Skip to main content

مقالات
اخبار روز
حراست از زبان دری
لغت نامه
آرشیف ویدیوها
جنتری
سایت های افغانی
اداره
Go Search
  
آریانا افغانستان آنلاین Ariana Afghanistan Online > آرشيف نويسندگان > کمال سید  

آرشيف نويسندگان : کمال سید

اسم

کمال سید

فهرست مقالات

مطالب منتشره

عکس

زندگی نامه

خلص سوانح و مکثی بر آثار دکتور کمال سید

دوکتور کمال سید متولد کابل به تأریخ ۲۸ مارچ سال ۱۹۳۸، بکلوریای لیسهُ استقلال در سال ۱۹۵۶، فارغ فاکولتهُ طب کابل در سال ۱۹۶۳، شامل کدر عقلی و عصبی بعد کانکور به همین سال ۱۹۶۳، نظر به توأمیت پوهنتونی آن زمان کابل و لیون فرانسه به شاملین کدر انترن می گفتند، با همین لقب روندۀ فرانسه شدم. چون که در دروس رسمی نام نویسی کرده بودم، شامل همین برنامه گردیدم که ایجاب کار روزانه در شفاخانه، درس های بعد از ظهر و سیمینار های شبانه را میکرد. بدین ترتیب معادلت انترن سال چهارم که به رزیدنسی معادل است بدست آمد. این خود شروع یک انجام گوارا بود. دیپلوم اسیستانت در سال ۱۹۶۶ که معادلت به ماستری میکند، متعاقب آن سی ای اس در سال ۱۹۶۸ که در آن زمان معادلت به پی اچ دی داشت، بعد از امتحان دشوار بدست آمد.

در سال ۱۹۶۹ عودت است به وطن، در آن زمان هم شامل کدر تدریسی بودم و هم به مرور زمان عضو شورایی به نام کمیتۀ ارزیابی اسناد علمی شدم، و ضمناً در اثر توصیه های استادان فرانسوی دورۀ تخصص به تحقیق در مورد طب سنتی افغانستان، شیوه های عنعنوی برخورد با بیماران روانی، جست و جوی بقایای شمانیزم ( بعد ها به آن اشاره خواهم کرد )، شیوه های علاج گری، آشنایی به خوابنامه های مروج، تماس مستقیم با علاج گران از قبیل صوفی رسول مرحوم در هرات و خصوصآ عملکردش به رعایت شیوۀ ملایمت عصر غزنویان (این شیوه که شروع سایکوتراپی است بعد ها در جایش تشریح خواهد شد.)، آشنایی با کریم خان اندرابی معروف به کریم مارگیر در چگونگی عملکردش در تسکین درد که این شیوه الهام هندی دارد و بعدأ تشریح خواهد شد، آشنایی به کتاب عظیم نسخه جات مدرسۀ هرات مربوط به عصر شگوفان شاه رخ میرزا، زندگی مختصر در یک خانوادهُ کوچی و دریافت معاملۀ شان در برابر نا بسامانی روانی، آشنایی با کاکه ها و دریافت هدف تمرینات شان در تسلط بالای درد و در عین زمان رونوسی قاموس شان مبنی بر لغات دیرین آسیای مرکزی، تماس مستقیم با دو سه فقیر در مورد کیش هیچ گرایی و فرق شان از صوفی و خصوصاً فرق شان از یک شایزوفرن و مقام ملنگ در بین این همه در برگشت به فرانسه در سال ۱۹۷۷ برای بدست آوردن منصب استاد علوم طبی که بالا تر از پی اچ دی است، تمامی آن یادداشت هایم را به نشر سپردم که هر چه زود تر همه را ترجمه کرده در این سایت خواهم سپرد، تا جوانان ما به غنای فرهنگی وزین و دیرین شان آشنا باشند. با نشرات و مصروفیت هایی که داشتم کار ها به سهولت انجام می شد. همین بود که در سال ۱۹۸۳ شامل بورد طبی شدم (ordre des medecins). این امتیاز درج جریدۀ رسمی دولتی فرانسه است. نوشته هایم بیانگر علاقه مندی من به اتنوسایکایتری شد، ازین رو از یک طرف شامل گروپ کار ژورژ دورو (Georges Devereux) که بنیان گذار این رشته است گردیدم و از طرف دیگر این مضمون را در پوهنتون پاریس شش تدریس کردم، در هر کجایی که میسر شد کانفرانس دهندۀ این مطلب بوده ام. علاوه از کلینیک سایکایتری به سوسیو سایکیاتری علاقه داشته ام. این رشته به نوعیت عرضۀ علاج تعلق می گیرد و از اتنو سایکیاتری فرق دارد (این مطلب در یک بحث مناسب تشریح خواهد شد.) از برکت کلینیک سایکایاتری از یکسو دریک انجمنی به نام ژان کوتزت (Jean Cotzet) به حیث متخصص در خدمت محاکم بودم. از سوی دیگر در یک واحد کار به حیث اکسپرت در امور بیماری های روانی ناشی از کار مؤظف بودم. هفته وار نیم روز هم در یک کلینیک شهر پاریس وظیفۀ مشابه انجام میدادم که این مصرفیت ها را تا زمان تقاعد از مشاغل دولتی پیش برده ام .

در مورد نوشته هایم باید بگویم من دو نوع نوشته به چاپ سپرده ام که اهمیت شان یکسان نیست زیرا هرگاه یک طبیب شامل یک یونت تدریسی در یک شفاخانۀ پوهنتونی باشد بطور کار دسته جمعی ماهانه یکی دو مضمون به نشر سپرده میشود که ذکر آن سخن را به طول می کشاند، ازین رو از ذکر شان منصرف میشوم و در حقیقت این نوشته هایم در ارزیابی خودم چندان اهمیت ندارند. چیزی که نزد من مهم است اینست که من یک دسته نوشته هایی دارم که از نتیجۀ کارم در ساحه و خصوصاً آنهایی که در وطن مربوط میشود و از دلم برخواسته و به کاغذ چسپیده اند، این نوشته ها ازین قرارند :

اولین نوشتۀ من همانا مشاهده اتنوپسیکیاتریک در مورد کوچی ها است. در این مضمون که در رساله ای که به نام اتنوپسیکیاتریکا موسوم است نشر شده و از آن استقبال شایان بعمل آمده که در آن علل نابسامانی های روانی را در یک خانوادۀ کوچی با شیوه های چاره جویی آن بیان کرده ام.

نوشتۀ دومی به نام مشاهدات اتنو پسیکیاتریک است دردهات وشهر های کوچک افغانستان این مضمون در مجلۀ پسیکولوژی میدیکال نشر شده که درآن طبابت سنتی افغانستان تشریح شده است. درین مضمون از تصاویر ده نشینان افغانستان و هـم یک کاپـی نسخۀ مرض مالیخولایا را که یک مریض مصاب مرض منیک (Maniaque) از کتاب عظیم نسخه جات مدرسۀ هرات رو نویسی کرده، استفاده شده است.

نوشتۀ سوم من که گفته میتوانم هنگامه ساز شد تاریخ آشنایی انسان است به شکر و به فرآورد آن. به این تحقیق من زبان شناسان بسیار علاقه گرفته اند: گفته ام که کلمۀ شکر از لغت سانسکرت سکارا آمده و به همین شکل وارد زبان های عبرانی و پهلوی شده و اما در عربی و دری عادت است که صوت سین به شین بدل میشود اینست پیدایش کلمهُ شکر که در دری مترادف ذایقۀ شکر هم هست مثل شیرین (گوارا مثل شیر مادر) در حیطۀ زبان ازین کلمۀ ذایقه نامها بدست آمده مثل شیرین دل (نام مردانه) شیرین گل و شیرین جان (نام زنانه) و امثالهم. و بعد ها که شکر در بخارا به تبلور کشید و از آن شکر متبلور به نام قند آمد این هم در نامها دیده شد مثل قندی گل، قندی جان و امثال آن و از طرف دیگر چون شکر در ابتدا پیداوار بس قیمتی بود ازینرو به مقدار بسیار کم آنهم در خوان بزرگان عرضه میشد،  از این رو معادلت لغت اندک یا قلیل را پیدا کرد مثل شکر لنگ، شکر خند که اشاره به اندک بودن است. قابل یاد آوریست که در یک محفل زبان شناسان از ماهر زبانشناس ما دوکتور روان فرهادی یک محقق اشاره به یک نوشتۀ دیرین که گفته شده بود: شکر آویز وزارت.... چه معنی خواهد داشت روان فرهادی از نوشتۀ من بیادش آمد و به سوال جواب گفت: نامه بر وزارت آن زمان شف دستارش را کوتاه می بست که این مضمون را هم در وقت مساعد تقدیم خواهم کرد نوشتۀ

نوشتۀ چهارمی که به نام مشاهدۀ اتنوسیکیاتریک است و در مجلۀ میدیسن نشر شده است، این یک نوشتۀ دستور کار در ساحه است و طبیبان جوان که روندۀ افریقا، جزایر بحرهند و یا امریکای مرکزی می شوند، ازین نوشته استفادۀ متودولوژیک می کنند و از آن اظهار رضایت دارند.

نوشتۀ پنجم ام یک کار سوسیو سایکایاتری است و در مجلۀ پسیکولوژی میدیکال زیر نام مطالعۀ تحلیلی و انتقادی در سرویس عاجل نشر شده است. من دو ساله مراجعین شفاخانه را تحلیل کرده ام و در نتیجه از آن یک گرافیک بدست آورده ام که به نام من یاد میشود. این گرافیک آسان بدستم آمد، دیدم که در ماه های فبروری همه ساله در اثر سرما مریضان عمومی در تعداد مطلق بسیار بلند است و مریضان روانی با وجودی که در عدد مطلق تغییر نکرده اند در فیصدی رقم بسیار پائین می آید، بر عکس در ماه های اگست که قرار گفتۀ پاریسی ها شهر از باشنده خالی میشود مریضان عمومی لادرک اند مریضان روانی در فیصدی رقم بلندترین دارند. با در نظر داشت این ارقام میشود امکانات استقبال را بهتر ساخت. شاید هم از باعث این کار داکتر شهر پاریس شدم نوشتۀ بعدی هم یک اثر سوسیو سایکایاتری است و به نام اپیدیمیولوژی و دیموگرافی پسیکیاتریک در مجلۀ پسیکولوژی میدیکل نشر شده و ازین کار معلوم میشود که بین مراجعین سرویس عاجل در رقم مطلق بین مراجعین خارجی الاصل و پاریسی های فرانسوی الاصل تفاوت نیست در حالی که تعداد گروه دومی پانزده مرتبه از گروه اولی بیشتر است، معلوم می شود که باشندگان خارجی الاصل پانزده مرتبه بیشتر مریض می شوند و علل آن در نابسامانی شرایط زیست است، البته دیگر علل هم دارد. نوشتهُ دیگر یک نوشتۀ اتنو سایکیاتری و آمیخته به یک تحلیل فلسفی است که با اشتراک استاد سابقم پروفسور پسکلیس (Pascalis) تهیه شده ودر یک کانگره جهانی عرضه شده وعنوانش اینست: تضاد نادرست در دید هیپوکرات و جالینوس (اولی دید روانی را برمیگزیند و دومی کیمیا گر است) و این مضمون دیگر نیز مانند مضمون بالا صبغۀ فلسفی دارد و در یک کانگره جهانی عرضه شده و نامش اینست: زبان و بیان نزد انسان فرهنگ ساز و حماسه آفرین. بخش عمدۀ این مضمون را استاد سابقم که در بالا ذکر کردم تهیه کرده است دو شرح واقعه (کیس ریپورت) هم دارم که به آنها همکاران کانادایی علاقه گرفتند و هردو را در رسالۀ انجمن طبی کانادا نشر کردند. یکی در مورد یک واقعۀ جنون حاد (اکیوت سایکوزیس) که دلیل آن یک سندروم لمبیک بود و دیگری نزد یک جوان چندین بار جنون حاد رونما شده بود و دلیل آن پورفیری بود«Porphyrie» (این مطالب را تحت عنوان عوامل بدنی بی توازنی های روانی عرضه خواهم کرد) من یک کار تحقیقی هم دارم که بعد نشرش مورد ستایش واقع شد و آن این بود که در اثر تحلیل صد دوسیه نزد کسانیکه تلاش به مصرف بنزودیازپین (Benzodiazepine) داشتند و یک تعداد شان مصاب اعتیاد به این مسکنات شده بودند به آسانی معتاد الکول میشدند گویا یک اعتیاد زمینه ساز اعتیاد دوم میشود، در نتیجۀ این تحقیق به دوکتوران معالج ابلاغ شد تا به کسانی که تقاضا کنندۀ این مسکنات اند ازین عاقبت ابلاغ شود و هم مراکز علاج برای ترک الهکول از بانزودیازپین زیاد استفاده نکنند در مورد نوشته های من سه نوشته جای شایان یافته یکی نوشتۀ من در مورد کوچی ها در یک کتاب وزین که توسط یک گروۀ کار انتروپولوژیک تهیه شده و رسالۀ کوچی های جهان نام دارد نوشتۀ من در آن جای والا داشته به حدی که بالای پشتی کتاب عکس یک لاری است که در خلال نقش و نگار و نوشتۀ هردم خیر و چشم بد دور در بالا و نام ولایتی که از آن لاری «نمبر پلیت» گرفته جلب نظر می کند.

نوشتهُ دیگر من در یک رسالۀ به نام مطالعۀ انتروپولوژیک افغانستان، برخوردار یک فصل گواراست به نام علاج گران سنتی افغانستان.  نوشتهُ هایی من در مورد واقعات عاجل طب روانی درج انسیکلوپیدی طب فرانسه شده و دو نام دیگر نیز با من ضمیمه است که آنها هم درین باره نشرات دارند.  می گویند کسی که نامش درج انسیکلوپیدی فرانسه شد کسی است که بعد مردنش هم زنده است.

چرا من این همه گفتنی هایم را نوشتم؟ از برای اینست که جوانان ما خصوصاً آنهایی که کمر به راه طبابت بسته اند نگویند که این خدمت گزار شان از خود کارهای مانده گاری بجا نمانده است.

کارنامۀ زندگی من در دو جمله خلاصه می شود:

یک: من شکسته نفسی را شامل حالم ساخته ام.

دو: هرگاه خودم را خدمت گزار جوانان ما می بینم دیگر شکسته نفسی فرو می پاشد، و این شعار من غرور من می شود: خدمتگزار شما

 

 
شماره23.00

ایمیل آدرس

وبسایت

فیسبوک

یوتیوب

تبصره

آريانا افغانستان آنلاین
تماس با ما برای ارسال مقالات: info@arianafghanistan.com  و یا spineghar@gmail.com 

Besucherzaehler