میان «باور شخصِ دانشمند» و «علم به‌عنوان روش معرفتی» تفکیک روشنی قائل نشده‌اند. هیچ‌کس نگفته است که دانشمندان فرضیه، مدل ذهنی یا پذیرش موقتِ گزاره‌ها ندارند. سخن روشن این بود که علم بر ایمان و عقیدهٔ جزمی استوار نیست، بلکه بر مشاهده، آزمون، شواهد، نقد و ابطال‌پذیری بنا شده است.

وقتی خود او می‌نویسد که «دانشمند موظف است با ظهور شواهد جدید باور خود را تغییر دهد»، درواقع دقیقاً تفاوت میان باور علمی و ایمان شخصی را تائید می‌کند.

در فلسفهٔ علم، مفاهیمی چون «پذیرش موقت»، «فرضیه»، «نظریهٔ علمی»، «پارادایم» و «باور شخصی» یکسان نیستند. آمیختن این سطوح مفهومی با یکدیگر، روشنگری علمی نیست؛ بلکه تولید ابهام و مه‌آلودگی فکری است.

ضمناً تکرار تعبیر «شاگرد تنبل» نیز جای استدلال مفهومی را نمی‌گیرد.

البته این نکات برای «پامیر» نیز گفته شده اند؛ فردی که به‌نظر می‌رسد یا شریک فکری ایشان است یا دست‌کم از همان شیوهٔ استدلال و «ادبیات مشابه» پیروی می‌کند.

و این آخرین پاسخ من در این زمینه است؛ چون‌که بیشتر اتلاف وقت است تا گفت‌وگوی معرفتی.

و من الله التوفیق.

Hazarzbek Tajiashtun30.05.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png
عبدالغفور لیوال,

".....دویمه خبره دا وه، چې له فرهنګي پلوه یو ژور بدلون رامنځ ته شو, وګړوالې/ Individualism / [ فردگرایی] ورو ورو د کورنی ځای ږنیوه, سپن ودونه زیات شو  او تر ډېره بریده مېرمنو نه غوښتل ماشومان وزیږوي. وروسته بیا دغه تمایل په  نارینه و کی زیات شو..... رسمي ودونه کم شول ....رواني ګډوډیو .....د ماشوم  زېږولو غوښتنه کمزورې کړه. ملګرتیا سپینو ودونو یې ځای ونیوه.. ..."

فردگرایی/ وګړوالې ریشه عمیق در قضاوت شخصی، استقلال فردی و مسئولیت پزیری دارد که در آن فرد تصمیم‌ گیرنده اصلی است. در حالی که  تفکر و زیست گروهی-محور, داشت تعلق و انطباق با هویت جمعی را در اولویت قرار می‌دهد. این دو ستراتژی بقا کاملا از هم متفاوت که یکی متمرکز بر فرد و دیگری متمرکز بر گروه جمعی اجتماعی خاص می باشد. 

در زیست و طرز تفکر-فردگرایی-محور می‌توانید بدون احساس پشیمانی و گناه, از دیگران متفاوت باشید که منجر به نو آوری‌ و ایده‌ های جدید گردیده حتی اگر سنت‌ شکن هم باشند سرزنش نمی گردید. در چنین قرارداد اجتماعی ارزش از توانایی شخصی ناشی گردیده، نه از هویت گروهی. که در نتیجه فرهنگ‌ فردگرایی منجر به  تمایل شدید تولید, پیشرفت‌های علمی, نوآوری کار آفرینانه, آزادی بیان وتغییر سریع پیشرفت اجتماعی میگردد

در تفکر و زیست گروهی-محور, باورهای گروه همیشه بر قضاوت شخصی غلبه دارد که معلومدار در محور هویت مشترک و وفاداری به قبیله, طایفه و مذهب - هدف از دین نیست - بنا شده است. در چنین ساختار اجتماعی ایده‌های جدید همیشه مشکوک پندار گردیده  با ان مخالفت و حتی کاشف ان مجازات شده مگر اینکه توسط گروه/قبیله جمعی تأیید گردد. چنین سرشت اجتماعی منجر به سرکوب نوآوری, تشویق اطاعت کورکورانه و افراط‌ گرایی گردیده که خاصتا تنبیه فردیت در ان نهادینه میگردد.

مثال خوب این دو طرز تفکر, برداشت, ارزش و زیست اجتماعی میتواند افغانستان و امریکا باشد. در یکی - جامعه فرد گرایی محور - محترم الان ماسک مهاجر از غریبی کالج را با قرض گرفتن از بانک تمام نموده اکنون قصد دارد تا ختم زندگی اش ملیون ها انسان را در کره مریخ مستقر سازد. در دیگری - جامعه گروهی محور - میتوان مفهوم سیاسی را در عمل که درک ان از اوسط ضریب IQ جمعی - منظور فردی نیست - مردم بالا تر باشد طوری نهادینه ساخت که خود و  بازماندگان مردینه اورده شدگان در مقایسه با تمام مردمان بومی برتران-ذاتی تلقی گردیده عقل/خرد اجتماعی را انها درکنترول داشته - خود همیشه در صدر زنجیره غذایی, اموزشی و پرستیج اجتماعی قرار می گیرند.

حسیب الله30.05.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​با عرض معذرت از بزرگان محترم؛ از آنجائیکه این شاگرد تنبل من هنوز هم بر همان اظهارات نامتعادل و غیر علمی خودش، که آنرا درج نوشتهٔ چهارنفره ئی خودش نموده بود، پافشاری دارد و ادعا دارد، که، عقیده و باور را با علم سر و کاری نیست، باید جهت تنویر ذهنی وی، سطوری چندی را تقدیم دارم:

 با این حال، تفاوت‌ های بنیادین و جذابی بین "باور شخصی" و "باور علمی" وجود دارد.
بررسی این اصطلاح و یا بررسی دقیق این مفهوم در دو حوزه علم و ایمان شخصی به اینطور است:
۱. عقیده در علم (باور علمی)
در فلسفه علم، اصطلاحی به نام گزاره‌های باورمند وجود دارد. دانشمندان برای پیشرفت علم باید به تئوری‌ها و داده‌های خود اعتقاد موقت داشته باشند تا بتوانند مسیر تحقیق را ادامه دهند.
با این حال، تفاوت اصلی باور علمی با ایمان شخصی در "ابطال‌پذیری" است:
  • انعطاف‌پذیری: در علم، هر عقیده و باوری باید در معرض امتحان و یا در معرض آزمون قرار گیرد. اگر شواهد جدیدی (Data) نظریه قبلی را نقض کند، دانشمند موظف است "عقیدهٔ خود را" و یا "باور خود را" تغییر دهد.
  • شواهد و مدارک (Evidence): باورهای علمی بر پایهٔ مشاهدات، امتحانات و یا آزمایش‌ها و استدلال‌های منطقی شکل می‌گیرند، نه بر پایه احساسات درونی، که شاگرد تنبل من آنرا به نمایش می گذارد.
۲. عقیده در ایمان و باور شخصی
این نوع باورها بیشتر به حوزه‌های اخلاق، مذهب، فلسفهٔ زندگی و ارزش‌های فردی مربوط می‌شوند.
  • شخصی و درونی: این عقاید اغلب از طریق تجربهٔ زیسته، کلتور و فرهنگ، تربیت و شهود فردی شکل می‌گیرند.
  • مقاومت در برابر تغییر: باورهای ایمانی معمولاً به شواهد تجربی وابسته نیستند و به همین دلیل تغییر دادن آن‌ها بسیار دشوارتر است و نیازمند دگرگونی در بینش درونی فرد است.
تقاطع علم و باور
عقیده، به اصطلاح پیشران علم است. یعنی که، اشتیاق دانشمند برای کشف حقیقت نوعی ایمان و باور است که علم روزی به پاسخ می‌رسد. همچنین در حوزه فلسفهٔ علم، بسیاری از باورهای ما دربارهٔ واقعیت جهان (مثلاً وجود جهان خارج یا اعتبار قوانین طبیعت) پیش‌فرض‌هائی هستند، که، علم بر روی آن‌ها بنا شده است
نوت: امیدوارم ذهن شاگرد تنبل ام با سطور بالائی اندکی مورد تنویر قرار گرفته باشد.
و من الله التوفیق
با تقدیم احترامات فائقه
حسیب الله
پامیر30.05.2026کابل/FotoGallary/CountryIcons/AF.png

از مدت ها به این سو مناظره دو تن از همکاران قلمی سایت آریانا افغانستان ( جنابان  حسیب الله و آریا ) را دنبال میکنم. چنان معلوم میشود که جناب حسیب الله با شاگرد حرف ناشنو، هردم خیال و فاقد تعادل فکری روبرو است. بنابران چه بهتر که آقای حسیب الله شاگرد نافرمان را از صنف اخراج و تحویل کوچه و بازار کند. یعنی وقت  خود و خوانندگان را به مطالعه لکچر هائی که به گوش مخاطب نمینشیند، ضایع نسازد.

این فقط یک مشوره خیر خواهانه است.


احمد آریا29.05.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

مشکل اصلی این فرد آن است که او هنوز حتی تفاوت میان «فرضیه»، «نظریه»، «پارادایم» و «عقیده» را بدرستی درک نکرده، اما با لحن خطابی و تحقیرآمیز می‌کوشد همین آشفتگی مفهومی را «درس علمی» جلوه دهد. او برای دفاع از عبارت‌های نادقیقی چون «علم عقیده دارد» و «علم باور دارد»، ناچار شده است از فلسفهٔ علم، روان‌شناسی اجتماعی و نام توماس کوهن نقل‌های پراکنده بیاورد؛ اما در پایان فقط یک حقیقت آشکارتر شده است: او حتی جملات و مدعیات خودش را نیز دقیق نفهمیده است.

در زبان علمی، میان «باور شخصی»، «فرضیه»، «نظریهٔ علمی»، «پارادایم» و «اجماع علمی» تفاوت‌های روشن و بنیادی وجود دارد. کسی که این مفاهیم را درهم می‌آمیزد و سپس همان آشفتگی را با انبوهی از واژه‌های پرطمطراق می‌پوشاند، نه در حال توضیح علم، بلکه سرگرم تولید مه‌آلودگی فکری است.

بازهم باید تکرار کرد که علم، مجموعه‌ای از دانسته‌ها و تبیین‌های مبتنی بر مشاهده، آزمون، شواهد و قابلیت نقد و بازبینی است؛ از همین‌رو «علم» عقیده ندارد و «علم» باور نمی‌کند. این انسان‌ها اند که دربارهٔ یافته‌های علمی داوری، تفسیر یا حتی تعصب می‌ورزند، نه خودِ علم.

هیچ‌کس شاگرد کسی نمی‌شود که صرفاً در ذهن آشفتهٔ خود، خویشتن را «استاد» تصور کرده باشد. معلمی با خودستایی، تحقیر دیگران و اسهال زبانی ـ فکری به‌دست نمی‌آید. معلمی مقتضیات خود را دارد: دانش، دقت مفهومی، انسجام استدلال و مهم‌تر از همه اخلاق.

کسی که در یک متن کوتاه بارها از تعبیرهایی چون «شاگرد تنبل»، «گستاخ»، «لفاظ» و «مکتب‌گریز» استفاده می‌کند، در واقع بیش از هر چیز سطح فرهنگ بحث و ظرفیت فکری خودش را آشکار می‌سازد. نقد علمی با هیاهو تفاوت دارد؛ همان‌گونه که استدلال با توهین تفاوت دارد.

این نوشته‌های آشفته و پراکنده، در اصل پاسخ علمی به نقدها نیست، بلکه واکنشی عصبی به برملا شدن تناقضات، ادعاهای بی‌پایه و آشفتگی‌های مفهومی خود نویسنده است. از همین‌رو، قصد من ادامهٔ بحث فرسایشی با کسی نیست که ظاهراً از راه جنجال، توهین و تولید متن‌های طولانی و آشفته می‌کوشد برای خود اعتباری دست‌وپا کند. خوانندگان آگاه خود می‌توانند میان زبان علم و هیاهو تفاوت بگذارند.

مدت‌ها پیش نیز گفته بودم که نمی‌خواهم با کسانی که با اهداف مشخص و هویت‌های ناپیدا وارد جدل می‌شوند، به مناظره و بگومگو ادامه دهم. از همین‌رو، این آخرین پاسخ من در این مورد است؛ زیرا گفته‌اند: «اگر در خانه کس است، یک حرف بس است.»


حسیب الله29.05.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​با تقدیم سلام و احترامات قلبی به هموطنان محترم و عزیزم، در اینجا اندکی می پردازم به پاسخ یکی از شاگردان تهمتگر، لفاظ و گستاخم، که هنوز معانی دقیق "عقیدهٔ علمی" و "باورعلمی" را نیاموخته است، اما با آن هم، بی‌مورد و فارغ از اصول علمی، از ورای کلمات زشت و نازیبا، با اتهاماتی چندی، بی  ادبانه و گستاخانه بر "استاد خودش" تاخته است، از آنجائیکه این شاگرد تنبل ام، به شیوه های غیر علمی از متن یک یادداشت تحلیلی استاد خودش سو استفاده نموده است و با کلمات زشت و نازیبا و باز هم با اتهامات بی جا و بی اساسی صفحاتی را سیاهی دار نموده است، در اینجا از ورای تشریحات و توضیحات فقط بالائی دو عباراتی صورت می گیرد، که این شاگرد گستاخم تا اکنون به معانی آنها پی نبرده است، اما با وجود آن نیز، تقریبا چهار صفحه را با لفاظی های غیر علمی خودش سیاهی نموده، گوشه‌ای از جملات و اظهارات من را نیز، بی جا، بی مورد و بصورت غیر علمی، دخیل متن چهار صفحه ئی خودش نموده به نشر رسانیده است، که گویا این شاگرد تنبل من به اصطلاح "در شهر خربوزه چکر ورزی دارد". به هر صورت به اجازهٔ بزرگان می پردازم به تشریح و توضیح عبارات "عقیدهٔ علمی" و یا "باورعلمی" ، به امید آنکه بدین ذریعه توضیح یک درس مختصری به این شاگرد گستاخ و تهمتی ام صورت گرفته، اقلا اندکی تنویر ذهنی وی در این رابطه صورت پذیر گردد:

تشریح و توضیح عبارات "عقیدهٔ علمی"، "باور علمی" :

نخست می خواهم در اینجا تاکید دارم به موضوعی که: بلی، از دیدگاهٔ علمی کاملاً می‌توان کلمات "عقیده" و "باور" را در ارتباط با علوم مدرن (از جمله روان‌شناسی اجتماعی) به‌کار برد، اما معنی و جایگاهٔ آن‌ها در علم با عرف عامیانه تفاوت دارد.
در علوم مدرن و یا در یک علم مدرن، این کلمات در سه سطح مشخص معنی پیدا می‌کنند:
۱. باور به عنوان موضوع مطالعه (Subject of Study)
علوم مدرن، بلخصوص علم روان‌شناسی اجتماعی و نیز بقیه علوم اجتماعی، ساختار "باورها و عقاید انسان" را به عنوان یک پدیدهٔ عینی مطالعه می‌کنند. علم به بررسی این می‌پردازد که:
  • عقاید چطور در مغز شکل می‌گیرند؟
  • چگونه تغییر می‌کنند؟
  • چطور روی رفتار اجتماعی فرد تأثیر می‌گذارند؟
۲. باورهای درون‌علمی یا پارادایم‌ها (Scientific Paradigms)
دانشمندان نیز انسان هستند و فعالیت علمی بدون نوعی "باور پیش‌فرض" ممکن نیست. بطور مثال توماس کوهن، فیلسوف علم، نشان داد که هر علم مدرن در هر دوره، بر پایه یک پارادایم (Paradigm) یا "مجموعه‌ای از باورهای مشترک جامعه علمی" بنا شده است. بطور مثال:
  • طب مدرن اکثرا بر پایه باور به منشأ مادی بیماری‌ها کار می‌کند.
  • روان‌شناسی اجتماعی مدرن بر پایهٔ باور به تأثیر متقابل فرد و محیط استوار است.
۳. تفاوت "عقیدهٔ علمی" یا "باور علمی" با "عقیده و باور عامیانه"
وقتی می‌گوئیم "امروز عقیدهٔ علم روان‌شناسی اجتماعی در این رابطه بر این است، که..."، در اینجا این عقیدهٔ علمی و یا این باور علمی با باورهای دگماتیسم و یا جزمی شاگرد تنبل من تفاوت اساسی دارد:

یعنی، یکی از خصوصیات یک عقیدهٔ علمی در یک زمان این است، که، یک باور علمی بر اساس شواهدتجربی، آزمایشات و احصایه ها، موقت و مشروط به نبود شواهد نقص و تقریب به حقیقت و تبیین واقعیت شکل می گیرد.

یعنی که، یک "عقیدهٔ علمی" یا یک "باورعلمی" هر گاه از دریچهٔ واحد های اندازه گیری وقت و زمان به آن بصورت دقیق و ژرف بنگریم، میتواند، حتی، هر روز، هرساعت، هر دقیقه و هر ثانیه نیز در رشد و ارتقا باشد. به این دلیل است، که بطور مثال بجای یک باور علمی صد سال قبل، امروز در سال بطور مثال ۲۰۰۲۶ میلادی، یک باور علمی انکشاف یافته تر رشد و ارتقا نموده است و جایگزین آن باور صدسال قبل گردیده است.
بنابر مکث مختصر بالائی بالای موضوع مربوطه، همان عبارات من، که بطور مثال: علم بیولوژی را امروز عقیده بر آن است؛ و یا اینکه علم روانشناسی اجتماعی را امروز عقیده و یا باور بر این است، ادبیات کاملا درست است، مشروط بر اینکه شاگرد تنبل من بلاخره، پس از این درس بالائی، بصورت دقیق متوجهٔ معانی عبارات "عقیدهٔ علمی" و "باورعلمی" شده باشد و ملتفت شده باشد، که، "عقیدهٔ علمی" و یا "باورعلمی" حاصل غلبهٔ یک نظریهٔ اثبات شده در جامعهٔ علمی کنونی است، نه، بطور مثال، "یک تعصب تغییر ناپذیر که برخی از شاگردان تنبل و مکتب گریز، آنرا دارند."
نوت: حالا که عبارات "عقیدهٔ علمی" و "باورعلمی" را بصورت نسبتا دقیق تشریح و توضیح دادم، خواهشم از همان شاگرد تنبل ام این است، که در آینده، باید که، از اتهامات بی جا و لفاظی های غیر علمی دست بردارد. اگر به کدام رشتهٔ علمی علاقه دارد، حق مسلم او است، که همان رشتهٔ علمی را بیآموزد، از داشته های همان رشتهٔ علمی خودش و مردم را مستفید و مستفیض گردانیده، از به اصطلاح "بیست نویسی های غیر علمی بپرهیزد."

با تقدیم احترامات فائقه
حسیب الله

Hazarzbek Tajiashtun28.05.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

دوکتور محمد اکبر یوسفی,

" ښاغلی «ع، تره کی» هدف مو څه دی؟..... "

د ډاکټر تره کي ډېری لیکنې یوازې یو اصلي موخه لري او هغه دا چې ټول ښه او مثبت سیاسی اعمال د قومي-نسب د تړاو سره سم اړیکه  ورکوی او د هغه د تصور او د مفکورې پر بنسټ چه هغه هم خپله مدام خپروی, یو د بل سره تړلی دی:

 د تره کی د پخوانیو لیکنو پر بنست، هغه د افغانستان د شمال خلک, نرم او نازک خیال  ګڼی او سویلي خلک د هغه په اند زړور او د آزادۍ مینه وال دي. ډاکټر تره کی په ​​خپله وروستۍ مقاله کې د افغانستان د تاریخ تر ټولو تیاره دوره د " نقش استبداد هدف مند"  په لفافه قابو په  " دولت ملی" لوړوي.
 
 ډاکټر تره کی  هر کال په مکرر ډول یوه مقاله لیکي چې چارواکو ته یادونه او سپارشتنه کوي چې د مرحوم پاچا خان لپاره په افغانستان کې یو یادگاری منار/ بنست جوړ کړي.  پداسې حال کې چې شاغلی تره کی نشي کولی یا نه غواړي پوه شي چې مرحوم مشر د سویلي آسیا په ګټه په دوامداره توګه حیاتي تېروتنه کړی ده کوم چه د هغه د دغسی پالیسی پر بنست د پښتنو د مبارزی او خود - ارادیت ارمان په دوامدار توگه - خدای خبر کله - شاته وتمبول شو.  د یوه سیاسی ټولنې شپږ سلنه  نفوس برخه هیڅ وخت نشي کولای د " عدم تشدد"  له لاره  آزاد او خپل واک شي.  نو د حیرانتیا پرته مالومدار  او وړ خبره ده چې هنديان  پاچا خان د   "سرحد ګاندي"  په نوم  لقب ورکوی او درناوی یی کوی.


محمد داؤد مومند28.05.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​د ملی ګټو او د هیواد او ټولنی ضد میدیا سره مصاحبی!

څلویښته کاله کیږی چی د نظار شوری، ستمی جمعیت او د ایران ګوډاګي مطبوعاتی حلقو هم د هیواد دننه او هم په نړیواله سویه، د هیواد د ملی تاریخ، ملی هویت او ملی شخصیتونو د مسخ کولو دپاره، تمویل او تجهیز کیږی.

لمړۍ تیږه  په متحده ایالاتو کی د غلام حضرت کوشان او د هغه د زوی قوی کوشان لخوا د (امید) ملی ضد جریدی په توګه کیښول  شوه، چی دواړه د نظار شوری او ستمی جمعیت ایجنټان و، او دا جریده د همدی ملی ضد منابعو لخوا تمویلیده.

مغفور استاد هاشمیان  ۳۵ کاله ددی جریدی منحوسو نشراتو سره د یوه ملی اتل په توګه مبارزی او جهاد ته دوام ورکړ.

همدا راز په کلیفورنیا کی د (کاروان) په نامه د یوه بل مفسد لخوا، متخلص په (کهګدای) په زهر جنو ستمی نشراتو پیل وکړ، چی د حقوق لوی استاد او ملی مبارز استاد روستار تره کی صاحب ورسره تل په مجادله کی و.

د (خراسان) په نامه یو ستمی تلویزیون هم په کلیفورنیا په ملی ضد نشراتو پیل وکړ.

په دی دوره کی ملی نشرات عبارت و له:

دآیینه افغانستان مجله د استاد هاشمیان لخوا

 د درد دل دافغان مجله د استاد سراج وهاج لخوا

د عقاب آریانا مجله د سرور رڼا لخوا

د افغان مجاهد او افغان ولس اخبارونه په پیښور او ناروی کی د محمد حسن ولسمل لخوا

د د عوت مجله او ویب سایت د طارق جان بزګر لخوا

د عروة الوثقی مجله د ډاکټر  عبدلحکیم طبیبی لخوا

په نیویارک کی یو اخبار د مرحوم حبیب مایار لخوا (نوم یی راڅخه هیر شوی دی)

په ۱۹۸۲ کی یو ه لمړۍ قلمی میاشتنۍ خپرونه د آزاد افغانستان د نوم لاندی د دی قلم لخوا

د ۱۵ کلونو را په دی خوا د افغان جرمن د و طنی ژبو نشرات د استاد نوری لخوا (د جرمنی ژبی مؤسس قیس جان کبیر)

د آریانا افغانستان د ویب سایت تأسیس د استاد نوری لخوا

په کابل کی د اشغالی دوری مزدور حکومتونو په دوره کی د طلوع ملی ضد تلویزیون چی د ایران لخوا تمویلیده.

د طالبی نظام د استقرار سره، په لندن کی د افغانستان انترنیشنل (په واقعیت کی شیطان انترنیشنل) تأ سیس دی چی د خلکو د رویایاتو په حواله د انګلیس د استخباراتو په مالی مرسته چلیږی، ددی خپرونی نطاقان هماغه د طلوع د تلویزیون کولابی نطاقان دی.

نور ملی ضد نشرات: د رزاق مامون خپرونه، د ضرابی خپرونه، د فارسی میدیا نشرات، د لندن د بی - بی - سی فارسی نشرات، او په لسګونو نور.

دا فاسد او مفسد نشرات، ځينی وخت ملی شخصیتونه، خپل  زهرجن پروګرام ته دعوت کوی او په ډیره ماهرانه او شیطانی توګه د یوی خوانه خپل ناولی او کرغیړن هدف تر سره کوی او د بلی خوا د هغه شخصیت مصدوموی.

د داسی ملی شیطانی ضد نشراتو سره مصاحبه ډیره لویه اشتباه ده.

ما ولیدل چی د بی - بی - سی فارسی پروګرام او د افغانستان انترنیشنل (شیطان انتر نیشنل) شېطانی پروګرامونو، څنګه پوهاند یون، استعمال او د هغه د مصاحبی نه یی ناوړه ګته تر لاسه کړه.

لطفا د دشمن په دام کی ځان مه ښکیل کوۍ

وما علینا الا البلاغ المبین 

ع واحد حيدرى28.05.2026سدني استراليا/FotoGallary/CountryIcons/AUs.png
مصاحبهٔ اخیر جناب جهانی با خانم انیسه، به باور اینجانب، ایجاب تأمل، نقد و بررسی دقیق دارد؛ زیرا در آن شماری از مواضع، برداشت‌های تاریخی و تناقض‌های فکری مطرح گردیده که نمی‌توان به‌سادگی از کنار آن گذشت.

نخست این پرسش مطرح می‌شود که اساساً چه ضرورتی وجود داشت که جناب جهانی با یک یوتیوبر که از نگاه بسیاری دارای مواضع آشکاراً جانبدارانه و قومی تلقی می‌شود، وارد گفت‌وگو گردد؟ آیا این انتخاب صرفاً یک مصاحبهٔ عادی بود، یا نشانه‌ای از تلاش برای نزدیک‌ساختن خود به یک طیف مشخص سیاسی و رسانه‌ای مخالف طالبان که بیشتر در چارچوب هویت‌گرایی قومی تعریف می‌شود؟ طبیعی است که چنین انتخاب‌هایی، به‌بخصوص برای شخصیتی که سال‌ها خود را نویسنده و تحلیلگر مستقل معرفی کرده، پرسش‌برانگیز است.

از سوی دیگر، در سراسر این مصاحبه، جناب جهانی عملاً از مفهوم «اشغال» در بیست سال جمهوریت انکار می‌کند و بیشتر فساد، ناکارآمدی و ضعف حکومت را به افراد، روشنفکران و حلقات داخلی نسبت می‌دهد. بی‌تردید فساد گسترده، سوء‌مدیریت و ناکامی نخبگان سیاسی در آن دوره واقعیت داشت؛ اما پرسش مهم این است که آیا می‌توان ساختار قدرت و ماهیت نظام سیاسی آن بیست سال را بدون توجه به نقش نیروهای خارجی تحلیل کرد؟

واقعیت آن است که بسیاری از منتقدان باور دارند که مشکل اساسی تنها فساد چند مقام یا بی‌کفایتی روشنفکران نبود، بلکه ساختار سیاسی‌ای شکل گرفته بود که در آن مرکز تصمیم‌گیری واقعی در بسیاری موارد نه در ارگ، نه در وزارت‌خانه‌ها، بلکه در سفارت‌های خارجی و پایگاه‌های نظامی چون بگرام متمرکز بود. وقتی سیاست‌های کلان امنیتی، نظامی و حتی بخش‌هایی از مدیریت سیاسی وابسته به حضور خارجی باشد، طبیعی است که مشروعیت، استقلال و ظرفیت دولت نیز آسیب ببیند. از همین منظر، منتقدان استدلال می‌کنند که نمی‌توان نقش ساختار وابسته و حضور نظامی خارجی را نادیده گرفت و همه مسئولیت را تنها به گردن چند مقام یا روشنفکر انداخت.

همچنان به نظر می‌رسد جناب جهانی برخی واقعیت‌های دورهٔ جمهوریت را یا نادیده می‌گیرد و یا به گونه‌ای انتخابى به آن می‌نگرد. در همان بیست سال، با وجود پیمان‌های امنیتی میان افغانستان و ایالات متحده و حضور گستردهٔ نیروهای خارجی، حملات راکتی، توپخانه‌ای و نظامی پاکستان در امتداد خط دیورند بارها ادامه یافت؛ حملاتی که غالباً بدون پاسخ باقی ماند و برای بسیاری از شهروندان این پرسش را به وجود آورد که چگونه حکومتی که ادعای حاکمیت ملی دارد، در برابر نقض مکرر تمامیت ارضی چنین ناتوان ظاهر می‌شود.اما  امروز دیده می‌شود که طالبان در واکنش به حملات، در مواردی اقداماتی نظامی انجام داده‌اند؛ هرچند دربارهٔ نتایج و پیامدهای آن می‌توان دیدگاه‌های متفاوت داشت.

نکتهٔ دیگر، تناقضی است که در بخشی از سخنان جناب جهانی دیده می‌شود. از یک‌سو تأکید می‌کند که حکومت طالبان بدون زور و فشار نظامی از میان نخواهد رفت، اما از سوی دیگر خود را مخالف جنگ معرفی می‌کند. اگر راه‌حل نظامی مردود است، پس بدیل عملی چیست؟ و اگر راه‌حل زور مطرح می‌شود، آیا این به معنای پذیرش تداوم جنگ و خشونت نیست؟ این نوع دوگانگی در استدلال، نیازمند توضیح روشن‌تر است..

در مورد خط دیورند نیز برخی از مواضع مطرح‌شده در مصاحبه چنان انعکاس یافته که ممکن است برای شماری از مخاطبان، نزدیک به دیدگاه‌های خاص سیاسی یا قومی تلقی گردد. از آن‌جا که مسئلهٔ دیورند یکی از پیچیده‌ترین و حساس‌ترین موضوعات تاریخ معاصر افغانستان است، انتظار می‌رود تحلیل‌گران در این زمینه با دقت بیشتر، توازن تاریخی و حساسیت ملی سخن بگویند.

و در نهایت، شاید بحث‌برانگیزترین بخش مصاحبه جایی بود که جناب جهانی به‌گونه‌ای سخن گفت که گویا خلقی‌ها به اندازهٔ مجاهدین ظالم نبودند. این مقایسه برای بسیاری از قربانیان دهه‌های گذشته قابل پذیرش نیست. منتقدان یادآور می‌شوند که رژیم‌های خلق و پرچم نه‌تنها کشور را وارد جنگ و خشونت گسترده کردند، بلکه با اتکا بر حمایت خارجی، سرکوب سیاسی، زندان، اعدام، کوچ اجباری و شکاف‌های عمیق اجتماعی را نیز گسترش دادند. از نگاه بسیاری، ظهور گروه‌های بعدی، از جمله مجاهدين و طالبان، نیز  محصول فضای جنگ، فروپاشی ساختار دولت و میراث همان بحران‌های چند دهه‌ای بود. به همین دلیل، تقلیل مسئولیت تاریخی یا سبک نشان‌دادن نقش جریان‌های ایدیولوژیک گذشته، برای بخشی از جامعه قانع‌کننده به نظر نمی‌رسد.

نقد شخصیت‌های فکری و ملى  باید بر بنیاد استدلال، حافظهٔ تاریخی و انصاف باشد؛ نه بر اساس احساسات یا دشمنی شخصی. اما در عین حال،هر  روشنفکر، شاعر یا نویسنده‌ای نیز 

قابل نقد و پرسش قرار گیرد؛ بخصوص  زمانی که دربارهٔ سرنوشت یک ملت، جنگ، هویت و تاریخ قضاوت می‌کند.


حسیب الله28.05.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

آیا جناب محترم اکبر یوسفی از ورای سؤاستفاده از عناوین آکادمیک و ذکر اسمای فیلسوفان و متفکرین بزرگ جهان، میخواهد به عنوان سپر بلاغت یک نوع رئالیسم کاذب را برای خودش و خوانندگان ایجاد نمایند؟

به نظر من، در بحث‌های اجتماعی، امروز یک پدیدهٔ به طور مشاهده میرسد، که، کیفیت بحث های علمی- اکادمیک اجتماعی ما را به شدت مصدوم نموده تخریب می‌کند: سؤ استفاده از عناوین آکادمیک غیرمرتبط برای مشروعیت بخشیدن به بی‌دقتی‌های روشنفکرانه، به حیث یک نمونهٔ زنده و بارز نشان می‌دهد، که چگونه یک مناظره‌ کننده، به اصطلاح "مدرک دکتری خود در رشته‌ های فیزیک و ریاضیات را" بدون آنکه در رابطه به همان "رشتهٔ تحصیلی خودش اثر و یا آثاری مفید و مثمر را برای جامعه و رفع نیازمندی های مردم بیرون داده باشد"، فقط به عنوان مهر تائیدی جهت نوشته های خودش جلوه می‌دهد، تا به اظهارات اجتماعی-سیاسی درهم و برهم خود، کدام نوع "وزن علمی کاذب" ببخشد.

به عبارت واضحتر، با آنکه جناب محترم اکبر یوسفی گهگاهی، حتی می‌توان گفت در اکثر نوشته هایش، جهت "اظهار کدام نوع فضیلتی" از نام‌ ها، اظهارات و نقل‌قول‌های برخی از فیلسوفان محترم و اندیشمندان بزرگ و مشهور تاریخ بشریت یاد آوری می‌کند، اما به مشاهده می رسد، که جناب ایشان، گهگاهی، دقیقاً، اکثر اصول و دقت علمی را به طور کامل زیر پا می‌گذارد.

ترجمه‌های او، گهگاهی، از متون اصلی تاریخی و فلسفی، به هیچ وجه تفسیرهای قابل بحث نیستند؛ بلکه تحریف‌های آشکار فیلولوژیکی (متن‌شناختی) و دستوری هستند که معنای اصلی کلام فیلسوفان را کاملاً مسخ می‌کنند. میزان مضحک بودن این شیوهٔ کار جناب اکبر یوسفی، را به وضوح، بطور مثال، در اینجا به مصداق عبارت "مشت نمونهٔ خروار"، در ترجمه او از یکی از اظهارات کارل یاسپرس (Karl Jaspers) متعلق به سال ۱۹۶۴ میلادی میتوان آشکار، هویدا و نمایان به مشاهده گرفت: در حالی که کارل یاسپرس در متن اصلی آلمانی به صراحت می‌گوید:
"Wir Menschen sind nicht Engel
Engel, die unsere Fantasie sich vorstellt..."
معنی دقیق این دو جملهٔ بالائی می شود، که:
"ما انسان‌ها فرشته نیستیم؛ فرشته‌هایی که تخیل ما تصور می‌کند" ...
 اما جناب اکبر یوسفی در ترجمهٔ خودش، بتاریخ یازدهم ماهٔ اگست ۲۰۲۵ میلادی، در سطر اول نوشتهٔ خودش، در صفحهٔ اول همان نوشته که معنون به "خواست قدرت، دروغ را، به حقیقت مبدل می سازد" است، این اظهار بالائی کارل یاسپرس را، به خوانندگان محترم ، به یک جملهٔ کاملاً بی‌معنی تبدیل می‌کند:
یعنی برعلاوهٔ آنکه جناب اکبر یوسفی، معنی این جملهٔ "فیلسوف دلخواهٔ خودش را اصلا نفهمیده است، آنرا برای خوانندگان محترم بلکل، یعنی کاملا غلط و اشتباه ترجمهٔ نموده است!
جناب اکبریوسفی، این اظهار "فیلسوف دلخواهٔ خودش را" اینطور، غلط، ترجمه نموده است:
سوال این است، که جناب اکبر یوسفی کلمه و یا لغت "تنگی" و یا عبارت "تنگی تخیل" را از کجا داخل این اظهار کارل یاسپر نموده است؟

آیا کارل یاسپرس در طول و عرض زندگی خودش، به حیث یک فیلسوف، در کدام جائی، در کدام وقتی، در کدام حالتی از "تنگی تخیل انسان" چیزی گفته است؟ در صورتیکه پاسخ این سوال منفی باشد، پس آیا جناب محترم اکبر یوسفی، این لغت و یا کلمهٔ "تنگی" را از عبارت "تنگی تاشقرغان" و یا از "تنگی ابریشم" ربوده، داخل متن اظهارات یک فیلسوف نموده است؟

کسی که مانند جناب اکبریوسفی متغیرها و مفاهیم را در متون چنان خودسرانه تغییر می‌دهد، که مفهوم کلامی-فلسفی "فرشته" و یا (Engel) را ناگهان، بی بارانه و نابخردانه به مفهوم فضایی یک "تنگنا" یا یک "تنگی" یا (Enge) تغییر بدهد، در عین حال خودش نیز اصلا متوجه همچو اشتباهٔ بزرگش نشود، چنین ترجمهٔ چرند و مضحک و بی معنی را نیز به خور خوانندگان بدهد– آن را هم با ساختار دستوری کاملاً غلط – تبدیل نموده باشد، واضیح است که کار علمی نکرده است و نمی‌کند، بلکه چنین افراد و اشخاصی که می‌خواهند خودشانرا "فیلسوفیست جلوه دهند"، از سر نابخردی دست به فریب‌کاری بلاغی نیز می‌زنند. داشتن مدرک دکتری در "فزیکی و متامتیک" یا در علوم تجربی و طبیعی، هیچ‌کس را از وظیفه امانت‌داری و دقت در نقل‌قول‌های علمی-فلسفی معاف نمی‌سازد.
از دیدگاهٔ میتودولوژی در اینجا یک خطای بنیادین وجود دارد: این یک نمونه کلاسیک از پدیدهٔ سیستماتیک «اولتراکریپیداریزم» (Ultracrepidarismus) است – یعنی ادعای تخصص در حوزه‌ای خارج از صلاحیت و دانش فرد. 
اشتباهات فاحش در ترجمهٔ منابع مورد استفادهٔ جناب اکبریوسفی به وضوح نشان می‌دهد که او اصول کار ترجمهٔ آثار علمی-فلسفی زبان‌ شناسانه را اصلاً بلد نیست. نام‌های فیلسوفان بزرگ و مشهور را، جناب اکبر یوسفی، در اینجا صرفاً به عنوان یک دکور ظاهری و برای «نام‌پرانی» (Namedropping) ابزار قرار گرفته‌اند: منظور و هدف جناب ایشان این است، که، تا اظهارات شخصی و اظهارات غالباً غیرعلمی جناب اکبریوسفی را، ذکر اسما و نام های فیلسوفان بزرگ و مشهور. باارزش جلوه دهند.
اما به نظر من، باید جناب اکبریوسفی بلخره متوجه این اصل گردد، که، علم با حقیقت مطلق و دقت بی‌امان در برخورد با داده‌ها زنده است. کسی که مانند جناب اکبریوسفی کار پایه‌ای متون را چنین سرسری و شتاب‌زده انجام می‌دهد و معنای لغات و کلمات در منابع را به این طور مشهود تحریف می‌کند، حق ندارد در یک بحث اجتماعی به اعتبار علمی، دقت یا اقتدار آکادمیک خود استناد کند.
نتیجه‌گیری:
داشتن یک عنوان اکادمیک، بطور مثال بدست داشتن دکترا در کدام بخشی از علم فزیک و یا در کدام بخشی از علم متماتیک مجوزی برای مصونیت از خطای همه‌جانبه، بلخصوص خطای برداشت از متون فلسفی نیست. به نظر من، وقتی یک دانشمند کدام یک از ساحات علوم طبیعی با جعل نقل‌قول‌ها و تظاهر به میتودیک، بخواهد علوم اجتناعی را، علوم انسانی را به اصطلاح مخدوش کند، جامعهٔ علمی-اکادمیک نباید این رفتار را به عنوان یک "نظر و دیدگاه" و بدون نقد و اناقاد بپذیرد، بلکه باید آن را به تحت عنواوین "بی‌کفایتی" و "سطحی نگری در کار" افشا کند. صداقت واقعی علمی در این است که انسان باید حد و مرز های تخصص خود را بشناسد و به علم و دانش رشته های تخصصی مختلف نیز احترام بگذارد.

نوت: سوال دقیق این است، که چرا جناب محترم اکبریوسفی، که به گفتهٔ خودشان از چندین دهه در کشور آلمان بسر می برند، تا هنوز یک سطر نسبتا عادی و معمولی بطور مثال از اظهارات کارل یسپرس را چنین غلط ترجمهٔ نموده است، که لغت و کلمهٔ "تنگی" را بی جا و بی مورد، و نیز فارغ از هر نوع معنی فلسفی، به اظهارات یک فیلسوف محترم و بزرگ چسپانیده است؟

جناب محترم اکبر یوسفی! لطفا پاسخ دهید، که این لغت "تنگی" را چرا و به چه دلیلی به اظهارات کارل یسپرس به ناحق و بی جا چسپانیده اید؟
با تقدیم احترامات فائقه
حسیب الله
دوکتور محمد اکبر یوسفی27.05.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​ښاغلی «ع، تره کی» هدف مو څه دی؟

که سیاسی او آیدیالوژیکی موضوعات مو هدف وی، خو دا لیکونکی نه غواړی چی ستاسی په نڅا کی برخه واخلی. خو پدی زیات تر څلویښتو کلونو په بحران کی می، ستاسی په مفکورو کی هیڅ وخت داسی یو ګټور مفهوم ندی لوستی، چی د تایید او یا د ملاتړ وړ پیژندل سوی وای. کنایی او یا د عام مسوولیتونو که د دی لیکوونکی په آدرس، مو  پټ او یا ښکاره  پارسل کړی وی، ژر بیرته واخلی. که کوم علمی مفاهیم، مو هدف وای٬  خو دا لیکونکی، داسی محتاجی هم نه درلودل، چی د کلماتو د استعمال د ځای په باب تاسی ته مراجعه کړی وای. سیاسی موضعګیری او طرحی، چی د درواغو ډک د آمر په امر دتبلیغ به هدف خرڅیږی، د علمی څیړنو د نتیجو او د علمی د ترمینولوژیو سره مشارکت نلری. دا چی تاسی د چا سیاسی مشروط او یا غیر مشروط ملاتړ او توصیف کوی ستاسی کار دی. ختم.

ع، تره کی27.05.2026فرانسه/FotoGallary/CountryIcons/FR.png

در حال و احوال امروزی بحث سازنده و مثمر در رابطه به مسائل حاد افغانستان یک ضرورت حیاتی  است. به شرطیکه مناظره به مناقشه و مناقشه به جدال لفظی بیرون از معنا بدل نشود.

آشفته بازار سیاست افغانستان بسیاری را از درک واقعیت های روی زمین عاجز ساخته است. شمار زیادی از نویسندګان باری که واقعیت های استخراج شده از اصول جامعه شناسی سیاسی را منطبق به برداشت های ذهنی و شخصی خود نیافتند، به پرخاشګری رو میاورند.

محترم عبدالقیوم میرزاده بار دیګر از موضع یک تحلیلګر واقعبین قلم خود را در دفاع از حقایق زمینی و ملموس بدست ګرفته است. بیانات رهنمود دهنده سیاسی و در عین حال اخلاقی میرزاده به مشاجرات پراګنده ، حاشیوی و ګریز از واقعیت استقامت سالم  به سوی درک واقعیت میبخشد. ع، تره کی

محمد بشیردودیال27.05.2026ویسمارhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​ د آریانا افغانستان آنلاین د درنې پاڼې قلمی معززو همکارانو، قدرمنو لوستونو او هېوادوالو السلام علیکم.

د لوی اختر د مبارکو ورځو د رارسیدو له امله  تاسو، ستاسو د کورنۍ درنو غړو، دوستانو او متعلقینو ته مبارکی وایم.

آریانا افغانستان آنلاین26.05.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png
حسیب الله26.05.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

پس از تقدیم سلام و احترامات قلبی به همه هموطنان محترم و عزیزم، از خداوند متعال صحت کامل و خوشی های فراوان در روز های عید برای همه استدعا میدارم.

از آنجائیکه جناب محترم عبدالقیوم میرزاده، سعی و کوشی زیادی بخرچ داده اند و در ارتباط "تعصب" و "پیش قضاوتی های نژادی" و "تبعیض نژادی"، تا اکنون در یازده قسمت، معلومات وسیع شانرا با خوانندگان محترم به اشتراک گذاشته اند، و نیز بخاطریکه این اصطلاحات گهگاهی در نوشته های زیادی برخی دیگری از هموطنان عزیز ما نیز مورد استفاده قرار گرفته است و قرار می گیرد، خواستم با یک مکث بسیار مختصر نظرم را در رابطه، با خوانندگان محترم، به حیث یک یادداشت تحلیلی به اشتراک بگذارم:

قسمیکه جناب محترم میرزاده با تعاریف زیاد و خوبی به تعریف اصطلاحات "تعصب و پیش قضاوتی و تبعیض"  پرداخته اند، شخصا نیاز به تکرار تعاریفی بیشتری از این اصطلاحات نمی بینم، در اینجا می‌خواهم فقط به موضوعی تاکید دام، که، جناب محترم میرزاده آنرا یکبار به بسیار خوبی و وضاحت تشریح و توضیح داده اند؛ و آن این است، که، قسمیکه جناب محترم میرزاده فرموده اند، از دیدگاهٔ علم "روان‌شناسی اجتماعی" که یکی از شاخه های "علم روانشناسی" می باشد، 
و هچنان از نظر علم جامعه‌شناسی، "پیش قضاوتی های نژادی"و "تبعیض نژادی" (Rassenvorurteil) در جوامع بشری به حیث پدیده های واقعی متاسفانه که وجود دارد، که از نظر علمی قابل اندازه‌گیری نیز می باشند، که باید از آن در جوامع جلوگیری صورت گیرد، اما در عین حال میخواهن که به این موضوع اساسی نیز تاکید دارم، که. با این که این پدیده های زشت به عنوان به اصطلاح "ساختار های اجتماعی" قابل شناخت و نیز قابل اندازه گیری علمی، در جوامع مختلف موجود می باشند، اما به عنوان یک واقعیت بیولوژیکی چنین چیزی وجود ندارد: به عبارت ساده تر، علم بیولوژی چنین چیزی را که، گویا نژاد های مختلف انسانی وجود دارد، رد و یا نفی می کند، زیرا علم بیولوژی را عقیده بر آن است، که همه انسانهای روی زمین، مرتبط و متعلق به یک "نژاد انسانی" است!
یعنی: علم به طور واضح بین دو سطح تفاوت قائل می‌شود:
  • واقعیت بیولوژیکی: از نظر علم ژنتیک که یکی از شاخه های علم بیولوژی است و همچنان از دید علم انسان‌شناسی، نژاد های بیولوژیکی مختلف و متفاوت در میان انسان‌ها وجود ندارد. تقسیم‌بندی به اصطلاح "نژادها" یک ساختار تاریخی است که در قرن ۱۸ و ۱۹ میلادی ایجاد شده بود و از نظر علم بیولوژی مدت‌هاست که چنین چیزی رد شده است. باز هم تکرار می کنم، که علم بیولوژی را امروز باور بر آن است، که همه انسانهای روی زمین به یک "نژادانسانی" تعلق دارند!
  • در عین حال واقعیت های اجتماعی و برداشت های روانشناسی اجتماعی به ما نشان میدهند، که، از آنجا که برخی از انسان‌ها یاد گرفته‌اند، تا آنکه، از این دسته‌بندی‌های، مانند رنگ پوست و یا منشأ، چگونه استفاده و سو استفاده کنند، پیش‌قضاوتی های نژادی به عنوان الگوهای "ذهنی واقعی" متاسفانه که در برخی افراد و اشخاص وجود دارند: بطور مثال، هرگاه یکی از شاگردان تنبل صنف، که اصلا در ساعت های بیولوژی در صنف حاضر نبوده باشد و از اثر مکتب گریرزی هایش از داشته های علم بیولوژی محروم واقع شده باشد، با آنهم روزی به میدان آمده بگوید که، بطور مثال: "من آریائی نژاد هستم."، زمانیکه از وی پرسیده شود، که در حالیکه علم بیولوژی همه انسان ها را متعلق به یک "نژاد انسانی" می خواند، تو برای این ادعای خودت، چه ثبوتی داری؟ هرگاه آن شخص ادعا کند، که، بطور مثال در "کتاب آوستا، عکس، تصویر و نیز قبالهٔ خانهٔ کاکای اجدادم درج است، بدون شک که چنین ادعایی غیر علمی نه تنها بی جا، بلکه مضحک نیز به مشاهده می رسد!
علوم مدرن امروز، بطور مثال "علم انسان‌شناسی" و یا "علم جامعه‌شناسی" معمولاً از استفادهٔ اصطلاح "نژاد" خودداری می‌کنند و به جای آن از اصطلاحات نژادپرستی (Rassismus) یا قومیت‌گرایی (Ethnisierung) استفاده می‌کنند. وجود این پدیدهٔ  زشت اجتماعی توسط چندین حوزه های تحقیقاتی تائید شده است.
از دید علم روان‌شناسی اجتماعی، "پیش‌قضاوتی ها"، انواع الگوهای فکری عمیقاً ریشه‌دار و اغلب ناخودآگاهی هستند، که مغز برخی انسان ها تمایل دارد، تا آنکه اطلاعات را برای خودش دسته‌ بندی کند، یعنی در برخی افراد گرایش به دسته‌بندی های خود ساخته و خود پرداخته وجود دارد، بطور مثال: هرگاه افراد بر اساس خصوصیات ظاهری قضاوت شوند و یا قضاوت کنند، به آن گونه پیش قضاوتی ها، پیش‌داوری های نژادی "آشکار" یا "پنهان" نیز می‌گویند.


و من الله التوفیق

با تقدیم احترامات فائقه

حسیب الله

احمد آریا26.05.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

نوسان لحظه‌ای میان ستایش و نقد:

«طالبان" اینک دولت پُرصلابت و مقتدر و یکدست و مصمّم و پاک‌نفسی را به وجود آورده‌اند، که قدرت و ظرفیّت ساختن و اعمار افغانستان را دارد.»

«افغانستان عزیز ما در مرحلۀ اعمار و ساخت‌وساز قرار دارد و «قرعۀ فال» این رسالت تاریخی به نام «طالبان» زده شده است.»

«حالا که نوبت دولتداری، حکومتداری و زمامداری افغانستان به همان قشر به‌اصطلاح «ملا و چلی و مولوی» رسیده است؛ قشری که بسیاری آن را بی‌تجربه، ساده و دور از مناسبات مدرن قدرت می‌پنداشتند، می‌بینیم که همین گروه توانسته است دولتی مقتدر، متمرکز، یکدست، منضبط و باصلابت ایجاد کند؛ دولتی که به باور نویسنده، در تاریخ معاصر افغانستان کم‌نظیر است.»

«آنان با جدیت، شتاب و انسجام کم‌سابقه‌ای مصروف پیشبرد امور و خدمت‌رسانی شده‌اند و شعار همیشگی‌شان ــ «این وطن را آباد خواهیم کرد» ــ اکنون، از دید نویسنده، در عمل نیز بازتاب یافته است.»

«من با یقین کامل پیش‌بینی می‌کنم که اگر روند امور در افغانستان با همین شتاب، انسجام، گستردگی و نظم ادامه یابد، افغانستان در ده سال آینده ــ به استثنای چین ــ از بسیاری کشورهای همسایه پیشی خواهد گرفت.»

«طالبان، که اینک یکه‌تاز میدان هستند، می‌خواهند افغانستان را به‌تنهایی بسازند؛ بدون مشارکت دیگران و دگراندیشان. طالبان، که فکر کرده‌اند در یک‌هزار و چهارصد سال پیش زندگانی می‌کنند، می‌خواهند افغانستان را بدون حضور فعّال و خلّاق و مشهود زنان بسازند؛ و درک کرده نمی‌توانند که سررشتۀ امور بدون شرکت کافی و لازم و همه‌جانبۀ زنان، راه به جایی نمی‌برد!!! طالبان، که قرار و مدار یک‌هزار و چهارصد سال پیش را لایتغیّر و تغییرناپذیر می‌پندارند، می‌خواهند جامعه را با چنین فرض منجمد و یخ‌بسته در طلسم قرون وسطی قالب بزنند، ولو خود عملاً از محصولات و دستاوردهای ساینس و تکنالوجی مُدرن استفاده‌های شایان و سرشار عملی هم می‌کنند!!! پناهِ افغانستان به ذات حقّ.»

از این نقل‌قول‌ها به‌سادگی می‌توان دریافت که با یک موضع‌گیری علمی یا یک دستگاه فکری منسجم روبه‌رو نیستیم، بلکه با نوعی نوشتار «موقعیت‌زده» و نوسانی مواجهیم؛ نوشتاری که در آن داوری سیاسی تابع شرایط و هیجانات لحظه‌ای است. در یک سطح، طالبان را به‌عنوان «دولت مقتدر، یکدست و کم‌نظیر» می‌ستاید و با قطعیت‌های اغراق‌آمیز از آینده‌ای درخشان برای آن سخن می‌گوید؛ اما در آخرین نوشته، همان ساختار را به‌عنوان نماد جمود تاریخی، ذهنیت قرون وسطایی و حذف اجتماعی (به‌‌خصوص در قبال زنان) محکوم می‌کند.

این جابه‌جایی سریع میان ستایش افراطی و نکوهش رادیکال، صرفاً «تغییر نظر» نیست، بلکه نشانه‌ای آشکار از فقدان معیار ثابت داوری است. نویسنده ظاهراً هرجا با «تصویر قدرت، نظم و انسجام ظاهری» مواجه می‌شود، دچار نوعی شیفتگی و بزرگ‌نمایی می‌گردد و زبانش به سمت ستایش مطلق می‌لغزد؛ و اکنون که همان قدرت را از زاویه پیامدهای اجتماعی و در عرصه عمومی مورد بررسی قرار می‌دهد، با اکراه آن را زیر تیغ نقد می‌برد.

دیده می‌شود که گزاره‌ها نه بر اساس سنجش تجربی یا استدلال نهادی، بلکه عمدتاً بر پایه قطعیت‌گویی، پیش‌گویی و ارزش‌گذاری‌های احساسی شکل گرفته‌اند؛ از این رو، بیشتر محصول «واکنش‌نویسی» هستند تا تحلیل. نوشتاری که با موج سیاسی بالا و پایین می‌شود.

آنچه در این متن دیده می‌شود صرفاً تناقض نیست، بلکه نوعی «این‌وقتی‌بودنِ فکر» است: فکری وابسته به لحظه، متأثر از قدرت، و فاقد هسته تحلیلی پایدار.

صحرائی26.05.2026کلیفورنیاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​تشکر از معلومات شما که چیز نو نبود. از همان آغاز طالبان همه را به حیث اتباع عادی و غیر سیاسی دعوت کرده است. چنین احساس می شود ه شما باری های فریبنده را جدی نمی گیرید. 

والسلام صحرائی.

احمد فواد ارسلا25.05.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​محترم صحرائی

چندی قبل برادر اشرف غنی در مورد خبر باز شدن راه بین افغانستان و پاکستان که بعد از تجاوزات اخیر پاکستان وتصادمات بسته شده بود و یک راه در کنر باز شده بود در سایت ایکس اظهار خوشنودی کرد که توجه من را جلب کرد. بعدا چندین منبع خبری از تذکر یک مقام طالبان خبر دادند که اشرف غنی میتواند منحیث یک تبعه افغان برگردد. در مورد فشار شدید امارات متحده عربی بر پاکستان برای پرداخت فوری قرضه ها خوانده بودم. در مورد سفر اشرف غنی به دیدار لوی درستیز پاکستان در راولپندی همه مطلع هستند. و اگر به انترنت مراجعه شود به آسانی معلومات دقیق در مورد تکمیل ۹۰ فیصد سیم های خاردار در زمان اشرف غنی بدست آورده میتوانید. در هر حال این صرف یک تحلیل یک تحلیلگر است نه کدام دعوی خاص.

Hazarzbek Tajiashtun25.05.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png
خلیل الله معروفی,

 " ......طالبان ....میخواهند افغانستان را بدون حضور فعّال و خلاق و مشهود زنان بسازند ......طالبان، که قرار و مدار یکهزار و چارصد سال پیش را لایتغیر و تغییر ناپذیر میپندارند، میخواهند جامعه را با چنین یک فرض منجمد و یخبسته در طلسم قرون وُسطی قالب بزنند، ولو خود عملًا از محصوالت و دستاوردهای ساینس وتکنالوجی مُدرن استفاده های شایان و سرشار عملی هم همیکنند!پناهِ افغانستان به ذات حقّ!!!

 بلی. از منظر و بعد سیاسی چنین پروژه یی از دیر زمان نهایت سودمند و کار امد بوده, گاهی هم ضرورت تغیرمکان جغرافیایی ان در افرینش و شکل گیری منافع و معادلات جدید سیاسی ارزیابی می گردد. هم اکنون با اطمینان می توان گفت که انتقال این پروژه از شرق میاته به افغانستان تکمیل, که در مرکزیت ترک شده اولی ان حتی کنسرت ها موسیقی در سطح خانم جنفر لوپز متواتر برگزار میگردد. ولی درنشیمن جدید ان, منع کامل دانش اموزی زن در سطح جلوگیری از تحریک جنسی مردان به اصطلاح تحلیل و تجزیه گردیده درعمل پیاده می گردد. 

اموزش یک مرد, مردی را با سواد ساحته ولی در مقایسه اموزش زن همه فامیل را منور ساخته با زمان همراه می سازد. راستی هم " پناهِ افغانستان به ذات حقّ!!!"


محمد داؤد مومند24.05.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

نثار محمد خان یوسفزی د تاجکستان یو بنسټ اویښودنکی

په دی ورځو کی د تاجکستان د دری بنسټ ایښودونکو شخصیتونو د عظام رمیم خاورو ته سپارلو، او د تاجکستان د جمهور رئیس رحمانوف د تعظیم او تکریم مراسم د توجه وړ یوه موضوع وه.

ددی دری ګونو شخصیتونو څخه یو هم، نثار محمد خان یوسفزی ؤ، چی د محمدوف په نامه یی هم شهرت درلود.

نثار محمد خان په ۱۸۹۸ کال صوابۍ کی زیږدلی ؤ، دی یو آزاد غوښتونکی او مبارز او انقلابی شخصیت ؤ او د غازی امان الله د استقلال غوښتنی په جګړه کی یی د انګریزانو برخلاف جګړه کړی ده.

د غازی امان الله د جهاد اعلان او د جنوبی صفحاتو په محاذاتو کی د غازی نادرخان د عمومی قوماندانی لاندی، د انګریزانو ماتی، په هندوستان کی دا عقیده چی د انګریزانو شکست او آزادی تر لاس راوړنه کوم محال کار ندی، د آزادی غوښتنی احساسات لا پسی غښتلی کړل.

۱۹۱۹ د خلافت او  ۱۹۲۰ د هجرت کلونه ؤ.

د هجرت په کلونو کی پنځوس زره وګړو د هندوستان د دارالحرب نه د افغانستان دارالسلام ته مهاجرشول، د امان الله خان حکومت د دومره خلکو د مهاجرت امکانات ندرلول، نو د مهاجرت دا لړۍ وتړل شوه، تر دی چی یو ګڼ مهاجری کورنۍ بیرته ستانه شول.

په همدی کال فخر افغان خان عبدالغفار خان، عبدلااکبر اکبر، خوشحال خان کاکاجی او داسی ګڼ شمیر پښتانه منورین او مشران افغانستان ته راغلی ؤ.

نثار محمد خان، او خوشحال خان کاکاجی او عبدلاکبر خان اکبر، روسی ترکستان ته مخه وکړه او هلته یی تاجیکی ژبه هم زده کړه او ګوندی، د بسمچیانو د تحریک غړی شو، ده یو ځل ایران ته هم سفر وکړ او د ایران د کوم مبارز شخصیت سره یی تعارف شوی ؤ.

دی پښتون شخصیت د دوه نورو تاجک لیډرانو سره د تاجکستان د هیواد داعیه پر مخ ویوړه چی په کال ۱۹۲۹ د تاجکستان د هیواد په جوړولو بریالی شول.

نثارمحمد خان د تاجکستان د معارف د کمیسار یا وزارت چوکۍ تر لاسه کړه، او څو درسی کتابونه یی تألیف کړل.

وروسته دا دری واړه شخصیتونه د ستالین لخوا اعدام شول.

دا چی زه وایم پښتون یو تاریخ سازه قوم دی د پښتو ژبی او پښتونولۍ د دشمنانو په پرتوګ کی ولی (سپږی) ځای نیسی ؟

پښتون لودی، سوری او غوری پادشاهانو او په تیره شیر شاه سوری د هندوستان په تاریخ هغه مقام او منزلت لری چی غیر د آشوکا نه یی، انډول نه لیدل کیږی.

افتخار پر دی پښتانه تاریخ جوړونکو مشرانو.

د تاجکستان ولس باید د پښتنو مشرانو لکه نثار محمد خان یوسفزی  چی د تاجکستان د بنسټ ايښودونکی ؤ او فخر پښتون محمد ګل بابا چی د شمالی سیمو د ریاست تنظمیه په وخت کی یی په زرګونو پاردرایی مهاجرینو ته په شمال صفحاتو کی زمکی او د میښت ځایونه باربر کړل هیرنکړی.

خو د خواشینۍ ځای دی چی نن ورځ د دغه مهاجرینو اولاده د ستمی کاذبو، شیطانی احساساتو تراغیزی لاندی د نمک حرامو وګړو او فریقو په څیر د فخر پښتون محمد ګل بابا، دا انسانی او د اسلامی ورورولي خدمات هیرکړی او ورپسی غاپی، چی یی ولی بی وزلو پښتنو کورنیو ته د هیواد په شمالی برخو کی د ژوند امکانات برابر کړی دی؟   

عبدالقیوم میرزاده24.05.2026هلند/FotoGallary/CountryIcons/NL.png

نوشتهٔ سفسطهٔ گونهٔ را از قلم محمد اکبر یوسفی در وبسایت آریانا افغانستان آنلاین خواندم. این نوشته بیشتر بر بازی‌های زبانی، مغالطه‌های فلسفی، و خلط میان «مفهوم»، «پدیده اجتماعی» و «وجود عینی» استوار است، نه بر نقد علمیِ محتوای کتاب.

نقد و ارزیابی آثار علمی، زمانی ارزشمند و سازنده است که بر بنیاد روش تحقیق، تحلیل مفهومی، استدلال منطقی و فهم دقیق موضوع استوار باشد. اما متأسفانه نوشته‌ای که اخیراً در مورد کتاب «تعصب؛ ماهیت و پیامدهای آن ۹» منتشر گردیده، بیش از آنکه نقد علمی باشد، مجموعه‌ٔ از مغالطات فلسفی، خلط مفاهیم، و برداشت‌های نادرست از علوم اجتماعی و فلسفه زبان است.

محمد اکبر یوسفی با استناد ناقص و غیرعلمی به دیدگاه‌های فلسفهٔ زبان، کوشیده است چنین وانمود کند که چون مفاهیمی مانند «تعصب» یا «عشق» وجود مادی و فیزیکی ندارند، پس گویا واقعیت اجتماعی نیز ندارند و در نتیجه نمی‌توان دربارهٔ آن‌ها تحقیق علمی انجام داد. این برداشت، نه تنها با مبانی علوم اجتماعی در تضاد است، بلکه ناشی از عدم تفکیک میان «وجود مادی» و «وجود مفهومی و اجتماعی» می‌باشد.

در علوم اجتماعی، بسیاری از مهم‌ترین پدیده‌های انسانی ـ مانند عدالت، آزادی، تبعیض، نفرت، ایمان، عشق، ترس، مشروعیت سیاسی، و حتی خودِ قانون ـ وجود فیزیکی مستقل ندارند، اما آثار و پیامدهای آن‌ها کاملاً واقعی، قابل مشاهده و قابل مطالعه است. هیچ جامعه‌شناس، روان‌شناس یا فیلسوف معتبری ادعا نکرده است که چون «تعصب» جسم مادی ندارد، پس وجود اجتماعی ندارد. اگر چنین منطقی پذیرفته شود، باید تمام علوم انسانی و اجتماعی را بی‌معنا دانست.

تعصب، یک پدیدهٔ روانی ـ اجتماعی است که آثار آن در رفتار فردی، روابط اجتماعی، تبعیض قومی، مذهبی، زبانی، سیاسی و فرهنگی و تمام انواع که من در این کتاب به تفکیک روی هر کدام توضیح داده ام به‌وضوح دیده می‌شود. جنگ‌ها، نسل‌کشی‌ها، حذف اجتماعی، نفرت‌پراکنی، تبعیض ساختاری، و محروم‌سازی انسان‌ها از حقوق اساسی‌شان، همه از پیامدهای عملی همین پدیده‌اند. چگونه ممکن است چیزی که چنین آثار عینی و تاریخی دارد، «وجود نداشته باشد»؟

محمد اکبر یوسفی، میان «برداشت‌های متفاوت انسان‌ها از یک مفهوم» و «نبودن اصل مفهوم» نیز خلط کرده است. اینکه افراد ممکن است از لغت و یا کلمهٔ «تعصب» برداشت‌های متفاوت داشته باشند، هرگز به معنای نفی اصل پدیده نیست. در فلسفه و زبان‌شناسی، تفاوت در تفسیر مفاهیم، امری طبیعی است؛ اما این تفاوت، وجود مفهومی و اجتماعی آن پدیده را از میان نمی‌برد.

همچنین این ادعا که «اگر تعصب وجود خارجی می‌داشت، می‌شد آن را تغییر داد»، خود نقض سخن گوینده است؛ زیرا تاریخ بشر سرشار از تلاش‌های موفق برای کاهش تعصب، تبعیض و نفرت قومی و مذهبی است، صد ها و هزاران دانشمندان علوم اجتماعی و روانشناسی تحقیقات دامنه داری در این عرصه انجام داده اند، صد ها سند ملی و بین المللی از جانب دول و سازمانهای بین المللی چون سازمان ملل متحد و سازمان های الحاقیهٔ آن بمنظور جلوگیری از این آفت اجتماعی تصویب و مرعی الاجرا کرده اند. قوانین ضد تبعیض، آموزش حقوق بشر، اصلاحات فرهنگی، گسترش مدارا و توسعهٔ دموکراسی، همه بر این اصل استوارند که تعصب یک واقعیت اجتماعیِ قابل مهار و قابل اصلاح است.

نکتهٔ دیگر آن است که محمد اکبر یوسفی، به‌جای نقد علمی محتوای کتاب، بیشتر متوسل به کنایه، تمسخر و نسبت‌های ذهنی شده است؛ در حالی‌که در سنت علمی، نقد باید متوجه استدلال، روش تحقیق و داده‌ها باشد، نه شخصیت نویسنده یا انگیزه‌های فرضی او.

کتاب «تعصب؛ ماهیت و پیامدهای آن» با هدف ترویج نفرت یا ایجاد واهمه نوشته نشده، بلکه تلاشی است علمی برای شناخت یکی از خطرناک‌ترین آسیب‌های اجتماعی که جوامع انسانی، به‌ویژه جامعهٔ افغانستان، دهه‌ها از آن رنج برده‌اند. مبارزه با تعصب، دعوت به آگاهی، عدالت، همزیستی و انسان‌گرایی است؛ نه تبلیغ تفرقه.

اگر کسی وجود تعصب را انکار می‌کند، کافی است به تاریخ افغانستان، منطقه و جهان بنگرد؛ به جنگ‌های قومی، تبعیض‌های مذهبی، حذف‌های زبانی، و خشونت‌هایی که میلیون‌ها انسان قربانی آن شده‌اند. انکار تعصب، نه نشانهٔ روشنفکری، بلکه چشم‌پوشی بر یکی از تلخ‌ترین واقعیت‌های اجتماعی بشر است.

در پایان، تفاوت اساسی میان تحقیق و پژوهش علمی و جدل احساسی باید حفظ گردد. علوم اجتماعی بر مبنای مطالعهٔ واقعیت‌های انسانی بنا شده‌اند، نه بر انکار آن‌ها. کتابی که هدفش شناخت ریشه‌های تعصب و هشدار دربارهٔ پیامدهای خطرناک آن است، در حقیقت تلاشی در جهت سلامت اجتماعی و همزیستی انسانی محسوب می‌شود، نه آن‌گونه که منتقد محترم محمد اکبر یوسفی پنداشته است، تهدیدی برای جامعه.

صحرائی24.05.2026کلیفورنیاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​جناب ارسلا!

اینر ا از کجا مطلع شده اید.

با بازی فریبکتاری "لر او بر" و این طالب افغان و طالب پاکستانی تحت رهری مخفی "آی اس آی" خطر اشغال کشور محسوس است. بازی های سر پوشیده خیلی پیچیده است. با احترام. صحرائی.

Hazarzbek Tajiashtun23.05.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​در این ایام ان هم ناگهانی, جملات کلیدی تعداد از رسانه ها تحریری و صوتی در ارتباط با افغانستان در محور هویت "ترکستان جنوبی" می چرخد که مبدا بعد سیاسی ان را میتوان حدس زد ولی از دید این طرف نمیتوان  با اطمنان مشخص ساخت.

ترک ها با داشت مرکزیت امپراتوری عثمانی, هنوز هم نفوذ زیادی داشته  که هویت ان ها حتی  امروز زیربنا سیاسی چندین کشور را در منطقه و خصوصا در اسیا مرکزی تشکیل می دهد. یک تفاوت استثنایی ترکها در مقایسه با اقوام دیگر درمنطقه این است که انها عمدتا به اساس ارتباط  زبانی هم سان, با هم وصل ولی از بعد ژنتیک به  گروه ها جداکانه مثلا اورینتل و غیر اورینتل مانند ترکان عثمانی ارتباط دارند. چنین ترکیبی از اتصال, نفوذ و همبستگی ان ها را در حالات طغیانی استحکام و سرعت بخشیده تا حدی که حتی کشور روسیه تهدید وجودی خود را نه در چگونگی بود ناتو و اروپا غربی - بلکه در عروج پان-ترکیزم تعریف میدارد. 

در افغانستان ساختار اجتماعی از دیر زمان بر اساس سلسله مراتب اقوام درجه بندی گردیده که تهداب و ارزش اصلی چنین ساختار روی یک اقلیت غیر بومی - گروه اغا صاحبان و حضرت صاحبان - مختصا به اساس  ولادت استوار و بنا یافته تاثیر ارتباط زبانی گویا ترکستان جنوبی را کمرنگ ساخته ان ها  مثلا در بعد ازبک و ترکمن جدا از هم درجه بندی می گردند. چنین ساختار اجتماعی امکان موجودیت ترکستان جنوبی را درافغانستان نفی می نماید.

دوکتور محمد اکبر یوسفی22.05.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​دوست عزیزالقدر احمد آریا!

از همه اولتر سلام و احترام تقدیم می دارم. اینکه این مکث مورد توجه شما قرار گرفته است، خرسندم و بیشتر از همه مسرت بخش بوده است که تبصرۀ عالی شما برایم جهات دیگری را روشن ساخته است. آفرین بر استعداد لسانی و افادۀ سلیس از آنچه که خود, امید چنین برداشتی را داشته ام. با احترام. یوسفی.



حسیب الله22.05.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​بحث اجتماعی: آیا می‌توان از ورای تقاضا و اخذ خسارات جنگی پنجاه سال اخیر از کشور های ذیدخل در جنگ های ویرانگر نیم قرن اخیر، که جسم و روح افغانستان عزیز ما را مصدوم گردانیده است، در قدم اول به ایجاد و فعالیت مکاتب مسلکی، فنی، حرفوی و تخنیکی مناسب به رفع احتیاجات و ضروریات اولیهٔ مردم عزیز ما، برای دختران و پسران نوجوان، اقلا در ۴۱۲ ولسوالی های افغانستان عزیز پرداخت؟


جای مسرت است، که جناب محترم عبدالقیوم میرزاده، به این بحث اجتماعی پیشنهادی، که آنرا بتاریخ شانزدهم ماهٔ می ۲۰۰۲۶ میلادی، درج این صفحه نموده ام، از ورای یک متن هفت صفحه ئی، نظریات جناب ایشانرا معنون به "تحولات سیاسی-نظامی افغانستان در نیم قرن اخیر" به نشر رسانیده اند. از آنجائیکه متن هفت صفحه ئی جناب محترم عبدالقیوم میرزاده، به نظر من، رول و نقش مخرب دکترین سیاست خارجی برژنف و تجاوز شوروی در سال ۱۹۷۹ میلادی در خاک وطن عزیز ما، کمرنگ و خفیف به مشاهده می رسد، اینک با مکثی مختصری، اندکی در وضاحت این رابطه می پردازم:


بدون شک قسمیکه جناب محترم میرزاده نیز به آن اشاراتی داشته اند، تحولات سیاسی-نظامی در افغانستان در پنجاه سال گذشته شامل مراحل مختلفی بوده است، که می‌توان با دقت علمی به هر یک از آن مراحل پرداخته!
به عبارت دیگر تاریخ پنجاه سال گذشتهٔ افغانستان عزیز ما با کنفلیکت های مداوم همراه بوده است که می‌توان آن را به چند مرحله اصلی تقسیم کرد، اما در این رابطه نباید نقش مخرب تجاوز مسلحانهٔ خشونت زای شوروی در افغانستان را، که عامل اصلی ویرانی های کشور و بروز خشونت ها و افراطیت در کشور گردیده است، کمرنگ جلوه داد. 
اشغال شوروی و جهاد (۱۹۷۹–۱۹۸۹)
نخست تجاوز نظامی شوروی در دسامبر ۱۹۷۹ میلادی با هدف حمایت از یک حکومت وابسته و دستنشانده در کابل صورت گرفت، که اعضای رهبری آن حکومت دستنشانده را، شوروی از اواسط دههٔ شصت میلادی الی انجام کودتای خونین شان، تحت نام های مستعار مزد و معاش میداد و مصارف جراید و تبلیغات آنها را می پرداخت. بدون شک که در برابر نیروهای اشغالگر شوروی و وابسته گان بومی آن، مقاومت مسلحانهٔ مردم عزیز ما شکل گرفت، که عنوان "مجاهدین" نمایندگی از همه مردم عزیز م می نمود، که به مقابل تجاوز مسلحانهٔ یک اشغالگر خارجی و مزدوران بومی او شکل گرفته بود. این که پس از تجاوز مسلحانهٔ شوروی در خاک افغانستان، یعنی پس از آنکه افغانستان بی طرف و غیرمنسلک به ذریعه و وسیلهٔ قوای نظامی خارجی و باند های وابستهٔ خلق و پرچم نامتعادل ساخته شد، قوای نظامی شوروی، داخل کشور افغانستان را میدان رقابت پک های نظامی وارشا و ناتو ساخت، بدون شک که در آن هنگام نیز به طور آشکارا و پنهان از سوی کشور های خارجی چون شوروی، ایالات متحده، عربستان سعودی و پاکستان، ایران و غیره کشور ها، حمایت های گسترده به گروپ ها و گروه های همکارشان صورت گرفته است، که نیاز به بررسی های دقیق علمی دارد، که کدام کشور تا چه حد در ویرانی های افغانستان عزیز ما دخیل بوده است، تا آنکه به تمان اندازه خسارات جنگی را بپردازد و تادیه نماید، زیرا نوجوانان عزیز کشور ما به مکتب و پوهنتون نیاز دارند.
به هر صورت، بلاخره پس از جنگ های ویرانگر، سرانجام، این جنگ ها، در سال ۱۹۸۹ منجر به خروج کامل نیروی متجاوز نظامی شوروی از خاک افغانستان گردید. خسارات این جنگ های ویرانگر به دوش کدام کشور ها تعلق می گیرد؟
جنگ داخلی و ظهور طالبان (۱۹۸۹–۲۰۰۱)
پس از سقوط رژیم وابسته و دست‌نشاندهٔ شوروی در سال ۱۹۹۲، یعنی پس از جنگ های خشن و خشونتزا، که جسم و روان افغانستان عزیز ما را، که یک کشور مولد سلاح هم نیست، با سلاح های کشور های خارجی سخت و شدیدا مجروح و ملتهب گردانیدند، به اصطلاح "گروه‌های رقیب مجاهدین" وارد جنگ های داخلی خونین بعدی، بین هم شدند، باز هم در یک کشوری که مولد سلاح هم نیست، سلاح های کشندهٔ کشور های مولد سلاح، مسبب ویرانی های بعدی گردیده است، که بخش‌های زیادی از کابل را نیز ویران کردند. که بلاخره از دل این هرج‌ومرج ها، تحریک به نام طالبان در سال ۱۹۹۴ میلادی ظهور کرد، همان بود که تا سال ۱۹۹۶ بخش‌های وسیعی از کشور را تحریک طالبان زیر حکومت خود شان نموده و جهت ایجاد نظم، کدام نوع نظم دلخواهٔ خودشان یک نوع رژیم سخت‌گیرانهٔ  اسلامی را پایه‌گذاری کردند، که هم خودشان به تکلیف بودند و هم مردم. اما در هرصورت در یک کشوری که مولد سلاح نبود و در عین حال سلاح های ابرقدرت های جهان جسم و روان آن کشور را مصدوم گردانیده و پس از شکست یک ابر قدرت، حتی مین های فرش ساخته ای شانرا نیز از مزارع و کشتزار های مردم جمع آوری نکرده بودند، هرج و مرج عظیمی را نیز با گروپ های وابسطهٔ شان بجا گذاشته بودند، در چنین هرج و مرج تحریک طالبان امید یک نظم و امنیت نسبی را به مردم مهیا می کردند، در عین حالیکه این کشور جنگزده که میدان جنگ ابرقدرت های جهان گردیده بود، در حالت ویران قرار داده شده بود و از جانبی هم، پناهگاه های، شبکه های تروریستی، که ناشی از بقایای جنگ های ابرقدرت ها در خاک افغانستان بود، هنوز در آن کشور باقی مانده بود. خوب خسارات جنگی این دوره به دوش کدام کشور ها قرار دارد؟
اشغال افغانستان توسط ایالات متحدهٔ امریکا در سال ۲۰۰۱ میلادی و ومداخله بین‌المللی و ایجاد آیساف (۲۰۰۱–۲۰۲۱ میلادی)
پس از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ در ایالات متحده، افغانستان مورد حمله و اشغال ایالات متحدهٔ امریکا قرار گرفت، یک ائتلاف بین‌المللی به رهبری آمریکا مداخله نظامی کرد و رژیم طالبان را سرنگون ساخت. به دنبال آن، توسط کشور های خارجی یک حکومت فاسد و نابکار، فارغ از هر نوع معیار علمی، با حضور چهار گروپ متمایل به غرب، با گرایش‌های غربی ایجاد شد و یک "مأموریت طولانی‌مدت نظامی و بازسازی خام، توسط ناتو و شرکای آن (آیساف) آغاز گردید، که بر اساس قطعنامه‌های سازمان ملل هم بر آن یک نوع مشروعیت بخشیدند، نیرو های نظامی کشور های خارجی زیادی نیز در همچو یک "دولت سازی خام" که با عث ایجاد یک دولت فاسدی شده بود، که بیست سال تمام در صدر لست فاسدترین دولت های جهان قرار داشت، سهم داشتند. خوب، خسارات جنگی این دوره به دوش کدام کشور ها می باشد؟

بازگشت طالبان و ایجاد امارت اسلامی افغانستان توسط طالبان (آگوست ۲۰۲۱ تا کنون)
در آگوست ۲۰۲۱ میلادی، طالبان کابل، پایتخت کشور را بدون کدام کنفلیک تصرف کردند. نظام فاسد یک "جمهوریت بیست ساله" فروپاشید و رهبری سیاسی به خارج از کشور فرار کردند، اکثرا با پول ها و ثروت های غیرقانونی که در اصل آن پول ها و ثروت های غیر قانونی حق مسلم مردم عزیز و فقیر و جنگزدهٔ ما بوده است، بلخصوص حق اطفال و زنان مظلوم که بزرگترین آسیب های را از چنین جنگ های ویرانگر متحمل گردیده اند. 
به هر صورت طالبان دوباره "امارت اسلامی افغانستان" را تأسیس کردند و از آن زمان به بعد حاکمیت خود را اعمال می‌کنند.
دلیل شان هم تا به حال واضح و روشن نیست، که چرا دروازه های مکاتب عالی و پوهنتون ها را به روی دختران عزیز و زنان عزیز کشور باز نمی کنند و یا باز نمی توانند؟
خوب خسارات این دوره به دوش کدام کشور ها قرار می گیرد؟
موضوع دیگری را که در این یادداشت تحلیلی به آن مکث صورت می گیرد، ارتباط میان اشغال شوروی، دکترین برژنف و دکترین سیناترا، می باشد، زیرا خسارات جنگی مرحلهٔ اول به نظر من به دوش شوروی که میراث دار آن نظام امروز روسیه است، تعلق می گیرد:
ارتباط میان اشغال افغانستان در سال ۱۹۷۹ میلادی توسط شوروی و این دو دکترین سیاست خارجی شوروی تحت نام های "دکترین سیاست خارجی برژنف" و دکترینی که توسط گربه چف به حیث جاگزین آن دکترین به اسم "دکترین سیناترا" اعلان گردیده است، می باشد!، 
زیرا قسمیکه به مشاهده می رسد، این دو دکترین سیاست خارجی شوروی، و تاثیرات آن در خاک افغانستان عزیز ما، به ما نشان‌دهندهٔ آغاز و پایان هژمونی و یا (سلطه) شوروی بر قلمرو افغانستان عزیز ما است. زیرا تجاوز نظامی شوروی در سال ۱۹۷۹ میلادی در خاک افغانستان "آخرین اجرای رادیکال دکترین سیاست خارجی برژنف" بود، در حالی که خروج نیروهای متجاوز نظامی شوروی در سال ۱۹۸۹ میلادی آغازگر "دکترین سیناترا" می باشد که گربه چف آنرا اعلان نموده است!
پس باید روسیه به حیث میراث‌دار شوروی سابق، خسارات جنگی را که تجاوز شوروی در خاک افغانستان به وجود آورده است، باید با سنجش دقیق خسارات مادی و معنوی همان مرحله به مردم عزیز ما بپردازد!
آغاز و اعلان دکترین برژنف در سال ۱۹۶۸ میلادی بوده است، که تقریبا همزمان است با پرداخت مزد و معاش شوروی به وابستگان گروپ های خلق و پرچم در افغانستان! شوروی از یک طرف با سلطنت ظاهر شاه به حیث یک کشور بی طرف و یک منطقهٔ حائل و غیر منسلک روابط نزدیک و خوب نشان داده است، در عین زمان، خلاف جمله قوانین ملی و بین المللی به مزدورانش در داخل افغانستان که عبارت از اعضای بلند پایهٔ گروپ های وابسته خلق و پرچم بوده اند، تحت نام های مستعار مزد و معاش داده است، تا آنکه بلاخره، به عنوان کمک کنندهٔ همان مزدورانش در سال (۱۹۷۹ میلادی) ، جهت توسیعه طلبی شوروی در خاک افغانستان عزیز ما تجاوز نظامی نموده است و خسارات مادی و معنوی زیادی را بجا گذاشته اشت!

دکترین برژنف تصریح می‌کرد که اتحاد جماهیر شوروی حق دارد در صورت به خطر افتادن "سوسیالیزم خودش" در کشورهای " دوست سوسیالیستی خودش"، مداخله نظامی کند.
  • اجرا: وقتی رژیم وابسته در کابل (که در اپریل ۱۹۷۸ میلادی با یک کودتا به قدرت رسیده بود) به دلیل وابستگی هایش به یک کشور خارجی، با اختلافات داخلی و قیام‌های اسلامی مواجه شده بود و زمانیکه آن رژیم وابسته به یک کشور خارجی در حال فروپاشی بود، مسکو، بر اساس همان "دکترین سیاست خارجی برژنف خودش" مداخله کرد.
  • هدف: ورود ارتش سرخ و یا قوای متجاوز در خاک افغانستان در دسمبر ۱۹۷۹ میلادی به منظور جلوگیری از دست رفتن یک "رژیم وابسته به خودش" در کشور افغانستان، در سرحدات جنوبی شوروی آنزمان صورت گرفته است.
نقطه عطف: شکست در افغانستان
جنگ های ده سالهٔ مردم افغانستان به مقابل تجاوز مسلحانهٔ شوروی در خاک افغانستان نه تنها برای اتحاد جماهیر شوروی به یک فاجعهٔ نظامی و اخلاقی تبدیل شده بود، که برخی ها اغلب از آن به عنوان "ویتنام شوروی" نیز یاد کرده اند، اما در عین حال این تجاوز نظامی شوروی در خاک افغانستان خسارات بزرگی را به بار آورده است، که جسم و روان افغانستان را چنان مصدوم گردانیده است، که باید روسیه به حیث میرلثدار شوروی به تادیهٔ خسارات جنگی، از آن بابت، به افغانستان بپردازد!
 زمانیکه میخائیل گربه چف در سال ۱۹۸۵ میلادی رهبری مسکو را به دست گرفت، متوجه شد که شوروی دیگر توانایی پرداخت هزینه‌های گزاف "حفظ امپراتوری خودش" و همچنان ادامهٔ دکترین سیاست خارجی برژنف را ندارد.
پایان دکترین برژنف: دکترین سیناترا به عنوان پیامد آن در سال (۱۹۸۹ میلادی)
خروج کامل نیروهای متحاوز شوروی از افغانستان در ماهٔ فبروری سال ۱۹۸۹ میلادی، نشان‌دهندهٔ پایان قطعی و رسمی دکترین برژنف بود. در همان سال، "گنادی گراسیموف"، سخنگوی وزارت امور خارجهٔ شوروی، اصطلاح "دکترین سیناترا" (برگرفته از آهنگ فرانک سیناترا به نام "I Did It My Way"  که معنی آن تقریبا می شود که "به روش خودم انجامش دادم" را اعلان کرد.
  • پیام اصلی دکترین "سیناترا" : مسکو اعلام کرد که کشورهای عضو پیمان وارسا و "دیگر شرکای سوسیالیستی هم‌پیمان مسکو" از این پس باید امور داخلی خود را به طور مستقل، بدون کمک مسکو و "به روش خودشان" مدیریت کنند، زیرا مسکو دیگر توان و طاقت کمک و مدیریت امور های داخلی آن کشور ها را ندارد.
  • تأثیر: شوروی تضمین کرد که دیگر برای نگه‌داشتن رژیم‌های وابسته به مسکو، که به حیث رژیم های نامحبوب در کشور های شان در قدرت اند، از این پس کمک و مداخله نظامی کرده نمی تواند. این امر در همان سال (۱۹۸۹) راه را برای فروپاشی مسالمت‌آمیز رژیم های برخی از کشور های که تحت عنوان کشور های "بلوک شرق در اروپا" مسمی بودند، هموار ساخت.
اما دست نشاندگان و وابستگان گروپ های پرچم و خلق در افغانستان، از این اعلان بادار شان، از هم پاشیده، به سقوط مواجه شدند!

نوت: سوال اصلی در این بحث اجتماعی آن است، که کدام یک از کشور های ذیدخل در جنگ های نیم قرن اخیر افغانستان، تا چه حد، باید خسارات جنگی به مردم عزیز و جنگزدهٔ ما بپردازند، تا در قدم اول ما بتوانیم اقلا در ۴۱۲ ولسوالی افغانستان عزیز، برای دختران و پسران نوجوان کشور، مکاتب مناسب مسلکی، فنی، حرفوی و تخنیکی را ایجاد و فعال نمائیم، که پاسخگوی مرفوع ساختن احتیاجات و نیاز های اولیهٔ مردم عزیز و فقیر ما گردیده، تا آنکه نیز اقتصاد خود کفای ملی افغانستان عزیز را ارتقا و رونق داده بتوانند!

با تقدیم احترامات فائقه
حسیب الله 


احمد آریا22.05.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

 نوشتهٔ دوست محترم دوکتور محمد اکبر یوسفی تحت عنوان «مکثی بر کتاب تعصب» بر کتاب «تعصب ...» اثر عبدالقیوم میرزاده را می‌توان تأملی انتقادی بر نحوۀ فهم و کاربرد مفهوم «تعصب» در فضای فکری و سیاسی جامعۀ ما دانست. نویسنده در این متن می‌کوشد با نگاهی فلسفی و پرسش‌گرانه، خواننده را متوجه این نکته سازد که بسیاری از مفاهیم رایج، از جمله «تعصب»، «حقیقت» و برخی برداشت‌های ایدیولوژیک، همیشه دارای تعریف ثابت و مطلق نیستند، بلکه در بستر ذهن، زبان، قدرت و مناسبات اجتماعی معنا پیدا می‌کنند. این نوشته در واقع هشدار می‌دهد که چنین مفاهیمی گاه می‌توانند به ابزار داوری‌های سیاسی، حذف فکری و اتهام‌زنی گروهی تبدیل شوند.

در بخش‌های مختلف متن، با ارجاع به دیدگاه‌های فلسفی و مثال‌های اجتماعی، نشان داده می‌شود که تعصب زمانی خطرناک می‌شود که با قدرت، امتیاز و تبعیض پیوند بخورد؛ نه صرفاً در سطح احساسات یا تمایلات فردی، بلکه در قالب گرایش‌های جمعی و ایدیولوژیک. از همین منظر، متن به گونه‌ای ضمنی به فضای سیاسی امروز افغانستان نیز اشاره دارد؛ به‌ویژه آن‌جا که نویسنده از امکان سوء‌استفادۀ سیاسی از مفاهیم و تبلیغات ایدیولوژیک سخن می‌گوید و در نقد خود، به موضع حمایت‌گرایانۀ نویسندۀ کتاب «تعصب...» از گروه طالبان اشاره می‌کند؛ گروهی که در نتیجۀ توافقات پشت‌پرده با حامیان بین‌المللی و رژیم اسلام آباد به‌طور دراماتیک، بار دیگر بر اریکۀ قدرت نصب شد. از این‌رو، نگرانی اصلی متن تنها معطوف به یک مفهوم نظری نیست، بلکه متوجه این خطر نیز هست که چگونه مفاهیم اخلاقی و اجتماعی می‌توانند در خدمت توجیه اقتدار سیاسی و حذف مخالفان قرار گیرند.

در مجموع، این «مکث» را می‌توان تلاشی اندیشه‌ورزانه و قابل تأمل برای بازاندیشی دربارۀ مفاهیمی دانست که در فضای فکری و سیاسی افغانستان بسیار به‌کار می‌روند، اما کمتر دربارۀ معنا، حدود و پیامدهای سیاسی و اجتماعیِ کاربرد آن‌ها تأمل عمیق صورت می‌گیرد.

با احترام

احمد آریا

محمد داؤد مومند21.05.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

پیاوړی لیکوال همت صاحب!

سلامونه او نیکی

تاسی د سپنتا په مورد کی، د یوه مضمون په لیکلو پوره زیار ګاللی دی.

ماته سپنتا او ** سید مخدوم رهین د یوی سکی دوه مخونه دی، او د دوی په سیاسی مشرب او مذهب کی د یوه ویښته په قدر تفاوت نه وینم. دواړه د تعصب په آخور کی د ستمیت په سوټو شخوند وهی.

خو هغه څه چی ستاسی په لیکنه کی خورا متأسف او متأذی کړم، د ایرانی اصطلاحاتو استعمالول دی.

د ایرانی اصطلاحاتو استعمالول د ملی ثقافت او کلتور سپکاوی او خورا بی ضرورته کار دی.

ایرانی اصطلاحات د بحران الدین ربانی او پنجشیری مسعود چی د ستمی جمعیت او نظار شوری د ملی معتقداتو ضد ډلو مشران ؤ د ایران سره د یوه فرهنګی تړون له مخی، د ایرانی اصطلاحاتو د تورید او ترویج تیږه کښیښوه.

په هیواد کی د پوهنتون مبارکه او افغانستان شموله اصطلاح چی یوه ملی ترمینالوږی پوری اړه لری، د دوهمی سقاوی په دوره کی د ایرانی اصطلاح یعنی (دانشګاه) په اصطلاح بدله شوه، دا صرف لدی دپاره چی د پوهنتون کلمه ماهیتا د ملتی افغانی پښتو ژبی پوری اړه لری.

د پوهنتون نوم په هماغه اندازه افغانستان شمول ؤ لکه د بایسکل، موټر، راډیو، فرنګی کلمات او نومونه او مصطلحات.

آیا حتمی ده چی موږ بایسکل ته (دو چرخه) او توغندی ته د (موشک) مزخرفه او مبتذله اصطلاح وکارؤ؟

د استاد قدرت الله حداد د لیکنی په استناد غازی امان الله امرکړی ؤ چی ایرانی اصطلاحات دی نه استعمالیږی.

د خجالت وړ خبره ده چی هغه ستمی کولابی وطنوال چی د کابل د پوهنتون څخه فارغ شوی، د پښتنی اصلاحاتو سره د حساسیت او ضدیت له مخی د پوهنتون پرځای، د ایرانی (دانشګاه) اصطلاح استعمالوی، مثالونه یی سید مخدوم رهین، روان فرهادی، شیطان انترنیشنل، رزاق مامون، فارسی میدیا، د ضرابی خپرونه او په لسګونو فیسبوکی فارسی پروګرامونه او د پښتو ملتی ژبی مادر زاده او پدر زاده دشمنان او میرڅمن دی.

که ځینی هغه بیړا یا د کندهار د ستر ولس په وینا «ډر» پښتانه وګړی لکه د افغان جرمن د ویب سایت قلمی ملګری «پوهندوی داکتر پوهنمل سید حسام مل» د و طنی اصطلاحاتو پرځای، ایرانی اصطلاحات کاروی، دی ته بی فرهنګۍ فاجعه وایم.

خو مخصوصا ستاسی محترم نه زما دا توقع نه کیده چی خپل مضمون د ایرانی اصطلاحاتو په زهرهلاهل مسموم کړۍ !!!

همدا نن په همدی ملی ویب سایت کی د محترمی داکترکتونا چی یوه هنګرین دیپلوماته او افغانستان پیژندونکی ده، یوه مصاحبه د حبیب جان هوتکی سره په دری ژبه نشر شویده، محترمه داکترکتونا دری ځله د (یونورستی) او ایرانی (دانشګاه) پرځای د (پوهنتون) اصطلاح کاروی، چی زه ورته په داسی شعور او پوهی، ملیون واری مرحبا او حبذا وایم.

دا لاندی ایرانی اصطلاحات ستاسی په مضمون کی لیدل کیږی:

دانشګاهی - چی باید پوهنتونی وویل شی

پژوهشی - چی باید تحقیقی وویل شی

واژه ها - چی باید اصطلاحات وویل شی

ویژه - چی باید مخصوص ولیکل شی

داوری - چی باید قضاوت ولیکل شی

هزینه - چی باید بودجه ولیکل شی(فرنګی معموله او متداوله اصطلاح)

ویراستار - (سم نپوهیږم، شاید چی د مهتمم معنی ورکړی.

ستاسی په مضمون کی د پورتنیو ملی ضد اصطلاحاتو استعمال ماته دا کره وینا ذهن ته تداعی کوی چی وایی:

چو کفر از کعبه بر خیزد

کجا ماند مسلمانی

عبدالباری جهانی21.05.2026ایالات متحدهhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​جناب محترم هزاربیګ تاجشتون سلام و احترامات. سه روز قبل از زحمتی که کشیده بودید و  نامه چهارمم را که عنوانی طالبان نګاشته بودم به انګلیسی فوق العاده ترجمه نموده بودید از زحمتکشی تان تقدیر نموده و ممنومیت خودرا اظهار داشته بودم. اینکه آریانا افغانستان آنرا به نشر نه سپرده اند امید است در تغافل بنده بشمار نه آورید. بار دیګر اې لطف تان ممنونم.،امید است دفتر آریانا افغانستان این نامه ام را به نشر بسپارند. با احترام. 

محمد داؤد مومند21.05.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​خدمت مجریان محترم

الیوم چهار شنبه بیستم ماه می، حبیب جان هوتکی در پروګرام خود با میرمن داکتر کتونا، سفیر اسبق هنګری که سالیان متمادی در افغانستان اقامت داشته و یک افغانستان شناس است، مصاحبۀ بسیار جالب انجام داد، ملتجی ام آن را در ویب سایت وزین آریانا منعکس سازید.

مننه

Hazarzbek Tajiashtun21.05.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​ملک ستیز,

" .....جیمی کارتر، سی و نهمین رئیس جمهور امریکا، روزگاری یکی از قدرتمندترین مردان جهان بود..... با ثروت  فراوانی که داشت تلاش کرد عمرش را طولانی تر سازد و تا صد سالگی زیست......"

  نقل میدان, محترم ملک ستیز طبق عادت مفاهیم نهایت ساده را با پرداس فلسفی طوری شفاهی مشرح می سازد که گویا فیلسوف ارستول دوباره در افغانستان تولد گردیده است. ولی دروغ ها شاخدار را نباید تحریری یادگار گذاشت:

 جیمی کارتر خود در یک مصاحبه زنده قبل از مرگش اقرار نمود که هیچ وقت ذوق و میلی نداشت پولدار شود. او خود یک دهقان بود که هنگام وفات فقط مالکیت یک خانه نشیمن که در ان خود و خانمش دهه ها می زیست را داشت که بعد از مرگش ارزش ان 167000$- کمتر از  قیمت اپارتمان یک اطاقه - که انرا هم به دولت امریکا هدیه داده, نهایت غریب وفات نمود. 

محترم سلطنن غزنوی,

تشکر از تماس شما در ارتباط به تبصره این طرف در مورد نوشته محترم احمد اریا,  ولی من در ان مورد  هیچ "تحلیلی" نداشته فقط دو سوالی را  مطرح ساختم که از طرف ایشان جواب نهات قناعت بخش قبلا داده شده است.

دوکتور محمد اکبر یوسفی20.05.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​ښاغلی محمد همایون همت سلام!

د یوه څوان آلمانی فیلسوف په بیانیو او لکچرونو کی می په ډیر تأکید سره اوریدلی چی وائی «سیکولریزم» د حل لار ده، نه «سیکولر». دا پدی معنی ویل سوی، چی د لمړی ځل د پاره په غربی «نړی» که د حکومتی چاری او دینی چاری د جلا کیدو، د دوی د دینی علماو («تیۍولوژانو») له خوا تر سره سوی، نه د «بی دینانو» او یا د «اتائیستانو» له خوا. په امریکی کی د «جیفرسن» چی د هغه ملک ، د آزادی د اعلامیی لیکونکی پیژندل سوی او هم د دریم جمهور رئیس  په توګه  تیر سوی٫ همدا دی وو چی د لمړی ځل د پار ه عملی قدم اخستی. هم هغه ځوان پروفیسر او ځوان فیلسوف، اسلامی علماو ته دا وړاندیز کړی چی که چیری دوی هم داسی مشابه اقدام کړی وای، نو به د صلحی او د نړیوال ژوند کی لوی بدلون راغلی وای. په درناوی. یوسفی.

حسیب الله20.05.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​ټولو ګرانو محترمو هیوادوالو ته خپل سلامونه او احترامات وړاندي کوم.

د ښاغلي محترم محمد همایون همت مقاله، چې معنون په

"د روښانتیا په نوم پټ تعصب، د افغان تعلیمیافته اتیستي ـ چپي ایډیولوژۍ تناقض(او یا د ملحد-کیڼ اړخي ایډیولوژۍ تضاد)،

له پولیچرخي او پولیګون څخه تر کرالې پورې"

تر سرلیک لاندې، د ٢٠٠٢٦ میلادی کال د می میاشتی په ١٩ مه نيټه کې،  خپره شوه، خورا د ستاینې وړ ده، ځکه چې پدې تحلیلي مقاله کې، لیکوال، یوه مهمه او بنسټیزه مسله، په علمی تعمق او ژور لید سره تحلیل کړې ده.

په فائقه احترامات
حسیب الله
عبدالباری جهانی20.05.2026ایالات متحدهhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​جناب محترم هزار بیګ تاجشتون سلام و احترامات. از زحمتیکه که کشیده و چهارمین نامه سرګشاده بنده به اولیای امور طالبان را به انګلیسی ترجمه نموده اید جهان سپاس. شما هر وقت درحق بنده لطف خودرا دریغ نه ورزیده اید. کاشکی اکثریت نویسنده های افغان دربرابر لشکر ابوجهل با هم متحد و همصدا میشدند و آواز مردم مظلوم، بخصوص د ختران مارا، به ګوش جهانیان میرسانیدند. از زحمتی که کشیده اید بار دیګر ممنونم. با احترام.

ع واحد حيدرى18.05.2026سدني استراليا/FotoGallary/CountryIcons/AUs.png
از مدت‌ها به این‌سو، ویب‌سایت افغان جرمن به‌تدریج به مرکز نشرات و تبلیغات چهره‌ها و جریان‌های وابسته به تفکر کمونیستی افغانستان مبدل شده است. شاید صادقانه‌تر و شجاعانه‌تر این باشد که این رسانه نام خود را به «رسانهٔ هفت ثور» تغییر دهد، زیرا بخش بزرگی از مطالب منتشرشده در آن، عملاً بازتاب همان ادبیات، ذهنیت و روایت‌های دوران حزب دموکراتیک خلق افغانستان است.

امروز یکی از نوشته‌های شخصی به‌نام محمد انور اڅړ را مرور کردم که دربارهٔ مرگ جنرال ضیاءالحق، رئیس نظامی وقت پاکستان، مطالبی آمیخته با فرضیه‌ها، تبلیغات استخباراتی و تحلیل‌های یک‌جانبه نوشته بود. در این نوشته، مجاهدین افغانستان «یاغیان» خطاب شده‌اند؛ اصطلاحی که دقیقاً ادامهٔ همان ادبیات رژیم کمونیستی و دستگاه تبلیغاتی شوروی است. در حالی‌که بخش بزرگی از مردم افغانستان، مجاهدین را نیروهای مقاومت در برابر اشغال شوروی می‌دانستند، نه «یاغی».

همچنان در این نوشته، از رژیم وقت کمونیستی افغانستان، خاد/واد و حتی KGB شوروی با نوعی افتخار و مشروعیت یاد شده، اما در مورد هزاران زندانی سیاسی، شکنجه، اعدام، بمباردمان قریه‌ها، مهاجرت میلیون‌ها افغان و سرکوب گستردهٔ مردم افغانستان تقریباً سکوت صورت گرفته است. این نوع روایت‌سازی، بیشتر دفاع ایدیولوژیک از گذشتهٔ کمونیستی است تا یک تحلیل بی‌طرفانه و علمی از تاریخ.

تناقض قابل توجه دیگر آن است که برخی از همین چهره‌ها امروز با استفادهٔ گسترده از آیات قرآن پاك، اصطلاحات اسلامی و احساسات مذهبی مردم تلاش می‌کنند چهره‌ای دیندار و ملی از خود نشان دهند، در حالی‌که بسیاری از جریان‌های وابسته به همان تفکر در گذشته دین، علما و ارزش‌های سنتی جامعهٔ افغانستان را «ارتجاع» می‌خواندند و با آن در تقابل قرار داشتند. مشکل اصلی تغییر فکر افراد نیست؛ بلکه استفادهٔ ابزاری از دین برای پنهان‌کردن گذشتهٔ سیاسی و ایدیولوژیک است، بدون آنکه مسئولیت تاریخی آن دوران پذیرفته شود.

Hazarzbek Tajiashtun18.05.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

Authored by: Abdul Bari Jahani
Verbatim Translated by: Hazarzbek Tajiashtun
Fourth open letter to the Islamic Emirate of Afghanistan leadership.

Respected leaders of the Islamic Emirate, Assalamu Alaikum.

It has been a long time since I have sent you an open letter. The reason for this is that you view the opponents of your regime and their actions - of which I am one of them - as enemies and accordingly you do not listen to their concerns and suggestions.

Dear respected ones! Almost thirty years ago, in the presence of the respected Maulavi Wakil Ahmad Mutawakil and my late teacher, Professor Hashemian, I have told your leader, Mullah Mohammad Omar Mujahid, that all the people of Afghanistan are Muslims and have no objection to the establishment of an Islamic system, but they oppose the behavior of your colleges' and you the way the [ governing] system is implemented. Believe me that I have not seen or met a single person from Kandahar, Kabul, and Jalalabad who is satisfied with your [team] actions. If the current status quo situation continues, you too will fall from the peak of power simply due to general opposition of the people.

I have told you this many times and I repeat again that there is no established system in the world, and there is no example in history that has not collapsed in the face of strong public opposition. Your associates, or rather, I should say, the "Amr-Bel-Ma'ruf ", insults and beats people in public and even [go as far as] beats and humiliate young women in the public market, which is [indeed] an acts and deeds against human dignity. People will not remain silent forever in the face of such atrocities of yours.

You yourself had written in your [issued edict] of Penal Code that if someone converts from the Hanafi branch of [ Islamic] faith to another school of [ Islamic] faith, he will be sentenced to two years in prison. I had condemned your action then but now I call such action not only cruel but also un-Islamic. [Simply] because all four Sunni schools of thought/ branch of faith are considered valid and a Sunni Muslim has the right to choose between all four branches.

Your Minister of Higher Education announced a few days ago that no one has the right to preach for any branch of [Islamic] faith other than the Hanafi. This simply means upsetting and unsettling the [already long-established variant] community for which you have no legal basis for such ruling. By what procedure and law do you have the right to deprive the Panj Pirs of Kunar [in Afghanistan], who consider themselves more devout Muslims than you are, to preach and order the change of their branch of [ Islamic] faith path?

There are six to seven million Shia brothers living in Afghanistan. Just as Sunnis, they are too legal citizens of Afghanistan and since no one can deprive [Sunnis] of this right, Shia brothers [also] have equal rights as much as Sunnis in terms of Afghan citizenship. I heard the sermon of a respected religious leader of a Shia brothers, Ayatollah Sharifi, last Friday. He said that your authorities of Amr-e-Bal-Maruf summoned him and questioned him for the crime of concluding [the approval] of a mut'ah or temporary marriage. Your servers beat him with their fists to the point that his turban fell to the ground, humiliated. Although he asked all his followers present there in the prayer sermon to exercise patience and tolerance and to avoid reaction; but [ despite his calm nature], no one can guarantee that the followers of the Shia faith of Islam will not react violently [ in response to such humiliation]. [Your created] situation will not remain as-is for long. Your adversarial opposition of Shia brothers has now turned into hatred towards you. The feeling of hatred is increasing day by day, spreading and transferring from person to another person fast. [Rest assured] that not just you but even powers much greater and broader than you cannot stand firm against the hostility of six to seven million people.

[I will take] full responsibility for [ my words] and on behalf of hundreds of thousands and even millions of Pashtuns and firmly state that not all Pashtuns and [ specifically] not all Kandaharrians are Taliban. Pashtuns have lived in peace and brotherhood with non-Pashtuns and their Shia brothers in the north and south of the country for years and as long as Afghanistan exists, they will live in peace and brotherhood with everyone. [ As a reminder please be reminded] that every Pashtun is not a victim of foreign conspiracies.

Afghanistan is a flower bouquet of tribes. In this country, the history of their settlement may not be clear to all Pashtuns, which extends back thousands of years. Tajiks, Uzbeks, Turkmens, Pashayan, Aimaqs and . . . have also lived in this land for centuries and have equal rights with Pashtuns in every aspect. In such a society, which consists of so many tribes, the monopoly of power is not the right of any tribe.

You have handed over all leadership power to the Pashtun, and that too mostly to the southwestern region and as such you have made the other tribes and ethnic groups of Afghanistan to look down at the Pashtuns- especially the Pashtuns of the southwestern provinces. A Pashtun wrote that "If it is dirty, it is from Kandahar." I heard your Minister of Higher Education, who is proud of being the son-in-law of Mullah Hibatullah, stated that we will govern the government whatever and however we want. But in the 21st century, we ought not to have the opportunity of [others obedience] by force and coercion. On this account, you have made not only your Shia brothers but also most Pashtuns and other noble tribes your enemies. Such affairs of governing bring your own demise steps closer because you such brutal acts of violence against your imaginary and real opponents.

I have always opposed the violent fall of the Taliban regime, and that is because a violent fall would lead to internal war and, God forbid, would lead to the killing and destruction of tens of thousands, perhaps hundreds of thousands of people.

If you continue to usurp the rights of Pashtuns and non-Pashtuns alike and anew, in the current form and speed you are proceeding, and if you continue to allocate and hand political power in the country only to Pashtuns-Mullahs, and if the ministries of higher education, education, mines and industries, communications, and . . . are in the hands of unprofessional, unskilled and ignorant/uneducated people, and if you continue to treat your own people like enemies and slaves, then I tell you once again that Afghanistan is heading towards the abyss of destruction.

احمد آریا17.05.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

دوست گرامی و متفحص، محترم تاجیشتون صاحب،

سپاس از طرح پرسش‌هائی که، دست‌کم برخلاف بسیاری از مباحث احساسی و شعارمحور، ناظر به یک بحث جامعه‌شناختی و سیاسی‌اند. با این‌حال، به گمان من در هر دو پرسش شما، نخست باید میان «غلبهٔ سیاسی یک گروه» و «نمایندگی اجتماعی و هویتی یک قوم» تفاوت گذاشت؛ تمایزی که بدون درک آن، رسیدن به نتیجه‌گیری دقیق دشوار خواهد بود.

نخست، این‌که طالبان نمایندهٔ همهٔ پشتون‌ها نیستند، نه یک داوری احساسی بلکه یک واقعیت جامعه‌شناختی است. هیچ قومی در جهان دارای یک صدای واحد سیاسی، ایدیولوژیک و فکری نیست. همان‌گونه که نمی‌توان دولت جمهوری اسلامی ایران را نمایندهٔ همهٔ فارس‌ها دانست، یا حکومت شوروی را در تمام ادوارش نمایندهٔ همهٔ روس‌ها تلقی کرد، طالبان و امارت شان نیز به‌هیچ‌وجه بازتاب‌دهندهٔ تمام تنوع فکری، فرهنگی و سیاسی جامعهٔ پشتون نیستند.

البته هدف آن شمار اندکی از نژادگرایانی که هم‌زمان بر طبل قوم‌پرستی و طالبان‌پرستی می‌کوبند، از پیش روشن است. آنان می‌کوشند بقای سیاسی و ایدیولوژیک خود را با بقای طالبان گره بزنند و از این رهگذر، طالبان را به‌عنوان نمایندهٔ طبیعی و انحصاری پشتون‌ها معرفی کنند؛ در حالی‌که این روایت، بیشتر یک پروژهٔ سیاسی است تا یک واقعیت اجتماعی.

اما این پرسش که «چرا یک نیروی سازمان‌یافتهٔ پشتونی علیه طالبان وجود ندارد؟» الزاماً به معنای حمایت عمومی پشتون‌ها از طالبان نیست. در بسیاری از جوامع اقتدارگرا، فقدان مقاومت سازمان‌یافته بیش از آن‌که ناشی از اجماع اجتماعی باشد، محصول ساختار قدرت، سرکوب، پراکندگی نیروهای سیاسی، فرسایش تاریخی نهادها و انحصار ابزار خشونت است. طالبان امروز نه‌تنها دستگاه نظامی و استخباراتی را در اختیار دارند، بلکه از یک ماشین ایدیولوژیک، تبلیغاتی و مالی نیز بهره می‌برند که هر نوع مخالفت علنی را پرهزینه ساخته است.

افزون بر آن، نباید فراموش کرد که در بیست سال گذشته، شمار قابل توجهی از پشتون‌ها در ساختار جمهوریت، جامعهٔ مدنی، رسانه‌ها، دانشگاه‌ها و حتی نیروهای امنیتی حضور داشتند و بسیاری از قربانیان طالبان نیز از میان خود پشتون‌ها بوده‌اند. مخالفت با طالبان الزاماً همیشه در قالب «جبههٔ قومی مسلح» ظاهر نمی‌شود تا بتوان آن را تنها با معیار جنگ سنجید. این مخالفت، در اشکال سیاسی، فکری، فرهنگی و اجتماعی نیز وجود داشته و همچنان وجود دارد.

در مورد پرسش دوم نیز، به باور من باید میان «اکثریت فرهنگی» و «مالکیت انحصاری هویت ملی» تفاوت گذاشت. درست است که در بسیاری از کشورها، یک زبان یا گروه تاریخی نقش برجسته‌تری در شکل‌گیری دولت مدرن داشته است؛ اما دولت-ملت مدرن زمانی مشروعیت پیدا می‌کند که هویت ملی را به یک چتر مشترک شهروندی تبدیل کند، نه به ملکیت انحصاری یک قوم.

برای مثال، در فرانسه هویت ملی فرانسوی تنها به قومیت فرانک‌ها محدود نیست؛ در امریکا، «امریکایی بودن» صرفاً معادل تبار اروپایی نیست؛ و حتی در کشورهایی با اکثریت قومی روشن نیز مشروعیت سیاسی مدرن بر بنیاد شهروندی تعریف می‌شود، نه برتری قومی. به همین دلیل، اگر در افغانستان هویت ملی به‌جای یک مفهوم فراگیر، به ابزار برتری‌جویی قومی تبدیل شود، نتیجه نه وحدت ملی بلکه تشدید بحران مشروعیت خواهد بود.

افغانستان، برخلاف برخی الگوهای کلاسیک دولت-ملت، از آغاز کشوری چندقومی، چندزبانی و چندلایه بوده است. بنابراین، ثبات آن نه در انکار نقش تاریخی هیچ قومی، بلکه در پذیرش مشارکت برابر همهٔ اقوام در تعریف هویت ملی نهفته است. هیچ قومی، از جمله پشتون‌ها، نیاز ندارد برای اثبات جایگاه تاریخی خود، مالکیت انحصاری افغانستان را ادعا کند؛ همان‌گونه که هیچ قوم دیگری نیز نمی‌تواند نقش تاریخی پشتون‌ها را انکار نماید.

بحث اصلی دقیقاً همین‌جاست: میان «نقش تاریخی» و «حق انحصاری» تفاوت بنیادی وجود دارد.

سلطان غزنوی17.05.2026 آلمان http://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png
سلام و عرض حرمت دوست گرامی آقای Hazarzbek Tajiashtun؛
در پاسخ به پرسش شما مبنی بر اینکه «چرا هیچ جبهه‌ای از سوی قوم پشتون وجود ندارد»، لازم است به عرض برسانم که در حال حاضر جریان‌ها و حرکت‌های سیاسی کافی از سوی تمامی اقوام شریف افغانستان وجود دارد، اما هیچ جبهه نظامیِ منحصر به یک قوم خاص وجود ندارد.
​حال اگر معیار شما این باشد که نبودِ یک جبهه نظامی به معنای پشتیبانی از طالبان است، پس باید گفت که جبهه نظامیِ نورستانی، هزاره و دیگر اقوام نیز وجود ندارد [و این استدلال صحیح نیست].
​واقعیت این است که مردم از جنگ خسته شده‌اند؛ بدون داشتن پشتوانه و امکانات، چگونه و با کدام نیرو می‌توان مبارزه کرد؟
​بنابراین، با تمام احترامی که برای شما قائلم، به نظر می‌رسد تحلیل شما در این زمینه دقیق نباشد.
​با عرض حرمت و احترام


Hazarzbek Tajiashtun17.05.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

No photo description available.

 محمد همایون همت,
" رنگین دادفر سپنتا در محکمه  ادعا و عمل..... "

محترم همایون همت مقاله نهایت تحقیقی و جالبی در مورد کاروایی ها دوکتور سپنتا دارد. رنگین دادفر سپنتا نه تنها در ظرفیت سیاسی رول بازی نموده, بلکه خود را همیشه در نقش. یک اندیشکده فکری/ تنک تنک مطرح می سازد. عمدتا دست اورد چنین موسسات است که پالیسی ها سیاسی کشور ها پیشرفته را در استخدام بهترین مغزها تحلیل و تجزیه نموده, نتیجه و توصیه را به دسترس سیاسیون قرار می دهند. 

متاسفانه یادگار فراموش ناشدنی که از دوکتور سپنتا در بازی رول تنک تنک مانده است - دست بوسی مرحوم حضرت مجددی از طرف ایشان با دهن, دو چشم, دو دست و از کمر ۹۰ درجه خم شدن ان هم در محفل رسمی می باشد. یا به عبارت دیگر, رهبر تنک تنک در افغانستان, برتری فرضی ذاتی - خطرناک ترین پدیده اجتماعی - را که در افغانستان سیاسی نهادینه شده است مشروعیت می بخشد.


عبدالقیوم میرزاده17.05.2026هلند/FotoGallary/CountryIcons/NL.png

​گرانقدر محترم جناب  حسیب الله از توجه، ستایش و توصیهٔ آگاهانهٔ تان در مورد مقالهٔ من تحت عنوان « تحلیل و بازتاب واقعیت های عینی جامعهٔ ما لابی گری نیست» یک افغانستان سپاسگزارم. صحتمندی و سعادت همیشگی تان را آرزو دارم.

با احترام

میرزاده

عبدالقیوم میرزاده17.05.2026هلند/FotoGallary/CountryIcons/NL.png

​جناب محترم ع. تره کی بعد از عرض سلام و ادای حرمت از توجه و نظر عالمانهٔ تان در قبال نوشتهٔ من تحت عنوان« تحلیل و بازتاب واقعیت های عینی جامعهٔ ما لابی گری نیست» یک افغانستان سپاسگزارم.

در کنار تحصیلات پوهنتونی در رشته های علوم اجتماعی و علوم سیاسی، باور من این است که بیشتر از نیم قرن تجارب و حضور در فراز و نشیب های سیاسی و اجتماعی افغانستان با داشتن فکر و آرزوی محبت به انسان و وطن خود پوهنتون بزرگ و پُر آموزش برایم بوده است. صد البته که آنچه در متن زندگی، تحولات، دشواری‌ها و واقعیت‌های جامعه آموخته‌ام، اندوخته‌ای ارزشمند است که در کنار دانش آکادمیک، دید و درک عمیق‌تری از مسائل به انسان می‌بخشد. ارجحیت به منافع ملی و مصالح همهٔ مردم همیشه در محراق همه تحلیل ها و یادداشت هایم قرار داشته است.

بازهم از توجه و حضور تانشما صمیمانه سپاسگزارم و برایتان عمر طویل با صحتمندی و سعادت آرزو دارم.

با حرمت مزید

میرزاده

Hazarzbek Tajiashtun17.05.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​احمد اریا,

 " .....طالبان به هیچ‌ وجه نمایندهٔ همهٔ پشتون‌ها نیستند و هیچ گروهی حق ندارد خود را مالک انحصاری هویت ملی معرفی کند.,,,,, "

 بنا بر منصفانه نویسی و تحلیل ها عینی مقالات محترم احمد اریا, از دید این طرف زمینه و گزینه انتقاد موجودیت خود را از دست می دهد. ولی برای معلومات بیشتر در ارتباط به دو مفهوم کاپی شده فوق دو سوال در ذهن خطور وچنین مطرح میگردد:

 ۱. هرگاه طالبان نمایندگی از پشتون ها را ندارند, پس چرا حتی یک گروه سازماندهی شده از پشتون ها در مبارزه و مقابله با امارت اسلامی وجود ندارد?

۲. در اکثریت کشور ها.تعریف هویت ملی معلومدار همه گانی بوده ولی ساختار مروج اجتماعی چنین است که مثلا در امریکا شمالی, روسیه, فرانسه, ایران, چین, ترکیه و غیره;  نمایندگی وانعکاس هویت ان کشور ها را امریکا یی ها اروپایی تبار, روسها, فرانچه ها, فارسها , چینایی ها - هن و ترک ها دارند. از دید شما, ایا افغانستان میتواند مجزا از چنین ترند مروج مسیر اجتماعی  و قرار داد اجتماعی باشد?

ع واحد حيدرى17.05.2026سدني استراليا/FotoGallary/CountryIcons/AUs.png
مردم افغانستان پس از نزدیک به نیم قرن جنگ، قربانی و مبارزه، سرانجام توانستند استقلال و حاکمیت خود را دوباره به‌دست آورند. اما با وجود این، کشور هنوز با مشکلات بزرگ و عمیقی روبه‌رو است؛ از تحریم‌های ظالمانه گرفته تا فقر گسترده، میلیون‌ها معتاد مواد مخدر، اقتصاد وابسته، فساد اداری ، و نفوذ تفکراتی که طی دهه‌ها از سوی قدرت‌های خارجی در جامعه تزریق گردید.

واقعیت این است که مشکل افغانستان تنها کمبود تعلیم و تحصیل نبود، بلکه نوع آموزش و وابستگی فکری بخشی از قشر تحصیل‌کرده نیز نقش اساسی در بحران کشور داشت. در پنجاه سال گذشته، بخش بزرگی از نخبگان و تحصیل‌کرده‌ها، به‌جای خدمت به منافع ملی و تقویت هویت مستقل افغانستان، وابسته به ایدیولوژی‌ها، كلتور ‌ها و حتی زبان کشورهای خارجی شدند و نتوانستند وحدت، اعتماد و استقلال واقعی را در کشور ایجاد کنند. از همین‌رو، مردم حق دارند از عملکرد بخشی از طبقهٔ تحصیل‌کرده ناراضی و منتقد باشند.

اما این ناکامی‌ها هرگز به معنای بی‌ارزش بودن علم، تعلیم و تخصص نیست. هیچ کشوری بدون دانش، تحصيل، تخصص و رشد فکری مردم خود به پیشرفت واقعی نرسیده است. مشکل اصلی افغانستان بیشتر بحران هویت ملی، ضعف استقلال فکری و سوءاستفادهٔ سیاسی از نظام آموزشی بوده است، نه اصل تعلیم و تحصیل.

تحصیل‌کرده‌ای که وابسته به قدرت‌ها و منافع کشورهای غربی و شرقی باشد و كلتور، تاریخ و ارزش‌های مردم خود را نادیده بگیرد، نمی‌تواند در خدمت ملت افغانستان قرار گیرد. افغانستان به افرادی نیاز دارد که علم و تخصص را در کنار تعهد ملی، استقلال فکری، ارزش‌های دینی و كلتورى و منافع مردم خود قرار دهند.

در نتیجه، افغانستان نه با «تعلیم بدون هویت ملی» پیشرفت می‌کند و نه بدون علم و آموزش. راه نجات کشور در ترکیب تحصيل، هویت ملی، استقلال فکری، عدالت اجتماعی و حفظ ارزش‌های دینی و كلتورى افغانستان است. تجربهٔ چند دههٔ گذشته نشان داده است که برخی افراد زیر نام دموکراسی، آزادی زنان ،  نان، لباس و خانه، بارها منافع و استقلال وطن را معامله کردند و مردم افغانستان قيمت سنگين انرا پرداخته. 
احمد آریا16.05.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

استفاده از کلماتی چون «انصاف»، «حقیقت» و حتی تفسیر اخلاقی از مفهوم «کفر»، زمانی که هدف اصلی آن ساختن نوعی مشروعیت اخلاقی برای طالبان باشد، نمی‌تواند بیانگر موضعی واقعاً منصفانه و حقیقت‌پسند تلقی شود.

به‌خصوص زمانی که طالبان از زمینهٔ جنگ، ویرانگری و خشونتی که خود طی بیست سال بر افغانستان تحمیل کردند جدا ساخته می‌شوند، و «ختم جنگ» ــ جنگی که خود طالبان از عوامل اصلی شعله‌ور نگه‌داشتن آن بودند ــ به‌عنوان اعتبار و دستاورد سیاسی آن گروه عرضه می‌گردد. گروهی که انتحار کرد، مکاتب و شفاخانه‌ها را منفجر ساخت، شاهراه‌ها را ناامن کرد، خبرنگاران، معلمان، استادان، کارمندان دولتی، علمای دینی و غیرنظامیان، اعم از زن، مرد و کودک را هدف قرار داد، و سرانجام نیز در نتیجهٔ معامله‌ای دیگر، و بدون تردید دور از چشم و ارادهٔ مردم، بار دیگر بر اریکهٔ قدرت بازگردانده شد.

طالبان صرفاً نیرویی نبودند که بعداً آمدند و «امنیت» آوردند؛ آنان خود یکی از عوامل اصلی دوام جنگ و بی‌ثباتی در افغانستان بودند. وقتی یک گروه مسلح پس از دو دهه جنگ، با سقوط نظام و حذف همهٔ مخالفان، میدان جنگ را خاموش می‌کند، این الزاماً به معنای صلح پایدار یا یک دستاورد مثبت نیست. خاموش شدن جنگ، پس از فروپاشی ساختارهای سیاسی، مدنی و اجتماعی، بدون بررسی علل و زمینه‌های آن، نمی‌تواند به‌عنوان «موفقیت» معرفی شود.

همین‌گونه، «کاهش جرایم مسلحانه» که چون موهبتی از سوی این گروه در حق مردم جلوه داده می‌شود، می‌تواند به‌سادگی نتیجهٔ گسترش شدید فضای سرکوب، اختناق و ترس باشد. واقعیت آشکار این است که در بسیاری از رژیم‌های اقتدارگرا نیز ممکن است سطح برخی جرایم خیابانی کاهش یابد، اما این امر لزوماً نشانهٔ سلامت سیاسی و اجتماعی، یا ارتقای سطح زندگی اقتصادی مردم نیست. وقتی جامعه‌ای زیر سلطهٔ دستگاه امنیتی، استخباراتی و سرکوب شدید قرار گیرد، طبیعی است که بخشی از جرایم علنی کاهش یابد؛ اما هم‌زمان آزادی بیان، حق اعتراض، مشارکت سیاسی، حقوق زنان و امنیت روانی جامعه نیز از میان می‌رود.

افزون بر این، زمانی که «نقد طالبان» عامدانه به‌عنوان «نفی هویت افغانستان» تلقین می‌شود، چنین وانمود می‌گردد که هر انتقاد جدی از طالبان، همسو با پروژه‌های ضدافغانستانی یا ضدپشتونی است. این یکی از رایج‌ترین شگردهای تبلیغاتی طالبان و هواداران آنان است: سیاسی‌سازی هویت قومی برای مصون ساختن یک جریان ایدیولوژیک از نقد. در حالی‌که مخالفت با طالبان الزاماً مخالفت با پشتون‌ها، نام افغانستان یا هویت تاریخی کشور نیست. طالبان به هیچ‌وجه نمایندهٔ همهٔ پشتون‌ها نیستند و هیچ گروهی حق ندارد خود را مالک انحصاری هویت ملی معرفی کند.

در مورد پروژه‌های اقتصادی و ترانزیتی نیز باید واقع‌بین بود. بسیاری از پروژه‌هائی که امروز طالبان از آن نام می‌برند، یا در دورهٔ جمهوریت آغاز شده بودند، یا هنوز در حد تفاهم‌نامه و تبلیغات باقی مانده‌اند. افزون بر آن، توسعهٔ اقتصادی را نمی‌توان جدا از مشروعیت سیاسی، نظام تعلیمی، حقوق شهروندی و ثبات پایدار ارزیابی کرد. کشوری که نیمی از جمعیت آن ــ یعنی زنان ــ از تحصیل و بخش بزرگی از کار محروم‌اند، با فقر گسترده و فرار وسیع متخصصان روبه‌رو است، و فاقد نظام سیاسی پاسخگو می‌باشد، نمی‌تواند صرفاً با چند پروژهٔ ترانزیتی به‌عنوان نمونه‌ای از موفقیت معرفی شود.

چنین نوشته‌هائی نمونه‌ای از «عادی‌سازی تدریجی طالبان» است؛ یعنی تلاش برای تبدیل یک گروه تروریستی، نیابتی و ایدیولوژیک به حکومتی «قابل قبول». مشکل اصلی این‌گونه متون نه دعوت به انصاف، بلکه ارائهٔ تعریفی گزینشی و دلخواه از انصاف است؛ انصافی که ویرانی بیست‌ساله، ترور، انتحار، حذف آزادی‌ها و فروپاشی نهادهای افغانستان را به حاشیه می‌راند، اما هر اقدام محدود پس از تسلط کامل یک گروه معلوم‌الحال را به‌عنوان «حقیقت پنهان‌شده» برجسته می‌سازد.

حسیب الله16.05.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png
پیشنهاد یک بحث اجتماعی: هرگاه ما از ورای یک دیدگاهٔ جامع و ژرف در قضایای افغانستان عزیز پس از کودتا های دههٔ هفتاد میلادی، دکترین سیاست خارجی برژنف و توسیعه طلبی شوروی به خاک افغانستان، بلخصوص به کودتای هفت ثور سال ۱۹۷۸ میلادی و پس لز آن تجاوز نظامی شوروی در سال ۱۹۷۹ میلادی به کشور عزیز ما و اشغال افغانستان توسط قوای شوروی، جنگ های نیابتی کشور ها در هنگام به اصطلاح "جنگ سرد" در خاک افغانستان، ایجاد "دولت های مجاهدین" پس از ختم دکترین سیاست خارجی برژنف، "ایجاد دولت طالبان بار اول" و بلاخره دورهٔ اشغال افغانستان پس از سپتمبر، اکتوبر ۲۰۰۱ میلادی آبی ختم حکومت غنی در سال ۲۰۲۱ میلادی را در بر گیرد، به ادبیات سیاسی در ارتباط افغانستان عزیز غور و دقت نمائیم، با برخی از برداشت های بر می خوریم، که در آنها به یک نوعی نشان داده می شود، که گویا، افغانستان عزیز ما به حیث یک کشور، در کل دارای "یک دولت ذاتاً شکست‌خورده" بوده است!

سوالی را که من در یک بحث اجتماعی پیشنهاد و مطرح میدارم متکی به این استدلال است، که، آیا افغانستان عزیز ما، از دههٔ هفتاد میلادی به این سو، به طور سیستماتیک به ذریعهٔ مداخلات خارجی بی‌ثبات نشده است - و از حاکمیت خود محروم نشده است - به عبارت دیگر، یعنی که، آیا افغانستان عزیز ما از طریق تقریبا "پنجاه سال" مداخلات خارجی بی‌وقفه، که، یا تحت قوانین بین‌المللی مشروع خوانده شده، تحمیل گردانیده شده و یا تحت قوانین بین المللی چنین مداخلات خارجی تحمل شده است، با چنین مشکلات و پرابلم های امروزی دچار و گرفتار نگردانیده شده است؟

نوت: "قوانین بین المللی امروزی"، در ارتباط با تاریخ پر خم و پیچ پنجاه سال اخیر افغانستان عزیز، چه چیز علمئی برای گفتن دارد؟

تادیهٔ خسارات جنگی پنجاه سال اخیر مردم عزیز ما، از نگاهٔ "قوانین بین المللی امروزی"، در مراحل مختلف پنجاه سال اخیر، بدوش کدام کشور های جهان تعلق می گیرد؟

آیا، نمی‌توان در قدم اول، از کشور های ذیدخل در امور داخلی افغانستان عزیز، به حیث، یک بخش کوچکی از تادیهٔ خسارات جنگی به مردم عزیز ما، تقاضای ایجاد "مکاتب مسلکی، حرفوی، فنی و تخنیکی، برای دختران و پسران افغانستان در ۴۱۲ ولسوالی افغانستان عزیز نمود، که واحد های اداری کوچک آن کشور را تشکیل می دهند؟ 

با تقدیم احترامات فائقه

حسیب الله
عمر توخي16.05.2026سوېډن/FotoGallary/CountryIcons/Sweden.png
باید آینده‌نگر باشیم، نه عقب‌نگر، به این معنا که گذشته را فراموش نمی‌کنیم، بلکه آن را چراغی برای فهم امروز و ترسیم اینده می‌دانیم. ملت‌هایی که حافظهٔ تاریخی خود را از دست بدهند، محکوم‌اند اشتباهات و فجایع گذشته را بار دیگر تجربه کنند.

اگر پنج دههٔ اخیر افغانستان را با دقت مرور کنیم، می‌بینیم که این سرزمین قربانی جنگ، افراط‌گرایی، مداخلات خارجی، تعصب، استبداد و معامله‌گری‌های سیاسی بوده است. در این مدت، میلیون‌ها انسان قربانی شدند، نسل‌ها از تعلیم و تحصیل باز ماندند و اعتماد مردم نسبت به نظام‌ها و حاکمان بارها شکسته شد. اما در کنار همهٔ این فجایع، یک حقیقت تلخ دیگر نیز وجود دارد که هر بار که مردم در برابر ظلم سکوت کردند و یا برای منافع کوچک، جنایت‌های بزرگ را نادیده گرفتند، زمینه برای تکرار همان فجایع فراهم‌تر شد.

امروز نیز نباید اشتباه دیروز را تکرار کرد. هیچ حکومت و هیچ قدرتی تنها با ساختن چند پل، سرک یا پروژهٔ عمرانی نمی‌تواند مشروعیت سیاسی و اخلاقی کسب کند، در حالی که اساسی‌ترین حقوق انسانی نیمی از جامعه را سلب می‌کند. محروم‌ساختن دختران از حق تعلیم، تحصیل و کار، فقط یک تصمیم سیاسی نیست بلکه خاموش‌کردن آیندهٔ یک ملت است. جامعه‌ای که زنان آن خانه‌نشین و از رشد فکری و علمی محروم شوند، دیر یا زود در همهٔ عرصه‌ها سقوط خواهد کرد.

توسعهٔ و پيشرفت واقعی تنها در ساختمان‌ها و جاده‌ها خلاصه نمی‌شود بلکه توسعهٔ واقعی زمانی معنا پیدا می‌کند که انسان، کرامت انسانی، آزادی‌های اساسی و حق تعلیم و تحصیل در محور سیاست قرار گیرد. تاریخ نشان داده است که حکومت‌های متکی بر جهل، تعصب و زور شاید مدتی دوام بیاورند، اما هرگز نمی‌توانند آینده‌ای پایدار و انسانی بسازند.

کسانی که امروز تنها با دیدن چند پروژهٔ ظاهری، بر این همه محدودیت‌ها و بی‌عدالتی‌ها چشم می‌بندند، یا از روی تعصب قضاوت می‌کنند و یا آگاهانه حقیقت را انکار می‌نمایند. زیرا هیچ وجدان بیداری نمی‌تواند پیشرفت ظاهری را با نابودی حق تعلیم، حق آزادی و شخصیت انسانی معامله کند.

افغانستان زمانی به ثبات، عزت و پیشرفت واقعی خواهد رسید که معیار قضاوت ما نه بر اساس تبلیغات و ظواهر، بلکه استوار بر پایه ای عدالت، انسانیت، آزادی و آگاهی باشد.

ع واحد حيدرى16.05.2026سدني استراليا/FotoGallary/CountryIcons/AUs.png
در دوران اشغال شوروی و سپس حضور امریکا، پروژه‌های تفرقهٔ قومی، توهین، حذف و حتی کشتار بخشی از جامعهٔ پشتون، در بسیاری موارد به بخشی از سیاست‌های دولت‌های وابسته و دست‌نشانده تبدیل گردید. هم‌زمان، نام «افغان» و «افغانستان» نیز زیر فشار تبلیغات، جنگ روانی و تهاجم سیاسی و فرهنگی خارجی قرار گرفت. در چنین فضایی، طبیعی است که جامعه بیش از هر زمان دیگر نیازمند صداقت فکری، انصاف تاریخی و نقد متوازن باشد؛ نه تقدیس مطلق و نه نفی مطلق.

اصطلاح «کفر» در زبان عربی به معنای پوشاندن و پنهان کردن حقیقت است، نه صرفاً مخالفت سیاسی یا اختلاف فکری. از همین رو، وقتی کسی ادعا می‌کند که «طالبان هیچ کار مثبت انجام نداده‌اند»، اگر این سخن از روی تعصب، نفرت سیاسی یا نادیده‌گرفتن عمدی واقعیت‌ها باشد، می‌تواند مصداق پوشاندن بخشی از حقیقت تلقی گردد.

بدون شک، بر سیاست‌ها، محدودیت‌ها و اشتباهات طالبان  انتقادات جدی و اساسی وارد است و بسیاری از عملکردهای آنان مورد اعتراض بخش بزرگی از جامعهٔ افغانستان و جهان قرار دارد. اما در عین حال، انکار کامل هرگونه تحول یا اقدام مثبت نیز با انصاف تاریخی و روش علمی سازگار نیست.

برای نمونه، ختم  جنگ‌های گسترده داخلی، کاهش برخی جرایم مسلحانه   مناطق، توجه بیشتر به پروژه‌های ترانزیتی، معادن و راه‌های تجارتی منطقه‌ای، واقعیت‌هایی‌اند که حتی برخی نهادهای بین‌المللی نیز به آن اشاره کرده‌اند. پذیرش این موارد به معنای تأیید کامل طالبان نیست؛ همان‌گونه که انتقاد از آنان نیز نباید به انکار همهٔ واقعیت‌ها تبدیل گردد.

مشکل اصلی زمانی پدید می‌آید که تحلیل سیاسی از مسیر انصاف خارج شده و به نفی مطلق تبدیل شود. در چنین وضعیتی، انسان به‌جای بررسی همه‌جانبهٔ واقعیت‌های پیچیده، تنها بخشی را که مطابق تمایل سیاسی اوست برجسته می‌سازد و بخش دیگر را پنهان می‌کند. این همان مفهومی است که در ریشهٔ لغوی «کفر» یعنی پوشاندن حقیقت، قابل تأمل می‌باشد.

امروز نیز برخی چهره‌ها چون ناشناس میراث‌های تاریخی و فرهنگی افغانستان مانند «پته خزانه» را انکار می‌ كند، بار دیگر با نفی کامل واقعیت‌های جامعهٔ افغانستان، همان مسیر گذشته را ادامه می‌دهد.


حسیب الله15.05.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​بدون شک که مقالهٔ علمی-تحلیلی جناب محترم عبدالقیوم میرزاده قابل ستایش فراوان می باشد، قسمیکه جناب محترم داکترصاحب محمدعثمان تره کی نیز به توانائی آکادمیک این مقالهٔ عالی اشارت نموده اند، من نیز، البته اگر حق "توصیه" را داشته باشم، مطالعهٔ این مقالهٔ علمی-اکادمیک جناب محترم میرزاده را به وطندوستان محترم ما توصیه میدارم.

موضوع دیگر، در این یادداشت ام، مقالهٔ اخیر جناب محترم محمدهمایون همت است:

جناب همت، گرچه در این نوشتهٔ شان چندین بار اصطلاحات "علمی"، "روشنفکر"، و نمی دانم "نخبه گان سیاسی" و همچو اصطلاحاتی را ذکر نموده است، اما بصورت دقیق تعریفی از همچو اصطلاحات که هر کدام بار معنائی بزرگی را بر دوش عمل می کند، نداده است.

به عبارات دیگر: چطور می‌توان بطور مثال "اسپنتا"، "کلبیر" و "مقصود" را، که از روی سطحی نگری و تمایل به زور قدرت های کشور های خارجی، خود شان را بیست سال تمام در یکی از فاسدترین دولت های جهان، که در لست بین المللی دولت های فاسد جهان، بیست سال تمام، یکی از بلندترین مقام ها را حفظ داشته بود، "روشنفکر"، "نخبهٔ سیاسی" ، "نخبهٔ کشور" و نمی‌دانم "عالم و دانشور و داشنجو و دانشمکان" خواند، در صورتی که آنها تا به حال خود به درستی نمی دانند، که چه بد های را مرتکب شده اند؟

۱. اصل ماجرا و مشکل این "نخبه سرا" ها، به نظر من از جائی شروع می شود، که، یک کشور خارجی، در اکتوبر ۲۰۰۱ میلادی به اشغال افغانستان عزیز ما پرداخته است!

۲. ثانیا به اساس کدام معیار علمی، قورت های خارجی، آیندهٔ کشور را، به دست چهار گروپ سپرده است؟

۳. گرچه این سطحی نگران "نخبه سرا" سعی به خرچ می دهند، که به اصطلاح  "لویه جرگهٔ سال ۲۰۰۲ میلادی" را به حیث به اصطلاح "یک بینی خمیری" جهت "مشروعیت بخشی" خود شان بکار ببرند. اما سوال این است، که همان "لویه جرگهٔ ۲۰۰۲ میلادی" این نخبه سرا های وابسطه، از چه نوع مشروعیت واقعی برخوردار بود؟

یعنی: هرگاه ما در مورد همان "لویه جرگه ۲۰۰۲م." این نخبه سرایان وابسته به دقت بنگریم، انتقاداتی دقیق متوجهٔ آن می باشد، و قانون اساسی پیرامون گذار از موافقت‌نامه بن (دسامبر ۲۰۰۱ م.) به لویه جرگه اضطراری (جون ۲۰۰۲ م.) در چوکات نظریهٔ به نام «مشروطه‌خواهی بین‌المللی» و یا (International Constitutionalism) برای شان مطرح شده بود. 

این پروسه و یا همچو پروسه هائی را چه می‌توان خواند، بجز از،  نمونه‌ های بارز از ابزارسازی نهادهای سنتی برای مشروعیت بخشیدن به حاکمیت خارجی؟

به نظر من، ما می توانیم بر اساس استدلال‌های میتودولوژیک  تبیین کنیم، که چرا لویه جرگهٔ ۲۰۰۲ میلادی یک پدیده خودجوش و مستقل افغانی نبود، بلکه محصول مستقیم موافقت‌نامه بن، با افراد و اعضای چهارگروپ، بدون موجودیت کدام نوع معیار علمی، به‌شمار می‌رود:

۱. تعیین پیشاپیش مسیر از نظر حقوق بین‌المللی (Path Dependency)
از منظر حقوق اساسی، مسئله «قدرت مؤسس یا قانون‌گذار» (Pouvoir constituant) محوری‌ترین اصل است. در اصل، این قدرت باید به‌صورت حاکم و مستقل از سوی خود ملت نشأت بگیرد. اما در مورد افغانستان عزیز ما، بطور مثال لویه جرگهٔ ۲۰۰۲ میلادی، از نظر حقوقی کاملاً از پیش برنامه‌ریزی شده بود:
یعنی:
  • چارچوب حقوقی تحمیل‌شده توسط بن: متن موافقت‌نامه بن (بخش اول، بند ۴) دقیقاً، برای نخبه سرا های افغانستان عزیز ما، تعیین کرده بود، که، لویه جرگه چه زمانی باید برگزار شود (ظرف ۶ ماه)، چه کسی باید آن را افتتاح کند (ظاهرشاه، پادشاه سابق) و چه وظیفهٔ بر عهده دارد (انتخاب اداره انتقالی).
  • فقدان استقلال در محتوی: این مجمعی از "نخبه سرا ها" اجازه نداشت، که، دستور کار تعیین‌شده در بن را تغییر دهد. به نظر من،  همچو یک عمل نامتعادل و غیر علمی "نخبه سرا های ما" همان  "لویه جرگهٔ ۲۰۰۲ میلادی شانرا" با این کار شان، تا حد یک نهاد مجری منویات خارجی تنزل داده بوده اند. یعنی که "اراده مجمع افغانی" را در یک ساختار دیوان‌سالارانهٔ غربی فشرده ساختند که هیچ فضایی برای مدل‌های ساختاری جایگزین بومی را در آن باقی نگذاشتند؛ یعنی به شعور مردم عزیز ما توهین بسا بزرگی را روا داشتند!.
۲. ابزارسازی از سنت‌ها (Hybrid Law / حقوق ترکیبی)
این موضوع را میتوان اینطور به تحلیل مگرفت، که در آن از نهادهای سنتی و بومی استفاده صورت گرفت، سو استفادهٔ صورت گرفت تا مفاهیم حقوقی غربی را بدان ذریعه در جامعهٔ افغانی ما مقبولیت بخشند:
  • نمایشی برای غرب: به لویه جرگهٔ ما (که از نظر تاریخی مجمعی از بزرگان اقوام برای حل منازعات از طریق اجماع بود) تغییر کاربری داده شد. این مجمع در خدمت حل منازعات ارگانیک و درونی افغانستان نبود، بلکه به عنوان یک «مُهر دموکراتیک» در نیفن نخبگان تقلبی استفاده شد، که پیش از آن در خارج از کشور (در تپه پیترزبیرگ در نزدیکی بن)، فارغ از هر نوع معیار علمی، بر سر قدرت توافق کرده بودند.
  • قوانین مصنوعی: ترکیب ساختار و شیوه‌ های انتخاب نمایندگان لویه جرگهٔ ۲۰۰۲ میلادی عمدتاً تحت هدایت سازمان ملل متحد (یوناما) و مشاوران غربی طراحی شده بود. که چنین وضعیت را میتوان به عنوان «ترکیب تصنعی حقوق» خواند؛ جایی که برچسب و عنوان افغانی بود، اما ساختار حقوقی و مدیریت آن کاملاً بین‌المللی ارزیابی می‌شد.
۳. سلطه قوه مجریه و فقدان «تفکیک و توازن قوا» (Checks and Balances)
 به اصطلاح "لویه جرگه ۲۰۰۲ میلادی"، به جای غلبه بر نابرابری‌های قدرت، به آن‌ها مشروعیت حقوقی می بخشید و آن‌ها را تثبیت میکرد:
  • غلبه ائتلاف بن بر ارادهٔ مردم: اگرچه این مجمع در جون ۲۰۰۲ میلادی رسماً به رئیس دولت رای داد، اما نتیجه آن (حامد کرزی) به دلیل فشارهای بین‌المللی و توافقات قبلی میان ایالات متحده و جنگ‌سالاران از قبل مشخص شده بود.
  • تناقض دموکراسی: کشورهای غربی و بازیگران بین‌المللی و "نخبه سرا های ما" این لویه جرگه را به عنوان گامی در جهت "دموکراتیک‌سازی" ستودند. اما با تعمق علمی به موضوع، از آنجا که این پروسه توسط قدرت‌های نظامی خارجی و دیپلمات‌های سازمان ملل متحد مهندسی شده بود، یک پروسهٔ آمرانه از بالا به پایین (Top-Down) بود،  که مشارکت دموکراتیک واقعی را از لایه‌های پایینی جامعه (Bottom-Up) ساختاراً غیرممکن می ساخت.
۴. نقد حقوقی پسااستعماری (دیدگاه TWAIL)
نمایندگان مکتب حقوقی پسااستعماری این رویداد را در امتداد یک سنت طولانی امپریالیستی تبیین می‌کنند:
  • مأموریت «تمدن‌سازی»: موافقت‌نامه بن و "لویه جرگهٔ" متعاقب آن، بر پایه این روایت استوار بودند، که افغانستان یک «دولت ورشکسته» (Failed State) و فاقد نظم حقوقی کارآمد است. بنابراین، غرب موقتاً نقش واضع قانون اساسی را بر عهده گرفته بود، و فکر می کرد، که  افغانستان را به ذم خودش «متمدن» و "دموکراتیک" می سازد. نخبه سرا های ما وظیفهٔ چکچک و پیشخدمتی را بر عهده داشتند!
  • امپریالیسم حقوقی: لهذا، به نظر من، لویه جرگهٔ ۲۰۰۲ میلادی را می‌توان یک نوع ابزار امپریالیسم حقوقی مدرن خواند، که سعی نمود. کشور را مجبور سازد، تا، مفهوم غربی "دولت"-را بیآموزد و بپذیرد؛ مفهومی که با واقعیت‌های محلی، قوانین سنتی و عرفی و بلخصوص با مناطق روستایی افغانستان در تضاد بنیادین بود.
نتیجه‌:
لویه جرگهٔ ۲۰۰۲ میلادی را، که نخبه سرا های ما یک عمل حقوقی می پندارند یک اقدام حاکمیت مستقل از سوی مردم عزیز افغانستان نبود، بلکه یک نوع تخیل و یا یک نوع ساختار بیرونی، جهت پیاده ساختن یک عدالت انتقالی تحمیلی بود، در اخطلاط با یک "دولت فاسد و نابکار و وابسته" .
نخبه سرا های مفسد ما نیز از ورای کسب ثروت های غیرقانونی و مقام و قدرت، سعی و تلاش داشتند تا آسیب‌ های حقوقی ناشی از اشغال نظامی پیشین را رسماً ترمیم کنند و به یک دولت همسو با غرب، ظاهری از مشروعیت و اقتدار سنتی نیز ببخشد. به همین دلیل بود، که "اسپنتا" ، "کلبیر" و "مقصود" گاهی از زیر چپن حامد کرزی و زمانی هم از پسخانه های غنی و عبدالله به سوی مردم عزیز ما کله کشت می کردند و در عین زمان به شعور مردم عزیز ما نیز توهین روا می داشتند.
نوت: جناب محترم همایون همت در جائی از نوشتهٔ شان سوال نموده اند، که مردم ما در همچو حالت و وضعیت در کجا بودند، البته پاسخ این سوال مشکل است، زیرا مردم عزیز، فقیر و جنگزدهٔ ما چندین میلیون انسان های اند، که هر یک حتما در یکجائی بوده اند، اما چیزی را که من شاهد آنم این است، که در دولین روز کنفرانس پیترزبیرگ بن در سال ۲۰۰۱ میلادی در حدود دوصد و پنجاه، الی سیصد نفر از هموطنان عزیز ما، با خرد و آگاهی که داشتند، در پای همان تپهٔ پیترزبیرگ گرد هم آمده بودند و همان کنفراس پیترزبیرگ سال ۲۰۰۱ میلادی را یک عمل "نابخردانه و غیر علمی" خواندند، که با هیچ معیار علمئی تطابقت نداشته بود!
و من الله التوفیق
با تقدیم احترامات فائقه
حسیب الله
ع، تره کی15.05.2026فرانسه/FotoGallary/CountryIcons/FR.png

​در صفحه مقالات به نوشته علمی، اکادمیک، مسلکی و آموزنده محترم عبدالقیوم میرزاده تحت عنوان :

 « تحلیل و بازتاب واقعیت های عینی جامعهٔ ما لابی گری نیست » برخوردم. مطالعه این مقاله را برای تمام کسانیکه در غوزه تحجر فکری ګیر مانده اند و درک درست از واقعیت های کشور ندارند، توصیه میکنم.
 با این تحلیل مسلکی از اوضاع  آرزو دارم بدانم  درجه تحصیل ښاغلی میرزاده در علوم سیاسی در چه حدی است ؟
ع، تره کی



عمر توخي15.05.2026سوېډن/FotoGallary/CountryIcons/Sweden.png
محترم جهاني صاحب!

نږدې ستاسو هره لیکنه د وطن د روانو غیرانساني، دردناکو او ظلماني حالاتو یو روښانه انعکاس او ژوندی انځور وړاندې کوي. ستاسو قلم د ولس د درد، خاموشو فریادونو او هغه ترخو واقعیتونو ترجماني کوي چې ډېری خلک یې د وېري او یا مصلحت له امله د ویلو جرئت نه لري. خدای دې تاسو ته د دې سترو فکري او ادبي خدمتونو اجر او برکت درکړي.

تاریخ تل د هغو خلکو نومونه په درناوي یادوي چې د سختو شرایطو پر مهال یې د حقیقت ویلو جرئت کړی وي، نه د هغو کسانو چې یوازې د تورونو او تخریب ژبه یې کارولې ده. ستاسو قلم دې لا همداسې د ولس د ویښتابه، حقیقت او عدالت غږ پاتې شي.

عبدالباری جهانی15.05.2026ایالات متحدهhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​ښاغلی محترم احمد آریا سلامونه او احترامات. دا چي زما د مضمون روح مودرک کړی او ستایلی دی؛ ستاسي څخه نړۍ مننه. زه خو په دې عقیده یم چي په اوسني حالت کي باید ټوله توجه د افغانستان روانو ستونزو ته واړوو او چي څه موله وسه کیږي لیکني ورته وکړو او له خپلو وطندارو لیکوالو څخه وغواړو چي د خپلو لیکنو زیاتره وخت په افغانستان کي د ابوجهل له لښکر سره د مبارزې خواته واړوي. ستاسي او هزاربیګ تاجشتون څخه مننه کوم چي زما د مضمون روح ته توجه کړی ده. مننه.

Hazarzbek Tajiashtun14.05.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​ دوکتور  م، عثمان تره کی,

" .... چگونه می توان حذف خط دیورند را  با اجندای ژیوپولتیک ضد تروریزم و ضد رادیکالیزم پیوند داد .... ائتالف نظامی بین المللی بیست سال با طالبان افغان و طالبان پاکستان جنگیدند تا خطر دسترسی گروه های اسلامی به ذخایر ذروی پاکستان منتفی شود. ...... با کشانیدن پای امریکا و متحدین در دفاع از یک جنبش وسیع ضد تروریزم و رادیکالیزم در پاکستان و افغانستان، خط دیورند در محتوای اهداف ژیوپولتیک دنیا قرار میگیرد و حذف آن آسان میشود."


۳ قسمت جدا شده خطوط بالا از هم ; (عنوان) , (فرضیه) و (نتیجه گیری)  مقاله دوکنور تره کی را که بر اساس برداشت ذهنی خودش استوار است ولی بنا بر حقایق, پالیسی  و واقعات نمی باشد- کاپی شده است.

دوکتور تره کی جنگ دو دهه کشور ها غربی وپیمان ناتو را در افغانستان با این همه موسسات و تنک تنک ها که در خدمت پالیسی سازی شان قرار دارند و بهترین مغز ها در ان استخدام میگردد, را فقط به ذخایر ذروی پاکستان ارتباط داده, خط دیورند را در یک بونوس اضافی ان هم با کشانیدن پاه امریکا و متحدین در یک رویا حذف می نماید. مگر سر سیاسیون غرب را مار گزیده است که در ارتباط به افغانستان, هم مدرسه و اخوانیت سیاسی را دهه ها تمویل و هم دوباره انرا با خون و پول ازبین ببرند!

 وقت ان است تا اموخته ها نهایت کهنه را دور ریخته جدید بیاموزیم و در تشویق بیشتر به ان,  لطفا مضمون اخیر محترم عبدالباری جهانی را تحت عنوان The Politics of Fear که مطابق به پالیسی عینی روز در افغانستان  نهایت معقول و مطابق با زمان حال نوشته شده است, بخوانید.

عمر توخي14.05.2026سوېډن/FotoGallary/CountryIcons/Sweden.png
جنایات را با کلمات خفیف، عادی و بی‌اهمیت جلوه دادن، در واقع نوعی همدلی سیاسی و اخلاقی با جنایت، و زمینه‌سازی برای تداوم آن است.
وقتی جنایات غیرانسانی مانند ستم، سرکوب، تبعیض سیستماتیک، محروم‌سازی مردم از حقوق اساسی، تجاوز به حریم شخصی و نابودی آزادی‌های مدنی، چنان کوچک و عادی معرفی شوند که گویا ساختن چند سرک، یک بند، یا ایجاد نظم ظاهری بتواند سنگینی این فجایع را توجیه کند، جامعه را با دو اثر خطرناک و مهلک روبه‌رو می‌سازد:

۱: حساسیت اخلاقی و انسانی جامعه نسبت به ظلم کاهش می‌یابد، و مردم به‌تدریج دچار تخریب روانی و نآمیدی می‌شوند و احساس می‌کنند که هیچ صدای مؤثر و هیچ موضع جدی در برابر جنایتکاران وجود ندارد. در داخل از مردم همه امکانات انسانی ومدنی ګرفته شده، اعتراض و مخالفت با شلیک و زندان پذیرایی میشوند، و نخبه ګان از هوای دلنواز بند قوش تیپه و کباب اهو بره سخن پرانی میکنـند.

۲: جنایتکاران احساس مصونیت و امنیت سیاسی می‌کنند.
وقتی حتی بخشی از نخبگان، استادان، داکتران و روشنفکران بیرون از وطن نیز به‌جای محکوم‌کردن صریح جنایت، به توجیه، نرم‌سازی و عادی‌نمایی آن بپردازند، حاکمان سرکوبگر مطمئن می‌شوند که هزینهٔ سیاسی و اخلاقی اعمال‌شان ناچیز است و ادامه سرکوب و جنایت را هی است که با تایید نخبه ګان باید ادامه داد.

هیچ نظام استبدادی فقط با زور دوام نمی‌آورد.
زور، بدون توجیه فکری، سکوت نخبگان، و عادی‌سازی تدریجی جنایت، نمی‌تواند برای مدت طولانی برجا بماند.

کسی که جنایت را نرم، قابل‌قبول و «قابل‌درک» معرفی می‌کند، حتی اگر مستقیماً در آن شریک نباشد، عملاً در تثبیت و تداوم آن سهم می‌گیرد.
لذا تطهیر جنایت با بازی‌های لفظی، خود بخشی از ماشین تولید و دوام جنایت است.
این که مدارس پنجابی و انګریزی برای چه منظور ساخته میشوند، و نخبه ګان اصِل و جوانان افغان چرا به ترک وطن مجبور میشوند و هر نوعه خطر مالی و جانی را قبول میکنـند ولی ماندن در وطن ابایی شان دشوار و حتی نا ممکِن ساخته میشوند، خود یکی دیګر از فاجعه های قرن میتوان حسابش کرد، که هیچ بند و ترمیم سرک و یا امنیت ظاهری نه میتواند انرا توجیه کند.
در اخیر میتوان ګفت که همه مردم یکسان نیستند. بعضی ها از ترس، بعضی ها از نادانی، بعضی ها از روی منافع شخصی و بعضی ها هم از روی تبلیغات این موضع را میگیرند.
اما کسانی که آگاهانه با وجود اګاهی از ظلم و ستم انرا دفاع و یا توجیه می کنند، این افراد حداقل مسئولیت خود را در مقابل مردم از دست داده اند و تاریخ عموماً چنین موضع گیری ها را نمی بخشد. 


ع، تره کی14.05.2026فرانسه/FotoGallary/CountryIcons/FR.png

​زه د پاچا صاحب څخه مننه کوم چې د پیژندګلوۍ او دوستي پخوانۍ خاطرې یې تازه کړې. تره کی

حسیب الله14.05.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​جهانی ویره


ویره جهانی ده، حی حی، ویره

تندر آسمانی ده، حی حی، ویره


و من الله التوفیق

په فائقه احترامات

حسیب الله

احمد آریا14.05.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

د استاد عبدالباری جهانی په وروستۍ مقاله «د وېرې سیاست» کې د دیکتاتورۍ او مذهبي استبداد ماهیت په ډېر روښانه، منظم او اغېزمن ډول تشریح شوی دی. دغه ژور تحلیل په څرګند ډول ښيي چې وېره نه یوازې د استبدادي نظامونو تر ټولو قوي وسیله ده، بلکې هر څومره چې خلک د ډار له امله چوپ پاتې شي، هماغومره ظلم، اختناق او زورواکي پراخېږي.

د مقالې یو مهم او اساسي پیغام دا دی چې د وېرې ماتول یوازې د شعوري، مدني او دوامدار مقاومت له لارې ممکن دي. همدارنګه، مقاله مذهبي دیکتاتوري د استبداد تر ټولو خطرناکه بڼه ګڼي، ځکه په داسې نظامونو کې ظلم د دین تر نامه لاندې توجیه کېږي او د مخالفت هر غږ د کفر او ګناه په نوم ځپل کېږي.

د افغانستان د اوسني وضعیت بېلګو د استاد جهانی استدلال لا روښانه، پیاوړی او واقعي کړی دی. دا لیکنه یوازې یوه سیاسي تبصره نه ده، بلکې د وېرې، چوپتیا او استبداد پر ضد د فکري بیدارۍ، مدني جرأت او انساني مقاومت یو پیاوړی غږ هم ګڼل کېږي.

په درنښت

آریا

دوکتور محمد اکبر یوسفی13.05.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​جناب محترم و عزیزالقدرم احمد آریا!

نخست سلام ها و احتراماتم را تقدیم می دارم. از برداشت شما در رابطه با حملات فرد معلوم الحال ممنونم. من هم چنین فکر می کنم و چنان هم عمل خواهد شذ. با احترامات مکرر. یوسفی.

پاچا13.05.2026کلیفورنیا-امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

لومړی تاسو دواړو هر یوډاکټرصاحب روستار تره کی او محترم عبدالباری جهانی صاحب ته سلامونه، نیکې هیلې او درغتیا غوښتونکی یم.
دابه به ماته ډیره ګرانه وی چی ستاسو محترمو او عالمانو په منځ کی قضاوت وکړی شم.
راځې چی خبره په یو متل او یا طنز باندی پیل کړو:" یو سړی چی  سهارد خوبه پاڅید نو ویل یی که چیری خدای پاک  قدرت او طاقت راکړی، نو په نړۍ که به ډیر شیان بدل کړم، خپلی ښځی ورته ښکته پورته وکتل او ورته یی وویل:" ته دی لومړی دا خپل پرتوګ بدل کړه بیا دجهان د بدلیدو خبره کوه، ښځی ویل زه درته اوس متوجه شوم چی  د شپی راهیسی دی پرتوګ اړولی یعنی سرچپه اغوستی دی".
جهانی صاحب تاسو د ډاکټرصاحب  غنی د ریاست جمهورۍ په وخت کی د اطلاعاتو او کلتور وزیر په صفت کارکړی وو،یعنی دملی خاین سیدمخدوم رهین (لعین) چی فکرکوم اوس ستاسو په سیمه ورجینیا – امریکا کی ژوند کوی. دا رهین د ایران دشاهی وخت د ساواک دجاسوسی سازمان برجسته غړی وو چی اوس هم دایرانی رژیم  د جاسوسی سازمان  سره کار کوی اودایمی غړی او تنخواه خوردی.
کله چی رهین  (که قدش به ګل میماند )د اطلاتو اوکلتور وزیر په صفت وګومارل شو اولین کاریی دا وو چی د وزارت نوم په اطلاعات او فرهنګ بدل کړی ځکه چی د کرزی صاحب په وخت کی به ځینی عالیرتبه مامورین دبهرنیو هیوادونو د جاسوسی سازمانونو لخوا ګومارل کیدل اوداطلاتو او کلتور وزارت دایرانی اخوندی رژیم په حق مهر کی راغلی وو. ماددی رهین په باره کی ډیرې لیکنې کړیدې،  که هغه بیا تکرار کړم نو دا لیکنه به اوږده شی خو درهین په باره کی زما  لیکنې په ډیرو ویبسایټونوکی خپرې شویدې،له بله طرفه ما او رهین د پیښور په چارسده اډه کی چی دری ګونو اتحاد یعنی اتحاد سه ګانه په نوم یادیده چی په هغوکی جبهه ملی  نجات حضرت صبغت الله مجددی، محاذ ملی اسلامی، پیرسید احمد ګیلانی اوحرکت انقلاب اسلامی مولوی محمد نبی محمدی، ددی ګوندونو مشران وو.
کله چی تاسومحترم د اشرف غنی لخوا د اطلاعاتو او کلتور دوزیر په حیث وګومارل شوۍ له تاسو څخه داطمه کیده چی د اطلاعاتو او فرهنګ وزارت نوم به په اطلاعاتو اوکلتور وزارت واړوۍ، خو دا هیله او امید بابیزه ثابت شو.
دی کی هیڅ شک نشته چی د طالبانو ځینې کړنې او کارونه د منلو وړ نه دې، خو په صراحت باید وویل شی چی طالبان د پنجشیری، لوچکو اوهزاره مفسیدنو په نسبت څو چنده برتری لری. تاسو د اطلاعاتو او کلتور وزیر په صفت معلومات درلودل چی په کابل، مزار شریف، بلخ، تخار، بدخشان، هرات، بغلان او نورو ولایتونو کی څومره قبیحه خانی او روسپی خانی موجودی وی او ددی رزیلانه اوفاحشانه عمل کاروباریان څوک وو، معلومدار دا ټول پنجشیری او هزارګان وو. خو تاسو د اطلاعاتو او کلتور وزیر په صفت دا جراات نه درلود چی دا خبیثانه  اعمال په نشراتو او مطبوعاتو کی رسوا کړۍ.  زه پوهیږم چی په افغانستان کی هرڅه د پنجشیریانو اوهزاره ګانو په لاس کی وو اوستا په شان ډیر وطنپرسته او باوجدانان  خلک یواځی  هغه د چا په اصلاح پهلوان زنده خوش است، خپل وخت یی تیراوو.
له بله اړخه ښاغلی روستار تره کی یو څو کاله پخوا یو جراات مندانه کار وکړ چی دطالبانو دمشر ملا هیبت الله سره په کندهار کی ملاقات وکړی، په لیدنه کی دتره کی صاحب ټول معیتی کسان تالاشی شول خو تره کی صاحب بدنی تالاشی نه شو. تاسو دیو کندهاری په صفت دا کار ونه کړ،علت واضح دی چی تاسو داسی جراات نه درلود.
جهانی صاحب مونږ اوتاسو د مرحوم او شهید پروفیسور صاحب بهاالدین مجروح صاحب سره په پیښور کی دهغه په افغان اطلاعاتی مرکز یعنی (Afghan information centre ) چی په یونیورسټی ټاون سید جماالدین افغانی سرک واقع وو کار کړی وو، په دی مرکز کی مرحوم سعدالین شپون، پروفیسور رسول امین، مرحوم حکیم تڼیوال اونورو همکاری کوله. حتی کله نا کله به پژواک صاحب هم تګ راتګ کوو خو ډیر کم.
ما ښاغلی روستار تره کی صاحب  څو ځله په المان کی لیدلی او ملاقات می ورسره شوی وو، او یو څوکاله پخوا می ورسره د کلیفورنیا په فریمانت  ښارکی ملاقات وشو. ما ورسره یوه ټوکه وکړه، ورته می وویل که زه ( پاچا) رییس جمهور شم نو تاسو به خارجه وزیر مقرر کړم، راته یی کړه خارجه وزارت می نه دی پکار، ما د پوهنتون رییس مقرر کړه. دا وه یوه ټوکه.
جهانی صاحب خبرې ډیرې دی خو نه غواړم چی لوستونکې په عذاب کړم، ښې ورځې او شپی او ښه صحت او سلامتی درته غواړم. خدای دی نه کړی چی زما خبرې درباندی بدی لګیدیلې وې.
مننه 
پاچا

احمد آریا13.05.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

دوست عزیز و دانشمند دوکتور یوسفی گرامی،

در مورد کامنتی از سوی آن فرد، به نظرم بهتر است آن را در چارچوب کلی ادبیات و فضای ذهنی خود او دید. آنچه او می‌نویسد، بیش از آن‌که ارزش علمی یا تحلیلی داشته باشد، بازتابی از نگاه شخصی و شیوه مواجهه او با موضوعات است.

با توجه به تجربه و جایگاه علمی شما، یقیناً خودتان بهتر از هر کسی می‌دانید که چنین نوشته‌ هائی در سطحی نیستند که ذهن یک محقق جدی را درگیر سازند. بهترین برخورد، بی‌اعتنایی و حفظ فاصله ذهنی از این نوع جدل‌ هاست. 

با احترام و ارادت

آریا

دوکتور غروال12.05.2026ویانا/FotoGallary/CountryIcons/AT.png

​ډیر د افسوس ځای دی چی ځینی تش په نامه با سواده او جهان دیده سربیره پر ثبوت شوو فکتونو  بیا هم مسلسل ناستومانه لګیا دی چی د افغان غیرتی ملت د افغانستان خاوری ازادی  تر لاسه کول او ساتل شعوری تر پښو لاندی کوی او همدارنګه لګیا دی  ماهرانه د افغان ملت قربانی شعوری د اجنبیانو غلامانو  لپاره تبلیغوی اما دا جهان ته کاملآ ثابته شوی دی چی افغان غیرتی ملت مسلسل په اتفاق سره د خ‍‍‍‍‍پل مذهب ، خاوری  او عنعناتو  ساتلو لپاره د هر ډول قربانیو څخه دریغ ندی کړۍ  او نه به ئی وکړی اما د ملی خائینو خرڅ شوو کمونیستانو د روسیی په ملاتړ او د لیونی خودخواه تر  رهبری کمونیستی کودتا په وسیله امریکا ، ځینو غربی ممالکو بالخصوص ایران او  پنجابی پاکستان  ته د مداخلو زمینه برابره کړۍ شوه حتی  ایران او پنجابی پاکستان  ځینی افغان مهاجرین ئی  دخپلو چټلو هدفونو لپاره خاص وروزل  او دوی ته ئی مجاهدینو لقب ورکړ !!! 

د مهاجرینو اولادونو لپاره  ئی  پنجابی پاکستان کښی د امریکا په  ډالرو قادیانی مدرسی جوړی کړۍ شوی کله چی افغان غیرتی ملت وروسته له ستره قربانیو روساناو د روس غلامان خلقیان او پرچمیان له خاوری څخه وشړل نو اول ئی پنجابی پاکستان او ایران کښی روزل شوی غلامان د مجاهدینو تر شعار لاندی روی کار کړۍ شول کله چی ولیدۍ شول چی ددوی مجاهدین د افغان ملت نفرت سره مخامخ  دی نو امریکا او انګلیس  په کومک پنجابی پاکستان د قادیانیو مدرسو چړیان  روی کار کړۍ  شول او طالبان ئی ونمول !

اوس دی چړیانو کی کمونیستان ګډ شوی دی او ددی خاینو کمونیستانو په کومک دا خائین چړیان د روسیی او چین سره ډیر زیات نیږدی شوی دی حتی په رسمیت ئی پیژندلی دی  !!!

 امریکا په چړیانو فعلآ بدګمانه  شوۍ دی لدی کبله پنجابی پاکستان ته جرأت ورکړ شوۍ دی چی د افغانستان په کلیو د طیارو بمباری  کوی !!!

بلی اکثر خائین منورین اوس علنی دی چټلو خائینو پنجابی چړیانو ته تبلیغونه کوی حتی داسی چټیات هم ویل کیږی  چی که دا چړیان ضعیف شی  نو پخوانی خطرناکه مجاهدین به راشی اما دغو مغلوه منورینو قصدآ هیروی چی اوس امریکا د روسیی ځای نیولۍ دی او امریکا همدا ساختګی مجاهدین په قدرت راوستل او هم ئی دا چړیان حکمرانان کړل او هر وخت لیری کولای هم شی !!!!

دا خیټور پنجابی چړیان د امریکا په ډالرو د پنجابیانو له خوا د خائین خلیلزاد تر کنترول اساسی تربیه شوی دی او دا غلام چړیان به هیڅکله ددی جرأت ونکړی  چی د خپل بادار مقابل کښی سلاح استعمال کړی او ځینو ځایونو کښی د غولولو لپاره نظامی مخالفتونه اعلانوی اما داسی تظاهری عملیاتو کښی یوازی او یوازی افغانان شهیدان کیږی !!!!

محمد داؤد مومند12.05.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

توضیحاتی به تواریش پرچمی کارملی!

تواریش آغا

خودت عنوانی رفیق شفیق و به جان و روان برابر و مغز متفکرت یعنی منشی فلورانسی (ماکیاولی ثانی) به مصداق کلام هم وطنان هزاره به طور ذیل (پورته) کرده یی:« چنین محسوس است که ناسیونالیزم و تبعیض خیلی شوریده شده، افراد آن ها جرأت کرده اند [افراد آن ها یعنی چه؟] که هرکسی خاموش باشد، در نزد آن ها گنهکار است.

علاوه بر آن .... مهر دشمن را هم بر مخالفین نظرات خود می کوبند.»

تواریش آغا بخوان و بدان:

خودت از سال ها بدین طرف در مورد راسیزم و تبعیض نژادی و منطقوی و مذهبی در حال موعظه و تبلیغ و تلقین مستدام قرارداری که کار و عملی است مستحسن، ولی گفتار تو شباهت به گفتار ملا ها و آخوند های بی عمل به هم میرساند و عبارت دیگر به حیث یک آدم منافق به نظر و پرنسیب های ادعایی خود ایمان نداری و از ابن الوقتی و اقتضاء پرستی کار میگیری، بدین معنی اگر دوست به جان و روان برابر و مغز متفکرت افتخار به جویدن استخوان پوسیده افتخارات و فرهنگ و مدنیت متعالی یکی از اقوام فلات ایران باستان 1700 قبل از میلاد میکند، بنابر خصلت اقتضاء پرستانه ات، همچو ادعای گرایش گرانه ای نژادی را به دیده ای اغماض می نگری!!!!

ولی اگر این قلم قوم پشتون ها را یک قوم تاریخ ساز قلمداد می کنم که یک واقعیت مسلم و عینی حد اقل، تاریخ پنجصد سال اخیر این سرزمین است، و از طرف رفیق به جان و روان برابرت متهم به قوم پرستی میگردم، در ترازوی انصاف و عدالت و معنویت تو، رفیق به جان برابرت ذیحق و این قلم مستوجب همچو اتهام نا رواست. وجیزه ای مردم ما در مورد صادق است که :«یک بام و دو هوا.»

اگر من سید مخدوم لعین و روان فرهادی و تجزیه طلبان و شاطران ایران و پاکستان را ملعون خطاب میکنم، مورد مؤخذه و پیغورافسانۀ سرمنگسک تواریش آغا قرار میگیرم ولی اگر رفیق همفکر و هم نظر دیگرت یعنی لندهور لایشعر و لا یعقل و کلاً بیسوادی که توان نوشتن یک پاراگراف درست را به زبان مادری و پدری و اجدادی و محیطی و ملتی خود ندارد، جاهلانه ملیون ها مسکونین مناطق و اقوام ساکن سمت شرقی کشور را یعنی لغمان و اقوام اپریدی، شینواری و مومند و غیره را، به پنجابی بودن و کمونست بودن و به بی غیرتی بودن متهم و توهین میکند، باز هم تواریش دو رویه و منافق، بنا بر خصلت اقتضاء پرستانۀ اش از اغماض و نادیده گرفتن کار میگیرد.

 گویا: شتر دیدی ندیدی؟

نه، ندیدم

این را در زبان انگریزی گویند:«دبل ستیندرد پالیسی»

به قول علامه داکتر اقبال:

یکی جوی و یکی بین و یکی باش

تواریش آغا !

از کوبیدن مهر دشمن بودن بر نظرات مخالفینم تذکر داده ای، که منظورت همانا مطلبی است که در عنوان و متن مضمون مستند و مدلل و مستدل خود تذکر داده ام.

تواریش آغا بخوان و بدان:

که درطول سالیان متمادی همکاری قلمی ام با ویب سایت افغان جرمن و ویب سایت آریانا، از طرف مخالفین نظریاتم  به سویۀ دو و د شنام و حتی اتهام  سرقت اموال پوهنتون و فروش آن در بازار، مورد توهین و تعرض قرار گرفته ام، ولی این قلم پیشانی مخالفین نظرات و نظریات خود را، با مهر دشمنی شخصی ممهور نساخته ام، اما در مضمون چند روز قبلی ام، تذکر و اشاره به توهین به کود و فرهنگ یک کتله ای هفتاد ملیونی پشتونان یعنی پشتونولی است، توسط رفیق شفیق و به جان و روان برابر تان.

تعرض و اهانت به قومیت، دین و فرهنگ یک قوم و یا باشندگان یک منطقه مانند لغمان و اقوام مسکون سمت مشرقی و یا هرجای دیگر مانند مسقط الرأست فراه، خلاف تمام دساتیر و معاییر و ضوابط اصول و ارزش های انسانی و بشری است، لذا پشتونولی را به عنوان عنودانه و مغرضانۀ «ایدیالوژی و آنهم ایدیالوژی منحط» قلمداد کردن، معرف بی معرفتی و بی فرهنگی و دشمنی با قوم پشتون تلقی میکنم، چنین به نظر میرسد که تواریش آغا با جانب داری از همچو عنصر بد بین به فرهنگ پشتون ها و ماهیتاً خود قوم پشتون، با ساز و آواز تعصب و نفرت و بد بینی و بد سگالی و دشمنی علانیۀ فرهنگی قوم پشتون، همصدا و هم نوا میباشید.

اینکه تواریش آغا مدعی است که کود پشتونولی به ماضی تعلق دارد و به اصطلاح حقوقی تحت مرور زمان آمده و منبعد فاقد اعتبار است، توهمی بیش شمرده نمیشود.

تواریش آغا بخوان و بدان:

تا زمانیکه قوم پشتون زنده است کود و فرهنگ پشتونولی به مثابۀ روح و روان قوم پشتون زنده خواهد بود، و اگر به فرض محال، روزی فرهنگ و زبان ملتی افغانی پشتو، که جزء بنیادین کود پشتونولی است، از میان رفت، قومی به نام قوم پشتون وجود نخواهد داشت.

از شر .... توبه

حشمت12.05.2026سویدن/FotoGallary/CountryIcons/Sweden.png
جناب محترم محمد یونس خان،
از این داستان کثافت ما بحیث خواننده چی بیاموزیم؟
هستند کسانی که در اینترنت فقط و فقط دنبال چتیات و کثافات روان هستند، نود فیصد موضوعات را که اینان طرح میکنند تنها و تنها تعرض شخصی، اهانت، دروغ، نژاد پرسی، برتری دادن یک قوم به قوم دیگر، توهین به مقدسات دیگران و و... بوده که من اینرا یک مرض دانسته و بهبودی را هیچ سراغ نمی بینم. بهتر آن بود که گردانندگان وبسایت ها جلو همچو اشخاص را گرفته و خواننده را با این نوع چتیات اذیت نکنند. 
یک پیشنهاد بود و بس.
سلامت باشید.
سلطان غزنوی12.05.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​جناب مومند گرامی، سلام.
شما نوشته می نمایید "آنچه درباره رویداد شاهدخت هندیه به عرض رسانیدم، یک رویداد تاریخی است، نه مداخله در حریم شخصی ایشان"؛ 
محترم، گویا این حکایت حتی در صورت واقعیت داشتن، بر تاریخ افغانستان اثرگذار بوده است.
من ازرویداد تاریخی را دیگر طوری می بینم.  نه اینکه کی با کی اردواج کرده یا به دختر خود "بینی پتق"  می گفت یا کدام حرف دیگر.   
رویداد تاریخی به هر واقعه، اتفاق یا پدیده‌ای در گذشته گفته می‌شود که به دلیل تأثیرگذاری، اهمیت یا تغییراتی که در جوامع انسانی ایجاد کرده، ثبت و مطالعه می‌شود.
به زبان ساده، هر اتفاقی که در گذشته افتاده یک «واقعه» است، اما زمانی «تاریخی» می‌شود که یکی از خصوصیات های زیر را داشته باشد:
۱. تأثیر بلندمدت: باعث تغییر مسیر زندگی مردم، سیاست، یا فرهنگ شده باشد (مثل کشف آتش یا انقلاب صنعتی).
۲. منحصربه‌فرد بودن: اتفاقی که مشابه آن قبلاً رخ نداده باشد.
۳. تغییر ساختارها: باعث سقوط یا پیدایش یک حکومت، دین یا تمدن شده باشد (مثل سقوط دیوار برلین).
۴. مستند بودن: شواهد، مدارک یا نوشته‌هایی از آن باقی مانده باشد تا مورخان بتوانند آن را بررسی کنند.
در واقع، مورخان از میان هزاران اتفاق روزمره، آن‌هایی را انتخاب می‌کنند که «معنایی» برای آیندگان داشته باشند و به ما کمک کنند بفهمیم چگونه به جایگاه امروزی‌مان رسیده‌ایم.
آیا حکایت شاهدخت هندیه  واقعا" یک رویداد تاریخی بوده؟

در مورد مدح‌سرایی استاد خلیلی که حتی برای ضیاءالحق هم شعر سروده بود، ثبتِ تاریخ است و قضاوت خواهد کرد!!!.
با احترام

محمد داؤد مومند12.05.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​هموطن یونس آغا

بعد از عرض سلام مسنونه

در مورد شاهدخت هندیه ، خدمت هموطن غزنوی مطالبی به عرض رسانیدم که بسنده است.

از توضیحات و تذکرات تان متشکرم و عمر طولانی تر برای تان آرزو میکنم.

دوکتور محمد اکبر یوسفی12.05.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

جناب محترم و نهایت عزیزالقدرم احمد آریا!

سلام و احتراماتم را بپذیرید.  از توضیحات شما نهایت ممنونم. باز هم مطمئن نیستم که شما، کاملا‌ تصور کنید که کلمات شما برایم چه اندازه آرامش می بخشد ک بازهم تنها نخواهم بود. در تربیت خانوادگی و بزرگ شدن در یک ده دور افتاده از شهر، اما در حلقه بزرگترین خانواده که در بیش از چهار ولسوالی دوستان با روابط خونی داشته ایم. دشنام زدن، لاف و گزاف گوئی، عادت نداشته ام. اما درک کرده می توانم که انسان را اتهام بستن به کسی دیگر و یا بزبان آوردن کلمهٔ چون «ملعون» به کس دیگر، که چون تبعهٔ یک دولت باشد،  انسان را چقدر وحشی و نا اهل معرفی می کند. درینجا برای شما از آوان طفولیت حکایتی را باز گو می کنم. ما چند بچه بعد از ظهر در یک میدان «تشله بازی» می کردیم. همه ما در سنین چهار تا شش سال بوده باشیم. یکی از آنها پسر ملک ده بود. او یک بچهٔ عصبانی و شریر شناخته شده بود. در جریان بازی همان کس که پسر ملک بو، به یک پسری که منسوب به یک فامیل فقیر تر بوده است، یک دشنام رکیک به مادر و پدر این پسر فقیر به زبان آورد.. در جواب این پسر فقیر، با همان کلمات به آدرس او جواب داد. پسر نازدانه با دوش و گریان نزد پدر و مادر خود رفت. پدرش آمد و از پسر فقیر پرسید که چرا دشنام زده ای. پسر فقیر گفت: «او  پدر و مادر فقیرم را دشنام نزند که من به مادر و پدر معتبر او هم دشنام نزنم.» ما که هر چه هستیم، به حیث اتباع یک کشور تابع کدام قانون یک دولت خواهیم بود، که تخلف از قانون را برای خود مجاز ندانیم، نه تابع چنین افراد. «کود پښتونولی» را می دانیم که در تأریخ از آن، آن اجتماعات کار می ګرفته اند. ما حال در گذشته زندگی نمی کنیم. این فرد با این کلمات خودش را خود رسوا می سازد. بار دیګر دستان تانرا با صمیمیت می فشارم. با احترام. یوسفی.


عبدالباری جهانی12.05.2026ایالات متحدهhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​ښاغلی محترم داکترصاحب محمدعثمان تره کی سلامونه او احترامات. ستاسي له دوستانمه توصیې څخه مننه؛ خو له هغه وخته چي قلم مي په لاس کي نیولی او په شعر او نثر لیکلو کي مي پیل کړی دی ښو ته مي ښه او بد ته مي بد ویلي دي. زه لاپي نه کوم. تاسي لږترلږه د افغان جرمن په ویب سایټ کي زما د مضامینو آرشیف ته ولاړ سی. ما په هر وخت کي د هر نظام د بدیو پر ضد ږغ پورته کړی دی. ما حتی د پخواني جموریس محترم حامد کرزي، چي تر اوسه مي اشنای دی اوتر اوسه پوري ټلفوني رابطه ورسره لرم، مراعت نه دی کړی او د هغه د رژیم د نیمګړتیاوو پر ضد مي تر سلو زیات مضامین لیکلي او خپاره کړي دي. کله چي طالبان په عام بازار کي زموږ د ناموس د ټولو اصولو په خلاف افغاني مېرمني وهي اوپوری وهي زه څرنګه خاموش پاته سم. زه د تعلیم او تربیې په مقابل کي د طالبانو د رژیم تاریکو پالیسیو ته ولي ګوته ونه نیسم. که زه چوپ سم. که تاسي چوپ سی نو دا حقایق به څوک وايي؟ که مي تاسي شخصاً زورولي یاست زه بخښنه غواړم اوکه مي د اوسني رژیم پر ضد لیکني کړي او یا مي شعرونه لیکلي دي پر خپل عمل باندي ځکه پښېمانه نه یم چي زما هره کرښه او هر نظم زما د وجدان ږغ دی. دا چي دښمنان به زما له حقیقت ویلو څخه بده استفاده کوي دا نو د هغوی کار دی. تاسي ته په بشپړ احترام. 

1 - 150بعدی