Skip to main content
    تاریخ امروز:             ارسال مقالات: info@arianafghanistan.com    آریانا افغانستان آنلاین  در شبکه های اجتماعی: Facebook  Youtube       جستوجوی دقیق: Search 
 

آریانا افغانستان آنلاین

| مؤسس وبسایت: ولی احمد نوری | صفحۀ نخست
اخبار روز
فهرست مندرجات
کتب و رسالات
لغت نامه
جنتری
سایت های افغانی
Go Search
 


نظریات شما

  افغانستان سرزمین افغان هاست    نویسنده:  آریانا افغانستان آنلاین

 
اسم: عارف عزیزگذارگاه   محل سکونت: فرانسه    تاریخ: 05.10.2019
 

روح پدرم شاد که میگفت به استاد
فرزندِ مرا عشق بیاموز و دگر هیچ
روز معلم به تمام آموزگاران مبارک باشد
و خدا رحمت کند استادانی را که به ما انسانیت را آموختند


اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: فرانسه    تاریخ: 18.06.2019
 

افغانستان گلستان اقوام
قسمت پنجاه و هشتم و اخیر
صحبتی دیگر در بارۀ زبان و زبانشناسی
از پوهاند محمد اسحاق نگارگر
برمنگهم، جولائی 2006

زبان یک نظامِ دقیقِ کلمات، علایم و اشارات است که در آن کلمه ها، علایم و اشارات با نظمِ خاص در کنار هم قرار میگیرند و فکر را از گوینده به شنونده انتقال میدهند و اما، اگر از گوشۀ چشمِ فلسفه به سوی زبان بنگریم می بینیم که شیوۀ مکالمه اش انسان را از دیگر جانوران جدا میکند؛ بدین معنی که جانوران نیز نوعی شیوۀ مکالمه دارند که مبتنی بر آواز هاست یعنی آواز های جانوران نیز تنوع دارد که حالات مختلفِ خود را با استفاده از همین تنوع برای همدیگر و برای انسان افاده می نمایند بطور مثال تفاوتِ میو میو پِشک "گربه" یا عوعو سگ را در هنگام سیری، گرسنگی، شادی و خشم میتوان از هم باز شناخت. در دنیای جانوران هر صدا تابع حالتی است و معنای خاص خود را دارد اما صدا ها در زبان انسان حامل هیچ معنی نیست. ما انسانها صدا ها را به هم می آمیزیم تا کلمات بوجود آید و کلمات را به شیوۀ منظم و نه به طور تصادفی کنار هم میگذاریم تا جملات را بدست آریم و باز با ترکیب منظم و آگاهانۀ جملات به کلام و مکالمه میرسیم. انسان در عملیۀ زبان از ساده به مغلق و از وحدت به کثرت و از یکنواختی به تنوع گذر میکند. در حالیکه جانوران با صداهای غیرقابل ترکیب نیاز های اولیۀ خود را بر آورده می سازند. انسان با صدا ها زبان، زیبائی، شعر، موسیقی و فلسفه می آفریند و با استفاده از سمبول های قرار دادی زبان خود را ریکارد میکند و در کمدِ نگارش میکشد و بدین ترتیب، زبان به هویت و تاریخِ گویندگان خود بدل میشود که اگر زبان نمی بود انسان نه تاریخی داشت و نه تمدنی و نه هم آفرینش های هنری.
انسان همان زبان را که در محیط زیستش معمول است یاد میگیرد و چه بسا که زبان دوم جای زبان اول یعنی زبان مادری را میگیرد. ما همه تا حدی به کودکان خٌرد سال خویش که زبان محیط زندگیِ خود را خیلی زودتر از بزرگسالان یاد گرفته اند رشک برده ایم و این خود نمودار این حقیقت است که زبان مهارتی عملی است و حتی دیوانگان نیز میتوانند یادش بگیرند. کودکان زبان را بدین دلیل زودتر از بزرگسالان یاد میگیرند که نیروی عادت و دلبستگی در میان شان راسخ نیست، از اشتباه در زبان نمی ترسند و از تکرار طوطی وار نمونه ها یا پیترن ها نیز باکی ندارند و حال آنکه بزرگسالان به جای تمرین از شیوۀ تفکر کار میگیرند و غالباً در بارۀ نمونه های زبانی استدلال میکنند و صد گونه (چرا) می پرسند و نمونه های زبانِ دوم را با زبان مادری مقایسه و تطبیق میکنند و انتظار میداشته باشند که نمونه های زبان دوم مانندِ زبان مادری شان باشد. وقتی انسان به زبان خود خو بگیرد و دروازۀ زبانها و فرهنگهای دیگر را بر روی خود ببندند این کمبود را با دلبستگی به زبان خود جبیره میکند و زبانِ خود را رساترین و شیرین ترین زبان جهان میداند و مانندِ نژاد پرستانِ سفید که خون خود را پاک تر از خون دیگران می پندارند زبانِ خود را پاکتر از زبانهای دیگران پنداشته آنرا از "لوث" زبانهای دیگر پاک میکند و بدین ترتیب است که فاشیزم سیاسی واردِ قلمرو زبان و فرهنگ می شود.
در بارۀ زبان یک اصل مسلم دیگر را نیز در نظر باید داشت که زبان نوعی قرارداد اجتماعی نیز است که اگر گوینده از این قرارداد عدول نماید شنونده فکر اورا در نمی یابد و مکالمه در میان شان صدمه می بیند. گویندۀ زبان در وقت گپ زدن شنوندۀ متوسط را باید در نظر بگیرد و خاصتاً هنگامیکه در رادیو و دیگر رسانه های همگانی صحبت میکند باید بیاد داشته باشد که شنونده اش تنها یک بار فرصت شنیدن دارد و اگر در جملۀ او لفظی مشکل بود فکر شنونده بسوی آن کلمه میرود و معنای جمله فوت میشود. اصل نخستین در نگارش این است که : زبان وسیلۀ افهام و تفهیم است ونه وسیلۀ فضل فروشی و دانا نمائی گوینده.
زبان برای اینکه ساحۀ افادۀ وسیع داشته باشد، باید ذخیرۀ لغاتش فراوان باشد. وسعت ذخیرۀ لغات مربوط میشود به درجۀ تکامل فرهنگی جامعه. کودکان و مردمان بدوی ذخیرۀ لغات محدود دارند. ذخیرۀ لغات نوعی حساب بانکی زبان است. وقتی آدم در حساب بانکی خود پول فراوان دارد در هنگام خرج دست و دلش نمی لرزد.
ذخیرۀ لغات غنی ساحۀ استفاده را از زبان وسیعتر میسازد و گوینده را از شر تکرار که ذهن آدمی با آن همآهنگی ندارد رهائی می بخشد.میدانیم که کلمه قالب معنی و معنی نیز فکر است و قالب تنها در صورتی ارزش دارد که فوراً به معنی تبدیل شود. به قول مولانا :
روح را با عقل و با علم است کار
روح را با تازی و ترکــی چه کار

"وجود ذهنی در واقع عکس یا تصویر وجود خارجی یا عینی است و عکس هنگامی بی عیب است که صاحب عکس را چنانیکه هست بنمایاند."
چون هیچ زبان به تنهائی استعداد انتقال مطلق فکر را ندارد هر زبان در سیر تاریخ خود... ادامه دارد
برای مطالعه متن مکمل در پایان بالای ادامه کلیک کنید


برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: فرانسه    تاریخ: 25.05.2019
 

ولی احمد نوری
افغانستان گلستان اقوام
قسمت پنجاه هفتم
"افغان" - "افغانیت" - افغانستانی" "افغانستانیت"؟
از
خلیل الله معروفی
برلین، 12 نومبر 2006
خواص، صفات و کرکتر "افغانان" را در یک کلمه جمع کرده و "افغانیت" نامیده اند. غیرت، وطندوستی، آزادگی، آزادی پرستی، مردانگی، مهمان نوازی، جوادی، علو همت، مناعت نفس، غرور، ازخودگذری، فداکاری و... همه بالتمام در یک کلمه گنجانیده شده؛ در کلمۀ "افغانیت". چنانکه اگر کسی مرتکب عمل زشت و ناپسندی گردد، گویند :
"افغانیتش چطور اجازه داد که این کار را بکند؟"
و یا به "افغانیت" خود سوگند خورده گویند:
"به افغانیتم قسم اگر چنین و چنان کرده باشم".
و بیجا نبوده، که شاعر آزادۀ ما مرحوم عبد العلی مستغنی در آستانۀ نبرد استقلال وطن، بر گوشه ای از "افغانیت" مکث کرده، سرود :
گــر نــــدانی غـیـرت افغانیم
چون بـه میدان آمدی میدانیم( )
حالا ببینیم که از کلمۀ "افغانستانیت" هم چنین کاری ساخته است ؟؟؟ مگر ممکن است که این همه مفاهیم و صفات بایسته و شایسته را در کالبد لغت "افغانستانیت" جمع کنیم؟؟؟ من میگویم که با این اصطلاح هرگز چنین کاری امکان ندارد. هیچ کس ادعاء کرده نمیتواند که "افغانستانیتم اجازۀ این کار را نمیدهد". و یا دیده باشی که کسی به "افغانستانیت" خود سوگند یاد کـند؟؟؟ بر کلمۀ "افغانستانیت" هیچ کدام از صفات و شاخصه ها و ضابطه های بالا مترتب نیست، و از همین جاست که باید به جهر بگوئیم که:«"افغانستانیت" نمودار و بیانگر هیچ خاصیت و کرکتری نیست.». و من درعجبم اگر هموطنان با کرکتر ما، با این وصف، خود را "افغانستانی" بخوانند!!!!
ابنای وطن، از هر نقطۀ افغانستان که برخیزند، از هر قوم و تباری که آیند، به هر زبانی که سخن گویند و به هر دین و آئینی که پایبند باشند، همه و بدون استثاء به صفات والای بالا میبالند. و چه شیرین بود، وقتی از برادر هندوی افغان خود شنیدم که گفت: "الحمد لله ما افغان استیم".
با وجودی که همتباران و همزبانان و .... ادامه دارد
برای مطالعه متن مکمل بر [ادامه] در پایان کلیک کنید

برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: فرانسه    تاریخ: 22.05.2019
 

ولی احمد نوری

افغانستان گلستان اقوام
قسمت پنجاه و ششم

پاسخی به نویسندۀ مجهولی به نام "علی یاور"
از محمد اعظم سیستانی
در شماره های٧٢٣ و٧٢٤ هفته نامۀ امید، توهین نامه ئی به نشر رسیده که آقای انجنیر خلیل الله معروفی درجواب آن زیرعنوان «درد در کجا و باد و بخارش در کجا؟» با ارائۀ ١٤ قرینه و دلیل ثابت ساخته که "علی یاور"، کسی نیست بجز گردانندۀ هفته نامه امید، و بنابرین به جواب توهین نامه گرداننده امید بطور مشروح پرداخته اند.
اما تاآنجا که دیده میشود، قسمت اول این توهین نامه متوجه من و قوم پشتون و افتخارات تاریخی شان است و بطور کلی شامل مسائل ذیل اند:
١- یکی طولانی بودن مقالۀ «افغانستان، افغان و افغانستانی»،
٢- نشر آن در چند نشریه (به گفته او بی مضمون!) دیگر،
٣ - نقل قول های بی محتوا و خسته کننده در آن مقاله،
٤- «اطلاق کلمه «افغانستان» بر محدوده کنونی کشور قبل از ١٨٠٧ سابقه نداشته است، ولی کسی به اصل سؤال پاسخی نمیدهد.» (امید٧٢٣، ص ۵، ستون اول و دوم)
۵- افغانستان متذکره در تاریخنامه هرات، جزئی از هرات و در گوشۀ شرقی نزدیک به شط هند و حدود سند واقع بوده، شاید همین پشتونستان کنونی بوده باشد.
٦- از آقای سیستانی سؤال میشود که بر روی کدام سند می نویسد که برای احمد شاه به نام پادشاه افغانستان دعا خوانده شد؟ و یا به هنگام انتخاب و جلوسش به نام پادشاه افغانستان خوانده شده است؟ و یا احمدشاه در برابر مردم سوگند وفاداری یاد کرده؟ کدام مردم؟» (همانجا، ستون سوم)
٧- "علی یاور"، پیشگامی اقوام پشتون را، در تأسیس کشور مستقل افغانستان تأئید نمی کند، بلکه مدعی است که اقوام پشتون در خیانت، وطنفروشی و سازش با انگلیس و روس و امریکا پیش گامند، نه در وطن پرستی.
٨- نویسنده مدعی است که افغان ها هیچگاه برای نام و بقای افغانستان قربانی نداده اند و اگر قربانی داده باشند، نشان داده شود.
به هر یک از این پرسشها پاسخ ارائه میشود تا جناب علی یاور اگر تا کنون ندانسته اند بدانند. و اما سؤالات ١ و٢ و٣ را خیلی مختصر پاسخ میدهم تا برسیم به مسایل اساسی تر:
** * **
1- "علی یاور" مینویسد: «مقاله یا مضمون آقای سیستانی نسبت طول و تفصیل و آمیختگی با نقل قول ها از مضامین و مقالات دیکران که همه سر و تۀ یک کرباس و از یک جنس و قماش اند، از سطح مضمون یا مقاله فراتر میرود، بلکه حالت رساله را بخود گرفته که مطالب هموگون و همجنس ولی بی محتوا و بیهوده و بی ارزش را در خود گرد آورده و جمع کرده است.»
باید به پاسخ جناب "علی یاور" گفت که مقالات تاریخی که . . . ادامه دارد
برای مطالعه متن مکمل این مطلب بالای لینک پایان کلیک کنید.

برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: پاریس فرانسه    تاریخ: 17.05.2019
 

افغانستان گلستان اقوام
قسمت پنجاه و پنجم
ورود لغات بیمورد
ازمحمد اسحق برکت
«عجب است اگر لغات زبان های بیگانه، از عربی گرفته تا فرنگی و هندی و پنجابی و غیره را در زبان دری خود قبول کنیم، ولی لغاتِ پښتـو را نی!!»
از دیر زمان به این طرف، نزاعی بر سرِ کلماتِ بیگانه در زبان" دری" برخاسته و گپ تا آنجا کشید که ناقدین همدیگر را سخت کوبیدند. در برخی موارد حتی بعضی ها ازین کلمات در بهره برداری های سیاسی خویش استفاده کرده آنرا بحیث حربۀ موفقیت خویش در انتخابات ریاست جمهوری نیز بکار برده اند.
در مورد این نوع کلمات، از نویسندگان محترم نوشته های زیادی در جراید خوانده ایم و هر کدام نظر و عقیدۀ خود را ابراز داشته است، مگر اخیراً محترم انجنیر خلیل الله معروفی، با وجودی که به گفتۀ خودش، فرصت سر خاریدن را ندارند و شش روز هفته متواتر «کله وَنگ» کار و وظیفه می باشند، شیر غلتی زده، مقالۀ آموزنده و خواندنی را به رشتۀ تحریر آورده که در شماره های 61 و 62 مجلۀ بافرهنگ "درد دل افغان" اقبال نشر یافته.
اگر این نوشته دقیقاً مطالعه گردد و محتوایش به حافظه سپرده شود، نه اعصاب خود را خراب خواهیم ساخت و نه خاطر دیگران را مکدر.... موصوف عِلاوه برین مقاله، مقالات زیادی ازین نوع، در عرصه های مختلف زبان شناسی، بدست نشر سپرده و نظرات خود را در رشتۀ زبان، خصوصاً زبان فارسی مطابق به قواعد و اساسات (زبان شناسی) ابراز داشته، مقالات «جدال بر سرِ کلمات» و «افغان، افغانی، افغانستانی» شان که در هفته نامۀ امید به نشر رسیده و با استفاده از نظرات استادانِ برجستۀ زبان فارسی برشتۀ تحریر آمده و به خوانندگان محترم عرضه گردیده بود، ممکن از نظر گذشته باشد و بخاطر داریم که براستی این دو مقاله، جنجال بر انگیخت و سرحدش به تمام نشرات افغانی در اروپا و امریکا و حتی شبکه های جهانی انترنت کشید. ما اینجا ازین مقالۀ زیبا و طویل، جامع و پر محتوا چند نقطۀ مهم آنرا بحیث بهترین رهنمای رفع اختلافات یادآور میشویم و بآن مشت نمونۀ خروار گفته، اکتفا میکنیم و اِن شاءالله اگر در نظر گرفته شود جای نزاع و جنجال باقی نخواهد ماند. باز هم نظرات مختلف است و قابل احترام.
آقای معروفی در مقالۀ خود از ورود کلمات و لغات بی لزوم که مشابه و مانند آن در زبان دری خود ما بوفرت موجود بوده و در گفتار قدما هم به کثرت استعمال شده و یا قبلاً چیزی کم نیم قرن قبل، خیلی زیبا و مقبول وضع گردیده و در دری ما جا گرفته و اکنون در میان مردم ما مانوس و متداول است، مثال گونه به تفصیل یادآور شده، و به استعمال و ورود این گونه کلمات بی لزوم در فارسی موافقت ندارند که مطلقاً منطقی، درست و بجا می فرمایند. از طرف دیگر بسیاری از مردم هم راضی نیستند که در عوض کلمات دری ما لغات خاص فارسی ایران استعمال گردد.
همچنان جناب معروفی از کلمات و لغاتی با مثال یادآور میشوند که از چانتۀ نویسندگان ناقابل و ناوارد در دستور زبان جدیداً (کاغذ پیچ) در ایران ابداع شده، بد قواره و بد اندام، بدون ریشه و اساس بدنیا آمده ، لازم نیست جانشین کلمات زیبا و مقبول مروَج در میان مردم ما گردد، انگشت گذاری مینماید و به این نظر است که این نوع کلمات نه تنها دری ملک ما را غنی نمی سازد بلکه آنرا به ابتذال میکشاند.
درین مقالۀ آگاهی دهنده و پر معلومات در مورد استعمال کلمۀ «افغانستانی» بجای "افغان" چنین به تحلیل و استدلال پرداخته : «ساخت و استعمال کلمۀ "افغانستانی" بجای کلمۀ "افغان" با دیدۀ تعصب آمیز سیاسی ارتباط میگیرد و هرگز و اصلاً و ابداً منشاء و اساس زبانشناسانه ندارد. بر عکس ساختن کلمۀ "افغانستانی" از "افغانستان" و بجای "افغان" در حالی که "افغانستان" از واحد "افغان" و پسوند "ستان" ساخته شده، دور از منطق است، وقتی کلمۀ "گل" را با "ستان" پیوند داده و ترکیب "گلستان" را ساختیم دیگر نمیتوانیم بگوئیم که "گلستانی" بدیل و جانشین گل است. اگر اینطور میبود میتوانستیم بگوئیم : "یکدسته گلستانی خریدم" یعنی که یکدسته گل خریدم!»
در مورد اطلاق کلمۀ "افغان" که از قدیم شکل قانونی بخود گرفته، بعد از


برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: پاریس فرانسه    تاریخ: 11.05.2019
 


افغانستان گلستان اقوام

قسمت پنجاه و چهارم
پاسخی به فرزندان ناخلف کشور
که میخواهند نام افغانستان به خراسان تعویض شود!

از
دکتور سید خلیل الله هاشمیان
لاس انجلس، اپریل 2006

افغانها ازموقف تجزیه طلبی قوی کوشان وحلقه دوستان او که از شش سال باینطرف با نشر مقالاتی در(امید)، این جریده ستمی شعار و تفرقه انداز، در پی تجزیۀ افغانستان افتاده اند، آگاهی کامل دارند. حدود شش سال قوی کوشان وعنایت الله شهرانی درامریکا طرح «فدراسیون» را برای افغانستان ریختند و این موضوع مبحث گرم جریدۀ امید در مدت دو سال بود، ولی ملت شریف افغان آنرا نپذیرفت. قبل از کودتای ثور و تاسیس رژیم کمونیستی تره کی_امین، عنایت الله شهرانی توسط آقای عبدالقیوم قویم (استاد پوهنځی ادبیات، از مردم شمال افغانستان) بحزب خلق و قوی کوشان از طریق خانمش بحزب پرچم شامل شده بودند و بعد از تاسیس حکومت خلقی، قوی کوشان بحیث تایپست حفیظ الله امین در صدارت وعنایت الله شهرانی که قبلاً یک اسیستانت پایان رتبه بود بحیث رئیس دیپارتمنت هنرهای زیبا در پوهنځی ادبیات کارمیکردند، و این دو نفر در فضای سیاسی مساعد آنوقت درمحافل و مجالس حزبی باهم آشنا شده بودند.
قوی کوشان درعین زمان یادداشت ها و مقالات میر محمد صدیق فرهنگ را در کابل تایپ میکرد و توسط قوی کوشان یاد داشتهای شخصی فرهنگ را در امریکا بقسم یک رساله تایپ کرد و نام آنرا فرهنگ "افغانستان در پنج قرن اخیر" گذاشت. فرهنگ که شاگرد مکتب مارکسیزم بود و باین جهان بینی سخت علاقمند، رویدادهای تاریخ افغانستان را از زاویۀ جهان بینی مارکسیزم یادداشت نموده که مفاهیم "ملیتها"، اصالت "قومی"، "فیدرالیزم"،"طرد دین" و" طرد اقتصاد سرمایه داری" چوکات اساسی آنرا تشکیل میدهد. این مفاهیم در یادداشتهای شخصی فرهنگ پرورده شده و شاگردان او به پیروی افکار ناقص فرهنگ را یک افتخار میشمارند و پیوسته آنرا بروی مردم میکشند. درحالی که میرمحمد صدیق فرهنگ لیسه استقلال را تمام نکرده و در هیچیک پوهنتون تلمذ ننموده، بلکه مطالعه شخصی و پیروی از معیارهای مارکسیزم_ لنینیزم برای او در بین کمونیستهای "کو" افغان موقف"استاد یک چشمه" را بخشیده بود.
پادشاه سابق با وعده وزارت وسفارت، فعالیت های کمونیستی فرهنگ را قسما و موقتاً بطی ساخت و چند سالی او را بحیث سفیر بکشور یوگوسلاویا فرستاد، اما با رویکارآمدن رژیم کمونیستی ببرک کارمل، رفیق فرهنگ بحیث مشاور اقتصادی دولت کمونیستی مقرر گردید و او با همکاری نزدیک با مشاورین شوروی طرح و پلان یک جامعه کمونیستی را برای کشور و مردم افغان ریخت که مفهوم فدرالیزم باساس شناخت ملیتها و ولایات واجد مشخصه قومی در رأس قرارداشت، ولی رژیم مزدور کارمل حتی با سپاه سرخ این پلان را درافغانستان تطبیق نتوانست، و هنگامی که فرهنگ بناکامی طرح غیرملی خود متوجه شد، از کابل با پاسپورت سیاسی و اعزاز و امتیازات دولتی به دهلی رفت، و بعد به امریکا_ بکشوریکه فرهنگ در نوشته ها و بیانیه های حزبی خود قبلاً آنرا "امپریالیزم جهانخوار" مینامید پناهنده شد و دراینجا بود که رفیق فرهنگ لباس دیموکراسی امریکا را در بر کرد واز بیرق ۵٢ ستاره ئی با ایدیال های آن سخت دفاع میکرد.
بعد از تبلیغ جدی و شدید طرح فدرالیزم که همکاران حلقۀ (امید) برای مدت دو سال هرچه درچانته داشتند با سیاهی بروی امید نقش کردند و سرمقالات امید..... ادامه دارد
برای مطالعۀ میلب مکمل این نوشته در پایسان بالای [ادامه] کلیک کنید.



برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: پاریس فرانسه    تاریخ: 05.05.2019
 

افغانستان گلستان اقوام
قسمت پنجاه و سوم
جرم و گناه صغیره و کبیره
از
دپلوم انجنیر خلیل الله معروفی
برلین ۱۷ مارچ ۲۰۰۵

مقالۀ (افغان، افغانی، افغانستانی) بنده که در شماره های ۶۴۲ و ۶۴۳ امید نشر گردید، پژواک گسترده ای در همین نامۀ گُزین داشت. چون دنبالۀ بحث روی این موضوع در "امید" منقطع گشت، نتوانستم به جواب عزیزان ناقد بپردازم، با وجودی که طرح سه بخش بعدی این مقاله را ریخته و یادداشتهای فراوانی گرفته بودم، که نه تنها جواب عزیزان را میگفت، بلکه جوانب مختلف موضوع را مفصلاً تشریح میکرد. گوشۀ کوچکی ازین یادداشتها را بصورت مضمون مستقل درآورده، تقدیم عزیز خرده گیر و ریزه سنجی میکنم، که خواسته بود رابطۀ جرم و گناه و صغیره و کبیره بودنِ گناه، مشخص گردد. این عزیز بگفتۀ شیخ اجل:

در خرمن کـــائــنات کــردیم نـــگاه
یک دانه محبت است دیگر همه کاه

گوئی در تمام این خرمن، به یک نگاه یک دانه را یافته بود، که دانۀ گناه بُوَد. آرزو میکنم که همنظران آن عزیز هم گوشۀ چشمی به این سیاهه اندازند:
تحلیل لغویِ جرم و گناه:
"جُرم" کلمۀ عربی و در معنای "گناه، بزه، و خطا" ست (فرهنگ عمید) و "گناه" کلمۀ فارسی و در معنای "کارِ زشت، بزه، نافرمانی، معصیت و جرم" (فرهنگ عمید). "جرم" و "گناه" در عرف عام ما مُرادف هم بکار میرود و ترکیبات مشهور و مُعادلِ "جرم و گناه" و "گناه و خطا"، شاهد مثالیست در زمینه. با وجودی که "جرم" و "گناه" در معنای عام خود معادل همند، هر کدام ساحۀ خاص استعمال پیدا کرده است. "جرم" را مفهوم جزائی داده اند و "گناه" با دین در ارتباط آورده شده، که هردو استیجابِ عقوبت میکند، یکی عقوبت دنیوی و دیگری عقوبت اخروی..... ادامه دارد
متن مکمل این نوشته را با کمک کلیکی بر ادامه در پایان مطالعه فرمائید.

برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: پاریس فرانسه    تاریخ: 19.04.2019
 

افغانستان گلستان اقوام

قسمت پنجاه و دوم

کنفرانس افغان یا افغانستانی؟
مصاحبۀ فرید فهیم با ولی احمد نوری
روی شبکۀ جهانی انترنت

به تاریخ 13 جون 2004م کنفرانسی از طرف مسئولین سایت (افغان جرمن آنلاین) که مقر آن در شهر کارلسروه کشور آلمان است، به سویۀ جهانی روی وبسایت انترنت، صفحۀ (http://www.afghan-german.de) به رهنمائی و مدیریت جناب نبیل عزیزی و تلاش همکاران گرامی شان شاغلو "سیدال هومان" و "فرید فهیم" در تالار مرکز کلتوری افغان ها در (Afghan Kultur Center) در شبکۀ پالتاک انترنت (Palltalk) که بخش فرهنگی (افغان جرمن آنلاین) میباشد برگزار گردید، که در آن بیش از یکصد و بیست تن زنان و مردان افغان از نقاط مختلف جهان اشتراک نمودند.
درین تالار مرکز کلتوری انترنت که تنها به زبانهای پشتو و دری گپ زده می شد، نخست مقالۀ جناب ولی احمد نوری، نویسندۀ افغان باشندۀ شهر پاریس تحت عنوان (استعمال نام افغانستانی جرم است) توسط شاغلی سیدال هومان نطاق ورزیده با صدای گیرا و ادای برجستۀ جملات قرائت گردید و به سمع حضار انترنت که به تالار وصل بودند، رسانیده شد.
ابتدا شاغلی فرید فهیم یک تن از گردانندگان این کنفرانس از طریق تلفون با شاغلی ولی احمد نوری در شهر پاریس تماس گرفته در حالیکه حضار حاضر و اشتراک کنندگان دیگر همه از طریق انترنت می شنیدند، مصاحبۀ آتی را با نویسندۀ مضمون (استعمال نام افغانستانی جرم است) انجام دادند.

سؤال : فرید فهیم :
آقای نوری سلام عرض میکنم و از شما تشکر میکنم که دعوت ما را برای اشتراک در کنفرانسی که افغان جرمن آنلاین در تالار مرکز کلتوری خود روی شبکۀ جهانی انترنت ترتیب داده، پذیرفتید.

جواب : ولی احمد نوری :
سلام به شما و به همه حاضرین این تالار و آنهائی که از طریق شبکۀ انترنت مارا می شنوند. من از شما تشکر میکنم که مرا برای روشنی انداختن در بارۀ این نوشته دعوت نمودید و حاضرم به سؤالات شما و در صورت امکان به سؤالات حاضرین این اجلاس جواب گویم.

سؤال : فرید فهیم :
آقای نوری، چه انگیزۀ باعث شد که شما چنین یک مطلب بحث بر انگیز (استعمال نام افغانستانی جرم است) را بنویسید و بصورت گستره به نشر برسانید؟

جواب : ولی احمد نوری :
میدانید، در گذر تأریخ اقوام و عشایر هر سرزمینی با بوجود آوردن زبان، آداب، رسوم، مذهب و در یک کلمه فرهنگ، بخود هویت می بخشند که تفاوت های خاصی نسبت به مردمان دیگر در سرزمین های غیر میداشته باشند. البته زبان به مثابۀ یکی از خصوصیت های مهم اقوام و ملت ها در مسئلۀ هویت محسوب میشود که هر گاه از سوی فرد یا افرادی و یا کشوری مورد تعرض قرار گیرد، دفاع از آن مثل دفاع از سائر منافع مادی و معنوی، حق طبیعی هر فرد، قوم و ملت است.
با این مختصر تعریف از هویت ملی .... ادامه دارد

برای مطالعۀ ادامۀ این قسمت بر [ادامه] در پایان کلیک کنید

برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: ولی احمد نوری    محل سکونت: فرانسه    تاریخ: 27.03.2019
 

افغانستان گلستان اقوام
قسمت پنجاه و یک
افغان یا افغانستانی؟
از دپلوم انجنیر خلیل الله معروفی برلین،
31 جولای ۲۰۰۶

یادداشت :
آنچــه در ذیل از نظـر خوانندۀ گرانـمـایه میگذرد، مقالـه ایست که مشخصاً برای سیمینار نـزدهم آگست شمال کلیفورنیا نوشته شده و در واقع خلاصۀ مقالات متعدد این قلـم در زمینه میباشد؛ به عـلاوۀ اضافات و نکاتی بکـر.
** * **
از مدتیست که تعدادی از وطنداران ما، نوایِ نوی ساز کرده اند و میگویند: "افغان" نیستیم، "افغانستانی" هستیم. ببینیم که پیش منظر این مَضحکه در کجاست و پس منظرش بکجا خواهد کشید.

برای تحلیل موضوع، بر نکات ذیل مکث میکنم :
 1 - عامل پیدایش و شأن نزول اصطلاح "افغانستانی"
 2- مُوجِد و مبتکر این اصطلاح کیست ؟
 3- اصطلاح "افغانستانی" و مصالح ملی
 4- مشروعیت اصطلاح افغانستانی

از نگاه ساخـت لغوی و دستوری
از نگاه قانونی و مطابقت با قوانین اساسی افغانستان
 5- سخن آخر

 1- دلیل پیدایش و شأن نزول اصطلاح "افغانستانی"
دیگر اندیشانِ ناعاقبت اندیش میگویند :
"افغانستان" نام قومیست و عادلانه نیست که نام یک قوم بر یک مملکت " کثیرالاقوام" گذاشته شده.
نام قومی کشور اِجحاف و ظلمیست در حق آن ساکنان وطن، که "پشتون" نیستند.
از زمان تأسیس کشوری به نام "افغانستان"، "قوم پشتون" برآن حکم رانده و اقوام دیگر را سرکوب کرده.
نام قومی کشور عامل برتری طلبی و شووینزم "قوم پشتون" گردیده.
نام قومی "افغانستان" سرمنشأ و مایۀ "بحران هویت" تبعۀ این آب و خاک است

و گپهای کم و بسیار دیگری ازین سنخ و سیاق.
ایشان از مجموعۀ این نکات نتیجه میگیرند، که نام وطن ما باید عوض گردد؛ و تا این کار صورت پذیرد، خود را باید "افغانستانی" بنامند، نه "افغان".
اینان گویا فکر کرده اند که محض با تغییر نام یک کشور، همه چیز سر براه میگردد، مردم به رفاه و فوز و فلاح میرسند، وحدت و تفاهم ملی به میان می آید، باشندگان وطن به هویت شایستۀ ملی خود میرسند، پسمانی های قرون به یکباره برچیده میشود و چه و چه و چه صورت می پذیرد. عجیب فرضیه ای که همان ضرب المثل مشهور "حلوا گفتن و دهان شیرین کردن" را تداعی میکند!!!!
من ضمن مقالات متعددی در مورد تمام این نکات بالنسبه به تفصیل گپ زده ام، که درینجا شمه ای از آنها را با نکاتی دیگر، عرضه مینمایم.
در مورد "نام قومی" وطن عزیز ما کافیست بگوئیم، که "افغانستان" … ادامه دارد
برای مطالعه متن مکمل بالای [ادامه] کلیک کنید


برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: فرانسه    تاریخ: 18.03.2019
 

افغانستان گلستان اقوام

قسمت چهل و نهم

از دپلوم انجنیر خلیل الله معروفی
برلین، 5 فـبروری ۲۰۰۶

دزد خائن خائف است
مادر چه خبر داره، دختر چه هنر داره

کسی زیر نام «انجنیر همایون صدیقی ـ از کابل» مقاله ای معـنون به «پاسخی به یک استالین زادۀ فاشیست» نوشت و در وبسایت "سرنوشت" انداخت. ارچند روی سخن متوجه جناب اعـظم سیستانی به نظر میرسد، اما فحوای کلام نویسنده، این ذهـنیت را میدهد، که وی به بهانۀ کوبیدن مخاطب، هم موضوع دگری را مطرح میکند و هم بر اشخاص دیگری میتازد. یعنی گرچه رُخ مستقیم سخن متوجه آن جناب است، هدف اصلی اما کسان دیگری اند، که در بحث و جدل و بلکه نزاع و جدال ("افغان" "افغانستانی") رول عـمده را بدوش گرفته اند. بنا برهمین ملحوظ و ملحوظات دیگر، ناگزیرم دست به قلم ببرم و به خدمت ایشان برسم. بین این مقاله و مقاله ای که به نام فرد دروغین و مجعول "آدم خان یوسفزی از پشاور" به زبان پشتو شایع گردید، وجوهِ اشتراک فراوانی دیده میشود، و این هم از جملۀ ملاحظاتیست، که مداخلۀ این قلم را درین کشمکش واجب میگرداند.
جای بس تأسف و تنفر است، که نویسنده در مورد کاندیدای اکادمیسین جناب محمد اعـظم سیستانی، از اسائۀ ادب و هتاکی به سویۀ کوچه و بازار کار گرفته و هرچه از دهانش برآمده، نثار ایشان میکند. این قلم مگر به دفاع از آن جناب برنمی خیزد و فقط به تقبیح و محکوم کردن چنین روش دور از آداب انسانی و ضد اخلاق نویسندگی نویسندۀ بی بند و بار و مجهول الهویه، اکتفاء میکند. جناب سیستانی، خود دانشمند توانمند و نویسندۀ فراز دستی اند و از خود به تمام معنی دفاع کرده میتوانند.
درین مقاله که بهتر است "توهین نامه" و "دشنام نامه" خوانده شود به صورت ضمنی و در ظاهر بر سبیل آمد گپ، بر این قلم نبز حملاتی صورت گرفته، که نشاید بدون جواب بماند.
شخص وارد در قضیه، در نگاه اول بدین باور میرسد، که این مقاله و مقالات بسیار دیگری ازین قبیل، از خامۀ دو سه نویسندۀ مشخص تراویده است. همین دو سه نفر خاص و مشخص اند، که گاهی زیر این نام، گاهی زیر آن نام، گهی به نام نامنهاد "عـبدالله رها" و در اخیر زیر نقاب "آدم خان یوسفزی پشاوری" قد برافراشته و مقالات مختلف ولی با متن و محتوای یکسان و واحد را، روی کاغذ ریخته اند. این تقلب پرستان فکر می کنند، که خوانندگان هم به مانند خودشان، ساده لوح، کودن و زودباورند و از نیرنگ ایشان سر درنمی آورند. وجوه تشابه و اشتراک بین این مقاله و مقالۀ یوسفزی که بزبان پشتو نوشته شد و بعد جریدۀ امید و صفحۀ مقالات نخبه و دلخواهش را، سر افراز گردانید، آنقدر زیاد و آشکاراست، که از برشمردن هریک، بی نیازم میسازد. گرچه جوابیۀ این قلم به نوشتۀ سرتاپا توهین یوسفزی نقاب پوش، در واقع جوابگوی مضمون آخرین هم تواند بود، مگر بهتر دانستم به بی مُبالاتی های بدماشان (بد معاشان) آخرین، جواب علیحده و درخور داده شود.
بسیار حدس میزنم که اسم "همایون صدیقی ـ از کابل"....ادامه دارد
برای مطالعه متن مکمل این بخش در پایان بالای [ادامه] کلیک کنید.



برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: فرانسه    تاریخ: 02.03.2019
 

افغانستان گلستان اقوام
قسمت چهل و هشتم

دزد ســـرِ خــود پـر دارد
و دروغگوی منطق ندارد

از دپلوم انجنیر خلیل الله معروفی

کسی زیر نام مستعار "آدم خان یوسفزی" و گویا از "پشاور ـ پاکستان" قلم برداشت، مقاله ای به زبان پشتو نوشت و در یکی از سایت های گمنام انترنت انداخت؛ زیر عنوان «پـښتون یا افغان څوک دی؟»
اینک جریدۀ معلوم الحال امید که اوصاف برازنده ولی تبهکارانه اش به همه افغانان وطنپرست داخل و خارج افغانستان، بخوبی معلوم است ـ ستون دوم صفحۀ دوم شمارۀ ۷۱۸ خود را با همین مضمون نام نهاد می آراید؛ بلافاصله و در پهلوی چپ «یادداشت مدیر». پیش از انگشت گذاری بر این مقالۀ باب دندان جریدۀ قوم پرست، قوم ستیز و قوم تاز امید، تبصرۀ دری «افغان ـ جرمن ـ آنلاین» را نقـل میکنم :

تبصرۀ ما :
خوانندۀ تیزبین ، ذره نگر، قـوی حافـظه و حقـپرست حتماً نکاتی را، که عالمی تناقـض گوئی در آن نهان است، در مقالۀ بالا متوجه گردیده است ؛ که اندکی از آن را بگونۀ نمونه ذیلاَ میشمریم :
• 1- بهفحوای نام نویسنده و محل اقامتش (آدم خان یوسفـزی، از پشاور ـ پاکستان) مقاله گویا از قلم یک پشتون پاکستانی نوشته شده. اما :
از سبک نوشتۀ نویسندۀ مضمون پیداست، که نویسنده افغان است، نه پاکستانی. استعمال صد ها کلمۀ دری درین مقالۀ پشتو، شاهد مدعای ماست. یک پشتون پاکستانی هرگز این قدر لغات دری را به کار نمی برد. پشتون های پاکستان معمولاً کلمات فراوان انگریزی را در کلام خود (پشتوی پاکستانی) استعمال می کنند، که درین مقاله شاهد آن نیستیم.
نویسنده "پشتون" نیست، بلکه یک "افغان غیر پشتون" است. اغلاطی که از نگاه زبان پشتو و دستور زبان پشتو، غیر قابل بخشایش است، در نوشتۀ این "آغاپشتون" بسیار سراغ می شود.
شیوۀ دلیل آوری نویسنده و موادی را که وی در مقالۀ خود گنجانیده، شهادت میدهد که نویسنده از دَلِ "افغانستانی ـ پسندان" است، آن هم از قماش همان "افغانستانی ـ پسندان" بدقلغ، دو آتشه، ستیزه جو و مکار.
طرز استدلال و مواردی را که نویسنده در مقالۀ خود جا داده، شباهت زیاد به گفته های شخص کذائی و موهومی به نام "عبد الله رها" دارد، که از مدتیست چهره نشان نمیدهد و خود را گویا در زیر زمینِ شرم و خجالت، گور کرده. عین موارد گنجانیده شده درین مقاله، را حدوداً یک و نیم سال پیش در مقالات آقای دروغینی به نام "عبد الله رها" در جریدۀ تفرقه افگن، مفتن و شر انداز "امید" خوانده بودیم.
• 2- چرا نویسنده، که اصلاً پشتون نیست، خود را در نقاب یک پشتون پنهان ساخته؟؟؟؟ ادامه دارد
برای مطالعۀ مکمل این مطالب بالای [ادامه] در پایان کلیک کنید

برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: ولی احمد نوری    محل سکونت: پاریس فرانسه    تاریخ: 22.01.2019
 

افغانستان گلستان اقوام
قسمت چهل و هفتم

پـښـتـون یا افـغـان څوک دی؟
از آدم خان یوسفزی - پشاور، پاكستان

تقریباَ د شلو کلونونه را په دې خوا د "افغان" یا "اوغان" د کلمې په اړه په افغانستان کې په تیره بیا د روشنفکرانو په مینځ کې دیرې لفظی او قلمی شخړی مینځ ته راغلی دی.
پدی کې شک نشته چی افغانستان یا خراسان د ننه د "افغان" کلمه د ملی هویت حیثیت موندلی دی خو که پر دغی مسئالی باندی بی له غرضه او هر اړخیز څیړنې وشی زه باور لرم چی په زړه پورې نتیجی ور څخه لاس ته راځی.
واقعیت خو دادی جی همدا اوس د افغانستان په دننه، غیر پښتانه پښتنو ته "افغان" یا "اوغان" وایی.
اما که له یو پښتون څخه وپوښتل شی چی ته څوک یېِ نو ځواب یی هرو مرو به همدادی چی: زه پښتون یم. یعنی ځان په طبیعی دول پښتانه ګنی نه افغان. دې نه څرګندیږی چی پښتنو ته د (افغان) د کلمی اطلاق پر سیاسی دلایلو باندی ولاړه یوه خبره ده.
د دغی مسئالی د هرڅه روښانولو د پاره ښه به داوی چی مسئاله در ورشو او دوی څخه واور.
د پختانه "پټانز" په كتاپ كښې د دریم فصل عنوان (پختون - افغان: تاریخی سابقه او ریښه) ده. په دې كتاپ كښې د "افغان" په باره كښې داسی راځی:
(په لرغونو شرقی آثارو كې "پختون" معمولاً د افغان په نامه یاد شوی دی خو یو شمیر غربی پوهان پردی عقیده دی چی د "بختون" د كلمی سابقه تر "افغان" نه اوږده ده.) په همدغه كتاب كې راځی:
«په عمومی ډول پختنو تل ځانونو ته پختانه بللی دی او د افغانستان نور اوسیدونكو او بهرنیو خلكو اكثره د افغانانو په نامه یې یاد كړی دی.»
«خپله د پختنو په اكثره لیكونو او حتی اشعارو كې "پختون" افغان بلل شوی دی. یو شمیر لیكوالانو او شاعرانو لكه آخوند درویزه او خوشحال خان خټك "پختون" او "اففان" د مترادفو الفاظو په توګه استعمال كړیدی»
بل ځای كې لیكی:
«نولسمی پیړی له اوایلو نه را دې خواته اكثره غربی لیكوالانو او مستشرقینو افغان كلمه په خاصه او قومی مانا د پختون مترادف بللی ده.»
د سلگونو کلونو را دی خوا پارسی وانانو هر هغه چا ته چی پشتو وایی "افغان" ګنلی دی. كه د یو هزاره، ازبک، تاجک یا بلوچ څخه وپوښتل شی افغان څوك دی نو سملاسی یو بختو ویونکی به درته و ښیی.
كه څه هم په سیاسی لحاظه د امیر عبدالرحمن خان د حكومت له اواخرو نه چی تقریباً ۹۵ كاله كیږی د افغان او افغانستان كلمه به رسمی ډول تبلیغ شویدی. خو دا كلمه همیشه دوه مخه درلود هر چی په ظاهر كې د افغانستان (خراسان) اتباعو ته ویل كیده او په باطن كه منظور پختون وو او نن هم هماغه دوه مخیزه "افغان" کلمه په دوو ماناګانو كښې یو یې حقیقی او پل یې سیاسی استعمالیږی چی په خصوصی جرګو كې "افغان" یا "اوغان" د پختون مترادف ګنل كیږی او جرګو نه پاهر رنګ یې بدلیږی او هلته د افغانستان ټولو اتباعو ته افغان ویل كیږی. څینې خلك غواړی چی "افغان" او "اوغان" په دوو مختلفو ماناګانو كښې تفسیر كړی چی دا بالكل غلطه خبره ده. دوام کری

برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: پاریس فرانسه    تاریخ: 15.01.2019
 


افغانستان گلستان اقوام
پایان قسمت چهل و ششم
ورودِ لغاتِ بی مَورد و ناباب در زبانِ دری
از دپلوم انجنیر خلیل الله معروفی
بوجود آمدن زبان دری :
در بارۀ پیداشدن و به میان آمدن زبان دری یا فارسی دری، دانشمندان به صراحت و به اشباع سخن نگفته اند، و یا که گفته باشند و به نظر بنده نرسیده. آنچه از گفته های دانشمندان افغان در زمینه به چشمم خورده، ذیلاً تقدیم میگردد :
در صفحۀ ۱۲ جلد اول «افغانستان در پنج قرن اخیر» چنین آمده : «... مهمترین این زبانها زبان دری بود که در سدۀ هشتم میلادی، از درهم آمیزی زبانِ پهلوی با زبانهای محلیِ باختری، سُغدی و طخاری در خراسان و ماوراء النهر به میان آمده، رسم الخط عربی را در کار گرفت...»
آقایِ واصف باختری در زمینه گوید: «... و زبان فارسی زبانی است، که در روزگار خلافت، منظورم خلافت به طور خاص روزگار خلفای راشدین است، نه خلافت اموی و عباسی. درین دوره ها از بقایای زبان پهلویِ ساسانی و اشکانی و بقایائی از فُرس باستان یا زبانِ اوستائی، در اثر امتزاجِ آنها به وجود آمده است. و نخستین بار هم لهجه ای که در تخارستان بوده، تعمیم یافته و در همۀ سرزمین هائی که امروز در شمال افغانستان موقعیت دارد و در آسیای میانه گسترش یافته....» و باز گوید : «امروز به عنوان یک حقیقت پذیرفته شده که افغانستان، گهواره و پرورشگاه زبان فارسی بوده، در همه اقالیم زبان فارسی من جمله در مجامع خاورشناسان به همین نام شناخته می شود. در مورد کلمۀ "دری" که امروز غالباً به دنبال زبان فارسی آورده می شود، اگر بحث کنیم؛ در گذشته عده ای می گفتند، این کلمه با "رای" مشدد باید نوشته شود، (درّی) منسوب به درّه قرار قواعد زبان عربی چون نسبت داده شده، در آخر "یای" نسبتی گرفته. عده ای "دری" را منسوب به دربار میدانستند (و مدعی بودند) چون این زبانِ رسمی دربار ها بوده، به این لحاظ دری نامیده شده. بعداً تحقیقات خاورشناسان از جمله "کریستینسر" دنمارکی و "دینینگ" انگلیسی درین مورد چنین داوری دارند، که در اصل کلمۀ دری "دهاری" بوده و "دهار" نام اصلی سرزمینی است کـه امـروز "تخار" می نامیم. و "تخار" تعریب شده از "دهار" است. زبان "دُهاری" یکی از گویش های زبان فارسی است، که "دَهاری" و "دُهری" و سر انجام "دری" شده.» (نقل از کنفرانس استاد واصف باختری مؤرخ ۱۵/ ۱/ ۲۰۰۱ پشاور، که در شمارۀ ۹ ـ ۱۱ سال دوم ماهنامۀ "انسجام" (دلو، حوت و حمل ۱۳۸۰ ـ ۱۳۸۱) چاپ تهران، نشر گردیده). در مورد چگونگیِ پیدایش زبان دری، هم میر محمد صدیق فرهنگ و نیز جناب واصف باختری، زیر تأثیر نوشته های دانشمندان ایران ـ که در بسا موارد "بیطرفی علمی و عالمانه" را زیر پای میکنند ـ رفته و زبان دری را آمیزه ای از پهلوی با زبان های محلی افغانستانِ قدیم ـ آریانا و خراسان ـ قلمداد کرده اند.
جناب میرعنایت الله سادات ضمن مقالۀ جالب و آموزندۀ خود "پیدایش، تکامل و دورنمای زبان دری" مینویسد:
ادامه دارد
برای مطالعۀ همه بخش های این مطلب بر (ادامه) در پایان کلیک کنید:

برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: ملالی موسی نظام   محل سکونت: ایالات متحدۀ امریکا    تاریخ: 11.01.2019
 

محترم آقای جمال احمدزی از امریکا،

بعد از عرض احترام، اگر منحیث هموطنی از روش مطبوعاتی آریانا افغانستان آنلاین آگاهی داشته باشید، یقین متوجه گردیده اید که برعکس بعضی سایت های انترنتی دیگر در خارج، این وبسایت ملی، بیشتر به کیفیت نشرات پابندی دارد تا کمیت آن که این اصول در دریچۀ مناظرات هم مری الاجراء می باشد. با نظر داشت آزادی افکار، مرام اصلی درینجا پیشکش محتویات آموزنده در مورد رویداد های افغانی و جهانی میباشد تا خوانندگان بتوانند از آن به غنای معلوماتی و آموزشی هرچه صحیح تر و مستند تر دست یابند.

با در نظر داشت سطور بالا، بر عکس نظر شما، دونالد ترمپ درین دو سالی که به قدرت رسیده است، گذشته از کجروی های بیسابقه منجمله ساخت و بافت ها با دولت روسیۀ فیدرال و دسیسه ها برای شکست هیلیری کلینتن که در جریان کمپاین ریاست جمهوری رخ داد، از آغاز کار در جنوری ۲۰۱۶ تا الآن در حدود ۷۵۰ دروغ به مردم امریکا ارائه نموده است که از بعضی منکر گردیده و از برخی دیگر طفره رفته است. اسناد و مدارک این احصائیه البته که موجود است.

حال تجاوز غیر بشری قوای اتحاد شوروی سابق به کمک مشتی افغان گمراه خیانت پیشه چون اولیای امور خلق و پرچم، به تأئید جامعۀ فاضل بشری، ملل متحد و مؤسسات خیریۀ بین المللی، حتی بعضی از خبرگان و اولیای امور روسیه جنایتی بود که تأریخ بشر آنرا فراموش ننموده و مذمت میکند.

با این تجاوز دد منشانه، جامعه و اقتصاد افغانستان از تهداب منهدم گردید. و در پهلوی تلفات و آوارگی، یک ملت تا امروز در مصائب مختلفه غرق شده است.

بلی درست می فرمائید که رؤسای تنظیم های جهادی که جهاد مقدس افغانستان و خون ملیون ها هموطن سر به کف را پامال جفای علنی خویش نمودند و هنوز هم به سوء استفاده های بی پایان از آن ملت رنجور بی دفاع مشغول می باشند، مقصر بوده و گناه بزرگ شان کمتر از عمال خلق و پرچم نیست. تا نظر شما چه باشد.


اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: پاریس فرانسه    تاریخ: 10.01.2019
 



افغانستان گلستان اقوام

قسمت چهل وششم
بخش اول

ورودِ لغاتِ بی مَورد و ناباب در زبانِ دری
از
دپلوم انجنیر خلیل الله معروفی
برلین، ۱۹ نومبر ۲۰۰۵

در شمارۀ ۶۷۰ امید جناب محمد قوی کوشان مضمون "هوشدار به اغواگران" را نوشتند و در صفحۀ ۱۵ شمارۀ ۶۷۱ در ستون پژواکها، نوشته ای از خانم شاذیه گردیزی که به گمان غالب اسمیست مستعار قد برافراخت، که معنون بود به "پاسُخی به شایعه افگنان". از فحوای هر دو نوشته بر می آید، که هر دو روی یک منظور و در پاسخ به پروگرام تلویزیونی (رادیوئی) آقای داکتر میر عبدالرحیم عزیز و مصاحبۀ ایشان با خانم ملالی نظام، نوشته شده. من که هزاران فرسنگ از امریکا فاصله دارم، نه امکانِ شنیدن و دیدن پروگرام های رادیوئی و تلویزیونیِ افغانانِ آن دیار را دارم و نه چنین امری از نگاهِ قلت وقت برایم مقدور است. حسن غمکش هم نیستم، که در ماتم همه موی کَنم و مویه کُنم. با این حال و با وجودی که فُرصتِ سر خاریدن هم برایم میسر نیست و شش روز در هفته کله ونگِ کار و بار و وظیفه میباشم، بعضاً شیرغلتی زده قلم را روی كاغذ میدوانم و نظر خود را میگویم.
چنانکه گفتم، پروگرام رادیوئی جناب رحیم عزیز را نشنیده ام، تا خود قضاوت کنم، که آن عزیز براهِ صواب روان است یا خدا ناکرده براهِ خطا. با آن هم پاسخ های ناقدان نامبرده در امید، تا حدی مرا در جریان قرار میدهد. فکر کنم که بسا کسان راضی نیستند، که در عوض کلمات فارسی دری خود، به استعمال لغاتِ خاص فارسی ایران، بپردازیم. جناب رحیم عزیز و خانم ملالی جان نظام، گویا در صدر این دسته قرار گرفته اند و یا لااقل وانمود میشود، که این دو عزیز چنین مفکوره ای را تبلیغ می کنند و دامن میزنند. در جانب مقابل کسانی قرار دارند، که میخواهند کلمات فارسی را از هر کجائی که برخاسته و در هر جائی که رایج باشند، در فارسی دری افغانستان و در فارسی دریِ معیاریِ ما، استعمال نموده بتوانیم. آقای کوشان و خانم شاذیه جان، بنمایندگی ازین گروه وارد میدان شده اند. بشکلِ معترضه باید تذکر دهم که زبان تحصیل کردگانِ پایتخت هر مملکت را بعضاً بحیث زبان معیاری یا زبان standard همان کشور میدانند، چنانکه فارسی تهران را فارسی معیاری ایران میشمارند. دلیلش هم اینست که در پایتخت هر کشوری، تمام اقشار و طبقات، از هر گوشه و کنار آن مملکت تبلور می کند. یعنی در پایتخت و تنها در پایتخت است، که کشوری از نگاههای مختلف اِندِماج می یابد. ازینرو حضرتِ کابل را به صراحت میتوان «افغانستانِ مُندَمِج» شمرد و اگر زبان دریِ تعلیم یافتگان این شهر ارجمند را زبان معیار برای دری افغانستان بدانیم، بخطا نرفته ایم.
با تأسف باید گفته شود، که دنیا حُکمِ «شهر خربوزه» را پیدا کرده، که هر که هر چه بخواهد، میتواند بگوید و هر کسی در هر عرصه ای که دلش خواست و هرچه در نوک قلمش راست آمد، مینویسد، بدون اینکه فکر کنند، که برادر جان:
جرائد تختۀ مشق نیستند و «کار بوزینه نیست نجاری.»
من درین رشته که رشتۀ زبان و خصوصاً زبان فارسی دریست، گاهگاهی قلم زده و به زعم خود، مطابق بقواعد و اساسات "زبان شناسیِ جدید" نظراتم را تقدیم کرده ام. دو سال پیش نیز... ادامه دارد مطلب مکمل را با کلیک بر ادامه در پایان مطالعه فرمائید:


برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: فرانسه    تاریخ: 17.12.2018
 


افغانستان گلستان اقوام
قسمت چهل و پنجم
بخش سوم

افغانستان، افغان و افغانستانی
و فرازهایی از نوشته های انجنیر معروفی
از محمد اعظم سیستانی
دسمبر 2005

د افغان په ننگ مـی وتـرله تـوره
ننگیالی د زمانی خوشحال ختک یم
تقدیم
به عناصر ملیگرای افغان افغانستان
افغانها آریائی اند یا ازنسل یهود ؟
نظریه یهودی بودن "افغانها" برای نخستین بار در تاریخ خانجهانی یا مخزن افغانی (از نعمت الله هروی بن خواجه حبیب الله تالیف در۱۰۱۸هجری) به پیروی ازشجره نامه های عنعنوی اسطوره ای، درج شده است. برمبنای روایت این کتاب افغانها از اولاده بنی اسرائیل اند که از سوی بخت نصربه منطقه هزاره جات که درتورات به نام "ارزارت" یادشده است، تبعید گردیده بودند.
نویسندگان غربی ایکه تیوری بنی اسراپیل بودن افغانها راپذیرفته اند،میخواهند براساس ارایه فکتورهای چون: شجره نامه انسانی ونسبی افغانها، نام های مشترک درمیان افغانها وعبرانیها مثل، سلیمان، یوسف و داود، شباهت های فزیکی وجسمی میان افغانها ویهودیها،و موجودیت نام "کابل" درتورات عهد عتیق وغیره، ادعای خود راثابت کنند. تشابه نامها میان افغانها ویهودهاآنقدر دلیلی ضعیفی است که ایجاب یک کلمه جواب راهم نمیکند، چه اگراین دلیل قابل یادکرد باشد، این نامها در میان اعراب (سامیها) وتاجیکها وکردها وسایر ملل بیشتر از افغانها مروج است که به پیروی از دیانت اسلام ورواج این نامها درمیان مسلمانان رسم شده است.
با رواج وگسترش دانش زبانشناسی اکنون به اثبات رسیده که "افغانها" (= پشتونها) از نژاد آریائی استند و با یهودیان هیچگونه نسبتی ندارند. سید جمال الدین افغانی نیز درکتاب "تتمۀ البیان فی التاریخ افغان" خود که درسال ۱۹۰۱ به چاپ رسانیده، با اثبات عدم مشابهت زبان پشتو با عبری، این نظریه را مردود دانسته است.
مستشرق ودانشمند نورویژى"مورگنستیرن Morgenstiren" که تقریباً شصت سال از عمر خود را صرف شناسائى زبان پشتو و گویندگان آن زبان و مبدأ قوم پشتون نموده، قبل از مرگ خود در کابل در سیمنار بین المللیی که بمناسبت تأسیس مرکز تحقیقات بین المللى پشتو تدویر یافته بود، ثمرۀ پژوهش و تحقیقات ٦٠ سالۀ خود را به دانشمندان داخل سیمنار اظهار نموده و قاطعانه گفت که: «زبان پشتو دنبالۀ زبان ساکى است و پشتونها در اصل بقایاى همان ساکها استند و دیدگاه دیگرى قابل پذیرش نیست.»
پوهاند داکتر زیار که یکى .... ادامه دارد

برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: فرانسه    تاریخ: 09.12.2018
 


افغانستان گلستان اقوام قسمت 45 بخش دوم

افغانستان، افغان و افغانستانی
و فرازهایی از نوشته های انجنیر معروفی
از محمد اعظم سیستانی

د افغان په ننگ مـی وتـرله تـوره
ننگیالی د زمانی خوشحال ختک یم
تقدیم
به عناصر ملیگرای افغان افغانستان
از افغان تا افغانستانی:
برای من، نوشته های خوب مانند مروارید های گرانبها ارزشمند اند و می بایستی قدرآنها را دانست و از آنها موظبت کرد. این مواظبت جز ار راه نقل و ضبط و نشر مجدد آنها امکان پذیر نیست. با این منطق من از نوشته های با محتوای آقای انجنیر معروفی نکاتی نقل کرده ام که براستی از سر وطن پرستی و مردم دوستی به حال مردم ما نوشته شده اند. آقای معروفی در ارتباط به پیشینۀ کلمۀ "افغان" در یک مقالۀ محققانه تحت عنوان: " افغان، افغانی، افغانستانی" (بخش چهارم) می نگارد:
«سخن سرای بی مثال توس (مشهد) تنها در داستان رزم رستم زال با کک کهزاد افغان، شانزده بار کلمۀ "افغان"، سه بار "اوغان" و سه بار "افغانی" را بکار برده و ابیاتی از ملحقات شاهنامه را چنین بازتاب میدهد:

چنین گـفت دهـقـان دانش پـژوه *** مر این داستان را زپیشین گروه
که نزدیک زابـل بسه روزه راه *** یکی کوه بـود سرکشیده به ماه
بیک سوی او دشت خـرگاه بـود *** دگر دشت زی هـنـدوان راه بـود
نشسته در آن دشت بسیار کـوچ *** ز افغان و لاچیـن و کُـرد و بلـوچ
یکی قلـعـه بالای آن کـوه بـود *** که آن حصن از مردم انبوه بـود
به دژ در یکی بدکنش جای داشت *** که در رزم با اژدهـا پای داشت
نژادش ز افغان، سپاهـش هـزار *** همه ناوک انـداز و ژوبین گـذار
بـه بالا بلند و به پیکر ستبر *** بحمله چو شیر و بـه پـیکار ببـر
ورا نــام بــودی کـک کُـهـزاد *** به گـیتی بسی رزم بودش به یاد
درین گفت و گو بـود با کوهزاد *** که آمد خروشی که ای بـد نـژاد!
چه در دژ گزیدی بدینسان درنگ *** که آمـد همه نام اوغـان به ننگ
بدیدند کک را چـنان بسته دست *** گـروهی ز افغانیان کـرده پست

از این داستان بوضاحت فهمیده میشود، که قوم "افغان" لا اقل همزمان با رستم زال قهرمان اسطوره ئی افغانستان تاریخی موجود بوده. بلی، قرنها پیش از اینکه فردوسی به سرائیدن شهنامۀ خود بپردازد، داستانهای رستم دستان، سر زبانها و ورد زبان باشندگان این سامان بوده، که فردوسی همین داستانها را به نظم کشیده و در شاهنامه جاودانه ساخته است.
کلمه"افغان" چنانکه آقای معروفی بدان اشاره کرده اند،،یک نام کهن و دیرین سال است، که درقرن سوم میلادی در دوره شاهپور دوم، وشاهپور سوم ساسانی در کتیبۀ کعبۀ زرتشت بصورت«ابگانAbgan» و«اپگانApgan» در مورد قبایل افغانی بکاررفته است.
بقول گرگوریان، در مورد افغانان نخستین اشاره در قرن ششم میلادی ازسوی یک منجم هندی به نام «وراهامهیرا VarahaMihira» دراثرش «برهات_سیتاBrhat_Samhita» بصورت «اواگانAvagana» به آن دسته مردمی اطلاق شده که در نواحی شرقی افغانستان کنونی زندگی داشتند وبه احتمال قوی همین افغانها گمان شده میتوانند. و در قرن هفتم میلادی زایر چینی، هیوسان تسانگ HsuanTsang،ازمردمی بنان "اپوکین" ذکرمیکند که منظورش افغانها است. نامبرده محل سکونت شان را در اطراف کوه های سلیمان نشان میدهد ومیگوید: "آنها (افغانها) بطورطبیعی مردمان سخت سرو پر خشونت استند، اطواروکردار آنان ناهنجاراست،ولی بسیار باایمان ودرستکار واز همسایگان خودبسیار بلند همت تراند." گرگوریان در حواشی فصل دوم «ظهور افغانستان معاصر» مینویسد که:
بیلیوBellew (افغانستان،ص۳۱۶_ ۳۱۸) ریشۀ اصطلاح "پتان" را درکلمه "پکت" هرودت می بیندکه سیزدهمین بخش امپراتوری داریوش بود. او و "راورتی" در باره اصلیت این کلمه از همه موجه تر یک توضیح اتمولوجیکی ارایه میکنند.آنها ریشه کلمه پشتون و شکل هندی شدۀ آن یعنی "پتان" رامشتق از لفظ تاجیکی" پَشت Pasht = پشت کوهها" میدانند، پشتونها یعنی مردم کوهی.(بیلیو، نژادها، ص ۲۴_۲۵، راورتی، یاداشتها،ص ۴۶۷) مگرمارگنسترن برمبنای علم زبان شناسی ریشۀ پتان را از کلمه "پکت" نمی داند.(افغانستان، ص۲۲۳) ( )
گریگوریان علاوه میکند که ..... ادامه دارد
برای مطالعۀ مطلب مکمل بر [ادامه] در پایان کلیک کنید.

برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: فرانسه    تاریخ: 06.12.2018
 


افغانستان گلستان اقوام
قسمت 45 بخش 1
فرازهایی از نوشته های انجنیر معروفی
ازمحمد اعظم سیستانی
د افغان په ننگ مـی وتـرله تـوره
ننگیالی د زمانی خوشحال ختک یم
تقدیم
به عناصر ملیگرای افغان افغانستان
دو دانشمند افغان، یکی میر محمد صدیق فرهنگ در کتاب "افغانستان درپنج قرن اخیر" و دیگری داکتر جاوید در رسالۀ "اوستا" در ارتباط به قدمت رسمی نام افغانستان نکاتی نوشته اند. فرهنگ در جلد اول تاریخ خود در ارتباط به نخستین معاهده انگلیس و ایران علیه افغانستان متذکر میگردد که در جنوری١٨٠١ معاهدۀ اتحاد انگلیس و ایران علیه فرانسه و افغانستان امضاء گردید و در مواد دوم و سوم و چهارم آن معاهده، کلمه افغانستان در پهلوی کلمه "پادشاه" آمده است. فرهنگ توجه خواننده را به این نکته جلب می کند که در معاهدۀ مذکور «برای بار اول کلمه افغانستان به عنوان نام رسمی کشور که در گذشته به نام های دیگر یاد می شد به کار رفته است، اما دکتور جاوید بر این پا فشاری دارد که در آن قرارداد کلمۀ افغانستان به کار نرفته، بلکه "خاک افغان" یا "سرزمین افغان" گفته شده است. به عقیده داکتر جاوید کلمه افغانستان به طور رسمی بعد از تجاوز نخستین انگلیس بر افغانستان و در معاهدۀ مورخ ٧ می ١٨٣٩ بین شاه شجاع و مکناتن نماینده گورنر جنرال هند در قندهار ذکر شده و گویا از آن ببعد افغانستان نام رسمی کشور ما شده و قبل از آن این نام رسمیت نداشته است. ولی مرحوم داکتر جاوید ننوشته اند که نام "خراسان" در چه زمانی و در کدام مقاوله و معاهده ای بین المللی نام رسمی سرزمین افغانستان بوده است؟ تا آغاز قرن ١٩ که انگلیس ها برای حفظ سرحدات هندوستان از ترس پیشروی روس ها به سوی آبهای گرم، به امضای معاهدات دو جانبۀ سیاسی ابتدا با ایران در (١٨٠١) و سپس بابا رنجیت سنگ زعیم پنجاب در (١٨٠٩) و بعد با شاه شجاع سدوزائی در (١٩٠٩) مبادرت ورزیدند، در تمام این معاهدات از زمامداران سرزمین ما به عنوان پادشاه افغانستان نام برده شده، نه پادشاه خراسان و قبل از قرن ١٩ نیز در هیچ زمانی و هیچ رویدادی، پیمانی به نظر نمی رسد که زمامداران کشور ما با کشورهای همسایه به امضاء رسانده باشد و در آن نام رسمی برای کشورما " خراسان" تذکر داده شده باشد.
نام آریانا نیز برای کشور ما در کدام سند رسمی مسجل نشده است، بلکه صرف. . . . ادامه دارد

برای مطالعۀ بخش های قبلی و متن مکمل این نوشته در پایان بر ادامه کلیک کنید:

برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: پاریس فرانسه    تاریخ: 23.11.2018
 

افغانستان گلستان اقوام
قسمت 44
اینهمه سراسیمگی برای چه ؟
از محمد یاسین سدوزی آلمان، دسمبر 2005

عقربۀ كمپیوتر را اینسو و آنسو بروی صفحۀ انترنت میدواندم كه چشم گنهكارم بیكی از سیت های استخبارات ایران دوخته شدكه به آن یكی از مقالات جریدۀ "امید" به اصطلاح فوتبالیست ها پاس داده شده بود مقاله مشاجره یی را منعكس میكرد كه درین اواخر در اطراف اصطلاح "افغانستانی" میان روشنفكران كشور مطرح شده است. من ازمدتی به اینسو قصد داشم تا در مبارزه علیه پرازیت های عرصهّ سیاست افغانستان كه طی بحران موجود موجب علالت فكری برخی شده، از موضع سنگر عاشقان سینه چاك وطن چیزی بنویسم . اكنون كه در تبصرۀ جریدۀ "امید" مطالبی مطرح شده است كه وجدان هر انسان متعهد بدفاع از هویت ملی را تكان میدهد، خوشوقتم كه خود را در كنار سائر دوستان "افغان" و "افغانستان" شریك دفاع از یك سلسله ارزش هایی میدانم كه سال ها قبل استادان ما در "پوهنتون" فكر و ذكر مارا دران استقامت توجیه كرده اند.
قبل ازآنكه وارد بحث شوم ، این نكته را قابل تذكر میدانم كه در بسیاری موارد میتوان با مراجعه به نقل قولیكه از مضمون) طالب و نیو طالب (شده است ، بصورت كامل جواب اعتراضات پوچ ، بیمفهوم و سخت احساساتی منقد را كه بعدا ردیف بندی شده است ، دریافت كرد . من در چنین حالتی نه ضرورت به ابراز نظر میبینم و هم نه خود را ذیصلاح در دخالت در جزئیات مناقشه . درین نوشته صرفا به آن نكات عمومی اشاره مینمایم كه ممثل ترور واقعیت ها، سوء نیت و كج قلمی منقد است .
مشاجره از آنجا آغاز یافت كه برخی از شاگردان "چنگیز پهلوان" ایرانی تبار از هویت افغان منكر شدند و خود را "افغانستانی" نامیدند. این مطلب با ظاهر ساده كلیه ارزش های ملی ایرا معروض به سوال میسازد كه در اطراف نام "افغان" طی صد ها سال شكل گرفته است . من به این باورم كه اگر قتل نفس جرم باشد ، ترور هویت ملی كه یك ملت را از هستی تاریخی اش ساقط میسازد، باید جنایت حساب شود . قانون غالبا تلاش هایی ازین ردیف را تحت عنوان عمومی (اخلال امن و نظم عامه) مجازات مینماید . این نظم عامه در اطراف ارزش هایی شكل گرفته است كه افراد یك ملت را با همدیگر پیوند میدهد . كلمۀ "افغان" صد ها بار به مشابه اصطلاح ممثل باشندگان "افغانستان" در قوانین داخلی و اسناد بین المللی ذكر شده است. كلمۀ "افغان" شاهرگ قوانین "افغانستان" و عنصر شكل دهندۀ بافت ملی است . بناّ استعمال كلمۀ دیگری بجای آن باید مشمول اشد مجازات باشد
جریدۀ "امید" در جای دیگر از نوشتۀ خود منكر ظهور ارواح خبیثه در فكر و ذكر برخی افغان ها است . از وی باید سوال كرد كه : بی باوری ذات البینی افغانها كه در بدترین حالت جریدۀ امید آنها را بدو فرقۀ متخاصم "افغان" و "افغانستانی" تقسیم كرده است، وابستگی به كشور های خارجی ، برادركشی ناشی از جنگ های داخلی و بالاخره تلاش در جهت نابودی هویت ملی و هزاران كرم و كنۀ دیگر راكه بنیاد هستی مارا تخریب كرده راهی است و بسیاری از آنها در لابلای جریدۀ "امید" لانه كرده است ، اگر در ردیف ارواح خبیثه حساب نكنیم ، پس چه نامی برآن میتوان گذاشت ؟ انكار از موضوعی به این وضاحت میتواند فقط یك عامل داشته باشد : استقبال از نابسامانی های فعلی ، لااقل به قصد ادامۀ فعالیت های تخریب كارانۀ مطبوعاتی .
من به این نظر آقای كوشان موافقم كه مسائل ملی باید درمطبوعات مطرح شود ، تا زمینۀ ذهنی اتخاذ تصمیم در مورد ، در سطح كشوری فراهم گردد، اما بشرطیكه : موضوعاتیكه به هویت ملی ارتباط میگیردو امكان افزایش نفاق و شقاق از طرح آن موجود باشد، مثلا موصوع"افغان" و"افغانستانی"، در حالت صلح، ثبات سیاسی، موجودیت ارگان های ذیصلاح تصمیم گیری در سطح مملكت، در فضائیكه تشنجات عصبی فغلی فروكش كند، طرح شود. موضوع بیشتر ممثل اتصال ها باشد نه انفصال ها.
بناّ آقای قوی كوشان در اوضاع فعلی، در طرح شتاب آلود موضوعاتیكه به زندگی ملی ارتباط میگیرد و موجب تولید حساسیت های قومی میگردد، نمیتواند. . . ادامه دارد. بر ادامه در شایان کلیک کنید

http://www.arianafghanistan.com/UploadCenter/Walinouri_afghanistan_golestaan_aqwaam_44.pdf

برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: پاریس فرانسه    تاریخ: 27.10.2018
 

افغانستان گلستان اقوام

قسمت چهل و سوم
گلـباغ نیاکـان
از انجینر فضل احمد افغان

کانادا، 30 نوامبر 2005

سرزمین آریانا، خراسان و ابدالی که بالاخره در ربع اخیر قرن نزدهم میلادی با کشیدن خط سیاهِ دیورند و تثبیت غیر عادلانۀ سرحدات شمالی با روسیۀ تزاری در حدود اربعۀ امروزی به ما به میراث مانده، من آنرا گلباغ نیاکان و یا مادر وطن مینامم. این گلباغ که با کوه های شامخ، دره ها و سطوح مرتفع زیبا، دریاهای خروشان و وادی های سرسبز، هوای گوارا و مهمان نوازی آن با سرازیر شدن سیاحین و استقبال گرم افغانی از آنها شهرت جهانی کسب نموده بود. از استقرار سلطنت احمد شاهِ ابدالی (1747) میلادی به نام افغانستان و قطعات و باغچه های مختلفـش که متشکل از گل های متنوع با رنگهای مرغوب، عطر های دلکش، قد و قامت های زیبای بخصوص خود با یکدیگر وصل و گلهای آن با هم گره خورده بودند، به نام افغان یاد میشوند.
بلی این سرزمینِ را رادمردان، تحت سرپرستی باغبانان اصیل از آزادی، استقلال، حاکمیت ملی و ارضیش الی آخرین رمق حیات حراست و نگهبانی میکردند. اما با تأسف به مرور زمان تعدادی از باغبانان ناخلف که آب از دریای اغیار می نوشیدند، با خوشخدمتی برای باداران خارجی خود اجازه دادند که تخمهای زهرآگین را در باغچه های زیبای شان پاشیده، نه تنها گلهای مرغوب و معطر افغانی را خشکیده و مضمحل سازند، بلکه برای شان اجازه داده شد که با وارد نمودن طوفانهای سیاه و تاریک دیوارها و باغچه های آنرا ویران و گلباغی را که نیاکان برایشان به میراث مانده بودند، ناجوانمردانه یکسره به دشمنان تسلیم و توسط خونخواران و دهشت افگنان (تروریستان) که نه مسلمان و نه افغان بودند، با دریدن قلب و به یغما بردن هست و بود مادر وطن به ماتمسرا و جهنم تبدیل و باردوش جهانیان نیز سازند و تعدادی از گلهای زیبا را که توسط باغبانان اصیل با صرف ملیون ها دالر در داخل و خارج برای باغبانی آیندۀ گلباغ نیاکان تربیه شده بودند، در طوفانهای روزگار پیچانیده با تخمه های شان در نقاط مختلف دنیا پاشیدند که در نتیجه در هر کنج و کنار جهان گلباغچه هایی با رنگهای متنوع از باغچه های گلباغ نیاکان را به نام گلباغچه های افغانی اساس گذاری و مجبور به تغذی از منابع اغیار نمودند.
با آنهم دشمنان سوگند خورده را قرار نگرفته، تعدادی دیگری از گلهای هرزۀ به نام این و آن از گلباغچه های نو تشکیل جلا وطن را در مزارع خود تحت تربیه گرفته و در مواقع مختلف برای رسیدن به اهداف شوم شان به نام باغبانها استخدام و سرنوشت گلباغ نیاکان را بدست شان دادند و به نام های مختلف زهر را در عوض غذا بین گلها پاشیدند تا رنگ اصلی شان را که عبارت از هویت افغانی شان است، به نام های دیگر محو و به تدریج علایق افغانی شانرا که با افغانستان عزیز است بکلی قطع و هر چه دشمنان را آرزو باشد عمل نمایند.
به این معنی که داس ها و قیچی ها را بدست باغبانان ناخلف، فریب خورده و ازخودکش بیگانه پرست سپردند که خود ریشه های گلهای اصیل گلباغی را که از نیاکان به میراث برده بودند و حراست آن از.... ادامه دارد برای مطالعۀ کامل این مطلب بر (ادامه) در پایان کلیک کنید

برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: پاریس فرانسه    تاریخ: 24.10.2018
 


افغانستان گلستان اقوام

قسمت چهل و دوم

چهار هزار سال است که افغانها در متن و بطن افغانستان زندگی میکنند،
مگر تا کنون از باشندگان بومی کشور شمرده نمیشوند، چـرا؟
از محمد اعظم سیستانی

در مقالۀ "افغانها یهودی اند یا آریائی؟" با ارائه اسناد و شواهد معتبر کتبی به اثبات رسانده شد که افغان ها، بخشی از خانوادۀ هند و اروپائی و به طور مشخص آریائی اند و با بنی اسرائیل هیچگونه پیوند اتنیکی و زبانی ندارند و نظریۀ یهودی بودن افغان ها، یک افسانۀ پوچ و فاقد اعتبار است.
اکنون می خواهم روی یکی دو نکتۀ دیگر از نوشتۀ آقای محتاط، در"تاریخ تحلیلی افغانستان" مکث کنم که آقای بشیر مؤمن، ضمن نقدی بر آن کتاب، مطلب ذیل را از پاورقی صفحه ٩٦ آن نقل و مورد تبصره قرار داده است:
"... تحریک اسلامی طالبان مجسمه های کوه پیکر بودای بامیان را تخریب می کنند. این حرکت دال به غربت فرهنگی محیط اجتماعیست که طالبان به مثابۀ ارمغان آن ظهور کرده اند و رسالت دارند تا ریشه های فرهنگی باستان این سر زمین را که بخش ارزشمند فرهنگ جهانی است از بیخ و بن بر کنند تا به فکر خام شان دلایل اثبات تأریخی هویت باشندگان اصیل و بومی غیر اوغان این خطه را دچار ابهام و اخلال کنند".
من تبصرۀ آقای مؤمن را در جایش می گذارم، ولی یادآور دو نکته می شوم: اول اینکه آقای محتاط طعنه زنان اشاره به غربت فرهنگی محیط اجتماعی طالبان می کند، زیرا که طالبان به جامعه پشتون نسبت دارند. بایستی در بارۀ محیط اجتماعی پشتون ها یادآور شد که، بخش عمدۀ ذخایر هنری و فرهنگی به دست آمده در افغانستان، از مناطقی کشف و به جهان علم باستان شناسی عرضه شده که در قلمرو زیست پشتون ها قرار دارد، مانند آثار هنری بودیزم در هدۀ جلال آباد و کشف خزانۀ "میرزکه" در پکتیا شامل هزاران اثر قیمتدار تأریخی از قبیل: مجسمه ها، ظروف نقره ئی و طلائی و زیورات و جواهرات نه یکی و نه دوتا و ده تا، بلکه به ده ها و صدها کیلوگرام از آنجا ها تا کنون کشف شده است، اما از درۀ پنجشیر(که به زعم آقای محتاط دچار فقر فرهنگی نیست؟) تا کنون یک اثر کاشی و یک تیکر کلالی که ساخته دست آدمی باشد، از زیر خاک به دست نیامده است. وجود این همه آثار گران بهای هنری و فرهنگی در محیط اجتماعی پشتون ها مربوط به قبل از اسلام و متعلق به پیروان آئین های بودائی و برهمنی است، که اقلاً پیشینۀ دو هزار ساله دارند، مگر با آمدن اسلام دیگر روزنه های هنر مجسمه سازی و پیکر تراشی در معابد و حتی بر روی فلزات ظریفه هم برای کسانی که به دین اسلام گردن نهاده بودند بسته گردید و آن هنرها مردود پنداشته شد.
در مورد تخریب مجسمه های بودا توسط طالبان، روشنفکران پشتون تبار کمتر از روشنفکران سایر اقوام متاثر نشده اند، گناه فرهنگ ستیزی یک گروه متحجر بنیادگرای اسلامی را نباید برگردن همه قوم شریف پشتون انداخت. وحشت و دهشت و تجاوز به مال و منال و ناموس مردم و بخصوص تجاوز به ناموس مردم شریف محلۀ افشار کابل توسط شورای نظار جمعیت اسلامی و غارت آثار موزیم کابل و آرشیف ملی توسط تفنگداران شورای نظار، را مردم کابل از نزدیک شاهد بوده اند و هنوز شاهدانی وجود دارند که فروش آثار موزیم ملی را توسط شورای نظار برای خریداران خارجی ترجمانی می کرده اند و خوشبختانه یکی از این شاهد زنده خود از دلباختگان فرهنگ دیرین پای افغانستان است که مصروف نوشتن و افشای جنایات نابخشودنی شورای نظار در برخورد با نابودی و غارت آثار موزیم ملی به جهانیان است. ولی قسماً خبر این غارت های فرهنگی از طریق هفته نامه "امید" و اخبار "وفا" و سایر رسانه های گروهی در همان زمان حاکمیت برهان الدین ربانی به نشر رسیده اند. آیا این کار ها را باید، نتیجۀ بی فرهنگی قوم شریف تاجیک دانست، یا منوط به یک گروه خاص از قوم تاجیک که بر مسند قدرت تکیه زده بودند؟
دوم اینکه، منظور از باشندگان اصیل و بومی این کشور کی ها استند؟ . . . . ادامه دارد. بر لدلمه در شایان کلیل کنید



برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: ولی احمد نوری    محل سکونت: پاریس فرانسه    تاریخ: 21.10.2018
 

افغانستان گلستان اقوام
قسمت چهل و یکم بخش سوم
رساله ای در «سخن شناسی»
به عنوان دوکتورپرویز بی وقوف
از داکترخلیل الله هاشمیان

اکنون برمیگردیم به ادعای دیگرآقای پرویزکه میگوید: «... حکام قبیله گرا بوده که زبان پارسی افغانستان را "دری افغانی" ساختند و خواستند درمرزهای سیاسی افغانستان بخشکانند.»
برای معلومات آقای پرویزخاطرنشان میشود که کلمۀ "فارسی" به اصطلاح ایرانیها "مال" کشور فارس است. نام تاریخی ایران کنونی "فارس" بود ونام زبان آن با ایزداد "ی" نسبی (فارسی) شد. فرانسویها کلمۀ فارس را "پغس" و انگلیسها "پرشیا" تلفظ کردند وازدوصد سال به اینطرف درکتابهای خود " فارسی " را زبان این منطقه (به شمول افغانستان، تاجیکستان وغیره) خوانده، کشورما را جزء "فلات ایران" دانسته و به فامیل زبانهای این منطقه که بایست (هندواروپائی) خوانده میشد، تاپۀ (هند و ایرانی) را زدند. دانشمندان ایران معترفند ودرکتابهای چاپ ایران درج وثبت شده که منشاء زبان دری آن قسمت خراسان باستان است که امروزافغانستان نامیده میشود واین زبان از افغانستان به کشورفارس رفته و زبانهای بومی کشورفارس را مغلوب کرده ودرآن دیار زبان عام شده است.
درسفرنامۀ ناصرخسروقبادیانی بلخی آمده که شاعری درعراق (نام شهرکی درایران است که "اراک" تلفظ میشود) شعری را برای اصلاح نزد ناصرخسرو آورد واو کلمات زبان بومی راازآن شعردور ساخته آنرا "خالص دری" ساخت. هکذا به هنگام تسخیر شهرهای نیشاپور، ری، گرگان وهمدان وکرمان درعهد سلطان غزنه، اگرچه زبان دری مسلط شده بود، اما زبان بومی آن منطقه که غیر اززبان دری بوده، هنوز وجود داشته است. درتاریخ بیهقی ازقرن پنجم هجری درباب وسعت وساحۀ جغرافیائی قلمرو محمود درنامه ای به عنوان سلطان مسعود ضمن ابلاغ مرگ پدرش آمده است که «بزودی بباید آمد تا کارمُلک رانظام داده اید که نه خُرد ولایتی است خراسان وهندوستان وسند ونیمروز وخوارزم...» (ص. 21)

فردوسی دروصف سلطان محمود غزنوی گفته است:

شهنشاه ایران وزابلستان
زقنوچ تا مرز کابلستان
ودرجای دیگر دروصف سلطان غزنه میگوید:

یکی گفت این شاه رومست و هند + + ز قـنـوچ تـا پیش دریــای سند
بـه ایـران و تــوران ورا بنـده اند + + به رای و به فرمـان او زنده اند
جـهـانــدار محـمـود، شـاه بزرگ + + به آبشخورآرد همی میش و گرگ
ز کشمیر تـا پیش دریــــای چیـن + + بـرو شهـریـاران کنند آفـــرین
به ایران همه خوبی از داد اوست + + کجا هست مردم، همه یاد اوست

ملاحظه میفرمائید که فردوسی سلطان محمود را "شهنشاۀ ایران" خدای "ایران وتوران" و دادگر "ایران" خوانده، اما سعدی وحافظ پادشاهان فارس را "پادشاه ایران" نخوانده اند! در شاهنامه، "ایران" به تکرار خطۀ تحت تسلط محمود خوانده شده و حدود جغرافیائی این خطه کاملآ معلوم بود واست که 80 فیصد ایران امروزی رادربرنداشته، ولی 80 فیصد افغانستان امروزی را دربرداشته است. ادامه دارد (بر کلمۀ [[ادامه ]] به رنگ سبز در پایان کلیک کنید)



برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: پاریس فرانسه    تاریخ: 17.10.2018
 

افغانستان گلستان اقوام

قسمت چهل و یکم
بخش دوم
رساله ای در «سخن شناسی»
به عنوان دوکتورپرویز بی وقوف
از داکترخلیل الله هاشمیان
سابق استاد پوهنځی ادبیات پوهنتون کابل

انگلیس ها به هندوستان رسیدند وبه تدریج با زبانهای این کشورآشنا شدند. زبانشناسان انگلیس به مطالعۀ سنسکریت وزبانهای مولود ازآن پرداختند. سرود های «ریگ وید» که قدیمترین اثرآریائی درزبان سنسکریت میباشد، اززاویۀ زبانشناسی تاریخی ومقایسی درهندوستان مطالعه شد. درین سرود ها نام وخصوصیات ومحل زندگی قومی به نام «پکهت» چندبارذکرشده وقوم "پکهت" یکی از برازنده ترین پیروان کیش مقدس شناخته شده است. مردم آریائی به خط و سواد آشنائی نداشتند. سرود های "رگ وید" حدود دوهزار سال بعدازسرودن آن ها درهندوستان به خط وزبان سنسکریت نوشته شده است.

قوم "پکهت"، "پکهتا"، "پکتها" به سه تلفظ مختلف در(ریگ وید) شناخته شده است. این قوم درآنوقت دردوطرف سلسله کوه های سلیمان تاکوه های غور سکونت داشت. در "ریگ وید" آمده که "قوم پکهت درمحاربۀ ده پادشاه آریائی که به کناردریای (راوی) به وقوع پیوسته بود، شرکت ورزیده بود. " به قول (هیلی برانت) مورخ ومحقق درزبان وفرهنگ سنسکریت، " دراراکوشیا (قندهار) قبیله ای سکونت داشت که شاه "واسودیوا" فرمانروای آن بود واین قبیله تحت قیادت خلف او، یعنی "سوداس"، دامنۀ فتوحات خود را تا وادی اندیس وسیع ساخت و کارنامه های جنگی "واسودیوا" به طورافسانه یاد میشد. درتحول کلمۀ "پکهت" به "پشتو" و "پشتنه" توضیحی ازلحاظ زبانشناسی لازم می افتد که عامۀ مردم ازآن معلومات ندارند. این توضیح سه رخ دارد ومن هریک را به طورفشرده گزارش میدهم:

اول - زبانشناسان اروپائی بعد ازمطالعه وشناخت زبان سنسکریت، هنگامیکه با کشورهای افغانستان و ایران درتماس آمدند وزبانهای این منطقه راتحت مطالعه قراردادند ملتفت شدند که زبانهای فارسی وپشتووحداقل 20 زبان دیگر مروج درافغانستان ریشۀ مشترک داشته و ازمادرزبان «اوستا» منشعب شده اند، معهذا با زبان سنسکریت خویشاوندی نزدیک وبا زبانهای اروپائی خویشاوندی دورتردارند.

دوم - زبانشناسان آثارموجود در (زند) و(پازند) را مطالعه وآنچه از «اوستا» میسربود مرور کردند وبااستفاده ازمعیارهای زبانشناسی ملتفت شدند که اوستا وسنسکریت دوخواهرزبان منشعب ازمادرمشترک بوده، اما نشان واثری ازمادرزبان مشترک نمانده است. آلبته ایرانیها مدعی اند که اوستا منشعب از(فرس باستان) است ولی برای ادعای خود شواهد ومدارکء علمی ندارند، . . . ادامه دارد
بقیه مطلب را به کمک لینک آتی مطالعه کنید..

برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: پاریس فرانسه    تاریخ: 13.10.2018
 

ملک الشعراء محمد نسیم اسیر

دودمان من!

در هجوم هشتصد «؟» کاندید ولسی جرگه، تنها در شهر کابل و سر به سر چسپاندن عکس ها و شعار ها که به مشکل می توان مرد و یا خانم مورد پسند را انتخاب و برایش رأی داد، تنها یک شعار، چشمگیر به نظر خورد و آن شعار «من افغان نیستم» بود که یکی از جوانان برای کاندید شدن خود تعیین کرده است.
طبعا این سؤال، مانند من برای همه پیدا می شود که زندگانی در افغانستان و خدمت به مردم آن که همه افغان هستند، می شود غیر افغان را در ولسی جرگه رأی و راه داد؟؟؟
یادم آمد از درد خودم و منظومه ای که پوره هژده و نیم سال پیش در مورد دودمان خود در برابر سؤال یکی از بزرگان وطن، مقیم آلمان که خدایش غریق رحمت کناد، سروده شده است.
مرحومی از کسی جویای اصل و نسب و دودمان من شده بودند و من که به قید قسم به حقانیت، تا آن زمان اصلاً فکر نکرده بودم که کی، از کدام تبار و منسوب به کدام قوم و مذهب هستم، با سربلند نوشتم که:

هرکسی پرسد ز اصل و نسل و قوم و دودمانم
گو، چه می پرسی ز قوم من، من از افغان ستانم
دودمان من بود "افغان" و این است افتخارم
من که "افغانـم"، به والله نیست فکر دودمانم

ادامه دارد بر لینک پایان کلیک کنید

برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: پاریس فرنسه    تاریخ: 13.10.2018
 

قسمت چهل و یکم (بخش اول)
رساله ای در «سخن شناسی»
بعنوان
دوکتورپرویز بی وقوف
از داکترخلیل الله هاشمیان

صفحه ای به قلم "دکتور پرویز کابلی" با فوتوی وی در انترنت (سایت آریایی) تحت عنوان «قلب واقعیتهای تاریخی و هویت ملی در افغانستان» ثبت شده است. این صفحۀ انترنت به چهار دلیل توجۀ مرا جلب کرد:
یکی اینکه برادر محترم ما هویت کامل یعنی تخلص و مرجع ماموریت خود را افشاء نساخته و از آنچه افشاء شده، درجۀ علمی دکتورا دارند. اسم شان پرویز است، اما گمان نمی رود تخلص شان (کابلی) باشد، بلکه از کلمۀ کابلی محل سکونت شان در کابل استنباط می شود. فوتوی شان در کاغذ، قسمت بالای آن خیره و قسمت پایان آن سیاه و غیر قابل شناخت چاپ شده که حتی همشهریان کابل شان از روی این تصویر داکتر پرویز را نخواهند شناخت، تا چه رسد به ما مردمی که 25 سال از وطن دور بوده ایم.
به تصور من نام پرویز نیز شاید مستعار باشد. مقالۀ زیر بحث شان تا کنون در نشرات برون مرزی نشر نشده تا هویت کامل شان میسر میشد، اگر در جراید کابل نشر شده باشد، من خبر ندارم. لهذا داکتر صاحب را با ناصفتی "بی وقوف" چُندُک کندم تا خود را مطابق به واقعیت افشاء کنند و هرگاه چنین بکنند ناصفتی "بی وقوف" را با معذرت از نام شان حذف می کنم. شناخت ماموریت شان در کابل نیز ضروری ست، زیرا شخصی با داشتن درجۀ دکتورا و مهارت نگارش به زبان دری و پشتیبانی از ایران و تسلط فرهنگی ایران که از مقالۀ شان مشهود است، یا باید وزیر کابینه و یا حد اقل معین کدام وزارتخانه باشند و یا اینکه خدا ناخواسته از جملۀ پرچمی هایی باشند که مورد اعتماد نبوده در کدام گوشه ای کابل یا در کدام گوشۀ اروپا خزیده اند.
دو، دگر، این بار اول است از یک هموطن افغان خود نوشته ای تایپ شده (از روی انترنت) در چهار صفحه به زبان دری می خوانم در حالیکه از ایران و کلمات ایرانی و تسلط فرهنگی ایران به شدت دفاع کرده، اما در نوشتۀ مقبول دری او به جز یک اصطلاح یک کلمۀ ایرانی نیافتم. البته مطالب مندرج در نوشتۀ شان خامی ها و نارسائی ها و تعصباتی دارد که درین مقاله مطرح خواهند شد.
سه دگر، در عنوان مقالۀ آقای پرویز " قلب واقعیت های تأریخی و هویت ملی در افغانستان"، کلمۀ "قلب" به معنی سرچپه ساختن، دگرگون نمودن یا ناچلش ساختن، در مورد روش نگارش و طرز تفکر خود شان مشهود و صادق است، زیرا تمام دلایلی که آقای پرویز به دفاع از ایران و به نفع تسلط فرهنگی ایران ارائه نموده است، واقعیت های تأریخی و هویت ملی کشور و زبان خود و مردم خود را سرچپه و ناچلش قرار داده و همه دار و ندار افغان ها را دو دسته به ایران پیشکش نموده است. این روش غیر ملی در نگارش، از لحاظ سبک و طرز افاده و استدلال، بسیار شباهت دارد به روش های داکتر ایرانی آقای سید مخدوم رهین قبل از وزیر شدن او هنگامی که در امریکا به حیث مهاجر و تبعۀ امریکا زندگی می کرد. خدا نکند که مقالۀ آقای پرویز زیر نظرداکتر ایرانی نوشته شده باشد!
چهار دگر، نوشتۀ آقای پرویز در برخی موارد آنقدر ناقص و خالی از معلومات ثقه است که خوانندۀ وارد در چنین مسایل راجع به "دوکتور" بودن شان مشکوک می شود. مثلآ مادۀ 4، پاراگراف اخیر مقالۀ شان در بارۀ تغییر نام کشور فارس به ایران که من مقال و ایراد خود را از همینجا آغاز می نمایم.
آقای دکتور پرویز در مادۀ 4 ، پاراگراف اخیر مقالۀ خود پیرامون تغییر نام کشور ایران از (فارس) به (ایران)، بالای مقالۀ آقای ولی احمد نوری ایراد و انتقاد نموده، چنین نگاشته است:
تغییر نام فارس به ایران در سال 1957 میلادی توسط رضا شاه را آقای نوری به اشتباه ذکر نموده اند. شاه ایران از دولت افغانستان استجواب نکرد بلکه دولت وقت فارس از ملل متحد تقاضای تبدیل نام از فارس به ایران کرد. ملل متحد با در نظرداشت تأریخ کشور ما و حق ملت افغانستان از دولت وقت سؤال کرد که آیا دولت افغانستان اجازه میدهد نام ایران که از مواریث مشترک ما بوده است به ایران تعلق بگیرد یا نه؟...
هموطن گرامی آقای پرویز! نام کشور فارس در ماه جدی سال 1314 هجری شمسی مطابق 1935 میلادی رسمآ به ایران تبدیل گردید که اینک 70 سال از آن تاریخ می گذرد. [این مقالۀ مرحوم داکتر خلیل الله هاشمیان در جدی 1384 هجری شمسی نوشته شده است. ولی احمد نوری] تصورنمیکنم شخصی باادعای داشتن "دوکتور" و وارد به تاریخ ادب وفرهنگ منطقه، اینقدر بی معلومات باشد! اگر پاراگراف اخیرمقالۀ تانرا شخص دیگری نوشته و شما بدون دقت و تأمل آنرا پسندیده اید، لقب "دوکتور" متقاضی چنین طرزالعمل نمی باشد.
منشور ملل متحد در ختم جنگ جهانی دوم..... ادامه دارد


برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: پاریس فرانسه    تاریخ: 24.09.2018
 

افغانستان گلستان اقوام

قسمت چـهـلـم
ردِ ادعاهای سُست بنیادِ یک داکتر
از دپلوم انجنیر خلیل الله معروفی
7 سپتمبر 2005

هموطن ارجمندی به نام "دوکتور پرویز(کابلی)" مضمونی را در سایت آریائی نشر کرده، زیر عُنوان "قلب واقعیتهای تاریخی و هویتِ ملی در افغانستان". وی ضمن این، که در مورد زبان دری/فارسی دادِ سخندانی داده، رخِ سخنِ خود را متوجهِ دو نویسندۀ محترم – جناب ولی احمد نوری و جناب داکتر روستار تره کی – هم ساخته و به اصطلاح اخِ دلِ خود را از ایشان میکشد.
آنچه از مطالعۀ این مقاله در نگاهِ اول به چشم میخورد، این است، که نویسنده به دفاع از زبان مادری خود؛ یعنی دری بر خاسته، در حالی، که خود این زبان شیرین و نمکین را هنوز درست نیاموخته است. از همین رو بحثِ خود را از دانش دریِّ جنابِ پرویز کابلی می آغازم. گفتم، که جناب داکتر، زبان دری/فارسی را درست یاد نگرفته است؛ اینک مثالهائی از مقالۀ شان می آرم :

ــ اغلاط املائی :
کلمات "مُحابا، هذیان، سرمایه گذاری، طبیعی، مذبوحانه، مواریث، شُبهه، خُرد، گنجه ئی، اتریش، توتو و غیرهم" همین طور نوشته میشوند، و نه آن قسمی، که جناب داکتر آورده اند(مهابا، هزیان، سرمایه گزاری، طبعی، مزبوحانه، موارث، شبه، خورد، گنجوی، اطریش، طوطو و غیره).
داکتر صاحب آیۀ مبارکه ای از سورۀ عنکبوت را، که " اِنَاَوهَنَ البُیُوتِ لَبَیتُ العَنکَـبُوت" (سست ترین خانه (سست ترینِ خانه ها) خانۀ جولاست) است، نیز غلط نوشته اند. "تا نشانِ سم اسبت گم کند" درست است و نه چنان، که شما نوشته اید (...اسب ات گم کند)

ــ اغلاط دستوری :
در زبان دری/فارسی "معدود" همیشه مفرد است ــ نمیدانم، که جناب عالی "معدود" را از نگاهِ دستور زبان میدانند، یا نی؟؟؟ ــ یعنی "سه کشور" میگوئیم و نه این، که بگوئیم "سه کشورها"؛ چنان، که داکتر صاحب در مقالۀ خود نوشته اند.
ــ اغلاط ذهنی و منطقی :
نوشته اید: "در زمان ظاهر شاه، داشتن ماشین تایپ برای نوشتنن تا سالهای..." و یا "متروی زیر زمینی". این طرز تلقی مانندۀ آن است، که بگوئیـم "عینکِ چشم" یا "نمکِ شور" یا "جرابِ پای" یا "آبِ تر" اما آقای داکتر پرویز؛ همان طوری، که "عینک" فقط برای چشم است و "نمک" همیشه شور است و "جراب" فقط برای پای است و "آب" همیشه "تر" است، به همان صورت "ماشین تایپ" همیشه و فقط و فقط برای "نوشتن" به کار رود و "مترو" تنها به "ریلِ زیرزمینی" اطلاق گردد. من تا حال . . . ادامه دارد

برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: پاریس فرانسه    تاریخ: 19.09.2018
 


افغانستان گلستان اقوام
قسمت سی و نهم
اراجیف تکراری شخصی به نام پرویز کابلی
چندی قبل در وبسایت آریایی، در صفحۀ انترنت به نوشتۀ بی سر و بی پایی بر خوردم كه همه اراجیف و اكاذیب و تكرار مكررات همان جنفگ گفتن های شماری از "افغانستانی" هاست.
این نوشته به اندازه ای مغرضانه و دور از عفت قلم است كه به فحوای اینكه «جواب احمقان باشد خموشی» نبایستی به آن پاسخ داد. ولی از بیم آنكه چنین نوشته های فتنه انگیز اذهان جوانان ما را به بیراهه بكشد، به حكم اجبار، باید لااقل بر چند نكتۀ آن انگشت گذاشت و روشنی انداخت.
پیش از آنكه به تفصیل این نكات به جواب این "افغانستانی" بپردارم باید به عرض برسانم كه وقتی من این نوشتۀ دور از همه آداب و اخلاق را خواندم به فكر بیتی از نویسندۀ دانشمند جناب آقای سراج الدین وهاج شدم که در شمارۀ (٦١) مجلۀ وزین «دردِ دل افغان» جون ٢٠٠٥ نوشته اند.

ای صاحب فضایل، درین غریبه منزل
داكتر شدن چه آسان، آدم شدن چه مشكل

همچنین میخواهم نخست دو موضوع را با نویسندۀ این اكاذیب مطرح نمایم.
ایشان مقاله ای به اصطلاح ـ قلب واقعیت های تاریخی و هویت ملی ـ خود را با این دو بیت شروع می كنند:

خـدا آن ملتی را سروری داد
به آن ملت سر و كاری ندارد

كه تقدیرش به دست خویش بنوشت
كه دهقانـش برای دیگـران كشت

می خواهم از این هموطن خود بپرسم: . . . . ادامه دارد [برای مطالعه بالای ادامه کلیک کنید]


برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: پاریس فرانسه    تاریخ: 12.09.2018
 

ولی احمد نوری

افغانستان گلستان اقوام

قسمت سی و هفتم


جوابی به جناب «علی قربانزی»
نوشتۀ دپلوم انجنیر خلیل الله معروفی
برلین، 29 دسمبر 2005
باید تذکر بدهم، که عنوان اصلیِّ مقاله هیئت دگری داشت و من آن را نسبت ملحوظاتی چند، این طور دور دادم.
وقتی بحث روی کلمات "افغان" و "افغانی" و "افغانستانی" داغ گردید و "افغانستانی ـ پسندان" در تمام جبهات شکست خورده در تنگنا قرار گرفتند، به هر وسیله ای دست بردند و خواستند این اصطلاح نامیمون، بی منطق، تفرقه افگن و ... را به شکلی از اشکال و به نحوی از انحاء توجیه کنند. اینان، که سر از پای گم کرده بودند، هر کدام و دسته ای برداشت دیگری را از اصطلاح "افغانستانى" ارائه نمودند. آنانی، که نخواستند در زمرۀ "افغانستانی ـ پسندان" قلمداد گردند، زیر نامهای مستعار، مضامینی نوشتند و از طرق مختلف در معرض مطالعۀ افغانان سراسر جهان قرار دادند. جریدۀ امید، که پناهگاه و مخفیگاهِ این گروه بود و است، مضامین فراوانی را به طرفداری ازین اصطلاح غیرقانونی، نامشروع و حرامزاده، اشاعه داد. اشخاصی، که خود را زیر نام مستعار، پنهان ساخته بودند، میتوانستند به جرأت تمام و با جسارتی در حدِّ چشم سفیدی، در دفاع ازین کلمۀ نامقدس، اظهار نظر کنند. (شخص موهـومی به نام «عبدالله رها» از همین قبیل بود، که اینک ماههاست رُخ نشان نمیدهد؛ گوئی چنان کری خورده است، که دیگر اصلاً رُخ نمیشود. قسمی، که بعدها نمایان گشت، "عبدالله رها" یکی نامهای مستعارِ "قوی قوشان"، مدیر مسؤول جریدۀ نفاق انداز "امید" است!!!)
بعض ازین نقاب پوشان، در لباس "ثالث بالخیر" از جایگاه سیل بین (سیربین) و گویا بیطرف، نوشته هائی را برون دادند و جالب است، که اکثر این مقالات از سنگر و پایگاه اصلی ایشان؛ یعنی "جریدۀ امید" نشر گردید و میگردد. باید به تأکید بگویم، که جریدۀ امید در شمارۀ 677 خود رسماً اعلان کرده بود، که بحث "افغان" ــ "افغانستانی" را در آن هفته نامه، خاتمه یافته تلقی میکند(یادداشت مدیر، به قلم جناب محمد قوی کوشان، ناشر و مدیر امید). از آن زمان تاکنون مقالات بی شمار "افغانستانی ـ پسندان" را نشر کرده، اما مقالاتی را، که این اصطلاح را با سوتۀ قانون و منطق، سرکوب میکند، مجال نشر نمیدهد. مقالات متعددی، که ازین قلم درین رشته و در مورد به اصطلاح امید "لغات ناب" نوشته شده و تقدیم امید گردیده، هیچ کدام اجازۀ اشاعه نیافت. مجبورم بگویم، که جریدۀ امید، عهدشکن و "کرِ نقع و نقص" است. یعنی چیزی را، که به نفعش باشد، میشنود و نشر میکند، اما آنچه را، که به نقصش تمام گردد، نه میشنود و نه چاپ میکند. چشم کابلیان را صدقه، که برای بیان نازکی ها، چه ترکیبات رسائی را وضع کرده اند. "کر نفع و نقص" نیز از همان اصطلاحاتی ست، که. . . ادامه دارد

برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: پاریس فرانسه    تاریخ: 12.09.2018
 

افغانستان کلستان اقوام

قسمت سی و ششم

واژۀ "افغانستانی" و سابقۀ كاربرد آن
از میر عبدالواحد سادات


آنچه در سطور آتی میخواهم به بیان آن بپردازم، كدام بحث اكادمیك و یا پژوهش ژرفی نیست، بلكه توضیحی است بر مقالات متعدد و گوناگون كه پیرامون واژه های "افغان"، "افغانی"، و "افغانستانی" به قلم هموطنان گرامی در هفته نامۀ وزین امید به نشر رسیده و یك هموطن محترم ما هم (استعمال و كاربرد واژۀ "افغانستانی" را جرم شمرده اند)، و بسا هموطنان در دفاع و یا رد این پندار مقالاتی نوشته اند و در حقیقت این جرم گفتن، عاملی شده است به بحث های روشنفكرانۀ دانشمندان و قلم بدستان كشور.
در نوشته های یاد شده از طرف مخالفان و مؤیدان بدون در نظر داشت اینكه آیا كاربرد واژۀ " افغانستانی" جرم است و یا نیست؟ در تاریخ پیدایش این واژه تقریباً به این نتیجه رسیده اند كه از كاربرد و عمر آن بیش از بیست سال نمی گذرد و برخی هموطنان محترم آنرا ابتكار نشریه های حزب وحدت اسلامی افغانستان در ایران و یا ایرانی ها دانسته اند.
اما نگارندۀ این سطور عقیده به این دارد كه عمر این واژه بیشتر ازین است و برای اثبات این ادعای خویش دو دلیل ذیل را یاد آور می شوم، شاید بكار پژوهشگران آید و یا آنانی كه آنرا ابتكار نویسندگان نشریه های حزب وحدت اسلامی افغانستان و یا ایرانی ها میدانند، در حرف های خویش تجدید نظر نمایند.
١- با آثار و نام نامی دانشمند بزرگ وطن داكتر عنایت الله ابلاغ اكثر هموطنان عزیز، به ویژه آنانی كه از چهل سال بالاتر عمر دارند آشنایی داشته باشند و از شخصیت علمی شان هم آگاه. داكتر ابلاغ كه خداوند عمر دراز و با بركت نصیبش كناد! فرزند برومند مولوی صاحب قلعۀ بلند اند و به عشیرۀ صافی مربوط میشوند و برادر دیگر شان، نویسندۀ مبارز و بزرگ شادروان فضل من الله فضلی بود. داكتر عنایت الله ابلاغ ماستری و داكتری خویش را از دانشگاه مشهور الازهر قاهره بدست آورده اند و با نگارش كتابی در مورد زندگی و آرای كلامی امام اعظم ابو حنیفه، سند ماستری خود را از آن دانشگاه مشهور اخذ كرده اند.
كتاب شان به نام (امام اعظم ابو حنیفه رح و افكار او) سالها قبل در قاهره به زبان عربی و در كابل بوسیلۀ برادرشان به فارسی ترجمه و چاپ شده است. نكتۀ شاهد من درین جا، جملات پایانی مقدمۀ كتاب یاد شده است. داكتر ابلاغ مقدمۀ كتاب شان را با این دعا خاتمه میدهند كه : " وهوحسبی و نعم الوكیل، نعم المولی و نعم النصیر و صلی الله علی سیدنا محمد و آله و صحبه و سلم". سپس محلی كه كتاب یا مقدمه را نبشته اند، چنین معرفی میدارد: قاهره – المعادی.
قابل یاد آوری است كه المعادی محلۀ مشهور و نسبتاً، جدید در شهر تاریخی قاهره است كه نگارنده آن محله را زیارت نموده است. سپس استاد ابلاغ زمانیكه مقدمۀ كتابش را نبشته، چنین تذكر میدهد: جون ١٩٦٦م مطابق صفر المظفر ١٣٨٧ هـ ق، نویسنده بعد از ذكر تاریخ ، خودش را معرفی میكند: عنایت الله – افغانستانی.
چون ما اكنون در آخرین ماه سال ١٤٢٣ هـ ق، قرا داریم، بناءً از نگارش این مقدمه ٣٩ سال سپری شده است كه استاد ابلاغ خود را، خود افغانستانی نبشته است و در متن عربی چاپ قاهره و ترجمۀ فارسی هردو، همین واژۀ افغانستانی بكار برده شده است. و حزب وحدت اسلامی افغانستان هم سالها بعد از آن تأسیس شده است.
٢- كتابی است به نام "په خارج كی پښتو خپرونكی" به قلم آقای عبدالرحیم ځدران. كتاب یاد شده پژوهشی است در مورد زندگینامه و آرای پژوهشگران خارجی در مورد زبان پښتو. این كتاب در سال ١٣٥٣ خورشیدی به مناسبت سیمینار بایزید روشان از طرف پښتو تولنه در ٩٤ صفحه به اضافۀ شش صفحه مقدمه از طرف شادروان محمد صدیق روهی رئیس پښتو تولنه و محقق محمد اكبر معتمد، مدیرعمومی نشرات پښتو تولنه و شخص مؤلف نگارش یافته است. و در بالای كتاب. . . ادامه دارد

برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: پاریس فرانسه    تاریخ: 07.09.2018
 

ولی احمد نوری

افغانستان گلستان اقوام
قسمت سی و پنجم

موجودیت افغانستان در گرو وحدت ملی آن است
از میر عبدالواحد سادات

شعر
تبعیض چرا؟ فرق ز چه؟ بهر چه كینه؟
آخر همه، یك ملت و یك رشته و پودیم
زمان فیروز

یادداشت ناشر:
این سایت درمسایل مربوط به حاکمیت ملی، تمامیت ارضی، وحدت ملی کشور و حفظ نام افغان و افغانستان با نویسنده محترم نظر موافق دارد اما در مسایل مربوط حزبی و عقیدوی ایشان نظر سایت کاملاٌ متفاوت بوده و با ایشان هم عقیده نمی باشد.
این مقاله که با محتوای استوار خود، مشت محکمی بدهـن "تجزیه طلبان افغانستانی" میکوبد، از سایت "تول افغان" اقـتباس گردیده و بعد از پیرایش ادبی (اصلاح نگارش و اصلاح اشعار مندرجه در آن) ذریعۀ اشخاص ذیصلاح، در کتاب "افغانستان کلستان اقوام" به دسترس و مطالعۀ وطنداران عزیز الوجود، قرار میگیرد.

دلته هرڅوک چې اوسیږی یو افغان دی تور او سـپین پیدا کول ملی تاوان دی
لوی هیواد به په ملی وحدت جوړیږی دا زمـونـږه عـقـیـده دا مـو ایمـان دی

"ملنگ جان"
از آنجائی که درین نبشته صحبت از جوانب مختلف وحدت ملی است، لذا جمله وخشورانۀ فوق که به گمانم به "اعلیحضرت امان الله خان غازی" این شاخصترین چهرۀ نو گرایی و یکی ازبهترین سمبول های وحدت ملی افغانستان تعلق دارد منحیث عنوان برگزیده شده است.
این قلم که خودرا متعلق به" نسل قرضدار از وطن ومردم" میداند، کمتر جراًت نوشتن را مینماید، اما ازچندی باینطرف عده ای ازافراد دراینجا وآنجا، ازین طرف وآنطرف بی رحمانه اما آگاهانه وهدفـمند درجهت داغ ساختن و دامن زدن به مسائل ملی، سمتی و قومی تلاش مینمایند، شجره کشی نموده، تاریخ میتراشند ونیش قلم را با "زهر قومیت" و "عصبیت قومی" ملوث ساخته و بر پیکر مجروح وحدت ملی، که هست ونیست افغانستان عزیز در گرو آن است فـرو میبرند وبر زخم خونین مادروطن نمک می پاشند:

کشور من سخت بـیمار است آزارش مده
داغ ها دارد نمک بر زخم آن کمتر فشان

لذا خواستم مسایلی را با هموطنان عزیز در میان بگذارم و از اربابان قلم و صاحبان خرد تقاضا نمایم که:
به طور مشترک در مسیری حرکت نماییم وقلم بزنیم که مصالح و منافع وطن و مردم درآن مضمر بوده و به نفع وطن مقدس و مشترک ما تمام شود. با خواندن مقالۀ مطول آقای بشیربغلانی قبلاً " وزیر عدلیه و لوی څارنوال جمهوری دموکراتیک افغانستان" در سایت آریایی تحت عنوان «آریانای باستان، خراسان پهناور و افغانستان پر آشوب» عرم من جزم گردید و با خود گفتم اکنون که کارد به استخوان رسیده، به تاًسی از فرمودۀ حضرت سعدی که:

دو چیز طـیـرۀ عقـل اسـت، دم فـروبستن
به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشی

به منظور دستیابی به دو هدف ذیل این نوشته را خدمت هموطنان با درک و با درد خویش تقدیم مینمایم:
١ـ زدودن و افشای اندیشه هائی که اافتراق ملی را شدت بخشیده و باعث تخریب و تخدیش بیشتر وحدت ملی می گردد.
٢ـ از لابلای نقد و بررسی اندیشه های افغانستان ستیز که آب به آسیاب دشمنان تاریخی وطن میریزد، اندیشه های بدیل وطندوستانه، سرشار از روح ملی، فرا قومی، فرا سمتی و منورانه ارائه گردد که در سرلوحۀ آن انسان و انسانیت و ملت افغان قرار داشته باشد، تا در صورت تداوم و تکمیل آن توسط بزرگان ما در عرصۀ خرد و اندیشه، در آینده افغانان وطندوست و منور چوکات تفکر ملی و اساسات منشور ملی و مترقی خویشرا داشته باشند.
مبرهن است که در راه دستیابی به این هدف بزرگ ملی، انگیزۀ تحریر این نوشته، به هیچوجه تحقیر و توهین به شخص خاص و یا مقابله شخصی با کسی نبوده، بلکه امید وارم با ستیز معقول اندیشه ها، فرزندان این مرز و بوم تاریخی به نتایج منطقی، معقول وواقعگرایانه نایل گردند.
نوشتۀ فوق الذکر جناب بغلانی که پالایش یکی از نوشته های قـبلی شان است، کلمات افغان و افغانستان را مورد سؤال قرارداده و بر مبنای عصبیت قومی تا جایی پیش میروند که افغانستان را "کشور غیر طبیعی" دانسته و آنرا زادۀ توافقات استعماری قلمداد مینمایند. البته موارد دیگر، از جمله کشانیدن دوباره افغانستان در چنبره همسایه های حریص و طماع و تحریف حقایق تاریخی و زیر سؤال بردن نقـش تاریخی حزب دموکراتیک خلق افغانستان (حزب وطن) و ارائۀ چهره مستقل بخود و سازمان مربوطۀ شان و طبعاً دادن "چراغ سبز" به اولیای امور داخلی و خارجی افغانستان و... خدمت به ... در لابلای نوشتۀ شان وجود دارد که به نقد و بررسی آن می پردازیم:
از پرداختن بمسایل فوق، ضرور میدانم تا باین حقیقت اشاره نمایم؛ هرکه باعینک سیاه تعصب و با"عصبیت قومی" و "زهرقومیت" مسایل را مطرح مینماید، نه تنها با دیگران سرستیز دارد وتخم کینه ونفرت بذر مینماید، بلکه به لسان مادری خویش نیز جفا مینماید. آقای بغلانی در سرتاپای نوشتۀ شان از زبان" فارسی" یاد مینماید و حتی یکبارهم از زبان پارسی دری و یا بقول فردوسی:

یکی تازه کن قصۀ زردهُشت
بفرمود تـا پـارســـی دری
به نظـم دری و خط درشت
نبشتند و کوتـاه شـد داوری

ذکر نمی نماید، مگر ایشان اطلاع ندارند که زبان مورد بحث ما در دورۀ خراسان زبان درین واقعیت نمیتوان گذشت که زبان دری در کوهساران بلند آریانا شگفته است و عطر جان پرورش مشام ماورالنهر، شبه قارۀ هند و ایران را بهارینۀ طراوت بخشیده و میراث گرانبهای همۀ ما محسوب میگردد و این حقیقت مسجل تاریخ است که با اضمحلال پهلوی ساسانی، سپیدار زبان دری است که در برابر بالندگی و سیطرۀ زبان عربی، پوینده و بالنده قـد میکشد...»
همچنان در صفحات ٨ و ٩ کتاب "تاریخ و زبان در افغانستان" میخوانیم که: «...این زبان در درجۀ اول زاییدۀ افغانستان است نه ایران، اما استانهای ایران هم بعد از خراسان یکی پس از دیگری با راه گشایی شعرا و نویسندگان، زبان و لهجۀ محلی را کم و بیش رها کرده و زبان دری خراسان را برگزیدند، بطوری که چند سال بعد تر در شیراز و گنجه و شیروان هم زبان ادبی شد و مولوی بلخی و دیگران آنرا به آسیای صغیر و دولت عثمانی سوغات بردند.»
به همین ارتباط در صفحۀ ١٦ کتاب "متنهای برگزیدۀ منثور کلاسیک دری" میخوانیم که:
«به گفتۀ عـبدالحی حبیبی، پس از کشف کتیبۀ سرخ کوتل بغلان (مربوط قرن ١٦م) زبان عصر کوشانی در تخارستان دری قـدیم بوده، که مادر زبان دری دانسته شده که حدود دوهزارسال پیش ازین وجود داشته است، تا اینکه پس از گذشت پنج – شش قرن، در نخستین قـرون اسلامی، شکل زبان دری کنونی را بخود گرفت که بهترین نمونۀ نثر آن (مقدمۀ شاهنامۀ ابو منصور سال٣٤٦هجری میباشد).»
به روایت چهار مقالۀ عروضی سمرقـندی (حدود سال ٥٥٠)، حنظلۀ بادغیسی (متوفی سال ٢١٩، ٢٢٠) و محمود وراق شاعران این دوره از طرف امرای طاهری به گفتن شعر دری تشویق می شدند و هر سه سبک (خراسانی، عراقی و هندی) به اساس همین زبان رشد یافته و از حنظلۀ بادغیسی تا رودکی و... کلیم و بیدل تا به امروز به این زبان شعر سروده اند که منحیث مشت نمونۀ خروار کلام یکتعداد ازین بزرگان ادب دری را متذکر میشویم:

نظامی:
گـــزارنــــدۀ داســــتــان دری
نظامی که نـظـم دری کار اوست
چـنـیـن داد نـظـم گــزارشـگـری
دری نظـم کردن سزاوار اوست

ناصر خسرو بلخی:
من آنم که در پای خوکان نریزم
مـر این قیمـتی دُر لـفـظ دری را

حافظ:
زشعر دلـکش حـافظ کسی شود آگاه
کـه لطف طبع و سخن گفتن دری داند
چو عندلیب فصاحت فرو شد ای حافظ
تو قدر او به سخن گفتن دری بشکن

فـرخی سیستانی:
دل بدان یافتی از من که نکو دانی خواند
مـدحت خواجۀ آزاده به الـفـاظ دری

استاد بزرگ خلیلی افغان:
من این دُر دری به نام تو کردم
که تـو دُر شناسی و استاد استاد

بدینترتیب بملاحظه میرسد که استفاده از اصطلاح "زبان فارسی" در نوشتۀ آقای بغلانی بوی طرح " حوزۀ تمدنی" را میدهد که مفهوم سیطره جویانۀ آن ازطرف عده ای از ایرانیان سیطره طلب مطرح میشود، که بدرد افغانستان ستیزان همانند چنگیز پهلوان و دیگران میخورد.
طرح "حوزۀ تمدنی" به مفهوم سیاسی و سیطره جویانه آنوقت بالا گرفت که آخوندهای حاکم در ایران درک کردند که با در نظر داشت اقلیت شیعه، اسلام ضعیف و ناسیونالیزم در حال جوشش در تاجکستان بنفع شان خواهـد بود تا شعار تند و تیز انترناسیونالیسم اسلامی را به شعارهای" حوزۀ تمدنی" و زبان وفرهنگ تعدیل نمایند.(البته روی سخن ما به هیچوجه متوجه فرهنگیان انساندوست، متعهد و قابل احترام کشور برادر ایران نمیباشد.)
داکتر چنگیز پهلوان در صفحات (١٥) و (٤٧٣) کتاب خویش تحت عنوان «افغانستان، عصر مجاهدین و برآمدن طالبان» مینویسد: «... سالهاست که این قلم به اهمیت افغانستان و حوزۀ تمدنی ایرانی توجه میدهد و میکوشد با اتکاء به چار چوب نظری توجه همگان را به اهـمیت این حوزه جلب کند...»
و «... حوزۀ تمدنی ایرانی به عنوان بنای سازندۀ سیاست خارجی نه تنها بخش در خور توجهی از جهان اسلام را در بر میگیرد، بلکه معیار های مشخص به منظور اولویت بندی در سیاست خارجی بوجود میآورد وارزیابی اعـمال کارگزاران این سیاست را نیز مشخص میکند.».
این مطلب وقتی قابل تشویش بیشتر می گردد که آقای بغلانی در نوشتۀ شان،"سهم بیشتر" را به قـوای نظامی همسایه در افغانستان که: " بتواند از نزدیک فعال و ناظر حوادث و انکشاف اوضاع باشند" ، پیشنهاد مینمایند.

افغانستان و افغان ستیزی:
آقای بغلانی در صفحۀ (٥) نوشتۀ شان مینویسد: ادامه دارد

برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: پاریس فرانسه    تاریخ: 28.08.2018
 

ولی احمد نوری

قسمت سی و چهارم
پاینده باد افغانستان
میر عنایت الله سادات
مدتی است که بعضی حلقات معین از طریق وسایل نشراتی شان در خارج کشور، نام "افغان" و " افغانستان" را مورد سؤال قـرارداده و گاه و بیگاه به مباحثات بدون محتوی می پردازند. هـدف آنها درست معلوم نیست ، ولی ظاهـراً از یکطرف ، خود و حلقات مربوط به خود را سرگرم نگهداشته و از جانب دیگر با ایجاد اختلافات و خلق مرز های ذهـنی در میان افغانها ، بازار فـروش را برای نشرات فاقـد موازین ملی خود، گرم میسازند.
گرچه در زمینۀ نظریات وحدت شکنانه، ضد افغانی و ضد وطنی آنها، دست اندرکاران عـرصۀ جامعه شناسی و تاریخ ، باربار نوشته و ادلۀ قانع کننده ارائه کرده اند، ولی طوریکه دیده میشود ، آنها هـنوز هم بدون اند ک ترین توجه به شاخص ها و حقایق تاریخی، تصورات ذهـنی شانرا کمافی السابق به خورد مردم میدهـند و به بیان مشخص تر و عام فهم ، آنها رسالت خود میدانند که همه روزه این " کاه بی دانه را باد بدهـند". تا ذهـن مردم ما را که از حوادث دلخراش جنگهای تنظیمی و گروهی سخت متأثر شده اند، به انحصار خود درآورند.
باید اذعان داشت که بخاطر متأثر شدن از برخورد های قـومی و لسانی و کمبود معلومات از نقـش گردانندگان بیرونی این برخورد ها در دهۀ اخیر قـرن بیستم ، برخی افـراد بی غـرض هم احتمالاً به صدای این دهـلهای میان خالی گوش خواهـند داد و اکاذیب را بجای حقـیقـت عـوضی خواهـند گرفـت . لذا بیجا نخواهـد بود ، اگر بخاطر رفع اِبهام و افـشای اکاذیب بازهـم در هـمین مورد نوشته شود. زیرا "وقـتی حقـیقـت بگوش نرسد، تنها دروغ شنیده میشود". در چنین حالت دروغگویان بلند و بلند تر صدا میکشند ولی اکثریت خاموش مانند هـمیشه بی صدا میماند.
با این پیشگفـتار مختصر، نگارنده سعی خواهـد کرد تا سؤالات و ابهامات ایجاد شده را در مورد پیدایش نام های افغان و افغانستان به بررسی گرفـته و واقعیت های تاریخی را آنطوریکه بوده اند، بازتاب دهـد. ادامه دارد

 1- پیدایش و وجه تسمیۀ "افغان":
امروز تمام مؤرخین وارد به تاریخ وطن ما معتقـد اند که نام "افغان" از کلمۀ آوستایی "اپگان" گرفـته شده که به "اوغان" و بعداً در پرتو عـربی سازی کلمات به "افغان" تغییر کرده است. به بیان روشن تر مأخذ کلمۀ افغان در زبان پشتو نبوده و این کلمه از زبان آوستا اقـتباس شده است. لذا محدود ساختن آن به قـبایل پشتون نیز موجه نمیباشد. از نظر نگارنده عـوضی گرفـتن کلمات "پشتون" و "افغان" ، از نظرادبی صرفاً یک "غـلط معروف" است که باید تصحیح شده و مطابق اصول زبان شناسی در هـمآهـنگی با مبدأ آن مورد استعمال قـرار گیرد. باید تذکر داد که هم در میان پشتونها و هم درمیان سایر اقـوام افغانستان، تنگ نظرهائی وجود دارند که قـصداً و عـمداً نامهای "افغان" و "پشتون" را مرادف و مساوی باهم استعمال مینمایند، تا با ایجاد این سوء تفاهم متوسل به قـوم ستیزی شده و از زیر لوای وحدت ملی بگریزند.
نام "افغان" در قرن دهم از جانب مؤلفانی چون نویسندۀ "حدودالعالم من المشرق الی المغرب"، ابوریحان، فردوسی، بیهقی، منهاج السراج و دیگران در مورد قـسمتی از پشتوزبانان افغانستان بکار گرفته شده بود. اما بعد از قرن چهاردهم بیشتر این نام وسیعتر و ادبی شده رفت و تا قرن هجدهم آنقدر وسعت یافت که احمد شاه ابدالی در کتیبۀ عمارت حاجی خانۀ خود واقع در حجاز نوشت که: (درانی و غیر درانی هر افغانی که باشد...) ازین کتیبه بوضاحت معلوم میشود که اتباع سرزمین ما در زمان زعامت احمد شاه بابا بقدر کافی به نام "افغان" شهرت یافـته بودند. مقـصد احمد شاه بابا از "هر افغانی که باشد" منسوبان تمام اقوام ساکن کشورما بود. زیرا او در رأس یک امپراتوری مرکب ازتمام اقوام و مناطق آنروز وطن ما قرار داشت و طبعاً هیچگاه نمیخواست خود و قدرت دولت خود را محدود بسازد. به این ترتیب درمییابین که... ادامه دارد

برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: پاریس فرانسه    تاریخ: 23.08.2018
 

افغانستان گلستان اقوام
بِگو "افغان" مگو "افغانسِتانى"

از
ملک الشعراء محمد نسیم اسیر

"کهن بـوم و بـرِ" پُـر افـتخـارم
هـمـان " افـغـان سـِتـانِ" نـامدارم
به این نام است شان و شوکت ما
ز " افـغـان" پایـه های وحـدت ما
** * **
دانشمند محترم جناب آقای وحدت مدیر مسؤول جریدۀ مردم افغانستان!
بعد از عرض سلام و محبت بی پایان:
منکه نیم نفس هم بی یاد مردم شریف خود نبوده ام، در حیرتم که با چه دلیل دور از مردم شما مانده ام. اگر این کمبود را هم به گردن محرومیت های غربت بیندازیم، بیجا نگفته ایم.
اولین بار شمارۀ (۸۵) جریدۀ پر محتوا و خواندنی "مردم افغانستان" به توجه دوست عزیزی به من رسید که برای من ازهرنگاه خواندنی و جالب بود، آنرا از "الف" تا "ی" مطالعه کردم و حظ بردم، از جمله نوشتۀ دوست دیرین و گرانقدرم ولی جان نوری را در صفحۀ نهم که از مدتیست خیلی گرم و داغ مورد بحث و مداقـۀ خبرگان است.
من خود که نه تنها از جهت دوستی با عزیزم نوری بلکه از روی حقیقت از درد سوزناک دلش جانبداری میکنم، اینک شعری را که به همین مناسبت سروده شده خدمت شما غرض نشر می فرستم تا از یکطرف شروع همکاری با مردم افغانستان باشد و از طرفی در کنار عزیزی که با شور و سوز درین راه قدم گذاشته است، قرار بگیریم.
در ضمن وجیبۀ خود میدانم تا از جناب مشتاق احمد کریم نوری که با محبت از (شب اسیرِ) خود در صفحۀ (۶) همان شماره مختصراً یاد فرموده اند عرض شکران نمایم.

بِگـو افغان مگـو افغانسِتانى

بـنـازم هـمـتِ مـامِ وطـن را
به دامن پرورده تو و من را
نه تنها تو و من، بلکه هزاران
گرفته بهـره از آن شیرۀ جان
ترا بر طـارَم افـلاک بَر کرد
مـرا در تربیت چیزی دگر کرد
"کهن بـوم و بـرِ" پـرافتخارم
همان "افغان ستان" نـام دارم

ادامه دارد

برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: داکتر نور احمد خالدی   محل سکونت: آسترالیا    تاریخ: 21.08.2018
 

به پاسخ نامه سرگشادۀ دوکتورعوض علی سعادت:
(به پاسخ نامه سرگشادۀ دوکتورعوض علی سعادت (کاندید ولسی جرگه از غزنی) عنوانی روشنفکران پشتون منتشرۀ فیسبوک ۱۹ آگست ۲۰۱۸م)
محترم عوض علی سعادت نامه سرگشادۀ شما را یکی از دوستان فیسبوکی برای پاسخ دادن بمن ارسال نمودند.
نخست میخواهم از شما برای نوشتن این نامه اظهار امتنان کنم زیرا شما توانسته اید در حقیقت تمام برداشتهای مخالفین تاریخی دولتهای افغانستان و باورها، گله ها، انتقادات، شکایات و طرز دید سیاسی، قومی و اجتماعی پشتون ستیز ها را در دو صفحه بطور فشرده خلاصه کنید. این نامه شما امکان آن را میسر میسازد تا به بسیاری از این برداشتهای نادرست تاریخی، سیاسی و اجتماعی که توسط مخالفین تاریخی دولتهای افغانستان و بخصوص پشتون ستیزهای دو آتشۀ در سالهای اخیر در ذهنیت عامۀ جامعۀ غیر پشتون و بخصوص جوانان غیر پشتون تزریق شده پاسخ داده شود.
من با شما کاملآ موافق هستم که " ... آیا وقت آن نرسیده که روشنفکران، تحصیل یافتگان و نسل نو پشتون بر تاریخ و وضعیت موجود تأمل کنند؟ انتقادها را بشنوند و حمل بر تعصّب نکنند؟" شما مینویسید "این نامه و بیان این واقعیت‌ها هرگز ناشی از تعصّب نیست" بلی ناشی از تعصب نمی بود به شرطیکه شما به ادامه نمی نوشتید که:

(لطفاً مضمون تحلیلی محترم داکتر نور احمد خالدی را دوباره مطالعه نموده ممنون سازید، چونکه اضافات مهمی به آن ضمیمه گردیده است).

برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: داکتر نور احمد خالدی   محل سکونت: آسترالیا    تاریخ: 14.08.2018
 

افغانها، پشتونها، تاجیکها و محل سکونت آنها!
مطالعات ژنیتیکی یا آزمایشهای دی ان ای نشان میدهد که پشتونها در سرزمینهای میان کوههای هندوکش، غور و دریاهای سند و هلمند در حد اقل دوازده هزار سال گذشته سکونت داشته و بزرگترین کتله نفوس قومی این مناطق را تشکیل داده اند. (الفونستون وطن اولی پشتونها را غور میداند).
مطالعات ژنیتیکی توسط پوهنتون پورت سموث انگلستان به رهبری پروفیسور مازیار ایرانی که نتایج آن در مجله پلوس وان در سال ۲۰۱۲ نشر شده نشان میدهد که پشتونها و تاجکها دی ان ای مشترک دارند و برای بیش از ۱۲۰۰۰ سال در همین مناطق میزیسته اند. واینها شباهتهای کمی با ایرانیها و ترکتبارها و مغولها دارند و برعکس شباهت های زیادی با مردم شمال هند و حوزه دریای سند دارند.
در رد تیوری ریشۀ بنی اسراییلی پشتونها باید گفت که نفوس یهود در تمام دنیا ۱۶ ملیون نفر است. در حالیکه تنها در افغانستان و پاکستان ۵۰ ملیون پشتون زندگی میکنند و ۱۰ ملیون متباقی در هندوستان و تمام دنیا یعنی شصت ملیون پشتون در مقابل ۱۶ ملیون یهودی. حالا هیچ منطق نمیتداند قبول کند که یک شاخه قوم بنی اسراییل چهار برابر تمام یهودی ها باشد.

برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: پاریس فرانسه    تاریخ: 12.08.2018
 

افغانستان گلستان اقوام
قسمت سی و دوم
به جواب "سؤال کدام جرم"!؟
از ملالی موسی نظام

محترم قوى کوشان !
میخواهم به ارتباط و ادامۀ موضوع استعمال کلمۀ "افغانستانى" به عوض اسم "افغان" به شما بنویسم٬ که موضوع بسیار مهم٬ جنجال برانگیز٬ پرمخاطره و خداى ناخواسته عامل خونریزى هاى بیشتر در کشور ویران و مصیبت رسیدۀ ما افغانستان خواهد شد.
کلمۀ "افغان" اسم پرارزش و موزون هویت ملى ملت شناخته شده و مورد قبول جوامع بین المللى است که نمیتوان آنرا به این سادگى و بى مسؤولیتى با نام (نام نهاد) و بدون ارزش تاریخى "افغانستانى" عوض کرد. به نظر من٬ هیچ یک از افراد ملت افغانستان٬ این حق را ندارد که به تنهایى و منفردانه پا را از گلیم خویش فراتر گذاشته و به اظهار چنین جفنگیات بپردازد٬ چه رسد به عمل آن. آخر این کار برخلاف نص و روحیۀ قوانین اساسى افغانستان که در ادوار مختلف تدوین و تصویب شده اند و بخصوص برخلاف مواد مندرج قوانین تابعیت کشور میباشد. و از نگاه حقوقى چنین تحول بزرگ صرف در حیطۀ قدرت اکثریت والاى کتله هاى وابسته به ملیت شناخته شدۀ افغانى مبیاشد که در آن صورت هم این اراده بصورت مراجعه به آراى عمومى از طریق لویه جرگۀ ملى و عنعنوى ملت شریف افغانستان ممکن میگردد وبس.
آخر باید اظهار کنندگان و نویسندگان "افغانستانى" بدانند که گفتن چنین مطلب٬ یک نوع بى احتیاطى غیر قابل عفو است چه همین اظهارات بی مسؤولیت و ادعاهاى ماجراجویانه میتوانند بازهم دریای دیگرى از خون هاى مردم بیگناه و معصوم ما را در وطن مصیب دیدۀ ما جارى سازد. نام "افغان" یک دریشى نیست که دریک مغازه درآیید و یک جوره دریشى دیگر بخرید و برآیید و پس کارتان بروید. این کار بسیار زمان میطلبد و بسیار اندیشمندى و احتیاط میخواهد. نباید زیر تاثیر دشمنان خارجى رفت و براى ارضاى خاطر آنها یا ملحوظات دیگرى به ساز آنها رقصید و کشور و مردم خودرا باز در ماتم فرو نشاند.
آنهایى که صرف با دردست داشتن قلم منحیث حربۀ قدرتمندى با طرف گیرى هاى یکجانبه و با اغماض کامل منافع علیاى کشور٬ وحدت ملى٬ یک پارچگى و تمامیت ارضى کشور را خاصتاً در اوضاع پرتلاطم فعلى مملکت به بازى میگیرند٬ و با سرنوشت ملیون ها مردم مصیبت رسیدۀ افغان درین دقایق حساس و تاریخی بازی میکنند٬ و چنین تغییرات بی موجب و شگفت را سبب میگردند از نگاه حقوق مستحق مجازات میباشند.
ازاینجاست که باید به حقانیت نوشتۀ شاغلى ولى احمد نورى٬ "امید شماره ۶۳۲" که مینویسد (استعمال کلمۀ "افغانستانى" جرم است) اعتراف کرد.
درین شکى نیست که درین حالت بى نظمى داخل مملکت و نفاق افگنى هاى خارج ..... ادامه دارد

برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: پاریس فرانسه    تاریخ: 12.08.2018
 

افغانستان گلستان اقوام
قسمت سی و یکم


مناقشه بر سرِ واژۀ "افغانى" یا "افغانستانى" ! ؟
از نامور افغان

اخیراً شماره ۷۷ سال دهم ماهنامۀ ملى "کیوان" را از یک فروشگاه افغانى در تورنتو بدست آوردم و قبل از همه، مطلب مفصلى زیر عنوان "مناقشۀ بیمورد امید ..." در صفحۀ دوم آن نظرم را جلب کرد. مطلب مورد بحث را که داکتر سید خلیل الله هاشمیان از کالیفورنیا نگاشته اند فکر میکنم، اساساً سلسله ای از رنجشها و مناقشات دیرینه میان جناب هاشمیان و آقاى کوشان مدیر هفته نامۀ "امید" را بر مى تابد.
من به حیث یک افغان با ایمان که به افغان هایی چون داکتر صاحب هاشمیان و مبارزات قلمى چندین سالۀ شان علیه قوای روس و رژیم دست نشاندۀ آن احترام دارم و نیز به صفت یک افغان خیر اندیش و بهیخواه که جز آزادى و یکپارچگى سرزمین عزیزم و بجز آرامى مردم افغانستان را نمی خواهم، در موقع خواندن مطلب نشر شدۀ "کیوان" اظهار تأسف کرده با خودم گفتم ایکاش آقاى هاشمیان وقت گرانبهایش را پیرامون همچو موضوعات کم اهمیت و تخریش کننده به هدر نمی داد و باز، ایکاش ادارۀ ماهنامۀ ملى "کیوان" از نشر آن منصرف می شد. همچنان با خود گفتم ایکاش در ازاء همچو مطالب ناراحت ساز و غالباً تحریک کننده ، ده ها مطلب بکر و ضرورى و مؤثر دیگر راجع به اوضاع حالیه و آیندۀ وطن پامال شدۀ ما بر روى کاغذ ریخته شده و روى صفحات ارزشمند نشریه هاى برون مزری اشاعه یابد تا کلیدى باشد براى گشایش گره هاى ناگشوده از کار ما و عواملى در تأمین وحدت ملى برباد رفتۀ ما ...
اظهار تأسف من در وقت خواندن "مناقشه بیمورد امید ..." ناشی از نکات و دلایلى است که اینک مختصراً متذکر می شوم، البته به آرزوى اینکه استاد هاشمیان آنرا به حیث انتقاد سالم یک هموطن خود بپذیرند:
١- نخست باید گفت که جملۀ "بى خلطه فیر کرده اند" آنهم در متن مطلبى که مربوط به زبان شناسى و تصحیح اغلاط زبانى باشد، درشت و ناموزون خواهد بود. جناب داکتر هاشمیان نسبت به هر کس دیگر میداند که زبان گفتارى تا زبان نوشتارى تفاوت هایی دارد که بسا اوقات نمیتوان آنچه را در زبان گفتارى مروج است، در زبان نوشتارى گنجانید. ایشان هر دلیل و برهانى هم که داشته باشند، خواهند پذیرفت که نوشتن چنین یک جمله در متن یک بحث علمى، فرهنگى و سیاسى و بر روى صفحات یک نشریۀ همگانى به هیچ صورت زیبنده نیست.
۲ـ همچنان، نگارش جملۀ زنندۀ "حرامزادگى مطبوعاتى" آنهم در یک پاراگراف سه مرتبه علیه آقاى قوى کوشان، نه سزاوار خامۀ اشخاصی چون داکتر هاشمیان خواهد بود و نه از زمرۀ ایجابات اخلاق مطبوعاتى می باشد، با آنکه آقاى قوى کوشان از مدتها بدینسو خودش را در خدمت یک جناح خاص سیاسى ـ نظامى کشور قرار داده صفحات "امید" را به حیث سیاهۀ تبلیغاتى به نفع همان جناح خاص در آورده است و حرف هاى زشتى هم بدیگران می گوید.
آقاى هاشمیان می توانست با اندک تأمل، جملۀ مذکور را که بسیار زشت افتاده است با نگارش جمله یا جمله هایى به مراتب موزونتر، گویاتر و مؤثرتر تعویض نماید تا "هم لعل به دست" می آمد و هم " یار" نمى رنجید.
۳ـ جملۀ ناموزون و ناخوشایند "خواهرخواندگى" هم نه با مطلب مورد بحث جناب هاشمیان رابطۀ ضرورى دارد و نه طرف پسند خواننده قرار می گیرد، بلکه صراحتاً باید گفت که وجود چنین جمله ها در متن چنین مطالب از سوى چنان شخصی تعجب بار می آورد.
۴ـ آقاى هاشمیان که طى نوشتار طولانى خویش ... ادامه دارد


اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: پاریس فرانسه    تاریخ: 07.08.2018
 

افغانستان گلستان اقوام
سی ام
روشنى اى بر اصالت لسان درى
در سراشیبى سقوط
از
ملالی موسی نظام
لیسانسۀ پوهنځى حقوق و علوم سیاسى پوهنتون کابل
۲۶ مارچ ۲۰۰۵ م

در همۀ جوامع بشرى، لسان که وسیلۀ افهام و تفهیم شمرده می شود، احتیاج (مادر ایجاد) آن بوده است. لسان ها در طی قرون و اعصار تأریخى تکامل یافته، به شکل السنۀ مروجۀ امروزی کشورهای جهان در آمده است.
با درنظر داشت این که لسان از ماورای سرحدات ممالک، عبور نموده، چند مملکت (اشتراک لسانى) می داشته باشد. مثال هاىی هم هست که چندین لسان در یک کشور واحد موجود می باشد،
مثلاً : افغانستان، هند، سویس و غیره ... از آن هم که پیشتر برویم، لسان از چوکات سادۀ افهام و تفهیم بیرون گشته، هنر و ادبیات را احتوا می نماید، بنا بر آن در عین حالی که ممالک همزبان از اشعار و پارچه های دلکش نظم و نثر ادبی همدیگر لذت می برند، تفاوت در نحوۀ استعمال کلمات و اصطلاحات از یک طرف و متغیر بودن لغات از جانب دیگر، همیشه موجود می باشد که مناطق و جوامع به ظاهر همزبان را از همدیگر جدا می سازد. بنا بر آن نباید گفت که لسان حدود و ثغورى را نمى شناسد.
خواص محیط زیست، همان طوری که عنعنات و رسوم یک مملکت یا یک منطقه را به وجود مى آورد، اصطلاحات لغات و نحوۀ استعمال آنها می تواند خاص همان اجتماع و همان کشور باشد، ور نه پوهنتون کولمبیای نیوریارک، استادان لسان درى "افغانى"، فارسى ایرانى (فارسی ناب!) و تاجیکى را ازهم تفکیک نمى نمود و چون این سه لسان به ظاهر یکى و در اصل از بسیارى جهات متفاوت می باشد، واقع شده که یک لغت براى یک مملکت، مفهوم کاملاً برعکس را براى کشور دیگر ارائه کند. مثلاً لغات (دایى) و (ماما) در زبان درى و لسان فارسى ایرانى، معانى کاملاً مختلف دارند. چنان که از ایرانیان بار بار شنیده شده : که به (ماما) می گویند (دایى) و به (مادر) می گویند (ماما) ؟
اینجانب بیشتر از دو سال، با عده یى از ایرانیان در یک دفتر کار می کردم. مشکلات افهام و تفهیم آنقدر وسیع بود که یک روز به خاطر سهولت کار و ختم مباحثه و اختلاف نظر، تصمیم گرفته شد که منبعد به انگلیسی حرف بزنیم که سوء تفاهمات، دیگر به وجود نیاید.
دیده می شود که بعضى از نشرات بیرون مرزی، حتى به اصل افهام و تفهیم که خاصیت اولی یک لسان محسوب می شود، نیز ارزشى قایل نبوده، زبان دری را چنان با رنگ و روى لغات فارسى ایرانى مى آرایند که فهم و درک لغات برای خواننده ای که جزء کتلۀ مهاجرین افغان باشد، ناممکن می گردد. اگر درین موقع حساس و سرنوشت ساز کشور ما که همه تشنۀ خواندن و شنیدن اخبار و گزارش های مملکت می باشند در جراید افغانى به عوض (وزارت پلان) ، (وزارت برنامه ریزى) و بجاى (وزارت داخلۀ)، (وزارت کشور) و بعوض (وزارت مالیه) که ملت افغان قرن ها به این نام خو گرفته است، (وزارت دارایى) تغییر یابد و ماه هاى معمول ما به (اردیبهشت و خرداد و دى و آذر و غیره و غیره) تبدیل گردد، به صراحت باید گفت که: .... ادامه دارد

برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: پاریس فرانسه    تاریخ: 04.08.2018
 

افغانستان گلستان اقوام
پیام وحدت از
احمد صدیق حیا"

پیام وحدت است زیبا و خوشرنگ
بـُـوَد بـا وحــدت مـلـی هــم آهنگ
پـیام وحـدت مـا بـی نـظـیـر است
چه مقبول و قشنگ و دلپذیر است
ز وحدت می شـود ملت هـمه شاد
الـهــی وحــدت مـا بــــاد آبـاد
خوشا شخصی که شد همکار وحدت
رفـیـق و هـمـدم و دلـــدار وحـدت
همه همکار وحـدت گـشـته از دل
هـمـه دانـشوران شــوخ و عـاقــل
شده "مایار"(1) و "وهاج"(2) هم نوایش
بود "توخی"(3) و"نوری" (4)هم صدایش

1- (مایار) مراد از جناب انجنیر احسان الله مایار دانشمند و صاحب قلم افغان و مولف کتاب «قیام ملت افغان 1978-1992» در پنج جلد منتشرۀ سال 1385 پیشاور.
2- (وهاج) مراد از سراج الدین وهاج صاحب امتیاز و مدیر مسئول مجلۀ "درد دل افغان" چاپ ایالت کلیفورنیا امریکا.
3- (توخی) مراد از ښاغلی محمد عیسی توخی نویسنده و دانشمند افغان است.
4- (نوری) مراد از ولی احمد نوری بنیانگزار و مدیر مسؤول وبسایت آریانا افغانستان آنلاین منتشرۀ پاریس فرانسه می باشد.

برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: داکتر نور احمد خالدی   محل سکونت: آسترالیا    تاریخ: 04.08.2018
 

حفاظت از شیوه های گفتاری و نوشتاری زبان مروج دری در افغانستان حق مردم این کشور در حفظ و گسترش زبان مادری آنهاست
[به مناسبت تجلیل از روز جهانی زبان مادری]
تأریخ تحریر در مطبوعات: فروری ۲۰۱۷
شخصی بنام خراسانی بمناسبت روز "زبان مادری" یونسکو در فیسبوک مینویسد: "زبان پارسى از عصر سامانيان تا ابداليان همواره به عنوان تنها زبان رسمى، ملى و فرهنگى تمام امپراطورى هاى خاندانى كل بلاد خراسان ... بوده است و اين رسميت و عظمت تا پايان سلطنت امان الله خان به رغم تمام فراز و فرود ها همچنان باقى ماند و از هيچ باد و باران و طوفان، گزندى به او نرسيد.... متأسفانه در يك قرن اخير دشمنان سوگند خورده اى زبان فارسى از هيچ ظلمى مضايقه نكردند تا شاخه هاى اين درخت كهن را از بيخ و بن بركنند و هويت اش را مسخ نمايند ".
آقای خراسانی از کدام ظلم در حق زبان فارسی (دری) صحبت میکند و این دشمنان قسم خوردۀ زبان فارسی (دری) چه کسانی بوده اند؟ آیا نامگذاری چند جاده و چند موسسۀ اداری و علمی بزبان پشتو و دایر کردن کورسهای تدریس زبان پشتو برای کارمندان دولت در بدل حقوق امتیازی مضايقه نكردن، ظلمى است تا شاخه هاى زبان درخت كهن "پارسی" را از بيخ و بن بركنند؟ مگر کوشش در راه آموزش، تقویت و افزایش ظرفیت زبان پشتو حق مسلم پشتو زبانهای افغانستان نیست؟ آیا این کوشش موازی و در سایۀ شکوفانی و گسترش زبان دری صورت گرفته است و یا در ضدیت و مخالفت با آن؟ آیا محمود طرزی، عبدالحئ حبیبی، داکتر احمد جاوید، نادرخان، محمد ظاهر شاه، محمد داوود خان و اعضای خانواده های انها دشمنان قسم خوردۀ زبان فارسی (دری) بوده اند؟ مگر زبان مادری اکثریت این اشخاص زبان دری نبوده است؟ مگر خط و کتابت رسمی اداری دولت افغانستان تا امروز زبان دری نیست؟ مگر نام "دری" نام اولی و تاریخی زبانی نیست که در تاجیکستان بنام "تاجیکی" و در ایران بنام "فارسی" معروف است؟ آیا موجودیت این سه نام بصورت مترادف تیشه به ریشۀ درخت کهن زبان "پارسی" میزند؟

برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: ولی احمد نوری    محل سکونت: پاریس فرانسه    تاریخ: 03.08.2018
 

افغانستان گلستان اقوام
بیست و هشتم
سیرى در اندیشه های عنودانه!
از امان الملک جلاله
پیرامون پروپاگند های لجوجانه و معاندانۀ محترمه نادیه فضل به عرض برسانم:
بیش از یک ربع قرن مصیبت و ستم، درد و الم، قتل و ماتم، رنج و غم بر ملت بیچاره و مظلوم، جان نثار و فداکارِ ما گذشت که هنوز داغ های خون چکان آن زخم های مرکبار توپ و طیاره، تفنگ و ماشیندار، زندان و اعدام جباران و طاغوتیان بر جسم و وجود و روح و قلب ملت ستم کشیدۀ ما التیام نیافته اند، ولی به حمدالله حالا روزنۀ کوچک امید و خوشبینی به آینده به رخ آنها گشوده شده است تا لختی در محیط صلح و آرامش، خود ها را جا بجا ساخته شیرازۀ گسسته و از هم دریدۀ زندگی اجتماعی آینده را در کنار همدیگر به همیاری و همکاری یکدیگر پیوند یا اقلاً سر به نوک نمایند و گذشته های سیاه و خونین را از اذهان و روان شان بزدایند.
اما افسوس که در جامعۀ ما هنوز هم کسانی وجود دارند که با لباس سفید اما قلب های سیاه، در سیمای فرشته اما در خصلت دیوان، در نمای انسان اما در ردای شیطان، در چهرۀ خواهر و مادر اما در پنچه خنجر را محکم گرفته و هر آن بر بدن علیل این ملت ضربه میزنند... و بر زخم های خونین آن بجای مرحم گذاشتن نمک میریزند. بجای صلح و دوستی شعلۀ جنگ و عداوت می افروزند... بجای همدردی و رهنمایی نیک زهرِ کینه و نفرت می پاشند ... بجای اتحاد و همبستگی شعار جدایی و تفرقه سر میدهند تا به پیروی از پالیسی های احزاب جهادی چند سال قبل در پاکستان و ایران، این جنابان هم بتوانند با ایجاد خانه جنگی و خون ریزی در بین اقوام و اقشار ملت به نام "افغانی" و "افغانستانى"، پشتون و تاجک، اوزبک و هزاره، هرج و مرج و بی نظمی را به درازا بکشانند تا ازین فعالیت های قبیحه مال و ثروت سرشار و دوامدار نصیب شان شده برود.
محترمه نادیه جان فضل، این را باید بدانید که افراد شرافگن و خود بزرگ بین مانند شما و همنظران تان در زمرۀ ملت حقشناس افغانستان که به فکر تجزیه یا مدغم کردن این خاک باستانی به همسایگان هستید و کمر دشمنی و عناد را با قوم دلیر پشتون افغانستان و با دیگران بسته اید و در تحقیق و تذلیل زبان پشتو قلم فرسائی و زبان درازی می نمائید، تعداد تان از شمار انگشتان یکدست هم بالا نمی رود.
ثانیاً شما و همفکران تان باید واضح سازید که نمایندگی و دفاع از کدام قوم و قبیلۀ افغان را به عهده گرفته اید، تا جک یا آرین، ازبک یا ترکمن، مغل یا هزاره، بلوچی یا نورستانی، کابلی یا هراتی؟ که چنان با شقاوت و نفرت به هرسو شمشیر میزنید و زهر میپاشید ... ؟
نمیدانم نادیه جان، شما با چنین... ادامه دارد

برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: پاریس فرانسه    تاریخ: 27.07.2018
 

افغانستان گلستان اقوام
بیست و هفتم
از تاریخ بیاموزیم و صفحۀ جدیدى بگشاییم
از
فضل احمد افغان

از مدت چند ماه میشود كه عناوینى چون "استعمال نام افغانستانى جرم است" ، "تبصره بر اعلامیۀ صادرۀ پاریس" ، "كدام جرم" ، "افغان، افغانى، افغانستانى" ،"مناقشۀ بیمورد امید با ولى احمد نورى" ، "ماكیستیم؟ واینجا كجاست؟" ، "بازسازى هویت ملى» ، "تجزیه طلبى به بهانۀ زبان و فرهنگ" ، "استعمال نام افغانستانى جرم است"٬ "طالب و نیو طالب" ، "صحبتى با آقاى معروفى" ، "پژواك ها" ، "افغانستانى تبصره بر یك مقاله" ، "اعلامیه پاریس" ، "ملت سازى در افغانستان" ،»پاكسازى زبان درى و اصطلاحات پشتو» ، "افغان یا افغانستانى" ، "نام افغان" ، "مرام كمیتۀ دفاع از افغان و افغانستان" در هفتۀ نامه ها و ماهنامه هاى منتشرۀ كشور هاى غربى سر و صدایى را بلند و تعدادى از نویسندگان محترم افغان خواسته اند به روى اسناد علمى و تاریخى در مورد استعمال كلمات ویا اصطلاحات وارد شده نظریات خودرا جهت معلومات خوانندگان ارائه دارند. آنچه را من ملاحظه كردم این بود كه در مورد انگیزۀ اصلى چنین جر و بحث و عواقب ناگوار آن در حالت حساس كنونى كشور ما روشنى انداخته نشده ۔
بناءً خواستم در مورد انگیزۀ اصلى آن كه ستمگرایى و قومگرایى است با ذكر شمۀ از سوابق تاریخى، تجارب تلخ و مسئولیت هاى امروزى ملت با شهامت افغانستان، خدمت هموطنان گرامى ام نكاتى را بعرض برسانم۔ امیدوارم باعث رنجش خاطر خوانندگان نشود۔ با مطالعۀ مقالات فوق الذكر به چنین عقیده رسیدم كه طراحات محترم كلمات و اصطلاحات نامأنوس و غیر معمول وارد شده٬ مطمئن اند كه همۀ مسایل حیاتى را كه ملت ستمدیده ضرورت دارد، حل و جامعۀ شگوفان و مرفعه اى را از بركت قواى اشغالگر و دولت دست نشانده اش داریم یعنى قواى اشغالگر مؤفق به تشكیل اردوى ملى، قواى امنیت ملى، خلع سلاح عمومى، منع زرع و قاچاق مواد مخدر، جمع آورى سى ملیون ماین ضد انسانى، منع اخراج و قاچاق سنگهاى قیمتى، تشكیل ادارۀ سالم و دور از فساد، حاكمیت قانون، ختم تفنگسالارى، ایجاد شایسته سالارى، بر قرارى دیموكراسى واقعى، با احترام كلتور، عنعنات و فرهنگ افغانستان، تشكیل شوراى ملى واقعى كه اعضاى آن متشكل از احزاب سیاسى با شعور باشند، .... ادامه دارد

برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: پاریس فرانسه    تاریخ: 25.07.2018
 

افغانستان گلستان اقوام
بیست و ششم
قلم بدستان وطنپرست افغان ستانى
از عبدالعلی "افضل"
اعتراضیۀ آقاى خلیل الله امین را که در شمارۀ (۸۸) جریدۀ ملی و آبرومند "مردم افغانستان" (اول جولایى ۲۰۰۵م) منتشر شده٬ خواندم. این اعتراضیه متوجه مضمون من (استعمال نام افغانستانى جرم است) میباشد که در همان جریده چاپ شده است. از متن نوشتۀ شان چنین نتیجه گیرى میشود که این هموطن محترم به اصل مقصد٬ و به معنی و مفهوم واقعی مندرجات نوشتار من پی نبرده اند٬ و یا هم اینکه نخواسته اند پى ببرند !؟ ٬ ورنه به درک حقایق مؤفق شده و سخنان مرا تائید میفرمودند. چه گفتار کتبى من سر تا پا مبین حقایق بوده و در دفاع از منافع ملی و معنوى وطن محبوب ما افغانستان بوده است و آنرا جناب شان "دشنام نامه" لقب داده اند.
سعی میکنم اعتراضیۀ جناب شان را به طور خلاصه نقطه به نقطه جواب ارائه نمایم:
آقاى امین نوشته اند: "دشنام نامۀ آقاى افضل را در شمارۀ ۸۷ مورخ ۵ جون ۲۰۰۵م ماهنامۀ وزین (مردم افغانستان) خواندم – تمام مضمون او بجز هتاکى و اتهام به آدرس یکعده قلم بدستان وطن پرست کدام محتواى علمى٬ اجتماعى و تاریخى نداشت که قابل تبصره و قلمزنی باشد. که من دشنام هاى اورا با خاموش ماندن جواب میگویم."
بلی جناب آقاى امین حقیقت تلخ است و منزجر کننده٬ اما باید آنرا بیان نمود! زیرا آفتاب بدو انگشت پنهان نمی شود!
پروین به کجروان سخن از راستى چه سود
کو آنچنان کسى که نرنجد ز حرف راست

جناب خلیل الله امین! شما لطفاً بار دیگر خودرا زحمت داده و نوشته هاى بى بند و بارِ "میرمن نادیه فضل" یا بگفتۀ جریدۀ امید "بانو نادیه فضل" را در ص۴ شماره (۵۶۳) همان جریده٬ بدقت از نظر بگذرانید. من ایمان دارم که بحیث یک افغان اصیل٬ به یاوه سرائی ها و بذله گوئی های مذبوحانه و قبیحانۀ متشاعرۀ موصوفه متوجه میشوید که با چه بی باکی و بی عفتی نثار پشتون ها (یکی از اقوام بزرگ افغانستان) نموده است و درک خواهید نمود که چگونه گستاخانه و دور از شرف نویسندگی٬ با چه نفرت٬ با چه تعصب و با چه غضب زبان پشتو را که یکی از زبان های ملی و رسمی کشور ما میباشد به بادِ تمسخر گرفته و توهین و تحقیر نموده است.
جناب اقای امین٬ ملاحظه کنید که متشاعرۀ موصوفه چه می نویسد: "پیرامون واژۀ پوهنتون که بزعم نویسنده به عنوان واژۀ قبول شده در بین مردم پنداشته شده است٬ نخست اینکه..... ادامه دارد

برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: پاریس    تاریخ: 18.07.2018
 

افغانستان گلستان اقوام
قسمت بیست و پنج

به یاد وطن
میر محمد طارق (طاهر)

ای عزیزان باز اندر سر هوای میهن است
مرغ دل بار دگر نالان زهجر گلشن است
در خیـال دیـدن آن سـر زمیـن، افغانستان
سینه بریان، دیده گریان همچو ابر بهمن است
***
بس حکایت هایی که دارد دل به یاد دوستان
ناله سر کردست همچون نی، جدا از نیستان
شوق دیدار گل و گلشن به سر آورده است
آرزوی دیــدن یــار و هــوای گلـستان

***

ادامه دارد

برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: پاریس فرانسه    تاریخ: 17.07.2018
 

افغانستان گلستان اقوام
قسمت بیست و چهارم

نزاع بر نام ها و تصادم بر تسمیه ها
از
دکتور محمد حیدر رئیس سابق پوهنتون کابل

از نشرات داخل مملكت چندان اطلاع ندارم كه در بارۀ تسمیه ها، نامگذاری ها و نام های سابقۀ محلات و شهرهای وطن ما چه نوع افكاری در جریان است، لیكن آنچه به نوشته های وطنداران جلای وطن تعلق میگیرد، باید گفت كه بالای اسما و نام های مربوط بعضی مناطق افغانستان و حتی به نسبت وجه تسمیۀ هویت ملی مردم ما درین اواخر جنجالها شدت اختیار كرده است.
به یقین كامل كه كشمكش های فكری جایی را گرفته نمیتواند و نتیجۀ نهایی آن تنها و تنها تفرقه در بین بعضی از نویسندگان ما و ضیاع وقت چیزی دیگر بوده نمیتواند. و آن هم به دو دلیل عمده، اول اینكه چنین جریانات تنها در داخل مملكت حل و فصل و آنهم توسط ارگان های عمدۀ دولتی مملكت قابل تصمیم گیری است٬ و دوم اینكه اصلاً كدام مشكل عمده موجود نیست، اگر قدری حوصله و حسن نیت در بین باشد تمام این معضلات بطور بسیار دموكراتیك و منصفانه حل شده میتواند، و منظور مخلص هم درین مقاله همین است.
انسان ها آزاد هستند كه چگونه افكار را در بارۀ آینده و حال مملكت و جامعۀ خود ارائه میكنند، و چه نوع دكترین اجتماعی، سیاسی و اقتصادی را برای بهبود اوضاع وطن خود پیشكش میكنند كه آنهم در فضای دموكراتیك باید صورت گیرد.
درین اوقات اخیر خصوصاً دربین طرفداران برگردانیدن اوضاع به گذشته ها و طرفداران تجدید نظر بر هر چیزی كه در گذشته تحمیل شده بود، جدال قلمی ادامه دارد. از بخت بد طرفداران برگردانیدن اوضاع به گذشته ها نمی دانند كه چرخ تاریخ را به عقب دور دادن ناممكن است و اینرا هم باید گفت كه تجدید نظر طلبان هم بنابر محرومیت های جدی قومی و یا شغلی و یا فامیلی بعضی اوقات شكل اكستریم «extreme» و تخریبی را در نظریات شان اختیار می كنند.
آنچه به گروپ اول تعلق میگیرد، باید گفت كه طرفداری از سلطۀ طالبان و توجیه اعمال آنها برای یك انسان با دانش و با انصاف غیر قابل فهم میباشد۔ نمی دانم چطور یك نویسنده درین باره كه روحیه اتحاد ملی از آن شدیداً آسیب دیده است، هنوز زخمها التیام نپذیرفته است، باز هم نمك پاشی میكند و خلیج جدایی را فراختر میسازند؟!
آنچه به گروپ دوم تعلق میگیرد دیده میشود كه اصلاً واقعیت های ملی را قطعاً در نظر نمیگیرند۔ درین باره یك رساله درین اواخر مطالعه كردم كه سالها پیش توسط آقای كاظمی به رشتۀ تحریر آمده بود، كه در آن قریب تمام افغانستان را ملكیت تاریخی مردم هزارۀ وطن ما قلمداد كرده بود. مثلاً چون یك بهسود در شرق افغانستان است، فلهذا سرحد شرقی "هزارستان" تا آنجا میرسد زیرا كه یك بهسود دیگر در نفس منطقۀ هزاره ها وجود دارد، هم چنین كوه قره باغ "ثابت" میكند كه چاردهی و كابل نیز تعلق تاریخی بوطنداران هزارۀ ما دارد٬ و علی هذا القیاس در صفحات شمال و جنوب مملكت نیز بعضی "شواهد" و "اسناد" ارائه شده كه باید قبول گردد. گرچه چنین نوع واهیات را وطنداران هزارۀ ما هم قبولدار نیستند، لیكن بازهم شاید نزد بعضی مردم وسواس و تشویش خلق كند.
نتیجه گیری شخصی بنده چنین است كه.....

برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: پاریس فرانسه    تاریخ: 11.07.2018
 

افغانستان گلستان اقوام
قسمت بیست و سوم

ما همه افغانیم و افغانستان وطن ماست
از فرهاد میرزا

من به نظر آنهایى موافقم که می گویند ایکاش در گذاشتن نام به کشوری، ارتباط قومى و نژادى دخیل نمى بو، مخصوصاً در سرزمین هایى که نژاد و اقوام مختلف زندگى می کنند در نام ماندن آن خطه رعایت می شد که با مشوره و تفاهم، نامى انتخاب می گردید که طرف قبول همه می بود و هویت ملى همه را یک سان تمثیل می کرد.
البته این گپ هائیست که ما با در نظرداشت روحیۀ دموکراسى و ارزش هاى که فعلاً در این جهان براى حقوق طبیعى و انسانى مردم قایل شده اند، می زنیم. در زمانه هایى که نام کشور ما و ممکن ده ها کشور دیگر گذاشته می شد، جهان حالت دیگرى داشت و دولت هاى خودکامه و مطلق العنان بر سر اقتدار بودند. کشور کشایى و توسعه جویى مود روز بود و اشخاصى که با کمک و قوت قوم و نژادش خاکى را به دست آورده بودند آن را از آن خود می دانستند و بر همه چیز آن اختیار و صلاحیت عام و تام داشتند.
این روش و طرزالعمل عام بود و منحصر و محدود به یکى دو کشور نمى شد. در مشرق زمین، اروپا، افریقا، امریکا خلاصه در هر گوشه و کنار این کرۀ خاکى که کشورى وجود داشت، خودخواهى ها، قدرت طلبى ها و تفوق جویى هاى انسانى بیداد می کرد و زمامداران هر کشورى جز به حفظ قدرت و بقاى خود، خانواده و قومش به چیز دیگرى نمى اندیشیدند، خود را مسؤول و جوابده به کسى نمى دانستند. قانون و مقراراتى وجود نداشت و اصلاً خود قانون بودند.
بى مناسبت نخواهد بود اگر توجۀ خوانندگان محترم را به قصه ای معطوف دارم که ما را از قدرت، طرز تفکر و خودخواهى زمامداران آنوقت تا اندازه اى مطلع می سازد.
می گویند یکى از پادشاهان قاجار ایران که در فرانسه سفر رسمى داشت، در زمرۀ بسیار جاها و چیزهایى که براى او نشان دادند، یکى…. ادامه دارد

برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: پاریس فرانسه    تاریخ: 07.07.2018
 

ولی احمد نوری
افغانستان گلستان اقوام
قسمت بیست و دوم (2)

افغان، افغانی، افغانستانی
(بخش چارم) (2)
از دپلوم انجنیر خلیل الله معروفی

بعد از نجیب مایل هروی و به دنباله روی از وی، بعض نویسندگان افغان مقیم ایران، اصطلاح "افغانستانى" را در نوشته های خود بکار بردند، که طور نمونه چند تای آنها را معرفی میکنم:
"جریان پر شتاب طالبان" اثریست از "مرکز مطالعات فرهنگی ـ بین المللی" در سال ۱۳۷۸ ، که به قلم آقایان محمد هاشم عصمت اللهی، وحید بینش، محمد قاسم دانش بختیاری، محمد اکرم عظیمی و مشکور کابلی نوشته شده. درین کتاب هـم اصطلاح "افغانستانى" بنظر میرسد. مثلاً در صفحۀ ۴۳، که کلمۀ "افغانستانى" را در معنای "افغانی" بکار می گیرد و "علمای افغانستانی" میگوید.
آقای محمد هاشم عصمت اللهی که اینک از پوهنتون طباطبائی تهران در رشتۀ علوم "افهام و تفهیم" و به اصطلاح ایرانیان "ارتباطات" (Communications) دکتورا گرفته، کتابی نوشته منحصر به فرد، به نام «نظام مطبوعات افغانستان» که در تابستان ۱۳۸۲ در تهران چاپ گردیده. وی در صفحۀ ۸ این کتاب ۵۰۹ صفحه ئی، در بارۀ خود چنین مینگارد : «گزافه نیست اگر ادعا شود که این پژوهش در نوع خود کم نظیر و یا شاید نخستین پژوهش از نوع خود است که بوسیلۀ یک افغانستانی (جلی ساختن ازین قلم است) انجام میشود.» معلومم نشد که منظور جناب عصمت اللهی از اصطلاح "افغانستانی" درینجا "افغان" به معنای عام آن است و یا "غیر پشتون" مد نظر اوست. حیف که داکتر عصمت اللهی نگارشِ دری و دری نگاری را فراموش کرده و چنان مینویسد، که یک ایرانی. واقعاً اگر اصطلاحات دری را ازین اثر بدر کنیم، آدم فکر میکند که نویسندۀ این کتاب یک دانشمند ایرانیست. مشخصۀ دیگر این کتاب، که تاکنون در هیچ اثر دیگر مؤلفان افغان به نظرم نرسیده اینست، که محقق در هر جائی که یک اصطلاح دریِ افغانستان را بکار میگیرد، در بین قوسین مُعادل ایرانی آنرا هم می آرد؛ شاید بخاطری که ایرانیان هم ازین اثر بدون اشکال استفاده کرده بتوانند. (اما چرا یک دانشمند افغان لقمه را باب دهان ایرانیان، تیار و آماده بسازد؟ چرا ایرانیان به کنجکاوی واداشته نشوند، تا معنای اصطلاحات دری را خود بیابند؟) شاید مؤلف ازین کار منظور دیگری داشته، که من نمیدانم.
آقای سرور دانش ـ فعلاً وزیر عدلیه در حکومت کرزی ـ در مقدمۀ خود بر چاپ دوم «تاریخ سیاسی افغانستان» اثر سید مَهدی فرخ ایرانی نیز، اصطلاح "افغانستانى" را بکار میگیرد. باید اذعان کرد، که جناب دانش به جفنگها و هرزه گوئی های توهین آمیز مهدی فرخ در موردِ افغانستان و مردم آن، جواب داده اند، بدون اینکه بمانند فرخ، از هتّاکی کار بگیرند.
پیش از اصل کتاب مهدی فرخ ایرانی، دو نکته بنظر میخورد : یکی "سخن ما" و دیگری "نقد کتاب". در صفحۀ دوم نقد کتاب، که ناقد، یعنی جناب سرور دانش، نقدِ جامعی بر کتاب نوشته است ـ که میتوانست کوبنده تر باشد و ای کاش کوبنده تر میبود ـ چنین میخوانیم: «... و اگر این موارد نقد و اشتباهات نویسنده (مهدی فرخ) تذکر داده نشود، ممکن است خواننده دچار اشتباه گردد و خواندنِ کتاب برای هر دو جامعۀ ایرانی و افغانستانی پیامد مثبتی نداشته باشد.» درینجا ناقد "افغانستانى" را در معنای "افغانی" استعمال کرده.
آقای عبدالحی خراسانی، که در جمع آوری و چاپ کلیات دیوان استاد خلیل الله خلیلی سعیی بلیغ بخرج داده، ضمن «یاد آوری» خود در پایان این کتاب حجیم چنین مینویسد: «... در پایان این مجموعه، یادداشت های دوتن از شخصیت های افغانستانی : پژواک و سلجوقی و دو تن از دانشمندان ایرانی : فروزانفر و نفیسی به صورت کامل ثبت گردید....» (صفحۀ ۶۴۲ کلیات اشعار خلیل الله خلیلی، به کوشش عبدالحی خراسانی، چاپ نخست ۱۳۷۸، ناشر: نشر بلخ وابسته به بنیاد نیشاپور، تهران) آقای خراسانی اصطلاح "افغانستانى" را در معنای "افغانی" بکار میبرد.
آقای بصیر احمد دولت آبادی دو اثر در بارۀ افغانستان نوشته ـ لااقل تا جائی که بر بنده معلوم گشته. یکی "شناسنامۀ افغانستان" چاپ ۱۳۷۱ و دیگری "شناسنامۀ احزاب و جریانات سیاسی افغانستان" که در زمستان همان سال، طبع گردیده. وقتی آدم کتاب اولش را می خواند، از کینۀ عجیب و غریبش و از عصبیت بی حد و مرزش نسبت به پشتونها، آگاه می گردد. او زمامداران مملکت را از زمان احمدشاه بابای ابدالی تا داوود خانِ محمد زائی، به باد سُخریه و توهین میگیرد و با تازیانۀ انتقام می نوازد. مثلاً "احمدشاه بابای سدوزائ" را "احمد خان" ، "امیر حبیب الله خان" را "حبیب اللهِ زنباره"، "نادر شاه" را "نادر غدار یا نادر فاشیست" ، "ظاهرشاه" را "ظاهر خائن"، "داوود خان" را "داوود شاه" و غیره یاد میکند. و عجب که بر "امیر عبد الرحمان خان"، که آنهمه جور و جفا کرد و در سرتاسر افغانستان، به شمول هزاره جات، دهها کله منار ساخت ـ اگر نگویم صدها ـ رحم کرده، فقط لقب "جابر" را میگذارد و میگذرد. او در سراسر کتاب خود این امیر قهار و سفاک را "عبد الرحمان جابر" خطاب میکند. وی اما "اعلیحضرت امان الله خان" را "امان خان افغان" میخواند؛ نه یکبار بلکه باربار و بکرّات و مرّات. گوئی آقای دولت آبادی بخاطر ضدیت با پشتون ها، از "الله" هم تیر میشود. ببین که تعصب کور و کر، انسان را تا سرحدِ کفر میکشاند!
دولت آبادی در سراسر کتاب های خود، کلمۀ "افغان" را بجای "پشتون" بکار می برد. نتیجۀ منطقی اینطور استعمال اینست، که "غیرپشتونان" افعانستان را باید "افغان" نخواند، چنانکه همین کار را نیز میکند. او اصطلاحِ "افعانستانی" را هم بجایِ "افغان" بکار میگیرد و نیز در عوض "افغانی".
از صف اینقدر "افغانستانی ـ پسندان" می خواهم یک نفر را برگزیده و آراء و افکارش را در مورد "افغان" و "افغانستان" برملا سازم. چون آقای دولت آبادی نمونۀ بسیار بارز و برازندۀ این طیف است، گوشه هائی از کتابش را درینجا بصورت بسیار گذرا از نظر میگذرانیم. . .. .. ادامه دارد



برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: داکتر نور احمد خالدی   محل سکونت: آسترالیا    تاریخ: 03.07.2018
 

چرا روشنفکر نماهای تاجک خراسان طلب شده اند؟
یادداشتی بر نوشته محمد عارف منصوری "انگيزه هاى بازگشت به هويت تاريخى":

دانستن انگيزه هاى بازگشت به هويت تاريخى، در این جا خراسانی(!) برای من بسیار جالب بود از این رو بدقت این مقاله را خواندم تا بدانم چرا روشنفکر نماهای تاجک خراسان طلب شده اند. متاسفانه نه فرضیه های این نوشته درست است نه دلایل و توجیهات حوادث و نه نتیجه گیری آن. یک خوانندهء جوان و کم اطلاع تاجک بجز فریب چیزی از آن نمی آموزد و در اخیر بیشتر از سابق سرگردانتر خواهد بود. بطور مثال منصوری مینویسد: "جامعه جهانى با حضورش در افغانستان، زعامت را از تاجيكان ستانده در اختيار پشتونها قرار داد." خلاف این ادعا واقعیت آن است که جامعهٔ جهانی زعامت و حاکمیت را در سال ۲۰۰۱ از طالبان پشتون تبار گرفت و به تاجیکان سپرد. موجودیت حامد کرزئ در صدر دولتیکه قدرت واقعی در اختیار قسیم فهیم، یونس قانونی، عبدالله عبدالله، برادران مسعود، اسماعیل خان و دهها جنگسالار شورای نظار و اردوهای تنظیمی شان که توسط امریکاییها تسلیح شده بود قرار داشت صرفآ جنبه سمبولیک داشت. نتیجه این انتقال قدرت را امروز در سرمایه های قارونی رهبران و جنگسالاران تاجک و حضور غیر متوازن و وسیع تاجکان و بخصوص تاجکهای پنجشیری و شمالی در ادارات دولتی، اردو، پولیس و نمایندگیهای سیاسی در خارج به خصوص در انحصار مطبوعات و رسانه ها می بینیم.

برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: پاریس فرانسه    تاریخ: 01.07.2018
 

افغانستان گلستان اقوام قسمت بیست و دوم (1) بخش اول
افغان، افغانی، افغانستانی (قسمت چهارم) (1)
از دپلوم انجنیر خلیل الله معروفی
در قسمت سوم که روز دهم جنوری به جریدۀ "امید" فرستاده شد ـ و تاهنوز در آنجا اقبال چاپ نیافته ـ به جواب بعض ناقدان پرداختم. ولو که بدین مُناسَبت از موضوع دور هم شدیم، راهِ دیگری را نمی توانستم برگزینم. درین بخش میکوشم، خاستگاه داخلی و خارجی اصطلاحِ "افغانستانى" را تا جائی که اوراق و اسنادِ دستداشته اجازه میدهد، پیش دیده کشم. قسمت پنجم را، که امید است بخش آخر باشد، به نتیجه گیری ها وامیگذارم. یقین دارم که عزیزان ایرادگیر، جوابِ خُرده گیریهایِ خود را از خلال این دو بخش، خواهند گرفت.
خیلی خوشحالم که وطندارانم از کران تا کران جهان، به موضوع مهم حاضر علاقه گرفته، به تحقیق و تدقیق و پژوهش و استدلال دست بردند و هر که بر گوشه ای، روشنی انداخت. در صفحۀ سوم شمارۀ ۶۶۵ امید، نوشتۀ دلچسپی از قلم آقای علی قربانزی، جلب توجه میکند. من تاکنون نه نام این نویسندۀ عزیر را شنیده بودم و نه سایۀ قلمی از ایشان بنظرم رسیده بود، اما از فحوای کلامشان پیداست، که باید بسیار قلم زده و فراوان نوشته باشند.
جناب قربانزی با ارائۀ دو سند، قُدمت (در ملک ما "قدامت" گویند، و غلط است) اصطلاحِ "افغانستانى" را از ۳۹ تا ۱۵۰ سال، نشان میدهند. پیش ازینکه بر نوشتۀ ایشان تبصره ای بکنم، ناگزیرم که مقدمۀ ذیل را عرضه بدارم :
هر لغت و اصطلاح ـ در هر زبانی که باشد ـ دو جزء دارد، یکی قالبِ لغت و اصطلاح که کلمه ای بیش نیست و دیگر مدلولِ لغت و اصطلاح، که عبارت از معنی و مفهوم آن دو بوده و چیزی را در برمی گیرد، که آن دو بدان دلالت می کنند. یک لغت تا زمانی به وجود خود ادامه می دهد و تا زمانی زنده است، که مدلولش زنده باشد. مثالی می زنم : کلمۀ "موزه" لغتیست قدیمی که در فارسی بسیار استعمال میشده. این لغت در حالی که در ملک ما زنده و معمول است، از صفحۀ فارسی ایران رخت بربسته و گویا جزء لغات متروک و مرده و تاریخی آن سامان گردیده ـ اگر فارسی معیاری ایران را در نظر بگیریم، که همانا فارسی تهران است. دلیل چیست و به گفتۀ داکتر صاحب روان فرهادی، حکمت در کجاست؟ حکمت درینست، که "پاپوش" بلندی ("بلند" در معنای واقعی و اصلیش و نه به معنائی که اخیراً در ایران تداول یافته) را که به نام "موزه" یاد می کنیم، دیگر در ایران ساخته نمی گردد و از استعمال افتاده. گویا لغت "موزه" در فارسی ایران ازین خاطر مرده و متروک گردیده، که مدلولش مرده است و وجود ندارد. خرده گیران تیزبین نباید "موزه" را با "چکمه" مغالطه کنند، چون کلمۀ "چکمه" در ایران و فارسی ایران وجود دارد. این نکته را نیز باید بعرض. . . ادامه دارد

برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: پاریس فرانسه    تاریخ: 27.06.2018
 

افغانستان گلستان اقوام
قسمت بیست یکم
مناقشۀ بیمورد " امید" با ولى احمد نورى
از
پروفیسور دکتور سید خلیل الله هاشمیان
مدیر و صاحب امتیاز مجلۀ آیینۀ افغانستان
15 جون 2004
" قوى کوشان" یک صفحۀ کامل شمارۀ ۶۲۳ جریدۀ شخصى٬ غرض آلود٬ نفاق انداز و ستمگراى " امید" را بدفاع از کلمۀ "افغانستانى" اختصاص داده و رفیق دیگرى هم به نام مستعار عبدالله رها را درین مناقشه به پهلوى خود قرار داده است. از آنجائیکه درین مناقشه منافع ملى و تاریخى افغانستان مضمر است٬ و هم جنبۀ علمى دارد که " قوى کوشان" و رفیقش ناآگاهانه در زمینه "بى خلطه فیر کرده اند"٬ بمصداق مقوله ایکه (اگر بینى که نا بینا و چاه است ... و گرخاموش بنشینى گناه است) درین مناقشه بنفع حقیقت شامل مى شویم و فقط حقایق را برملا میسازیم تا مردم شریف افغانستان و خبرگان افغان منصفانه قضاوت بفرمایند.
آقاى "ولى احمد نورى" فرهنگگراى افغان مقیم پاریس که بیغرضى و وطندوستى او از وراى نوشته ها و آثارش بهمگان معلوم است و اخیراً اثر مقبولى به نام " سردار محمد رحیم ضیایى یا شیون کابلى" به ذخیرۀ ادب درى افغانستان افزوده اند٬ از مشاهدۀ کلمۀ "افغانستانى" که پیوسته در مقالات و نشرات جریدۀ امید٬ چاپ گردیده است متاثر شده و مقالۀ متحدالمالى به تمام جراید و نشرات داخل و خارج کشور ارسال و استعمالِ کلمۀ "افغانستانى" را جرم شناخته اند. مقالۀ آقاى "ولی احمد نورى" در همین بخش این مجله چاپ شده تا خوانندگان "آیینۀ افغانستان" هم از متن و مقصد آن آگاهى حاصل کنند.
مدیر مسؤول جریدۀ امید درستون اول صفحۀ هشتم شماره ۶۳۲ آن٬ مقالۀ آقاى "نورى" را نشر کرده٬ در ستون دوم همان صفحه مقاله اى از عبدالله رها و در ستون سوم آن جواب و عکس العمل خود را نشر کرده٬ ازین نوع برخورد با یک شخص بیغرض که هیچنوع مقصد و منفعت شخصى نداشته و محض بخاطر منفعت ملى یک موضوع را عنوان کرده٬ "حرامزادگى مطبوعاتى" مشهود است٬ چه اگر حرامزادگى دخیل نمی بود٬ "قوى کوشان" به پیروى از اصول و اخلاق مطبوعاتى بایست مقالۀ آقاى "ولى احمد نورى" را بدون عکس العمل خودش در عین شماره٬ نشر میکرد و منتظر عکس العمل مردم میشد٬ اما او٬ از حرامزادگى مطبوعاتى کار گرفته٬ مقالۀ آقای "نورى" را قبل از نشر بیک رفیق خود ارسال و عکس العمل فرمایشى رفیق خود را با عکس العمل خود یکجا با مقالۀ نورى در یک صفحه نشر کرده است٬ و هدف او ازین کار قوله کشیدن است به همقطاران سمتگرایش تا صفحات جریدۀ "امید" را براى چند ماه آینده به دفاع از کلمۀ "افغانستانى" پر کنند. اهل مطبوعات٬ آنهایی که به شرافت مطبوعاتى باور دارند٬ اینچنین طرز العمل را " حرامزادگى مطبوعاتى" مینامند.

سوابق موضوع.... ادامه دارد

برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: پاریس فرانسه    تاریخ: 25.06.2018
 

ولی احمد نوری
فغانستان گلستان اقوام

قسمت بیستم
طالب و نیو طالب
محصول جنگ با ارزش هاى قبیلوى ـ ملى است
از
دوکتور عثمان روستار تره کى
15 سپتمبر 2007

قاعدتاً زمانیکه جامعه بدنبال جنگ و بحران از داشتن حاکمیت بمثابۀ ضابطۀ دفاع خودى محروم میگردد٬ یعنى سیستم دفاع جمعى صدمه میبیند٬ راه براى نفوذ انحراف و فساد هموار میگردد.
در افغانستان نسبت وجود عوامل نامساعدى که همه بآن آشنا هستیم٬ سیستم دفاع طبیعى جامعه از سه دهه باین سو از میان رفته و نهایتاً شرایط خوبى براى تهاجم ارواح خبیثه مساعد شده است: تحریف تاریخ ملى٬ نفى ارزش هاى ملى٬ بى حرمتى به شخصیت هاى تاریخى که نقش محورى در تأمین وحدت ملى داشتند٬ مظهر حلول ارواح خبیثه در بدنۀ ناسالم جامعۀ افغانى است.
طرح تبدیل نام "افغان" به "افغانستانى" دنبالۀ کامپاینى (مبارزه یى) است که از سه دهه به این سو بصورت سیستماتیک (منظم) از جانب برخى دشمنان داخلى و خارجى کشور به قصد تضعیف هویت افغانى به پیش برده میشود.
بنده به توجیه پهلو هاى ادبى٬ ترمینولوژیک و تاریخى کلمۀ "افغان" که برخى از نویسندگان متعهد٬ به درستى از عهدۀ پرداختن به آن بدر شده اند٬ کارى ندارد. قصد من از مداخله در مناقشۀ جارى افشاى سوء نیت و دشمنى "افغانستانى" ها در برخورد با هویت ملى طى چند نکته است:
یک ـ انتخابِ وقت طرح موضوعاتى که بزندگى ملى پیوند دارد، افشاء کنندۀ بسا کجروى ها و بدخلقى هاى صاحبان غرض است: افغانستان معروض به انارشى است و زیر سیطره تفنگداران بسختى نفس میکشد. در داخل کشور حکومتى …. ادامه دارد


برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: پاریس فرانسه    تاریخ: 22.06.2018
 

=افغانستان گلستان اقوام

قسمت نزدهم

توطئه های استعماری و امبریالیستی ایران
نسبت به افغانستان
از
دکتور میر عبدالرحیم عزیز
یازدهم نومبر 2007

نظام فاشیستی آخندی ایران با جدیت کامل در دامن زدن نفاق میان مردم افغانستان فعال بوده و سعی می ورزد که به وسیلۀ عمال خود در داخل کشور ما، زمینه را غرض تجزیه و بربادی افغانستان آماده سازد. سفارت ایران و قنسلگری های این کشور در کابل و سایر شهرهای افغانستان با پخش اوراق ضد روحیۀ افغانی، عمال شان درین راه مساعدت می نمایند.

هموطنان ما به یاد دارند که از مدت چندی بدین سو، یکتعداد از دست پروردگان استعمار کلمۀ "افغانستانی" را عوض نام "افغان" بکار می برند و میخواهند که این کلمه جزء فرهنگ سیاسی ما گردد. منبع اشاعه ای این کلمه ایران است که ذریعۀ عمال خود در افغانستان در صدد ترویج این کلمه بوده که هدف غائی آن انهدام هویت ملی ما و نام کشور ماست.

اخبار، مجلات و سایر رسانه های گروهی نظام فاشیستی ایران نیز با استعمال کلمۀ "افغانستانی" به عوض کلمۀ "افغان" در تلاش اند تا روحیه و همبستگی ملی ملت زجر کشیدۀ افغان را مضمحل سازند. به طور مثال خبر گزاری ایرنا مورخه 7 میزان 1383 ش مطابق 28 سپتامبر 2004 م چنین گزارش داد:
««حدود 900 نفر از اساتید دانشگاه ها، دانشجویان، فعالان سیاسی، شاعران و نویسندگان و خبرنگاران "افغانستانی" با صدور اعلامیه ای از روند سیاسی کنونی این کشور ابراز نگرانی کردند.»»
هم میهنان ما خوب میدانند که استعمال نام "افغانستانی" به عوض نام "افغان" به وسیلۀ حاکمیت فاشیستی ایران مداخلۀ مستقیم در امور داخلی کشور ما تلقی می گردد که در حقیقت از نیات استعماری ایران علیه خاک مقدس افغانستان سر چشمه می گیرد.

یکی از جواسیس ایران به اسم "چنگیز پهلوان" که مدتی را هم با احمد شاه مسعود در درۀ پنجشیر سپری نمود با نشر مقالات متعدد در ترویج کلمۀ "افغانستانی" و دامن زدن اختلافات میان اقوام افغانستان نقش عمده ای را برای فعالیت سازمان جاسوسی ایران در افغانستان بازی نموده است. اعضای شورای نظار، جمیعت اسلامی ربانی و سایر ستمیان چپ و راست احترام خاصی به وی قایل اند و مقالات او را مکرراً تکثیر نموده و در میان اعضای خود و برای بدام انداختن سایر مردم توزیع می نمایند. لطفاً به بعضی مطالب ضد افغانی و تفرقه انگیز استعماری "پهلوان" که در کتابش به اسم (افغانستان: عصر مجاهدین و بر آمدن طالبان) درج شده است توجه فرمائید"


افغانستان در واقع امتداد حیات فرهنگی ماست که ما میتوانیم به حوزه های دیگر فرهنگی ایرانی به مفهوم وسیع آن برسیم. در اصل باید دانست که جدائی فرهنگی، زیان های جبران ناپذیر تا حال به بار آورده است و اگر هم اکنون به از میان برداشتن آن جدائی های فرهنگی توجه نکنیم شاید دیگر فرصتی نماند که بتوانیم اشتباه این مرحله را جبران کنیم. (ص 54)

این عقیدۀ چنگیز پهلوان نظر کامل استعماری و توسعه طلبی ایران را نسبت به افغانستان ثابت می سازد که چطور ایران در صدد بلع و انهدام افغانستان است. در جای دیگر کتاب خود می نویسد: …. ادامه دارد

برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: پاریس فرانسه    تاریخ: 21.06.2018
 

افغانستان گلستان اقوام

قسمت هژدهم

استعمال نام افغانستانی جرم است
از
ولی احمد نوری
نهم نومبر 2007
پاسخى به جناب محمد قوى کوشان

نه دانش باشد آنکس را نه فرهنگ
که وقت آشـتـی پیش آورد جنگ
(نظامی گنجه ئی)

بعد از عرض سلام.
مقالۀ من زیر عنوان (استعمال نام "افغانستانى" جرم است) شما را بی نهایت برافروخته ساخته که در نوشتن جواب آن دست از پا نشناخته و شمشیر قلم را به جانب من بی رحمانه از نیام بدر آورده و هر چه به دهن تان آمده روی صفحۀ جریدۀ تان ریخته اید. به فرمودۀ خودتان که (گویا من بد و بیراه گفته ام) آنچه بد و بیراه در قاموس تان بوده از این حقیر دریغ نکرده اید. به این هم قناعت نفرموده هدایت داده اید که از جریدۀ شما "امید" معذرت بخواهم.
نمی دانم پاسخ شما را از کجای نوشتۀ تان شروع کنم. از اینجا آغاز می کنم که فرموده اید : «ابیاتی را که به عنوان شاهد آورده ام، کاملاً در عرصۀ متفاوتی سروده شده و به گفته های من ربط نمی گیرد.»
حتماً نوشتۀ جناب استاد هاشمیان را پیرامون گفته های تان خوانده اید، ولی من مثل آنها در حق شما سخت گیرانه قضاوت نمی کنم و به فهوای اینکه شما از حد اقل دانش و صلاحیت در زبان دری برخوردار هستید، این انتقاد شما را قسماً می پذیرم و برای همین ملحوظ است که این بار بندی از مسدس جناب محمد اختر بره کی را به عنوان شاهد موضوع مناقشه می آورم تا به موضوع نوشتار نه تنها ربطی بلکه ربط محکمی داشته باشد.
خانه ام افغان ستان و جمله اقوام وطن
متحد بودیـم، جان دادیـم بر نام وطن
صاحب این خانه ایـم و خادم مامِ وطن
خصم را کشتیم ما در کوچه و بام وطن
قوم افغان را تو از هم تیت و پاشان میکنی
خانه ویران، خانۀ ما را تو ویران می کنی

ولی پش از پیش می دانم که شما باز مفهوم این شعر را متوجه خودتان و رفقای همفکر تان می دانید و این نوشته را هم احساساتی، بی بند و بار و دور از عفت قلم قلم داد می کنید. و این بیت نیز شما را احتمالاً آنقدر بر افروخته خواهد ساخت که باز هم دست از پا گم کرده مثل نوشتۀ پیشتر تان اصل موضوع را که (استعمال نام "افغانستانی" به عوض "افغان" است) فراموش کنید ممکن هم عمداً – و به موضوعات ثانوی و فرعی بپردازید.
شما لطفاً یک بار دیگر مقدمه ای به گفتۀ شما مختصر تان را با یک نگاه انتقادی و آفاقی مطالعه کرده و قضاوت نمایید که نوشتۀ کدام ما توهین آمیز، بی بند و بار و مغرضانه است؟ باز هم قضاوت را به خوانندگان می گذارم.
من نوشتۀ جناب آقای رها را با جواب خودم به آدرس ایمیل یک هزار افغان در سراسر دنیا فرستادم و التجا کردم در این باره قضاوت نمایند. تا حال در حدود دو صد جواب گرفته ام که... ادامه دارد

برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: پاریس فرانسه    تاریخ: 19.06.2018
 

اولی احمد نوری
افغانستان گلستان اقوام

افغانستان وطنم

از عزیز الدین وکیلی فوفلزائی
افغانستان وطنم
کـوهساران وطنـم، کشور افغان وطنم خاک مردان وطنم، بیشۀ شیران وطنم
افغانستان وطنم
کوه پامیـر جهان بین تو شد زینت دهر رفـعـت نـام تـو از وادی واخان وطنم
افغانستان وطنم
خاک بلخـت همگان اهل سعادت دانند مدفن "شیر خدا"، حـیـدر یزدان وطنم
افغانستان وطنم
شهرۀ تخت سماء لعل بدخشان تو شد خوشتر ازلعل صفا خاک درخشان وطنم
افغانستان وطنم
پایـداری نکـنـد غـیـر به هنگام طـمع پیش بازوی تو از همت مردان وطنم

. . . ادامه دارد

http://www.arianafghanistan.com/UploadCenter/Walinouri_afghanistan_golestaan_aqwaam_17.pdf



برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: نور احمد خالدی   محل سکونت: آسترالیا    تاریخ: 14.06.2018
 

اسم افغانستان و خراسان
بعضیها میگویند که اسم تاریخی این سرزمین خراسان است و این اسم نباید به افغانستان تغییر مییافت. این ادعا کاملآ درست نیست. نباید حوزۀ تمدن فرهنگی خراسان را با حوزۀ جغرافیایی خراسان اشتباه کرد. از لحاظ جغرافیایی صرف نواحی شمال غرب افغانستان امروزی شامل خراسان باستانی میباشد. در "کتاب باربرنامه" از قول ظهرالدین بابر میخوانیم که او از کابل از طریق هزاره جات بصوب "خراسان" عزیمت میکند و با حکام خراسان در هرات و مرو که از بازمانده گان تیموریها بودند در مورد غایلۀ شیبانی خان ازبک که سمرقند را گرفته بود متحد میشود.
همچنان در بارنامه میخوانیم که: "قندهار در سر راه هندوستان به خراسان قرار دارد و راه از قندهار به خراسان هموار بوده کوه و کوتل ندارد".
صفویها سرزمینهای افغانستان امروزی را بنام خراسان یاد نمیکردند. خراسان در مناطق جغرافیایی شرقی شامل حاکمیت دولت صفوی که در نقشه های آنزمان نشان داده شده شامل (مرو، نیشاپور، مشهد، هرات، غور و بادغیس) میگردید. سایر مناطق جغرافیایی شرقی شامل حاکمیت دولت صفوی شامل زابلستان (مناطق میان غور تا قندهار)، سیستان (از نیمروز تا قندهار)، قندهار، و بلخ میباشند.
هیچ واحد ادارۀ ملکی بنام خراسان در نظام تقسیمات ملکی صفویها موجود نبود.

برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: حامد نوید   محل سکونت: ایالات متحدۀ امریکا    تاریخ: 11.06.2018
 

من به موجودیت وطنم و همه نامهای تاریخی آن افتخار دارم

بدیهیست که درنشیب و فراز زمانه ها میهن عزیز ما، افغانستان کنونی، مانند بسی کشورهای دیگر نامهای قدیمی تری داشته که این نامها مربوط دوره های پیشین تاریخ است. ترکیه زمانی بنام اناتولیه یاد میشد، ایتالیا بنام روم ، فرانسه گال، ایران فارس و هند سرزمین بهارت ،بهمین گونه افغانستان نیز در ادوار کهن به نامهای آریانا، خراسان یاد میگردید که همه برای من و همه کسانیکه به تاریخ شکوهمند افغانستان اهمیت میدهند گرامی و ارزشمند است. البته نباید فراموش کرد این که خطه های باستانی به مثابهٔ کشور های امروزی با سرحدات معین سیاسی نبوده، بلکه درجهان امروز خطه های تاریخی مانند خراسان، سیستان و ماورا النهر درداخل ساحهٔ خاک چندین کشور قرار دارند.
امروز نام افغانستان در میان کشور های جهان درسازمان جهانی ملل متحد با حاکمیت ملی و تمامیت ارضی آن منحیث یک مملکت آزاد ومستقل ثبت است.
متأسفانه چندیست که عده ای بجای توجه به مسایل بنیادی کشور درگیر جبهه گیری های بی ثمر کشور سمتی و قومی استند و حتی بالای نام میهن خود اعتراض دارند.اکنون که فقر، مرض، بیکاری، و نفاق دامنگیر ملت شریف افغانستان میباشد، وهمه روزه صدها سرباز جوان افغان درراه حفظ امن عامه و استقرار صلح جان های شیرین شانرا از دست میدهند، و بسی بیگنه دیگر قربانی حملات ظالمانهٔ دهشت افگن میگردند، فکر نمیکنم که تغییر نام بهبودی را درحال ملت رنج کشیدهٔ افغانستان ببار آورد، بجز اینکه بر بی ثباتی وهرج مرج سیاسی بیافزاید. وطن ما به کار مداوم، مثبت اندیشی و عدالت اجتماعی نیاز دارد، نه به مسایلی که مارا از مسیر صلح،پیشرفت وتعالی وطن بدور نگهدارد.

برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: پاریس فرانسه    تاریخ: 08.06.2018
 

ولی احمد نوری
افغانستان گلستان اقوام
قسمت شانزدهم
اعـلامـیـۀ پـاریس

چـو افـغـان نباشد، تــنِ مـن مـباد * * * درین کوه و برزن چو یکتن مباد
همه سر به سر تن به کشتن دهیم* * * مـبـادا که کشور بــه دشمن دهیم

در هفته نامۀ اميد شماره ٦٢٣ صفحۀ هشتم، هموطني بنام آقاي عبدالله "رها" از سانفرانسیسكو تبصره اي در بارۀ مقالۀ من تحت عنوان (استعمال نام "افغانستاني" جرم است) نوشته اند و نام اين نوشته را (تبصره بر اعلاميۀ صادرۀ پاريس) گذاشته اند. من تبصرۀ شان را به دو بخش تقسيم ميكنم. يكي بخش مفاهيمي كه خارج از موضوع اند و دگر بخش مفاهيمي كه بر احتياج مبرم نزديكي اقوام افغانستان و ارزشهاي وحدت ملي ما استوار است، و نه بر اساسات علمي و زبانشاسي. نويسندۀ محترم بر هر دو از درِ جفا پيش آمده اند.

الف : اظهارات خارج موضوع:
١- در پراگراف دوم تبصره بر اعلاميۀ پاريس نوشته شده : "موضوع چيست؟ ماجرا ازين قرار است كه چرا برخي كسان در نوشته ها و يا گفتارخود كلمۀ "افغاني"، یا "افغانستاني" مي نويسند، و چرا به جاي كلمات معمول دري و عربي، كلمات فارسي ايراني را بكار مي برند!"
شما به نوشتۀ من مراجعه كنيد، من ننوشته ام چرا به جاي كلمۀ "افغانی" ، "افغانستاني" مينويسند ... چه من خوب ميدانم كه كلمۀ "افغاني" نام واحد پولي و پيسۀ افغانستان است نه نام تبعۀ آن، پس شما در تدوين اين جواب بازهم ناخودآگاه تحت تأثير دوستان غير افغان تان رفته ايد، چه تنها و تنها آنهايند كه به تبعۀ "افغان" "افغانی" ميگويند.
٢- در پراگراف (ج) نوشته ايد: از نگاه تاريخي: نام "افغانستاني" براي بار نخست در اوايل قرن نزدهم بكار رفت، آقاي فرهنگ مينويسد: هرچند كلمۀ افغانستان به عنوان نام رسمي كشور بار اول در سال ١٨٠١ در معاهدۀ بين انگلستان و ايران در بارۀ دولت دراني بكار رفته است».
از فحواي اين نوشتۀ تان معلوم مي شود كه شما نيز مثل آقاي لطيف پدرام نام "افغانستان" را نيز قبول نداريد و آنرا به گفتۀۀ نامبرده جعلي ميپنداريد.
من كه در نوشتۀ خود در بارۀ نام "افغانستان"، قدامت تاريخي آن، افتخارات آن هرگز چيزي ننوشته ام و اين موضوع مهم را براي مقال ديگر گذاشته ام، چرا شما خارج موضوع رفته ايد؟ يا آينكه از دل من آگاهي داشته ايد و قبل ازينكه من درين باره بنويسم، خواسته ايد جواب آنرا بنويسيد؟ اين را در زبان دري خود ما (پيشگيرك) ميگويند، نمي دانم در زبان "فارسي ناب" چه ميگويند؟
تنها همينقدر عرض ميكنم كه در مورد نام كشور عزيزِ ما "افغانستان" هرچه گفته ايد، بيجا گفته ايد، ولو از كتاب آقاي فرهنگ و بيت عبدالله خان ديوان بيگي و ياگفتۀ صابرشاه "ميزوف" (مجذوب) كابلي استناد كرده باشيد. اين سخن را بپذيريد كه نام افغانستان بخواست شما (ولو كه در نوشتۀ تان گويا خواهان آن نيستيد) و امثال شما تغيير نخواهد كرد و انشاء الله همنام ولايت (خراسان ايران) نخواهد شد.
جرم را نميتوان در انحصار يك عمل نامطلوب معین محدود ساخت. قتل يك جرم است و جزاي آن در اكثر كشورهاي جهان اعدام است. سرقت يك قرص نان براي سـدِ جوع اطفال يك خانـوادۀ گـرسـنه نـيـز جرم است اما در رعايت آن "ويكتورهوگو" نويسنده و شاعر مشهور فرانسه داستان بينوايان را نوشته است كه يكی از شهكارهاي ادبي اوست. لهذا جرايم متفاوت اند. ومن به گفتۀ (خدا بيامرز عبدالرحمن پژواك) عقيده دارم كه :

خبر نداشت كه افغان ستان عدو سوز است * * * خـدنـگِ چـلـۀ پكتيسيان جگـر دوز است
سكندر است نه تنها كه زورِ ما ديده است * * *هـزار آئـيـنـه را اين غـبار پوشيده است

آقاي رها! درست است كه نام فارس را "رضا شاه پهلوي در دهۀ سي قرن گذشته به نام ايران تغيير داده است ولي فراموش نكنيد كه به ايرانستان تغيير نداده است و حتي خود او در دوران اول سركوبي حزب توده در يكي از مصاحبه هاي خود به روزنامه نگاران گفته بود: "يكي از دلايل سركوبي حزب توده اين بود كه ميخواستند ايران را به ايرانستان تبديل كنند و من هرگز به اين امر حاضر نخواهم شد" . نشود كه شما نيز ازين گفتار توده اي ها الهام گرفته باشيد...! ببينيد اگر اين (ستان) و (ستاني) براي خود ايراني ها كوچك شدن و تصغير را ميرساند و براي خود نمي پذيرند چرا آنرا براي ما توصيه ميكنند؟ و بازهم …. . .

برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: پاریس فرانسه    تاریخ: 05.06.2018
 

ولی احمد نوری
افغانستان گلستان اقوام

قسمت پانزدهم

مارا اصل و نسب بکار نيست مگر عمل
از

الحاج خليل الله امين
پترسن ـ نيوجرسي

از مدتيست كه در جرايد بيرون مرزي بحث هاي داغ به ارتباط كلمات افغان، افغاني و افغانستاني ذهن يك عده مردم را به خود مشغول داشته، كه متأسفانه بعضي ها ازين بحث ها قصد ماهي گرفتن از آبِ گل آلود را داشته و مي خواهند وحدت ملي نيم بند ما را به نام اقوام برتر ازين بيشتر خدشه دار سازند. در حاليكه درين قرن بيست و يكم كه ملت هاي جهان دارند هوشيار تر مي شوند و وسايل و امكانات علمي و فرهنگي بيشتر شده است، دانشمندان واقعي در صدد آنند كه تناقضات را بهر نوع باشد از بين ببرند، و براي ما مسلمان ها ارشادات جاويد قرآني كه اگر خود را واقعاً مسلمان مي دانيم كافيست، كه فقط و فقط معيار سنجش آدم ها هدايات رباني را قرار دهيم چنانچه قرآن در آيات متعدد مي فرمايد:
ـ اي انسان ها، ما شما را از يك زن و يك مرد خلق كرديم و به شعبات و قبايل تقسيم كرديم تا با يكديگر معرفت پيدا كنيد و به تحقيق خوبترين شما متقي ترين شما هستند.
ـ نه شرق و نه غربي بر يكديگر امتياز دارند الي به تقواء
خداوند تبارك و تعالي نه تنها مسلمان ها را، بلكه تمام انسان ها را متوجه اين امر مي سازد كه برتري آنها صرف به تقواست و تقوا را علما چنين تعريف كرده اند:
تقوا: پرهيز از گناه، ترس از خدا و اطاعت اوامر او و نيكوكاري به خلق خدا.
و متقي: پرهيزگار، پارسا و نيكوكار را گويند.
بناءً اشخاص متقي مي توانند از نظر اسلام برتري داشته باشند كه برتري اختصاص به يك زبان، قوم قبيله، نژاد، تمكين و دارايي و . . . ندارد و در اجتماعي كه ما زندگي مي كنيم و هر كس داراي صفت پرهيزگاري و نيكوكاري باشد، والاتر و بهتر از ديگران است، و اكثريت و اقليت، برادر بزرگ و برادر كوچك، قوم پرستي و نژاد پرستي و غيره تعصبات هم در كتاب اسلام و هم در جوامع امروزي ارزش ندارد. بزرگي به انسان هائي است كه متقي باشند و ديگران از دامن مهر و محبت و عاطفه و جوانمردي و شرافت و علم و فرهنگ و كار نيك و زحمتات او بهره مند شده، فرد و يا افراد مؤثري در جامعه خود و بعداً جهان باشند، كه تاريخ ما در سينۀ خود از همچو خردمندان و جوانمردان را دارد كه حتي لقمۀ نان خود را با ديگران قسمت نموده اند.
تأسف آور است كه شاهان افغانستان از شاه شجاع تا اميرالمؤمنين ملامحمد عمر. . . ادامه دارد
برای مطالعۀ متن کامل این نوشته بالای ادامه در پایان کلیک کنید..


برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: داکتر نور احمد خالدی   محل سکونت: آسترالیا    تاریخ: 04.06.2018
 

اسم افغانستان
مقدمه
یکی از وسایل و عواقب هجوم فرهنگی ایران در افغانستان ایجاد ناباوریها و قیام در برابر سمبولهای ملی کشور افغانستان بخصوص درمیان اقلیت های قومی و یا هم مذهب ایران است. هجوم بر این سمبولها با حمله بر مصطلحات ملی علمی و اداری آغاز شده و روزبروز به سمبولهای کلان ملی مانند مؤسسین دولت افغانستان، تاریخ ایجاد کشور افغانستان، شاهان و امیران افغانستان، زبان دری، ملیت افغان، قانون اساسی و بالاخره اسم افغانستان و تمأمیت ارضی آن گسترش یافته است. این هجوم فرهنگی بخصوص از طریق چهره هاییکه در ایران تحصیل نموده اند و با استفاده وسیع از دستگاههای خبری، ادبی، مذهبی رسانه یی مانند روزنامه ها، مجلات، تلویزیونها و رادیو ها که به پول و سرمایه گذاری مستقیم و غیر مستقیم ایران ایجاد شده و فعالیت دارند اجرأ میگردد. در این نوشته اسم افغانستان را که ایران پرستان شناخته شدۀ داخلی تحمیل اسم اقلیت بر اکثریت می پندارند به بررسی میگیریم.
ایجاد یک کشور با حاکمیت دولتی جدید که امروز در جهان بنام افغانستان یاد میگردد با قیام میرویس خان هوتکی برضد صفویهای فارس در سال 1709 م در قندهار پایه گذاری شده و بعد از اخلال مختصر اشغال توسط نادرشاه افشار، دوباره با اعلان پادشاهی احمدشاه ابدالی 1747 م، که بعدا به درانی معروف شد، تحکیم یافته تا امروز بلاوقفه اول در مرکزیت قندهار و متعاقبا در مرکزیت کابل با حدود جغرافیایی مختلف ادامه داشته است. هویت مشخصه این دولت جدید را ماهیت استقلال سیاسی در مقابل دو قدرت منطقوی آن وقت که عبارت بودند از دولت مغولی هند و دولت صفوی فارس، اسلام حنفی و فرهنگ افغانی (افغانیت و اسلامیت) تشکیل میدهد که از زمان میرویس خان هوتکی تا رییس جمهور اشرف غنی تا امروز تغییر نیافته است. افغانیت نه تنها شامل کود مدنی پشتونوالی است بلکه فرهنگ خراسانی را هم در بر میگیرد. در طول این ۳۰۹ سال تغییر حدود جغرافیایی، تغییر پادشاهان به امیران و برعکس و تغییر رژیمها در هویت مشخصهٔ این کشور و دولت جدید تغییری وارد نکرده است. تقلا ها برای تغییر این هویت مشخص اخیراً با طرح شعارهای 'من افغان نیستم' تشدید یافته و با کمپاین تغییر اسم افغانستان به خراسان توسط لطیف پدرام نماینده مردم بدخشان در پارلمان علنأ و رسمأ براه انداخته شد.

برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: نور احمد خالدی   محل سکونت: آسترالیا    تاریخ: 02.06.2018
 

فرهنگ چیست و فرهنگ پشتونها کدام است؟
احمدشاه مسعود در یک جلسهٔ تدریسی به شاگردان خود چند سال قبل بیان داشته بود که پشتونها یک قوم بی‌فرهنگ و عقب مانده هستند! علاوه بر آن در سالهای آخیربعضی نویسنده گان هزاره و تاجیک با بکار بردن اصطلاحات دولت قبیله و یا قبیلوی در معرفی دولتهای افغانستان اصطلاحات قوم، اقوام، قبیله و قبایل را در حالۀ مفاهیم تحقیر آمیز "عقب افتاده"، "بی فرهنگ"، "بدوی"، "ابتدایی" و غیره بکار میگیرند. تکرار این برداشتهای نادرست قومپرستانه اثرات مخربی در تکامل ذهنیتهای جوانان تاجک و هزاره و بخصوص در طرز دید و رفتار آنها در مقابل قوم پشتون در مجموع و افراد پشتون تبار بخصوص برجا گذاشته که دررسانه ها و بخصوص رسانه های اجتماعی و انترنتی همه روزه شاهد آن هستیم. این طرز دید مخرب تاجایی پیش رفته که شخصی با سطح علم و دانش رییس جمهور اشرف غنی را که از چند نسل در شهر کابل تولد شده و بافرهنگ شهری کابلی، و همچنان متعاقبا پیشرفته ترین شهرهای دنیا، بزرگ شده درعالیترین پوهنتونهای دنیا درس خوانده و تدریس کرده "کوچی" و "قبیله یی" خطاب میکنند. بیایید ببینیم فرهنگ چیست و فرهنگ پشتونها در مقایسه با فرهنگ تاجکها و هزاره ها کدام است!
ازمیان صدها تعریف بسیط و مغلق موجودهٔ فرهنگ ”Culture“، تعریف ترکیبی آتی فکر میکنم حاوی عصارهٔ تعریفهای با اعتبار موجوده است: "فرهنگ مجموعهٔ دانش، عقاید، ارزشها، رفتار، ووسایلی است که جوامع بشری در حیات روزانه خود و در رابطه به همدیگر بکار میگیرند که متکی به آموختن متداوم بوده و به انتقال این دانش به نسلهای بعدی می انجامد."

برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: پاریس فرانسه    تاریخ: 02.06.2018
 

افغانستان گلستان اقوام

قسمت چهاردهم
د شـپـې ماشـوم شمه زه
د ښاغلی پیر محمد کاروان اثر
کابل، نومبر 2007

کله چې لمر په کلي سر ووهي
او شپه د وړانګو په خنجر ووهي
په تودو شوندو پيزوانونه ښکل کړي
زرين ﻻسونه پرګودر ووهي
چې ماشومان په قلمي ګوتو په سپينو کاغذي ﻻسونو
تورې تختې راواخلي
په ببلي ژبو الف ووايي ،بې ووايي،تې راوخلي
ماته رايادې شي ماشومې شېبې
کلی،ګودر او د ګودر له غاړې
اخوا په برم ولاړ يو شين چنار يو ښکلی چنار
د چنار لاندې يو وړوکی جومات
چې محراب و اوبو وړی او ممبر يې نه و
کولپ او زنځير خو يې پر ځای پرېږده چې ور يې نه و
فرش يې د خوړ پستوکې شګې وې ټغر يې نه و
چې هر سحر به لمر له پورې غره راوشړل
دوړانګو غشي
د چنار لاندې په اوبو کې به خورې شوې
د طاووس بڼکې
مونږ به هم راغلو لکه سيل راشې د شنو توتيانو
د چنار ډډې ته پر توره تخته سپين ليکونه
پر مونږ خواږه لکه د قند او د نبات لګېدل
زړه راته وايي پاڅه بيا ماشوم شه
ما په کتار د ماشومانو کې پريږدي کله څوک
غواړم ماشوم شم او پر توره تخته
نوم مې د هغه جانان وليکمه
چې اول ټکی يې اخيستی دی د خدای له نامه
غواړم ماشوم شمه او ټولي تختې
د خپل جانان په نامه ډکې کړمه
خو زه له خپل عمر شرميږم
ماشومانو ته ورتللی نه شم
په جګو سترګو ماشومانو ته کتلی نه شم
ځکه زما همزولي
د ماشومانو کوټڼۍ ړنګوي
قلم تختې او مشواڼۍ ماتوي
او په لوی لاس ترينه ماشومه دنياګۍ ړنګوي
په سپينه ورځ له ماشومانو نه په څنګ تېرېږم
خو شپه!.....قربان يې شمه څومره پرده پوښه ده شپه
ماشومان ټول په خوب ويده وي او زه
له ماشومانو نه په غلا
او پټ په پټه په ماشوم بدل شم
او زه ماشوم شمه د اوښکو په ماشومو ګوتو
د سپينو ستورو تباشير را واخلم
د شپې پر توره تخته
نوم د جانان وليکم
افغانستان وليکم

مرتب : ولی احمد نوری
منبع : دیوان اشعار پیر محمد کاروان

برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: دوکتور نور احمد خالدی   محل سکونت: آسترالیا    تاریخ: 01.06.2018
 

منشاء اقوام پشتون!

شخصی نوشت " بزرگترين قوم پشتون امروزى بنام غلجي اول ترك بوده اند. غلجىً ها در تاريخ بنام خلجى ياد نموده اند و مشهور ترين شهنشاه غلجي علاوالدين خلجى نام داشت كه هشت قرن قبل از امروز بر تخت دهلى سلطنت داشت." این یکی از برداشتهای نادرست دیگر همانند برداشت غلط نسبیت پشتونها به یکی از اقوام ده گانه بنی اسراییل است که در برخی کتابها از گذشته ها تا امروز تکرار میگردند.
تیوری مهاجرت غلجاییها از آسیای میانه و نسبیت یکی از اقوام ده گانه بنی اسراییل بالای پشتونها به دلایل و داشته های علوم معاصرکاملا نا درست است:
اول - یافته های مطالعات مقایسوی ژنیتیکی پشتونها با تاجیکها، ترکتبارها، هزاره ها و مردم شمال هند نشان میدهد که منشاء پشتونها و تاجیکهای افغانستان یکی بوده و هردو مربوط به حوزه شمال دریای سند وجنوب هندوکش هستند که قدامت دوازده هزار ساله در این مناطق دارند واینها از نظر دی ان ای شباهتی با ترکتبارها و هزاره ها ندارند؛
دوم - زبان پشتو مانند زبان دری یک شاخه از زبانهای هند و اروپایی است که زبانهای ترکی، عربی و یهودی را در بر نمیگیرد؛

برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: میر عبدالرحیم عزیز   محل سکونت: ورچینیا امریکا    تاریخ: 28.05.2018
 

استعمال نام "افغانستانی" گناه نیست، جرم است

فاضل محترم دیپلوم انجنیر "خلیل الله معروفی" مضمون آموزنده ای را به ارتباط مقالۀ دانشمند گرانمایه محترم "ولی احمد نوری" در شمارۀ (88/89) مجلۀ وزین "عقاب آریانا" منتشرۀ میونشن آلمان در سال 2005 به نشر سپرده بودند که مطالعۀ آن را به هر افغانی که خود را متعلق به افغانستان می داند سفارش می کنم. با وجودی که افتخار دوستی و آشنائی را با جناب محترم انجنیر معروفی تا آن زمان حاصل نکرده بودم، اما تلاقی فکری و مطبوعاتی سبب گردید که تا ایندم از افتخار دوستی و دانش بیکران انجنیر صاحب معروفی مستفید گردم که خود را ازین بابت سعادتمند می یابم.
طرز استدلال جناب محترم انجنیر "معروفی"، ارزش منطقی مضمون شان را بالا می برد و خواننده را مجذوب شیوۀ کلام و انتخاب کلمات جذاب آن می سازد. صرف می خواهم که به عرض شان برسانم که من هم مانند جناب "ولی احمد نوری" استعمال نام «افغانستانی» را به جای نام "افغان" با ارائۀ دلایل آتی، یک جرم به سویۀ خیانت ملی می دانم، نه گناه.
1. قوانین اکثر کشور ها جاسوسی، تروریسم، تشویق جنگ داخلی، ایجادِ نفاق افگنی، اقدامات تجزیه طلبی و حتی ترویج مواد مخدره را به منظور انهدام امنیت ملی، یک عمل ضد کشوری و ضد دولتی می دانند که "خیانت ملی" پنداشته می شود. وقتیکه یک فرد، شخصی را به قتل می رساند، این عمل وی صرف یک فرد و یا شاید یک فامیل را متضرر سازد، در حالیکه با ارتکاب خیانت ملی، کتلۀ عظیمی از مردم آسیب دیده و امنیت ملی همان کشور به نحو خطرناکی صدمه می بیند. در اضلاع متحدۀ امریکا این نوع اعمال ضد منافع ملی و ضد دولتی را به اسم های تریزن (Hight Treason) که همان خیانت ملی است، یاد می کنند و متهمین به ارتکاب این نوع جرایم نه در محاکم عادی جنائی، بلکه در محاکم اختصاصی فدرال محاکمه می شوند. چون دولت فدرال مسؤول تأمین امنیت و حافظ استقلال و منافع علیای کشور است، بناءً، دولت فدرال متهمین به خیانت ملی را محاکمه می نماید و طبق قوانین ادارۀ فدرال برای شان جزا تعیین می کند. در صورت ثبوت جرم، محکومین به اعدام یا به حبس طویل المدت محکوم می گردند. ما بایست حوادث ترکیه را در دو سال اخیر مورد ملاحظه قرار دهیم که نظام اردوغان چه محشری را بر سر افراد دخیل در کودتای نافرجام ماه جولای 2016 این کشور تحمیل کرده است. هزارها تن به جرم خیانت ملی و دست داشتن در انهدام ترکیه یا اعدام شدند و یا اینکه محکوم به حبس طولانی گردیدند.
آیا نظام فاسد آخندی ایران تحمل دارد که یک ایرانی تقاضای تغییر نام این کشور را به فارس و یا خراسان نماید؟ . . . . ادامه دارد

برای معلومات بیشتر اینجا کلیک کنید..

اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: پاریس فرانسه    تاریخ: 28.05.2018
 

افغانستان گلستان اقوام قسمت سیزدهم

افغانستانى
تبصره بر یک مقاله
از سید ذوالمجد عالمشاهی
سکرمنتو – کلیفورنیا

بارى چندین سال پیش گروهی پیدا شدند و تا حال هم هستند که با سوزن و قیچى در درزِ خانۀ اندیشۀ شان براى یکعده از نویسندگان قباى نوکرى اجنبى و وابستگى دوختند. از نگاه هاى سوزن بدستان، گناه نابخشودنى آن خامه داران، کاربرد واژه هاى زبان مادرى شان بود.
دنیاى حیرتم فرا گرفت که از نویسنده اى چون آقاى معروفى خواندم که عده اى با استفاده از کلمۀ "افغانستانى" زیر تاثیر کینه و فتنۀ بیگانگان رفته اند، و این دهل تجزیه و نفاق است.
در باب مقالۀ اخیر شان "افغان" ،"افغانى"، "افغانستانى" منتشرۀ جریدۀ امید چند نکته را خدمت شان عرض می کنم ۔
اول، اینکه شعار "هرکى از افغانستان است، افغان است" وحى منزل نیست، قدسیت ندارد و همچون کلام خدایى، با ویژگى انوشه گى و تغییر ناپذیرى به حساب