حسیب الله | 29.08.2025 | آلمان |  |
Hazarzbek Tajiashtun !
تا زمانیکه از اتهامات بی جا و بی اساس تان در مورد من، بصورت جدی و دقیق شرافتمندانه معذرت نخواهید، من حاضر نیستم با یک شخصی که اتهامات بی جا و بی اساس می بندد، وارد کدام بحثی شوم.
از آنرو، قبل از معذرتخواهی دقیق تان، لطفا در آینده، سعی بخرچ دهید، که اسم مرا وارد تبصره های تان نکنید!
|
 |
عبدالباری جهانی | 28.08.2025 | ویرجینیا |  |
محترم هزار بیګ تاجشتون سلام و احترامات. از تبصره محتصر ولی عادلانه ایکه در باره کتاب بنده نموده اید نهایت ممنونم. حقیقتاً در کتاب خود حتی یک پراګراف هم غیر مستند نیست و از همه مهمتر اینکه اکثر استناد به آثار شخص سید مستند شده اند. بګذار بدین وسیله یک فصل تاریخ ما از تاریکی های افسانه سازي به میدان روشني واقعیت ها بیاید. نمیتوان مردم را تا ابد به مدیحه سرایی، افسانه سازي، واقعیت پوشیدن ها و نوشتن به اساس عقیده های شخصی فریب داد. از جنا شما بار دیګر ممنونم.
|
 |
Hazarzbek Tajiashtun | 27.08.2025 | USA |  |
: حسیب الله,
".... بدون شک که حکومت طالبان نیز در بسا مواردی قابل انتقاد می باشد؛ اما از آنجائیکه برخی از هموطنان عزیز ما، از درک این موضوع عاجز اند، که چرا در قرن به اصطلاح بیست و یک میلادی، یک حکومتی مانند حکومت طالبان...... کشور را از طریق "قوانین الهی" مدیریت و اداره می کنند، می توانند دانشمندان کشور، البته آن دانشمندانی که توان یک تحلیل علمی را در این زمینه داشته باشند،........ "
گاهی و حتی اغلبا, تعدادی قرار گفته امد خود شما - " از درک تحلیل علمی عاجز اند" :
یک فرد باهوش - به درجه مشخص تحصیل ارتباط ندارد - میتواند دیدگاه خود را در ازا شواهد و اطلاعات جدید که حتی در تضاد با طرز تفکر او باشد , تغییر دهد. مگر یک شخصیت انداکترین شده/تلقین شده, فاقد چنین توانایی است. زیرا ذهنیت انها برای رد حقایق قبلا مشروط سازی شده است.
من الله توفیق
|
 |
الله محمد | 26.08.2025 | آلمان |  |
بردار عزیزم محقق گرامی ارسلا صاحب !
با عرض سلام، روی مبارکتان را از دور می بوسم.
خدا واحد و شاهد است تا همین اکنون بعد از مطالعه شعر زیبای تان خندیده ام و حتی باید بنویسم که اشکهایم آمده. بسیار تشکر از این عکس العمل پر از اخلاق خوب تان و تعلیم و تربیه بالای تان.
باور نمایید که از نوشته های شما عزیز همیشه می اموزم و انرا به شوق خاص مطالعه می نمایم. متاسفانه یک قسمت نوشته اخیر تان را هر قدر انتیگرال گرفتم، مشتق و مخرج مشترک انرا پیدا نتوانستم. هر گاه گستاخی صورت گرفته باشد، بخشش باشد. همیشه که اسم شما را می بینم به یاد داکتر صاحب خیر محمد ارسلا داکتر گوش و گلون می افتم ، که در خوردی در جاده میوند گوشهایم که مشکل می داشت انجا در معاینه خانه اش می رفتم. نمی دانم حیات دارند و یا خیر یک انسان بسیار شریف بود.
بحر رازم پیچ و تاب فکر گرداب من است
شوخی طبع رسا امواج بیتاب من است
|
 |
زلمی سیدال ناسر | 26.08.2025 | کیوبک |  |
بعد از عرض احترام
بهتر میبود جناب محترم ارسلا که نویسنده خوب و قابلی استند، و قابلیت دفاع را از مدعیات خود دارند، به عوض بیت ابوالمعانی بیدل که به قول خود بیدل کوهند و کتل دارند، ذواتی را که در مورد مضمونش تبصره های نوشتند، مجبور به بالا رفتن به همچو کوه و سلاسل جبالش از طرق کتل صعب العبور، نمیساخت و با توضیح توضیحات عالمانه و فاضلانۀ خود به تنویر ذهن و برداشت شان از محتوی مقاله می پرداخت.
صرف یک عرض دوستانه است.
|
 |
Hazarzbek Tajiashtun | 26.08.2025 | USA |  |
هارون حکیمی " سید جمال الدین افغانی : از افسانه تا حقیقت. د ښاغلی جهانی څیړنیز اثر..... "
[عبدالباري جهانی]: " هدف ازین جزوه صرفا معرفی افکار و عقاید سید جمال الدین افغانی و رد نمودن بعضی افسانه هایست که به هیچ وجه با متون و اسناد تاریخی همخوانی ندارند و کوشش خواهیم نمود تا حقایق و واقعیت های تاریخی را هر چه روشنتر بسازیم....... "
ارزش پخش منحصر به فرد بودن چنین کتاب, خود نمایانگر انست که برای همیشه نمیتوان همه را در زنجیر مروج قصه خانی در دروغ ها لفافه تاریخ شخ بست. چنین شنا خلاف جریان اب را که جرات و متانت می خواهد, به محترم شاعر عبدالباري جهانی تبریک باد. کتاب ها معاصر و نهایت عام مروج تاریخ در افغانستان, عمدتا از طرف مولفین نوشته شده است که خود در رسته و طبقه کاملا جدا سید جمال الدین افغانی در افغانستان رشد نموده و پذیرش کلی آنچه که در مورد مرحوم تکراری گفته شده است, فقط کاپی گردیده است. مثلا در بزرگترین حجم تاریخ نویسی هم اکنون رو دست, که مولف ان محترم سید دوکتور عبدالله کاظم می باشد, نه تنها کدام تجدید نظر در ان مورد از تاریخ صورت نگرفته بلکه با پافشاری خاص حتی ریشه اجداد محترم خود را در لفافه نهایت مقدس شده گویا " اتش نفس" جز تاریخ افغانستان ساخته است. محترم تاریخ نگار اغا صاحب کاظم, برای استحکام فولادی ساختن چنین مقدسیت اسناد را به امضا امیر شیرعلی خان بدست دارد که مشتاقانه انرا در موزیم کابل نگه میدارد. او در استفاده از مجزوبیت ذهنی ماحول, به راحتی میتواند از چنین ادعایی در برود، ولی چنین ادعا و خوری هرگاه از منشا مثلا عبدالباري جهانی امکان پزیر نبوده حتی خنده اور خواهد بود. چرا چنین فرقی? در اخیر چنین سوالات در ذهن خطور می نماید: ایا کدام جمله یی از مرحوم سید جمال الدین افغانی یاد گار مانده است که ایشان فقط یک احساس ساده خود را در مورد مردم و کشور افغانستان ابراز نماید? مرحوم چطور توانست با 3 قدرت متخاصم وقت - انگلستان ترکیه و وروسیه - در مقاطع زمان ها خاص ارتباطات مستقیم بر قرار نماید?
|
 |
حسیب الله | 26.08.2025 | آلمان |  |
پیشنهاد یک بحث "علمی-اجتماعی" برای تاریخدانان محترم ما:
سوال این است، که با وجود آنکه، قرار فرمودهٔ نویسنده و محقق گرامی، جناب محترم احمد فواد ارسلا، همچنان قرار برداشت های "علم تاریخ امروزی"، هرودت و یا Herodot von Halikarnass, که در حدود ۴۸۰ - ۴۴۰ قبل از میلاد زیسته است، به حیث یک تاریخ دان، تاریخ نگار، مورخ، جغرافیا دان و "مردم شناس، یا Völkerkunde" نیز بوده است، همچنان آثار شرح تاریخ جهانی وی و یا "Universalgeschichte" وی، تحت عنوان "Historien" در ۹ کتاب به دسترسی علاقه مندان تاریخ قرار دارد؛ در عین زمان Herodot و یا هرودت در سطح جهان، همچنان از دیدگاهٔ داشته های "علم تاریخ امروزی" لقب "پدر تاریخنگاری" و یا لقب "Vater der Geschichtsschreibubg" و یا هم به زبان لاتینی لقب pater historiae" را کسب نموده است؛
سوال در این رابطه این است، که چرا "برخی از ایرانی ها و یا بهتر است بگویم، چرا برخی از فارس ها" به گفتهٔ محقق ورزیده جناب محترم احمد فواد ارسلا، با چنین یک شخصی که در سطح جهان و در سطح علم تاریخ لقب "پدر تاریخنویسی" را از آن خودش نموده است، "دشمنی می ورزند" ؟
امیدوارم، در صورت داشتن وقت و حوصله و علاقه، همچنان در صورت لزومدید پرداختن به این موضوع، تاریخ دانان محترم و گرامی ما، پاسخ این سوال را، از ورای داشته های تحقیقات علمی-تاریخی شان، به مردم عزیز ما، بصورت درست و دقیق تشریح و توضیح بدارند، تا آنکه در بخش تنویر و روشنگری در این زمینه نیز، برای مردم عزیز ما یک کار نیک و مثمری صورت گرفته باشد.
با تقدیم احترامات فائقه حسیب الله
|
 |
خلیل الله معروفی | 26.08.2025 | جرمنی |  |
سپاس بیکران از برادر به جان برابرم، جناب "الله محمد خان"! درود و تحیات بیکران مر دوست و برادر گرانقدرم، جناب "الله محمد خان" را، که با کامنت آرامبخش و نوازشگر خود، تار تار وجودم را نوازش دادند. من دوستان یکدل و پاکدل و دانای خود را چون برادران سکۀ خود میدانم و به خود میبالم، وقتی مورد الطاف کریمشان قرار میگیرم. از خداوند لایزال با دو دست دعاء استدعاء دارم، که وجود ذیجود خودشان و فامیل و ارجمندان عزیزشان را در دامان مهر خود مأمون و خوشبخت نگه بدارد و از نعمات نامحدود خود برخوردار بسازد. با محبت فراوان او په درناوی
|
 |
دوکتور محمد اکبر یوسفی | 26.08.2025 | آلمان |  |
جناب محترم فواد احمد ارسلا!
سلام بر شما!
تذکرات کوتاه اینجانب بخاطری نبوده است که من اعتراضی داشته باشم که شما و یا کس دیگری چرا چنین و یا چنان می نویسند. نه برای چنین کنترول و نظارت از جانب کدام مرجع توظیف شده ام و نه هم نیازمندی به چنین چیزی احساس می کنم. اینکه در جهان چه بسی کتابخانه ها وجود دارد و یا علوم مختلف با چه عمق و وسعت انکشاف کرده است، هم چنان نه تنها برای شخص من درد سر ایجاد کرده است و نه هم از آن شخصاً، خود تلاش بهره گیری در بازا آزاد از خود نشان داده ام. حال درین سن هم کاندید کدام مقام نیستم. کدام کتاب هم برای فروش در مارکیت ندارم. اینکه در بارۀ "هیرودوت" جهانیان چه می دانند، هم چنان بررسی آنرا کسی برایم نسپرده است. اینرا هم تا جائی که خود متوجه شده ام، می فهمم که به قول دانشمندان "تعریف" یک کلمه، یا یک ساحۀ علمی انسان را نه عالم می سازد و نه هم کدام پدیدۀ نو علمی، به نام انسان ثبت می کند که برایش منفعت اور باشد.. شما می توانید در "گوگله" مشکل خود را حل کنید. تشکر. یوسفی.
|
 |
احمد فواد ارسلا | 26.08.2025 | آمریکا |  |
عالم معنی شدیم و داغ جهل از ما نرفت ساخت بیدل علمهای بی عمل ما را کتاب
|
 |
احمد آریا | 26.08.2025 | امریکا |  |
دوستان گرامی، خوانندگان وبسایت محبوب آریانا افغانستان،
بنابر تجربه و احتمالاً بی فایده بودن نقد های بیشتر بر مقالات احمد فواد ارسلا و از جمله مقاله «چرا نباید مورخان گذشته را با معیارهای امروز قضاوت کنیم؟» که به ظاهر بدون انگیزه و با کمترین زحمت نگاشته شده است نخواستم چیزی بگویم، اما با توجه به انتقاد دقیق و موشکافانه محترم دوکتور محمد اکبر یوسفی و پاسخ غریب نویسنده به جناب شان، با مروری بر آن مقال به این نتایج دست یافتم: ۱. درعنوان مقاله که می گوید: «چرا نباید مورخان گذشته را با معیارهای امروز قضاوت کنیم؟» تأکید بر این است که نباید در ارزیابی و داوری کارهای مورخان قدیمی، از معیارهای امروزی استفاده کنیم، چون این کار نادرست است و ممکن است باعث نادرستی در فهم تاریخ شود. اما در متن، نویسنده در حال تأکید بر ارزش و اهمیت کارهای تاریخنگارانی مانند هِرودوت و غبار است و این تاکید ارزش گذاردن به کارهای تاریخ نگاران می تواند از معیارها و ارزش های امروزی باشد، یعنی همزمان با اینکه او می خواهد نشان دهد که قضاوت بر اساس معیارهای امروزی اشتباه است، و این کار باعث کمرنگ کردن ارزش تاریخی کارها می شود، اما متن نشان می دهد که نویسنده در حال دفاع از ارزش کارهای گذشته است. این دو پیام کمی با هم تناقض دارند: یکی می گوید نباید قضاوت کنیم، دیگری نشان می دهد که ارزش کارشان در زمان خود است و باید آن را در همان بستر ارزیابی کنیم. ۲. در پایان مقاله، نویسنده می گوید که کارهای هِرودوت و غبار ممکن است با معیارهای امروزی کامل نباشند، اما ارزش واقعی آن ها در این است که پیشگام و راه گشا در تفکر و روش شناسی تاریخی بودند و راه را برای تحقیقات بعدی باز کردند. اما در همان نتیجه گیری نهایی او همچنین اشاره می کند که آثار آنان نواقص و کمبودهائی دارند که باید در ارزیابی های جدید در نظر گرفته شود.
مشکل در کجاست؟ به این معنا که، اگر آثارشان کامل نیست، پس چرا باید ارزش زیادی برایشان قائل شد؟ یا اگر ارزششان زیاد است، چرا باید نواقص آن ها را برجسته کرد؟ این تناقض نشان می دهد که در یک بخش، ارزش کارشان را تأیید می کند و در بخش دیگر، نقصهایشان را می گوید؛ این دو موضع در ظاهر با هم در تعارض هستند. و درست برخلاف آن چیزی است که عنوان مقاله می گوید (چرا نباید مورخان گذشته را با معیارهای امروز قضاوت کنیم؟»). پس در همه حال این قضاوت انجام شده است. همچنان نویسنده هشدار می دهد که اگر تاریخ را (آثار دو تن از تاریخنگاران مذکور را) با دیدگاه های اخلاقی و فکری امروز نگاه کنیم، ممکن است درک علمی و صحیح تری از تاریخ نداشته باشیم، چون این کار ممکن است باعث تحریف حقیقت تاریخی شود. اما در ادامه، او می گوید که آثار هِرودوت و غبار در زمان خودشان پیشگام بودند و نقش مهمی در توسعه دانش تاریخ ایفا کردند، و نسل های بعدی باید از آن ها یاد بگیرند.
مشکل در کجاست؟ از یک سو، بر اهمیت نداشتن قضاوت با معیارهای امروزی تأکید می شود، چون آن ها ممکن است باعث تحریف حقیقت شوند و ارزش کارهای آنان در زمان خودشان تأیید می شود، و از سوی دیگر نسل های بعدی را به پیروی از آنها تشویق می کند، سوای اینکه ارزش های عصرآنان با ارزش های عصر کنونی و نسل های بعدی همخوانی داشته باشند یا خیر. بنابراین و با توجه به این تناقضات دیده می شود که نویسنده در تلاش است بین دو موضع متضاد تعادل برقرار کند: - یکی این که نباید آثار قدیمی را بر اساس معیارهای امروزی سنجید، چون هر دوره ای معیارهای خودش را دارد. - دیگری این که، آثار این مورخان در زمان خود بسیار ارزشمند بوده و باید آن ها را در همان بستر زمان شان ارزیابی کرد و به آن ها احترام گذاشت. اما در عمل، این دو موضع گاهی اوقات با هم در تعارض قرار می گیرند، چون نویسنده مقاله هم ارزش کارهای قدیمی را می پذیرد و هم هشدار می دهد که نباید آن ها را با معیارهای امروزی داوری کرد. این تعارض، نشان می دهد که نویسنده هیچ نوع تلاشی برای توجیه و توازن بین این دو دیدگاه به صورت کامل و بی تناقض انجام نداده است و در نتیجه با چندین ابهام و تناقض دچار شده است. و اما برخلاف عنوان مقاله موردنظر: چرا باید مورخان گذشته را با معیارهای امروزی قضاوت کنیم؟ باید گفت: ۱. ارزیابی انتقادی در هر زمان و در هر مورد ضروری است، زیرا قضاوت بر اساس معیارهای امروزی می تواند کمک کند تا نواقص و اشتباهات در قضاوت های تاریخی شناسایی و نقد شوند و از تکرار آنها در آینده جلوگیری گردد. این رویکرد، ما را قادر می سازد تا از خطاهای گذشته درس بگیریم و تاریخ را به عنوان ابزاری برای پیشرفت و اصلاح در نظر بگیریم. ۲. با ارزیابی رویدادهای گذشته و نحوه برخورد تاریخ نگاران با آن ها از منظر ارزش های امروزی، می توان روند پیشرفت اخلاقی و حقوق بشری را درک کرد و در مسیر بهبود جامعه گام برداشت. این تحلیل ها به ما کمک می کند تا نقاط قوت و ضعف مسیر تاریخی را بشناسیم و در جهت اصلاح و توسعه اجتماعی حرکت کنیم. ۳. ارزش ها، خطاها و تاثیرات گذشته همواره در آثار مورخان انعکاس یافته است، اما باید توجه داشت که آثار تاریخی و نوشته های تاریخی، بی تأثیر از ارزش ها و اعتقادات فردی و همچنین ارزش های عصری که در آن زندگی می کرده اند، نیستند. هیچ تاریخ نگاری تاکنون نبوده است که بدون انگیزه های سیاسی یا فرهنگی خاص، قلم بر کاغذ گذاشته باشد. به همین دلیل، بسیاری از آثار تاریخی و درسی به نوعی آلوده به ناسیونالیسم هستند؛ ناسیونالیسمی که نویسنده خود به شدت به آن پایبند است. هدف اصلی او در همه حال، ذهنیت سازی است، چه برای اقشار مختلف جامعه و چه برای نسل های آینده. اگر مخاطبان او کودکان یا نوجوانان باشند، از این چه بهتر! یکی از پیامدهای منفی این رویکرد، این است که تاریخنگار با این نوع تحلیل ها، پیشاپیش هرگونه تمایل به بازگشت به حقایق را در نسل ها می کشد. خالقان تاریخ ها به خوبی درک کرده اند که انگیزه اصلی شان، جاودانه کردن دیدگاه ها و تمایلات فکری خود است. برای مثال، زمانی که یک تاریخنگار وطنی از عبدالرحمن و دیگر شخصیت ها تصویری تازه و متفاوت ارائه می دهد، در حقیقت پیشاپیش «تمیز» خوبی از بدی را از میان برداشته است. در نتیجه، شناختن اشتباهات موجود در تاریخ و مواردی که بر اساس معیارهای امروزی غیرقابل قبول هستند، اهمیت فراوانی دارد؛ زیرا این آگاهی، زمینه ای برای ساختن آینده ای بهتر فراهم می کند. با احترام
|
 |
الله محمد | 25.08.2025 | آلمان |  |
دوستان گرامی! با عرض ادب.
0-مقالهء "چرا نباید مورخان گذشته را با معیارهای امروز قضاوت نمود؟ از مطالعه بنده گذشت:
با این اظهار، نویسنده نه تنها وزیر خود را باخته، بلکه در ادامه بازی در اثر آن مات هم خود را می نماید.
1-"تاریخ در ماهیت خود صرفا ثبت وقایع نیست ، " ثبت و درک روابط درست وقایع تاریخی، که یک امر مشکل هم است، سر نخ ماهیت یعنی روان/روانشناسی و جامعه شناسی اصلی و عمیق بازیکنان تاریخی را نشان داده که در ایجاد تاریخ اصلی سهم دارند.
2-"بلکه تفسیر آن در بستر زمانی معین است."
فهمیده نمی شود، که این بستر زمانی، زمان وقوع وقایع است، یا بعد آن. هر گاه بعد آن باشد، "تاریخ" نیست، بلکه "روانشناسی تاریخ" است در بستر معین زمان از نگاه نویسنده تاریخ. این پدیده می تواند دقیق باشد و یا هم مغرضانه که مشکل اساسی "تاریخ" در همه جا همین است، که هر مورخ انرا به سبک و علاقه خود تعریف می نماید.
3-"هر مورخ در چارچوب منابع ً در دسترس، جریان های فکری و معرفتی عصر خویش، و شرایط سیاسی ـ اجتماعی و فرهنگی حاکم شکل میگیرد. " یعنی تاریخ اصلی را مورخ از چهار چوب اصلی "وقایع تاریخ" نظر به معرفت و درک و علاقه خود بیرون کشیده، شکل می دهد یعنی مورخ شکل می گیرد ( شخصیت مورخ در نوشتن تاریخ وی. )
4-"بنابراین، قضاوت مورخان گذشته بر مبنای معیارهای امروز، هم دستاوردهای علمی آنان را کوچک میشمارد" هرگاه منظور نویسنده "قضاوت بالای" مورخان گذشته باشد، آن مورخان گذشته هم بر مبنای اسناد و کتب و غیره قضاوت نموده اند ، نه اینکه خود شان در حالت وقوع قضایا در صحنه فکری و مادی بازیکنان صحنه تاریخی در همه جا حضور داشته بوده باشند. اینجا باید دقیق توجه گردد، زیرا هر ثانیه و دقیقه و ساعت که در گذر است تاریخ نوشته می شودو مورخ همه جا بوده نمی تواند و حتی اسناد قاغذی و لفظی هم توسط انسان ها ولو مورخ نبوده اند ایجاد شده است و صحت بودن اعضای بدن سند هم در عملیات نوشتن تاریخ مهم است، که در بدنهء تاریخ پیوند داده می شود. مخصوصاٌ در اسناد لفظی که امکان یک زاغ و دو زاغ و سه زاغ الی چهل زاغ بودن هم غیر ممکن نیست.
5-"و هم ماهیت متحرک دانش تاریخ را نادیده میگیرد . " اینجا است که نویسنده نه تنها خود را بلکه استاد خود را هم کشت و مات داده. نویسنده در اول می نویسد که: " چرا نباید مورخان گذشته را با معیارهای امروز قضاوت نمود؟" که در تناقص با فرمودهء شماره چهارم بند دوم یعنی " ... ماهیت متحرک دانش تاریخ را نادیده میگیرد" قرار میگیرد.
هرگاه ماهیت تاریخ را متحرک قبول کنیم، پس "باید" مورخان گذشته را با معیار های امروز هم قضاوت نموده بتوانیم نه اینکه "نباید"، زیرا مورخ وقایع تاریخی را تفسیر می نماید و ماهیت وقایع تاریخی را نظر به فهم و اسناد هر مورخ متحرک باید قبول نمود. در غیر آن اینقدر تولد های مورخین جدید نمی داشتیم.
وقایع تاریخی متحرک نیستند، بلکه ثابت هستند، اما متحرک ساخته می شوند. در اینجا باید این دو را با هم فرق نموده بتوانیم.
بقیه نوشته خارج از ظرفیت فکری این نوشته است.
بیدل از افسانه پردازان این محفل مباش
شمع را غیر از زبان چرب خود جانکاه نیست
|
 |
احمد فواد ارسلا | 25.08.2025 | آمریکا |  |
محترم داکتر یوسفی
موضوع من نیستم.
در کنار مقالات تحلیل اوضاع افغانستان و دور وپیش که معلوماتی دارم گاه و بیگاه مقالاتی در مورد موضوعات تاریخی و فرهنگی وغیره تقدیم میدارم نه به خاطر ادعای خاص خودم بلکه برای مباحثه و اظهار نظر عالمان مثل شما. موضوع مقاله در عنوان آن نوشته شده اگر موضوع مقاله و استدلال آن را مورد سوال قرار میدهید لطفا به آن تمرکز کنید. آیا درست است که مورخان گذشته را از دید امروزی انتقاد کنیم ؟
|
 |
الله محمد | 25.08.2025 | آلمان |  |
جناب محترم استاد گرامی معروفی صاحب عزیز!
با عرض احترام و عرض سلام به شما و نوشته شما در ارتباط همسر زندگی تان:
1-از اینکه غم زندگی تان را همرای ما شریک نموده اید، نمایندگی از وحدت شما با هموطنان را نشان می دهد. 2- نوشته شما برای بنده این را وضاعت می دهد که "زن" سازنده مرد و زندگی می باشد.
3-نوشته عشق بی پایان شما را به "معرفت و فهم " بالای همسر تان نمایان می نماید.
4-برای ما جای افتخار است که شما مقام واقعی "زن" را و قدرت سازنده گی وی را در فضای آزاد زندگی با مرد به تصویر کشیده اید.
5-در فلسفه ء "فهم" بنده زن و مرد "انسان " و مخلوق یک خالق بوده و فرقی بین شان وجود ندارد.
6-سطح انکشاف تعلیم و تربیه و اخلاق بشر با وجود پیشرفتهای قابل ملاحظه در ساحات مختلف، وسعت خلاقیت خالق پاک را در ارتباط وجود واقعی "زن" نمایش نمی دهد.
به هر صورت چنانچه در تسلیت که برای شما محترم ابراز نموده بودم، بنده تا ر تار روحیات تان را احساس نموده، میدانم که همه ما غیر از تسلیم به واقعیت زندگی که یک نمایشی از "رفتن" و "امدن" است، چاره دیگر غیر از صبر و تحمل ، تا که خود زنده هستیم، نداریم. بنده را متحد در غم تان بدانید.
Voyeger 1 که زمین را از فاصله شش ملیارد کیلومتر از فضای لا یتناهی به اصطلاع عکس گرفته، مانند یک "نقطه" و یا ستاره گان که شبها می بینیم نشان می دهد.
حالا تصور نمایید که ما با چی یک عظمت روبرو هستیم و زندگی بشر در روی زمین مملو از چی داستان ها برای هر فرد و جامعه است. همین است که فرهنگیان و حکیمان بزرگ بشر ما را به محبت و عشق با همدیگر و با حیوانات که هم زبان ما نیستند توصیه دارند.
ما همه در زمین با هم برادر و خواهر و عضو یک فامیل هستیم، اما چون هنوز به بلوغ فکری یعنی به اصل خود به فرموده مولانا نرسیده ایم، در جنگ هستیم. هستی در وحدت مطلق به سر می برد. درک این وحدت انسان را غرق حیرت می نماید.
از اینکه انجنیر صاحب فرید عکسهای زیبا آن شب زیبا را با تصویر محترم مرحوم نوری صاحب به نشر سپرده اند مایه خوشی بنده شده است، زیرا از نوری صاحب با وجود که مشرف به دیدن شان نشده ام، اما زیاد با هم تیلیفونی صحبت می نمودیم، خاطرات خوش داشته و همین اکنون که می نویسم صدای وزن دارش از فیته خاطرم می گذرد. نه تنها مشوق بنده در نوشتن بوده اند، بلکه پیشنهادات مفید هم برایم می نمودند که همیشه هنگام نوشتن به یادم می اید.
برای شما و همه دوستان اینجا و انجا از بارگاه خدا وند متعال آرامی و خوشی آرزومند بوده، صحتمند و خوش باشید و خوش باشیم که هستیم، زیرا همه سر نوشت محترمه همسر محترم معروفی صاحب را چی بس و چی بیش در پیش داریم. ما همه پاکتهای انرژی در هستی هستیم که قوت این انرژی از زمان پیدایش در شکم تا زمان خاموشی باقی است. در حقیقت ما همه ذره ای از آفتاب هستی در شدن و نابود شدن هستیم.
در گلستانی که بلبل بود هر برگ گلش
پیکرم را خامشی چون غنچه سر تا پا گرفت
|
 |
Hazarzbek Tajiashtun | 25.08.2025 | USA |  |
 یکی از پردرآمد ترین مشاغل در ایالات متحده امریکا , فروشنده/ دلال/خر بدل/ سلزمن موفق است که در مقایسه با کسب ها و تخصص ها دیگربیشترین درآمد را دارند. سلزمن در چنین لین کاری, عمدتا دو طرف - صاحب مال و خریدار- را باهم در یک معامله داد و گرفت وصل و خود فیصدی از ان تبادل را کمیشن میگیرد. در بعضی از این معاملات مثلا استخراج معادن, سوپر دلال میتواند حق انحصاری دائمی را از ان خود ساخته جنس باید از طریق او به خریدار تعلق بگیرد. هرگاه فکتور سیاسی در چنین یک معامله دخیل باشد, امر و مامور قبلا در موقف ها خاص کاری درجه بندی گردیده ولی درج و جز رسمی قرارداد نمی گردد.
|
 |
زلمی سیدال ناسر | 25.08.2025 | کیوبک |  |
بعد از عرض احترام
تذکرات دانشمند محترم داکتر محمد اکبر یوسفی را به ارتباط مضمون محترم احمد فواد ارسلا تحت عنوان «چرا نباید مورخان گذشته را با معیار های امروز قضاوت نمود» جالب یافتم.
قرار دادن فوتوی غبار در کنار فوتوی هیرودت برایم تعجب آور بود، مگر غبار چند هزار سال یا حد اقل چند صد سال قبل زندگانی داشت؟
و آیا غبار هم مانند هیرودت که پدر تاریخ ایران بود، پدر تاریخ افغانستان است؟ مگر غبار هم سن و سال علامه حبیبی و علامه کهزاد نبود؟ مورخ و محقق بزرگ استاد سنگروال، علامه کهزاد را یکی از مورخین عالیمقام منطقه قلمداد میکند، لذا برتری غبار بر علامه کهزاد و علامه حبیبی و علامه کاتب چه خواهد بود؟ مگر استاد سیستانی دروغ میگوید که غبار قسمت های از تاریخ خود را از علامه کاتب کت و مت کاپی کرده است؟ اگر غبار هم عصر کهزاد و حبیبی بود، پس ادعای قضاوت بر تاریخ غبار با معیار های امروز چه معنی دارد؟ در حالیکه غبار مورخ معاصر و امروز است، نه ماننند هیرودت مورخ روزگاران قدیم و یا دیروز.
|
 |
دوکتور محمد اکبر یوسفی | 24.08.2025 | آلمان |  |
جناب فواد احمد ارسلا!
سلام حضور تان تقدیم می دارم.
وقتی عنوان مطلب اخیر تان زیر چشم خورد، تعجب کردم، که چه کسی قبلاً باید کدام محدودیت برای شما و یا برای کس دیگری وضع کرده باشد. خود تأریخدان نیستم. امیدوار بوده می توانستم، هرگاه یک تأریخدان مسلکی معلومات می داد، که"هیرودوت" را احتمالاً نظر به کدام مشخصات "پدر" تأریخ خوانده اند. آیا از نگاه زمان که اولین تأریخ نویس یاد شده است؟ یا حجم کار او بوده است و یا کیفیت کار؟ وغیره و غیره. اینکه ما و شما به تأریخ با چه هدف می نگریم، هم چنان نمی خواهم وقت شما را بگیرم. اگر کسی شما را "هیرودوت" افغانستان بنامد، هم چنان مخالفت ندارم. برای من برداشت چند دانشمند غربی بیشتر قابل باور است، که می گویند تأریخ را فهمیدن مهم است، اما ما در گذشته نستیم. اینکه آیا تأریخ چیزی در اختیار قرار دهد که بتوان از آن قانونمندی عمومی برای آینده فورمولبندی توانست، اختلاف نظر هم وجود دارد. ممکن است که اصلاً شاید شخص مورخ مطرح نه باشد، بلکه وقایع یاد شده که تا چه حد به حقیقت آن باور شده می تواند. به عبارت دیگر تا چه حد مورخ به اسناد و منابع اهمیت داده است. شخصیت هر مورخ قابل احترام است،ممکن کس عاشق چهرۀ مورخ نشود، اما نوشته و یا کتاب او را با علاقمندی و سرگرمی بخواند. اگر یک مورخ بطور جامع ننوشته باشد، اقلاً آنچه را که نوشته است، غلط نه باشد. با احترام. یوسفی
|
 |
خلیل الله معروفی | 24.08.2025 | جرمنی |  |
سپاس بیکران از دگروال صاحب!!! دوست گرانقدرم، جناب محترم دگروال صاحب "خان آقا سعید" نسبت سالروز رفتن خانم عزیزم، "نسرین"، کامنت بس صمیمانه ای نوشته اند، که باعث شادی خاطر ما شد. بدین وسیله مراتب سپاس خود و فامیلم را خدمتشان تقدیم کرده و صحت و سلامت و عمر دراز برای خودشان و اعضای محترم فامیل عزیز ایشان استدعاء میکنم.
با محبت فراوان او په درناوی
|
 |
خان آغا سعید | 24.08.2025 | امریکا |  |
بسایت محترم آریانا افغانستان . قابل توجه محترم انجنیر صاحب معروفی . بدینوسیله مراتب تاثر خود را بر سال روز وفات خانم فرهنگی مرحومه نسرین جان معروفی ، خدمت محترم انجنیر صاحب معروفی اعضای محترم فامیل و دوستانش تقدیم الله متعال روحش را شاد داشته بفامیل محترمش و انجنیر صاحب معروفی صبر جمیل عنایت فرماید . بااحترام خان آغا سعید
|
 |
خلیل الله معروفی | 23.08.2025 | جرمنی |  |
یاد باد آن روزگاران یاد باد!!! کامنت دلنشین ارجمندم، "فرید جان فهیم" را، که در استقبال از یادبود یکسالگی "نسرین عزیزم" رقم زده شده، خواندم؛ نه تنها یکبار، بلکه سه بار و هرسه بار از آن کیفها کردم و لذتها بردم. این کامنت با دو عکس تأریخی مرا برد بدان روزگار فرخنده ای، که یک هفتۀ تمام دور هم بودیم و به شادی و انبساط خاطر گذرانیدیم. ازآن زمان اینک دو رفیق شفیق را از دست داده ایم، ولی نقش قدمشان در دلهای ما باقی ست. خدایا! چه حکمت است در سیر زمان، که رویدادها را در دل حافظه ها حک میکند؟؟؟ با آواز بلند و با غلغله باید خواند، که: یاد باد آن روزگاران یاد باد!!!
|
 |
فرید | 23.08.2025 | آلمان |  |
جناب محترم معروفی، درود بر انسان های خوب، آنان که در اندیشه دیگران تصویر زیبا مینگارند تا آنجا که یاد و خاطرش همواره در دلها میماند. اولین سالگرد غروب غم انگیز خورشید زندگی تان نسرین جان را با همه دلتنگی ها و حسرت ها، تسلیت عرض میکنم. افتخار کردیم نسرین جان را یکجا با شما و جناب محترم مرحوم ولی احمد نوری، مهمان خود در شهر کالرسروهۀ کشور آلمان داشته باشیم. یکهفتۀ تمام همۀ ما یکجا به وطن اندیشیدیم و به افغانیت خود بالیدیم. نسرین جان با صفاه و صمیمیت و نیت نیک و با یک انرژی خداداد چنان منت بر ما گذاشتند، که تلافی آنهمه بیحد بر شانه های ما سنگینی کرد. بار بار خجل شدیم و به خود گفتیم: خدایا این چی طلسمی است، ما در خانۀ خود، خود عزت میشویم. میتوانم بگویم، مطمئن باشید یاد نسرین جان همیشه در قلوب ما جاویدان خواهد بود.
 
|
 |
حمید سالم | 21.08.2025 | لندن |  |
خوانندگان محترم سلام بر همۀ شما!
چنین بنظر می رسد که عبدالرب رسول سیافت، به سرحد جنون رسیده و با مخلوط ساختن آیات و احادیث و لیلام فتوا های خود که به وهابی شیخ الحدیث معروف بوده است، احتمالا آخرین پیشگوئی های خود را در رابطه با سقوط حکومت طالبان برای رضایت سرور دانش و عبدالرشید دوستم بیان داشته است. اینها در بیش از چهل و شش سال نفهمیده اند که جهاد برای آنها چه مفهوم داشته است. حال برای چانس تقسیم محصول جهاد تروریستهای مأؤ باید از مراکز قدرت، چراغ سرخ دریافت کنند. به مأموریت شفیع عیار و رزاق مامون ضرورت است احمد مسعود ارسالیه های اسلحۀ خارجی را به خواست شخصی با نام صمد که او را استاد خوانده است رد کرده، مفید نمی داند. آمادۀ گرفتن قدرت بدون کمک خارجی است. درس مقاومت را از پدر خود آموحته است. قهرمانی ملی میراثی است.آخر. سالم.
|
 |
پاچا | 21.08.2025 | کلیفورنیا -امریکا |  |
پاچا-کلیفورنیا-امریکا August 20, 2025 د پاکستان د (ISI ) لخوا د افغانستان ملی خاینین اسلام اباد ته احضار شویدې!!! د مؤثقو خبرونو پر بنسټ داسی ویل کیږی چی د پاکستان پلازمینه اسلام اباد کی د افغانستان فراری او وطنفروشو کړیو ته بلنه ورکړل شوی چی د افغانستان د سرنوشت په باره کی سره راغونډ شی اود پاکستان د ای- اس- آی لخوا دافغانستان د بیا ورانولو لپاره دپاکستان پنجابی جنرالانو لخوا مشورې تر لاسه کړې. دې ملی خاینینو او د افغانستان داخلی دوشمنانو به تر پرونه پوری ویل چی طالبان دپاکستان لاسپوڅې دې، اوهمیشه به یی د پاکستان په مداخلی بد ویل،خو نن همدغه ملی خاینین بیا د پاکستان د جاسوسی ادارو په دفترونو کی د چوکۍ اومقام تر لاسه کولو په خاطر راټولیږې، ترڅو افغانستان بیا دپاکستان غلامۍ ته مجبور کړی، لعنت په داسی بی وجدانه اوخاینو فراری رهبرانو. د قراینو څخه داسی معلومیږی چی ددی غونډی زیاتره ګډونوال به هغه منفورې څیرې وې چی د جمعیت اسلامی ستمیان او دنظار شورا غړې، دشیعه هزاره احزابو او داسی نورې خاینې څیرې چی د افغانستان د جمهوریت پخوانې عالیرتبه مامورین او کارکوونکې به وې د پاکستان لخوا بلنه ورکړل شوی وی. له بله طرفه داسی اټکل او وړاندوینه کیږی چی په دی غونډه کی به په دی بحث نه کیږی چی افغانستان ته څنګه صلح او ثبات راشی، ځکه چی اوس خوپه افغانستان کی د طالبانو په راتګ سره یونسبی امنیت برقرار شویدی، خو دې جیره خوارانو ته به د پاکستان پنجابی جنرالانو لخوا د غلامۍ ځینځرونه ورپه غاړه شی، او ورته به ویل کیږی (پاکستان کا مطلب کیا؟ لا اله الا الله). دا باید په یاد ولرو چی ددی غونډی فراری اوباشانو او وطنه دوشمنه پلید وعناصرو ته به د جیبونو ډکولو لپاره د ډالرو او د افغانستان بیا ورانولو او بی ثباته کولو لپاره د سپکو او درنو وسلو وعده هم ورکړل شی. دا وو لنډ معلومات او وړاند وینې، وبه لیدل شی چه څه به وشی او نتیجه به یی څه وی. په ډیر درنښت پاچا |
 |
وحید | 20.08.2025 | طورخم |  |
بحضور همه وطنداران و قارئین عرض سلام و طلب سعادت بالاخص برای جناب محمدعثمانخان دوستیارتره کی استغاثه دارم اینکه شما یکبار دیګر در نوشته اخیر تان به مردم اشاره داده اید که با طالبان خو کنند اما چرا طالبان با مردم خو نمی کنند قبلا نیز قتلهای وسله وال نامعلوم را برائت داده ګفته بودید که وقتی حکړمت ګنهکاررا نمی کشد همین قتلهای کوچه بازاری مناسبت است شما که شق حقوق خوانده اید و اهمیت قضا و محکمه و قانون را باید تاکید کنید همین دیروز در جلال اباد شش نفر عودت کننده ایران چهار نفردرسرخرود سیاسر و محاسن سپید کشته شد یک هفته قبل یک بچه مراحقه بیګناه و در بهسود دو نفر و در کامه و سایر جاها اما از ولای دیګر نمی ګویم به ګمان غالب یک ماه قبل شما این قتلهای درتاریکی شب را قتل کوچه بازاری و قتلهای روا حکم کردید به اندیشه من ګناه بزرګی است از قلم تان باید استفسار چنین قتلهای ناجایز وتجویز عدالت و محکمه تحریر ګردد و به ناروا پیوستن بازخواست اخروی دارد خواستم درهمان وقت که قتل کوچه بازاری را روا محسوب کردید چیزی نامه انشا و ارسال کنم اما نبود برق از طرف صبحانه و فرط ګرما مجال نداد بالاخره اینک شب اندکی برق مهیا و کمی هوای شام از سمت دریا وزید حوصله چند سطر فراهم شد که همه ګیله و خفګان ازشمااست چنین د حافظ غونډاری چه ضرور که شما وضعیت را نادیده حکم صادر کردید |
 |
محمد یونس | 20.08.2025 | امریکا |  |
قابل توجه خانوادۀ محترم مرحوم میرغلام احمد غبار من هر دو جلد کتاب "افغانستان در مسیر تاریخ" مرحوم میرغلام احمد غبار را دوبار خواندم و بر معلومات تاریخی خود افزودم. واقعاً هر دو جلد کتاب از زوایای تاریک تاریخ کشور پرده بر میدارد و راز های بس مهم و پوشیده را افشاء می نماید. بالاخص جلد دوم "افغانستان در مسیر تاریخ" که در امریکا به طبع رسیده است، توجۀ ام جلب نمود و از کردار و اعمال ضد بشری نظام سلطنتی مرا بیشتر آگاه ساخت. از مرور سوانح مرحوم غبار بر می آید که سالها در سلول زندان های ضد بشری نظام سلطنتی آن زمان حیات پر مشقتی را سپری نمود. ناگفته نباید گذاشت که مرحوم غبار برای مدتی همکار نظام در ظرفیت های مختلف هم بود. چیزیکه مرا متعجب ساخته این است که چرا نظام وقت با همه بدی هائی که به قول آقای غبار داشت، او را سر به نیست نکرد؟ نظر به شهادت جلد دوم، نظام سلطنتی آن زمان به هیچ مخالف و منتقدی رحم نمیکرد. اینکه رمز بقای مرحوم غبار منتقد درجه اول نظام وقت در چه نهفته بود، تا حال آشکار نشده است. موقف مرحوم میرمحمد صدیق فرهنگ کاملاً واضح بود که از یک منتقد ظاهری نظام به مقامات بالا تا سویۀ سفارت ارتقاء یافت و بعدا به حیث مشاور ببرک کارمل اجنت کی جی بی در کابل ایفای وظیفه نمود. اما سوال اینجاست که چطور مرحوم غبار از تیغ سه نظام ضد دموکراتیک (شاهی، جمهوریت داوود خان و نظام خلقی دست نشانده شوروی) زنده برآمد تا اینکه به مرگ طبیعی خود جهان را وداع گفت. سوال اینجاست که چه ارتباطات مخفی بین مرحوم غبار و نظام سلطنتی برقرار بود که باعث بقایش گردید؟ نظر به منطق جلد دوم "افغانستان در مسیر تاریخ" تعداد زیاد افراد مخالف با "خانواده" نابود شدند. اما چطور مرحوم غبار "مبارز" از گزند همچو نظام و یا نظام های ددمنش نجات یافت؟ طوریکه مردم آگاه اظهار میدارند، نظام توسط یک عده گماشته ها که حتا زندانی هم میشدند، مخالفان واقعی "خاندان" را به دام می انداخت و نابود می کرد. آیا مرحوم غبار با ضبط احوالات نظام سلطنتی در تماس بود و یا اینکه مستقیماً با صدراعظم های "خانواده " ارتباط داشت؟ از خانوادۀ محترم مرحوم غبار خواهشمندم که به سوالات اینجانب روشنی انداخته بر معلومات من بی افزایند. با تقدیم احترام
|
 |
حسیب الله | 20.08.2025 | آلمان |  |
پس از تقدیم سلام و احترامات قلبی، جشن استقلال را برای همه هموطنان محترم، عزیز و نیک سیر ما تبریک گفته از خداوند متعال برای همه صحت کامل و خوشی های فراوان استدعا میدارم.
و من الله التوفیق
با تقدیم احترامات فائقه حسیب الله |
 |
Hazarzbebk Tajiashtun | 17.08.2025 | USA |  |
عبدالقیوم میرزاده, ".......حالا هم تاکید به این دارم که برای بیرون رفت از وضع موجود همانا کوتاه کردن فاصله شهر و ده است........" نام خدا با این برداشت ساده اندیش در یک جمله, انهم در ارتباط به سرنوشت یک کشور! هسته اصلی موضوع داغ افغانستان که اصلا ریشه ان هم اکنون در تعاملات و داد وگرفت جهانی عمیقا وصل است, نباید در تیوری " کوتاه ساختن فاصله شهر و ده " به خور خواننده داد.
ایا میشود و می تواند ازچنین طرز دید ان هم در سطح یک روشنفکر, بد تر باشد؟
ملا برادر اطرافی, مرحوم ببرک شهری و اشرف غنی نیمه شهری همه بازیگران سیاسی اند و نمیشود کردار سیاسی انها را در مرکزیت تولد شان منقبض ساخت.
|
 |
دوکتور محمد اکبر یوسفی | 17.08.2025 | آلمان |  |
جناب شاپور خان سلام! معذرت می خواهم. نمی دانستم که این یک صفحۀ اعلانات هنری است. مخالف هنر نیستم. کدام وقت دیگر هم شکایت داشتید که کدام جمله را نفهمیدید. متاسف هستم که هنرمند نیستم که بعد از هر صفحه برایخوانندۀ احتمالی، یک وقفه تفریح ممکن می ساختم. اگر برای تان متون خستکن باشد، می توانید نخوانید. فقط اشاره شده بود که اگر کسی علاقه به درک مسائل سیاسی داشته باشد، بهتر خواهد بود که نظرات مختلف را شنیده بتواند. اما داشتن علاقۀ سیاسی هم جبری نیست. در موضوعات مهم سیاسی حوصله و تمرکز فکری جدی تر مفید خواهد بود. با احترام. یوسفی.
|
 |
عبدالقیوم میرزاده | 17.08.2025 | هلند |  |
گرانقدر و عزیز حسیب الله جان سلام و حرمت خدمت تان تقدیم میدارم، از توجهٔ عالمانه و نظر نیک و ارزشمند تان در بارهٔ نوشتهٔ اخیرم تحت عنوان "افغانستان و طالبان در چهار سال که گذشت" از شما قلباً سپاسگزارم. با حرمت فراوان عبدالقیوم میرزاده
|
 |
عبدالقیوم میرزاده | 17.08.2025 | هلند |  |
گرانقدر محترم زلمی سیدال ناصر بعد ازادای سلام و ارائهٔ حرمت فراوان از توجهٔ عمیق وارج گذاری تان به نوشتهٔ "افغانستان و طالبان در چهار سال که گذشت" از شما همچنان صمیمانه سپاسگزارم. با حرمت فراوان عبدالقیوم میرزاده
|
 |
Hazarzbebk Tajiashtun | 17.08.2025 | USA |  |
حسیب الله,
" جناب محترم HazarazbekTajiashtun !...... "
Sorry, and as stated earlier, I do not engage with personalities that I feel at best, either ideologically indoctrinated to the point of no return or at worst participating on behalf of 3rd party
|
 |
پاچا | 17.08.2025 | کلیفورنیا -امریکا |  |
پاچا – کلیفورنیا – امریکا August 15, 2025 سپې خپلو کی دوشمنان خو فقیر ته یو دې!!! نن د اګست د میاشتی پنځلسمه ده، دمتحده ایالاتو جمهور رییس دونالډ ټرمپ او دروسی جمهور رییس ولادیمیر پوټین د امریکا دالاسکا ایالت مرکز انکریج ښار کی د روسی او اوکراین تر منځ د جګړی دحل لپاره مجلس ته کیښناستل چه ددی جګړی د ختمیدو او د دواړو هیوادونو د دایمی صلحی دحل لپاره لاره هواره کړی، لومړۍ پوښته داده چی ددی جګړی له امله په پوټین باندی بهرنیو هیوادونو ته په اصطلاح د ملګرو ملتونو لخوا چی په حقیقت کی باید ورته د امریکا د متحده ایالاتو ملګرې ملتونه وویل شی د سفر بندیز لګول شوی وو، خو ددغه ټولو سفری قیوداتو سره سره پوټین ته امریکا ته د راتلو بلنه ورکړل شوه، دیته وایی زور قالب ندارد. که چیری داسی سفری قیودات دبل کوم غریب هیواد په رهبرولګول شی هیڅکله به ورته د سفر اجازه ورنکړل شی، چی ژوندی مثال یی دافغانستان دباندنیو چارو وزیر امیرخان متقی وو، یو څو ورځې مخکی متقی غوښتل چی اسلام اباد ته په سفر لاړ شی دکابل په هوای ډګرکی ورته وویل شول چی تاسو یعنی متقی په اصطلاح د ملګرو ملتونو دحکم په اساس خارج ته دسفراجازه نلرۍ، عجب دنیا وعجب قانون په اصطلاح یک بام و دو هوا. له بله طرفه داسراییلو ډراکوله او خون اشام صدراعظم نتنیاهو چی دنام نهاده جنای جرمنو محکمی لخوا چی دهالینډ دهاګ په ښار کی مؤقعیت لری خارجی ملکونو ته دسفر قیودات وضع شول، خو دا ټول یواځی په کاغذ لیکل شویدې اوپه عمل کی هیڅ او بی معنی شی دی او بس. په اصطلاح قانون یواځی په کمزورو تطبیقیږی، نه په هغه رهبرانو اوجنګی جنایتکارانو چی زور او نظامی طاقت لری. آمریکا اواروپای هیوادونو روسیه او ولادیمیر پوټین په اوکراین کی په ټول وژنه یعنی Genocide)) متهم کړیدی. خو د اسرایلو په بربریت او ټول وژنه چی په غزه او فلسطین کی هره ورځ جنګی جنایات تر سره کیږی ټولی نړۍ حتی دعربو خاینو او بزدله هیوادونو رهبرانو په مطلق ډول سترګې پټې کړیدې، دیته وایی عدالت. دا ښکاره خبره ده چی یهودان اوعیسویان په ځینو مسایلو کی اختلاف لری خو کله چی خبره اسلام ته شی بیا داسلام په مقابل کی واحد نظر اومتحد شی. یعنی سپې خپلو کی دوشمنان خو فقیر ته یو شی. مننه پاچا
|
 |
شاپور جان | 17.08.2025 | کابل |  |
جناب یوسفی،
مقصد شما را مثل همیشه درک کرده نتوانستم. وقتاً فوقتاً بعضی ویدیو ها را که میبینم در اینجا پست کرده، فکر میکنم شاید برای کسان دیگری هم جالب باشد. از نوشته های ثقیل که در این وبسایت عرضه میگردد، فکر کنم اندکی تفریح و فکر را به جهت دیگری سوق دادن هم ضرورت باشد. مثلاً نوشته های شما، من را تقریباً یک و نیم روز مصرف میدارد، تا بدانم که نویسنده چی میگوید و منظورش چیست. بطور مثال: حقیقت خود یک قدرت است. ما می خواهیم که انزوای ما و نادرستی در نهایت، بماند. چرا ما حقیقت را می خواهیم و به این جهت هم چنان، علنیت را. چرا ما هیچ سریت را، از طریق خاموشی نمی خواهیم. نخست بدین سبب، که حقیقت و درستی، حیثیت انسان است. در حالت غیر از حقیقت، خود ما با خود خیلی مغایر و مخالف هستیم. در وضعیت دوم، به نسبت اینکه ما به حقیقت فقط با همدیگر خواهیم رسید. در خموشی با خود ما، دور از حقیقت خواهیم بود. برای یک انسان خیلی بد خواهد بود، که هیچ کسی را نداشته باشد، که با او در روابط متقابل کاملاً باز و کاملاً بدون تکیه گاه و یا حامی، و هم کاملاً راست بوده تواند، مانند زندگی شخصی. ما در تأریکی زندگی می کنیم. مانند آنکه هر یک، خود چنین می خواهد. ما در سرنوشت مشترک و در تعامل، برای خود ما، شفاف می گردیم. ؟؟
سلامت باشید
|
 |
حسیب الله | 17.08.2025 | آلمان |  |
سلام و احترامات قلبی خود را خدمت هموطنان محترم و عزیزم تقدیم داشته، از خداوند متعال، صحت کامل و خوشی های فراوان برای همه استدعا میدارم.
مضمونی جالبی که در بین مقالات تحلیلی توجه ام را بیشتر به خود جلب نمود، مقالهٔ تحلیلی نویسندهٔ گرامی جناب محترم عبدالقیوم میزاده می باشد، که تحت عنوان "افغانستان و طالبان در چهار سال که گذشت" می باشد؛ من این مقالهٔ تحلیلی جناب محترم عبدالقیوم میرزاده را، بار دوم با دقت تمام به مطالعه گرفتم و پس از آن متوجهٔ شیوایی این تحلیل ژرف جناب محترم عبدالقیوم میرزاده شدم، که آنرا قابل ستایش فراوان یافتم.
زیرا کنتراست و یا تفاوتی که از سالیان متمادی بین شهر ها و دهات عزیز افغانستان موجود بوده است، در این تحلیل دقیق و علمی نویسندهٔ گرامی جناب محترم عبدالقیوم میرزاده استادانه به رشتهٔ تحریر در آورده شده است، در کمتر اثر علمی دیگری، تا کنون به چشم من ضعیف به مشاهده رسیده است.
از اینرو، مطالعهٔ دقیق این اثر علمی-تحلیلی جناب محترم عبدالقیوم میرزاده را به همه هموطنان محترم و عزیز ما توصیه میدارم.
برای جناب محترم میرزاده طول عمر، صحت کامل و خوشی های فراوان تمنا نموده، به قلم پربار جناب ایشان استدعای برکت می دارم، تا با چنین تحلیل های جالب علمی شان، به اطلاعات و معلومات ما بیفزایند.
با تقدیم احترامات فائقه حسیب الله
|
 |
زلمی سیدال ناسر | 17.08.2025 | کیوبک |  |
مرحبا بر قلم توانا و ذهن رسا و وقاد جناب میر زاده!
الیوم مقالۀ علمی و واقع بینانۀ جناب میرز اده را تحت عنوان «افغانستان و طالبان در چهار سالیکه گذشت» مطالعه نمودم و از آن نه تنها حظ بردم بلکه اکتساب فیض نمودم.
مطالب این مقاله معرف وجدان بیدار و تفکر ملیگرایانه، و شعور ودرک سالم از تحلیل و ارزیابی اوضاع و وقایع وطن از احوال دیروز و امروز نویسندۀ محترم است.
نویسنده برخلاف پوچ مغزان کج آئین و خود نما و کژاندیشان حرفوی، از دادن شعار های طفلانه و سفیهانه و تبلیغاتی اجتناب ورزیده و با فاصله گرفتن و انهماک در صورت، به تحلیل معنی شتافته و ترسیمی از واقعیت و حقیقت پسندی را، پیش چشم مطالعه کنندگان و اهل معرفت گذاشته است، و گویا محتویات این مقاله هشدار میدهد که:
ترک صورت گوی و در معنی نگر
حدس میزنم محتویات این مقاله، کژ اندیشان و بد سگالان مادر زاد و بیگانه پرستان و بخصوص شاطران و مبلغین گماشته شدۀ فرهنگ ایران را نوشادر به دامن خواهد ساخت.
الغیب و عندالله
|
 |
احمد آریا | 16.08.2025 | امریکا |  |
دوستان محترم، درود و سلام جناب محترم امین ارسلا، در تاریخ ۱۴ ماه تبصره ای را در این پورتال به دست نشر سپرده اند که در خور تأمل و تحسین فراوان است. این تبصره، موجز و دارای محتوای عمیق، به طور دقیق دو نماد شکست تاریخی و غم انگیز مردم افغانستان، یعنی جمهوریت تحمیلی فاسد ساخته دست سیا و گروه مزدور جانشین آن، طالبان، را در بیش از دو دهه مورد بحث قرار می دهد. بلی، طالبان که برای بار دوم در یک تلاش خونین و طمع جویانه، و طبق نقشه، با ریختن خون بیش از ۴۰۰ هزار هموطن معصوم ما، اعم از زن، مرد و کودک، به هدف غارت بیشتر، در بیش از چهار سال اخیر، به قدرت بازگشته است. خشونت این چهره های متفاوت در برابر مردم و سلب آزادی ها، در بیش از سی سال، کشور را در هاله ای از تاریکی قرار داده است. نویسنده در این تبصره باز هم به سلب حقوق دختران و زنان تحت رژیم تازیانه و تفنگ اشاره می کند، فریادی که هر روز توسط عمال در داخل کشور و جاسوسان و همراهان رژیم در خارج، با انواع حیله و ترفند، خاموش ساخته می شود. در نگاه نویسنده، هر دو رژیم، گرچه متفاوت، در مسیر حذف نیمی از جمعیت کشور، نابودی فرصت ها و توسعه اقتصادی مشترک هستند. هر دو آلت دست، دزد و تبهکارند. چون مطالب مطرح شده در این تبصره به طور جامع و با استدلالهای قوی، به نقد وضعیت فعلی افغانستان می پردازد، آن را در پیوند منطقی و با مقالات و دیدگاه های خودم یافتم. بی تردید، چنین تحلیلی نقش مهمی در آگاهی بخشی، تقویت روحیه ملی و تشویق به تلاش برای آینده ای بهتر دارد. از جناب امین ارسلا سپاسگزارم که با این تبصره ارزشمند، زمینه این اظهار نظر را فراهم نمودند. شاد و پیروز باشید.
احمد آریا
|
 |
دوکتور محمد اکبر یوسفی | 16.08.2025 | آلمان |  |
جناب محترم شاپور جان! سلام. استعداد و علاقۀ هنری شما و بخصوص اگر دسترسی عمیق و وسیع به پروگرام نویسی و "الگوریتم" های پیچیده داشته باشند، در خور تحسین است. اما بهتر بوده می توانست، هرگاه در موضوعات مهم سیاسی طوری برخورد صورت می گرفت که درک درست مسایل را از دیدگاه های سیاسی متفاوت و ممکن متضاد ، با چنین «میلودی» ها، به توجه دور از حقایق اصلی سوق داده نمی شد. در سیاست طوری است که صاحبنظران دیگری هم در پهلوی یک موضعگیری و هم در مقابل آن وجود می داشته باشد، که از روی محتوای اصلی هر یک جدی شنیده شود. «موزیک» و هنر و آواز جای خود را داراست. چنین اعلان هم، که به یوتوب گوش داده شود، ممکن در اهداف این سایت جدی در نظر نباشد. با احترام. یوسفی.
|
 |
حسیب الله | 16.08.2025 | آلمان |  |
بحث اجتماعی: آیا صادرات ایدئولوژی های "پان فارسیزم" و "پان ایرانیزم" کشور ایران امروزی و فارس دیروزی، بلخصوص در دو دههٔ اخیر در داخل رسانه های افغانستان عزیز ما وحدت ملی ما افغانها را تضعیف نموده است؟
بدون شک که، یادداشت های تحلیلی شیوا و رسای هموطنان محترم و دانشمند ما جناب محترم جان محمد خان و جناب محترم سمیع الدین خان، در بحث های شان به نکات جالبی از "پالیسی زبانی کشور ایران در داخل افغانستان" اشاراتی داشته اند؛ که قلمک کند مرا نیز، به پیشنهاد دادن به چنین یک بحث اجتماعی، ذوقانیده، سوقانیدند. اینکه دولت ها در کل، همچنان دولت ایران امروز و یا فارس دیروز، در طول تاریخ، جهت منافع کشور های شان، قطعا" توانسته اند، در زمان های مختلفی، ایدئولوژی های جدیدی را بسازند و یا ایدئولوژی های جدیدی را ایجاد و جهت منافع کشور های شان، آنرا توسعه داده اند، درج تاریخ است، اما بدون شک از حوصلهٔ این یادداشت تحلیلی خارج؛ اما از آنجائیکه ایدئولوژی های صادراتی کشور ایران، که عبارت بوده باشند، از "پان ایرانیزم" و "پان فارسیزم"، بلخصوص در دوران بیست سالهٔ "جمهوری فساد" در افغانستان عزیز ما، اذهان برخی از هموطنان عزیز ما را، حتی، به سمت تضعیف وحدت ملی ما افغانها سوق داده است، خالی از منافع ملی ما نخواهد بود، هر گاه در همچو یک موضوعی مهمی که باعث آسیب های در بین هموطنان عزیز ما نیز گردیده است، به بحث های اکادمیک و علمی بپردازیم، تا در جزئیات این مشکل، روشنگری لازم صورت گرفته بتواند!
نظر به برداشت سطحی من از این موضوع، یعنی قرار یک مطالعهٔ فوری، البته در عصر دیجیتال، نشان می دهد، که ایدئولوژی "پان ایرانیزم" در کشور ایران امروزی و فارس دیروزی در سال ۱۳۲۶ با بنیان گذاری به اسم "محسن پزشک پور"، تحت همان عنوان "پان ایرانیزم در داخل کشور ایران با تقویت رسمی آنکشور به فعالیت در آمده، در جریان افتاده است. آیا این گپ، درست است؟ در قسمت ایدئولوژی "پان فارسیزم" معلومات عاجل دیجیتالی من به مشاهده می رساند، که از آن جائیکه در ایدئولوژی "پان ایرانیزم" عنصر زبان گنجانیده نشده بود؛ در عین زمان، درست در موقعیکه جریان به اسم جریان "پان ترکیزم" در داخل کشور ایران قوت گرفته بود، یعنی در عکس العمل به مقابل جریان "پان ترکیزم" در داخل کشور ایران، این ایدئولوژی "پان فارسیزم"، به حیث کدام نوع ایدئولوژی جدیدی پا به عرض وجود نموده است! آیا این گپ درست است؟
بدون شک، زمانیکه همچو ایدئولوژی های در داخل کشور ایران امروزی و فارس دیروز، به میان هم آمده باشد، اما ما افغانها نباید تا به آن حد به اصطلاح "سطحی نگر" شویم، که چنین ایدئولوژی ها را از یک کشور خارجی به داخل افغانستان عزیز خود راه بدهیم، که حتی، به اتحاد و وحدت مردم عزیز ما نیز آسیب برساند! حالا سوال اساسی این است، که ما چگونه و چطور، افکار برخی از هموطنان عزیز ما را، که بر اساس دستبرد بیست سالهٔ "پالیسی زبانی کشور ایران در رسانه های افغانستان عزیز ما، دستخوش چنین ایدئولوژی های "پان فارسیزم" و "پان ایرانیزم" کشور ایران قرار گرفته اند، از چنین یک آشفتگی های رهانیده، تنویر نمائیم، تا اتحاد و وحدت و صمیمیت و برادری و خواهری در بین مردم عزیز ما، آسیب های بیشتری را متقبل نشود. البته این یک سوالی بود، که در رابطه آنرا مطرح ساختم.
یعنی: بدون شک، که کشور ایران در دوران بیست سال جمهوریت فساد در افغانستان عزیز ما، یک نفوذ بیش از حدی در رسانه ها و مطبوعات افغانستان عزیز ما داشته است و جهت منافع کشور خودش، چنین ایدئولوژی هایش را که عبارت بوده باشند از "پان فارسیزم" و "پان ایرانیزم" در رسانه ها و مطبوعات افغانستان عزیز ما پخش و نشر نموده است، زیرا هدف و مرام پخش و انتشار این ایدئولوژی های ایران، توجیه سیاست های شان، و یا متقاعد کردن برخی از مردم عزیز ما از درست بودن سیاست های آنکشور، دخالت در امور داخلی افغانستان، حتی متقاعد ساختن برخی از مردم عزیز ما از سیاست های منطقوی آن کشور نیز بوده است. اما سوال اصلی در اینجا این است، که نشر و پخش و تکثیر چنین ایدئولوژی ها، تا چه حد اتحاد ملی و وحدت ملی ما افغانها را آسیب رسانیده است؟
نوت: به نظر من، در قدم اول باید ما افغانها متوجه پالیسی ها و سیاست گذاری های کشور های خارجی در ارتباط با افغانستان عزیز خود باشیم، بطور مثال، زمانیکه بر اساس قانون اساسی اقلا یک قرن اخیر، با احترام عمیق به همه زبان های افغانستان عزیز، زبان های رسمی کشور ما زبان های پشتو و دری خوانده شده اند، نباید در همچو یک پالیسی زبانی افغانستان عزیز، پالیسی زبانی کشور ایران را چسپانیده، بطور مثال به کلمهٔ دری صفت کلمهٔ "فارس" را بچسپانیم، زیرا همچو کاری، راهٔ نفوذ یک کشور همسایه را، که ایدئولوژی های را نیز به نفع خودش به اصطلاح در جیب دارد، به مشکلات ما، به بی اتفاقی ها در داخل افغانستان عزیز ما می افزاید. حالا چه کشور ایران باشد، چه کشور پاکستان باشد و یا چه هم کدام کشوری خارجی دیگری باشد، ما باید جامعهٔ جنگزده و مصدوم خود را، از چنین موضوعات و مسائل مهم آگاه بسازیم.
با تقدیم احترامات فائقه حسیب الله |
 |
شاپور جان | 16.08.2025 | کابل |  |
سلام،
اینک کنسرت کوتاه ترمپ بعد از ختم کنفرانس با پوتین را بشما تقدیم میکنم.
|
 |
Hazarzbebk Tajiashtun | 16.08.2025 | USA |  |
 نقشه بالا ختم دوره ارتباط باداری و غلامی را در امریکا نشان می دهد که از عمر ان بیشتر از یک قرن می گذرد. تاثیر منفی ذهنی و عملی ان تا هنوز هم در اجتماع موجود که دولت فدرال امریکا برای رفع نسبی ان امتیاز مختص را تنها برای سیاه پوستان امریکا قایل, که مثلا انها باید اقلا مطابق با فیصدی نفوس شان استخدام و شامل امتیازات جامعه گردند. بطور مثال, در یک موسسه دولتی و یا یک کمپنی خاص که به استخدام 100 نفر ضرورت دارد, از جمله 200 نفر در خواست کنندگان اگر 21 نفر ان سیاه پوست باشند, 19نفر ان باید استخدام گردد.
چنین امتیازی را هیچ گروهی دیگری در امریکا ندارد. در غیاب چنین امتیاز, ذهنیت-تلقین -شده -دوره - غلامی, زیان فاحش سیاه پوستان را به حالت همان دوره نگهداشته که حتی تا هم اکنون اوسط سرمایه خالص ان ها نسبت به امریکایی ها اروپایی 800% کمتر است. نا گفته نباید گذاشت که در ایالات متحده امریکا, در ارتباط به قرار دادن گویا کته - گوری - ذاتی - سیاه پوستان, بیشترین عاید کاری را امریکایی ها شرق دور و هندوستانی دارند.
نوع دیگر عین چنین پروسه اجتماعی درافغانستان حتی در قرن 21 طوری نهادینه انجینری شده است که یک عده خاص - عمدتا بازماندگان سرمایه ها سیاسی اورده شده - مدام در بین تمام اقوام افغانستان به شمول پشتون, تاجک, هزاره, ازبک و عرب میراثی برتران- ذاتی ساخته شده است. این اقلیت ناچیز همیشه در سطح بالا غذای, اموزشی و پرستیج اجتماعی قرار داشته عقل اجتماعی را در کنترول دارند.
در اخرن تحلیل منورین این گروه چنین پروسه و پروژه مفهوم تباه کن برتری-ذاتی بی ثبوت را تایتل وارو ان هم علنی, از نسل به نسل انتقال داده, بود چنین سلسله را برای حفظ منافع خود دایمی گرنتی میسازند.
چشم وقتی پر اب میگردد که ضریب اکیو حتی اکثریت منورین, در ارتباط به ان قد نمی دهد!
|
 |
الله محمد | 16.08.2025 | آلمان |  |
دوستان گرامی! با عرض ادب. گر چه محترم آریا صاحب خطاب به محترم سمیع الدین چند جمله تحریر نموده اند، لاکن خواننده هم منطق بحث را تعقیب و نتیجهء فکری انرا در صورتیکه اظهار ندارد، به خواننده گان دیگرمعلوم نمی گردد، یعنی : 1-"گوش کن، سمیع الدین، چه می گویم! " 2-"میرویس خان هوتکی، احمد خان ابدالی و اکبر خان بارکزایی مردان شجاع و با وقاری بودند. آنان با نام و نشان حقیقی شان وارد میدان شدند،" تا کنون بنده محترم سمیع الدین را انسان با وقار و شجاع تشخیص داده ام. اینجا میدان نبرد شمشر با شمشر مانند سابق ها نیست، که طرفین منازعه چی بخواهند و چی نخواهند ، در برابر هم با لشکر جنگی شان در میدان و یا عقب میدان، مانند دشت کربلا و دیگر جنگهای تاریخی بشر نبرد د را رهبری، مثلاٌ جنگ های رومن ها که با فارسها یعنی ایران باستان / ساسانیان در صده هفتم میلادی صورت گرفته است، مجبور باشند با شمشر آهنی نه با شمشیر قلمی در میدان نبرد حاضر باشند. هیچ یک از محترمین فعلی دارای چنین امپراطوری در این دریچه نیستند، بلکه امپراطوری انها افکار ، دانش و قلم های شان است، که خواننده را با ان روشن و یا هم تاریک می سازند و نام و نشان حقیقی شان نوشته های شان است . در ادبیات از قرنها به این طرف استعمال نام مستعار یعنی هویتهای هنری به دلایل مختلف مانند سیاسی، شخصی و اخلاقی و یا ماندگار ماندن اسم معمول بوده و حتی نویسندگان مونث بنام مذکر کتاب نوشته اند. فلهذا نباید چسپیدن بنام مستعار بحث بالای اصل موضوع را به گمراه بکشاند. 3-"برای وطن و مردم رزمیدند و از آن پس به میرویس خان نیکه، احمد شاه بابا و وزیر اکبرخان مشهور شدند." بنده فکر می کنم همهء افغانها بنام وطن به اشکال مختلف می رزمند، اینکه در اخیر که اخیر ندارد، از این امتحان موفق بیرون شده می توانند، به خداوند پاک معلوم است،
4-"اما زمانی که فردی جعلی، جبون و بیهویت،"
این واضع دشنام طرف مقابل است. هیچ کس بی هویت و جعلی نیست. در تاریخ ادبیات جهان و دیگر مشاغل نام مستعار کاملاٌ معمول بوده مانند "ابو عمار" /یاسر عرفات، "بروس لی"/لی جی فان، "جان وین"/ماریون موریسون، حافظ/ خواجه شمس الدین محمد ، "سعدی"/ ابو محمد مشرف الدین مصلح، "گاندی" مهانداس کارامچند، "مارک تواین"/ ساماول کلمنز نویسنده امریکایی ، جی کی رولینگ نویسنده هاری پوتر از چندین نام مستعار غرض نشر اثارش استفاده نموده است و غیره و غیره. البته تفاوتهای جهان مجازی شرایط خاص خود را هم با خود دارد.
5-"به قصد پنهان کردن هویت واقعی اش از آن عناوین بزرگ و محترم سوءاستفاده می کند،" هویت واقعی و یا هم غیر واقعی قادر شده نمی تواند آن عناوین را خدشه دار نماید. هرگاه ارتباط منطقی موضوع در نوشته وی درست درک گردد، اصلاٌ از عناوین موضوع سو استفاده شدن مطرح نمی گردد. وی دخالت ایران را با آن عناوین انتقادی ارتباط داده ، که بایست با افکار آرام رد گردد و یا می گردید.
6-"این در واقع توهینی است بزرگ و غیرقابل بخشش."
فهمیده نمی شود توهین آن در کجای ان است ، و ضمنا جای افتخار است که اسامی انها را در خاطر خواننده زنده می سازد، که کشور ما همچو مردان میدان داشته .
7-"با این حال، هرگاه این شهامت را یافتی که با نام اصلیت و یکی از تخلصهایت در ستون نظرسنجی ها حضور پیدا کنی، شاید فرصت مناسبی برای یک محاسبه اساسی با تو فراهم شود." بنده فکر نمی کنم که نام موضوع را حل نماید. افکار ، افکار باقی می ماند. قصه خر ملا نصرالدین به خاطرم آمد که کسی انرا از وی تقاضا نموده بود، اما وی گفت خرم خانه نیست، که در همین هنگام خر "هنگ هنگ" زد و نفر گفت تو که گفتی خر خانه نیست. ملا گفت اگر بهانه است همین است.
8-"اما تا زمانی که به صورت جبونانه من و دیگران را هدف قرار می دهی و با این اطمینان که در امان هستی و مسؤلان سایت هم سنخیت و اصالت هویت تو را بررسی نمی کنند، سخنانت به همان اندازه بی ارزش و بی اعتبار است که نامت هست."
فرضاٌ نویسنده نام و ادرس اصلی خود را در افغانستان افشا نماید، با چنین شکل نوشته تهدید امیز ، کدام تروریست عقب خانه وی خواهد رفت و با وی محاسبه جسمانی هر گاه موفق شود، خواهد نمود، فلهذا لازم است در همین جا برای خواننده گان محاسبه اساسی علمی، موجه و صلح امیز نشان داده شود.
9-"اما این سخنان بی پایه و لجن پراکنی ها را نیز کنار بگذار، چون مردم صدای ملا برادر و برادرانش را می شناسند، حتی اگر از جنجرۀ جعلی بیرون آمده باشد."
به سخنان، سخنان دیگران پایه می دهد. لازم است برای خواننده "لجن" یعنی غیر معقول بودن همان نکات به ارامی معقول و منطقی روشن گردد. مثلاٌ برای بنده کاملاٌ اظهارات قابل تعجب اظهار شده است تا برای خواننده حقیقت موضوع روشن گردد. نباید موضوع را از مسیر اصلی خارج نمود، زیرا خواننده به مشکل می تواند، درک درست از موضوع پیدا نماید. به نظر بنده هر گاه نویسنده که بالایش اتهام زده شده ، بالای محترم ملا برادر تاثیری می داشت، از طرز نوشته وی اشکار می گردد ، که در بسیار موارد قادر به اصلاحات معقول در امور لازمه کشور شده می توانست.
10-"آنان که با نوشته های من آشنا هستند، آن ها را خوانده اند و این افتخار را به من ارزانی داشته اند، خوب می دانند من کیستم."
نوشته های هیچ کس خالی از نقایص منطقی نیست و زمانی "یک نوشته" در بحث داخل شد، باید نویسنده بحث نماید و طرفین مکلف هستند به بحث تا زمانی ادامه دهند به آرامی و منطقی تا از آن نتیجه مطلوب اخذ شده بتواند ، نه اینکه خارج موضوع رفته بحث را به تشنج کشاند. همینکه نوشته می شود :"با نوشته های من اشنا هستند" نمایندگی از این می نماید که اساس نوشته است نه نام و نشان. این تناقص را مشکل است پر نمود، مگر خارج از موضوع رفته، اب را غط نماییم.
11-"بنابراین، لجن پراکنی های حواریان ملا هیبت الله در مورد این قلم در دیدگاه آنان کمتر از همان آشغالی نیست که او خود است."
ای کاش کس حواریون ملا هیبت الله می بود تا می توانستند، همان آرزو های شما و دیگران را که انتقاد به جا در موارد تعلیم و تربیه و بعضی نکات دیگر دارند، رفع نموده می توانستند. همه ما حواریون مملکت ابایی خود هستیم، مخصوصاٌ ما پیران این دیر فنا. نباید بدون کدام سند موجه بالای کس اتهام بست که گناه دارد.
گفتم به دل زمانه چه دارد ز گیر و دار ما
خندید و گفت آن چه نیاید به کار ما
|
 |
احمد آریا | 16.08.2025 | امریکا |  |
گوش کن، سمیع الدین، چه می گویم! میرویس خان هوتکی، احمد خان ابدالی و اکبر خان بارکزایی مردان شجاع و با وقاری بودند. آنان با نام و نشان حقیقی شان وارد میدان شدند، برای وطن و مردم رزمیدند و از آن پس به میرویس خان نیکه، احمد شاه بابا و وزیر اکبرخان مشهور شدند. اما زمانی که فردی جعلی، جبون و بیهویت، به قصد پنهان کردن هویت واقعی اش از آن عناوین بزرگ و محترم سوءاستفاده می کند، این در واقع توهینی است بزرگ و غیرقابل بخشش. با این حال، هرگاه این شهامت را یافتی که با نام اصلیت و یکی از تخلصهایت در ستون نظرسنجی ها حضور پیدا کنی، شاید فرصت مناسبی برای یک محاسبه اساسی با تو فراهم شود. اما تا زمانی که به صورت جبونانه من و دیگران را هدف قرار می دهی و با این اطمینان که در امان هستی و مسؤلان سایت هم سنخیت و اصالت هویت تو را بررسی نمی کنند، سخنانت به همان اندازه بی ارزش و بی اعتبار است که نامت هست. اما این سخنان بی پایه و لجن پراکنی ها را نیز کنار بگذار، چون مردم صدای ملا برادر و برادرانش را می شناسند، حتی اگر از جنجرۀ جعلی بیرون آمده باشد. آنان که با نوشته های من آشنا هستند، آن ها را خوانده اند و این افتخار را به من ارزانی داشته اند، خوب می دانند من کیستم. بنابراین، لجن پراکنی های حواریان ملا هیبت الله در مورد این قلم در دیدگاه آنان کمتر از همان آشغالی نیست که او خود است.
|
 |
سمیع الدین | 16.08.2025 | کابل |  |
احمد آریا،
تو حقیقت را نمیتوانی پنهان کنی: تمام نوشتههایت بوی همان «ایرانزدگی» میدهد که سالهاست در وجودت رخنه کرده است. تو میخواهی افغانستانِ مستقل را در سایه پروژههای فرهنگی و سیاسی تهران رنگآمیزی کنی، اما مردم ما هوشیار است و میداند که پشت این نقاب دروغین، فقط یک لابیگر ایران ایستاده است.
این خاک، قربانی صدها سال تجاوز و توطئه بوده، اما هیچگاه در برابر سلطهجویی همسایگان سر خم نکرده است. تو اما قلم به مزد گرفتهای تا پروژه «الحاق فرهنگی و هویتی» ایران را در افغانستان عملى كنى.
از «آریانا» و «فرهنگ مشترک» دم میزنی، اما واقعیت این است که برایت افغانستان فقط حاشیهای از نقشهای به نام «ایران بزرگ» است. این توهین آشکار به خون شهیدانی است که برای آزادی و استقلال این سرزمین جان دادند. تو میخواهی تاریخ ما را مصادره کنی و جغرافیای ما را زیر پرچم دیگران تعریف نمایی.
احمد آریا، بدان که مردم افغانستان هرگز ایرانزدگی فرهنگی و سیاسی را نمیپذیرد. این وطن با همه رنجها و زخمهایش مستقل است و خواهد ماند. رسالت تو در واقع چیزی جز «ترجمان ایدئولوژی ایران» نیست، و همین است که تو را در ردیف همان اوباش و مزدوران اجنبی قرار میدهد که تاریخ هیچگاه بر آنان رحم نکرده است.
یادت باشد: افغانستان سرزمین ، وزير اكبر خان ،میرویس نیکه و احمدشاه باباست، نه زائدهای برای پروژههای ایران و مزدوران قلمبهدستش.
|
 |
احمد آریا | 16.08.2025 | امریکا |  |
سمیع الدین، چرا هر روز زحمت می کشی تا یک نام جدید بر خود بگذاری و با هویتی جعلی دیگر، که همه می دانند کیست، ظاهر شوی؟ می دانم که شعورت تا بدان حد قد نمی دهد که خودت را شناخته باشی، اما این را باید بدانی که شعور مردم سرجایش است و به خوبی می توانند هر کسی را از «خرام» او بشناسند، بین دوستان و دشمنان شان فرق بگذارند و یک لابی گر خیره چشم ارزان قیمت سرگرم سفید کردن سیمای قیرگون یک دارهِ متشکل از اوباشان، تبهکاران و مزدوران اجنبی را از یک وطنخواه راستین و مردم دوست واقعی تشخیص دهند. چه میدانیم شاید راست بگویی که در کابل هستی، تا در برابر چشمان گریان یک ملت محروم همه چیز، تا یکی دو روز دیگر در جشن فتح الفتوح «لوی ملا» و شرکا شرکت کنی. اما این را باید بدانی که تکت مسافرت با «تایتانیک» را خریداری کرده ای، ته این کشتی از اول سوراخ است و این پایان آن پرکاهی نیز خواهد بود که از بیش از پنجاه سال به اینسو با وزیدن هر باد مزاحم پرواز کرد و سر در هر خمی فرو برد و رنگی از آن گرفت.
|
 |
شاپور جان | 16.08.2025 | کابل |  |
سلام وطنداران گل،
این آهنگ را بشنوید از کیانوش رحیمی - مطلع آهنگ کابل ویرانک
سرایندۀ آهنگ را در هنگام خواندن از درد زیاد گریه گرفت.
|
 |
حمید سالم | 16.08.2025 | لندن |  |
اعلان "انقلاب امارت اسلامی"
به مناسلت چهارمین سال فتح و پیروزی مجاهدین افغان بر کفار و قدرت های حهانی، رهبری امارت اسلامی خبر می دهد که فاتحین و رهبری آنها از تصمیم قبلی خود مبنی بر اشغال لندن، واشنگتن و پاریس و دیگر کشورهای متحد آنها منضرف شده اند. دیگر ترسوهای آنها حاک آنها را ترک نکنند. فراری های حکومت قبلی سقوط یافته هم دوباره برگردند و از برکت امن در سراسر کشور از هر دریای کشور اگر آب داشت می توانند بشکه بشکه آب بنوشند. هم چنان در همه جا هر قدر که بخواهند از خاک خشک و میده بر سر بپاشند. برای خرید گل سر شوی باید دالر امریکائی و پوند انگلیسی با خود داشته باشند عفت زنان محفوظ است. در صورت مواجه شدن به مشکلات به دفاتر ذبیح الله مجاهد و حنفی خبردهند. هوشدار به سنگ های نا خالص لاجورد و زمرد امید تصرف بسر نپرورانند. نمایندگی امارت اسلامی در لندن.
|
 |
امین ارسلا | 15.08.2025 | هالند |  |
پانزدهم آگست؛ روز برخاستن از زیر باران و نشستن زیر ناوه هفتم ثور و هشتم ثور، دو زخم کهنه بر پیکر تاریخ ما است که حاصل جمعشان، ۱۵ آگست می باشد. روزی که از زیر بارانِ تیر و تزویر بیرون آمدیم و زیر ناوهی جهل و تبعیض نشستیم. روزی که بیرق سهرنگ این نماد دیرین سال افغانستان پایین کشیده شد و بهجای آن، پرچم آپارتاید جنسیتی بر آسمان کشور سایه انداخت.
پانزدهم آگست، نماد شکست مشترک دو چهرهی ویرانگر افغانستان است: از یکسو، جمهوریت فاسد و مزدور، با چهرههای بیگانه با مردم و حلقههای چپاولگرش که امیدهای ملت را به بازی گرفتند؛ مراکز تحصیل دختران و اجتماعات مدنی آنان را به کاروانسرای قدرت بدل کرده و تا سرحد مراکز اخذ رأی فروکاستند. و از سوی دیگر، جانشین طالبانیشان که با خشونت و انحصار تمام، دروازهی آینده را بر روی زنان بست و زندانی خانه ساخت.
این روز یادآور حقیقت تلخ است: خیانت به مردم، چه در پوشش دریشی و نکتایی باشد، چه با لنگی و ریشهای بلند طالبانی، فرجامی یکسان دارد— ویرانی وطن و آوارگی ملت.
چهرهی نخست این فاجعه، جمهوریتی بود که با شعار «برابری جنسیتی» به قدرت رسید، اما بودجهی مکاتب دخترانه را به جیب شبکههای فساد ریخت و دانشگاه های زنان را به بازار امتیاز و معامله فروکاست.
چهرهی دوم، طالباناند؛ گروهی که با تفسیر تنگنظرانه و تکصدا از دین، تعلیم و تحصیل دختران بالای دوازده سال را «حرام» اعلام کرده اند و سرمایهی عمومی را صرف گسترش مدارس دینی پسرانه ساخته اند. در قاموس این ها، «دختر بودن» جرم است و حضور زن در پوهنتون یا دانشگاه «فتنه ».
پیامد این سیاستها در چهار سال گذشته، نسلی از دختران افسرده، فقیر و ناامیدی می باشد که گاهی با خودکشی به زندگی شان خاتمه میدهند.
اولی، زن را به نام آزادی، ابزار مشروعیت سیاسی کرد؛ دومی، به نام عفت، او را در چهاردیوار خانه محبوس ساخت. هر دو در یک مسیر گام برداشتند: حذف نیمی از جمعیت کشور از چرخهی علم و کار و دفن آیندهی افغانستان در گورستانی به نام محرومیت. پانزدهم آگست، پس از چهار سال، دیگر یک خاطرهی تلخ نیست؛ زخمی است باز که هر روز عمیقتر میشود. و درمانش تنها زمانی آغاز خواهد شد که دختر افغان، اجازهی رفتن به مکتب و پوهنتون داشته باشد و در اجتماعات مدنی حضور بیاید و کسب علم و دانش کند و در چرخ تولید سهم موثر گرفته بتواند و پسر افغان، در مکتب اندیشه پرورش یابد، نه در مدرسهی تعصب، خشونت و انتحار.
|
 |
حسیب الله | 15.08.2025 | آلمان |  |
هموطن گرامی، جناب محترم احمد آریا!
پس از تقدیم سلام خدمت جناب شما، عرض من این است، که سوال من در ارتباط "اتهامات بی جا و دروغ پردازی های هفدهم اپریل ۲۰۲۵ میلادی جناب شما" واضح و روشن است:
یعنی: جناب شما در پیام هفدهم اپریل ۲۰۲۵ میلادی تان، تحت شمارش اعداد "۱" الی "۴"، در همان یک پیام تان، چهار بار، تحت شماره های "یک" الی "چهار"، یعنی، نه یک بار، نه دو بار و نه هم سه بار، بلکه چهار بار به اتهامات بلکل بی جا و غلط، دست به نشر اکاذیب زده، دروغپردازی نموده اید؛ حالا پس سوال متواتر من در آن رابطه، بجای آنکه دلیل آن اتهامات بی جای تانرا بازگو نمائید، که چرا و روی چه منظوری دست به نشر چنین اکاذیب زده اید، آمده، خارج از محور و هستهٔ سوال، یعنی خارج از موضوع، دست به یک نوع "چرندنویسی" زده، سعی دارید، دروغپردازی های هفدهم اپریل ۲۰۲۵ میلادی تانرا به اصطلاح "از ورای لفاظی های غیر علمی تان، پرده پوشی نمائید"، که چنین رویه و بر خورد اجتماعی شما، شدیدا قابل انتقاد می باشد!
آیا شما تصور می کنید که میتوانید از ورای لفاظی های مضحک و بی معنی تان، به دروغپردازی ها و اتهامات بی جای هفدهم اپریل ۲۰۲۵ میلادی تان پرده پوشی کنید؟
اگر هم چنین تصوری را داشته باشید، چنین تصوری، بلخصوص زمانیکه مبارزه با "فرهنگ دروغ" در جریان باشد، خام و غلط به مشاهده می رسد!
جهت روشن ساختن "لفاظی های اخیر تان"، با وجود وقت کمی که در اختیار دارم، صرف وقت می نمائم، تا آنکه جناب شما و نیز خواننده گان محترمی که به موضوع "مبارزه با فرهنگ دروغ" علاقه داشته باشند، از موضوع نا مطلع نگذارم. به همین دلیل، به تبصره های فقره ئی در ارتباط اظهارات اخیر تان در رابطه می پردازم.
شما اینبار نوشته اید:
"حسیب الله، "
تبصره: بلی، بفرمائید جناب محترم احمد آریا، من سراپا پا گوش هستم، پاسخ تان به آن دروغپردازی های هفدهم اپریل ۲۰۲۵ میلادی تان، چه است؟
"من این فرصت را برایت داده بودم که خودت را معرفی کنی. اما هنوز هم، با اینکه چندین ماه از آن زمان می گذرد، این شهامت را در تو ندیدم. اما در هر چند روز باید به پاچه یکی پچسپی."
تبصره: جناب محترم احمد آریا، نخست خدمت تان عرض نمائم، که، جناب شما اشتباه می کنید، من به پاچهٔ کسی نه چسپیده ام، بلکه از جناب شما دلیل دروغپردازی هفدهم اپریل ۲۰۲۵ میلادی تانرا پرسیده ام.
ثانیا، جناب آریا شما به یک شکلی، دلیل دروغپردازی هفدهم اپریل ۲۰۲۵ میلادی تانرا، در آن توضیح می دهید، که گویا، چونکه من خود را به جناب شما احمد آریا "معرفی" نکرده بودم، و یا تا هنوز هم معرفی نکرده ام، لهذا شما به خود اجازه داده اید، که دست به اتهامات بی جا و دروغپردازی بزنید: در حالیکه مشکل فعلی شما این است، که نظر به فقر دانشی که به آن مبتلا به مشاهده می رسید، معنی و مفهوم "معرفی کردن خود را" هنوز، که هنوز است، نمی دانید. به هر صورت، معنی "معرفی کردن خود" این است، که، جهت برقراری ارتباط با دیگری، یک تصویر اولیه ایجاد می گردد، که بر آن اساس ارتباط یک شخص با شخص دیگری به وقوع می پیوندد؛ حالا که این "درس مفت و رایگان" را نیز گرفتید، می آیم بالای موضوعی که چنین چیزی صورت گرفته است؛ زیرا به همان اساس، لطفا دقت فرمائید جناب احمد آریا! زیرا به همان اساس جناب شما احمد آریا، چند ماه قبل، اقلا در حضور برخی از خواننده گان همین دو پورتال محترم ملی، شاگردی این بندهٔ ضعیف را قبول نمودید، این موضوع نیز در آرشیف همین دریچه ها درج است؛ آیا تضای من از شما این نبود، که در مقابل "درس و سبق رلیگان" لطفا به همان رسانه ئی محترمی که در آنجا تمایل "اخذ درس و سبق" را دارید، ماهانه، اقلا، مبلغی را، جهت تکافوی مصارف "دیجیتالی" این پورتال های محترم ملی ما بپردازید. آیا چنین نبود؟
جناب محترم آریا، آیا شما در پاسخ آن پیشنهاد من، با شکایتی از وضعیت اقتصادی تان، یک نوع معذرت تانرا در رابطه با تضاضای آن پرداخت ابراز نداشتید؟ بدون شک که همچو کاری را نمودید!
آیا من برای شما وعده ندادم، که مشکلی برای من نیست، در صورتیکه "تدریس درس و سبق جناب شما احمد آریا" کدام بار سنگین دیجیتالی را بر دوش پورتال های محترم ملی ما نه افزاید و آنها با "اخذ درس و سبق جناب شما" از طریق همین دریچه ها مشکلی نداشته باشد، من "درس و سبق جناب شما را" شخصا مفت و رایگان، البته صرف از طریق همین دریچه ها، به عهده می گیرم. جناب محترم آریا، آیا واقعیت امر، چنین نبود؟ واضح است، که چنین بود!
جناب محترم احمد آریا، آیا من از شما نپرسیدم، که جناب شما در کدام یک از پورتال های محترم و ملی ما، خواهان "اخذ درس و سبق تان هستید"؟ آیا شما در پاسخ به این سوال من نگفتید، که "استاد جای درس را تعین می کند، نه شاگرد و انتخاب مکان تدریس را به دوش من ضعیف سپردید؟ آیا واقعیت امر چنین نبود؟ بدون شک، واقعیت امر چنین چیزی بود.
این همه پر حرفی های بالائی برای آن است، که یعنی، جناب احمد آریا با ذهن تنبل و کاهلی که دارد، شخصی را که اصلا با وی معرفی نبوده است، به حیث "استاد خودش قبول نموده بود، پس از آنکه "درس وسبق" جناب محترم احمد آریا اندکی سقیل شد، بجای آنکه مودبانه و محترمانه از استاد خودش، تکرار موضوعاتی را که نفهمیده است، بپرسد، به همان شخصی که وی را، خود به رضای خود، به حیث "استادش خوانده بود"، دست به بی ادبی و دشنام برده، حتی از بستن اتهامات بی جا در پای استاد خودش نیز دریغ نه ورزیده است، چنانچه بی ادبی و بی احترامی احمد آریا به مقابل استاد اسبق اش به جائی رسیده است، که فعلا جناب احمد آریا، به ناحق ادعا دارد، که، نمرهٔ بوت و یا نمرهٔ پای استاد اسبق وی "۴۴" نیست.
"در آن بالا دستم یاری نمی داد که اسمت(؟) را با القابی چون جناب، آقا، و صاحب همراه کنم."
تبصره: جناب محترم احمد آریا، شاگرد عزیز اسبق مشوش الذهن من، من از صمیم قلب از بارگاهٔ خداوند متعال استدعا میدارم، که دست و قلم ات را چنان یارئی رسائی اعطا فرمائند، که به غیر اتهامات بی جا و دروغ های شاخدار و یاوه نویسی، هر چیزیکه در راهٔ حق و راه های نیک در فکر ات آید، آنرا با یاری دست هایت نوشته هم بتوانی. من شخصا خودم، به پیشوند و پسوندی "جناب و آقا" به فضل خداوند متعال نیازی ندارم. لهذا از این بابت اصلا تشویشی نداشته باشد، اما در عین حال از تهمت بستن بی جا به کسی و از دروغپردازی، بپرهیز، که چنین اعمال زشت اجتماعی، قسمی که می بینی، نازیبا هم محسوب می گردد.
"چیزی که چند روز قبل برای یک هویت جعلی دیگر که از سواد بهتری برخوردار بود، نوشتم."
تبصره: شاگرد مشوش الذهن و عزیز جناب احمد آریا، این اظهار شما به شخص من چه ارتباط دارد، که چنین یک "یاوه سرائی" بی مورد و بی جا را، به سمع استاد اسبق ات می رسانی؟ لطفا در آینده نخست اندکی بیندیش، بعدش بنویس، بلخصوص زمانیکه برای که "با استاد ات مکالمه داشتی"، زیرا در غیر صورت چنین اظهارات نامتعادل و بی جائی را که از خودت بیرون میدهی، در لست "فضولی هایت" درج می گردند!
"بلی، برای او هم همین را نوشته بودم، اگرچه در پشت کندو خزیده بود، اما احمق تر از آن است که بوی بدن طالبی اش به مشام نرسد."
تبصره: شاگرد عزیز و مشوش الذهن جناب احمد آریا، لطفا توجه کنید، باز هم، خارج از موضوع، بدون کدام ربط و ارتباطی دست به "یاوه سرائی" زده، چرندیاتی را به من می نویسی، که آن یاوه سرائی و چرندیات خودت، اصلا به من ارتباطی ندارند.
بطور مثال: اینکه جناب محترم احمد آریا به اصطلاح "در پشت کدام کندو، یا در پشت چه کندوئی، با چه کسی، یا با چه کسانی، در چه ارتباط و یا در چه ارتباطاتی بوده است، چه ارتباطی به من و به سوال من در ارتباط پیام هفدهم اپریل جناب آریا دارد؟
جناب محترم احمد آریا، کوشش و سعی بخرچ دهید، تا اندکی به خود آمده، این چرندیات تانرا از این زاویه هم، به مشاهده بگیرید:
من در این هنگام تفریح چاشت، باید بشنوم و یا بخوانم، که جناب محترم احمد آریا "در پشت کندوئی، با کسی دیگری و یا با اشخاص دیگری، کدام نوع ارتباطاتی داشته است"، آیا واقعا شما فکر می کنید، که من، آنهم در این تفریح چاشت، می خواهم بدانم، که جناب احمد آریا در "پشت چه کندوئی" بوده است و در آنجا چه کرده است، یا چه نکرده است؟
جناب محترم احمد آریا، اقلا، اگر در تفریح ناشتا صبح می بودم، شاید، کوتاه سوالی به ذهن ام خطور می کرد، که آیا این ارتباطات جناب محترم احمد آریا در "پشت کندوی عسل" صورت گرفته است، یا در پشت کدام کندوئی دیگری؛ مگر حالا که من در تفریح چاشت هستم، چه فکر می کنید، باید، واقعا باید، وقت ام را، ذهن ام را با نوعیت کندوی جناب شما، یا هم با ارتباطات "پشت کندوئی" جناب شما مشغول و مصروف و وقف نمائم؟
یعنی: جناب آریا، لطفا در آینده خارج موضوع ننویسید!
"من خیلی کوشش کردم در برابرت سکوت کنم، یعنی چیزی که عقل و منطقِ شرافت حکم می کرد."
تبصره: شاگرد مشوش الذهن جناب احمد آریا، این چه نوعی تعریف و یا چه نوع تعاریفیست، که تو تا به حال، از اصطلاحات "عقل"، "منطق" و "شرافت" در ذهن ات تهنشین ساخته ئی؟
یعنی: خودت بتاریخ هفدهم اپریل ۲۰۲۵م.، یعنی پس از آنکه "درس و سبق" هایت برایت در آن روز ها سقیل شده بودند، از غلظت احساسات ات کار گرفته، به مقابل استاد اسبق ات، دست به تهمت و دروغپردازی می زنی، بعدش چندین ماه در هنگام پاسخگوئی به آن همه بی ادبی ها و دروغپردازی ها و تهمتگری هایت "سکوت اختیار می ورزی"، حالا که در یک به اصطلاح "محکمهٔ رسانه ئی" رو به مسولیت پذیری در مقابل آن همه دروغ های ننگین ات آورده ئی، ادعا داری، که گویا چنین سکوت ننگین را "عقل و منطق و شرافت" به خودت حکم نموده بود؟
یعنی چه؟
"اما تو دست بردار نیستی."
تبصره: شاگرد مشوش الذهن، من از چه چیزی دست بردار نیستم؟
آیا به نظر تو، از تو سوال نکنم، که چرا بتاریخ هفدهم، همان چهار دروغ شاخدار را، آنهم به ترتیب، تحت شماره های ۱، ۲، ۳، ۴ گنجانیده و دست به اتهامات بی جا به مقابل استاد اسبق ات زده ئی؟
کجاست، معذرت، صریح، واضح، آشکار و شفاف ات در این رابطه؛ البته فارغ از هر نوع لفاظی های مضحکی، که از آنها، تا به حال در برخورد اجتماعی ات، کار گرفته ئی؛ آیا حاضر هستی، که از همان نوع دروغپردازی های "هفدهٔ اپریلی ات" معذرت بخواهی، و به مقابل همه خواننده گان محترم تعهد نمائی، آنهم بصورت شفاف و واضح، که در آینده، دست به چنین نوع دروغپردازی ها نمی زنی، تا آنکه من از تعقیب نمودن این موضوع دست بردار شوم، یا خیر؟
"انگار پیوسته برایت گفته می شود، وظایف خود را به طور احسن انجام می دهی."
تبصره: شاگرد مشوش الذهن، آیا برایت این موضوع را نیز تشریح نمائم، که به اصطلاح "آدم اصطلاح انگار را در چه جا های استفاده می کند و در چه جا های استفاده از اصطلاح انگار، بلکل غلط است؟
یعنی: انگار نه انگار!
لطفا، در آینده با این نوع تصاویر مجازی ذهنی ات نیز، وارد مکالمه با یک استاد اسبق ات نشو، که چنین یاوه سرائی هایت، که میتوانی آنها را در کتابجهٔ کار خانگی ات، تحت عنوان "یاوه سرائی های اتهاماتئی که از تصاویر مجازی ذهنی ات تولید می گردند"، درج نمائی!
"من و همه دیگرانی که این را به درستی می دانیم، می دانیم که مخاطبان اصلی کامنت های تو چه کسانی هستند."
تبصره: شاگرد مشوش الذهن من، بدون شک، که فعلا، در قدم اول مخاطب پیام فعلی ام، تو شاگرد مشوش الذهن من هستی؛ چنانچه در آن پیام قبلی ام، که اشتباهٔ خودت و اشتباهٔ رفیق مبارز ات، جناب محترم اکبر جان یوسفی را در آن ذکر نموده بودم، در قدم اول شما دو شخص مخاطب ام بوده اید، زیرا این شما دو شخص محترم بوده اید، که از اثر یک لغزش علمی، "تنگی تاشقرغان" را به "تنگی تخیل"، آنهم از زبان یک فیلسوف مشهور جهان، به پیوستن مواجه نموده بودید؛ یعنی:
هر گاه جناب محترم اکبر جان یوسفی به ناحق، در یک موقع مشخص که به اصطلاح "محکمه ئی رسانه ئی جناب شما در جریان بوده است، بخاطر یک پشتیبانی بی جا از جناب شما احمد آریا، به ناحق اصطلاح "تنگی تخیل" را وارد اظهارات یک فیلسوف نمی ساخت، همچنان هر گاه جناب شما هم جهت رهائی از یک به اشطلاح "محکمهٔ عادلانهٔ رسانه ئی" و جهت گم ساختن رد پای تان، در این قضیه، به یک نوع چکچک بی جا، به "تنگی تخیل رفیق مبارز تان" نمی پیوستید، در آن صورت چرا یک ارتباطی بین "تنگی تاشقرغان" و "تنگی تخیل" رفیق مبارز تان و شما به میان می آمد؟ بدون شک که هر عملی، عکس العملی را در پی دارد.
خلاصه اینکه: مخاطب اصلی پیام فعلی من جناب محترم احمد آریا است و مخاطب پیام قبلی ام، یعنی مخاطب همان پیام ام، که، "تنگی تخیل جناب اکبر جان یوسفی و جناب محترم احمد آریا" در آن نهفته بود، هر دو تای شما هستید، تا در آینده از هیچ به اصطلاح "محکمهٔ رسانه ئی" به همچو شیوهٔ های لفاظانه، سراغ فرار را نگیرید!
"البته، این غیر از آن هائی است که با خوشامد و کرنش های تهوع آور از خزعبلاتشان باید استقبال کنی. تنها نگاه کردن به آن ها کافی است تا بدانیم این جان کندن ها و پای بوسی ها برای چیست. پس بهتر است حدت را بشناسی و در همان گوشه ای که خزیده ای، آرام بگیری."
تبصره: جناب محترم احمد آریا، لطفا ببینید، شمای که به برابر یک استاد اسبق تان اتهام می بندید و هنوز که هنوز است، شهامت و وجدان بیداری پاسخگوئی دروغ های هفدهم اپریل تانرا ندارید؛ جناب محترم احمد آریا، شمای که از اثر فقر دانش "به تنگی ناحق تخیل یک رفیق مبارز تان، به اصطلاح هورا زنان چکچک می کنید، باید بیشتر از هر کسی حد تانرا بشناسید، یعنی در قدم اول باید، از بی ادبی و دروغپردازی ها و از "لاف و پتاق های بی جا و تهوع آور تان" دست کشیده، به اشکال صادقانه و فارغ از هر نوع "سیاست بازی های دروغ پردازانه" به بحث به هموطنان محترم تان بپیوندید؛ اما در صورتیکه با توان همچو یک برخورد صادقانه و تاب و تواب یک برخورد سالم اجتماعی را نداشته باشید، این اصطلاح بی ادبانهٔ "خزیدن برای انسان را" نیز برای خود تان بکار برده، یعنی همان عملیهٔ نام نهاد " به گوشهٔ خزیدن تان را" خود انجام داده؛ با آنهم با بقیه هموطنان محترم ما مودبانه برخورد نمائید!
جناب احمد آریا، شما باید به حیث انسان، در قدم اول به کرامت انسانی خود تان احترام و ارزش قائل شوید و به خود تان "عملیهٔ خزیدن به گوشهٔ را" بکار نبرید؛ سوال این است، که شما چنین چیزی را از که، و در کجا آموخته اید، که عملیهٔ "خزیدن" را برای انسانها بکار ببرید و درست است؛ زیرا چنین چیزی غلط است، انسانهای با شعور و مودب کلمهٔ "خزیدن" را به این شکل در رابطه با انسانها بکار نمی برند! امید متوجهٔ این بی ادبی تان، نیز، شده باشید. از آنجائیکه "درس و سبق" شما جناب احمد آریا به اصطلاح "مفت و رایگان" است، کوشش کنید و نیز سعی بلیغ به خرچ دهید، تا با کیفیت بیشتر، کمیت بیشتری را نیز، البته، هر روز بیآموزید، تا باشد، که از بلای چنین بی ادبی های فعلی که عاید حال تان است، رهائی یابید.
"تو که اساساً هویت نداری، پس از چه کسی باید معذرت بخواهم؟"
تبصره: جناب احمد آریا شاگرد مشوش الذهن و بی ادب، قبل از اینکه معذرت بخواهید، باید نخست، خود را از این شددت فقر دانشی که به آن فعلا دچار و گرفتار هستید، اقلا تا تا حدی، برهانید، زیرا فعلا، جناب شما به حیث یک "غریق در فقر دانش" اصلا توان و توانائی ذهنی آنرا ندارید، که از کسی معذرت بخواهید؛ به اصطلاح علم، "بلا به پس معذرت خواهی شما، که هنوز جناب شما توان ذهنی خواستن آنرا نداشته باشید"، زیرا مقصد و هدف اصلی من، در اینجا، در قدم اول، معذرت خواهی شما نیست، بلکه در قدم اول باید شما خود را از "فقر دانش" نجات بدهید،
مثلا:
شما فعلا تا به حدی در فقر دانش دچار و گرفتار هستید، که فکر می کنید، یا چرت می زنید، یا گمان می کنید، یا به به این باور هستید، که در روی زمین، در بین تقریبا هشت میلیارد انسان، کدام "انسان بی هویتی" هم وجود دارد؛ این است حکایت تلخ فقر دانش شما، که می خواهید، با به اصطلاح "لاف و پتاق" و تحت پوشش لفاظی های مضحک، همچو فقر دانش تان را بپوشانید؛
یعنی: سوال این است، که:
آیا شما تا به اکنون نمی دانید، که هر شخص، هر فرد دارای هویت است؟
جناب محترم احمد آریا، شاگرد نابخرد و ننگین من، تو باید این موضوع را، حتی در صنوف هفت و هشت مکتب می آموختی، که انسان بی هویت، اصلا وجود ندارد، زیرا هر انسان، هر شخص، هر فرد داراب هویت است؛ پس تو شاگرد مشوش الذهن و نابخرد من، چطور به این فکر غلط آمده ئی، که گویا، کدام شخصی، کدام انسانی، کدام فردی در این کرهٔ خاکی، بدون هویت بوده می تواند؟
شاگرد نابخرد و مشوش الذهن من، مرا با همچو یک فقر دانشی که در آن فعلا دچار و گرفتار هستی، به حدی بر آشفته ساخته ئی، که قریب است، من هم رهٔ بی ادبی را که تو پیشه میکنی، گرفته و خدای ناخواسته یکبار، به چنین اظهارات نابخردانه ات به اصطلاح به ناغلطی بگوئم، که، "لعنت به این همه فقر دانش و بی خردی و بی که تا به اکنون در تو نهفته است!"
در صورت، شاگرد نابخرد من، لطفا هر چه زود تر این موضوع را در کتابچهٔ کار خانگی ات نوشته، یک ماهٔ مکمل، روزانه ده بار این جمله را تکرار کن، که "هر فردی روی زمین، دارای هویت است و انسان بی هویت اصلا در روی زمین وجود ندارد"، درست؟
باز بخیر در دروس آینده، البته پس از آن که اندکی از فقر دانش رهائی یافتی، در آن صورت، باز بخیر، موضوع هویت و معنی و مفهوم دقیق هویت را نیز برایت توضیح و تشریح خواهد دادم. اما چونکه، قرار مشاهدهٔ فعلی، هنوز به آن سطح و سویه نرسیده ئی، که در ارتباط "هویت" به همرایت صحبتی صورت گرفته بتواند، لطفا تا آموختن دقیق در آن رابطه از چنین یاوه سرائی های فعلی ات کناره گیری کن، زیرا در آن صورت با وارد شدن به بحث های موضوعاتی که معنی و مفهوم آنها را نمی فهمی، احتمال آن وجود دارد، که به مجرد داخل شدن ات در همچو بحث های، یکباره شروع کنی، به "دشنام دادن به خودت"، در آنصورت، موجب رسوائی های، همچو رسوائی های فعلی ات شده می روی، تا آنکه صاحب علم و دانش و معرفت شوی!
"برای چه؟ برای اینکه سرانجام ناگزیر شدم قشر ترا کاویده باشم؟"
تبصره: جناب احمد آریا، باز چه به اصطلاح "لاف و پتاقی در دل ات گشته است، که آنرا به زبان آورده نمی توانی"؟
لطفا، این جملهٔ نا متعادل ات را نزد یک استاد ادبیات اصلاح نموده، بعدش پس از اصلاح آنرا دو باره بیآور، تا ببینم، باز به اصطلاح "چه بی عقلی در ذهن کند ات خطور نموده است، یعنی شاید پس از اصلاح، معنی کلام ات درست فهمیده شود.
"باید خوش باشی، چون آن حداقل هویتی بود که برایت داده بودم. چون هیچ کس در این پورتال و بیرون از آن با سیمای تو آشنا نیست."
تبصره: شاگرد مشوش الذهن و بی ادب من، اولا، از چه چیزی خوش باشم، آیا از این خوش باشم، که شاگرد نابخردی مانند تو به قسمت من بیچاره رسیده است، که تا به اکنون نمی داند، که هر شخص، هر فرد و یا هر انسان دارای هویت است.
ثانیا، شاگرد مشوش الذهن من، بدون شک که این حرف بی جا و ناقص شما غلط است، که "هیچ کس در این پورتال و بیرون از آن با سیمای تو آشنا نیست"، اما فعلا موضوع، موضوع "سیمای خودت و من نیست"، بلکه فعلا موضوع جریان به اصطلاح "محکمهٔ رسانه ئی" خودت مطرح است، که چرا بدون دلیل، بدون مدرک و با بی ادبی و بی احترامی تمام، همچنان با پیروی از "فرهنگ دروغ"، به تاریخ هفدهم اپریل ۲۰۲۵ میلادی تحت شماره های ۱،۲،۳،۴ با لفاظی های چندی به دروغ های حرفوی و ماهرانه دست زده، به پای استاد اسبق ات اتهام بی جا بسته نموده ئی!
"تو که از همه بیشتر به اصطلاح می نویسی پس از چه بیم داری و چرا باید در مخفیگاه بمانی و از آن جا باید دعوی هویت و شخصیت کنی؟"
تبصره: شاگرد مشوش الذهن من، اولا اینکه گهگاهی واقعا اگر من، متاسفانه بیشتر از دیگران بنویسم، نه تنها به "پرنویسی من ارتباط دارد" ، بلکه به ذهن کند تو هم مرتبط می باشد، زیرا من، که در واقعیت امر، اصلا، از پرنویسی خوشم نمی آید، اما گهگاهی برای فهماندن ذهن کند تو، باید موضوعات و مسائل را به تکرار و به شیوهٔ های مختلف بنویسم، که تا از این فقر دانش فعلی، هر چه زود تر رها شوی.
ثانیا، این یاوه سرائی ات هم، به جز از همان "تخیل تنگ" ات است، که فکر می کنی، یا تصور می کنی، یا در ذهن کند ات چنین چیزی به حیث کدام نوع تصویر مجازئی خطور نموده است، که گویا من "دعوی هویت و شخصیت" دارم؛ این چنین افکار پوچ و بی معنی به جز از تراوشات ذهنی یک شخص نابخرد، چیزی دیگری بوده نمی تواند؛ یعنی این احمد آریا است، که چنین پوچ و بی معنی فکر می کند، در غیر صورت، یک شخص عاقلی که اقلا بداند، که هر انسان دارای هویتی است، هر انسان دارای یک شخصیتی است، پس چرا در فکر "دعوی هویت و شخصیت" بر آید؟
شاگرد نابخرد من، در سطور بالائی حکایت نابخردی اش را باز گو نموده است.
"با این که با یک مشکل شدید روانی دچار هستی که باید به یک متخصص مراجعه کنی، زیرا این به دندان گزیدن ها عواقب خوب ندارند."
تبصره: در این قسمت اخیر، شاگرد نابخرد من دفعتا، خودش را رول و یا در نقش "کدام نوع روانشناس دیجیتالی" پنداشته، دست به یک "تشخیص تخصصی زده است، که شاید الفبای همان رشتهٔ تخصصی را نیز، به درستی نداند، اما از آنجائیکه از به اصطلاح "لاف و پتاق" بدش نمی آید، دست به چنین تشخیص های تخصصی نیز زده، خودش را در چشم اهل علم و ادب، مسخره می سازد.
مشکل اساسی دیگر این شاگرد نابخرد من در این است، که در عین حالیکه پاسخ دروغ ها و اتهامات هفدهم اپریل ۲۰۲۵ میلادی خودش را نمی دهد، خودش را، به اصطلاح به "تگ زده" ، شکوه و شکایتی از یک نوع "احساس دندان گزیدگی" یا همچو چیزی دارد، در حالیکه، دروغ های هفدهم اپریل را وی گفته است، اتهامات بی جا و بی اساس را وی سروده است، به مقابل استاد اسبق اش، که روز ها برای وی به اصطلاح مفت و رایگان "درس و سبق" داده است، نه تنها اینکه بی احترامی های بیش از حد، بلکه گستاخی های چندی را نیز نموده است، اما در عین حال با یک نوع به اصطلاح "مظلومنمائی" و یا تحت پوشش کدام نوع "مظلومنمائی" شکوهٔ بی جا را سر داده، از کدام نوع "احساس دندان گزیدیگی و یا همچو چیزی" شکایت می کند.
نوت: جناب محترم احمد آریا، لطفا دلایل دقیق و قانع گزنده را ارائه فرمائید، که چرا و به کدام اساس، یعنی بر اساس کدام منبع و مدرکی، اتهامات و دروغپردازی های هفدهم اپریل ۲۰۲۵ میلادی شما متکی می باشد. لطفا خارج از محور موضوع نپردازید!
با تقدیم احترامات فائقه حسیب الله
|
 |
سميع الدين | 15.08.2025 | كابل |  |
احمد آریا،
تو ديگران را به نداشتن هویت متهم میکنی، اما نمیدانی بزرگترین بیهویتی آن است که قلمت را به خدمت تاریخ تحریفشدهٔ دیگران بگذاری. تو سالهاست در سایهٔ بيگانه نفس میکشی و هر بار که دهانت باز میشود، نسیمی بد از همان سمت مرز میوزد.
در میدان گفتوگو، سلاح تو دشنام است؛ و تاریخ نشان داده که هیچ نیزهٔ زنگزدهای توان شکستن سپر حقیقت را ندارد. تو چهره را آشکار کردهای، اما پشت تو دیواری از تعصب و وابستگی کشیده شده، اما صداي افغان آزاد و بیقید است.
اگر روزی جرئت کردی فارغ از نسخههای دیکتهشدهٔ تهران سخن بگویی، آن روز شاید ارزش شنیدن را پیدا کنی. تا آن زمان، همان بهتر که در حاشیه بمانی و در نقش قاصد بیاختیار تاریخ بیگانه، به تکرار همان جملات پوسیده از سواد اربابت ادامه بدهى.
|
 |
احمد آریا | 15.08.2025 | امریکا |  |
جناب جان محمد گرامی، ببینید، برادر عزیز، اگر من گفته بودم «برای من»، «جستجو»، تنها یک اصطلاح است که قرن ها در زبان دری و فارسی معمول بوده است، و بر حسب لزوم دید و ارتباط با متن می توانم از هر دو شکل («جستجو» و «جست و جو») بهره بگیرم، این کار را قبلاً انجام داده ام. این بدان معنا است که من هر دو شکل نوشتاری را یکسان می پذیرم، و بر اساس «لزوم دید و ارتباط با متن» می توانم در نوشتار خود از هر یک استفاده کنم.
چطور ممکن است فردی بر مبنای لزوم دید و در ارتباط با متن، واژه ای را بنویسد اما آن را نپذیرد؟ این تناقض است. در مورد ذکر منابع، شما اشاره کردید که تنها ذکر نام «فرهنگستان زبان و ادب فارسی» و داده های آن نهاد در طول سالیان، ماخذ محسوب نمی شود. حال آنکه، شما خود تنها «دستور معاصر زبان فارسی دری» حسین یمین که بدون شک زبان «دری» را گویشی از «فارسی» می داند، معرفی کردید. افزون بر آن، در حالی که «روش املای زبان دری» مورد قبول شما، املای «جستجو» را به شکل «جستجو» و «گفتگو» را به شکل «گفتگو» پذیرفته است، اساساً منبع یا ماخذ دیگری ارائه نکردید، یعنی تاکنون در دنیای «املای دری» چنین چیزی (ماخذ و منبع) وجود ندارد،؛ که این خود می تواند نوعی کاستی محسوب شود. پس بدون شک هر آنچه را که تا کنون به عنوان املای صحیح واژه مورد نظر پذیرفته ایم (پذیرفته اید) در واقع از «فرهنگ املای فارسی» برگرفته شده است.
وقتی در «فرهنگ املایی خط فارسی» منتشر شده توسط فرهنگستان زبان فارسی در سال ۱۳۹۴، صفحه ۲۱۵، به مواردی همچون «جست و جو گرانه»، «جست و جو گری»، «جستجوگری» بر می خوریم، این بدان معناست که در آن فرهنگ، املای این واژه تنها محدود به یک شکل نیست، بلکه به دو یا سه صورت ذکر شده است. اما این شکل های نوشتاری، با کمی اختلاف، در طول سالیان در نسخه های بعدی نمودار شده اند. نسخه های «فرهنگ املای فارسی» بر اساس اطلاعات موجود، شامل نسخه های اولیه در دهه های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ هجری شمسی (۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ میلادی) هستند. اما مهم ترین این نسخه ها، «کتاب املای فارسی» است که در سال ۱۳۵۷ هجری شمسی (۱۹۷۸ میلادی) منتشر شده است. این را تنها به هدف ارائه ماخذ ذکر کردم.
اما در تمام این نسخه ها، واژه «جست وجو» دیده می شود؛ که بدون شک عدم به کارگیری آن توسط این قلم، در پندار شما تخلف از اصول پذیرفته شده در زبان نوشتاری زبان «دری» است که به نظرم کمی عجیب است. و این پایان مناظره ماست.
با احترام
احمد آریا
|
 |
احمد آریا | 14.08.2025 | امریکا |  |
حسیب الله، من این فرصت را برایت داده بودم که خودت را معرفی کنی. اما هنوز هم، با اینکه چندین ماه از آن زمان می گذرد، این شهامت را در تو ندیدم. اما در هر چند روز باید به پاچه یکی پچسپی. در آن بالا دستم یاری نمی داد که اسمت(؟) را با القابی چون جناب، آقا، و صاحب همراه کنم. چیزی که چند روز قبل برای یک هویت جعلی دیگر که از سواد بهتری برخوردار بود، نوشتم. بلی، برای او هم همین را نوشته بودم، اگرچه در پشت کندو خزیده بود، اما احمق تر از آن است که بوی بدن طالبی اش به مشام نرسد. من خیلی کوشش کردم در برابرت سکوت کنم، یعنی چیزی که عقل و منطقِ شرافت حکم می کرد. اما تو دست بردار نیستی. انگار پیوسته برایت گفته می شود، وظایف خود را به طور احسن انجام نمی دهی. من و همه دیگرانی که این را به درستی می دانیم، می دانیم که مخاطبان اصلی کامنت های تو چه کسانی هستند. البته، این غیر از آن هائی است که با خوشامد و کرنش های تهوع آور از خزعبلاتشان باید استقبال کنی. تنها نگاه کردن به آن ها کافی است تا بدانیم این جان کندن ها و پای بوسی ها برای چیست. پس بهتر است حدت را بشناسی و در همان گوشه ای که خزیده ای، آرام بگیری. تو که اساساً هویت نداری، پس از چه کسی باید معذرت بخواهم؟ برای چه؟ برای اینکه سرانجام ناگزیر شدم قشر ترا کاویده باشم؟ باید خوش باشی، چون آن حداقل هویتی بود که برایت داده بودم. چون هیچ کس در این پورتال و بیرون از آن با سیمای تو آشنا نیست. تو که از همه بیشتر به اصطلاح می نویسی پس از چه بیم داری و چرا باید در مخفیگاه بمانی و از آن جا باید دعوی هویت و شخصیت کنی؟ یا این که با یک مشکل شدید روانی دچار هستی که باید به یک متخصص مراجعه کنی، زیرا این به دندان گزیدن ها عواقب خوب ندارند.
|
 |
جان محمد | 14.08.2025 | امريکا |  |
محترم داکتر صاحب يوسفی! شما اگر جوابيه ام عنوانی شما را بار ديگر مرور کنيد، من مشخصاً گفته ام که تبصرۀ شما با موضوع "اصلی" بحث ما ارتباط ندارد. شما در تبصرۀ گلايه آميز تان، کلمۀ "اصلی" را از جملۀ من حذف کرده ايد. به هر صورت، بحث ما در مورد املای کلماتی مانند "جست و جو" بود. روی همين ملحوظ، من از تبصره بر نکات ديگری که در جوابيۀ تان ذکر کرده بوديد، منصرف شدم. اگر شما ميخواهيد در مورد "علوی" و "يونکر" و غيره صحبت کنيم، موضوع را بايد به صورت جداگانه مطرح کرد، در غير آن بحثهای ما از يک موضوع به موضوع ديگر رفته، هرگز به پايان نخواهند رسيد.
بااحترام جان محمد
|
 |
جان محمد | 14.08.2025 | امريکا |  |
جناب آريا صاحب! لازم نيست برای توجيه موقف خود نه تنها دلايل خلاف اصول قبول شده در زبان نوشتاری بياوريد، بلکه به تحريف حقايق هم دست بزنيد. مثلاً، شما مينويسيد که شما مطابق "لزوم ديد و ارتباط با متن" ميتوانيد از هر دو صورت نوشتاری استفاده کنيد. چنين موقفی خلاف اصول قبول شده در زبان نوشتاری است. شما ميتوانيد بگوييد که هر دو صورت نوشتاری را يک سان قبول داريد، اما متن و محتوا و "لزوم ديد" هرگز در انتخاب املای کلمات نقشی ندارد.
در مورد تحريف حقايق توسط شما بايد بگويم که در سه تبصرۀ قبلی تان در پيامخانه (اول، ششم و دهم آگست)، شما بدون ذکر مأخذ، (تأکيد ميکنم، بدون ذکر مأخذ) ادعا نموديد که فرهنگستان زبان و ادب فارسی در سالهای ۱۳۸۰ شمسی (در پيام اخير تان ۱۳۸۰ به ۱۳۵۹ شمسی تغير کرده است (باز هم بدون ذکر مأخذ)) صورت نوشتاری "جستجو" را به "جست و جو" تغير داد. اين ادعا و سالهای داده شده هر دو نادرست اند.
من قبلاً در تبصرۀ مؤرخ ششم آگست خود اين ادعای شما را که فرهنگستان "جستجو" را به "جست و جو" تغير داده است، رد کرده بودم. در آن پيام من چنين نوشته بودم: "برخلاف ادعاى شما، در حال حاضر فرهنگستان هم اشکال "جست و جو" و "گفت و گو" را تأييد ميکند و هم صورتهاى نوشتارى "جستجو" و "گفتگو" را. يعنى، براى فرهنگستان زبان و ادب فارسى هنوز هم هر دو صورت نوشتارى قابل قبول است و هيچ يک بر ديگرى مرجح نيست (رجوع کنيد به فرهنگ املايی خط فارسی، منتشرۀ فرهنگستان زبان و ادب فارسی، سال ۱۳۹۴).
متأسفانه، شما با وجود موقف صريح فرهنگستان هنوز هم اصرار ميورزيد که فرهنگستان "جستجو" را به "جست و جو" تغير داده است. فرهنگستان هر گز چنين تصميمی نگرفته است.
با احترام
جان محمد
|
 |
آریانا افغانستان آنلاین | 14.08.2025 | آلمان |  |
جناب محترم جهانی صائب،
تشکر از اشارۀ کوتاه شما، در مضمون جناب سادات صائب تا جایی امکان مشکلات تایپی رفع گردیده و دوباره نشر شد.
|
 |
الله محمد | 14.08.2025 | آلمان |  |
برادر محترم آقای وفا صاحب!
با عرض سلام و ادب.
تشکر از پیغام معقول اخیر تان، که رفع تشنج نمود .
برایتان سفر خوش و ارام خواهانم .
سخن را طبع عیسی فکر باید
چو مریم گر بزاید بکر ماند
شیخ عطار نیشاپوری
|
 |
محمد حسن وفا | 14.08.2025 | قندهار |  |
جناب الله محمد خان و حسیب الله خان!
از دروس و توضیحات عالمانۀ شما زیاد آموختم. خصوصاً از جواب های شماره وار. "رُباط" کارفرمای شما ساده نگرانی کرده می تواند. کلید شفر نزد او قبلاَ قید گردیده است. حتماَ حساب و هندسه هم در مدرسه خوانده اید. چون روانه سفر طولانی هستم تا بعد. والسلام. وفا.
|
 |
الله محمد | 14.08.2025 | آلمان |  |
دوستان گرامی! با عرض سلام و احترام . مضمون "از خروج افغانستان تا هدفگیری ایران:
ستراتژی کلان در پس اقدامات ترمپ" از مطالعه بنده گذشت، که خواستم بالای یک نقطه ان تبصره نمایم:
1-"الاسکا: تجدید تنظیم رابطه با روسیه برای محدود کردن چین
اکنون در سال ،2۰2۵ ترمپ به طور پنهانی در حال پلان ساختن ملاقات در الاسکا با پوتین است." بنده فکر نمی کنم که چنین باشد. امریکا هیچگاه قادر به این نخواهد شد، که بالای روابط روسیه و چین به صورت منفی تاثیر پیدا نماید، مگر اینکه به دلایل دیگری این روابط متاثر گردد. چین در صورت خطر بروز تشنجات نظامی بین غرب و روسیه در قدم اول برای مدت کوتاه انتقادی نظارت گر خواهد ماند ، اما در نهایت باید طرف روسیه تمایل پیدا نموده و وی را تقویه نماید.
به نظر بنده بیانهء چند روز قبل پوتین ریس جمهور روسیه فوق العاده از نگاه سیاسی، نظامی و اقتصادی و مهم تر از همه تاریخی بعد از رفع تشنجات جنگ سرد بود و است. ترمپ هم به صورت واضع در برابرش موقف گرفته و چیزی پنهان وجود ندارد. هرگاه امریکا در اروپا واقعاٌ صلح بخواهد موضوع حل می گردد در غیر ان مغلق خواهد شد. نظریات مختلف است، اما به نظر بنده روسیه در موضوع اکراین حق به جانب است.
قسمیکه از ملاقات اخیر بین آلمان، فرانسه، انگلستان، اکراین معلوم می گردد، انها بالای این حساب می نمایند، که امریکا تقاضای روسیه را که در بیانه چند روز قبل پوتین به وضاعت اظهار داشته، لبیک نخواهند گفت، که درین صورت موضوع مغلق تر می گردد.
2-"یوکراین و اروپا
میتوانند منتظر بمانند. محاسبه اش بی پرده روشن است: "
صدر اعظم آلمان و ریس جمهور مافیای اکراین در کنفرانس مطبوعاتی چند روز قبل از تفاهم تیلیفونی سران پلاستکی و غیر مستقل اروپا با امریکا حرف می زنند. امریکا نمی خواهد و نمی تواند نظر اروپا را بی تفاوت ببیند ، که در این صورت اروپا از استقلایت سیاسی خود استفاده نموده، یک تشنج جدید خلق می گردد.
3-"بیرون کشیدن روسیه از آغوش چین، حفظ فاصله نسبی میان دو
ابرقدرت، و چرخاندن محور قدرت بر اساس شرایط امریکا."
روسیه در آغوش چین نیست که بیرون کشیده شود. روسیه به نظر بنده نبض سیاسی چین را خوب می داند و چین از روسیه را. چین بر خورد بسیار سنگین در عرصه سیاست بین امللی دارد و روسیه معقول، اما امریکا به سبک کاوبایی خشن. چین امریکا را خوب می شناسد و می داند چطور با وی بر خورد نماید. محور یت قدرت امریکا را در سیاست بین المللی نه چین و نه روسیه قبول می نمایند، در صورتیکه شرایط امریکا معقول نباشد . اصل موضوع اشغال سیاسی و نظامی غیر مستقیم اروپا توسط امریکا است که از آن برای خراب نمودن اوضاع روسیه استفاده می نماید. بنده مطمین هستم که امریکا موفق شده نمی تواند. به نظر بنده ترمپ در ارتباط روسیه استقرار فکری درست ندارد. بیدل از فطرت ما قصر معانی ست بلند
پایه دارد سخن از کرسی اندیشه ما
|
 |
حسیب الله | 14.08.2025 | آلمان |  |
جناب محترم احمد آریا!
قراریکه تا به اکنون، از تاریخ هفدهم اپریل ۲۰۲۵ میلادی بدینسو، چندین مرتبه، محترمانه از جناب شما، دلیل آن همه اتهامات بی جا و بی اساس تانرا، که بتاریخ هفدهم اپریل ۲۰۲۵ میلادی در همین دریچه به نشر سپرده اید، پرسیده ام، اما متاسفانه قسمیکه به مشاهده می رسد، جناب شما در رابطه به همان "دروغپردازی هفدهم اپریل ۲۰۲۵ میلادی تان، که هنوز هم همان دروغپردازی های جناب شما در آرشیو همین دریچه موجود است"، سکوت اختیار ورزیده اید، چرا؟
آیا شما فکر می کنید، مسولیت پاسخ آن اتهامات بی جا و دروغپردازی های تانرا ندارید؟
پاسخ این سوال مثبت است. پس چرا در رابطه سکوت اختیار ورزیده اید؟
جالب این است، که جناب شما در عین زمانیکه پاسخ دروغپردازی خود تانرا نمی دهید، یعنی در رابطه به آن دروغ های به اصطلاح "شاخدار" تان سکوت اختیار می ورزید، سعی بلیغ به خرچ می دهید، که در ارتباط "دروغ"، با لفاظی های مضحکی، چیزک های هم بنویسید.
بطور مثال، به عنوان مصداق ضرب المثل "مشت نمونهٔ خروار" رفیق مبارز تان جناب محترم اکبر یوسفی، شاید بدلیل خوشحال سازی خاطر جناب شما، حتی به یک فیلسوف محترم که واقعا قابل احترام هم است، تهمت می بندد، که بطور مثال، وی گفته است، که :
"خواست قدرت، دروغ را، به حقیقت میدل می سازد. ما انسانها ملائک نیستیم. تنگی را، خود تخیل ما، برای همچو تصور ایجاد می کند. ..."
جناب محترم آریا، جناب شما هم که می خواهید، خود تانرا مانند همان رفیق مبارز تان، با لفاظی شدید "فیلسوف شناس" در خور خوانندگان معرفی کنید، به تعریف و توصیف رفیق مبارز تان پرداخته، در رابطه به "تنگی تخیلات رفیق مبارز تان، که جناب محترم اکبر یوسفی باشد"، می نویسید، که:
"متن ارزشمندی که ترجمه ای است تحت عنوان «خواست قدرت، دروغ را، به حقیقت مبدل می سازد!» از دست دوکتور گرانقدر و محقق ارجمند، جناب مجمد اکبر یوسفی در آریانا افغانستان آنلاین، به تازگی منتشر شده است، با صراحت نشان می دهد که قدرت و سیاست همواره در کنار هم قرار دارند و در فرآیند های اجتماعی، قدرت ممکن است دروغ را به عنوان حقیقت قالب کند تا کنترول و سلطه خود را تثبیت نماید..."
جناب محترم احمد آریا! اولا، شما را که، پاسخ دروغپردازی های هفدهم اپریل ۲۰۲۵ میلادی تانرا داده نمی توانید، به گپ های "فیلسوفانی که در رابطه با دروغگوئی و راستگوئی" چیزی می نویسند، چه ارتباطی است؟
ثانیا، خداوند متعال برای جناب و نیز برای همان رفیق مبارز تان شعور اهدا فرموده است، لطفا اقلا برای یک دقیقه اذهان مبارک تانرا بکار برید، آیا واقعا یک فیلسوف، آنهم یک فیلسوف محترمی چون Karl Jaspers چنین چیزی را می نویسید، که: "خواست قدرت، دروغ را، به حقیقت مبدل می سازد. ... تنگی را خود تخیل ما، برای همچو تصور ایجاد می کند."
خوب، جناب محترم احمد آریا فیلسوف شناس، آیا در طول عمرت، کدام فیلسوفی را دیده باشی، که همچو اظهارات بالائی، اظهاراتی شبیه ئی داشته بوده باشد؟
اینکه جناب محترم اکبرجان یوسفی، جهت خوش ساختن دل جناب شما لطف فرموده، چنین اتهاماتی را به پای یک فیلسوف محترمی بسته فرموده اند، حکایتی از صمیمیت و احترام زیاد جناب ایشان به شما است، که خواسته اند، شاید، چنین چیزی های را به تحت پوشش اسم یک فیلسوف بزرگ و محترم که Karl Jaspers باشد، بنویسند، تا از یکطرف جناب شما را از به اصطلاح "محکمه ئی رسانه ئی" نجات بدهند و از جانب دیگر هم، خودش با همچو اظهاری، گویا اظهار فضیلتی را ادا نموده باشد، تا خوانندگان فکر کنند، که : "هو، ئی، جناب محترم یوسفی، چه فیلسوف های بزرگ و محترمی را می شناسد و اظهارات آنها را به ما ترجمه می کند."، شاید، همینطور بوده باشد.
اما مشکل کار در این است، که من هرگز گمان کرده نمی توانم، که یک فیلسوف، آن هم یک فیلسوف بزرگ و محترمی چون Karl Jaspers "از تنگی تخیلات" چیزی گفته باشد، یا نوشته باشد. مگر "تخیلات تاشقرغان است، که تنگی داشته باشد؟"
به نظر من، چونکه "تنگی تخیل" یک عبارت فلسفی نیست، حالا، جناب محترم احمد آریا، لطفا قبل از حاظر شدن به "محکمه ئی رسانه ئی"، به اصطلاح "یخن تنگ رفیق مبارز تان جناب محترم یوسفی را گرفته، از وی بپرسید، که این تنگی تخیل واقعا ار Karl Jaspers است، یا اینکه این رفیق مبارز شما، تنگی تخیل خودش را، بجائی تنگی Karl Jaspers جا زده است.
در ضمن، چنین عنوان، که گویا: "خواست قدرت، دروغ را، به حقیقت مبدل می سازد" ، نیز، به همین شکل و شمایل، یعنی با مطرح ساختن چنین کلماتی به حیث عنوان موضوع، به احتمال زیاد، یعنی شاید، از زبان خود Karl Jaspers نباشد، یعنی بطور مثال، شاید کدام شخصی که این گفتهٔ های Karl Jaspers را به نشر سپرده است، چنین عنوانی را، که بدون شک نزدیکی با افکار و نظریات Karl Jaspers دارد، به حیث عنوان برای اظهارات وی انتخاب نموده باشد.
اما، موضوع "تنگی تخیل جناب محترم اکبر یوسفی" سؤال بر انگیز است و همچنان سرودن پارچه شعر نو جناب محترم احمد آریا در قبال "تنگی تخیل جناب محترم یوسفی" نیز جالب به نظر می رسد، زیرا جناب محترم احمد آریا در عین آنکه راهئی "محکمهٔ رسانه ئی" بوده اند، در وصف "تنگی تخیل جناب محترم یوسفی" آنرا نوشته اند.
نوت: اما از آنجائیکه مبارزه با فرهنگ دروغ در جریان است، باید جناب محترم احمد آریا، لطفا هر چه زودتر، پاسخ اتهامات هفدهم اپریل ۲۰۲۵ میلادی شانرا، به مشاهدات خوانندگان محترم برسانند!
با تقدیم احترامات فائقه حسیب الله |
 |
دوکتور محمد اکبر یوسفی | 13.08.2025 | آلمان |  |
جناب جان محمد خان از امریکا!
درست است که من از شما پرسیدم که از کجا می فهمید. اما در عین حال از فرهنگ علوی و یونکر یاد کردم. فکر کردم که ممکن متوجه شوید که آنها از نگاه علمی کی ها بودذه اند. حال از بی ربط بودن صحبت من، با مباحث تان حرف می زنید. به به. من گفته بودم که «فیلولوگ» نیستم، پس برای من بحث شما جالب نیست. در عین حال تذکر داده ام که در فرهنگ ها در برابر کلمهٔ بیگانه می نویسند که از کدام زبان گرفته اند. جناب شما خوش باشید. شما را لقب قهرمانی می بخشم. مردم ما می گویند که دریاهای کم آب شرشر زیاد دارند، اما دریاهای پٌر آب، کشتی ها را غرق می کنند.. با احترام. یوسفی.
|
 |
حسیب الله | 13.08.2025 | آلمان |  |
بحث اجتماعی: برخورد دوگانهٔ "امت گرائی" و "ملت گرائی" ایران و پاکستان با افغانها
ایران و پاکستان زمانیکه منافع اقتصادی-سیاسی شان ایجاب می کند، در برخورد با افغانها "امت گرائی" را پیشه می کنند، زمانی هم که منافع اقتصادی-سیاسی شان ایجاب نمود، "ملت گرائی" پیشه ورزیده، میگویند، که، ما به منفعت ملی خود کار می کنیم، خوب این حق شان است، اما سوال این است، که ما افغانها چه وقت متوجهٔ این نوع "ابزار سازی های سیاسی" ایران و پاکستان می شویم، که زمانی تحت پوشش "دین و مذهب"، از احساسات برخی از هموطنان عزیز ما سو استفادهٔ نموده، حتی آنها را "جنگ های شان" کشانیده اند و می کشانند، تحت عنوان و یا تحت پوشش این که، "ما همه یک امت هستم، ما دین مشترک داریم، ما مذهب مشترک داریم، ما زبان مشترک داریم، و ما چه و چه مشترک داریم؛ اما زمانیکه منافع ملی ایران و پاکستان ایجاب نماید، ملت گرائی را پیشه نموده، می گویند، منافع ملی کشور های ما، بیشتر از هر چیزی به ما مهم تر است.
سوال این است، که حالا ما افغانها چه وقت و کدام زمانی منافع ملی افغانستان عزیز خود را بصورت دقیق تعریف نموده خواهد توانستیم، تا آنکه در آینده قربانی منافع و علایق دیگران و یا به اصطلاح "آلهٔ دست" این کشور و آن کشور نشویم؟
با تقدیم احترامات فائقه حسیب الله |
 |
احمد آریا | 13.08.2025 | امریکا |  |
جناب جان محمد گرامی، دوست عزیز، ببخشید اگر می گویم از کامنت امروزی شما بوی «تجاهل عارفانه» به مشام می رسد. هیچ لزومی نداشت در نقش پرده دار خزل عبارات آن فرد تا جایی پیش بروید که ناگزیر شوید دروغ بگوئید. شکی نیست که آن فرد مدعی بود که املای «جستجوی» من ایرانی است. اما او که نمی دانست، یا برحسب معمول نمی خواست اعتراف کند، املای ایرانی این واژه یا اصطلاح «جست و جو» است و سال ها است که چنین است. یعنی این که یگانه نهاد رسمی که برای نخستین بار املای «جستجو» را به «جست و جو» تغییر داد، همان «فرهنگستان زبان و ادب فارسی» در ایران بوده است. قبل از آن، هیچ تصمیم رسمی در مورد املای این اصطلاح وجود نداشت و این شامل افغانستان هم می شود و یقیناً شما این را می دانید. آخرین سندی که از مرجع رسمی در مورد شیوه نگارش زبان دری در افغانستان منتشر شده و شما نیز بنا بر گفته خود از آن پیروی می کنید، رساله «روش املای زبان دری» است که «پذیرفته اتحادیه نویسندگان ج.د.خ. ا» است. در این رساله، همان طور که چندبار خدمتتان عرض کردم، در صفحه ۲۹ آن، با کلمه «جستجو» به همان شکل روبه رو میشوید که در کنار سائر واژه ها، از جمله واژه «دانشگاه» که دوست شما، آقای معروفی، آن را نیز «ایرانی» خوانده بود. شاید بتوانم هدف شما را دقیق تر حدس بزنم، وقتی دوباره می نویسید که، «موضوع اصلی این است که جناب محترم معروفی صاحب اعتراض داشتند که شما در نوشته هایتان به جای استفاده از املای مروج در زبان دری، از صورتهای نوشتاری مرسوم در زبان ایرانی استفاده میکنید. ایشان به نمونه هایی مانند «جستجو» و «گفتگو» اشاره کرده بودند. حال سوال این است که آیا ما این کلمات را به شیوه نوشتاری فارسی بنویسیم (همانگونه که در نوشته های شما دیده می شود) یا به شکل مرسوم در زبان نوشتاری دری در افغانستان؟ آریا صاحب، لطفاً، به همین سوال پاسخ دهید.» و جواب من به این سوال شما همان است که بارها گفته شده است: اگر معروفی از اینکه فرهنگستان زبان و ادب فارسی در سالهای ۱۳۵۹ (۱۹۸۰) چه حکمی در مورد املای «جستجو» صادر کرد و آن را به «جست و جو» تغییر داد، اطلاع داشت، هرگز با این خبط مواجه نمی شد. و هیچ لزومی ندارد شما حرف او را تکرار کنید. کاری که شما در حال حاضر انجام می دهید، در علوم روانشناسی و تبلیغات به عنوان «تکنیک تکرار» شناخته می می شود، یک روش متداول در تبلیغات و پروپاگندا، یعنی تکرار مداوم یک دروغ یا پیام تا زمینه باور آن را در ذهن مخاطبان فراهم کنند. برای من «جستجو» تنها یک اصطلاح است که قرن ها در زبان دری و فارسی معمول بوده است. من حسب لزوم دید و ارتباط با متن می توانم از هردو شکل املایی آن بهره بگیرم. این کار را قبلاً انجام داده ام. در مقابل شما و آن آقا، می توانید «جست و جو» بنویسید، اما باید توجه داشت که املای این اصطلاح بر اساس تصمیم «فرهنگستان زبان و ادب فارسی» (در ایران) صورت گرفته است. بنابراین، بهترین راه آن است که به اشتباهات خود اعتراف کنیم و از برچسب زدن های ناعادلانه به دیگران به خاطر نحوه نگارششان خودداری کنیم. من تقریباً همه چیز را برایتان گفتم، از صورت های کلاسیک این واژه در آثار سخنوران دری و فارسی، از رودکی تا فردوسی و پروین اعتصامی که همه آن را «جستجو» نوشته اند، تا اینکه صورت های «جستجو» و «جست و جو» برای نخستین بار در فرهنگ دهخدا (۱۳۱۳ هجری شمسی) ظاهر شدند، و همچنین ماخذ معتبر و مورد اعتماد شما، یعنی «روش املای زبان دری» (۱۳۶۳ یا ۱۳۸۴ شمسی) که در آن «جستجو» را می بینید. حالا شما باید بگویید که خود و معروفی از کدام روش املایی پیروی کرده یا می کنید؟ فکر میکنم این بحث بهتر است در همین جا پایان یابد.
با احترام، آریا
|
 |
حسیب الله | 12.08.2025 | آلمان |  |
هموطن محترم که خود را محمد حسن وفا و باشندهٔ قندهار زیبا معرفی نموده، جهت کسب اعتبار و اعتماد به این گفتهٔ تان، مسکن تانرا نیز "سرپوزهٔ قندهار" می نویسید؛ آیا شما متوجه هستید، که با وجود لشمی در لفاظی تان، از نظر محتویات چه می نویسید؟
اگر پاسخ تان منفی باشد، لطفا میتوانید، لشمی کلام تانرا از زیر یک ذره بین تبصره های، فقره ئی، به مطالعه گیرید. اینبار شما نوشته اید:
"جناب حسیب الله خان!"
تبصره: بلی بفرمائید هموطن محترم که خود را محمد حسن وفا و باشندهٔ سرپوزه معرفی فرموده اید، من سراپا گوش هستم.
"اینکه نام تان اصلی است و یا مستعار، لطفاً بگوئید که این همه فرفره ها را شما هر دو که از یک سبک پیروی می کنید،" تبصره: جناب محترمی که خود را محمدحسن وفا می نامید، اسم این سبک چه است، که به نظر شما، ما به آن می نویسیم؟
"در چه نقش و با کدام هویت و چه مقام در کدام دولت، می نویسید." تبصره: جناب محترمی که خود را محمد حسن وفا می نامید، هویت ضعیف انسانی خود را به شما معرفی نموده ام، دارندهٔ کدام مقامی نیستم، چنانچه میل و اشتیاقی به مقامی هم ندارم، از یک گوشهٔ همین کرهٔ خاکی به جناب شما می نویسم؛ حالا لطفا شما بفرمائید بگوئید، که کدام نقش ها را خوش دارید، که تا سعی به خرچ داده، از خواست خدا بود، از همان نقش ها چیز، چیزکی برای جناب شما بنویسم. اما به یک شرط؛ شرط این است، که جناب شما در آینده از اتهامات بی جا به دیگران دست بردارند. درست؟
"سارنوال هستید و یا استخباراتی." تبصره: هیچ یک از آن دو. با این ذهن رسای که نام خدا دارید، در رابطه در بقیه شغل ها چه فکر می کنید، یعنی دیگر چه شغل های را در این کرهٔ خاکی می شناسید؟
"شما هر دو فقط هر افادۀ دیگران را رد می کنید." تبصره: هموطن عزیز، شما خود را محمد حسن وفا معرفی نموده اید، آیا لقب خانگی شما "دیگران" است، یا اینکه خود را از سر ناز "دیگران" می خوانید؟
"گاهی خود تانرا "جامعه شناس" خارج از جامعه متبارز می سازید و گاهی هم به حیث حقوقدان بدون قانون." تبصره: جناب محمد حسن وفا، من در کجا، چه وقت خود را "جامعه شناس" خارج از جامعهٔ شما و چه وقت، در کجا به حیث حقوقدان بدون قانون شما معرفی نموده ام؟ واضح است، که من هیچگاهی، در هیچ جائی خود را به حیث "جامعه شناس و حقوقدان" معرفی نکرده ام، پس چرا شما با این زشتی، باز هم دروغ می گوئید؟ آیا شما خجالت نمی کشید، که در عین زمانیکه مبارزه با "فرهنگ دروغ" در جریان است، هنوز هم دروغ می گوئید؟
اگر این ادعای شما درست است، پس لطفا بگوئید، که من، در کجا، چه وقت، خود را چنین چیز های خوانده ام؟ اگر پاسخی در این مورد ندارید، پس چنین دروغی را چرا در روی صفحه می نویسید؟ آیا شرم، حیا، خجالت کشیدن، به دروغگویان مانند شما، یک امر عادی و معمولی گردیده است؟
"در اتهام بستن خود تانرا سردار همه ساخته اید." تبصره: جنابی که خود را هنوز هم محمد حسن وفا می نامی، من به چه کسی، در کجا، چه وقت اتهامی بسته ام؟
"پائین را پاهین ننویسید." تبصره: به چشم
"به عادات "نسوار"، "کت" و "پان" وغیره اگر در جوامع استعمال می گردد بهدف تخریب انسانها کار نگرید."
تبصره: جنابی محترمی که خود را محمد حسن وفا می نامی، آیا به نظر خودت بیشتر "نسوار" و آن دو چیزی دیگری که از آنها نام برده ئی، انسان را تخریب می کنند، یا دروغ گفتن و فرهنگ دروغ؟
"شاید هیچکس از شما نخواسته باشد که رهبر آنها شوید." تبصره: جنابی محترمی که خودت را محمد حسن وفا می نامی، واقعیت این است، که من میل و رغبت و علاقه و وقت "رهبر شدن برای جناب شما را هم ندارم." پس این یاوه سرائی جناب شما از روی چیست؟ من فقط و فقط از دروغ ها و اتهامات بی جای شما "چهار نفر تهمتگر" شکوه و شکایتی سر داده ام، تا بدان وسیله از چنین عمل زشت اجتماعی تان دست بردارید. این چه ارتباطی به "رهبر خواهی جناب شما دارد"؟ آیا شما بدون "رهبر" زندگی تانرا پیش برده نمی توانید، که در پی یافتن یک "رهبر" هستید؟
"بگوئید چه جزا ها تعیین کرده اید." تبصره: جنابی که خود را محمدحسن وفا می نامی، شاید "بیداری وجدان" برایتان کفایت کند، که از اثر بیداری وجدان، در آینده دست به دروغگوئی و اتهامات بی جا نزنید!
"در املاء و انشاء هم توجه کنید." جنابی که خودت را محمدحسن وفا می نامی، آیا واقعا تا به حالا نشنیده ئی، که گفته اند، "املا مهم نیست، اخلاق سالم مهم است! "
اگر تا به حال چنین چیزی را نشنیده ئی، پس حالا همچو چیزی را شنیدی و از این پس باید به این موضوع واقف و ملتفت شدگی باشی، که "املا مهم نیست، بلکه اخلاق سالم مهم است!" درست؟
"کلماتی را که در مهاجرت أموخته اید، درست استعمال کنید." تبصره: هموطنی که خودت را محمد حسن وفا می نامی، این نوع املای نیم کله ات باچنین ذهن کاهل و تنبل ات، چه درد ات را دوا خواهد توانست؟ ای کاش بجای این قدر "لفاظی و لشم نویسی" اقلا به همان اندازه علم و معرفت فرا می گرفتی، که دروغ نمی گفتی و اتهامات بی جا بر هموطنان ات نمی بستی، که امروز به عذاب وجدان از آن بابت دچار و گرفتار نمی شدی!
"وقتی چیزی نیستید این همه حرف های کته را به چه صلاحیت بخش می کنید." تبصره: لطفا ببین، هموطنی که خودت را محمدحسن وفا معرفی می کنی، خودت در اینجا به کرامت بشری توهین نموده ئی، زیرا از سر جهالت و سرهنگی و شاید هم از روی عقده های حقارتی که در آن گیر مانده ئی، انسان را "چیز" می خوانی، که حکایت از جهالت ذهنی ات را به خواننده معرفی می دارد. لطفا هر چه زود تر بیآموز، که، انسان "چیز" نیست! فهمیده شد، یا شیر فهمت بسازم!
"با کدام کمپنی ها چه قرارداد در نظر دارید.والسلام. وفا از سرپوزۀ قندهار"
تبصره: از نشر چنین اکاذیب ات هم، تا درس بعدی، البته بصورت متداوم، خجالت کشیده برو، انسان مشوش الذهن و بی ادب و فارغ از هر گونه تربیت سالم!
نوت: شخصی که خودت را محمد حسن وفا می نامی، باید متوجه باشی که این همه لفاظی ها و لشم نویسی هایت به اندازهٔ نیم ارزن هم ارزش و اهمیت ندارد، تا صداقت را پیشه نکنی و از بند حسادت و عقده های حقارتی خودت را فارغ نسازی!
با تقدیم احترام به کرامت بشری حسیب الله
|
 |
دوکتور محمد اکبر یوسفی | 12.08.2025 | آلمان |  |
جناب محترم و قدرمند، احمد آریا!
نخست پس از تقدیم سلام دستان تانرا صمیمانه می فشارم. خرسندم از اینکه این ترجمه را شما خوانده اید. از تبصرۀ شما هم فیض برده و الهام گرفتم. "کارل یسپر" روانشناس مهم، حقوقدان و فیلسوف نامدار قرن بیست در آلمان بوده است، که "هنا آرینت" تحت نظر او از دوکتورای خود دفاع نموده است. او که در ضدیت با "نازی ها" قرار می گیرد و هم از آنجائی که خانمش یهود بوده است، به سویس مسکن گزین می شود و بعداً به تابعیت سویس پذیرفته می شود. بین او و "هنا آرینت" روابط نزدیک و بی مثال علمی و تبادل نظر وجود داشته است. "کارل یسپر" را هم چنان "فیلسوف حقیقت گو" لقب داده بودند. "هنا آرینت" در خاطرات خود می گوید که چون خودش "بدون" پدر بزرگ شده بود، می گفته است که او را در نقش یک پدر به تعقل سوق می داده است. و "کارل یسپر" را چنان یک فیلسوف یادمی که نظریۀ "آزادی" را با "تعقل" پیوند داده است. آریای گرامی! برداشت شما از متن عالیست. درین رابطه در سلسله مقالات "حقیقت و سیاست"، متن صحبت "هنا آرینت" که ترجمۀ آن خدمت خوانندگان محترم تقدیم گردیده است، در جائی "هنا" می گوبد: "حقیقت را می توانند نابود کنند، اما هیچگاه دروغ را به جای آن نشانده نمی توانند" در زبان پشتو، مانند سائر زبانها متلی موجود است که می گویند: «د درواغ مزل لنډ دی.» سرفراز و صحتمند باشید. با احترام. یوسفی.
|
 |
الله محمد | 12.08.2025 | آلمان |  |
|
جناب وفا صاحب!
تشکر از سلام تان. با عرض سلام و احترام به شما محترم.
1-"بد گمانی ها، تخیلات و عشق بی پایان شما به شاعران تخیل پرست دروغگوی" تماماٌ شاعران که بنده به افکار انها علاقه و عشق بی پایان دارم، شاعران هستند که مشکلات عمیق اجتماعی زمان شان را که کنون هم در اجتماع بشری وجود دارد، انعکاس داده و سهم خود را در تعلیم و تربیه اجتماع ایفا نموده اند، که علمای زیاد در باره شان مثبت کتابها نوشته اند. اینکه به نظر شما دروغ جلو می نماید، دلیل نمی شود که چنین است.
2-"دور از واقعیت زندگی انسانها، طرز تخریب نوشته های دیگران که همیشه بکار می برید،سالهاست که مطالعه کرده ایم. " بر عکس بر واقعیت زندگی انسان ها نزدیک می باشد. مثلاٌ عطار نیشاپوری در یکی از ده ها کتب حکمت خود به ارتباط بر خورد انسان ها در اجتماع می فرماید: به رغبت بر همه کس مهربان باش همه کس را چون خورشید جهان باش سخن خوش گوی چندانی که گویی که خوش گویی است اصل هر نکویی به پیران کن تقرب تا توانی که ایشانند اگاه از جوانی بنده نوشته کس را تخریب نمی نمایم، بلکه نظرم را ارایه می دارم، که منظور از بحث در اینجا هم همین است. یعنی نوشته های که بنده بالای ان هر گاه بنویسم قبلاٌ یک دیوار تخریبی دارد . بنده تخریب انرا نشان داده تا ممکن اصلاح گردد، نظر به اموخته های خود از بزرگان دانش در علوم مختلف منجمله منطق ارایه می دارم. 3-""ادعاهای یکجانبهٔ خود تانرا با ذکر نام «خدا» می خواهید بپوشانید. از نام تصنعی و هنری تان که «الله محمد» انتخاب کرده اید، سوء استفاده می کنید." اسم بنده با محتویات نوشته بنده با هم ارتباط ندارند. هر گاه محتویات معقول و منطقی نباشد، اسم هم کمک نموده نمی تواند. 5-"شما گفتار برادر مستعاری دو گانه و جورهٔ تانرا، ناشناخته ادعا می کنید. می گوئید من او را نمی شناسم. " هرگاه اسم نامبرده مستعار باشد ، پس اسم همه چنین است. بنده واقعاٌ وی را ندیده ام مانند شما و هیچ نوع ارتباط دیگری هم وجود ندارد. 6-"کی باور کند که امکان ثبوت وجود نداشته باشد." شما هم ثبوت ندارید که بنده وی را می شناسم و وقتی نوشتم نمی شناسم، نمی شناسم. شما محترم باور می کنید و یا نمی کنید، مربوط شماست.
7-"اما دوست تحت حمایت تانرا واقعیت گو یاد می گنید." بنده در موضوع خاص که تبصره نموده بودند و واقعیت را به نظر بنده انعکاس می داد، چنین نوشته ام . بنده تا مطمین نباشم چنین نمی نویسم. 8-"آیا آنچه او در بارهٔ آن دو هموطن که در یادداشت این محمد حسن وفا، به آنها خطاب نموده است، خوانده اید. " بنده در ظرف چند دقیقه نظر به حجم نوشته انها را مطالعه می نمایم. 9-"با چه سبکسری، نیست که کلمهٔ دروغ را تحت نام «فرهنگ افغانی»محدود یاد می کند" بنده بالای تبصره وی، تبصره نموده ام و انرا از "محدویت" بیرون برده ام، زیرا موضوع در سطوح مختلف و در ادوار مختلف تاریخی مانند حالا، بشر شمول است. 10-"و خود توهین های «نسواری» یا ذکر کلمات بازاری و سرچوک وغیره را در کلمات برادر دینی تان نا دیده می گیرد." همه برادر دینی بنده هستند. هر کس مسوول نوشته خود می باشد، که علت بحث ها هم همین است . چی مفید و چی هم غیر آن.
11-"با شیوهٔ رد هر اظهار، می خواهید خود تانرا مافوق انسان قرار دهید. " همان اظهارات که پایه های منطقی و معقول نداشته باشد، بنده انرا با اظهارات خود در بحث می گیرم. ما فوق انسان تصور شماست و اگر هم مافوق انسان است در کتب دینی ما و فرهنگ تاریخی ما اظهار شده است.
12-"با اشخاص موهوم چگونه می شود تبادل نظر صورت گیرد. " بنده موهوم نیستم. هر سطر که می نویسم نمایان است.
دروغ و کژ مگو از هیچ راهی
که نبود زین بتر هر گز گناهی
مرحوم شیخ عطار نیشاپوری
|
|
 |
محمد حسن وفا | 12.08.2025 | قندهار |  |
جناب حسیب الله خان!
اینکه نام تان اصلی است و یا مستعار، لطفاً بگوئید که این همه فرفره ها را شما هر دو که از یک سبک پیروی می کنید، در چه نقش و با کدام هویت و چه مقام در کدام دولت، می نویسید. سارنوال هستید و یا استخباراتی. شما هر دو فقط هر افادۀ دیگران را رد می کنید. گاهی خود تانرا "جامعه شناس" خارج از جامعه متبارز می سازید و گاهی هم به حیث حقوقدان بدون قانون. در اتهام بستن خود تانرا سردار همه ساخته اید. پائین را پاهین ننویسید. به عادات "نسوار"، "کت" و "پان" وغیره اگر در جوامع استعمال می گردد بهدف تخریب انسانها کار نگرید. شاید هیچکس از شما نخواسته باشد که رهبر آنها شوید. بگوئید چه جزا ها تعیین کرده اید. در املاء و انشاء هم توجه کنید. کلماتی را که در مهاجرت أموخته اید، درست استعمال کنید. وقتی چیزی نیستید این همه حرف های کته را به چه صلاحیت بخش می کنید. با کدام کمپنی ها چه قرارداد در نظر دارید.والسلام. وفا از سرپوزۀ قندهار.
|
 |
جان محمد | 12.08.2025 | امريکا |  |
جناب محترم آريا صاحب! احتراماتم را خدمت تان تقديم ميکنم! من به هر نکته يی که در تبصرۀ تان ياد آور شده ايد، جوابی دارم. اما بياييد بر موضوع اصلی تمرکز کرده، و از حاشيه روی جلوگيری کنيم. برای من اين مهم نيست که بار نخست کی در کجا "جست و جو" را استعمال کرده است. موضوع اصلی اينست که جناب محترم معروفی صاحب اعتراضی داشتند که شما در نوشته های تان به جای استفاده از املای مروج در زبان دری، از صورتهای نوشتاری مروج در ايرن استفاده ميکنيد. ايشان به گونۀ نمونه به صورتهای نوشتاری ترکيبهايی مانند "جستجو" و "گفتگو" اشار کرده بودند. حال سوال اينست که آيا ما اين کلمات را به شيوۀ نوشتاری فارسی بنويسيم، (همان گونه که در نوشته های شما ديده ميشود) يا به شکلی که در زبان نوشتاری دری در افغانستان مروج است؟ آريا صاحب، لطفاً، به همين سوال پاسخ بدهيد. من قبلاً به اين سوال پاسخ داده، در تبصره ام گفتم که صورتهای نوشتاری هر زبان در محدوده يی که مورد استعمال دارد، بايد به کار برده شود. يعنی اگر ايرانيان "جستجو" مينويسند يا "جست و جو"، به ما افغانها ربطی ندارد. ما افغانها هم شيوۀ نگارش خود را داريم که در اکثر موارد با شيوۀ نگارش فارسی يک سان است، اما در عده يی از موارد تفاوتهایی هم موجود است. وقتی سخن از تفاوتها در ميان است، چی لازم است که ما با وارد کردن صورتهای نوشتاری مختص به فارسی، قواعد املايی خود را برهم زده، باعث ايجاد هرج و مرج در زبان نوشتاری خود شويم؟ حرف من صرف همين است و بس! بااحترام جان محمد
|
 |
جان محمد | 12.08.2025 | امريکا |  |
محترم داکتر صاحب يوسفی!
احتراماتم را خدمت تان تقديم ميکنم! در تبصرۀ اول تان عنوانی من، شما مشخصاً پرسيده بوديد که از کجا ميفهمم که "صورت نوشتاری "جست و جو" ابتکار فرهنگستان زبان و ادب فارسی نيست. در جواب، من هم منبعی را که سالها قبل از ابتکار فرهنگستان در آن. "جست و جو" آمده است، ذکر کردم . حالا شما در جوابم گفته ايد که من نوشتۀ تان را به دقت لازم نخوانده ام. اگر من به سوال شما جواب نداده باشم، حق با شماست، در غير آن تبصرۀ اخير تان با موضوع اصلی بحث ما ارتباطی ندارد. بااحترام جان محمد
|
 |
حسیب الله | 12.08.2025 | آلمان |  |
بحث اجتماعی: مبارزه به مقابل "فرهنگ دروغ"
از آن جائیکه، بلخصوص در نیم قرن اخیر صدمات زیاد و فراوانی به کودکان، اطفال، زنان و مردان زیادی در افغانستان عزیز ما از بابت "دروغگوئی ها" و "اتهامات بی جا" به وقوع پیوسته است، بی جا نخواهد بود، که به همچو یک موضوعی مهمی به یک بحث اجتماعی بپردازیم، تا باشد که اندکی روشنگری در چنین یک موضوع مهم صورت گیرد.
به نظر من، نخست باید توجهٔ خود را به موضوعی معطوف داریم، که "دروغ" در عین حالیکه میتواند یک عمل زشتی خلاف قانون باشد، که "جرم" محسوب گردد، دروغ بر خلاف اخلاق نیز است، که در آنصورت "گناه" شمرده می شود!
یعنی، برای "دروغ" و یا "دروغ های" که در قوانین و مراجع قضائی کشور ها به حیث "جرم" شناخته شده اند و یا می شوند، بصورت واضح در قوانین کشور ها یا جوامع تعریف شده اند.
به یک عبارت مختصر میتوانیم بگوئیم که، "دروغ" زمانیکه از دیدگاهٔ قانونی "جرم" محسوب می شود، بدون شک که تصمیم گیری در قسمت ثبوت همچو یک "جرم" و تعین مجازات به آن، مربوط به محاکم هر کشور می شود، یعنی محکوم کردن "مجرم" وظیفهٔ محاکم کشور ها می باشد؛ اما در عین حال این نکته نیز جالب است، که هیچ کسی، هیچ شخصی از "دروغ خودش" به حیث یک "گناه"، به حیث یک عمل زشت اخلاقی، به حیث یک عمل زشت اجتماعی فرار کرده نمی تواند، حتی هرگاه در آن رابطه در محکمه تصمیمی هم گرفته نشود و یا نشده باشد، مسولیت شخص دروغگو در قبال دروغ اش پا بر جا می ماند، فقط کسانیکه مورد اتهام بی جا به وسیلهٔ دروغ قرار گرفته باشند، می توانند، که همان شخص "دروغگو" را ببخشد؛ بدون شک که از دیدگاهٔ میتافزیکی، اینکه یک فرد یا یک شخص میتواند "گناهگار" باشد و یا خیر، مسئلهٔ مربوط به خداوند متعال است.
خلاصه:
دروغ به حیث "جرم" یک عمل خلاف قانون است و دروغ به حیث "گناه" یک عمل خلاف اخلاق است، که، در هر صورت، دروغ گفتن و تهمت زدن پا گذاشتن بالای اصول قانونی و اخلاقی محسوب می گردد، که باید به مقابل "فرهنگ دروغ" به مبارزه پرداخت.
با تقدیم احترامات فائقه حسیب الله |
 |
حسیب الله | 12.08.2025 | آلمان |  |
موضوع: مبارزه با دروغ
هموطن محترم که اسم مبارک تانرا "محمد حسن وفا" و محل سکونت تانرا قندهار نازنین و زیبا قلمداد فرموده اید، پس از عرض سلام به شما، خواستم شما را از طریق این پیام، آنهم به شیوهٔ تبصره های فقره به فقره، متوجه به، جمله تصاویر مجازی ذهنی تان و اتهاماتی چندی را که با آن علاوه نموده و پیام اخیر تانرا با آنها آراسته اید، بسازم.
"پیشنهاد خالصانه به جناب Hazarzbek Tajiashtun از امریکا و جناب "صحرائی" از کلیفونیا و هم حضور سائر خوانندگان محترم آریانا افغانستان!" تبصره: جناب محترم محمد حسن وفا، برداشت و تعریف شما از یک "پیشنهاد خالصانه" چیست و تفاوت آنرا با "اتهام بستن بی جا" در چه می بینید؟ "نخست سلام به همۀ شما."
تبصره: سلام دوبارهٔ خود را، من هم به نوبهٔ خود، به شما تقدیم میدارم.
"از دیر زمان شاهد آن هستیم که همه ما، درین "سایت" به حیث "گروگان" در اختیار این "جورۀ خیالی" قرار گرفته ایم."
تبصره: جناب محترم محمدحسن وفا، نخست خدمت تان عرض نمایم، که، خدواند متعال هرگز شما را "گروگان" کسی نسازد، ثانیا در اینجا کدام "جورهٔ خیالی" وجود ندارد، که شوق و ذوق و یا هم حوصله و تمایلی به "گروگانگیری" جناب شما و "رفقای تهمتی تانرا" داشته باشد. سوال این است که چرا جناب شما چنین تصاویر مجازی را به اصطلاح در ذهن مبارک تان می آویزید؟
"ما همه مستقیم و غیر مستقیم حملات توهین آمیز، اتهامات و ذهنیگری ها و تلاش های محسوس این جوره از مستعار نویسان دو گانه را متحمل می شویم."
تبصره: لطفا ببین هموطن عزیز، جناب محترم محمد حسن وفا، مثلا، موضوعات بی ادبانهٔ کوچه و بازار را، که در آن انسانها را به "نر و ماده" تقسیم بندی، خودت استعمال می کنی، در حالیکه در زبان دری اصطلاحات "نر" و "ماده" معمولا در ارتباط با حیوانات استفاده می شود، یعنی خودت با این بی ادبی ات، به کرامت جمله بشر توهین می کنی، در عین حال، زمانیکه خودت را متوجه این بی ادبی ات می سازم، دعوای ناحق را در راه می اندازی، که گویا کسی به خودت توهین کرده است.
"ایندو به توصیف و حمایت یکدیگر می پردازند." تبصره: ببین هموطن عزیز، در این قسمت هم خودت یک برخورد دورنگ و کاملا غلط را پیشه نموده ئی: بطور مثال به خودت این حق را می دهی، که از دو سه تهمتگری که هنوز محکمهٔ رسانه ئی آنها در جریان است و پاسخ آن دروغ های شاخدار و اتهامات بی جای خود شانرا نداده اند، حمایت نمائی، اما در عین حال به کسی دیگری حتی حق آنرا نمی دهی، که از یک انسان خوبی، که "تهمتگر و دروغپردازی هم نیست" ، توصیفی به عمل آرد. یعنی آیا همین پیام خودت را بخاطر "حمایت" از "رفقای تهمتی ات" ننوشته ئی؟ واضح است، که چنین عملی را انجام داده ئی، پس به کدام منطق خودت به خود این حق را میدهی که حتی از اشخاص "تهمتگر" حمایت آشکار و واضح ات را ابراز داری، در عین حال به دیگران حتی این حق را هم رواداری نداری، که به یک "شخص خوب" ادای سلام و احترام شانرا تقدیم دارند. آیا پس از خواندن این سطور متوجهٔ این عمل زشت ات شدی؟
"بناء در قدم اول از شما دو محترم که در سطر نخست به شما خطاب شده است خواهش می شود که به اتهامات و تهدیدهای آنها ارزش ندهید. "
تبصره: ببین جناب محمدحسن وفا، در اینجا خودت بصورت واضح از دو شخصی، که هنوز توان پاسخ اتهامات غلط و بی جای خود شانرا ندارد، نه تنها اینکه "حمایت میکنی"، بلکه آندو را به "تهمت زدن بیشتر" تحریک و تشویق می کنی، که چنین عمل زشت اجتماعی خودت را میتوان، حتی، به حیث" سرمايهٔ فساد" نیز تعبیر نمود. مگر خودت نمی بینی، که آن دو "رفیق تهمتی ات" به گناه و یا "جرم" اتهام بی جا و دروغگوئی، فعلا راهی به اصطلاح "یک محاکمهٔ رسانه ئی" اند.
"البته همه ما در برابر این حرکات نا مطلوب آنها مقاومت می توانستیم در صورتی که می دانستیم که این افراد خود در صف اداره کنندگان هستند و یا نه؟"
تبصره: هموطن محترم جناب محمد حسن وفا، من صادقانه به شما می گویم، یعنی دروغ نمی گویم و راست خود را می گویم، که من "در صف اداره کنندگان هیج جائی نیستم"، حالا جناب شما و جمله "دو سه رفیق تهمتی تان" ، چه نوع مقاومتی در قبال همین "اتهامات بی جا و دروغ پردازی های اخیر تان" در همین رسانهٔ محترم و ملی دارید؟
من اسما و اتهامات غلط و دروغ های هر چهار تای تانرا، در اخیر همین پیام ام می نویسم، لطفا، شرافتمندانه، با وجدان بیدار و صادقانه پاسخ این همه اتهامات بی جا و غلط و پاسخ این دروغپردازی های تانرا بدهید. درست؟
"روحیۀ آزاد فکر کردن خود تان را به هیچ صورت از دست ندهید. با وجود آنکه مطمئن نیستیم که گرادنندگان این سایت، تا چه اندازه توجه به خرچ خواهند داد که این بلند پروازی های این دو شخص مستعار نویس را، می شناسند و یانه که فضاء را خیلی زهرآگین و خصمانه ساخته اند."
تبصره: جناب محترم محمدحسن وفا نام، هیچ کس در اینجا بر خلاف "روحیهٔ آزاد فکر کردن جناب شما و سه "رفیق و همراه و همقطار" شما نیست، اما لطفا شما چهار نفر، خود تانرا متوجه تفاوت ها بین "روحیهٔ آزاد فکر کردن" و دروغگفتن و اتهام بی جا بستن بسازید.
"این به ما ربطی ندارد، که حتماً به اعتبار و اعتماد به "سایت" متضرر خواهد بود." تبصره: جناب محترم محمد حسن وفا، هر گاه واقعا به "اعتبار و اعتماد" ارزش قائل هستید، پس لطفا اتهام بی جا نبندید، تا "اعتبار و اعتماد" تانرا از این بیشتر مصدوم نسازید!
"این مستعار نویسان پیرو یک "آیدیالوژی" که خود آنان را "حسیب الله" و "الله محمد" نام می دهند"
تبصره: جناب محترمی که خود تانرا محمد حسن وفا می نامید، چند بار برایتان بگویم، که من حسیب الله هستم و از روز تولد همین نام من بوده است، اینکه چرا ذهن جناب شما این موضوع را گرفته نمی تواند، مشکل شما است، نه مشکل من! آیا شما فکر می کنید، اگر اسم من حسیب الله نمی بود، در آنصورت متوجهٔ این همه به اصطلاح "چرندیات جناب شما" نمی شدم؟
"معلوم نیست که از جنس "نر" هستند و یا از "جنس ماده" " تبصره: جناب محترمی که خودت را محمد حسن وفا و ساکن قندهار می نامی، نخست متوجهٔ این موضوع شو، که در زبان دری، جنس مونث و جنس مذکر گفته می شود، ثانیا سوالم از خودت این است، که من با تمام قدر و احترامی که به جنس محترم مونث دارم، چگونه به خودت محمد حسن وفا ثابت بسازم، که من واقعا، یعنی در واقعیت امر از جنس مذکر هستم؟
"وقتی بطور مثال "دروغ" را شامل فرهنگ می دانند، واضح نمی گویند که "دروغ چه کسی" و چه نوع دروغ و برای چه هدف. ما تا چه وقت و تا کدام حد با این چنین چرندیات آنها رنج و زجر ببینیم."
تبصره: هموطن محترمی که خودت را محمد حسن وفا می نامی، من در ارتباط "مبارزه با فرهنگ دروغ" پیشنهادی نمودم، چرا این موضوع خودت را به اصطلاح "بی قرار" و یا "عصبانی مزاج" ساخته است؟ آیا به نظر خودت، مبارزه با "فرهنگ دروغ" یک چیز بدی است؟ مگر خودت از طرفداران "دروغ" ، "دروغگوئی" و "فرهنگ دروغ" هستی، که این پیشنهاد من به اصطلاح "خلق ات را تنگ نموده است؟"
"این هر دو خود آنها را در تحت نام مالک "عرفان" و عشق فراوان آنها به دنیا و دین "بیدل" می دانند "
تبصره: هموطن عزیز که خودت را محمد حسن وفا و باشندهٔ قندهار معرفی می کنی، من و یا هم کسی دیگری، در کجا؟ چه وقت خود را به گفتهٔ خودت "مالک عرفان" دانسته ام، یا خود را مالک عرفان دانسته ایم؟ چرا چنین دروغی را در صفحه می نویسی؟
"و می خواهند که خوانند گان همه، خود أنها را پیرو آنهاا اعلان کنند،"
تبصره: جنابی که خودت را محمدحسن وفا و باشندهٔ قندهار می خوانی، باز هم اتهام بسته ئی و دروغپردازی نموده ئی، زیرا اولا خو من به "پیروی ضرورت و نیاز ندارم"، ثانیا، آیا در روی زمین کدام شخصی نادانی پیدا خواهد شد، که خواهان آن باشد، که خودت جناب محمدحسن وفا و یا هم همان سه "رفیق تهمتی ات" پیرو وی باشید، به هر صورت به نظر من پاسخ این سوال منفی است.
"به امید اینکه مکاتیب سرگشادۀ آنها، عنوانی "طالبان" اثر بیشتر داشته باشد،"
تبصره: هموطنی که خودت را محمدحسن وفا و باشندهٔ قندهار می خوانی، چرا امید میکنی، یا فکر می کنی، که من به گفتهٔ خودت "به نوشتن مکاتیب سر گشاده عنوانی طالبان نیازی داشته باشم، یا چرا فکر می کنی، که طالبان به مکاتیب سرگشادهٔ من، کدام نیازی داشته باشند؟
در ضمن، هموطن عزیز، لطفا اندکی عقل هم اگر در سر داری، آنرا بکار انداخته، بالای این موضوع فکر کن، البته که چرت نزن، بلکه بالای این موضوع فکر کن، که، از این همه مکاتیب سرگشادهٔ را که در همین صفحه، به آدرس خودت و سه تن از "رفقایت" نوشتم، چه خیری بردم، که به دیگران مکاتیب سرگشادهٔ را عنوان نمایم؟
"تا آن نمایندگان "خدا" پروژه هائی چون حل "کانفلیکت "، تأسیس "مکاتب حرفوی" و غیره را در اروپا برای آنها بسپارند... ختم. وفا" تبصره: جناب محترمی که خودت را در خاتمه "ختم. وفا" نامیده یی، لطفا نخست در ارتباط فواید "مکاتب حرفوی، مسلکی، فنی و تخنیکی" برای دختران و پسران جوان یک چند صفحه را حد اقل مطالعه کن، زیرا مطالعهٔ کتاب شاید برایت مشکل باشد، پس از آن به خودت اجازه و حق آنرا بده، که در ارتباط با فواید و مؤثریت چنین مکاتبی، با من حرفی را در میان بیاوری. زیرا فعلا بحث بالای چنین موَضوعات و مسائل به همرای اشخاصی مانند خودت، نه تنها اینکه مشکل به مشاهده می رسد، بلکه حتی ناممکن جلوه می کند!
چنانچه در بالا، وعده داده ام، اسما هر چهار شخصی را، که در این صفحهٔ محترم ملی، از تاریخ شانزدهم اپریل بدینسو اتهامات زیادی را، بدون مدرک و دلیل به من بسته اند، ذکر میدارم و از آنها باز هم تقاضای پاسخ دقیق به این همه اتهامات بی جا و دروغپراگنی های زشت و مضحک آن چهار نفر می زنم:
۱.جناب محترم احمد آریا، قسمیکه تا به اکنون چندین بار برایتان نوشته ام، که دلیل اتهامات و دروغپراگنی های مورخهٔ شانزدهم اپریل ۲۰۲۵م. تان که بتاریخ هفدهم اپریل امسال در همین دریچه به نشر رسیده است، چه بوده است؟ جناب شما، تا اکنون نه از آن اتهامات بی جا و دروغین تان معذرتی خواسته اید و نه هم توضیحی داده اید، که چرا جناب شما چنین اتهاماتی را به آدرس من نوشته اید؟ ۲. جناب "Hazarazbek Tajishtun" دلیل، منبع، مدرک و اساس این همه اتهامات بی جا و غلط تان به ارتباط من چه است؟ از شما نیز، تا به اکنون چندین بار، علت این اتهامات بی جای تانرا پرسیده ام، اما، شما هیچ پاسخی در رابطه نداده اید، چرا؟ آیا به نظر شما دروغپردازی و اتهام بستن بی جا یک امر عادی است؟ ۳. جناب محترم صحرائی، دلیل اتهامات بی جای شما و دلیل پشتیبانی تان از شخص نمره ۲ چه بوده است، چنانچه، شما برای بار دوم نیز همان اتهامات "رفیق تانرا" در همین صفحه تکرار نموده اید؟ دلیل، مدرک، اساس و منبع این اتهامات جناب شما چیست؟ ۴. جناب محترمی که خودت را محمدحسن وفا و باشندهٔ قندهار نازنین و زیبا می خوانی، دلیل این اتهامات اخیر خودت و همگرائی ات، با تهمتگران بالای چیست؟
نوت: آیا این چهار هموطن محترم و عزیز ما اتهام بستن و دروغگفتن را با "شفتالو خوردن" به اشتباه گرفته اند، که هر وقت که دل شان شد و هر قدری که دل های مبارک شان به آن میل داشت، می توانند و حق دارند، که نوش جان فرمایند و در ضمن، هیچ کسی هم از ایشان پاسخی در رابطه نمی خواهد؟
ادامه دارد
با تقدیم احترامات فائقه حسیب الله |
|
 |
محمد حسن وفا | 12.08.2025 | قندهار |  |
جناب الله محمد خان!
سلام.
بد گمانی ها، تخیلات و عشق بی پایان شما به شاعران تخیل پرست دروغگوی دور از واقعیت زندگی انسانها، طرز تخریب نوشته های دیگران که همیشه بکار می برید، سالهاست که مطالعه کرده ایم. ادعاهای یکجانبهٔ خود تانرا با ذکر نام «خدا» می خواهید بپوشانید. از نام تصنعی و هنری تان که «الله محمد» انتخاب کرده اید، سوء استفاده می کنید. شما گفتار برادر مستعاری دو گانه و جورهٔ تانرا، ناشناخته ادعا می کنید. می گوئید من او را نمی شناسم. کی باور کند که امکان ثبوت وجود نداشته باشد. اما دوست تحت حمایت تانرا واقعیت گو یاد می گنید. آیا آنچه او در بارهٔ آن دو هموطن که در یادداشت این محمد حسن وفا، به آنها خطاب نموده است، خوانده اید. با چه سبکسری، نیست که کلمهٔ دروغ را تحت نام «فرهنگ افغانی»محدود یاد می کند و خود توهین های «نسواری» یا ذکر کلمات بازاری و سرچوک وغیره را در کلمات برادر دینی تان نا دیده می گیرد. با شیوهٔ رد هر اظهار، می خواهید خود تانرا مافوق انسان قرار دهید. با اشخاص موهوم چگونه می شود تبادل نظر صورت گیرد. والسلام. وفا.
|
 |
احمد آریا | 12.08.2025 | امریکا |  |
متن ارزشمندی که ترجمه ای است تحت عنوان «خواست قدرت، دروغ را، به حقیقت مبدل می سازد!» از دست دوکتور گرانقدر و محقق ارجمند، جناب مجمد اکبر یوسفی در آریانا افغانستان آنلاین، به تازگی منتشر شده است، با صراحت نشان می دهد که قدرت و سیاست همواره در کنار هم قرار دارند و در فرآیند های اجتماعی، قدرت ممکن است دروغ را به عنوان حقیقت قالب کند تا کنترول و سلطه خود را تثبیت نماید. این پدیده، که در تحلیل های انتقادی معاصر به عنوان «فریب عمومی» و «تصویرسازی دروغین» که مختص سارقان قدرت سیاسی است، شناخته می شود، یکبار دیگر بر این واقعیت تأکید می کند که چگونه قدرت می تواند واقعیت را دگرگون کند و آن را در قالب حقیقت به جامعه عرضه نماید. یکی از پاسخ ها به سؤال که قدرت ها چگونه، یعنی با بهره گیری از چه منابعی و با چه نوع دروغ هائی، نظارت خود را افزایش داده و سلطه خود را تثبیت می کنند، این است که قدرت همیشه با کنترول رسانه ها و ابزارهای ارتباط جمعی، تحریف تاریخ و واقعیت ها، ایجاد ترس و وحشت، استفاده از تبلیغات و پروپاگاندا، تلقین و ترویج ایدیولوژی، انتشار اخبار جعلی و سانسور اطلاعات، توانسته است از پس این فعالیت ها برآید. در کنار این، یکی دیگر از ابزارهای تبلیغات برای قدرت ها، استفاده از عوامل اجیرشده، افراد نفوذی و کسانی است که خصلتاً در مواضع نازل اخلاقی و اجتماعی قرار دارند و برحسب فرهنگ نهادینه شده، باید همیشه به «قطعاتی از گوشت» از جانب قدرت چشم دوخته باشند. به عبارت دیگر، خزندگان حاشیه ها یا افرادی که نمی توانند با هویت واقعی خود وارد میدان شوند، کسانی که به راحتی می توان آن ها را سخنگویان بیاعتبار یا افراد سودجو نامید، که با افترا، تهمت، تقلب و تحریف حقایق، مانع از آگاهی مردم نسبت به واقعیت ها می شوند. این افراد، که می توانند در هر جامعه ای حضور داشته باشند، در واقع با ایجاد ابهام و تردید، به نوعی به فساد اجتماعی و ترویج تقلب دامن می زنند. بنابراین، مقابله با این افراد نیازمند افشاگری است که باید با احتیاط و دقت انجام شود. با سپاس از دکتر یوسفی گرامی که زمینه این بحث مختصر را فراهم نمودند. با احترام، احمد آریا
|
 |
الله محمد | 11.08.2025 | آلمان |  |
دوستان گرامی! با عرض ادب. 1-"پیشنهاد خالصانه به جناب Hazarzbek Tajiashtun از امریکا و جناب "صحرائی" از کلیفونیا و هم حضور سائر خوانندگان محترم آریانا افغانستان!" از جمله سایر خواننده بنده هم است. 1-"نخست سلام به همۀ شما." هرگاه سلام شما واقعاٌ متوجه بنده هم شود بالمقابل سلام های بنده هم تقدیم است. 2-"از دیر زمان شاهد آن هستیم که همه ما، درین "سایت" به حیث "گروگان" در اختیار این "جورۀ خیالی" قرار گرفته ایم. " بنده جورهٌ کس نیستم و خیالی هم فکر نمی کنم و اگر خیال هم است باید انرا به مفهوم وسیع علمی ان دانست. شما و هیچ کس گروگان کس شده نمی تواند و هر کس آزاد است، نظر و پشنهاد خود را تبصره و اظهار بدارد. بنده به کس توهین هم نه نموده ام، مگر اینکه با کلمات توهین امیز دیگران جواب داده باشم، که میبایست یکی از چنین کلمات را در مورد بنده تذکر می دادید خوب می شد.
3-" ایندو به توصیف و حمایت یکدیگر می پردازند." بنده به حمایت وی نوشته ام، زیرا واقعیتی در نوشته وی نهفته بود و بنده وی را اصلاٌ غیر از همین طریق نمی شناسم. یک بنده خدا است و مانند همه صلح خواهان تلاش نموده و می نماید صلح امیز بر خورد داشته باشد.
4-"بناء در قدم اول از شما دو محترم که در سطر نخست به شما خطاب شده است خواهش می شود که به اتهامات و تهدیدهای آنها ارزش ندهید. " بنده هیچگاه این دو محترم را توهین نه نموده ام که با احترام به دیدگاه شان ، هر گاه خطاب به بنده بوده باشد، جواب داده ام. 5-"البته همه ما در برابر این حرکات نا مطلوب آنها مقاومت می توانستیم در صورتی که می دانستیم که این افراد خود در صف اداره کنندگان هستند و یا نه؟ " خیالات شما محترم بسیار قوی تر از بنده است، نخیر مطمین باشید که چنین نیست و هرگاه باشد از کس ترس و بیم هم ندارم که بنویسم. هرگاه بنده در صف اداره کننده گان می بودم، ممکن شما چنین خشمگین بر خورد نمی نمودید.
6-"روحیۀ آزاد فکر کردن خود تان را به هیچ صورت از دست ندهید. " بدون اینکه متوجه باشید این دو شخصیت محترم را که بنده واقعاٌ به هر دوی شان احترام ادبی دارم، کم فکر نموده اید. هر دوی شان نام خدا ابر قدرت فکری خود هستند. بنده با ایشان تبادله افکار داشته ام و هر گاه بنویسم، روانشناسی جالب دارند، مبالغه نه نموده ام.
7-"با وجود آنکه مطمئن نیستیم که گرادنندگان این سایت، تا چه اندازه توجه به خرچ خواهند داد که این بلند پروازی های این دو شخص مستعار نویس را، می شناسند و یانه" گرداننده گان پخته تر از ما هستند و می توانند "فرق" نمایند. چندی قبل حتی به انها نامه مخفی ارسال شده بود که انرا انلاین نمودند و بنده شخص محترم مربوطه را شناسایی نمودم، که به استعداد وی احترام دارم خوب می نویسد و از وی هم اموخته ام یعنی اندوخته های همه قابل احترام باید باشد.
8-"که فضاء را خیلی زهرآگین و خصمانه ساخته اند." بنده را هرگاه فردا این سایت بفرماید که نه نویسم خوش هم هستم و دیگر اصلاٌ این صحفه را هم باز نمی نمایم و با همه دوستانه خدا حافظی می نمایم.
9-"این به ما ربطی ندارد، " عجب. از یک طرف پشنهاد است و از طرف دیگر هم "ربطی ندارد"
10-"که حتماً به اعتبار و اعتماد به "سایت" متضرر خواهد بود. " بنده چنین احساس ندارم.
11-"این مستعار نویسان پیرو یک "آیدیالوژی" که خود آنان را "حسیب الله" و "الله محمد" نام می دهند معلوم نیست که از جنس "نر" هستند و یا از "جنس ماده"" هر انسان از جنس نر و ماده تولد می گردد و جنس انها یا نر است یا ماده. نر هم مخلوق خداوند "ج" است و ماده هم. برادر محترم چنین توهین امیز بر خورد نمودن نماینده گی از آن می نماید که دیگران را به همان چیر متهم می نمایید ، که این نوشته را به همین منابست تحریر داشته اید.
12-"وقتی بطور مثال "دروغ" را شامل فرهنگ می دانند، واضح نمی گویند که "دروغ چه کسی" و چه نوع دروغ و برای چه هدف." شما هر گاه دقت می نمودید متوجه موضوع می شدید که محترم حسیب الله آن تبصره را نموده بودند و بنده کوتاه بالای ان تبصره نمودم. دروغ انواع مختلف دارد. اطفال هم بعضاٌ دروغ می گویند. دروغ هداف مختلف دارد و تعداد ان برابر نفوس بشر بوده و انواع ان از کاملاٌ ضعیف الی کاملاٌ قوی بوده و قوی ان از ضرر رسانیدن به دیگران الی بالاترین ان.
13-"ما تا چه وقت و تا کدام حد با این چنین چرندیات آنها رنج و زجر ببینیم." اولاٌ باید "چرندیات" مشخص گردد و دوم اینکه شما انرا قسمیکه دیده می شود چرندیات خیال می نمایید، برای اینکه به طبع شما نیست و حق دارید بالای ان منطقی تبصره نمایید و دلایل و استدلال های تان را مستدل نمایید. شما از طرز نوشته تان معلوم می گردد به هم چو چیزی اعتقاد ندارید و نوشته شما زور گویی است و تحریک دیگران.
14-"این هر دو خود آنها را در تحت نام مالک "عرفان" و عشق فراوان آنها به دنیا و دین "بیدل" می دانند" بنده اصلاٌ چنین فکر نمی کنم اینکه شما این تصور را پیدا نموده اید ، مربوط شما می شود و نباید حکم غلط صادر نموده اتهام ببندید. کاش مالک عرفان و عشق می بودیم . در حقیقت ملک هر جیز خداست. ما وظیفه داریم وی را بشناسیم و با به اسا س اصول دین اخلاقی بر خورد داشته باشیم .
15-"و می خواهند که خوانند گان همه، خود أنها را پیرو آنهاا اعلان کنند،" چنین نیست و کس پیرو کس هم شده نمی تواند و نمی خواهم پیرو هم داشته باشم. هرگاه بنویسم از پیرو نفرت دارم درست نوشته ام.
16-"به امید اینکه مکاتیب سرگشادۀ آنها، عنوانی "طالبان" اثر بیشتر داشته باشد، " هرگاه بالای طالبان به فرموده شما اثر داشته باشد، در حقیقت اثر مثبت آن باید به مردم برسد و امید شما بر آورده شود.
17-"تا آن نمایندگان "خدا" پروژه هائی چون حل "کانفلیکت "، تأسیس "مکاتب حرفوی" و غیره را در اروپا برای آنها بسپارند" بنده ضرورت به پروژه ندارم، بزرگترین پروژه بنده نگاه داشتن صحت و ارامی بنده در این سن و سال است و برای همه این را ارزو می نمایم. پروژه برای جوانان خوب است. پروژه زندگی ما به پایان رسیده. هر روز عمر یک سر مایه بزرگ است که خالق هستی به ما تحفه داده در این کهکشان بی نهایت که عمرش ملیارد ها سال است.
بیدل از این مایه که جز باد نیست
عمر در اندیشه سودا گذشت
|
 |
Hazarzbek Tajiashtun | 11.08.2025 | USA |  |
احمد فواد ارسلا, " چرا افغانستان بدون غارت گران جمهوری بهتر کار میکند. ...... به هر معیار و تاثیر که نگاه کنیم مرویس عزیزی در شش ماه گزشته برای افغانستان کار کرده است......" در ارتباط به سلب مسئولیت, این جانب با هیچ شخصیتی طرف - مثبت یا منفی - نبوده ولی همراه با درجه درک خویش از مفاهیم ان هم در تبصره ها نهایت کوتاه در مورد تاپیک نویسندگان مختلف گاهی لزوما با شخصیت ها ارتباط می گیرد. چنین پیوستن با موضوع, هیچ جنبه شخصی نداشته, ندارد و نباید چنان برداشت گردد:
در مورد بعضی از مضامین اخیر احمد فواد ارسلا باید یاد اوری نمود که دزدی و فساد یک جز عمده در سیاست بوده غارت ها قانونی و غیر قانونی از ان در سطح جهانی ادامه داشته کدام گپ نوی نیست. چنین دوران به ظاهر زشت سرمایه, بازهم در اقتصاد تولید به دوران افتیده صدمه زیربنایی ندارد. مثلا چکش ارزش7$ را که قرار دادی نظامی 205$ می خرد, باز هم در اقتصاد دور می زند. هیرو سازی سرمایه ها بلیون دالری انی که در موقعیت خاص سیاسی از خارج ترزیق میگردد, در حالت کنونی ممکن غقبگرد فاحش و بی همتا جامعه را دایمی تضمین نماید!
هم چنان تنش درونی و ممکن شخصی را, در سر زدن متواتر زبان واحد فارسی و دری ان هم در مقالات پی در پی, خطوط زبانی و حتی قومی افغانستان را در برابر هم خصمانه قرار میدهد.
تجدید نظر احمد فواد ارسلا, که ادعا متواتر " مقاله.... تحلیل ذیل قبلا در سایت ها دیگر به انگلیسی نشر شده است " را از سر-عنوان مقالات خود در این واخر حذف نموده است, قابل تقدیر است.
|
 |
محمد حسن وفا | 11.08.2025 | قندهار |  |
پیشنهاد خالصانه به جناب Hazarzbek Tajiashtun از امریکا و جناب "صحرائی" از کلیفونیا و هم حضور سائر خوانندگان محترم آریانا افغانستان! نخست سلام به همۀ شما. از دیر زمان شاهد آن هستیم که همه ما، درین "سایت" به حیث "گروگان" در اختیار این "جورۀ خیالی" قرار گرفته ایم. ما همه مستقیم و غیر مستقیم حملات توهین آمیز، اتهامات و ذهنیگری ها و تلاش های محسوس این جوره از مستعار نویسان دو گانه را متحمل می شویم. ایندو به توصیف و حمایت یکدیگر می پردازند. بناء در قدم اول از شما دو محترم که در سطر نخست به شما خطاب شده است خواهش می شود که به اتهامات و تهدیدهای آنها ارزش ندهید. البته همه ما در برابر این حرکات نا مطلوب آنها مقاومت می توانستیم در صورتی که می دانستیم که این افراد خود در صف اداره کنندگان هستند و یا نه؟ روحیۀ آزاد فکر کردن خود تان را به هیچ صورت از دست ندهید. با وجود آنکه مطمئن نیستیم که گرادنندگان این سایت، تا چه اندازه توجه به خرچ خواهند داد که این بلند پروازی های این دو شخص مستعار نویس را، می شناسند و یانه که فضاء را خیلی زهرآگین و خصمانه ساخته اند. این به ما ربطی ندارد، که حتماً به اعتبار و اعتماد به "سایت" متضرر خواهد بود. این مستعار نویسان پیرو یک "آیدیالوژی" که خود آنان را "حسیب الله" و "الله محمد" نام می دهند معلوم نیست که از جنس "نر" هستند و یا از "جنس ماده" وقتی بطور مثال "دروغ" را شامل فرهنگ می دانند، واضح نمی گویند که "دروغ چه کسی" و چه نوع دروغ و برای چه هدف. ما تا چه وقت و تا کدام حد با این چنین چرندیات آنها رنج و زجر ببینیم. این هر دو خود آنها را در تحت نام مالک "عرفان" و عشق فراوان آنها به دنیا و دین "بیدل" می دانند و می خواهند که خوانند گان همه، خود أنها را پیرو آنهاا اعلان کنند، به امید اینکه مکاتیب سرگشادۀ آنها، عنوانی "طالبان" اثر بیشتر داشته باشد، تا آن نمایندگان "خدا" پروژه هائی چون حل "کانفلیکت "، تأسیس "مکاتب حرفوی" و غیره را در اروپا برای آنها بسپارند... ختم. وفا.
|
 |
حسیب الله | 10.08.2025 | آلمان |  |
پس از تقدیم سلام و احترامات قلبی خدمت دانشمند گرامی جناب محترم الله محمدخان، با نهایت احترام از جناب ایشان تشکری می کنم، که با نور عرفان به بحث "مبارزه با فرهنگ دروغ" عمق و وسعت زیبای بخشیده اند، با ابراز سپاسگذاری از خداوند متعال برای ایشان طول عمر، صحت کامل و خوشی های فراوان استدعا نموده، با چند بیت زیبای از مرحوم بیدل به پیام ام اختتام می بخشم.
پیش چشمی که نور عرفان نیست گر بود آسمان ، نمایان نیست
کام عیش از صفای دل طلبید خانه آتش زدن، چراغان نیست بیدل امروز در مسلمانان
همه چیز است، لیک ایمان نیست با تقدیم احترامات فائقه
حسیب الله |
 |
الله محمد | 10.08.2025 | آلمان |  |
دانشمند محترم جناب حسیب الله خان! با عرض سلام و احترام و تشکر از زحمات همیشگی تان در موارد مختلف که می نویسید: 1-"بحث اجتماعی: مبارزه با دروغ " به نظر بنده، بحث بالای همچو موضوع وسیع، در ساحات مختلف خوب است ، اما "دروغ" گفتن به شکلی یک مشکل تعلیم و تربیوی بزرگ جامعه بشری است، که در طول تاریخ انکشاف فکری بشر، باعث بروز عکس العمل های مختلف با نتایج مختلف سیاسی، اقتصادی و اجتماعی شده است. 2-"چنانچه اهل ادب و اهل خرد به این موضوع واقف اند که "فرهنگ دروغ" و یا "دروغ گفتن" در کلتور افغانی ما، در اخلاق افغانی ما، در فلسفهٔ افغانی ما و نیز در دین مقدس ما یک چیز بد و زشت و نازیبا تلقی می گردد،" نه تنها در فرهنگ ما ، بلکه در فرهنگ جهان کار درست تلقی نگردید که باعث بی اتفاقی و تشنج عوض اتحاد و وحدت میشود. 3-"اگر جلو آن گرفته نشود و یا با این پدیدهٔ شوم، که میتوانیم آنرا "فرهنگ دروغ" بنامیم، " چنانچه در بالا به آن اشارت نموده ام، گرفتن جلو آن کار مشکل بوده ، که مربوط به تعلیم و تربیه فرد فرد افراد یک جامعه می باشد و ضمنا هستند دروغهای معمولی که هر گاه یک فرد طور مثال خانه باشد، اما به نسبتهای مختلف بگوید خانه نیست. بعضی دروغ در تاریخ بشر مفید هم بوده برای بعضی که در حقش دروغ گفته شده است. بعضی دروغهای باعث برون آمدن واقعیت ها هم شده. البته منظور شما از دروغ و اتهامات نادرست است که مثالهای زیاد انرا همه در سطوح مختلف در تاریخ گذشته و معاصر می دانیم. البته قابل ذکر است که شما درست فرموده اید یعنی "می توانیم آنرا فرهنگ دروغ" یعنی از کلمه "می توانیم" استفاده نموده اید و در واقعیت هم همهء فعالیتهای فکری بشر شامل فرهنگ وی می گردد. دین جز فرهنگ انسان است و همهء ادیان و غیر ادیان، این پدیدهء جالب را در روانشناسی انسان نا درست تلقی نموده یعنی شما دقیق کلمه "فرهنگ دروغ" را به کار برده و واقعاٌ تحلیل جالب را برای خواننده تان ارایه نموده اید، هر گاه به دقت تمام و بی غرضانه مطالعه گردد. 4-"به نظر من، بهتر آن است، که ما نخست این موضوع را نباید به دست فراموشی و یا به باد فراموشی بسپاریم،" شما مطمین باشید، که این پدیده هیچگاه به دست فراموشی سپرده نمی شود و عواقب ان مسلم خوب نمی باشد، طور مثال تغیرات که در سیاست بین المللی شرق در سالهای نود عیسوی صورت گرفت و غرب با "دروغ " فعلی خطر روسیه برای وی باعث تشنج بزرگ حتی به سویه اتمی را شده ، که امید است نتایج و یا نتیجه مذاکره دو قدرت سیاسی و اقتصادی جهان روز جمعه باعث شکستن این تشنجات گردد. در نهایت در برابر دروغ همیشه عکس العمل فردی و اجتماعی و سیاسی صورت می گیرد که احتمالاٌ بالانس روابط اجتماعی یعنی صلح اجتماعی و سیاسی را کمک می نماید. 5-"امروز، متاسفانه، به مشاهده می رسد، که "دروغگوئی های رسانه ئی" و "فرهنگ دروغ" حتی به اعتماد عمومی مردم عزیز ما آسیب های زیادی را وارد نموده است؛ " ساختار روانشناسی جامعه مغلق است، یعنی تاثیر دروغ بالای افراد مختلف با تعلیم و تربیه مختلف از سن پاهین به بالا مختلف درک گردیده و خود به خود می توان جلو انرا گرفت. این موضوع چنانچه تذکر رفت مغلق بوده ، که حتی محاکم در تاریخ بشر در اثر آن خلق گردیده است. 6-"چنانچه، زمانیکه "دروغ" آشکار و هویدا می گردد، ممکن، منجر به اختلافات بیشتر و حتی قطع ارتباط و از دست دادن اعتماد بینجامد. پس نباید بگذاریم که، "دروغگویان" و "فرهنگ دروغ" روابط اجتماعی ما را تضعیف کنند!" به نظر بنده باید روابط اجتماعی را نظر به سطح فهم افراد جامعه بالا ببرد. 7-" افراد دروغگو اکثرا به دنبال منافع شخصی و یا به دنبال منافع فردی خودشان می باشند، ویا هم اینکه در گرو امراض روحی روانئی می باشند، که بدان دلیل دست به "دروغگوئی" می زنند، که در هر دو حالت آن این مسله به ضرر دیگر افراد جامعه تمام می گردد، که باید جلو آن گرفته شود." بلی، چنانچه در بالا ذکر شد، این یک پدیده جهانی است، در سطح فکری و فهم افراط یک جامعه، می تواند خالی نمودن سطح دانش پاهین و فهم شان را احاطه نموده و یا عقده حقارت هم علت آن باشد. 8-"نتیجه: احترام به داشته های اخلاق افغانی ما، احترام به داشته های کلتور افغانی ما، احترام به داشته های فلسفهٔ افغانی ما و قبل از همه احترام به داشته های اخلاقی دین مقدس ما، به حیث آموختن اصول اخلاقی ما، می تواند راستگوئی و صداقت را بیشتر ترویج نماید و با عث کاهش "دروغگوئی" گردیده، " یک ضرب المثل است آلمانی در ارتباط زندگی اجتماعی انسانها که:" که "هر کس خود را نجات دهد، اگر بتواند"/Rette sich, we kann/، که بسیار پر مفهوم است. 9-"به امید اتحاد، اتفاق و رفاهٔ بیشتر اجتماعی به همه مردم عزیز ما" خداوند متعال "امید" شما را تقویه نماید. عالم معنی شدیم و داغ جعل از ما نرفت ساخت بیدل علمهای بی عمل ما را کتاب
|
 |
احمد آریا | 10.08.2025 | امریکا |  |
جناب محترم جان محمد، سلام و درود بر شما، باید اعتراف کنم که جمع بندی شما را کمی غریب یافتم، به ویژه با توجه به صفحه ۲۹ ماخذ همیشگی و مورد اعتماد شما، یعنی رساله «روش املای زبان دری»، «پذیرفته اتحادیه نویسندگان ج.د.خ. ا.» که در آن واژههای «جستجو» و «گفتگو» در کنار واژه هاپی مانند آموزشگاه، ورزشگاه و دانشگاه قرار گرفته اند. این مرجع، که از قول شما برایتان معتبر و قابل اعتماد است، نشان میدهد که در گذشته، این شکل ها در زبان دری رایج و پذیرفته شده بوده اند. همچنین، تصمیم فرهنگستان زبان و ادب فارسی (ایران) در سال های ۱۳۸۰ خورشیدی، که بر اساس گفته های آن زمان، «با هدف همسویی با قواعد نوین نگارش و املا امروزی، شیوه نگارش «جست و جو» با «واو» عطف را پیشنهاد و ترویج کرده است»، نشانگر تغییر در روشهای نگارش است. اما، توضیحات شما برعکس در آنجا فقط به این موضوع اشاره داشت که فرهنگستان مذکور «جست و جو» در کنار «جستجو» را قابل قبول مید اند؛ که دانسته نشد منبع شما برای این ادعا و نتیجهگیری چیست؟ زیرا وقتی فرهنگستان زبان و ادب دری شیوه نگارش «جست و جو» را با واو عطف توصیه و ترویج کرد، در واقع این اقدام نشاندهنده پذیرش و رسمیت یافتن این شکل در نگارش رسمی زبان فارسی بود. بنابراین، در آن زمان، «جست و جو» با واو عطف به عنوان شکل معتبر و مورد تأئید قرار گرفت و جایگزین شکل های قدیمی تر یا بدون واو عطف شد. به عبارت دیگر، پس از این تصمیم، شکل «جست و جو» با واو عطف، به عنوان شکل استندرد و قابل قبول در نگارش رسمی و معیارهای زبان در ایران امروزی شناخته شد. این بدان معناست که، فعلاً، شکل بدون واو عطف، در فضای رسمی و معیار دیگر مورد تأئید آن فرهنگستان نیست. در رابطه با استناد شما، مبنی بر این که حسن یمین در سال ۱۳۶۵ (۱۹۸۶ میلادی) در اثر خود، یعنی «دستور معاصر زبان فارسی دری» پس از انتشار صورت «جست و جو» را به عنوان نخستین نمونه در زبان دری معرفی کرده است، باید اشاره کنم که این اثر، هرچند در زمینه دستور زبان است، اما نمی تواند نخستین مرجع در تاریخ نگارش این واژه باشد؛ زیرا در لغتنامه دهخدا، از سال ۱۳۱۳ هجری شمسی (۱۹۳۴ میلادی)، این شکل یعنی «جست و جو»، به عنوان یکی از اشکال نگارش واژه ثبت شده است و نشان می دهد که این صورت، قبل از آن وجود داشته است. در هر حال، با احترام و قدردانی از بحث علمی و دقیق شما، در آینده ای نزدیک و البته با بهره گیری از فرصت، مطلب کوتاهی را در زمینه روشن ساختن هر چه بیشتر این معما ارائه خواهم کرد. ناگفته نماند که این نوع مباحثات، در مسیر شناخت بهتر و دقیق تر زبان و نگارش، برای همگان سودمند است. با آرزوی سلامتی و موفقیت، احمد آریا
|
 |
دوکتور محمد اکبر یوسفی | 09.08.2025 | آلمان |  |
جناب جان محمد خان از امریکا!
سلام.
چنین احساس می کنم که شما آنچه را که من نوشته بودم، ممکن با دقت لازم نحوانده باشید. چون شما در اخیر یک جمله"نیست" نوشته بودید، من از دوران مکتب از قریب هفتاد سال قبل تذکر داده ام. از فرهنگ"بزرگ علوی" و " هاینریش یونکر" نقل کردم. به هر صورت من شامل أن "اتن" نیستم که در فکر جلوگیری از "هجوم فرهنگی" و خالص نگهداشتن زبان خودها هستند. من در مقالتم تذکر داده ام که هر ارزش کلتوری ای که توسط انسان ایجاد شده و آزاد گذاشته شده است، استفاده از آن در اختیار خود انسان آزاد است. بارها گفته ام، آنچه که منع نیست، می توان از آن استفاده کرد. وقتی می گویم که زبان شناس یا "فیلولوگ" نیستم، این چه معنی می دهد؟ نزد من زبان، زبان است. زبان شیرین و زبان تلخ نزد من وجود ندارد. یا به یک زبان صحبت می توانم و یا نمی توانم. بطور مثال می دانم که دوستان و آشنایان ایرانی ام، "پزشک" ذکر می کنند که هدف آنها آنچه است که مردم عوام ما "داکتر" می گویند. .عادتاً با افغانها در صحبت اگر هدف داکتر باشد، "پزشک" به زبان نمی آورم. اما اگر با دوستان ایرانی ام، "پزشک" یاد کنم، باک هم ندارم که اگر عساکر لشکر "خالص نگهداشتن زبان" از صف افغانها، مرا تکفیر کنند. تشکر. یوسفی
|
 |
دوکتور محمد اکبر یوسفی | 09.08.2025 | آلمان |  |
به ادارۀ محترم نشراتی آریانا افغانستان آنلاین! سلام و احترام تقدیم میدارم. با سطور قبلی: "تأریخ "شفاهی حبیب هوتک"... "لینک " بخاطری با سطور کوتاه علاوه شد که فقط همان تصویری که در "یوتوب" روی آن این جملات به خط درشت دیده می شد، نشان داده شود. به هیچ صورت هدف این نبوده است، که به خوانندگان محترم پیشنهاد گوش دادن برنامه که حود نه شنیده ام و علاقمندی به آن هم وجود نداشته است، ارائه شده باشد. حال چون تصویری که هدف بود، نشان داده نشد، فقط همان سطوری را که در پایان تصویر گرداننده و مهمان او یک خانم دیده شده است، رو نویس نمایم: «حقایق که برای اولین بار در مورد حکومت حامد کرزی و داکتر اشر غنی افشا می گرد. زنت شریک باشد ولی مالت نه» تأریخ «شفاهی حبیب هوتکی» ، آیندهٔ اخلاق و حقیقت را، در خصومت شخصی و برداشت های فردی غرق خواهد کرد. کلمهٔ اولی سطر پائین، که قسماً پوشیده شده است، «زنت» است. (این ری تصویر یوتوب بوده است) چنین حرفی را چه کسی در چه وقت و در کجا گفته باشد. آیا در بیانیهٔ رسمی کدام مقام دولت و حکومت منتشر شده است؟ «حبیب هوتکی» خودش را «گنجینهٔ» وقایع و با دوستانش، شاهد حوادث می داند. فراموشی درقریب هفتاد سال نخواهند داشت؟ لیست افراد صحبت کننده جالب است. زیرا او نها اکثراً «فالکوته یی» یا «فاکولته یی» بوده اند. بناءً تمنا دارم تا لطفاً هر چه زود تر همین متن را بدون لینک، به جای نشر شده نشر نمایند. در فرصت مناسب، در کدام مقاله صدمات ممکن را که از همچو چرندیات ذهنی افراد، به حقایق تأریخی وارد شده می تواند، بشکل مقاله تقدیم خواهد شد. با احترام. یوسفی.
|
 |
حسیب الله | 08.08.2025 | آلمان |  |
بحث اجتماعی: مبارزه با دروغ
چنانچه اهل ادب و اهل خرد به این موضوع واقف اند که "فرهنگ دروغ" و یا "دروغ گفتن" در کلتور افغانی ما، در اخلاق افغانی ما، در فلسفهٔ افغانی ما و نیز در دین مقدس ما یک چیز بد و زشت و نازیبا تلقی می گردد، اما متاسفانه قراریکه به مشاهده می رسد، بلخصوص در پنج دههٔ اخیر یک تعداد زیادی از گماشتگان اجانب در پی آن بوده اند، که "فرهنگ دروغ" و "دروغگوئی" را در جامعهٔ جنگزدهٔ ما ترویج و ترغیب نموده، تا بدان وسیله در بین ما افغانها ایجاد بی اتفاقی نموده، اتحاد و وحدت ملی ما را مصدوم گردانیده، علایق شوم و مخرب خود را، در افغانستان عزیز ما به نفع خود شان پیاده کنند!
چنانچه به مشاهده می رسد، بلخصوص در دو دههٔ اخیر "فرهنگ دروغ" به عنوان یک پرابلم اجتماعی، به عنوان یک مشکل اجتماعی، به عنوان یک معضل اجتماعی، توانسته است که حتی به اعتماد عمومی بین الافغانی ما نیز آسیب وارد نماید و روابط اجتماعی را در بین افغانها تضعیف کند. این مسئله، اگر جلو آن گرفته نشود و یا با این پدیدهٔ شوم، که میتوانیم آنرا "فرهنگ دروغ" بنامیم، یک مبارزهٔ جدی به عمل نیآوریم، میتواند اطمینان را در جامعهٔ افغانی ما بیشتر ضربه بزند و آنرا مصدوم گرداند.
به نظر من، بهتر آن است، که ما نخست این موضوع را نباید به دست فراموشی و یا به باد فراموشی بسپاریم، که چرا و نظر به چه دلیل و دلایلی "دروغ گفتن" و "فرهنگ دروغ" بر خلاف کلتور افغانی ما، بر خلاف اخلاق افغانی ما، بر خلاف فلسفهٔ افغانی ما؛ بلاخره بر خلاف اخلاقیات دین مقدس ما است؛ زیرا زمانیکه به این اصل و اصول بصورت دقیق ملتفت شویم، آنگاه، بطور مثال در رسانه های جمعی و اجتماعی ما نیز، شاید یک بهبود کیفیت و یک ارتقای کیفیت ایجاد گردد، که به نفع عموم مردم عزیز ما باشد:
امروز، متاسفانه، به مشاهده می رسد، که "دروغگوئی های رسانه ئی" و "فرهنگ دروغ" حتی به اعتماد عمومی مردم عزیز ما آسیب های زیادی را وارد نموده است؛ زمانیکه "دروغگوئی" و یا "فرهنگ دروغ" اعتماد بین افراد و رسانه های اجتماعی را تضعیف کند و یا حتی اگر آن اعتماد را از بین ببرد، وقتی افراد به یکدیگر اعتماد نکنند، بدون شک که همکاری و همبستگی در جامعهٔ افغانی ما کاهش می یابد، در آنصورت به اعتماد عمومی ما آسیب می رسد!
چنانچه، زمانیکه "دروغ" آشکار و هویدا می گردد، ممکن، منجر به اختلافات بیشتر و حتی قطع ارتباط و از دست دادن اعتماد بینجامد. پس نباید بگذاریم که، "دروغگویان" و "فرهنگ دروغ" روابط اجتماعی ما را تضعیف کنند!
فلسفهٔ افغانی ما، این موضوع را به ما تاکید داشته است، که، "دروغگوئی" با عث ایجاد یک نوع "عدم اطمینان در جامعه" شده می تواند، که آن نوع "عدم اطمینان" برای همه مردم عزیز ما مضر بوده می تواند! بدون شک، که این موضوع در داشته های معنوی ما به این فورم و یا به این شکل نیامده است، که من آنرا در اینجا باز گو نمودم، اما از نظر محتویات چنین محتویاتی را دارد، زیرا اشخاص و افراد دروغگو اکثرا به دنبال منافع شخصی و یا به دنبال منافع فردی خودشان می باشند، ویا هم اینکه در گرو امراض روحی روانئی می باشند، که بدان دلیل دست به "دروغگوئی" می زنند، که در هر دو حالت آن این مسله به ضرر دیگر افراد جامعه تمام می گردد، که باید جلو آن گرفته شود.
بدون شک، که هر گاه از ورای یک نگاهٔ نسبتا دقیقتری به سراغ "ریشه یابی دروغگوئی و فرهنگ دروغ" برآئیم، متوجه خواهد شدیم، که، "دروغگوئی و حتی فرهنگ دروغ نیز" می توانند، که، ناشی از ترس، ناشی از فشار های اجتماعی، البته با تمایل به فریب دادن دیگران نیز باشد؛ و یا اینکه "دروغ" می تواند که به عنوان "یک ابزار" جهت رسیدن به اهداف شخصی نیز استفاده صورت گیرد، که در هر صورت، نظر به فلسفهٔ افغانی ما چنین عملی زشت اجتماعی اجتناب از مسولیت فردی و فرار از مسولیت اجتماعی محسوب می گردد، که نه با اخلاق افغانی ما سازگار است و نه هم با ارزش های اخلاقی دین مقدس ما؛ پس باید در راهٔ جلو گیری از چنین پدیدهٔ شوم اجتماعی، که از چند دهه بدینسو وحدت ملی ما را نیز متضرر گردانیده است، به مبارزه پرداخت!
زیرا، "دروغگوئی" و "فرهنگ دروغ" می تواند که پیآمد های منفی فردی و اجتماعی را، چون رسوائی، از دست دادن اعتبار و حتی مشکلات و پیآمد های قانونی را با خود داشته باشد!
نتیجه: احترام به داشته های اخلاق افغانی ما، احترام به داشته های کلتور افغانی ما، احترام به داشته های فلسفهٔ افغانی ما و قبل از همه احترام به داشته های اخلاقی دین مقدس ما، به حیث آموختن اصول اخلاقی ما، می تواند راستگوئی و صداقت را بیشتر ترویج نماید و با عث کاهش "دروغگوئی" گردیده، در عین زمان به کاهش "فرهنگ دروغ" نیز موثر واقع گردد. زیرا آگاهی به پیآمد های دروغگوئی و دروغپردازی، می تواند مؤثر تمام گردیده، در رابطه کمک نموده، ممد واقع گردد.
یعنی: کلتور افغانی ما را، که در آن صداقت و راستگویی یک ارزش کلان و بزرگ تلقی می گردد و می تواند به کاهش دروغگوئی کمک کند، باید جدی بگیریم!
یعنی: مبارزه با دروغگوئی، که آسیب آن به اولاد وطن، به اطفال وطن، به زن و مرد وطن رسیده است، باید در سطوح مختلف جامعه صورت گیرد!
به امید اتحاد، اتفاق و رفاهٔ بیشتر اجتماعی به همه مردم عزیز ما
و من الله التوفیق
با تقدیم احترامات فائقه
حسیب الله
|
 |
صحرائی | 08.08.2025 | کلیفورنیا |  |
جناب محترم
Hazarzbek Tajiashtun از توجه شما به این چند سطر ممنوم. برداشت شما از کرکتر فرد، خیلی دقیق است. مرغ این شخص سازمانیافته و قسم خورده فقط یک «پا» دارد. با بی ثباتی در استادگی و تفکر و تعقل موضع و موقف دیگران را تحمل نمی تواند، مطابق دستور رهنمایش، باید از تحریفکلمات دیگران، با پست دانستن موقف دیگران از demeaning طوری که شما فرموده اید، کار گیرد. مسرورم که مراجعۀ من به خوانندگان محترم، نتیجۀ مطلوب داشت. با احترام. صحرائی.
|
 |
دوکتور محمد اکبر یوسفی | 08.08.2025 | آلمان |  |
تأریخ «شفاهی حبیب هوتکی» ، آیندهٔ اخلاق و حقیقت را، در خصومت شخصی و برداشت های فردی غرق خواهد کرد. کلمهٔ اولی سطر پائین، که قسماً پوشیده شده است، «زنت» است. چنین حرفی را چه کسی در چه وقت و در کجا گفته باشد. آیا در بیانیهٔ رسمی کدام مقام دولت و حکومت منتشر شده است؟ «حبیب هوتکی» خودش را «گنجینهٔ» وقایع و با دوستانش، شاهد حوادث می داند. فراموشی درقریب هفتاد سال نخواهند داشت؟ لیست افراد صحبت کننده جالب است. زیرا «فالکوته یی» یا «فاکولته یی» بوده است.![]()
|
 |
جان محمد | 08.08.2025 | امريکا |  |
جناب محترم داکتر صاحب يوسفی! سلامها و احترامات خود را خدمت تان تقديم ميکنم! از من پرسيده ايد که از کجا ميفهمم صورت نوشتاری "جست و جو" ابتکار فرهنگستان زبان و ادب فارسی نيست. در جواب بايد گفت که اين صورت نوشتاری پيش از سال ۱۳۸۰، که به گفتۀ محترم آريا صاحب فرهنگستان زبان و ادبيات فارسی "جست وجو" را مورد پذيرش و ترويج قرار داد، در زبان دری در افغانستان مروج بود. طور نمونه، در کتاب "دستور زبان دری"؛ بخش نخست، صرف (فونولوژی و مورفولوژی) که توسط زبانشناس کشور ما، محترم پوهاند حسين يمين، نوشته شده و در سال ۱۳۶۵ (پانزده سال قبل از تأييد "جست و جو" توسط فرهنگستان) توسط انتشارات پوهنتون کابل به چاپ رسيده است، چنين ميخوانيم:
مرکب عطفی: از ريشۀ حال و ريشۀ ماضی و يا عکس آن: بند و بست، گير و گرفت، رفت و رو، جست و خيز، پخت و پز، زد و بند، تاخت و تاز، شست و شوی، گفت و گوی (گفتگو)، جست و جوی (جستجو)، صفحۀ ۸۷ طوری که ملاحظه ميکنيد،صورتهای نوشتاری "شست و شوی"، "گفت و گوی" و "جست و جوی" درزبان دری از بسيار قبل مروج بوده، توسط استادان زبان دری مورد استعمال قرار داشته اند. اميد وار استم که توضيح فوق برای جواب سوال تان کافی باشد.
در اخير ياد آور ميشوم که من هيچ نوع مشکلی با شيوۀ نگارش معمول در زبان فارسی در ايران ندارم. فرهنگستان زبان و ادب فارسی يک مرجع رسمی و با صلاحيت است. هر تصميمی که آن مرجع در مورد زبان نوشتاری فارسی ميگيرد، مخاطبينش گوينده گان زبان فارسی در ايران و خارج از ايران اند. اما گوينده گان زبان دری و تاجيکی ملزم به پيروی از توصيه های فرهنگستان نيستند چون افغانستان و تاجکستان هر يک پاليسيهای خود را در قبال زبانهای مروج در کشور شان دارند.
باحترام جان محمد
|
 |
جان محمد | 08.08.2025 | امريکا |  |
محترم آريا صاحب! سلامها و احتراماتم را بپذيريد!
به نظر من هر قدر که به بحث خود در مورد صورتهای نوشتاری "جست و جو" و غيره بيشتر ادامه بدهيم، به همان اندازه از اصل موضوع فاصله ميگيريم. چون به قدر کافی در اين مورد تبادل نظر کرده ايم، حرفهای ما را ميتوان چنين خلاصه کرد:
۱- علاوه بر "جستجو"، حالا صورت نوشتاری "جست و جو" هم مورد قبول فرهنگستان زبان و ادب فارسی است. ۲- بر اساس قواعد زبان نوشتاری، "جست و جو" بر "جستجو" ارجحيت دارد، زيرا در تمام ترکيبات مشابه "واو عطف" حفظ ميشود، مانند: نشت و برخاست، رفت و آمد، داد و گرفت، پخت و پز، گفت و شنود، گشت و گذار، افت و خيز و دهها مثال ديگر. بر اساس مثالهای فوق، اگر ما "واو عطف" را در "جست و جو" حذف کنيم، در حقيقت تخطی از قاعدۀ عام زبان نوشتاری است.
۳- زبان نوشتاری خوب آنست که در آن تمام اصوات با يک حرف نشان داده شود (نوشته شود) تا هماهنگی ميان تلفظ کلمه و صورت نوشتاری آن حفظ شود. اگر ما "واو عطف" را در ترکيب "جست و جو" حذف کنيم، در حقيقت نه تنها تخطی از اين اصل زبان نوشتاری است بلکه ياد گيری تلفظ و املای کلمه را به شاگردان نو آموز نيز مشکلتر ميکند.
باحترام
جان محمد
|
 |
حسیب الله | 08.08.2025 | آلمان |  |
هموطن محترم و عزیز صحرائی!
شما اینبار با یک شخصی که محکمهٔ رسانه ئی وی در جریان است، به اصطلاح "سر جوال اتهامات بی اساس وی را گرفته"، با تصدیق اتهامات بی جای وی، شرکت تانرا در "جرم وی" به مشاهده می رسانید، چرا ؟ آیا به نظر شما دروغ گفتن و اتهام بستن بی جا بر اشخاص یک کار خوب است؟ آیا جناب شما و نیز همان دوست شما نمی دانید که فرهنگ دروغ بر ضد کلتور افغانی ما، بر ضد اخلاق افغانی ما و نیز بر َد فلسفهٔ افغانی ما است؟
چنانچه در دین مقدس ما نیز دروغ و اتهام بستن بی جا بر یک شخص زشت و ممنوع خوانده شده است!
جناب صحرائی شما، اینبار، نوشته اید، که: "Hazarzbek Tajiashtun از توجه شما به این چند سطر ممنوم. برداشت شما از کرکتر فرد، خیلی دقیق است."
تبصره: جناب محترم صحرائی آیا جناب شما و آن دوست تان که محکمهٔ رسانه ئی وی در جریان است، واقعا معنی و مفهوم "کرکتر یک فرد" را می فهمید؟ اگر پاسخ تان مثبت است، پس لطفا بگوئید، که تعریف "کارکتر یک فرد" نزد شما دو شخص چه است؟
اگر پاسخ شما، جناب صحرائی منفی است، یعنی اگر هنور معنی و مفهوم و تعریف دقیق "کارکتر یک فرد" را هنوز نمی دانید، پس به روی کدام منطقی حرف های "رفیق مجرم تانرا" تصدیق نموده، آنرا "دقیق" می خوانید؟ باز هم همان موضوع قبلی را، اینبار از هر دو تایتان می پرسم:
آیا شما دو نفر فکر کرده اید، که اینجا "سر چوک است" و در غالمغال آنجا، این دشنام دادن های شما به سمع کسی نمی رسد؟
جناب صحرائی، در ادامه جناب شما با یک نوع بی حیایی تمام، چنین چرندیات و دروغ های تانرا درج صفحهٔ یک پورتال ملی نموده اید:
"مرغ این شخص سازمانیافته و قسم خورده فقط یک «پا» دارد."
تبصره: جناب محترم صحرائی، نخست خدمت تان عرض کنم، که حسیب الله، نه کدام شخص سازمانیافته است و نه هم کدام شخص قسم خورده، این چه مزخرفات است، که جناب شما آنرا از ذهن پوچ و مشوش تان و از لابلای تصاویر مجازی ذهن مشوش تان بیرون آورده، آنرا در خور خواننده می دهید، آیا از اظهار چنین دروغ های شاخدار تان خجالت نمی کشید؟
ثانیا، خدمت تان عرض کنم، که مرغ من یک "پا" ندارد، بلکه مرغ من دارای دوپا است، اما افسوس که عنقریب قصد پریدن به جانب صحرا را دارد!
"با بی ثباتی در استادگی و تفکر و تعقل موضع و موقف دیگران را تحمل نمی تواند،" تبصره: جناب محترم صحرائی! بدون شک که من نتنها اینکه موضع و موقف دیگران را تحمل می توانم، بلکه به موضع و موقف دیگران صادقانه احترام قائل هستم!
در صورتی که موضع و موقف شما مجهول باشد، شما هم موقف و موضع تانرا بیان نکنید، آیا من علم غیب دارم، که بدان وسیله بدانم "صحرائی چه موضع و چه موقف دارد." اما متوجه باش، که دروغ و اتهام بستن بی جا "موضع و موقف" نیست و نیز شده نمی تواند!
"مطابق دستور رهنمایش،" تبصره: جناب صحرائی، کدام رهنما؟ کیست رهنما به جز خداوند متعال و عقل سالم انسان؟ مقصد و هدف ات از "رهنمایش" در اینجا چیست و یا کیست؟ اگر یک انسان صادق و راستگو باشی، باید از این دروغ و اتهامات عاجل از من معذرت بخواهی!
"باید از تحریفکلمات دیگران، با پست دانستن موقف دیگران از demeaning طوری که شما فرده اید، کار گیرد." تبصره: جناب محترم صحرائی، من هیچگاهی به خود این حق و این اجازه را نمی دهم، که موقف کسی را "پست بدانم" ، این رویه و برخورد و اظهارات ناسالم و غلط شما دو نفر است، که به شما همچو احساسی را می دهد.
"مسرورم که مراجعۀ من به خوانندگان محترم، نتیجۀ مطلوب داشت. با احترام. صحرائی"
تبصره: جناب محترم صحرائی، هر گاه واقعا از خوانندگان محترم، نتیجهٔ واقعا مطلوبی می خواهید، در آنصورت باید نخست از اتهام بستن بی جا و دروغ و دغل پرهیزیده، به اصطلاح صاف و صادق چیزی بنویسید، حتما انشالله آنوقت نتیجهٔ مطلوبی به دست می آورید.
نوت: محکمهٔ رسانه ئی این دو هموطن عزیز ما ادامه دارد.
با تقدیم احترام حسیب الله |
 |
صحرائی | 07.08.2025 | کلیفورنیا |  |
جناب محترم
Hazarzbek Tajiashtun از توجه شما به این چند سطر ممنوم. برداشت شما از کرکتر فرد، خیلی دقیق است. مرغ این شخص سازمانیافته و قسم خورده فقط یک «پا» دارد. با بی ثباتی در استادگی و تفکر و تعقل موضع و موقف دیگران را تحمل نمی تواند، مطابق دستور رهنمایش، باید از تحریفکلمات دیگران، با پست دانستن موقف دیگران از demeaning طوری که شما فرده اید، کار گیرد. مسرورم که مراجعۀ من به خوانندگان محترم، نتیجۀ مطلوب داشت. با احترام. صحرائی.
|
|
 |
حسیب الله | 07.08.2025 | آلمان |  |
پیشنهاد یک بحث اجتماعی: چگونه میتوان فرهنگ دروغ را، از کلتور افغانی ما که در آن دروغ یک عمل زشت و قبیح محسوب می شود، ریشه کن ساخت؟
|
 |
حسیب الله | 07.08.2025 | آلمان |  |
جناب محترم HazarazbekTajiashtun !
از آنجائیکه جناب شما اتهامات غلط و بی اساسی را بدون سند، بدون مدرک، بدون منبع منعکس نموده اید، چنین عمل زشت شما بر علاوهٔ آنکه یک برخورد نامطلوب اجتماعی پنداشته می شود، نشر اکاذیب نیز محسوب می گردد!
لطفا هر چه زود تر، دلیل این اتهامات بی اساس و غلط تانرا توضیح دهید! ادامه دارد با احترام حسیب الله |
 |
احمد آریا | 07.08.2025 | امریکا |  |
زلمی سیدال ناسر به دلایلی که هم برای خودت، هم برای من و برای همه روشن است متاسفانه نمی توانم اسمت با القابی چون جناب، آقا، یا صاحب همراه کنم. درخواست نشانی ایمیلت هم چلنجی بود که جواب آن را از قبل می دانستم. در هر حال مطمئن هستم از مواضع و عکس العمل های من در برابر ستمی که بر افغان های آواره در پاکستان، ایران و از همه مهمتر در افغانستان توسط یغماگران تروریستی به عنوان طالبان روا داشته می شود کاملاً مطلع هستید؟ زیرا در عدم خبرت از آن نمی توانستید انتظار نگارش «یک مضمون جامع، علمی و کوبنده ای در مورد عمل جنایتکارانه اخراج مهاجران افغان» از قول خود را از این قلم داشته باشید. البته من با عبارت «در حالیکه که حکومت طالبان در یک انزوای مطلق سیاسی قرار دارد...» که از آن متذکر شدید موافق نیستم و به نظرم بهانه ای است برای تبرئه یک رژیم تبهکار که به هیج وجه نمی تواند از اعتبار و اعتماد جهانیان برخوردار باشد، جز اینکه کشوری را که به هیچ وجه به او تعلق ندارد به حراج بگذارد، چیزی که او هم اکنون انجام می دهد و آوارگی، گرسنگی و حرمان مردم از اساسی ترین حقوق شان از نتایج آن است. به هر حال، لطفاً مقالات زیر را که بدون شک در هر کدامشان اشاراتی به این ناهنجاری وجود دارد، مرور کنید. لازم است یادآوری کنم که مقالهای که هماکنون در ارتباط مستقیم با اخراج اجباری افغان ها از ایران، دیروز برای انتشار در این پورتال محبوب ارسال شده و اکنون منتشر شده است، چند روز پیش در یک نشریه دیگر نیز منتشر شده بود. ۱. نقش ستون پنجمی های طالبان در شکل دهی عکس العمل ها در غرب ۲. ثروت در حال تاراج ، فقر آشکار، روایت افغانستان ۳. آریانا، میراث مشترک، فرهنگ و جغرافیا
۴. ایران، آریانا ویجه، خراسان و زبان ها (بخش خراسان)
۴. گرمای داغگاه ۵. رسمیت بخشیدن طالبان ، نفوذ روسیه و آینده افغانستان (بخش دوم) ۶. به بهانه حق آبه (این مقاله و مقالات دیگری با همین مضمون و محتوا در رسانه دیگر انتشار یافته اند)
با سپاس
|
 |
حسیب الله | 06.08.2025 | آلمان |  |
هموطنان محترم و عزیز، با عرض معذرت از پرنویسی های اخیرم، باید اقلا یک محاکمهی رسانهٔ این هموطن ما را که خودش را Hazarazbek Tajishtun می نامد، در اینجا با شما به اشتراک بگذارم، زیرا دروغپردازی و اتهامات بی جای وی، آنهم در یک پورتال محترم ملی ما، به نظر من، در هیچ صورت نباید بدون یک سوال و جواب دقیق، گذاشته شود. زیرا این هموطن مشوش الذهن ما، به زبان انگلیسی اتهامات بی جا و غلطی را از ذهن مشوش اش وارد صفحه نموده است، که باید شهامت و وجدان دادن پاسخ به همچو دروغ ها و اتهامات بی جای خودش را نیز داشته باشد!
شروع محکمهٔ رسانه ئی شخصی که خودش را Hazarazbek Tajishtun می نامد: هموطن محترمی که خودت را Hazarazbek Tajiashtun می نامی!
لطفا، به یک زبان صادقانه و فارغ از دروغ و اتهامات بی جا، گفته میتوانی، که پرابلم اصلی، تکلیف اصلی و یا مشکل اصلی خودت چیست، که به چنین نوع دروغپردازی ها و اتهامات بی جا، دست می زنی؟
در اینجا ترجمهٔ متن انگلیسی اظهارات اخیر Hazarazbek Tajishtun که وی آنرا در پیام اخیرش، خطاب به جناب صحرائی، در ارتباط من نوشته است، آورده و در ضمن از Hazarazbek Tajishtun سوال صورت می گیرد، که چرا چنین دروغ ها چنین اتهامات بی جا را در ارتباط من نوشته است.
جناب Hazarazbek Tajiashtun , شما چنین چیز های را در ارتباط من نوشته اید، دلیل این اتهامات تان چیست؟ شما به زبان انگلیسی، خطاب به جناب صحرائی نوشته اید، که:
" شما نکتهی بسیار خوبی را مطرح کردید که سابقه دارد:
این شخصیت اغلب به شیوهای تحقیرآمیز پاسخ میدهد، ابتدا مخاطب خود را بیاطلاع جلوه میدهد و سپس موضوعات نامرتبط و غیرمرتبط را گسترش میدهد و مسائل حیاتی مورد بحث در آن زمان را منحرف میکند.
هنوز شواهد فراوانی وجود دارد که او به عنوان دروازهبان یک وبسایت معروف منصوب شده بود - دیگر آن امتیاز دسترسی را ندارد - که به شدت از انتقال مدارس آن زمان عربستان سعودی به افغانستان حمایت میکرد.
در بهترین حالت، این آقا شخصیتی عمیقاً تحت تأثیر قرار گرفته است که قادر به پایان دادن به یک موضوع مورد بحث بدون شعار عربی نیست، یا در بدترین حالت ممکن است..."
ختم ترجمه ای اظهارات شما که آنرا به زبان انگلیسی درج این صفحه نموده اید. درست؟
خوب، حالا سوال از شما این است، که شما بر اساس کدام منبع، بر اساس کدام واقعیت، چنین چیز های غلط را اظهار نموده اید؟
لطفا هر چه زود تر به پاسخ این سوال بپردازید!
ادامه دارد
با احترام حسیب الله
|
 |
زلمی سیدال ناسر | 06.08.2025 | کیوبک |  |
آقا احمد آریا صاحب! خیلی متأسفم که جناب شما با تمام علم، دانش و معلومات دانشگاهی و نبوغ در پر نویسی تان، از ارائه یک جواب ساده و بسیط و نیم جمله یی طفره میروید و اگر گستاخی و بی ادبی نشود مانند مرغک (قرچه) از شاخی به شاخی می پرید. کذا قابل تعجب فراوان است که یک دانششمند نابغه مانند شما، ارائه جواب سؤالم را یه یک امرغیر معمول، غیر منطقی و غیر متعارف و مستحیل یعنی دانستن ایمیل شخصی من مربوط و منوط میسازید!!!!!!!!!!!!!!!!! هم چنان قابل تأسف است که دانشمندی به سویۀ شما، که ممکن سال های متمادی در جهان غرب سپری نموده و با کلتور و فرهنگ و عرف و عادات مردمان سر زمین های غربی از کران تا به کرانش آشنایی داشته در مورد احترام به حریم شخصی اشخاص از قبیل آدرس ایمیل شخصی، نمرۀ تیلفون شخصی، آدرس خانه شخصی، محل کار یک شخص و امثالهم چیزی نیاموخته اید و یا هم در مورد بی اعتناء موقف میگیرید. یک مثال دیگر: در تمام کشور های غربی کسی و حتی به سویۀ خویشاوند نزدیک سؤال نمی کند که: موترت را به چند خریده ای، خانه را به چند خریده ای، معاشت چند است و یا هم آدرس محل کارت چیست؟ خوشبختانه حتی هم وطنان ما هم با همچو فرهنگ و عادات آشنایی پیدا نموده و از طرح همچو سؤالات اجتناب میورزند، چیزی که در وطن ما کاملاً معمول و متداول بود. مطالبه آدرس ایمیل شخصی من نه تنها یک تقاضای غیر منطقی است، بلکه یک دلیل واضح و روشن فرار شما از ارائه به جواب سؤال مطروحۀ من است، زیرا شما صد در صد میدانید که من مجبوریتی ندارم آدرس ایمیل شخصی خود را آن لاین بسازم. تمام مراوده و صحبت های ما از طریق همین ویب سایت صورت می پذیرد و بس. مجدداً تقاضای صریح و روشن من خدمت شما عالم بزرگ این است که: لطفاً عنوان تنها یک مضمون جامع، علمی و کوبندۀ خود را که در مورد جنایات تاریخی ایران و به ویژه عمل جنایتکارانۀ اخراج مهاجران افغان را، آنهم در حالیکه حکومت طالبان در یک انزوای مطلق سیاسی قرار دارو بیکاری و گرسنگی در وطن بیداد میکند، و بنیاد های جهانی هم این ظلم ایران را سخت تقبیح نموده، اگرتحریر فرموده باشید، نام ببرید تا درجۀ تقبیح و احساس مردم دوستی شما را در مورد همچو فاجعه و جنایت مطالعه نموده و به قلم تان ملیون مرحبا بگویم. و اگر چنین مضمونی تا به حال ننوشته اید، شرافتمندانه اعتراف کنید. یک آن و صد آسان
|
 |
دوکتور محمد اکبر یوسفی | 06.08.2025 | آلمان |  |
جناب محترم جان محمد خان!
نخست سلام. با وجود اینکه زبان شناس و یا "فیلولوگ" نیستم، اما از اینکه از طفولیت، با دو زبان پشتو و دری بزرگ شده ام، گاه گاه برخی از اظهارات در بارۀ صورت تحریر بعضی کلمات در زبان های وطنی ما، مسبب تعجب اینجانب پیر مرد، می گردد. همین لحظه در یادداشت شما در آغاز این جمله را می خوانیم: «نخست، صورت نوشتارى "جست و جو" ابتکار فرهنگستان زبان و ادب فارسى نيست.» اول این چنین حکم عجیب است. از کجا می فهمید؟ تمام عمر را در ورق زدن فرهنگ ها و لیکسکن ها سپری نموده ام. در لیکسیکن های و فرهنگ های آلمانی بطور نمونه، وقتی یک کلمه ریشۀ "بیگانه" داشته باشد، ذکر می کنند. همین صورت نوشته ها را که شما ذکر نموده اید، و شک دارید که درست باشد، هم سنان اینجانب ممکن به یاد داشته باشند (اقلاً از ۷۰ سال قبل) که در صنوف شش و هفت تا صنف نم تدریس می شد.چنین هم مجاز بود است، که جناب احمد آریا ذکر کرده اند ولی شما منبع و مؤخذ تقاضا نموده اید. نه تنها در زبان های ما چنین صورت تحریر کلمات، یکجا و یا منفصل یا جدا ممکن است، بلکه در زبان خارجی (آلمانی) نیز دیده می شود. دیگر باعث ضیاع وقت تان نمی شوم. اگر حکم شما درست می بود، باید در فرهگ علوی چنین بیگانگی ذکر می شد. در خاتمه أنچه که ممنوع نه باشد، استعمال آن هم آزاد است، قیودات وضع کردن هم خلاف اختیار و آزادی فرد آزاد خواهد بود. با احترام . یوسفی.
|
 |
Hazarzbek Tajiashtun | 06.08.2025 | USA |  |
صحرائی,
".جناب حسیب الله خان! با وجود آنکه قبلاً هم از بیهودگی صحبت و مکالمه با شما تذکر داده ام، اما حال احساس می شود که به احترام به خوانندگان محترم باید باز جدی نقطۀ پایان بگذارم. مسئله این نیست که کی، چه و چقدر می فهمد و یا نمی فهمد،...... و نویسندگان را توهین می کید و "نسواری" خطاب می کنید. ختم صحبت با شما. صحرائی." You made an extremely good observation which there is history to it: The character often respond in a demeaning way, first belittling his audience to be free of knowledge and then expand and broaden not related and non issue subjects - deviating vital issues discussed at the time. There are still ample evidence while he was a gate keeper appointee - no longer has that access privilege - for a famous website, heavily advocating transfer of the then Saudi Arabia's Madrassas to Afghanistan. At best, the gentleman is deeply indoctrinated personality that unable to end a discussed topic without Arabic slogan, or at worst might be a paid participant
|
|
|
 |
احمد آریا | 06.08.2025 | امریکا |  |
جناب محترم جان محمد، با درود و سلام، کاش می توانستید تنها نمونه هائی مانند مثال های من (چکامه هائی از پیشکسوتان زبان دری) از «جست و جو» ارائه کنید که به گفته خودتان از سال ها مروج بوده است، تا به استناد فردی که منبع، ماخذ و استدلال درخور توجهی برای آن ارائه نکرده بود، نپردازید. اما وقتی من منبعی را به شما معرفی کردم و در آن ذکر کردم که در دهه ۱۳۸۰ خورشیدی، با هدف همسویی با قواعد نوین نگارش و املا در ایران امروزی شیوه نگارش «جست و جو» (با «و») را پیشنهاد و ترویج کرده است، در پاسخ نوشتهاید «صورت نوشتاری جست و جو ابتکار فرهنگستان زبان و ادب فارسی نیست». علاوه بر این، شما میدانید که «صورت نوشتاری معاصر» که درباره آن صحبت میکنید، اساساً موضوع مورد بحث نبود؛ بلکه موضوع بحث ما پذیرش یا عدم پذیرش «جستجو» بود. بلی، «جستجو» و همان طور که اشاره کردم، واژه ای است مروج، همانطور که بسیاری مخففهای دیگر زبان، مانند پادشاه، تانست، خموش، کان، هماره، نوز، هزمان، کجاست، امریستِ، نیکوست، دریاست و غیره، که شمارشان به دهها می رسد. بنابراین، درست مانند این مخففها، «جستجو» نیز تا زبان هست، وجود خواهد داشت. سوای همه اینها، شما گفته اید که از قوانین جزوه «روش املای زبان دری» پیروی میکنید، و باید عرض کنم که حتی در آن جزوه (صفحه ۲۹) نیز «جستجو» را می توانید در کنار واژه های «دانشگاه» و «گفتگو» در همان ردیف ببینید، یعنی زمانی که برخی تلاش کردند در عرصه روش املای دری در افغانستان ابتکاراتی عرضه کنند، «جستجو» را «جستجو» نوشتند. و اما در مورد «بیایید» و «بیائید»، باید گفت: وقتی شکل صحیح و رایج برای فعل «افزودن» در زمان حال و جمع، در حالت ادبی و محترمانه، «بیفزائیم» است (که در نوشتار وطندار معروفی هم به چشم می خورد)، و در نگارش و گفتار رسمی نیز صحیح و نشانۀ «ما» است که فعل را انجام میدهد. این شکل از نظر صرف و نحو و ساختن فعل نیز صحیحتر است. همین طور، «بیائید» همیشه و از قدیم وجود داشته است؛ ولی «بیایید» به شیوه نوین نگارش است، به نوعی که به جای «ء» (نیمفاصله) از «یأ» دو نقطهدار استفاده شده است. این کار در حالی است که هنوز هم استفاده از الفبای عربی معمول در نگارش زبان دری است. یعنی نمی توان به اصطلاح نیمی از آن رسمالخط را پذیرفت و نیمی دیگر را نه. «ء» در «بیائید» در حقیقت «ی» است که برای زیبایی خط و ننوشتن دو «یا» یکی به دنبال دیگر و رعایت اصل تلفظ (تلفظ دری) در نوشتار، به شکل «نیمه»، پیش از «یا نقطهدار» بعد از «الف» در آمده و از قدیم در نوشتار مرسوم بوده است. با سپاس، ختم کلام
|
 |
حسیب الله | 06.08.2025 | آلمان |  |
هموطن محترم، عزیز و گرامی جناب صحرائی، پس از تقدیم سلام به شما، برای من جای مسرت است، که جناب شما بلاخره متوجه "بیهودگی اظهارات تان" شدید، ای کاش اندکی وقت تر متوجهٔ این "بیهودگی های کلامی تان" می شدید، تا آنکه اینقدر وقت ما جهت این کار به خرچ نمی رسید، به هر صورت، من هم به حیث حسن اختتام مکالمه با جناب شما یک اهدای کوچکی برای شما دارم، که مرتبط می شود به لفاظی های اخیر شما. برای اینکه این لفاظی های کلامی شما نیز برایتان به یک شکل واضحتر، یعنی همچو یک آئینهٔ قدنما، ظاهر شده بتواند، این اهدا را به شیوهٔ پرداختن فقره ئی به اظهارات شما تقدیم نموده، در عین زمان به حق جناب محترم الله محمدخان نیز دعای خیری می نمایم، که مرا از طریق همچو شیوهٔ "فقره نویسی" به اصطلاح "از شر شما" آسوده گردانیده است. این شما و این هم به اصطلاح "آئینهٔ قدنمای لفاظی های شما":
"جناب حسیب الله خان!"
تبصره: بلی، بفرمائید جناب محترم صحرائی عزیز، باز چه برای گفتن دارید؟
"با وجود آنکه قبلاً هم از بیهودگی صحبت و مکالمه با شما تذکر داده ام، اما حال احساس می شود که به احترام به خوانندگان محترم باید باز جدی نقطۀ پایان بگذارم."
تبصره: امیدوارم این بار به عهد تان وفا دار باقی بمانید، زیرا هر باری که جناب شما با یک "بیهودگی کلامی" با من وارد صحبت و گفتگو شده اید، وقت ام را تلف نموده است، چنانچه در رویهٔ زشت شما هم تا کنون اندکترین تغیری به مشاهده نرسیده است.
"مسئله این نیست که کی، چه و چقدر می فهمد و یا نمی فهمد، بلکه چه می گوید و به چه منظور می گوید."
تبصره: جناب محترم صحرائی! مسله ای کی؟ مسله ای چی؟ یعنی کدام مسله؟ در جهان مسائل زیادی وجود دارد، بهتر است، در آینده، مسله ای را که در آن رابطه میخواهید گپ بزنید و یا سخن بزنید، نخست معرفی نمائید، که آن مسله چه است، در غیر صورت خواننده علم غیب ندارد، که بداند، که در چرت و فکری به طور مثال جناب صحرائی چه مسله ای خطور نموده است!
بدون شک، این موضوع مهم است، که "کی، در کدام ساحه، به چه حدی، از یک موضوع مطلع است، بدون شک که این موضوع مهم است، که "کی، چه و چقدر، در کدام ساحه می فهمد"، بدون شک که علم کل را خداوند متعال دارد و ما بنده گان خدا اند متعال به حیث انسان موجودات ضعیفی هستیم، اما در عین حال خداوند متعال برای شعور اهدا فرموده اند، تا ما از شعور خود استفاده ای نیک و مخیر نمائیم، لهذا این مو ضوع بسیار مهم است، که، "کی، چه و چقدر، در کدام ساحه می فهمد"، زیرا تمام عصر و اصول تخصصگرائی به همین اساس استوار است، که یک شخص در یک ساحه به اصلاح "چیزی را، یا چیز های را می آموزد، یعنی چیزی های یاد می گیرد، یعنی چیز های را می فهمد"، پس جناب محترم صحرائی، چه کسی به شما گفته است، که نمیدانم، "این مسله مهم نیست، که کی، چه چیز های را، تا به چه حد و اندازه ای می فهمد"، چه کسی به شما چنین چیزی "بی هوده" را گفته است، که شما نیز همچو یک "بوده گی" را در اینجا می نویسید؟
آیا شما متوجه هستید، که چه می نویسید، یا اینکه من شما را متوجهٔ اظهارات "بی هوده ای تان" بسازم؛ آیا شما میدانید که "هوده" چیست و "بیهوده" چیست؟ پس لطفا در آینده قبل از آنکه اصطلاح "بی هوده" را در پیام زشت تان بگنجانید، لطفا نخست معنی و یا معانی دقیق اصطلاح "هوده" را فراگیرید، تا خدای ناخواسته همچو همقطاران و همفکران تان به "فقر دانش" متهم نگردید!
منظور چیست؟ بدون شک که منظور هر شخص مرتبط به اظهارات همان شخص می باشد! در اینجا من می توانم فقط و فقط از منظور شخص خودم حرف بزنم، که منظور من "روشنگری" است، بطور دقیقتر در همین موضوع موجوده، منظور من این است، که بلخصوص جناب محترم صحرائی و همفکران و همقطاران شان بدانند، که یک چیزی به اسم "ستراتیژی زبانی کشور ها" و "پالیسی زبانی کشور ها" وجود دارد؛ کشور ایران نیز در قبال افغانستان عزیز ما و حتی در سطح منطقوی، یک "پالیسی زبانی" و یک "ستراتیژی زبانی" دارد، که بدان وسیله اهداف اقتصادی-سیاسی خودش را تعقیب می نماید!
منظور من این است، که یک چیزی، یا چیز های تحت عناوین "آله سازی دینی" ، "آله سازی و یا افزار سازی مذهبی" وجود دارد، که برخی از کشور ها، از ورای "ابزار ساختن دین و مدهب" نیز علایق اقتصادی-سیاس خود شانرا تعقیب می کنند، چنانچه بطور مثال کشور ایران، همچنان کشور پاکستان در تلاش آن که در داخل افغانستان عزیز ما، به وسیله ای "ابزار سازی های "مذهبی" و "دینی" علایق اقتصادی-سیاسی خود شان را تعقیب و پیاده نمایند!
امید منظور من، که فقط و فقط جنبه ای "روشنگری" و "خردورزی" را در قبال دارد، فهمیده شده باشد!
حالا می آئیم بالای "منظور جناب محترم صحرائی، جناب محترم غلام حضرت، جناب محترم احمد آریا و نمی دانم که، و که، ؟ جناب محترم صحرائی، آیا منظور شمایان، با این همه لفاظی های مضحکی که در اظهارات تان به مشاهده میرسد، پرده پوشی از موجودیت "پالیسی زبانی کشور ایران در قبال افغانستان"، "پرده پوشی از موجودیت ستراتیژی زبانی کشور ایران در افغانستان و منطقه"، "پرده پوشی از افزار سازی مذهبی کشور ایران در داخل افغانستان است و یا خیر؟
لطفا در رابطه پاسخ صادقانه بدهید!
"از جانب دیگر این به اصطلاح "میدیا" که در اختیار شماست، برای چه است. از تفصیل می گذریم،" تبصره: جناب صحرائی آیا همین میدیا محترم ملی ما در اختیار شما هم نیست؟ بدون شک که است، پس این حرف اضافی شما برای چیست؛ آیا بجای سپاسگذاری، میخواهید یک ادعای باطلی را داشته باشید، که گویا این میدیا ملی ما در اختیار شما و همفکران و همقطاران تان نیست؟
تفصیل تان چه خواهد بود؟ جناب محترم صحرائی، لطفا در آینده با چنین لفاظی های بی جا و زشت، ناسپاسی تانرا از چنین یک پورتال محترم ملی ابراز ندارید، که چنین اظهارات نا متعادل جناب شما زشت و نازیبا به مشاهده می رسد!
" آنچه به فهم و نا فهم مرتبط بوده می تواند، می خواهم برای شما و به حضور خوانندگان محترم اعلام دارم که: می دانم آنچه را که نمی دانم، بی نهایت است. من آن فهم نا چیزی اگر داشته باشم، به شما برای دریافت کدام منفعت عرضه نکرده ام." تبصره: بدون شک که همه ای ما انسان ها موجودات ضعیفی هستیم، چنانچه هیچ کسی را" اقلا من شخصا ندیده ام، که ادعای "فهم زیاد" را کرده باشد، چنانچه من خود نیز هر روز از بزرگان محترم یک حرفی نوی، یک موضوعی جدیدی را می آموزم؛ اما با آن هم نمیدانم چرا جناب صحرائی موضوع "دریافت کدام منفعت" را در اینجا وارد اظهارات خودش نموده است، آیا جناب محترم صحرائی می خواهد، که جهت این همه به اصطلاح "گستاخی های خودش و همفکران و همقطاران وی، برایشان کدام پولی هم بپردازیم، که بی جهت به دیگران اتهام می بنند؛ و یا چه؟
"مهارت شما که از هر چه یک گپ بسازید." تبصره: جناب محترم صحرائی، بی مهارتی شما در این است، که درست متوجه نیستید، که "در هر چه یک گپ است"، اما شما از آن گپ مطلع نیستید، زمانیکه کسی همان گپ را برایتان بگوید، بالای همان شخص قهر می شوید، حتی برخی اوقات از قهر زیاد، بالای همان شخص اتهام و حتی اتهاماتی نیز می ببندید، که چنین رویه و رفتار نامتعادل شما یک برخورد زشت اجتماعی نیز محسوب می گردد.
"جالبتر اینست که شما حال از کوچه و بازار و سر چوک کابل حرف می زنید."
تبصره: جناب محترم صحرائی عزیز، من به اصطلاح "قیل و قال" و "غالمغال" و "شور و فریاد" بی جای جناب شما را، البته از ورای "حس آمیزی" به حالت صوتی سرچوک تشبیه نموده ام.
"به حضور خوانندگان محترم به عرض می رسانم که سر چوک یک زمان منبع نقل و حکایت بود که یک "بچۀ افضل" و "کاکه های بیکار" در آنجا وجود داشت." تبصره: جناب محترم صحرائی، آیا شما متوجه هستید، که فعلا اقلا، سال ۲۰۲۵ میلادی است و موضوع و محور بحث هم "پالیسی زبانی کشور ایران در قبال افغانستان، ستراتیژی زبانی کشور ایران در قبال افغانستان و منطقه، آله سازی های مذهبی و دینی از جانب ایران و پاکستان در قبال افغانستان"، اما شما جهت پرده پوشی از واقعیت های فعلی، جهت پرده پوشی از بطور مثال "پالیسی زبانی و استراتیژی زبانی کشور ایران در افغانستان و منطقه" به چرندیات یک قرن پیش خیز می زنید؛ اما در عین حال فکر می کنید که، کسی متوجه این نوع لفاظی های مضحک و "بی هوده های کلامی تان" نمی شود؛ در غیر صورت، این همه قصه های "کاکه های شاغل و بیکار، قصه ای بچه افضل، و نمیدانم قصه ای کوروش کبیر شما که در پشت پوست سی و سی و نیم هزار گاو و گوساله، آنهم با خطوط طلائی از ذوب چنین تن طلا، در داخل سرچوک کابل نازنین برای شما قصه های را سروده اند، با این بحق فعلی ما، در چه نوع ارتباطاتی بوده خواهد توانست؟
منظور من این است، جناب محترم صحرائی، که بیآئید لطفا در یک عصر تخصص گرائی، که کشور های جهان رفاه و مشکلات مردم شانرا، از ورای تخصص گرائی های مناسب، مرفوع می دارند، جناب شما نیز تحلیل و تفصیل مسائل تاریخی را به محققان محترم رشته ای تاریخ بگذارید، زیرا چنانچه به مشاهده می رسد، جناب شما به اصطلاح "چندان تاریخدان واقعی" به مشاهده نمی رسید، من هم از تاریخ زیاد چیزی نمی فهمیم، به همین خاطر مناظر تحقیقات علمی تاریخدانان محترم ما هستم؛ اما چیزیکه مربوط به ادب می شود، میتوانم، اندکی آنرا خدمت تان پیشکش نمایم؛ بطور مثال هر گاه در آینده، کسی را دیدید، که اسم پدرش بطور مثال "افضل" یا "کبیر و یا مقصود است، نخست اسم مکمل پدر آن شخص را سراغ نماید، که نشود، که کدام پیشوندی، کدام پسوندی نیز در اسم پدر آن شخص بوده باشد، که شما از آن بی اطلاع بوده باشید؛ بطور مثال هر گاه اسم پدر شخصی "محمد افضل" باشد و شما از سر نادانی پسز وی را، "بچه ای افضل" یاد کنید، یعنی پیشوند کلمه ای "محمد" را از اسم وی بکاهید، در آنصورت، خارج از امکان نیست، که چنین عمل شما بی ادبی نیز تلقی گردد، به هر صورت شاید این موضوعات تا به حال به شما گفته نشده باشد، اما چونکه امروز اندکی از اوقات ام را جهت تنویر ذهنی شما هموطن عزیز تخصیص داده توانستم، خواستم در لابلای قصه های از هر چمن سمنی جناب شما، این موضوع را نیز به سمع گوش های مبارک شما برسانم.
"شما حال یک "میدیا" را در اروپا در اختیار دارید"
تبصره: جناب محترم صحرائی، شما با این تصور مجازی تان باز هم به خطا رفته اید، من اصلا کدام "میدیا را در اختیار ندارم"، بلکه مانند جناب شما گهگاهی، البته اگر وقت یاری کرد، در یک پورتال وزین ملی، که به اساس سعی و کوشش و به اساس همت هموطنان محترم و ملی ما بنا شده است، یعنی از اثر علمیت و تخصص دیجیتالی همین انجینیران محترم ما که داشته های علمی- تخصصی شانرا در خدمت مردم عزیز ما قرار داده، چنانچه تذکر دادم، گهگاهی، اندک داشته هایم را با هموطنان عزیز، از جمله، با شما محترم در میان می گذارم. البته، که، کم من ضعیف و کرم شما
"سیاست می کنید و نویسندگان را توهین می کید و "نسواری" خطاب می کنید." تبصره: جناب محترم صحرائی، نخست اینکه باید معنی و مفهوم "سیاست کردن" را بیآموزید، زیرا در اینجا این موضوع را به یک شکل غلط مطرح می کنید، یعنی من سیاست نمی کنم، بلکه گهگاهی، در صورت موجودیت وقت، نظریات ام را در بحث های اجتماعی با دیگران شریک می سازم، و یا هم برخی اوقات پیشنهادی برای یک بحث اجتماعی را با هموطنان عزیزم شریک می سازم.
ثانیا، من هرگز قصد و نیت توهین به کسی دیگری را نداشته و ندارم، هر گاه برای کدام هموطن محترم و عزیز ما، خدای ناخواسته چنین احساسی از جانب یاد داشت ها و یا پیام های من به وقوع پیوسته باشد، من در همینجا از همان هموطنان محترم و عزیز ما قلبا معذرت می خواهم؛ اما جناب محترم صحرائی، آمدیم بالای اتهامات بی جا، بروز احساسات غلیظ و لفاظی های جناب شما، که به نظر من، آنرا به یک شیوهٔ "زیرکانه" و نیز "محیلانه" مطرح می کنید، که قابل انتقاد می باشد. بطور مثال، شما ادعا می نمائید، که من "نویسندگان را توهین می کنم و نسواری خطاب می کنم."، بدون شک که شما سعی و تلاش بخرچ داده اید، که از ورای لفاظی و یک اظهار "محیلانه" موضوع جناب محترم غلام حضرت خان را نیز در لابلای این اظهار تان پیچانیده، با لفاظی تمام، از اصل و محور موضوع فرار نمائید، زیرا که:
۱. موضوعی تلخی نسوار را، من پس از یک گستاخی بی جای جناب محترم غلام حضرت خان مطرح نمودم، که شما جناب محترم صحرائی خود نیز، نتها اینکه شاهد آن اظهار غلام حضرت خان بودید، بلکه شما به اصطلاح "شریک جرم" آن گستاخی نیز شمرده می شوید، زیرا شما، دفعتا پس از یک سفر طویل صحرائی، دفعتا وارد صفحه گردیده، بدون یک رسم ادب سلام و علیکی، عاجل و نفس سوخته همان گستاخی غلام حضرت خان را تصدیق نموده، سعی به خرچ دادید، که جناب محترم غلام حضرت خان را که تازه متوجه همان گستاخی خودش شده بود، دوباره به اصطلاح "بشورانید" یا وی را در یک عمل زشت اش تقویت و معاونت نمائید؛ چنین برخورد و عمل شما را، حتی میتوان "فضولی" نامید، زیرا هم جناب غلام حضرت خان و به تعقیب اش، هم جناب شما، بدون دلیل، بدون کدام اساسی بر من تاخت و تاز بی جا و بی مورد نمودید؛ اینکه چرا چنین کاری را کردید، یا در ذهن شما چه چیزی شما را وادار به چنین گستاخی و توهین نموده است، پرابلم شخصی شما است، اما آیا من در مقابل چنین تاخت و تاز بی جا، حق آنرا ندلشتم، یا ندارم که دلیل آن "اوقات تلخی" جناب محترم غلام حضرت خان را سرازیری نمایم؟
من دلیل "اوقات تلخی غلام حضرت خان را"، دلیل تاختن بی جائی ایشانرا به خود، از طریق یک سوالی، شاید هم از طریق یک سوال زشتی، پرسیدم؛ اما جناب محترم صحرائی، این موضوع به جناب شما چه ارتباطی دارد، که من از غلام حضرت خان، در مقابل کدام برخورد نامتعادل ایشان، چه سوالی را مطرح می کنم؟
جناب صحرائی، چرا جناب شما پس از ماه ها مفقودی تان در صحرا، دفعتا وارد سوال و جواب جناب محترم غلام حضرت خان و من شده، خواستید، وی را در عین چنین گستاخی اش، تقویت نموده، حتی کوشش کردید جناب محترم غلام حضرت خان را به مقابل من ضعیف بشورانید، یعنی وی را کوشش کردید که به مقابل همان سوال من تحریک نمائید، چنانچه همین اکنون هم از همان عمل زشت و محیلانه ای تان دست نپرداخته اید، چرا؟ جناب صحرائی، لطفا کوشش نکنید، که ورای لفاظی از حقایق و واقعیت ها چشم پوشی نموده، چیز های غلط و نادرست را در خور خوانندگان محترم و عزیز بدهید، زیرا این عمل زشت شما قابل مشاهده می باشد، توهینی را که شما خود آغازگر آن بوده اید، می خواهید آنرا به اسم من جلوه دهید؟ لطفا در آینده به چنین عمل زشت اجتماعی رو نبرید.
به هر صورت، در خاتمه شما را به خداوند متعال می سپارم.
ختم صحبت با شما.
نوت: چونکه به دلیل کمبود وقت، این سطور بالائی را بدون خواندن دوباره، یعنی با همان نوشتن بار اول و بدون خواندن دوباره، آنهم به عجله نوشته ام، از بابت اغلاط تایپی، املائی، انشائی و ساختار نازیبای
جملات در این پیام طویل ام، که منظور و هدف روشنگرانه ای را دارد، از اهل ادب معذرت می خواهم.
با احترام حسیب الله
|
 |
ع، تره کی | 06.08.2025 | فرانسه |  |
محترم یونس ! با ملاحظه شکل ګیری وابستګی های پیچیده تجارتی، اقتصادی، فرهنګی، سیاسی و دیپلوماتیک در سطح بین المللی میان کشور ها، هیچ کشوری مستقل نیست مګر آنکه به سوی سیارات دیګری از جمله مریخ بکوچد. بنابران استقلال یک مفهوم نسبی در بستر ظرفیت های رقابت کشور ها با همدیګر است. استقلال مطلق با روپوش ناسیونالیزم افراطی صرفاً در در لابلای کتب تاریخ قرن های ګذشته مطرح است. وقتی از استقلال حکومت طالبان صحبت میشود، بیشتر تمرکز روی فقدان قوای اشغالګر خارجی با یونیفورم نظامی در قلمرو ملی است. اما عدم کنترول بر فضای کشور، فقدان پوتانسیل نظامی برای مقابله با تجاوزات پاکستان، وابستګی شدید بکمک های بشری خارجی و ضرورت دریافت اجازه سفر توسط مشران طالب از شورای امنیت، حاکمیت ملی و استقلال افغانستان را در پائین ترین سطح قرار داده است. تبصره شما به جا است.
|
 |
جان محمد | 06.08.2025 | امريکا |  |
محترم آريا صاحب! سلامها و احتراماتم را بپذيريد! نخست، صورت نوشتارى "جست و جو" ابتکار فرهنگستان زبان و ادب فارسى نيست. من به تأييد نوشتۀ محترم معروفى صاحب خواستم بگويم که در زبان درى اشکال "جست و جو" و "گفت و گو" و غيره از سالها به اين سو مروج بوده اند. لذا، ضرورتى وجود ندارد که ما اين ترکيبها را به شکل "جستجو" و "گفتگو" هم بنويسيم و باعث ايجاد چندگونه گى در زبان نوشتارى درى شويم. بايد اضافه کنم که برخلاف ادعاى شما، در حال حاضر فرهنگستان هم اشکال "جست و جو" و "گفت و گو" را تأييد ميکند و هم صورتهاى نوشتارى "جستجو" و "گفتگو" را. يعنى، براى فرهنگستان زبان و ادب فارسى هنوز هم هر دو صورت نوشتارى قابل قبول است و هيچ يک بر ديگرى مرجح نيست. متأسفانه چنين موقفى مشکل چندگونه نويسى در فارسى را حل نميکند. دوم، در مورد استفاده از کلمات "جست و جو" و امثال آن توسط شاعران گذشته من کدام اختلافى با شما ندارم. بدون شک اين کلمات توسط آنها به کار برده شده است، اما هيچ سندى وجود ندارد که ثابت کند آنها "جستجو" مينوشتند. حتىٰ اگر قبول کنيم آنها "جستجو" مينوشتند، در حال حاضر ما بايد از صورت نوشتارى معاصر استفاده کنيم، زيرا رسم الخط در طول سالها تغير ميکند و املايى که فعلاً مروج است بايد مورد استفاده قرار گيرد، نه آنى که سده ها يا دهه ها قبل مروج بود. سوم، طورى که قبلاً هم ياد آور شده ام، هنگام نوشتن زبان درى، من از قواعدى که در "روش املاى زبان درى" امده اند و همچنان در کتب دستور زبان درى ذکر شده اند، پيروى ميکنم که در همۀ اين آثار صورت نوشتارى "بياييد" آمده است، نه "بيائيد". شما ميگوييد که در افغانستان "بيائيد" معمول است. نميدانم براى اثبات اين ادعاى خود (يعنى،معمول بودن "بيائيد") سندى يا مأخذى هم داريد يا خير. اگر ثبوتى نزد تان موجود باشد، لطفاً، با ما هم در ميان بگذاريد تا از صحت گفتۀ تان مطمئن شوم. بااحترام جان محمد
|
 |
احمد آریا | 05.08.2025 | امریکا |  |
زلمی سیدال ناسر حتماً باری برایت گفته شده که: «اگر در خانه کس است، یک حرف بس است.» از جناب شما خواسته بودم نام و نشانی دقیق خود را بفرستید تا مقالاتم را برایتان بفرستم و کمک کنم چطور باید آن ها را بخوانید. در غیر آن، پاسخ من همان است که جناب دوکتور گرانقدر یوسفی نیز برایت نوشت. اما یک چیز دیگر را نیز نباید ناگفته بگذارم، اینکه هیچ وقت فکر نکن آدم ها صاحب این فراست نیستند که بدانند این سرنا از کجا «سُر» گرفته یا این «دُلمه امروزی همان کوفته دیروزی نیست». |
 |
زلمی سیدال ناسر | 05.08.2025 | کیوبک |  |
آقا داکتر یوسفی
هدف من خدای ناخواسته توهین شما دانشمند بزر گ نبود، مضامین شما مثل یک آبشار خشک ناشدنی در حالت جریان و نشر است و همچو استعداد بزرگ و خلاق و حوصلۀ فراوان تان بخصوص وبه ویژه اگر در سنین پیری و بالاتر از هفتاد قرار داشته باشید قابل تحسین فراوان است.
بازهم اگر از اصطلاح پر نویسی که یکنوع کمال و هنر است، خوش تان نیامده باشد معذرت میخواهم. آبشار قدرت نویسندگی تان جاویدانی خروشان و در جریان باد.
با تذکر معذرت مجدد |
 |
یونس | 05.08.2025 | امریکا |  |
بعد از عرض سلام و احترامات، یک پرسش از جناب داکتر صاحب ع. ترهکی دارم. ایشان همواره از آزادی و استقلال افغانستان سخن میگویند، در حالیکه حتی وزیر خارجه کشور اجازه سفر مستقلانه به پاکستان را ندارد. سؤال اینجاست: از کدام آزادی صحبت میکنید؟ در حالیکه آسمان افغانستان در اختیار آمریکا است و در زمین نیز مردم از ابتداییترین آزادی ها محروماند؟؟؟ |
 |
دوکتور محمد اکبر یوسفی | 05.08.2025 | آلمان |  |
آقای «
آخر شما کی هستید؟ در کجا تربیت دیده اید؟ از چه قانون در کدام کشور نمایندگی می کنید؟ من شما را نمی شناسم. آخر کی برای شما وظیفه داده است که نام مرا یاد کنید و باز در رابطۀ من با نویسنده توانمند و مؤدب قابل احترام و با وقار و با عزت حرف بزنید؟ این به شما چه؟. اینکه طولانی و یا کوتاه نوشته ایم، به شما چه. آیا شما هدایت داده اید و ما هم به هدایت شما اعتناء کرده ایم؟ می خوانی و یا نمی خوانی، این به ما چه. آیا از خودت کدام امریه دریافت داشته ایم؟ نمی دانیم این میدیا بانشر چنین مطالب، چه بدست می آورد. با احترام. یوسفی از آلمان.
|
 |
صحرائی | 05.08.2025 | کلیفورنیا |  |
جناب حسیب الله خان!
با وجود آنکه قبلاً هم از بیهودگی صحبت و مکالمه با شما تذکر داده ام، اما حال احساس می شود که به احترام به خوانندگان محترم باید باز جدی نقطۀ پایان بگذارم. مسئله این نیست که کی، چه و چقدر می فهمد و یا نمی فهمد، بلکه چه می گوید و به چه منظور می گوید. از جانب دیگر این به اصطلاح "میدیا" که در اختیار شماست، برای چه است. از تفصیل می گذریم، آنچه به فهم و نا فهم مرتبط بوده می تواند، می خواهم برای شما و به حضور خوانندگان محترم اعلام دارم که: می دانم آنچه را که نمی دانم، بی نهایت است. من آن فهم نا چیزی اگر داشته باشم، به شما برای دریافت کدام منفعت عرضه نکرده ام. مهارت شما که از هر چه یک گپ بسازید. جالبتر اینست که شما حال از کوچه و بازار و سر چوک کابل حرف می زنید. به حضور خوانندگان محترم به عرض می رسانم که سر چوک یک زمان منبع نقل و حکایت بود که یک "بچۀ افضل" و "کاکه های بیکار" در آنجا وجود داشت. شما حال یک "میدیا" را در اروپا در اختیار دارید که سیاست می کنید و نویسندگان را توهین می کید و "نسواری" خطاب می کنید. ختم صحبت با شما. صحرائی.
|
 |
زلمی سیدال ناسر | 05.08.2025 | کیوبک |  |
آقا احمد آریا
هدف نوشته من تنها طلب یک توضیح بود نه کشودن باب مناقشه.
لطفا ریفرنس نام یک مضمون تان را که مختص به ارتباط جنایات تاریخی ایران علیه ملت و مملکت ما و به اصطلاح ایرانیست ها به ویژه در مورد جنایت اخراج مهاجرین افغان که شاید بیشتر آن ها از ترس طالبان فرار کرده باشد درین ویب سایت تذکر بدهید و متشکرم سازید، همین و بس.
احترام
|
 |
شیر ساپی | 05.08.2025 | مونیخ |  |
مؤرخ شهیر کاندید اکادمیسین جناب سیستانی صاحب، دانشمند عالیقدرداکتر صاحب کاظم و دیگر اصحاب تاریخ افغانستان : یک سئوال بزرگ در رابطه به پشت پرده سقوط دولت افغانستان در اواخیر دوران داکتر نجیب الله پیوسته حول محور شناخت علل و ابزار سقوط قدرت را دور زده است. ذهنم از درک این سقوط غیرمنتظره و معجزه وار قاصراست. در ماههای آخر حکومت داکتر نجیبالله، به هواپیماهای نیروی هوایی ایران اجازه داده شد تا تدارکات را به بامیان انتقال دهند. سوالاتی که در این زمینه مطرح است این است که: در واقع چه کسی به هواپیماهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران (کابل یا مسکو) اجازه پرواز به بامیان را داده بود؟ این هواپیماها واقعاٌ چه نوع تدارکاتی را تحویل دادند؟ په ډېر درنښت له تاسو ډېرو عزتمنو قلموالو او د نظر له خاوندانو څخه هیله کوم چې په دې هکله خپل معلومات د افغان جرمن آنلاین سره شریک کړئ. له زیارګالنې څخه مو مخکې له مخکې نه مننه کوم. په درناوی
|
 |
احمد آریا | 05.08.2025 | امریکا |  |
زلمی سیدال ناسر
امیدوارم در نوشتن نام جناب آقا دچار اشتباه نشده باشم، زیرا این چیزی است که خود گفته یا نوشته اید. و امیدوارم از آن عناوین و القاب جعلی نباشند که هر چند روز یکی از آن ها سر برون می آورد، زیرا تاکنون واژه های «ناسره»، «ناسور» و «بی سر» خواندهم بودم اما «ناسر» را هرگز ندیده یا نشنیده ام. به هر حال، کاش یکی از آن دسته مقاله ها را شما یا یکی از دوستانتان در این وبسایت، گنجانده بود. منظورم مضمون انتخابی شماست، چرا که این قلم بارها نه تنها در آن موضوع، بلکه درباره بسیاری دیگر از قربانیان ظلم و آوارگان بی پناه افغان، چه در داخل و چه در خارج از کشور، نگاشته است. متأسفم که سرگرمی های شما تاکنون فرصت خواندن این مطالب را از شما گرفته است، یا شاید بی دلیل و بدون سند و برهان تنها خواستید ادعاهائی بی پایه و اساس را به هدفی که دانستن آن چندان مشکل نیست، در ستون نظرسنجیها درج کنید تا به این قلم و جناب دوکتور یوسفی اهانت نمایید و مزد خود را حلال کنید. لطفاً هر نشانی یا ایمیلی که دارید، بفرستید تا همه آنهائی گفتم را برایتان ارسال کنم. با احترام
|
 |
غلام حضرت | 04.08.2025 | سویدن |  |
سلامونه.
من در تبصرۀ قبلی خویش دو فرضیه مطرح نموده بودم؛ ۱ - آیا فرهنگ تجلیل نوروز به کشور ما وارداتی و تهاجمی بوده؟
۲ - یا نی، یک فرهنګ بومی و متعلق به سرزمین افغانها میباشد؟ دوستان لطف نموده و تصریح نموده که فرهنگ تجلیل نوروز متعلق به همین سرزمین و مردمش میباشد و یک فرهنگ مشترک حوزه ای میباشد ( البته من هم این امر را قبول دارم ).
سؤال اساسی بنده این است که طالب ( این گُماشته گان لندن و لاهور ) چرا تجلیل نوروز را تحریم و ممنوع نموده و آنرا میراث مجوسی ها می پندارد؟
اگر طالبان را افغانهای اصیل بدانیم پس جواب دادن به سؤال بنده مغلق تر و پیچیده تر و حتی سخت تر میشود.
و امّا آیا اجازه است از اقای داوود مومند بپرسم که: اگر فرمودۀ خوشال خان ( ځینی لوئی دعوی لرم په زړه کی - ولی څه وکړم پښتون واړه بی ننگ دی ) را بپذیریم پس اینهمه جنجالهای تباری و تلاش برای اثبات ادعاهای برتر بودن فلان تبار و فلان زبان برای چی؟ آیا بهتر نیست که فرمایش پیر و مُرشد خویشرا ( العیاذ بالله )قبول کنیم؟
|
 |
احمد آریا | 04.08.2025 | امریکا |  |
جناب محترم جان محمد، در آن تبصره یا پاسخ کوتاه در مقابل تبصره تاریخی ۲۶ جولای، جناب به روشنی به این نکته اشاره شده بود که آن هائی که در هر صبح و شام بر اساس یک طرح منظم و اهداف مشخص «علم» تجاوز فرهنگی ایران را در برابر دیدگان مردم افغانستان به اهتزاز در می آورند و به این ترتیب به ریش خود میخندند و مردم را «ریش پیشوایان طریقت» شان نیز میخندانند، در حقیقت خود نمیدانند در مورد چه سخن میگویند. البته این شامل حال برخی از لابیگران رژیم تفنگ امریکایی و تازیانه پاکستانی نیز است و این بحث کاملاً یک بحث جانبی است که پرداختن به آن به درازا خواهد کشید. به هر حال، شرح داستان فرهنگستان زبان و ادب فارسی ایران و تجویز آن دستگاه نیز همان بود که گفته شد؛ یعنی «جستو جو»، که شما نیز املای آن را بر «جستجو» ترجیح میدهید، در حقیقت از تجویزهای همان بنیاد برای اصلاح و هماهنگسازی املای زبان در ایران است. بنیادی که برخی آن را مرکز و منبع تهاجمات فرهنگی بر بستر زبان مردم افغانستان معرفی میکنند. بنابراین، دیگر حرفی برای گفتن باقی نمی ماند. اما آنچه را باید ناگفته نگذاشت، بیان این واقعیت تلخ است که در افغانستان ما هیچ مرجع یا فردی که در این راه صادقانه گام گذاشته باشد وجود نداشته است؛ اما فرهنگ استعماری نهادینه شده ای هرگز در ایجاد و رشد مهره های بوقلمونی که در هر وضعیت ماموریت مییابند برای انحراف اذهان مردم از تهاجمات لجامگسیخته استعماری، از نوع تهاجماناتی که هماکنون توسط سگ های ولگرد درنده خویی بر عرصه های مختلف زندگیشان صورت میگیرد، با عناوین و شعارهائی از این دسته وارد کارزار شوند فروگذاشت نکرده است. در هر حال، امیدوارم متوجه شده باشید. من نقلقول هائی از سخنوران قدیم را نیز ارائه کرده بودم که در هر یک، در طول سده ها، «جستو جو» به شکل «جستجو» در دیوان هایشان نگاشته شده است و به همین دلیل گفته شده بود: «عیبی ندارد» اگر «جستو جوی» مقبول شما را بازهم «جستجو» بنویسند، مشروط بر اینکه بر درک مطلب و شناخت اهداف نویسنده، برای خواننده، مغشوش نشود. و بر اساس همین ملاحظه و رعایت این اصل، سخنوران دری و فارسیزبان در طول تاریخ «جستو جو» را که یقیناً میدانستند معنای آن چیست، «حستجو» نوشته و دیوان خود را بستهاند. بیائید (البته به رسم املای معمول افغانستان ما، نه «بیایید» بنابر مجوز فرهنگستان ایران) ببینیم خداوندان سخن، کدام کلمات دیگر را به صورت اختصاریهای املایی (مخفها) در ابیات و نوشته های خود جای داده اند، کلماتی که احتمالاً سر به ده ها می زنند؟ و این پایان سخن های من است. با احترام
|
 |
حسیب الله | 04.08.2025 | آلمان |  |
جناب صحرائی خان!
بدون شک، زمانیکه شما از نگاهی ذهنی آمادهٔ درک یک موضوع نباشید و یا هم اینکه خود را زحمت درک یک موضوع را ندهید، بحث با شما نه تنها اینکه بی فایده است، بلکه باعث ربودن وقت نیز می گردد! برای بار آخر موضوع را برایتان شرح می دهم، اما لطفا اینبار آنرا به دقت تمام مطالعه فرمائید! بدون شک که زبان خودش سیاست نیست، اما یک چیزی دیگری، یک عبارت دیگری در ادبیات علمی-سیاسی جهان وجود دارد، که اسم آن است "پالیسی زبانی کشور ها"، یک چیزی دیگری هم است به اسم "ستراتیژی زبانی کشور ها" ، این چیزی نیست که من آنرا تعیین کرده باشم، بلکه این چیز ها در سیاست های کشور های جهان اقلا از یک قرن بدینسو تعریف شده است و کشور ها بر اساس همان پالیسی های زبانی شان عمل می کنند. انشالله تا اینجا فهمیده شد؟ اگر درست متوجهٔ نشده اید، مثال های برایتان می آورم، تا آنکه موضوع را بهتر درک بتوانید؛ مثلا: پالسی زبانی روسی در هفتادسال قرن گذشته در مناطق بالتیکم، مناطق بالتیکوم را حتما انشالله می شناسید، مثلا در لیتلند، ایستلند ...، این همان چیزی است، که شما آنرا می توانید برایتان "سیاست گذاری زبانی" ، "مشی سیاسی زبانی" یا همچو چیز های با کلمات زبان تان افاده فرمائید، دو مثال دیگر در این رابطه: ۱. پالیسی زبانی انگلستان در کشور کانادا ۲. پالیسی کشور فرانسه در کشور کانادا و نیز در کشور بلژیک
بدون شک، که این کشور ها از طرق "ابزار سازی زبان" منافع اقتصادی-سیاسی خود شانرا در همان کشور های دیگر تعقیب و پیاده می کنند.
حالا مشکل ما این است، که کشور ایران نیز یک "پالیسی زبانی"، یعنی یک سیاستگذاری سیاسی دارد، که آنرا بر علاوه در کشور خودش، در کشور عزیز ما افغانستان نیز، می خواهد پیاده کند.
انشالله اینبار موضوع فهمیده شد؟ جناب صحرائی مهم این است که شما متوجهٔ موضوع شوید، به اصطلاح "بلا به پس وقت و حوصله ای فراخ من"! در غیر صورت می توانید از کتب لغات تخصصی و یا از طریق انترنت و هوش مصنوعی و همچو چیز های برای تان معاونت بجوئید، البته هر گاه به موضوع علاقه داشتید، در غیر صورت در یک بحثی که از موضوعی آن نامطلع هستید، لطفا شرکت نکنید، این شما بودید که به بهانهٔ به اصلاح "پشتیبانی از چرندیات غلام حضرت خان" وارد موضوع شدید. چندی قبل نیز جناب شما با درک تفاوت میان عبارات "انگیزهٔ اجتماعی" و "انگیزهٔ سیاسی" مشکلاتی داشتید و بی جا، در عین حال گستاخانه بر من کوشش تاخت و تازی نموده بودید؛ اما با آنکه با حوصلهٔ تمام تفاوت آن دو را برایتان بیان نمودم، با اسم مستعار تان یکجا، برای مدتی ناپدید رودید؛ اما حالا که دوباره پیدا شده اید، البته جای خوشی و مسرت است، که دوباره پیدا شده اید، اما لطفا تا حد توان تان نوشته ها را با دقت تمام مطالعه کنید، بعدش اندکی مودبانه تر و با صداقت تمام به بحث بپردازید، در عین حال اندکی به خود زحمت مطالعه را قبول فرما گردید، تا از محتویات نوشته ها نیز به یک شکل بهتری مستفید شوید!
مگر شما به صنف دوم و یا سوم مکتب ابتدائیه تشریف دارید، که چنین در هم و برهم می نویسید؟
لطفا، یاداشت های ناچیزم را دوباره با دقت تمام مطالعه فرمائید، اگر در ارتباط درک آن با کدام نوع مشکلی برابر شدید، بصورت دقیق، یعنی با دقت تمام بفرمائید و بگوئید، که کجای آن، یعنی کدام قسمت آن برای تان قابل فهم و قابل درک نبوده است، تا آنرا برایتان به یک زبان بهتر و نسز ساده تر بیان نمایم، آنقدر بیان نمایم، تا آن موضوع را بصورت درست ودقیق بفهمید، درست؟
البته در صورتیکه علاقه به درک این موضوعات داشته باشید، در غیر صورت به اصطلاح "اینجا خو سر چوک نیست، که من از ده سخن بزنم و شما با آواز دلخراش تان بخواهید قصه ای چارتراش های درختان را حکایت کنید."
نوت: از تندی کلام ام اندکی معذرت می خواهم، اما لطفا جناب شما هم دقت به مراتب بیشتر بخرچ دهید، که چه می خوانید و چه می نویسید.
و من الله التوفیق
با احترام
حسیب الله
|
 |
Hazarzbek Tajiashtun | 04.08.2025 | USA |  |
صحرائی, " ......اگر تبلیغات می شنوید. به یوتوب و تیک تاک مراجعه کنید. تحلیل های متضاد و بی اساس عمر خطاب، رزاق مامون و افغانستان انترنیشنل و غیره هم می تواند به گمراهی کمک کند. اگر به همچو گمراهی ها و فریبکاری ها کمبودی احساس می کنید وعلاقمند هستید. والسلام.
نخیر چنین احساس ندارم:
محترم یونس نگاه سرمایه گذاری 10$ بلیون را از طریق شیخ نشین در یک ساده اندیشی فقط با تولید برق در افغانستان ارتباط داده است که چنین نیست. در ضمن ایشان چوت انداز, دانلد ترمپ را که پشتوانه تنک -تنک ها نهایت متخصص را دارا می باشد, با مرویس عزیزی در مقایسه قرار داده است. یا شما محترم در خدا حافظی زود به پا خیستید و یا هم من نتوانستم در ارتباط به این تاپک یونس نگاه, واضح تر بنویسم.
به هر صورت پلان پول سرمایه گذاری شده, نهایت بیشتر از تولید دروازه -واکن - برق می باشد. چنین سرمایه گذاری در واقعیت از یک طرف کنترول مسیر انرجی و انرجی را از طریق خلیج در سبسیدیری ساختن افغانستان تقویت نموده و در بعد دیگر پایه طالبان را مستقر تر میسازد.
|
 |
زلمی سیدال ناسر | 04.08.2025 | کیوبک |  |
آقا احمد آریا که ماشاالله در پرنویسی در تمام موضوعات از رفیق و یگانه مقتدی خود، آقا داکتر یوسفی عقب نمی ماند، هرگز حاضر نشد که حتی یک مقاله در مورد جنایات تاریخی دولت های ایرانستان، علیه ملت و مملکت افغانستان بنگارد و به اصطلاح ایرانی ها به (ویژه) در مورد فاجعۀ اخیر بزرگ بشری یعنی اخراج صد ها هزارمهاجر مظلوم وطن ما، که چه قبل از دورۀ طالبان و چه بعد از حکومت طالبان به ایران پناه برده اند و با زحمات شباروزی خود در ساحات زراعتی و عمرانی، ایرانستان را سر سبز و معمور ساخته اند، و به قول یک تعداد نویسندگان ما، انتقام گوشمالی های اسرائیل را از مردم بینوای ما گرفتند و به قول مردم ما: (زورت به خر نمی رسد ده به پالانش)، بنویسد. نمیدانم دلیل همچو خموشی چه خواهد بود؟ ایرانستان دوستی و یا هم بی تفاوتی؟ و اگر جناب شان همچو حقایق را تحریر نموده باشند و من نخوانده ام از صمیم قلب معذرت میخواهم تا خدای نا خواسته در در ردیف افتراء کنندگان محسوب نشده مورد عقوبت الهی قرار نگیرم. احترام
|
 |
صحرائی | 04.08.2025 | کلیفورنیا |  |
جناب محترم
Hazarzbek Tajiashtun. تبصرۀ شما در باره متن شخصی با نام "یونس نگاه" انسان را چنان سر گیچ می سازد، که ممکن آن"یونس نگاه" نه به معن و نقش دین بفهمد و نه به معنی سرمایه و برق و غیره و یا اینکه هدفمند در برابر خوانندگان، با همچو تحقیر آمیزی برخورد می کند.. شما که اکثراً مطالب را درست طرح می کنید. اما این چنین عناوین را از صفحات دیگر آوردن، بدون اینکه انسان درک کند، که حرف های این افراد تا چه اندازه قابل شنیدن خواهد بود. اگر تبلیغات می شنوید. به یوتوب و تیک تاک مراجعه کنید. تحلیل های متضاد و بی اساس عمر خطاب، رزاق مامون و افغانستان انترنیشنل و غیره هم می تواند به گمراهی کمک کند. اگر به همچو گمراهی ها و فریبکاری ها کمبودی احساس می کنید وعلاقمند هستید. والسلام.
|
|
 |
حسیب الله | 04.08.2025 | آلمان |  |
بحث اجتماعی: آیا لزومدید آن نمی رود، که تاریخدانان افغان و محققین تاریخ افغان دست کاری ها و تحریف های تاریخ را که برخی از "مترجمین" تحت عنوان "تحقیقات منسوب به گامای زردشت" در خور مردم داده اند، به بررسی دقیق علمی بگیرند؟
گامای منسوب به زردشت به نظر برخی ها یکی از "منابع" مطالعات تاریخ باستان محسوب می شود، که در طول تاریخ پیدایش این اثر که چند یرن بعد از میلاد است، تا به امروز دستکاری های زیادی در آن صورت گرفته است، که چنین دستکاری ها و تحریف تاریخ برای جوانان افغانستان سر گیری ها و سردرگمی های پر آسیبی را مسبب گردیده است!
به نظر برخی از محققین تاریخ، گسترده ترین جعل های تاریخی و بیشترین تحریف های تاریخ در یک قرن اخیر نیز در ارتباط به این اثر به وقوع پیوسته است، که البته خالی از محققین محترم تاریخ نخواهد بود، هر گاه اذهان اولاد وطن را با همچو تحریف های از تاریخ و جعل تاریخ تنویر بخشند، تا آنکه موجودیت چنین دستکاری ها، تحریف های تاریخ و جعل تاریخ از این بیشتر موجب و مسبب بی اتفاقی و پراکندگی در بین "جوانان عزیز تاریخ زدهٔ ما" نگردیده و از غلظت احساسات تاریخزدگی برخی از آنها نیز کاسته شود و ابزار دست سیاست های مخیلانه ای اجانب قرار نگیرند.
گاثا (گاتهای) منسوب به زرتشت از یکطرف یکی از منابع مطالعات تاریخ باستانی منطقه پنداشته می شود و در عینحال از طرف دیگر مورد گسترده ترین جعلها و تحریفها، حتی در دهه های اخیر نیز بوده است:
گاتهای منسوب به زرتشت با بخشهایی متفاوت و پراکنده و نواخته و نویافته از دل متونی تحت پوشش متون اوستایی در خور جوانان کشور قرار داده شده است، که برخی از آنها را به اصطلاح "گنگس و گول" نموده است و مسبب بی اتفاقی در بین جوانان افغانستان گردیده است. بدون شک که "متون واقعی گاتها"، البته اگر در واقعیت امر چنین متونی اصلی و واقعی موجود باشد، میتواند که به مانند دیگر متون تاریخ باستانی و کتیبهها، جزو اسناد و منابع دست اول دانسته شود، زیرا منابع دست اول برای محققین مطالعات تاریخ باستان، مانند داشته های احصائیوی است برای یک تحلیلگر احصائیه ها و یا مانند ترکیبات مواد و عناصر کیمیائی است برای یک کمیا دان.
اما پرابلم و یا مشکل کار در این نهفته است، که هر گاه منابع و داشته های اولیهٔ بطور مثال احصائیوی به شکلی غیرواقعی و دستکاریشده در اختیار تحلیلگر و "محقق" قرار بگیرد، تمامی استنتاجات او نادرست خواهد شد و تمامی برنامه ریزی ها و آیندهنگریهای مبتنی به آنرا به هرجومرج، درک غلط از واقعیت و آشفتگی سوق خواهد داد. نتیجه اش این است، هر گاه بطور مثال آزمایشها و تحقیقات یک کیمیا دادن با مواد و عناصر غیرواقعی، دستکاریشده و یا ناخالص انجام شود. در بخش تحقیات در رابطه با تاریخ نیز، به نظر من، حاصل تحقیقات، نادرست و گمراهکننده خواهد بود و نه تنها"محقق" را دچار نتیجهگیری غلط خواهد نمود، بلکه همهٔ کسانی که با اتکای به همچو داشته های غلط باشد و در رابطه به مطالعات ثانوی پرداخته باشد، گمراه خواهند ساخت و نتایج مصیبتباری از خود برجای خواهد نهاد.
بطور مثال گازهای منسوب به زردشت و نیز دیگر متون "دست اول"،یا آنچه تحت پوشش متون "دست اول" در خور برخی ها داده می شود و یا داده شده است، باید در واقعیت امر در حکم مهمترین منابع و داشته ها برای مطالعات تاریخ واقعی و پیگیری واقعیتهای روزگاران گذشته باشد. اما زمانیکه یک "محقق تاریخ"، یا یک "تاریخگگار" و یا یک مترجم به واقعیت امر و به همان "متون اصلی"، هر گاه موجود باشد، وفادار نباشد و آنها را مطابق با ذوق شخصی خود و یا مطابق با اغراض و دلبستگی های دیروزی و یا امروزی خودش دستکاری کند، در آنصورت نه فقط منبع مهمی را تحریف کرده و خواننده را از دستیابی به راستی و واقعیتها باز داشته است، بلکه تمامی تحقیقات و شرح و تفسیرها و استنباطهای ثانویای که با اتکای بدان متن انجام شده است را گمراه نموده و به نتایج غلطی میرساند. بدون شک، که این نکته بخصوص در مورد گاتها که مترجمانش تأکید بلاخره شاترا بر روی اصطلاح "راستی" هم دارند، اهمیت بیشتری پیدا میکند.
آیا تاریخنگاران و محققین محترم ما بصورت دقیق اطلاع دارد، که تا به اکنون چند ترجمه از گازهای منسوب به زردشت وجود دارد، یا در سطح جهانی منتشر شده است؟
نوت: یا اینکه محققین محترم تاریخ ما چنین موضوعی مهمی را به اصطلاح "برادر خوانده اند" ؟
با تقدیم احترامات فائقه
حسیب الله
|
 |
صحرائی | 04.08.2025 | کلیفورنیا |  |
جناب حسیب الله خان۱
زبان خودش سیاست نیست که برای آن «پالیسی» و «ستراتیژی» تعیین کنید. درست استکه افادهٔ مشی سیاسی تانرا به کمک کلمات زبان تان افاده می کنید. زبان، سیاست، «دین» در جملهٔ کلتور فهمیده می شود، اما از همدیگر متفاوت اند. شما با تکرار اشتباه می خواهید، بحث بی پایان داشته باشید. جوامعی که از حاکمیت «دین» و «رهبری» پشوای دینی از حکومتداری فاصله گرفته اند، در تاریخ ثبت است. فکر می کنم که با شما درین جهت به بحث ادامه دادن بیهوده است. با احترام. صحرائی.
|
 |
دودیال | 04.08.2025 | ویسمار |  |
احترامات مخلصانه به همه تقدیم است. ویک سوال بی غرضانه: دو-سه روز قبل کمنتی را خواندیم، در ان سوال شده بود که محتوای آن ظاهراً چنین بود: آیا نوروز نیز تهاجم فرهنگی ایران است؟ درحالیکه نوروز تنها به ایران تعلق ندارد، بلکه در تمام ممالک چهار اطراف تجلیل میشود، حتا روش، مدت (دربلخ تا ۴۰روز میله گل سرخ دوام میابد)و طرز تجلیل آن از هم متفاوت است. درتاریخ میخوانیم : ...بلخ بامی، یماپادشا، نوشیدنی سوما، ...ایجاد تقویم جلالی... که در این مسیر تاریخی نامی از ایران نبود، بلکه ایران یک جز کوچک این همه ی حوزه وسیع بود. تجلیل نوروز از نیاکان به ما به میراث رسیده، حتا اثر ونشان بعضی جبنه های تجلیل آن در کشورهای همسایه دیده نمیشود. آیا شواهدی وجود دارد که تجلیل نوروز از ایران امروزی به افغانستان امروزی (وارد) شده باشد؟ شاید درک من از کمنت نادرست باشد؟ |
 |
دوکتور غروال | 03.08.2025 | ویانا |  |
د مبارز صادق افغان محترم دوکتور ګردیزی وفات خبریدو باندی ډیر پریشان شوم ما ته ددی محترم افغانیت او د افغان ټولنی سره همدردی درلودل د ملی فارو څو کنفراسونو کښی څرګند شول، خدای پاک د دوکتور ګردیزی جنت په نصیب کړی او فامیل او کورنی ته ئی د خدای مهربان څخه تسلی ارزو کوم !!!!!
|
 |
ع، تره کی | 03.08.2025 | فرانسه |  |
نوروز را جزء تهاجم فرهنګی ایرانستان حساب کردن به معنای قرار دادن ناخود آګاه آن در حیطه انحصار فرهنګی کشور همسایه است. این در حالیکه نوروز در ردیف میراث فرهنګی کشور های منطقه به حساب میاید. بحث را از مجرای اصلی آن منحرف نکنید. وقتی از تهاجم فرهنګی ایرانستان صحبت میشود قصد اصلی تمرکز به پرتاب کردن لغات عجیب و غریب فارسی فرهنګستان ایرانستان بر دامان پربار زبان دری افغانستان است. ایرانستانی ها روی تقابل مذهبی و فرهنګی با اعراب وقتی در تلاش سچه سازی زبان فارسی ناکام شدند، استقامت تهاجم فرهنګی را به سوی زبان دری که طی جنګ ها بی پناه و بی دفاع افتاده بود، سوق دادند. این تهاجم دری را مسخ کرد. زمینه افهام و تفههیم را با دشواری مواجه ساخت. خطرناک تر اینکه استعمال زبان مشترک میان نسل کهن سال ( دری زبان ) و نسل جوان ( معتاد به استعمال اصطلاحات فرهنګستان ) را با دشواری مواجه کرد. مهاجمین فرهنګی در مسخ زبان دری، از افغان های هویت ګم کرده که در برخی مطبوعات و مدیا مانند بی بی سی دری ( در واقع بی بی سی فارسی )، افغانستان انترناسیونال و غیره رخنه کرده بودند، استفاده کرد. افغان ها بر خلاف ایرانستانی ها با تداخل اصطلاحات عربی. پشتو و تورکی در زبان دری مشکلی ندارند. تعبیه اصطلاحات پشتو در زبان دری وصلت میمون دو زبان و پایه محکم همبستګی ملی است. ع، تره کی
|
 |
Hazarzbek Tajiashtun | 03.08.2025 | USA |  |
یونس نگاه, " رابطه دین و سرمایه.... اقا عزیزی چال ترمپ را بلد است.... از این گپها که بگذریم رابطه ملا وسرمایه دراین عکس به خوبی تمثیل شده است....." از دید این طرف "چال" رفتن ها دانلد ترمپ به شرطی که امریکایی ها برای مدت موقت و کوتاه صدمه به جیب شانرا تحمل نموده بتوانند, مسیر سرمایه, تولیدات و اشتغالزایی را از نقاط مختلف جهان به ایالات متحده امریکا نه تنها منتقل بلکه دراز مدت متمرکز می سازد. داشت وافر چنین ۳ فکتور تضمین رفاه می باشد. در ارتباط به افغانستان به نظر می رسد که پروژه و معامله خلیج سازی ان از بعد اقتصادی به دوش و در پوشش مرویس عزیزی, دارد هم اکنون در عمل پیاده میگردد. امید که نفع و نقص انرا یونس نگاه در مقاله دیگری تحلیل نماید!
|
 |
جان محمد | 03.08.2025 | امريکا |  |
محترم آريا صاحب!
سلامهايم را بپذيريد! در تبصره يى که عنوانى من نوشته ايد، نه تنها تناقض نظر ديده ميشود بلکه جملاتى هم ديده ميشود که عدم دقت تان به موضوع زير بحث را ميرساند. از يک سو ميگوييد که فرهنگستان زبان و ادب فارسى که "با هدف همسویی با قواعد نوین نگارش و املا" تأسيس شده است، صورت نوشتارى "جست و جو" را تجويز و تأييد ميکند، از سويى هم ميگوييد اگر "جستجو" هم بنويسيم، هيچ عيبى ندارد. من در تعجب استم که چطور کسى که از تجاويز "فرهنگستان زبان و ادب فارسى" پيروى ميکند، خلاف هدف اصلى فرهنگستان که آوردن همسويى در زبان نوشتارى است، عمل ميکند. هدف من مشاجره با شما نيست. من در پيام قبلى خود توضيح کردم که بر اساس قواعد زبان نوشتارى، "جست و جو" بر صورت نوشتارى "جستجو" ارجحيت دارد. برداشت من از پيام جوابيۀ شما اينست که يا شما توضيحات مرا نفهميده ايد و يا هم بنا بر هر دليلى که نزد خود تان است، تير خود را آورده ايد. به هر صورت، بحث روى موضوعات قابل مشاجره اگر گرهى از مشکل ما نميگشايد، بيفايده است. موفق باشيد! با احترام جان محمد
|
 |
حسیب الله | 03.08.2025 | آلمان |  |
جناب صحرائی خان!
شما نیز صحتمند باشید. لطفا تشویش تصورات و خیالات دیگران را نداشته باشید. بدون شک که منابع زیاد موجود است، که هم جناب شما و هم کسانی دیگری که به موضوعات "ستراتیژی زبانی کشور ها"، "پالیسی زبانی کشور ها"، "آله سازی زبانی" ، "ابزارسازی مذهبی" و همچو موضوعاتی علاقه داشته باشند، می توانید از ورای ادبیات علمی جهانی دریابید که این موضوعات بصورت دقیق چه معانی و چه موضوعاتی را در بر دارند؛ اما فعلا که از همچو موضوعاتی نامطلوب هستید، نباید به کسانیکه اقلا این موضوعات را بصورت بسیار مختصر برایتان تشریح می کند، با چنین گستاخی های بسازید! زبان و نقش زبان چیز های دیگری و بطور مثال "ابزار سازی زبانی"، که کشور ایران بدان ذریعه به سراغ توسیعه طلبی منطقوی برای خودش است، چیزی دیگری است!
و یا بطور مثال: دین و مذهب چیز های دیگر و "آله سازی مذهبی"، "آله سازی دینی" چیزی های دیگری اند؛ مثلا، زمانیکه کشور ایران و یا کشور پاکستان تحت پوشش های "دین" و "مذهب" منافع اقتصادی و منافع سیاسی خود شانرا در داخل افغانستان عزیز ما تعقیب کنند، این موضوع را در ادبیات علمی جهان "آله سازی دینی" و یا هم "آله سازی مذهبی" می گویند؛ این یک اصطلاح علمی است، که فقط و فقط با دین مقدس ما سر و کار ندارد، بلکه "آله سازی های دینی-مذهبی" و یا هم "آله سازی زبانی" در طول تاریخ بشر و در مناطق مختلف، با ادیان مختلف وجود داشته است و وجود دارد!
سوال در این است، که چرا بطور مثال جناب شما و یا هم برخی همفکران و همنظران شما نمی خواهید که از ابزار سازی زبانی و از آله سازی مذهبی کشور ایران در داخل افغانستان عزیز ما، حرف زده نشود، دلیل این عمل شما چیست؟
با احترام حسیب الله |
|
 |
دوکتور محمد اکبر یوسفی | 02.08.2025 | آلمان |  |
جناب محترم غلام حضرت خان از سویدن!
از توضیح و پرسش شما که در بارۀ نوروز نوشته اید، خیلی حظ بردم. ممنونم که با این صحراحت توضیح داده اید. من و خانواده از یک منطقۀ کوهستانی در قریب وسط افغانستان متولد شده ام، که در تأریخ یک زمان در تشکیل اداری قندهار و بعد مربوط فراه بوده است. اقارب و اجداد این خانواده از قریب ۳۰۰ سال بدینسو، در همان محل سکونت داشته و دارند. ما را به "پشتون" و در جملۀ "درانی ها" منسوب می دانند. به همین ترتیبی که شما فرموده اید، من از آوان طفولیت در شب و روز نو روز از مادر کلان و مادرم، دائماً هفت میوه خورده ام. بعد از آن هم، ممنونم از اینکه در خانواده این رسم ادامه دارد. با این اصطلاح «تهاجم فرهنگی» من هم نفهمیده ام. نمی دانم، همینکه اضافه از ۳۲ سال است که محروم از زندگی در وطن هستیم کم است، که افراد دیگر برای ما تحت نامهای دیگر چون «تهاجم فرهنگی» موضوعات دشمنی خلق می کنند. البته نه باید پذیرفته شود که ما تفاوت نظر نخواهیم داشت. اما اینجانب همواره فرمودهٔ «هنس - پیتر دیور» را در حافظه داشته ام که می گفته است: «کلتور دیگران، دشمن کلتور من نیست، بلکه نوع دیگر است.» بار دیگر ابراز امتنان می نمایم. با احترام. یوسفی. از آلمان.
|
 |
صحرائی | 02.08.2025 | کلیفورنیا |  |
ښاغلی مومند!
احترام در ته لرم. عزت ساتنه دی را ته محفوظ دی. خو پدی ټیکی کی در سره نه یم ملګری چی د پښتون تر نامه لاندی زما په خوله کړی را واچوی او زما په او یا د نورو په نمایندګی، زموږ ټولنه پدی خوښ و بولی او د سعادت خاوند و بپیژنی× بدی دلیل چی په افغانستان کی پښتانه اکثریت دی. ما ته دا مهمه نده چی کوم ټبر او یا کوم انسانی ټولنه اکثریت ده. هغه نفوس شمیرنه چی د سردار محمد داؤد خان په دوران کی د ملګرو ملتونو د سازمان په کمک شروع سوی وه، لا پای ته نه وه رسیدلی، چی حفیظ الله امین یو عدد ۱۵،۵۴؟ اعلان کړی وه. خو دا هم مهمه نده. ناسیونالیزم آیدیالوژی ده.نه حقوقی امتیاز او علمی نتیجه. زه به پښتون منسوب یم. خو د هر پښتون سره به د نژاد پرستی پر معیارونو هیڅکله موافق نه یم. په درناوی. صحرائی.
|
 |
صحرائی | 02.08.2025 | کلیفورنیا |  |
جناب حسیب الله خان!
صحتمند باشید. تصورات و خیالات تانرا کنترول کنید. منابع زیاد موجود است، که انسان بتواند دریابد که زبان و نقش زبان چیست. با احترام. صحرائی.
|
 |
حسیب الله | 02.08.2025 | آلمان |  |
با تقدیم سلام مجدد به همه،
جناب محترم صحرائی، از محتویات اظهارات نامتعادل پیام اخیر شما به مشاهده می رسد، که اینبار معانی دقیق عبارات "ستراتیژی زبانی کشور ایران" و "پالیسی زبانی آنکشور" را تا به اکنون یا نفهمیده اید و یا هم اینکه شاید به سلیقه ای تان برابر نباشد، که در آن رابطه حرفی زده شود.
به هر صورت، اگر به منافع ملی افغانستان عزیز ما علاقه مندی واقعئی را دارا هستید، باید اقلا از ورای همین روشنگری مختصر ذهن تانرا با این موضوع آشنا سازید، که کشور ایران در داخل افغانستان عزیز ما نیت پیاده سازی "استراتیژی زبانی خودش" و نیز قصد پیاده ساختن "پالیسی زبانی فارسمحور خودش را" دارد، که میخواهد بلخصوص از طریق ولایات شمالی افغانستان عزیز ما، جهت تعقیب نمودن منافع سیاسی و اقتصادی خودش به کشور تاجکستان و نیز به مناطق سمرقند و بخارای کشور ازبکستان نفوذ و دست بازی برای پیاده ساختن منافع خودش باشد؛ این چیزی نیست که من آنرا به اصطلاح از دل خود بگویم، بلکه این چیزی است که تحلیلگران دولتی و غیر دولتی کشور ایران، خود به زبان شان، در خلال اظهارات رسانه ئی شان، همچو نظریاتی را ارائه می دارند؛ به عبارت دیگر کشور ایران از ورای تضعیف وحدت ملی ما افغانها، از طرق ابزار سازی زبانی و آله سازی های مذهبی و نیز تحت پوشش دین و مذهب می خواهد که ولایات شمالی افغانستان عزیز ما را برای خودش، منحیث یک "پل ارتباطی به کشور های تاجکستان و ازبکستان" سو استفادهٔ نماید، آنهم از طرق تفرقه افگنی در بین ما افغانها و از ورای تضعیف ساختن وحدت ملی ما؛ این است بر داشت من از اظهارات برخی از تحلیلگران ایرانی که هواداران دولت شان نیز به مشاهده می رسد!
حالا سوال از آن عده "هموطنان ما" که با پیروی از چنین ستراتیژی زبانی کشور ایران، با پیاده ساختن چنین پالیسی زبانی کشور ایران در داخل رسانه های اجتماعی ما افغانها به یک نوع "غوغاسالاری های فارسمحور" می پردازند، این است، که چرا بر ضد قوانین اساسی یک قرن اخیر افغانستان، که در آنها با احترام به همه زبانهای شیرین افغانستان، زبانهای شیرین پشتو و دری به حیث زبان های رسمی افغانستان ذکر گردیده است، به چنین ابزارسازی های زبانی "فرسمحور" و بر ضد منافع ملی افغانستان عزیز ما، بر ضد عدالت اجتماعی مردم عزیز ما و بلاخره بر ضد رفاه اجتماعی مردم عزیز ما، دست به چنین "مزدوری و نوکری" به یک کشور خارجی می زنند؟
مردم عزیز ما به رفاه اقتصادی، رفاه اجتماعی و بلاخره به یک عدالت اجتماعی که در وجب وجب خاک کشور برای زن و مرد کشور عزیز ما حکمفرما باشد نیاز دارد، نه به مزدوران اجیر و نابخرد کشور ایران و یا کشور پاکستان و یا هم بقیه کشور ها! زبان های رسمی افغانستان عزیز ما، بر اساس قوانین اساسی کشور پشتو و دری درج گردیده است؛ پس چسباندن این صفت کلمهٔ "فارس" اگر از اجزای عمده و اساسی ستراتیژی زبانی کشور ایران و از پالیسی زبانی آن کشور نمی آید، از کجا می آید؟
ناب محترم صحرائی، امیدوارم اینبار موضوع برای شما روشن شده باشد!
و من الله التوفیق با احترام حسیب الله |
 |
غلام حضرت | 02.08.2025 | سویدن |  |
حضور استاد محترم روستار تره کی عرض شود:
اگر فقط دو شخص ( البته نه هم نَفَس و هم قفَس ایشان بلکه اشخاص بصیر و دلیر و منیر ) اظهارات و توجیهات جناب استاد تره کی ( محتویات تبصرۀ اخیر ایشان ) را تائید کند من حاضرم که هر نظر ایشان را بپذیرم حتی حاضرم مرید ایشان شوم.
من در مورد موضِع گیری فکری ام ( در ارتباط با ایران و افغانستان و جهان ) در فرصت مناسب، خواهم نوشت.
امّا یک عرض دیگر: زن من یک مامدزائی روستائی و مکتب نرفته میباشد. یادگار تجلیل نوروز را از آنجا با خود آورده و هر سال ( ۲۰ یا ۲۱ یکم ماه مارچ ) لیست مواد مورد استفاده در تهیۀ هفت میوه را به من میدهد و من هم با کمال ذوق مواد را خریده و به خانه می آورم.اولاد های بنده با اینکه متولد و بزرگ شدۀ اینجا استند ولی با مادر و نزدیکان خود با ذوق و شوق بسیار روز اول سال را توآم با دُعا خواندن خیر، گرامی داشته و تجلیل مینمایند البته نه به غلظت و ثقلت ایرانیها.
من خودم به نوروز نه با انگیزۀ فرهنگی - کلتوری می نگرم بلکه از روی حظ روحی و روحانی و عقیدتی می نگرم ( شروع فصل بهار معمولاً روح افزاء و جسم نیز احساس مستی می کند، همچنان بهار نشانۀ قوت بخشی به حقانیت " معاد " میباشد ).
سؤال بنده از همه طرفداران طالب و طرفداران تئوری متوهانۀ نکوهشِ تهاجم ایران:
آیا قصۀ تجلیل از نوروز توسط افغانهای عزیز محصول تهاجم فرهنگی ایران باستان و جدید است یا از صدها و بلکه هزاران سال باینسو در کشور ما بخصوص صفحات شمال و غرب کشور ما مرسوم بوده یعنی یک ارزش معنوی بومی بوده یا وارداتی؟
اگر وارداتی و محصول تهاجم فرهنگی بوده پس مردم و حکومات ما صدها سال به بیراهه رفته بودند که نوروز را تجلیل میکردند. و اگر نوروز یک ارزش بومی یا ( ارزش حوزۀ مشترک فرهنگی ) بوده باشد پس این تهاجم فرهنگی بدون ادرس و ضد نوروز را چگونه باید توجیه نمود؟ تهاجم ایکه تجلیل نوروز را حرام و قدغن و ممنوع اعلان نموده؟
پاسخ می خواهم. یک متخصص سادۀ علوم طبیعی مطلباً قادر به کُرسی نشاندن و اثبات حرف و نظر خود میباشد ولی یک داکتر و پروفیسور علوم انسانی هر قدر ورزیده و لایق هم باشد نمیتواند واقعیت ها و حقائق را طبق سلیقه و علاقه و عقیدۀ خویش تحریف و توجیه نمایند.
|
 |
محمد داؤد مومند | 02.08.2025 | متحده ایالات |  |
ښاغلی محترم، مکرم، محتشم، معظم صحرایی صاحب! اخلاقا زموږ د پښتنی او اسلامی دود او دستور پر بنسټ ستاسی خدمت ته لمړی سلام او ښه چاری وایم. ثانیا ښایی ووایم چی څه مهال دمخه تاسی محترم تر دوه دری کلونو وروسته د آریانا افغانستان ویب سایت ته تشریف راوړ چی زما د خوښۍ موجب وګرزید او تاسی ته می خیر مقدم ووایه. تاسی محترم هم په خپل نوبت لدی څخه چی تاسی زما په یاد وی خپله خوښی څرګنده کړه. حشمت مآب صحرایی صاحب! په تیرو څو میاشتو کی زه ستاسی محترم او ځینو نورو لیکوالانو سره د کلک او مضبوط اختلاف نظر او مشاجرو او مناقشو شاهد وم، خبره تر دی حده ورسیده چی تاسی محترم وویل چی نور به ددی ویب سایت سره قلمی همکاری ونکړم. زه ستاسی او نورو وګړو تر مینځ د ترخو مناقشاتو په اړه کاملا غیر منسلک پاتی شوم او حتی یوه کلمه می هم ستاسی او نورو په برخه کی، د برعلیه او برله په توګه ونکړه. خو نن ورځ په خورا تعجب سره متوجه شوم چی تاسی محترم د خپل مبارک توپ خوله، زما پر خوا را ګرځولی او پردی خپل عزیز او خیر خواه باندی مو مشمئز لرونکی ډزی کړی دی. فضیلت مآب، حشمت مآب صحرایی صاحب! ما تاسی ته د یوه معزز او مهذب انسان او پښتون په سترګه کتل، ما تاسی ته د یوه فاضل او پوه وطنوال په سترګه کتل، او زما د زړه هنداره ستاسی په ارتباط بی خباره او احساس می بی لوثه (کثافت) وه. باور وفرمایاست چی زه ستاسو د مبارک توپ د ډزو په مدعا او معنی هم پوه نه سوم او نه یی د پوهیدو لیواله یم. حشمت مآب صحرایی صاحب! ما دیوی مودی راپه دی خوا تصمیم نیولی او مصمم یم چی ددی ویب په کړکي کی ځان د مشاجراتو او منازعاتو څخه وژغورم. که څوک زما پر علیه او یا هم د پښتنو او د زموږ سترو مشرانوعلیه غاپی، زموږ د ملی، ملتی او جنتی پښتو ژبی کره وینا، ځواب ورکونکی او خوله ماتوونکی او غربینه څیرونکی ده چی وایی: سپی غپیږی، کاروان تیریږی او یا هم: سیند د سپی په خولی نه مرداریږی حشمت مآب صحرایی صاحب! زه په خپل هوډ ولاړیم، او د متقابلی بی عزتۍ نه ځان ژغورم. که تاسی محترم د خپل مبارک توپ ډزو ته دوام ورکوۍ، ستاسی د خپل عزت او نجابت او شرافت پوری اړه لری، خو دا زما لمړی او وروستی پیغام دی، ستاسی لوړاو ملکوتی حضور ته. تاسی ته د روانی او جسمانی د صحت او سلامت د اعادی هیله او دعا کوم او د حضرت نوح غوندی درته اوږ عمر غواړم. خوشحال ختک، په درنو دروند په سپکو سپک
|
 |
ع، تره کی | 01.08.2025 | فرانسه |  |
یک ساجمه فیر چره یی ښاغلی غلام حضرت بمن اصابت کرده است. برای حل معادله مطرح شده عرض کنم که :
درک درست رابطه طالبان با پاکستان و رابطه امریکا با پاکستان در دوران مقاومت و جهاد حد اقل سواد میخواهد نه نبوغ.
از یک طرف طالبان برای دفع اشغال به حمایت لوژستیک و تسلیحاتی پاکستان ضرورت داشتند. از جانب دیګر پاکستان حضور قوت های خارجی را در افغانستان خطر بالقوه برای امنیت خود قیاس میکرد و طالبان را بهترین افزار مقابله با قوای اشغالګر در افغانستان میشناخت. بنابران اخراج قوای خارجی از افغانستان پیوند تکتیکی میان طالبان و پاکستان بوجود آورده بود.
درین دوره مناسبات پاکستان با امریکا روی ضرورت هر دو به قصد حذف فزیکی طالبان در دو سوی خط دیورند شکل ګرفته بود. پاکستان از یک سو طالبان را حمایت میکرد و از سوی دیګر پلان وسیع کشتن ( شهادت ) آنها را توسط امریکا و متحدین روی دست داشت. امریکا و متحدین برای قلع و قمع طالبان به کمک لوژستیک پاکستان وابسته بودند. اګر پاکستان قلمرو خود را در اختیار کاروان های اکمالاتی امریکا نمیګذاشت، ادامه جنګ برای امریکا نا ممکن میشد.
در نتیجه طالبان در دوران جهاد و مقاومت با قبول قربانی های بیدریغ از کمک لوژستیک پاکستان استفاده کردند. اما پس از احراز قدرت با کله شخی در تقابل و در مواردی جنګ با پاکستان قرار ګرفتند.
خارج ازین موضوع یک مشوره به ښاغلی غلام حضرت !
افغانستان بیش از همه وقت برای طواف در محور ضابطه های ملی ضرورت دارد. ظرفیت فکری خود را در دفاع از تهاجم فرهنګی همسایه غربی ضایع نکنید. پایان بحث
|
 |
صحرائی | 01.08.2025 | کلیفورنیا |  |
جناب محترم غلام حضرت خان از سویدن!
متن مطلب شما خیلی جالب و جذاب بود. ممکن از نگاه ادبی آنرا یک طنز مؤثر بدانند. در متن از نامهائی که ذکرده اید، یکی از آنها چنان نا راحت شده بود که "تلخی نسوار" یادش آمده است. چنین بنظر می رسد که آن شخص فعال ممکن توجه لازم را در نوشته هایش در تفکیک فرق میان علم زبان شناسی و شیوۀ آموزش زبان، بکار نبرده باشد. در تحت نام "پالیسی زبان" و "ستراتیژی" زبان چه عجیب تفکر و اوامر و یا احکام افراطی را نیز در اهداف سیاسی خود، تعبیه شده نگهداشته باشد. دوستان دیگر آن، که با حفظ اشعار بیدل و مولانا، مصروف کاریابی و جلب و جذب پیرو اند، با مومند که سیاست را نه بر طبق تعقل و انساندوستی و احترام به کرامت انسان، و هم توافق با انسان به پیش می برد، بلکه حاکمیت را بر حسب اقلیت و اکثریت نژادها حمایت می کند. با شصت فیصد در نفوس شماری های نا مکمل، اعلان شده در زمان آغاز بحران، معلوم نیست که جناب او و دوستانش "میکدونال" یا "ډنډکی" پکتیا و یا "کله پزی" قندهاری را برای تغذیۀ انسانها به میدان رقابت می گمارند. با احترام. صحرائی.
|
 |
الله محمد | 01.08.2025 | آلمان |  |
برادر عزیزم جناب غلام حضرت صاحب! با عرض سلام و احترام به شما عزیز و محترم و آرزمندی صحت شما. 1-"گرچه همه موجودات زنده دارای یک نوع " دانش " میباشند ( البته در سطوح مختلف )". همه موجوات اصلاٌ "دانش" خداوند "ج" هستند یعنی مغز دانش هستند. احتمالاٌ حیوانات از دانش خود به صورت فطری خبر هم باشند. به خداوند "ج" معلوم است و بس.
2-"ولی کلمۀ دانش یا دانشمند در یک جمع متمدن دارای مفهوم خاص میباشد. "
بلی، فرموده شما درست است. دانشمندان هستند که بمب اتم می سازند و جنگ های جهانی را به راه می اندازند و محیط زیست را پر از پلاستیک و غیره مضرا ت صحی می نمایند. اما دانشمندان دیگری مانند استوارت میل هستند که با نظم و اصلاح جامعه پرداخته حقوق اساسی انسان را به اساس اخلاق اجتماعی نظم می دهند. دانشمند تا دانشمند است.
3-"شما در تبصرۀ تان، به بنده خطاب " دانشمند " نموده اید( ضمن سپاس از اخلاص تان ) " هرگاه "دانش" نمی داشتید در این انجمن علمی آریانا افغانستنان انلاین اشتراک نمی نمودید که پر است از دانشمندان. اشتراک شما در این انجمن و مجلس نماینده گی از دانش شما می نماید.
4-"باعث رنجش خاطر و خجالت ام شد " باید اعتماد به نفس داشته باشید و در این سن و سال خجالت نکشید و ضمناٌ هم نه رنجید، زیرا بنده واقعاٌ به دانش ما احترام دارم . انسان با اخلاق هستید و خود خود از تعلیم و تربیه نشات می نماید.
5-"زیرا من دانشمند نیستم "
فروتنی نه نمایید. اندازه منطق هر کس سطح دانش وی هم شده می تواند. در قران هم امده که تکلیف هر کس به قدر توانش یعنی دانشش.
6-"البته به آنعده دانشمندان هیچ احترام قائل نیستم"
به دانشمندان که احترام قایل نشدید به خود هم نمی شوید. انسان باید به همه احترام قایل شود، در غیر آن در جنجال می ماند.
7-"که با لبۀ دانش ، رگ گردن " معنویت " را بریده و می برد" نمی دانم عمر تان به کجا رسیده، اما باید از این مرحله بگذرید تا تکلیف رفع گردد. یک قسمت کم بشر همیشه چنین بوده و دیگران را هم چنین ساخته یعنی شیطان و چنین هم خواهد ماند و دلیل خاص خود را هم دارد که گنجایش انرا اینجا ندارد که نوشت.
8-"و بجای دغدغۀ رفع مشکلات عدیدۀ بشریت گرسنه و فقیر و بیمار و جنگ زده، در فکر منافع استعماری خویش هستند" فهمیده می شود که فهم و دانش بالا دارید ، که بنده به همین اساس شما را دانشمند خطاب نموده ام. جای تاسف است که چنین است و چنین هم باقی خواهد ماند.
9-"و با ساخت و تولید و فروش سلاح های کُشنده و ویرانگر و با اِعمال نقشه های شوم استعماری بشریت را بیشتر و بیشر در تنگناء قرار میدهد."
معقول.
10-"بهر حال، شما ضمن تبصرۀ تان بر نوشتۀ اخیر بنده متذکر شده اید که تهاجم نمیتواند هم " مثبت " باشد و هم " منفی ".
ممکن اشتباه افاده نموده باشم و یا هم اینکه شما ان افاده را اشتباه درک نموده باشید، که کنون انرا عملیات جراحی تفهیم نموده تا موضوع روشن گردد: شما محترم نوشته بودید که: "ب: سایۀ مهاجم فرهنگی تک تک افراد جامعۀ مورد هدف را تحت تأثیر قرار میدهد ( اعم از تهاجم زبانی و تهاجم فرهنگ عمومی )."
بنده در ارتباط این جمله شما محترم نوشته ام که: "این فرضیه "تک تک" درست نیست، همین است که مقاومت پیدا شده ، مگر اینکه این "تحت تاثیر قرار می دهد" در جمله هم مثبت و هم منفی باشد. در صورت منفی فرضیه فوق العاده تحت تاثیر منطق قرار گرفته مقاومت وی از بین می رود. "
هر گاه دقت گردد در جمله شما نوشته شده:" تک تک افراد جامعۀ مورد هدف را تحت تأثیر قرار میدهد" که فهمیده نمی شود که این افراد جامعه مورد هدف را مثبت یعنی قبول می نمایند این تهاجم را و یا منفی قبول نمی نمایند. باریکی موضوع در همین جا است.
11-"در جواب فرمودۀ تان عرض شود که پروژۀ طالب یک پروژۀ تهاجمی شمرده میشود ولی نزد احمد مثبت و نزد محمود منفی تلقی میشود."
ببینید که شما از کجا به کجا موضوع را مانند ساچق کش می نمایید یعنی از تهرا ن به کابل، یعنی از "هاف ساید" می خواهید گول بزنید و ریفری را مجبور به اشپلاق می نماییدو یا مانند مرحوم مارادونا با دست که هیچ کس خبر نشود توپ فکر تان را را به گول داخل می نمایید، که هیچ ارتباط به اصل موضوع ندارد. یا شما بسیار زیرک هستید یا دیگران را نا دان تصور می نمایید. در هر دو صورت آن این علم و دانش را دارید.
درین چمن به چه سرمایه خوشدلی بیدل
که شبنمی نه خریده ست آبروی تو را
|
 |
حسیب الله | 01.08.2025 | آلمان |  |
پس از تقدیم سلام، سوالم از جناب محترم غلام حضرت خان این است: جناب محترم غلام حضرت خان! آیا خدای ناخواسته، در عین "طویل نویسی اخیر تان، نسوار تان به ناغلطی از نزد تان قرت گردیده است، که بی جهت اسم من را نیز وارد یاوه سرائی تان فرموده اید" ؟ نوت: در صورت امکان، لطفا در آینده نخست اندکی بیندیشید، بعدش به عمل نوشتن بپیوندید، تا سوالاتی در اذهان خوانندگان پیام های تان به وقوع نپیوندد. با احترام حسیب الله |
 |
غلام حضرت | 01.08.2025 | سویدن |  |
بعد از سلام.
پریروز در حین کار از رادیوی موتر به خبرهای ورزشی گوش سپرده بودم که ناگهان گفت خبر عاجل ایکه اکنون بدست ما رسید گوش کنید:
فلان کس، مقیم فلان محل ( منظورش من بودم ) به جرم جنایت علیه بشریت و به جرم استعمال چند تا واژۀ کشور متخاصم و دشمن ( ایران ) از طرف محکمۀ جنائی بین الملل مورد تعقیب قرار گرفته، هر کسیکه محل اختفای فرد مذکور را به انترپول گذارش کند مبلغ ده میلون دالر جایزه دریافت خواهد نمود. بنده با شنیدن این خبر از رفتن به خانه اجتناب و در حمام عمومی شهر ، روز را سپری و خود را به اصطلاح نااَق مصروف کیسه مالی نمودم و طرف های شام حمام را ترک و شب را در یک مزرعۀ جغندر سپری نمودم. حوالی ساعت یازده و نُه دقیقۀ همان روز، ۱۴ پولیس مسلح با دو عراده زره پوش خانۀ من را محاصره و وارد خانۀ ما شدند، از پسرم پرسید پدرت کجاست؟ پسرم گفت که رفته مغازه و برای دو تا مهمان خود که یکی از امریکا و دیگری از المان تشریف آورده گِل سرشوی بخرد تا مو های بیرونی و درونی کلۀ مهمانان شان کمی صیقل شوند.
پسرم مخفیانه به موبایل من زنگ زد و گفت که هرگز به خانه بر نه گردم زیرا دستگیر خواهم شد البته پولیس انترپول تا رفتن من به خانه همانجا خواهند ماند.
من فوراً با رئیس اتحادیۀ پینه دوزان کشور سویدن تماس گرفته و خواهان استخدام یک وکیل حقوقی ورزیده شدم، با وکیل تماس گرفتم وی گفت که من باید مستقیماً با سراج الدین حقانی و الجولانی تماس بگیرم و شیوۀ خنثی سازی پروژۀ جایزۀ ده ده میلونی را از آنها یاد بگیرم، آنها لطف نموده و توضیحات لازم را ارائه نمود که یقیناً از اتهامات وارده برائت حاصل خواهم نمود.
اقای څارنوال محکمۀ جنائی بین المللی ( حسیب الله خان ) !
شما و امثال تان بسیار بسیار کوچکتر از این هستید که حُکم تان پیاده و تطبیق شود.
بشما مژدۀ تلخ میدهم که در صورت به ثمر رسیدن ( ثمر رساندنِ ) پروژۀ طالبی - انگلوساکسونی خط دیورند محو و پشتون های آنسوی مرز به کشور ما گسیل و سرازیر خواهند شد و نه تنها واژه های بیگانۀ ! ایرانی بلکه واژه های اصیل زبان دری و کًلّاً زبان دری یا فارسی را لگدمال خواهد نمود.
بلی، خط دیورند امحا خواهد شد ولی نه آنگونه که من و تو و احمد و محمود خواهان آن بودیم یا هستیم بلکه آنگونه که لاهور و لندن می خواهد.
امّا به برادر عزیزم جناب ا.م احترامانه عرض شود: گرچه همه موجودات زنده دارای یک نوع " دانش " میباشند ( البته در سطوح مختلف ) ولی کلمۀ دانش یا دانشمند در یک جمع متمدن دارای مفهوم خاص میباشد. شما در تبصرۀ تان، به بنده خطاب " دانشمند " نموده اید( ضمن سپاس از اخلاص تان ) باعث رنجش خاطر و خجالت ام شد زیرا من دانشمند نیستم البته به آنعده دانشمندان هیچ احترام قائل نیستم که با لبۀ دانش ، رگ گردن " معنویت " را بریده و می برد و بجای دغدغۀ رفع مشکلات عدیدۀ بشریت گرسنه و فقیر و بیمار و جنگ زده، در فکر منافع استعماری خویش هستند و با ساخت و تولید و فروش سلاح های کُشنده و ویرانگر و با اِعمال نقشه های شوم استعماری بشریت را بیشتر و بیشر در تنگناء قرار میدهد.
بهر حال، شما ضمن تبصرۀ تان بر نوشتۀ اخیر بنده متذکر شده اید که تهاجم نمیتواند هم " مثبت " باشد و هم " منفی ".
در جواب فرمودۀ تان عرض شود که پروژۀ طالب یک پروژۀ تهاجمی شمرده میشود ولی نزد احمد مثبت و نزد محمود منفی تلقی میشود. و.امّا به مُرید محمد گل مومند عرض شود: من از روی انصاف و یا احتیاط نفوس جغرافیای فرهنگی - زبانی را ۵۰ - ۵۰ محاسبه نموده ام و اینکه ایشان ادعا دارد که نفوس پشتون شصت و چند فیصد میباشد، من هم این واقعیت را قبول دارم البته هر قدر که نفوس پشتون زبانها بیشتر محاسبه شود به همان اندازه سنگینی وزنِ چماقِ منطق من و آهِ ناشی از ضربۀ آن بیشتر خواهد بود به این معنی:
محمد گل مومند و همفکرانش باید به این سؤال پاسخ بدهد که چطور سرداران ارگ نشین با جیب خالی ( بدون کوچکترین آشنائی و اعتناء به زبان اکثریتی پشتو ) دو صد سال استعمار فرهنگی را بر من و مومند و هر پشتون زبان دیگر اِعمال نموده؟
در آخر یکبار دیگر سؤال ایکه جند سال پیش به حضور استاد محترم ( روستار تره کی ) مطرح نموده بودم و ایشان از پاسخ آن طفره رفته بود، مکرراً مطرح می کنم. سؤال این است:
طالب و طرفداران شان ادعا داشتند که طالب و امریکا دشمن مستقیم یکدیگر بودند و مستقیماً یکدیگر را می کُشتند ( در محل دفن سربازان کُشته شده در افغانستان، تعداد آنها به تعداد انگشتهای هر دو دست هم نمیرسد، بروید تحقیق کنید، ولی تعداد کُشته های نیروهای امنیتی افغان به شصت هزار رسیده بود ) .
از طرف دیگر: امریکا و پاکستان دوست ستراتژیک و یا حداقل دوست نزدیک یکدیگر بودند. از طرف دیگر:
طالب در خاک پاکستان تجهیز و تسلیح و تنوریر! و روانۀ افغانستان می شد.
پس مخرج مشترک این معادله چطور شکل می گیرد یا شکل گرفته بود؟
جای امتنان خواهد بود اگر استاد روستار تره کی این مسئله را توجیه و توضیح نماید.
|
 |
احمد آریا | 01.08.2025 | امریکا |  |
جناب محترم جان محمد، متأسفم که پاسخ خود را با تأخیر ارائه میدهم. در هر حال، لازم است تذکر دهم که «فرهنگستان زبان و ادب فارسی» در ایران، در دهه ۱۳۸۰ خورشیدی و پس از تأسیس، با هدف همسویی با قواعد نوین نگارش و املا، شیوه نگارش «جست و جو» (با «و») را پیشنهاد و ترویج کرده است. این تغییر بر اساس مصوبات و منشورهای رسمی آن فرهنگستان صورت گرفته است. از این رو، در منابع رسمی و دستورالعمل های نگارش فرهنگستان، معمولاً این شکل جدید («جست و جو») تأیید شده و جایگزین شکل قدیمی «جستجو» شده است. البته، در محاوره های روزمره و میان مردم و نویسندگان، هنوز هم ممکن است شکل قدیمی «جستجو» دیده شود که هیچ عیبی ندارد. بنابراین، کمی غریب به نظر می رسد آن دسته از افرادی که هرگونه نفوذ زبانی را «تهاجم فرهنگی» نام مینهند، بر اساس مقتضای ضرورت، تصمیمات «فرهنگستان زبان و ادب فارسی» ایران را درباره چگونگی و بایستی اصطلاحات و واژه ها را معتبر می دانند. در هر حال، «جست و جو» برای نخستین بار توسط این فرهنگستان در ادبیات مکتوب وارد شده است. پیش از آن، در آثار بسیاری از سخنوران، به هدف سادگی و آسانی بیان، واژه «جستجو» به چشم میخورد. باور کنید که همه آنچه را گفتم حقیقت است، از جمله این موارد: «...مسکین کسی که او را به صنایع شناخت بیچاره او که خدا را از بهر نعمت دوست داشت و بیهوده او که وی را به جهد خود جستجو کرد...» خواجه عبدالله انصاری، «سخنان پیر طریقت» «یارب چه دل ست این و چه خو دارد این در جستن او چه جستجو دارد این بر خاک درش هر نفسی سر بنهد خاکش گوید هزار رو دارد این»
مولانا جلالالدین محمد بلخی، «دیوان شمس» بیائید فقط به همین اکتفا کنیم و از مزید بر آن خودداری نمائیم با تقدیم احترام،
|
 |
محمد داؤد مومند | 31.07.2025 | متحده ایالات |  |
پیام یک شخصیت مبارز و واقعاً ملی، استاد سخن و علم و ادب، استاد خلیل معروفی، که بمنظور نشر درین ویب سایت وزین، به این قلم ایمیل فرموده اند: سپاس بی پایان از دوستان گرانمایه. از مدتی ست، که در سفر به سر میبرم و از دوراز کمپیوتر، مقالات و پیغام های عزیزان دانا را میخوانم و لذت میبرم ولی از طریق :موبایل پیامم را فرستاده نمیتوانم تا از الطاف بیکران ایشان ابراز سپاس نمایم از دوست گرانمایه ام جناب پوهاند صاحب دودیال- از دوست فرزانه ام جناب جان محمد خان گرامی- از برادر ارجمندم، داوود جان مومند- از دوست دانشورم، جناب احمد فواد ارسلا به خاطر تقدیم مقالۀ تحقیقی ایشان در مورد زبان «دری» که شایان هرگونه تحسین است- از وطندار عزیزم، جناب «احمد آریا» به خاطر نوشته اش و کامنتش درین صفحه- و بالاخره از دوست عزیزم، محترم هزاربیک تاج جیاشتون به خاطر کامنت شان، که شبیه لطیفه تواند بود. وقتی از سفر برگردم در خدمت همۀ شان قرار خواهم بود. تذکر این قلم: خدا کند در قسمت تایپ کردن این پیام مرتکب اشتباه نشده باشم – مومند.
|
 |
ع واحد حيدرى | 30.07.2025 | سدني |  |
از مدت زياد نوشته هاى يونس نگاه در افغان جرمن بصورت مسلسل نشر مى شود و اين نوشته ها كشمندى كوشش دارند افكار چپ را در قالب نو جلوه دهد. «تقابل بیرق» که به ظاهر در پی تحلیل نمادشناسانهٔ بیرق امارت اسلامی افغانستان است، در واقع نمونهای بارز از رویکرد ایدئولوژیک، مغرضانه و تحقیرآمیز نسبت به مفاهیم اسلامی و سنتهای تاریخی مردم مسلمان افغانستان میباشد. نگاه با استفاده از زبانی پر از بار منفی و تصاویر تحقیرگر، تلاش کرده است تا بیرق طالبان را نماد “خشونت”، “استبداد”، و “بازگشت قهقرایی” جلوه دهد، و در این مسیر از هیچ بیحرمتی نسبت به مقدسات دینی، از جمله شهادتین، دریغ نکرده است.
نویسنده بیرق طالبان را “خنجرگون”، “شلاقوار”، “بیموج” و “فاقد حرکت” مینامد و خط سیاه شهادتین را به «خط زور و اجبار» تعبیر میکند. چنین تعبیراتی نهتنها توهینآمیز، بلکه نشانهٔ ذهنیتی عمیقاً ضد اسلامیست. در هیچ سنت علمی یا هنری، نمیتوان با چنین لحن سخیفی، کلمات مقدس اسلامی را بهگونهای اینچنین تحقیر کرد. شهادتین، اساس توحید و ایمان بیش از یک میلیارد مسلمان در سراسر جهان است، و بیرق طالبان با همین شعار، ریشه در بیرق پیامبر اسلام (ص) و سنت خلفای راشدین دارد.
نگاه آشکارا تفکرات چپگرایانه و ماتریالیستی خود را بيان كرده مثل همان تفكرات که در رژیم کمونیستی افغانستان سال هاى بعد از ١٣٥٧ شمسی، قرآنسوزی، اعدام علما و سرکوب زبان عربی بهعنوان “زبان ارتجاع” را مشروع جلوه میداد. مقالهٔ حاضر، تداوم همان تفکر است، ولی اینبار در پوشش هایی چون “تحلیل زیباییشناسی”، “نماد” و “هویت”.
يونس نگاه بیرق طالبان را در برابر بیرق جمهوريت معرفی میکند و رنگارنگی بیرق جمهوریت را نماد ديمو كراسي ، تنوع و گفتوگو میخواند. اما نمیپرسد که چرا این بیرق پرزرق و برق نتوانستند ثبات، عدالت، یا هویت ملی ایجاد کنند؟ آیا تنها رنگ بیرق است که معرف گفتوگوست یا مشروعیت آن، پیوندش با مردم، و استقلالش از دخالتهای خارجی؟ بیرق طالبان، با آنکه ساده است، اما حامل یک پیام روشن توحیدی است که ریشه در تاریخ، فطرت و ایمان مردم افغانستان دارد.
همچنین نویسنده ادعا میکند که بیرق طالبان بیحرکت است، اما درک او از “حرکت”، صرفاً حرکت بصری رنگهاست، نه حرکت اعتقادی، سیاسی و فکری یک ملت. بیرق توحید، ولو تکرنگ، امواجی عمیق در جان مؤمنان دارد که هیچ رنگ و طرحی جای آن را نمیگیرد.
باید گفت که مقالهٔ «تقابل بیرق»، بیشتر از آنکه تحلیلی بیطرف درباره نمادهای ملی باشد، حملهای است به بنیادهای دینی و كلتوري مردم افغانستان.
این مقاله نه یک نقد زیباییشناسی، بلکه سندی دیگر از دشمنی پنهان با اسلام سیاسی، با سنت نبوی، و با زبان قرآن است. بیرق طالبان، چه مورد پسند كمونستان زنگ زده و يا روشنفکران غربزده باشد یا نه، حامل پیامی است که برای میلیونها مسلمان، نه نماد خشونت، بلکه نماد توحید، استقلال، و شریعت است. ما در افغانستان قبل از كودتا هفت ثور علم مبارك داشتيم كه به رنگ سبز بود در جشن ها و رسم گذشت هاى روز استقلال علم مبارك اول ظاهر مى شد و تمام مردم به احترام ان از جاى ها خود بلند مى شدند. بيرق طالبان علم مبارك است مگر به رنگ سفيد كه مى تواند همراه با بيرق سه رنگ انشاءالله نماد إيمان و استقلال افغانستان عزيز باشد
|
 |
حسیب الله | 30.07.2025 | آلمان |  |
سلام و احترامات قلبی خود را خدمت هموطنان محترم و عزیزم تقدیم میدارم.
بحث اجتماعی: آیا می توانیم آن عده هموطنان ما را که آگاهانه در پی پیاده ساختن ستراتیژی زبانی و پالیسی زبانی کشور ایران در داخل افغانستان عزیز ما اند، به حیث "خائنین ملی" قلمداد نمائیم؟
البته آن عده از هموطنان عزیز ما که از ورای احساسات و کمسوادی، یعنی نا آگانه "مشتاق و گرویدهٔ ستراتیژی زبانی و پالیسی زبانی کشور ایران در افغانستان و منطقه گردیده اند" سؤال بالائی در بر نمی گیرد، زیرا شاید آنها تا به اکنون به معنی و مفهوم دقیق "ستراتیژی زبانی و پالیسی زبانی کشور ایران" پی نبرده باشند، اما سوال این است، که آن عده هموطنان ما را که معنی و مفهوم "ستراتیژی زبانی و پالیسی زبانی کشور ایران را می دانند"، اما با آنهم از ورای "ستراتیژی زبانی و پالیسی زبانی کشور ایران" در بین مردم عزیز ما تفرقه افگنی می کنند، بر خلاف منافع ملی افغانستان در خدمت منافع کشور ایران خواهان پیاده ساختن ستراتیژی زبانی و پالیسی زبان آنکشور در داخل افغانستان عزیز ما اند، میتوانیم به حیث "خائنین ملی" قلمداد نمائیم یا خیر؟
بدون شک، که کشور ایران و تعداد زیادی از تحلیلگران دولتی و غیر دولتی آنکشور، از ورای ستراتیژی ها و پالیسی های شان، جهت دست یافتن به اهداف اساسی و طویل مدت شان و به نفع چیز های که آنها را به سود منافع ملی شان تصور می کنند، دست به یک سلسله ستراتیژی ها (strategy و یا Strategie) و یک سلسله پالیسی ها (policy و یا Policy) و یا به عبارت دیگر دست به یک سلسله سیاست گذاری های زده اند و می زنند، که میتوان ستراتیژی زبانی آنکشور و پالیسی زبانی آنکشور را (Linguistic strategy و sprachliche Strategie) و (Linguistic policy و یا sprachliche Policy) نیز از جملهٔ همان ستراتیژی ها و پالیسی ها، یا به عبارت دیگر، از جملهٔ همان سیاستگذاری ها نامید. بطور مثال کشور ایران نظر به قانونگذاری کشور خودش "زبان فارسی" را به حیث یگانه زبان رسمی کشورش درج قانون اساسی خودش نموده است؛ بدون شک این موضوع داخلی آن کشور است، اما زمانیکه کشور ایران با چنین پالیسی زبانی اش، و با یک ستراتیژی زبانی که منفعت خودش را در آن تامین می پندارد، با خادمان خودش وارد منطقه گردیده، بخواهد چنین ستراتیژی زبانی خودش را، چنین پالیسی زبانی خودش را در منطقه و بلخصوص در افغانستان عزیز ما پیاده کند، بدون شک که همچو موضوعی مردم عزیز ما را نیز با مشکلات فراوانی دچار و گرفتار می سازد؛ چنانچه در نیم قرن اخیر و بلخصوص در دو سه دههٔ اخیر، یعنی از زمانیکه ستراتیژی زبانی و پالیسی زبانی کشور ایران در مطبوعات و رسانه های جامعهٔ افغانی ما به یک شکلی "دستبرد" زده است، این موضوع باعث لیجاد تفرقه افگنی هو و بی اتفاقی های چندی در بین مردم عزیز ما گردیده است، که باید جلو این نوع آله سازی های زبانی و نیز در کنار آن ابزار سازی های "دینی-مذهبی" کشور ایران و نیز بقیه کشور های، مثلا کشور پاکستان، را در این زمینه گرفت و به مزدوران آنها با یک آواز پاسخ رد داد!
مردم عزیز ما که از صد ها سال بدینسو در کنار هم برادر وار زندگی نموده اتد، نباید ابزار کشور های خارجی گردیده، از ورای ستراتیژی ها و پالیسی های آنها موجب تفرقه افگنی و بی اتفاقی در بین ملت بزرگ ما نمایند! عدالت اجتماعی در چنین ستراتیژی زبانی و پالیسی زبانی کشور ایران، که بخواهد آنرا به نفع خودش در منطقه نیز پیاده بسازد، پامال می گردد، به همین دلیل باعث تشنج و بی اتفاقی در بین مردم منطقه نیز خواهد شد. قوانین اساسی افغانستان عزیز، اقلا در طول تقریبا از یک قرن بدینسو، در کنار احترام به بقیه زبان های شیرین افغانستان، زبان های پشتو و دری را به حیث زبان های رسمی کشور معرفی نموده است، که باید به آن همه احترام قائل باشیم، افزودن صفت اصطلاح "فارس" در قانون اساسی افغانستان عزیز صورت نگرفته است، بلکه این موضوع نیز از جمله موضوعات تبلیغاتی، ستراتیژی زبانی و پالیسی زبانی کشور فارس دیروز و یا ایران امروز است، که میخواهد خلاف قانون اساسی افغانستان عزیز و با بی احترامی به قانون اساسی افغانستان عزیز، از ورای ستراتیژی زبانی و پالیسی زبانی کشور ایران امروزی و فارس دیروزی، صفت اصطلاح "فارس" را در کنار یکی از زبان های رسمی کشور عزیز ما افغانستان بچسباند. امید وارم خادمان ستراتیژی زبانی کشور ایران و مزدوران پالیسی زبانی کشور ایران، که به حیث "هموطنان ما" در مطبوعات و رسانه های افغانی ما، دست اندرکار اند و همچنان آن عده افراد و اشخاصی که از سر ناآگاهی گه نا گاهی دست به چنین اعمال تفرقه افگنانه در بین مردم عزیز ما می زنند، از چنین اعمال مضحک، نابخردانه و ننگین شان، که با عث تفرقه افگنی در بین مردم عزیز ما و در عین زمان مصدر خدمت به یک کشور دیگری می شوند، دست بردارند، یعنی از "فقر دانش" خود را رها گردانیده، بیشتر به منافع ملی تمامی مردم عزیز ما بیندیشند، زیرا رفاه اجتماعی و عدالت اجتماعی در افغانستان عزیز ما از راه های خدمت به کشور های خارجی به دست نخواهد آمد، بلکه تامین عدالت اجتماعی و رفاه اجتماعی نیاز به مرفوع ساختن مشکلات عمده و اساسی مردم عزیز ما دارد!
و من الله التوفیق با تقدیم احترامات فائقه
حسیب الله |
 |
الله محمد | 30.07.2025 | آلمان |  |
دوستان گرامی! با عرض سلام و ادب.
مضمون بسیار عالی "مختصری از عقاید سیاسی و اجتماعی
جان استورات میل!" اثر محترم آغای بارز از مطالعه ام با لذت فراوان گذشت.
بدینوسیله از زحمات نویسنده تشکر نموده ، برایشان از بارگاه خداوند متعال صحت و موفقیت های مزید آرزومندم.
از عاجزی بیدل بیچاره چه پرسی
نقش قدمت بس بود آیینهء حالش
|
 |
احمد آریا | 30.07.2025 | امریکا |  |
از جناب بصیر دهزاد به خاطر نگارش مقاله ارزشمند و الهامبخش تحت عنوان « جمع آوری کتاب ها و دستگیری جمعی زنان و دختران دو شرم ننگین»، بینهایت سپاسگزارم. تلاش های ایشان در افشای جنایات و ظلم های رژیم طالبان، چراغ راهی است برای همه انسان های آزادیخواه و مدافع حقوق بشر. ایشان با صدای رسای خود، حقیقت تلخ این ظلمت را یکبار دیگر به گوش های گران رسانده و ما را به مبارزه و همبستگی فراخوانده اند. امیدواریم این نوع تلاش ها منجر به بیداری مردم و حمایت قاطع از حقوق زنان، کودکان و تمامی مظلومان گردد. به وجود چنین انسان هائی در راه عدالت و انسانیت، که قلم به دست گرفته و در راه حق می کوشند باید افتخار کرد. درود بر تمامی انسان های آزادیخواه و مدافعان حقوق بشر! یقیناً اقدامات ظالمانه و ضدانسانی رژیم طالبان در سرکوب زنان، دختران و فرهنگیان، نشادهنده عمق فاجعه ای است که این رژیم بر جامعه ما تحمیل کرده است. این گروه، با جمع آوری کتاب ها، بازداشت زنان و دختران، و تعرض به حیثیت و کرامت انسانی، نه تنها بیشرمانه بیتوجه به ارزش های انسانی و حقوق بشری عمل می کند، بلکه در حقیقت جامعه را در مسیر جهل و در عمق تاریکی فشار می دهد. هواداران این رژیم که با بیشرمی تمام، اعمال ضدانسانی آن را تحت عنوان «تأمین امنیت» توجیه می کنند، باید محکوم شوند. این نوع توجیهات، در واقع پوششی است بر جنایات فجیع و بیرحمانه ای که در حق زنان و کودکان ما صورت می گیرد. امنیتی که بر پایه ستم و با نوله تفنگ است، هیچ ارزش و مشروعیتی ندارد، بخصوص وقتی خود گروه به مقیاس جهانی به عنوان تروریست، ناقض امنیت، دشمن جان و سارق مال مردم شهرت داشته باشد.
ما نباید فراموش کنیم که حقوق بشر، کرامت انسانی و آزادی های بنیادی، حق طبیعی هر انسان است و هیچ قدرتی حق ندارد آن ها را سلب کند. مقاومت ها را جهانی کنیم، تا صدای ظلم و ستم طالبان در گوش جهانیان برسد و وجدان های بیدار جامعه جهانی به وظایف انسانی و اخلاقی خود عمل کنند. زمان آن است که با اتحاد و آگاهی، این تاریکی را کنار بزنیم و آینده ای عادلانه و آزاد برای نسل های آینده بسازیم. هرگز تسلیم ظلم نشویم. فراموش نکنیم، طالبان نیابتیهای بی ارزش، ابزار دست قدرت های استعماری و مترسک های میان خالی بیش نیستند. آن ها ساخته گدی های کوکی آی اس آی اند که از نتایج یک معامله رسوا در دوحه برای بار دوم بر مقدرات مردم ما تکیه زده اند. تشکر
|
 |
Hazarzbek Tajiashtun | 29.07.2025 | USA |  |
خلیل الله معروفی
' چشم اگر تُندی کند، از کاسه بیرونش کنید!!!.... "
نه, خلیل الله معروفی صاحب. ما این چنین تیشه را به پاها خود به توصیه متواتر و همیشگی شما که فقط در بعد ادبی ادبیات فارسی/ دری معلومات دارید, نمی زنیم. از نوشته ها شما نتیجه گیری میگردد که شما در فراق " دری اصیل کابل جان " که کابلیان خود همه ان را فارسی می نامند - زبان واحد دری را با فارسی و در امتداد ان اقوام افغانستان را در کله به کله زدن مدام سر میزنید. چنین عمل منافع افغانستان را شدیدا صدمه می زند.
در اخرین دقایق این تبصره هرگاه مردمان هر دو بدخشان: قندهار و هلمند; و مشهد و نیشاپور را در یک گروه 100هزار نفر جمعا با هم مخلوط مجسم نموده, که نمی شود انها را تا حرف نزنند از هم فزیکی جدا ساخت. ایا شما با چنین ابراز جدایی, ایجاد نفرت و دشمنی خطوط سرخ زبانی و ان هم فقط یک زبان خاص, در چنین جمعی احساس می کنید فت نیستید?
لطفا از سر کل مشت خورده مردمان هردم شهید افغانستان- کله به کله زدن متواتر فارسی و دری - دست بردارید!
|
 |
الله محمد | 29.07.2025 | آلمان |  |
با عرض سلام و ادب به متصدیان محترم نشریه آریانا افغانستان انلاین!
لطفا ویدیوی زیر را طوری درست نمایید که با یک فشار صحفه زیبای "پری خانم" باز شده، و از بلاغت و فهم بالای وی، در ارتباط تفسیر اشعار مرحوم میرزا عبدل القادر بیدل دوستان گرامی علاقمند به ادبیات بسیار سطح بالا، با گوینده بسیار سطح بالای فکری لذت معنوی و ادبی ببرند.
از همکاری و زحمت تان قبلا ابراز تشکر می نمایم.
سطر یقین به حک داد تکرار بی حد ما
این دشت جاده گم کرد از رفت و آمد ما
|
 |
Hazarzbek Tajiashtun | 29.07.2025 | USA |  |
عبدالوحید وحيد " لوږه د جګړې پايله نه، بلکې د سيستماتيک حذف پروژه ده...... "
در غزه کمک و محل تحویل غذا عمدتا در جا ها یی نیست که مردم در انجاه گرسنه تراکم نموده به ان اشد ضرورت دارند. در عوض, مواد ارتزاقی در جنوب غزه پرداب, تهیه, اماده و توضیح میگردد تا مردم مانند گروهی از [ رمه ] گرسنه, در مشتاق خوردن و ضرورت انی به [ رشقه ] از شمال به جنوب غزه پشت نان بدوند.
چنین به نظر می رسد که استفاده از پروژه غذایی در غزه اسان ترین روش و ابزار سیاسی شده است تا شمال غزه را از جمعیت خالی و انها را به طرف جنوب دور از کاشانه شان پشت دنبال غذا مسیر دهد. امید که دراشتباه باشم ولی در یک چهارم اول این قرن مرز بین انسانیت و حیوانیت نهایت تار و چخپت به نظر میرسد.
تبصره بالا به این مفهوم نمیتواند باشد و یا تلقی گردد, که اقامت مردم یهود را در اسراییل رد نماید.
|
 |
پاچا | 29.07.2025 | کلیفورنیا -امریکا |  |
پاچا کليفورنيا - امریکا July 28, 2025 لويه خدايه!!! لويه خدايه لويه خدايه يو څه ګناه مى راته ښايه په وطن اوري بمونه لږ خو ته هم څه ووايه خلک خاندي خوشالى کړى نه غم لرى نه درد بس زمونږ په نصيب غم دى بيګانه شو په هر ځايه نه دوست شته نه همدم په دي لويه نړۍ کى بس يواځى پاتي شوي او دشمنان دي له هر ځايه زندګى ټوله عبث شوه خلک خاندي په مونږ باندى وايى پښتون لويه بلا ده قضاوت کړى ټول بيځايه سترګي پټي خوله کړى خلاصه په غيبت د پښتنو په لمسه د غليم بمبارى کړى نه وريږى له خدايه آخر کله به دعا شى د مظلوم پښتون قبوله ګريوانونه څيري څيري اوښکي بهيږى له چشمانه آسمان را نه ډير ليرى هم دا ځمکه ډيره سخته اوس په مرګ يو رضا شوي بس قضآ راته، ته ښايه تسليم کړي مو ځانونه ستا عظمت او خدايى ته بس لار راڅخه ورکه يو روان په ګمراها يه کوچني ملکونه لوى شو، لا لويږى په نړۍ کى پښتون پکى خوار ګورم، ګټلى خاوره رانه لاړه ګاونډيان سړي خواره دي ځکه مونږیو بى اتفاقه په دسيسو او چل وټو کى، يو راګير له هرى خوا نه د نجات لار لټول هم اتفاق پسى روان يم سر لوړۍ ددى ملت که راښکاره کړى لږه د ورايه کچکول مى په لاسو کى ګداى کړم کور په کور د اتفاق خيرونه غواړم د پښتون بقا لپاره که دعا مى شى قبوله خدايه ستا په لوى دربار کى بيا "پاچا" به هيڅ نه غواړى دا ستا له لوى درباره مننه پاچا
|
 |
دوکتور محمد اکبر یوسفی | 28.07.2025 | آلمان |  |
خوانندگان محترم آریانا افغانستان! سلام بر همۀ شما. تبصره های دوستان، در بارۀ، صورت تحریر "کلمات ترکیبی"، من پیر مرد را آزار می دهد، که گویا این و یا آن صورت نوشته درست و یا نادرست باشد. از همه بیشتر آزار دهنده اینست، که بعضاً یک صورت نوشته را "ایرانی" و صورت دیگر را "دری" یا زبان مروج در افغانستان مهر می زنند. سالهائی را به یاد داریم که بر پشتی کتب درسی ما در مکاتب ابتدائی، اضافه از هفتاد سال قبل، چه تحریر یافته بود و در کدام سالها تغییر داده شده است. روی این موضوع بحث نمی کنیم. در مکاتب ابتدائیه و عالیتر استادان و معلمان مقرر بوده اند، تا تلفظ کلمات را هم به شاگردان، بیاموزانند. هر یک امتحانات منظم را سپری می نمودند، نتائج متفاوت مطابق استعداد و توانمندی، که از صفر تا ۱۰ می توانست تعیین گردد. در حیات یک انسان آزاد، دانشمندان حقوق و اداره هم چنان توصیه می نموده اند که هر آنچه ممنوع نباشد، می توانید بدون تشویش از آن کار بگیرید. فقط یک مثال را از "فرهنگ فارسی به آلمانی"، که دارای ۵۰۰۰۰ کلمه در ۸۶۴ صفحه، «بزرگ علوی» (زندگینامهٔ بزرگ علوی را خود حستجو (جست و جو کنید.) ) و «هاینریش اف. یوت. یونکر» در صفحه ۶۳۳ می خوانیم: goft-o- gu گفت و گو . s گفتگو... دشمنی در کلمات نهفته نیست، طوری که «دیور» افاده نموده است. در محافل دانشمندان اروپائی می توانید بشنوید و بخوانید که آنها کلمات بیگانه را هم در زبانهای مادری و وطنی خود و در آثار علمی آنها، بکار می برند. از هیچ یکی چنین ادعاها چون «تهاجم فرهنگی» را به این مفهوم در آثار علمی آنها ندیده ام. از تفصیل می گذریم. در ختم برای آنعده از "فارسی زبانها" و «دری زبان ها» که در اروپا زندگی دارند، سه کشور "آلمان"، "اتریش" و "سویس" را نام می بریم که در زبان علمی عالی مشترک دارند، در داخل جوامع آنها تفاوت های لهجوی خود آنها را هم دارند... در کلمات و به نسبت های "ایرانی" و "افغانی" دشمنی و یا دوستی خاص برای انسانهای متکلم، تعریف و هدایت داده نشده است. در کلمات فقط معانی ، حفظ می گردد. ازین مفاهیم، فقط انسان های خاص با مهارت و مطابق هدف فردی خود، کار می گیرند ... با احترام. یوسفی
|
 |
الله محمد | 27.07.2025 | آلمان |  |
دانشمند محترم جناب غلام حضرت صاحب!
با اظهار تشکر از سلام و ادب شما عزیز و محترمم ، بالمقابل سلام های بنده هم برایتان تقدیم است.
بنده علاقه گرفتم تبصره اخیر شما را دو بار بخوانم، زیرا یک موضوع جالب را از نظر بنده تبصره نموده اید:
1-" تهاجم ! فرهنگی ایران ".تهاجم چیست و فرهنگ چیست؟" به نظر بنده، بر جسته ساختن اهداف مختلف و ناکام کشور همسایه از نظر ادبی و سیاسی می تواند چنین افاده گردد، تا موضوع بر جسته شده بتواند، بدون در نظر داشت مفاهیم دیگر متذکره "تهاجم" در نوشته شما محترم. به نظر بنده در تاریخ انکشاف تفکر ، "فرهنگ" یعنی "اگاهی" از زندگی بهتر از نظر معنوی ، اجتماعی ، که این اگاهی و دانش مولد "ارزش های معنوی" است .
2-"الف: فرهنگ مهاجم از نظر ماهوی با فرهنگ مورد هجمه قرار داده شده در تقابل مطلق میباشد ( نقاط افتراق شان بیشتر و چمشگیرتر اند تا نقاط اشتراک شان )."
در صورتیکه در "تقابل مطلق" قرا ر داشته باشد، نمی تواند چنانچه در قوس امده " نقاط افتراق شان بیشتر و چمشگیرتر اند تا نقاط اشتراک شان" .
3-"ب: سایۀ مهاجم فرهنگی تک تک افراد جامعۀ مورد هدف را تحت تأثیر قرار میدهد ( اعم از تهاجم زبانی و تهاجم فرهنگ عمومی )." این فرضیه "تک تک" درست نیست، همین است که مقاومت پیدا شده ، مگر اینکه این "تحت تاثیر قرار می دهد" در جمله هم مثبت و هم منفی باشد. در صورت منفی فرضیه فوق العاده تحت تاثیر منطق قرار گرفته مقاومت وی از بین می رود. 4-"خُب؛بیائیم ببینیم آنچه تهاجم فرهنگی ایران بر کشور ما تلقی میگردد آیا واقعاً یک تهاجم تمام عیار فرهنگی میباشد یا فقط یک ادعای پوچ گرایانه.و عُقده مندانه ؟" ببینیم. 5-"مسلماً که امر دووم به حقیقت نزدیک است" مسلماً حکم شما از حقیقت موضوع است نه از دیگران.
6-"زیرا: اگر نفوس پشتون زبان و ازبک زبان و ترکمن زبان و سائر اقلیت های زبانی ۵۰% محاسبه و بقیه ۵۰ % نفوس دری - فارسی زبان محاسبه گردد نتیجتاً تأثیر منفی! تهاجم فرهنگی ایران ( آنهم فقط از نوع زبانی آن ) فقط در مورد ۵۰% دری یا فارسی زبانان صدق می کند" اینجا موضوع شکل مغلق را به خود می گیرد، زیرا اکثر هموطنان که به زبان های دیگر ما تکلم می نمایند به زبان دری یعنی فارسی بلدیت دارندو مخصوصاٌ اینها هستند که زیاتر متاثر می گردند.
7-"ضمن اینکه پشتون و ازبک و ترکمن و....... بخصوص پشتون اصلاً تأثیر تهاجم فرهنگی ایران را نه احساس می کند و نه نیاز به احساس آن دارد ، " این تقسیمات غیر موجه می باشد، زیرا بافت جامعه ما عمیقتر از آن است که با چنین "احساس" انرا افاده نمود. اینجا بحث بالای فرهنگ ادبیات یک جامعه است نه یک قوم و یا گروه. 8-"راستش، واکنش دری زبانان درین زمینه نیز نباید احساسی باشد زیرا نقاط مشترک در کُلِ منظومۀ فرهنگی میان ایران و افغانستان به مراتب بیشتر اند تا نقاط افتراق آن." دری زبانان یعنی شما هم که دری بلد هستید واکنش نشان نداده اند، بلکه ادیبان فرهنگی و سیاسی کشور واکنش نشان داده اند، چنانچه چندی قبل محترم نویسنده پر کار کشور محترم جهانی صاحب معقول فرموده اند، که بعضاٌ جملات که در آن لغت های غیر معمول طرف استفاده در کشور ما نداشت و ندارد، انرا را نمی توانند بفمند. این موضوع بالای بنده هم در اوایل صدق می نمود که می شنیدم "واژه" اما نمی فهمیدم که چی است تا اینکه انرا فهمیدم. یعنی یک لغت غیر معمول بود که انرا نیاموخته بودم و در جامعه که بزرگ شده بودم انوقت انرا استفاده نمی نمودند. 9-"امّا بیان تلخ ماجراء این است: اگر قرار باشد به مقولۀ تأثیر منفی تهاجم فرهنگی ( به معنی عام و وسیع آن ) معتقد باشیم پس باید یک نگاهی ژرف و عمیق به سوابق تهاجم فرهنگی، که در طول ۲۰۰ سال اخیر توسط قدرت های بزرگ بر ما تحمیل شده، نیز داشته باشیم. " اینجا مقام تفکر تان واقعاٌ عالی است که باید دید نتیجه چیست از نگاه بنده. 10-"نرم ترین و بی درد ترین تهاجم فرهنگی توسط بالییود به ادرس های ذهنی ما ارسال شده بود ( جوانان سینما زدۀ کابل، زبان اُردو را بهتر از پشتو بلد بودند و جوانان سینما زدۀ قندهار ، زبان اُردو را بیشتر از زبان فارسی بلد بودند)." شما در اینجا سیب را با ناک مقایسه می نمایید ، و در ضمن غیر ممکن است که زبان اردو را بیشتر از زبان فارسی بلد بوده باشند، زیرا زبان اردو را از طریق همین زبان فارسی فهمیده اند زیرا ارده هم پر است از فارسی. ما نمی توانیم اموختن زبان آلمانی و یا فرانسوی و انکلیسی را در کشور تهاجم فرهنگی تلقی نماییم. قضیه در مورد ایران احتمالاٌ با دخالت های سیاسی نیم قرن گذشته در کشور ما و شرق میانه وضاعت دیگر به خود پیدا می نماید، که کنون سران حکومت ایران فهمیده اند، چی بدی نموده اند هم در حق ملت خود و مردمان دیگر. اما غیرت اقرار انرا ندارند. عوض اینکه با سرمایه که داشتند منطقه را به صلح سوق دهند به جنگ سوق دادند و باختند و پخته هم باختند و فلسطین را تکه تکه نمودند. 11-"تشریح تأثیر تهاجم فرهنگی - ایدیولوژیک لندن و مسکو و پیکن و غرب که اصلاً استخوان های یک انسانِ افغانِ منصف را به رقص وامیدارد." اگر چنین استدلا ل نماییم، پس فرهنگ تمام جهان در اثر تهاجم فرهنگی با خطوط های فکری مختلف علمی و غیره به وجود آمده است. 12-"صحنه های تئاتر هائیکه در طول بیست سال جمهوریت شاهدش بودیم ترکیبی از تهاجم شیرینی ها و تلخی های بود که فقط ذائقۀ ما معتاد خودش ساخت و یا یک چشم بهم زدن رؤیا های ما بهم خورد و شاهد یک تهاجم ( نمیدانیم نامش را چی بگذاریم ) دیگری بودیم و هستیم ." با این استدلال می توان گفت که ما و شما فعلاٌ زیر تهاجم فرهنگی مطلق کشور های که در آن زیست می نماییم قرار داریم. 14-" که ملیح ترین نمونۀ آن این است که مثلاً " صدای " یک زن " عورت " شمرده شده و یا مثلاً یقه و موتر رمضان بشردوست که با بیرق ملی مزین و منقوش بودند ناگهان به موزیم خاطره ها سپرده شدند." این است نمونه قدرت تفکر یعنی تخیل و عشق به جنس مخالف در طبعیت. ساختار طبعیت عشق است و عشق به اگاهی می شود عرفان نظری.
15-"سخن آخر اینکه: هر کس آزادی انتخاب دارد که با لندن یا پاریس یا واشنگتن یا بیژِن یا دهلی یا لاهور یا تهران یا دوشنبه یا عشق آباد یا تاشکند یا انقره و ریاض و قطر و دوبی و ........ عشق ورزی کند" بسیار خوب، ادیبان ما هم با ادبیات ایران عشق ورزی می نمایند و جاهای لازم انرا از ادبیات ما ممتاز می سازند. موضوع بسیار ساده است، نباید مغلق فکرش نمود.
16-"ولی نه به بهای تحمیر و تحمیق و تخدیرِ خلق الله و نه به بهای انفجار عُقده های انباشته شده در ذهن بیمار خویش و نه به بهای قربانی نمودن حق و حقیقت." "خلق الله" نباید اینرا "تحمیر و تحمیق و تخدیرِ" فکر نمایند، بلکه بر عکس از بحث های که صورت می گیرد هم بیاموزد و هم خود را به "حق" و "حقیقت" با تفکر نزدیک نمایند. تا جاییکه بنده موضوع را تعقیب می نمایم، این موضوع به اشکال مختلف می تواند دنباله داشته باشد و کس هم مانع آن شده نمی تواند و نباید هم شد، زیرا علم سر حد ندارد.
بگذاریم هر کس به شوق خود زندگی نماید و هر گاه این شوق نزدیک به سر حد دیگران شد، دیگران از کشور خود دفاع خواهند نمود. بسکه ما بیچارگان آفت نصیب افتاده ایم رنگ ما بشکست اگر دل با تپیدن جنگ داشت |
|
 |
جان محمد | 27.07.2025 | امريکا |  |
خواننده گان محترم آريانا افغانستان آنلاين سلامها و احتراماتم را بپذيريد! در مقالات اخير جناب محترم معروفی صاحب و جناب محترم آريا صاحب به شيوۀ نگارش ترکيباتی چون "گفت و گو"، "جست و جو" و "شست و شو" اشاره شده است. محترم معروفی صاحب معتقد است که در اين ترکيبات "واو" عطف بايد نوشته شود، اما محترم آريا صاحب حذف "واو" عطف در اين ترکيبات را ترجيح داده، شيوۀ نگارش اين ترکيبات را به صورت "گفتگو" و "جستجو" ميپذيرد. بياييد برای لحظه يی فراموش کنيم که شيوۀ نگارش معروفی صاحب در افغانستان و از آريا صاحب در ايران مروج است. در عوض، بياييد به اين سوال پاسخ بدهيم که از لحاظ شيوه و قواعد املايی کدام يک از دو صورت نگارشی مرجحتر است. يکی از اصلهای زبان نوشتاری بهتر اينست که تا حد ممکن تمام اصوات توسط حروف نشان داده شوند تا در تلفظ کلمات با مشکلی رو به رو نشويم. اين يک اصل قبول شده در رسم الخط است و در مورد زبان نوشتاری تمام زبانها صدق ميکند. با در نظرداشت اين اصل، اگر ما به صورتهای نوشتاری "گفت و گو" و "گفتگو" نظری بيندازيم، ميبينيم که "گفت و گو" از اين اصل پيروى ميکند و در نتيجه، تلفظش آسان تر است در مقايسه با "گفتگو". وقتی شاگردی زبان نوشتاری را ميآموزد، ، بايد ياد بگيرد که در ترکيب "گفتگو"، "واو" عطف حذف شده است و حرف "ت" بايد مضموم ادا شود. اما در صورت نوشتاری "گفت و گو" اين مشکل وجود ندارد، زيرا "واو" عطف حذف نشده است و شاگرد زبان ميداند آن را چی گونه تلفظ کند. اصل ديگری که در زبان مهم است، عام بودن قاعده است. يعنی ، اگر ما قاعده يی را در زبان نوشتاری وضع ميکنيم، اين قاعده بايد بدون استثناء (تاحد ممکن) مورد تطبيق قرار بگيرد، نه اين که بر بعضی از کلمات يا ترکيبات تطبيق شود و بر بعضی ديگری نه. حالا، اگر ما قاعده يی وضع کنيم و بگوييم که در ترکيباتی مثل "گفت و گو"، "جست و جو" و غيره، "واو" عطف بايد حذف شود، در آن صورت قاعده شکل زير را به خود ميگیرد: گفت + و + گو = گفتگو جست + و + جو = جستجو شست + و + شو = شستشو در فوق گفتيم که در رسم الخط قاعده بايد عام باشد و تمام ترکيبهای مشابه را در بربگيرد. حالا اگر ما نظری به ترکيبات مشابه ديگری بيندازيم، ميبينيم که قاعدۀ حذف "واو" عطف تطبيق نميشود. در تمام ترکيبات زير "واو" عطف قابل حذف نبوده، بايد نوشته شود: نشست و برخاست، رفت و آمد، داد و گرفت، پخت و پز، گفت و شنود، زد و بند، گشت و گذار، برد و باخت، افت و خيز، ساخت و بافت، عيش و نوش، عجيب و غريب، کم و کاست، پس و پيش ودهها ترکيب مشابه ديگر. طوری که ميبينيم قاعدۀ املايی که در فارسی مروج است، داراى دو کاستى است: از يک سو تلفظ ترکيبات را مشکلتر ميکند و از سويى هم قاعدۀ عام نبوده، به استثناء دو سه ترکيب، بر اکثريت ترکيبات مشابه قابل تطبيق نيست. اما برخلاف، نوشتن "واو" در ترکيباتى چون "گفت و گو" و "جست و جو" هم تلفظ را آسانتر مکيند (زيرا "واو" حذف نميشود) و هم بر تمام ترکيبات مشابه ديگر بلا استشناء يک سان تطبيق ميشود. با احترام جان محمد
|
 |
شاپور جان | 27.07.2025 | کابل |  |
سلام، میخواستم بگویم این پروگرام را در موبایل خود اینستال کنید، وقتی از خود سلفی میگیرید.
|
 |
غلام حضرت | 26.07.2025 | سویدن |  |
بعد از سلام و ادب.
اگر عرائض آتی بنده برای بعضی دوستان محترم قابل هضم نباشند ، مشکل بنده نیست با اینهم به آنچه نزد بعضی دوستان، گوستأخی و رنجش خاطر تلقی خواهد شد، قبلاً و قلباً معذرت می خواهم.
و امٌا اصل مطلب؛ " تهاجم ! فرهنگی ایران ".
تهاجم چیست و فرهنگ چیست؟
تهاجم = هجمه، یورش، حمله و بعضاً تجاوز. بارز ترین مفهوم تهاجم عبارت از تهاجم فرهنگی، نظامی، اقتصادی، ایدیولوژیک و غیره. تهاجم ممکن علنی باشد یا مخفی باشد یا مرئی و غیر مرئی و مرموز و سریع یا بطی یا نتیجه بخش یا غیر نتیجه بخش و مثبت یا منفی باشد. فرهنگ = به مجموعۀ از ارزش های معنوی ( باور ها ، آداب و رسوم و هنر و شیوۀ زندگی ( در سطح قریه و دِه و روستا و ولسوالی و ولایت و شهر و کشور ) گفته میشود.
فرهنگ دو نوع است ( از نظر معنائی و مفهومی ) فرهنگ عام و فرهنگ خاص.
فرهنگ عام = مجموعۀ ارزش های معنوی یک جامعه
فرهنگ خاص = تدوین لغاتنامه ها یا همان دیکشینری.
تهاجم فرهنگی دارای دو خصیصه میباشد: الف: فرهنگ مهاجم از نظر ماهوی با فرهنگ مورد هجمه قرار داده شده در تقابل مطلق میباشد ( نقاط افتراق شان بیشتر و چمشگیرتر اند تا نقاط اشتراک شان ).
ب: سایۀ مهاجم فرهنگی تک تک افراد جامعۀ مورد هدف را تحت تأثیر قرار میدهد ( اعم از تهاجم زبانی و تهاجم فرهنگ عمومی ).
خُب؛ بیائیم ببینیم آنچه تهاجم فرهنگی ایران بر کشور ما تلقی میگردد آیا واقعاً یک تهاجم تمام عیار فرهنگی میباشد یا فقط یک ادعای پوچ گرایانه.و عُقده مندانه ؟ مسلماً که امر دووم به حقیقت نزدیک است زیرا:
اگر نفوس پشتون زبان و ازبک زبان و ترکمن زبان و سائر اقلیت های زبانی ۵۰% محاسبه و بقیه ۵۰ % نفوس دری - فارسی زبان محاسبه گردد نتیجتاً تأثیر منفی! تهاجم فرهنگی ایران ( آنهم فقط از نوع زبانی آن ) فقط در مورد ۵۰% دری یا فارسی زبانان صدق می کند ضمن اینکه پشتون و ازبک و ترکمن و....... بخصوص پشتون اصلاً تأثیر تهاجم فرهنگی ایران را نه احساس می کند و نه نیاز به احساس آن دارد ، راستش، واکنش دری زبانان درین زمینه نیز نباید احساسی باشد زیرا نقاط مشترک در کُلِ منظومۀ فرهنگی میان ایران و افغانستان به مراتب بیشتر اند تا نقاط افتراق آن.
امّا بیان تلخ ماجراء این است:
اگر قرار باشد به مقولۀ تأثیر منفی تهاجم فرهنگی ( به معنی عام و وسیع آن ) معتقد باشیم پس باید یک نگاهی ژرف و عمیق به سوابق تهاجم فرهنگی، که در طول ۲۰۰ سال اخیر توسط قدرت های بزرگ بر ما تحمیل شده، نیز داشته باشیم. نرم ترین و بی درد ترین تهاجم فرهنگی توسط بالییود به ادرس های ذهنی ما ارسال شده بود ( جوانان سینما زدۀ کابل، زبان اُردو را بهتر از پشتو بلد بودند و جوانان سینما زدۀ قندهار ، زبان اُردو را بیشتر از زبان فارسی بلد بودند).
تشریح تأثیر تهاجم فرهنگی - ایدیولوژیک لندن و مسکو و پیکن و غرب که اصلاً استخوان های یک انسانِ افغانِ منصف را به رقص وامیدارد.
صحنه های تئاتر هائیکه در طول بیست سال جمهوریت شاهدش بودیم ترکیبی از تهاجم شیرینی ها و تلخی های بود که فقط ذائقۀ ما معتاد خودش ساخت و یا یک چشم بهم زدن رؤیا های ما بهم خورد و شاهد یک تهاجم ( نمیدانیم نامش را چی بگذاریم ) دیگری بودیم.و هستیم که ملیح ترین نمونۀ آن این است که مثلاً " صدای " یک زن " عورت " شمرده شده و یا مثلاً یقه و موتر رمضان بشردوست که با بیرق ملی مزین و منقوش بودند ناگهان به موزیم خاطره ها سپرده شدند.
سخن آخر اینکه: هر کس آزادی انتخاب دارد که با لندن یا پاریس یا واشنگتن یا بیژِن یا دهلی یا لاهور یا تهران یا دوشنبه یا عشق آباد یا تاشکند یا انقره و ریاض و قطر و دوبی و ........ عشق ورزی کند ولی نه به بهای تحمیر و تحمیق و تخدیرِ خلق الله و نه به بهای انفجار عُقده های انباشته شده در ذهن بیمار خویش و نه به بهای قربانی نمودن حق و حقیقت.
|
 |
احمد آریا | 26.07.2025 | امریکا |  |
دوستان گرامی،
در مقاله «توفان ذهنگرایی و ...» که به تازگی از دست این قلم منتشر شده است، در شعری از «نظامی» در صفحه ۹، واژه «جستجو» به شکل «جست و جو» آمده است. از آنجا که هدف اصلی تثبیت شکل «جستجو» در آن بود، دوستان باید آن را به همان صورت «جستجو» بخوانند، که این شکل بهتر است. در «خمسه» نظامی، واژه «جستجو» به همین صورت آمده است.
به همین سان، «جستجو» را در بسیاری از اشعار ادیبان و از جمله در «دیوان شمس» مولانا و در «جوهر الذات» عطار نیز میتوان دید، زمانی که هر یک به نوبه خود می گوید:
یارب چه دل است و چه خو دارد این
در جستن او چه جستجو دارد این
بسی گفتم و بسیاری شنیدم
دمی از جستجو فارغ نبودم
به هر حال، حذف فاصله در واژه ها از دیر باز در زبان ادب معمول بوده است. برای نمونه، در این شعر:
عشق من و روی تو از عهد قدم بودهست (بوده است)
روی من از اول بُد (بود) بر روی تو بنهاده
(مولانا)
با ا احترام
احمد آریا
|
 |
Hazarzbek Tajiashtun | 26.07.2025 | USA |  |
گفتوگو با محمد محقق در برنامه «سمیع مهدی در دیدار با تاریخ» | Interview with Mohammad Mohaqiq
بازهم در مورد فلسفه, منطق, مدارس دینی ان هم در پهنا تجدید تاریخ نویسی متواتر وبی پایان : در مورد مردم اریانا قدیم, شناخت مردم اصلی افغانستان, فارس ها اصل, ایران قدیم, مرکزیت شهنامه و کاروایی ها رستم و رد نام مغل و ثبوت زیست قبل از امدن چنگیز را از محترم محمد محقق که اجداد مبارک "میر " ایشان اصلا از بهسود بودند بشنوید. تکرارا باید گفت که, نهادینه سازی برتری-ذاتی و حتا تلاش داشت مالکیت ان, مردم جامعه را در برابر همدیگر حصمانه قرار داده از ریشه پوده ساخته و تا خنثی نگردد عقب ماندگی تضمین میگردد.
|
 |
حمید صابر | 26.07.2025 | نامیبیا | |
جناب پوهاند محمد بشیر دودیال! نخست سلام. حمید صابر را از مهاجرت در گرمی های نامیبیا، دقت شما، در تدوین این چند جمله متعجب ساخت، که خدا داند که این همه درجات علمی را با چه اسناد علمی حاصل نموده باشید. چون امکان آن موجود نیست که به اسناد شما دسترسی داشت، و دریافت که اسناد تحصیلی شما چه خواهد بود. داشتن سند علمی یک چیز است، صلاحیت اجرای یک وظیفه چیز یگری. آیا شما حال هم امتیازات پوهاندی را دریافت می دارید؟اینرا هم می دانیم که، با اعتبار و نفوذ ایکه درین دو سایت دارید و هم چنان اینکه در سی سال اخیر در دولت افغانستان در چه مقامات مقرر و صاحب چه امتیازات بوده باشید، معلوم نیست. مگر این احتمال هم وجود دارد که حتی قبل از اینکه، خود این سایت را ترک کنید، مانع نشر این تذکرات شوید. از خوانندگان محترم می طلبیم که این سطور شما را با دقت بخوانند: « باتقدیم احترامات به دوستان عزیز وگرامی! شمارش نظرات نشر شده به یک هزار رسید. هزار از نظر احصا ئیه یک رقم دارنده چهار عدداست(****). به اصطلاح مردم ما : هزار! به دان راست میایه! یعنی طور اوسط روزانه ۵-۶ نظر وارد و نشر شده است؛ اما از نظر محتوا ؟ تعداد مقالات رسیده ونشر شده طور اوسط روزانه شاید از ۱-۲ تجاوز نکند. این است بهترین مثال نقد و تحلیل مقالات از لحاظ تعداد. ازهمه مهم اینکه آیا دوستان بالعموم از محتوای نامه های وارده چه درحفاظه ی شان دارند؟ دل آدم میشه بگویه آریانا افغانستان آنلاین بعدازین ترا راهی ومرا راهی!» شما از شمارش نظرات نشر شده حرف می زنید. اما نمی گوئید که در چه مدت زمان. دوم در مورد محتوا، سوالی. یعنی چه؟ خوب یا خراب؟ "هزار" ... را طوری تعریف می کنید که دیده می شود مگر این عدد از چهار رقم تشکیل نشده است؟ بعد در باره حافظۀ دوستان حرف می زنید. از "حافظ ی"دیگران چگونه خبر می شوید؟ با احترام صابر.
|
 |
شاپور جان | 26.07.2025 | کابل |  |
پوهاند دودیال: دل آدم میشه بگویه آریانا افغانستان آنلاین بعدازین ترا راهی ومرا راهی! جناب دو دیال صاحب لطفاً دلسرد نشوید، در مسائل افغان و افغانستان صد سال حوصله بکار است. آدم مجبور نیست همۀ عمرش را علم فرا بگیرید و در هر جا طالب منفعت عمل خود گردد. شما میتوانید خود را به چیز های دیگر هم مصرف بسازید. مثلاً این ویدیو را ببینید، در این روزها ملیون ها جوان در سراسر جهان از این قبیل ویدیوهای ساعت تیری روزانه به صد ها پر میکنند و سالانه ملیون ها دالر با آنها کمائی میکنند. کسانیکه 45 سال کار کردند، پول که این جوانان در کوتاه مدت کمائی میکنند در خواب هم نخواهند دید. اگر شنیده باشید وزارت مالیه کشور آلمان به این تازگی ها واقف گردیده که این جوانان ملیون ها اویرو از مالیه بدهکار اند. سلامت باشید.
|
 |
Hazarzbek Tajiashtun | 25.07.2025 | USA |  |
سید عظیم حسینی, " نامه سرکشاده به جناب محترم اقا مرویس عزیزی سرمایه گذار و متشبث ارجمند افغانستان....." نهایت ساده اندیشی و تعجب اور است که محترم سید عظیم حسینی توقع سرمایه گذاری را در " گنجینه عظیم و دست ناخورده معادن بکر و پر بار اهن حاجیگک. یورانیوم هلمند, لیتیوم , کرومایت و غیره " را در لپ و جپ خاص نوشتاری یک مکتوب سرکشاده ان هم از یک شخص - محترم مرویس عزیزی - توقع دارد!
اغا-صاحب حسینی را یاد رفت, که فکتور عمده دخالت ها خارجی در افغانستان مستقیما با داشت معدنیات ان ارتباط داشته, کشور ها پر قدرت پر و بال یک دیگر را برای تصاحب و رسیدن به ان از دیر زمان تا الان, قهر امیز می برند و می کنند. سرمایه شخصی یک فرد هیچ چانس وقابلیت تمرکز را در ان ساحه ندارد.
|
 |